پیش ازادامه تحلیل های مقاله ،به ذکر دو نمونه قرآنی می پردازیم تا بحث کاملاً مشخص شود .
نمونه اول :بال فرشتگان
درآیه اول سوره فاطر،عبارتی درتوصیف فرشتگان وجود دارد : (الحمد لله فاطرالسماوات و الارض جاعل الملائکه رسلاًاولی اجنحه مثنی و ثلاث و رباع یزید فی الخلق ما یشاء ان الله علی کل شیء قدیر) «سپاس خدای را که پدید آورنده آسمان و زمین است [و] فرشتگان را که دارای بال های دوگانه و سه گانه و چهارگانه اند ، پیام آورنده قرارداده است .درآفرینش ، هرچه بخواهد می افزاید ،زیرا خدا برهر چیزی تواناست .» وجود بال برای فرشتگان و متفاوت بودن تعداد آن درانواع آنها ،تصریحی است که درنص آیه وجود دارد . نکاتی که مفاد مقاله موجود را تشکیل می دهد، درباره این آیه بیان می کنیم : ۱٫بال داشتن ملائکه ،گزاره ای است درباره فرشتگان و به لحاظ وجود مجردی و فرا زمان و فرا مکان بودن آنها ،این گزاره مربوط به امورغیبی است .یعنی به لحاظ آنکه وجود فرشتگان خارج از دریافت های حسی انسان های عادی است ،ازاین رو این گزاره که بیان یکی ازویژگی های آنهاست ، جزء گزاره های غیبی بوده و فرا حسی است(۱)و امکان وقوف ما با تصورات زمینی ازآنها غلط است .(سید قطب،۲۹۲۱/۵) ۲٫ذهنیت ما انسان ها از«بال » همان چیزی است که از پرندگان در ذهن داریم . بال پرندگان ازجنس پر و موهای درهم تنیده شده است که قابلیت پهن شدن و باز و بسته شدن دارند .این تصورابتدایی ما ازبال ، به خاطرانس و عادتی است که ازاین واژه در ذهن داریم و همین تصور ،معهود ذهنی ما شده است .اما بال فرشتگان ،به دلیل مجرد و غیرمادی بودن آنها ،ازاین مقوله و از جنس ماده نیست و یا شکل آنها مشابه شکل بال های پرندگان زمینی نیست ؛چرا که این تصورات مربوط به امورمادی و طبیعی است و فرشتگان موجوداتی غیرمادی و فرا طبیعی هستند .پس این نوع تصورات ذهنی درباره بال فرشتگان نارواست .ازجمله دلایل نادرست بودن همانندی بال فرشتگان به بال پرندگان طبیعی ،ادامه خود آیه است که تعداد بیش از دو بال را برای فرشتگان برشمرده است ؛(اولی اجنحه مثنی و ثلاث و رباع) ،حال آنکه هیچ یک ازپرندگان عالم ما بیش ازدو بال ندارند و برای ما غیرقابل تصوراست که با داشتن بال های بیشتر ، چگونه می توانند پروازکنند؟! برخی ازمفسران به دلیل تصورات اولیه از بال و غیرقابل انطباق دانستن آن بر فرشتگان ،ازظاهرآیه عدول کرده و داشتن بال فرشتگان را توجیه و یا کنایه دانسته اند .درتفسیرنمونه ،بال فرشتگان کنایه از وسیله حرکت و اعمال قدرت و توانایی قلمداد شده است .(مکارم شیرازی ،۱۶۸/۱۸) مرحوم آیت الله معرفت نیز کنایه ازتعدد و تنوع نیروهای کارآمد و فعال فرشتگان می دانند.(معرفت ،نقد شبهات پیرامون قرآن کریم ،/۱۵۰) تعداد بیشترازدو بال برای برخی از مفسران دردسرسازشده ،به توجیهات عجیبی پرداخته اند .زمخشری در«کشاف » می گوید : «اگربپرسی تعداد بال ها باید زوج باشد ،چگونه می شود سه تا باشد ؟ درجواب می گویم شاید بال سومی در وسط و پشت آنهاست و دربال زدن به آن دو تا کمک می کند !شاید هم برای کاری غیرازپرواز باشد .دربرخی ازکتاب ها دیده ام که نوعی از فرشتگان شصت بال دارند .با دوتای آنها خود را می پوشانند،با دو تا درامورالهی پروازمی کنند و با دو تا چهره هایشان را به خاطرحیای ازخدا می پوشانند.»(زمخشری،۵۹۶/۳) این گونه اظهارات درباره ی بال فرشتگان ناشی ازتحلیل امورغیرمادی با امورمادی است .همین تصورات معهود ذهنی باعث شده است که برای به تصویرکشیدن فرشتگان تصورات زمینی اعمال شود.مثلاً درنقاشی هایی که برروی ساختمان کلیسای وانک اصفهان وجود دارد ،فرشتگان به شکل دختران انسان نما هستند که دو بال مشابه بال های پرندگان دردو طرف بدن آنهاست . ۳٫بال ملائک نه سمبولیک است ،نه کنایه است ،نه مجاز ونه تمثیل ،بلکه حقیقتی است که دارای واقعیت خارجی می باشد .اما به خاطرآنکه فرشتگان ازجنس مادی نیستند ، تصورات ذهنی ما قابل انطباق با حقیقت بال فرشتگان نیست و راه درک این واقعیت خارجی مشابه دریافت های تجربی و عقلی رایج نیست .ازاین رو دراین باره تفسیری صحیح است که وجود بال ملائک را امری حقیقی و دارای معادل خارجی بداند . ۴٫بال وسیله ای برای پرواز و سیردر آسمان است ،بنابراین فارغ ازمصداق و تصوری که ازبال پرندگان داریم ،براساس اصل وضع الفاظ برای غایت آنها ،باید بال فرشتگان را وسیله ای برای سیرآنها در آسمان ها دانست .والبته سیرو جابجایی آنها هم با تصورات زمینی ما که جابجایی مکانی می انگاریم نادرست است ،چرا که موجودات مجرد،فاقد مکان هستند و انتقال مکانی برای آنها نارواست .این امرنیز خارج ازتصور ماست . ۵٫ وجود بال برای فرشتگان ،بهترین ترجمه است که ازحقیقت این امرخبر می دهد . توصیفات دیگر،مثلاً پا داشتن ، به این حد گویا نیست ،چرا که بال وسیله ای برای سیردرآسمان است و آسمان ها (غیرمادی ) موطن فرشتگان است ؛(وتری الملائکه حافین من حول العرش یسبحون بحمد ربهم) (زمر/۷۵) . ۶٫فهم صحیح و عمیق ازبال فرشتگان برای انسان های زمینی مقدورنیست ،چرا که آنها درنظامی خارج ازنظام زمین و ماده به سر می برند .اگر فرشته ای به شکل انسان در آمده و بر روی زمین آمده ، مثل آنچه درباره فرشتگان مأمورعذاب قوم لوط اتفاق افتاد (هود/۸۱-۶۹) و یا مواجهه حضرت مریم(ع) با ملک ،(مریم/۷) دراصل «تمثیل »بوده است ،نه تغییردرماهیت وجودیشان . (طباطبایی ، المیزان ، ۱۳/۱۷) ۷٫انبیا ،امامان و اولیا ،فرشتگان را شهود کرده اند ،(۲)ولی نه با حواس ظاهری .پس امکان رؤیت این موجودات غیرمادی برای انسان هایی که ازحدود ماده می گذرند و طبیعت را درمی نوردند وجود دارد .دست عقول انسان ها نیز از دریافت این حقایق بلند کوتاه است ، چرا که اینها حقایقی غیبی هستند .راه فهم صحیح این حقایق ، بیرون رفتن اززمین است .کشف و شهودی که از طریق قلب آماده صورت می گیرد . ۸٫خلاصه آنکه ملائکه دارای چیزی هستند که برگردان آن به زبان ما انسان های زمینی «بال » است . این حقیقتی است مطابق با واقعیت خارجی . ما از فهم این حقیقت ناتوان هستیم ،مگرآنکه به درجه « شهود » برسیم . نمونه دوم :هوشمندی جهان هستی آیات فراوانی درقرآن کریم وجود دارد که برای کل هستی اعم ازجمادات ،گیاهان ، حیوانات و ذی عقول (انسان ،ملک و جن ) نوعی شعور و درک قائل است .این آیات برای همه آنچه درزمین و آسمان است ، این اموررا علام می کند ؛ تسبیح :(یسبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض ) (تغابن/۱) حمد :(ان من شیء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم) (اسراء/۴۴) صلاه :(کل قد علم صلاته و تسبیحه) (نور/۴۱) سجده :(الم تران الله یسجد له من فی السماوات و من فی الارض و الشمس و القمرو النجوم و الجبال و الشجر و الدواب و کثیرمن الناس) (حج/۱۸) نطق :(قالوا انطقنا الله الذی انطق کل شیء) (فصلت/۲۱) و نیزآیاتی از حکیمانه سخن گفتن حیوانات و دریافت امر پروردگار توسط جمادات وجود دارد .(۳) دراین باره به موارد زیر اشاره می شود : ۱٫چون این گونه امورمورد درک ما انسان ها نیست ؛(و لکن لا تفقهون تسبیحهم) و فوق تصورات و دسترسی حواس است ،از این رو این امورجزء امورغیبی عالم است . ۲٫عده زیادی از مفسران بزرگ این آیات را حمل برمجاز کرده اند .(۴)اینان به دلیل آنکه تنها انسان ،فرشته و جن را دارای شعورو فهم می دانند و می پندارند دیگر موجودات فاقد آن هستند،کارهایی مانند تسبیح ،سجده ،صلاه و نطق را که لازمه آن داشتن درک و شعوراست ،برای غیرذی عقول محال می انگارند و انتساب این اعمال به آنها را «مجاز » دانسته و بیان می کنند که تسبیح آنها کلامی نیست ،بلکه وجود آنها خودش تسبیح خالق است .همچنان که تابلوی نقاشی زیبا نشانگرکمال نقاش و بی عیب و نقص بودن اوست ،موجودات عالم نیزنشانگرخالق متعال هستند و این چنین گفته می شود که آنان تسبیح می گویند .به عبارت دیگرتسبیح آنها به زبان حال است و نه به زبان قال . ۳٫درمقابل برخی دیگر از مفسران معتقدند که استناد این اعمال به همه موجودات حقیقی است ؛(۵)یعنی واقعاً همه موجودات عالم به زبان قال تسبیح خدا می کنند ،واقعاً سجده می کنند و واقعاً ازدریافت و شعور بهره مند هستند .به علاوه به تصریح قرآن ، همه موجودات ،آگاهانه این اعمال را انجام می دهند ؛(کل قد علم صلاته و تسبیحه) . مهم ترین دلیل درحقیقی بودن تسبیح موجودات ،عبارت (ولکن لا تفقهون تسبیحهم) است . (طباطبایی، المیزان ،۱۱۲/۱۳) ۴٫خطای اصلی قائلین به مجاز دراین آیات آن است که دربرخورد با الفاظ تسبیح ،حمد ،صلاه ،سجده کردن ،سخن گفتن و … ، همان تصورات و معهودهای ذهنی که از این الفاظ داشتند را برای فهم آیات به کار بردند و نوع رفتاری که انسان ها انجام می دهند را معنای این الفاظ قلمداد کردند .مثلاً ما انسان ها به هنگام تسبیح خداوند ،با زبان می گوییم «سبحان الله » و یا برای حمد « الحمد لله » می گوییم و یا درهنگام سجده به روی زمین می افتیم و اینها براساس یک فرایندی اتفاق می افتد که لازمه اش داشتن شعورو تعقل است و چون موجودات غیر عاقل ازجهازات عقلی محروم هستند ، پس محال است آنان این رفتارها را حقیقتاً انجام دهند ،بلکه باید ازظاهرآیات عبورکرد و آنها را حمل برمجازنمود .پس دلیل اصلی مجازگرایان ،برخورد با آیات از طریق تصورات ذهنی و همانند انگاری این رفتارها با انسان هاست .(همان،۳۸۲/۱۷) ۵٫اما تسبیح و تحمید خداوند تنها گفتن ذکر نیست ،سجده کردن تنها به روی خاک افتادن نیست ،لازمه درک و شعور ،داشتن جهازات عقلی مثل ما انسان ها نیست ،بلکه با خارج کردن این الفاظ ازمصادیق شکلی و معهودهای ذهنی ،حقیقت آنها فاقد شکل و شیوه های رایج درمیان انسان ها می شود و همان روح و غایت الفاظ است که باید برای همه موجودات درنظرگرفت .مثلاً درباره سجده ،علامه طباطبایی می گوید : «شکل ظاهری اعمال از جمله سجده ، برای بیان غرض و نتیجه آن عمل است ،نه اینکه خود آن عمل ظاهری مقصود و منظور باشد .به همین جهت خداوند متعال این اعمال را به همه موجودات نسبت می دهد و آن را مختص آدمیان و فرشتگان نمی داند .پس وقتی این اعمال و به ویژه سجده به همه موجودات نسبت داده می شود ، همان معنای حقیقی مد نظراست .» (همان،۳۲۱/۱۱) ۶٫علاوه برادله نقلی (آیات و روایات) ، (۶)دلیل عقلی نیزشعور و هوشمندی همه موجودات را اثبات می کند .درفلسفه اثبات شده است هرموجودی به اندازه سعه وجودی خود ،از شئون وجود یعنی علم ، اراده و تکلم نیزبهره مند است و اگر چیزی فاقد اینها باشد ،درحقیقت وجود نداشته و جزء عدم است .(شیرازی ، ۱۱۷/۸) ۷٫درآیه کریمه تسبیح همه موجودات آمده است که (و لکن لا تفقهون تسبیحهم ) و نفرمود :«لن تفقهون تسبیحهم».ازاینجا به دست می آید که امکان درک تسبیح موجودات به طورکل ازانسان ها پوشیده نیست و با طی مسیرشهود ،امکان این رؤیت وجود دارد .به علاوه موارد فراوانی ازمشاهده و انکشاف تسبیح موجودات از انبیا،امامان و اولیا گزارش شده است . در قرآن کریم درآیه (و سخرنا مع داود الجبال یسبحن و الطیر)(أنبیاء/۷۹) این امر را برای حضرت داوود نبی داریم و در روایات نیزفراوان ازاین گزارش ها آمده است .از جمله شهادت سنگریزه ها در داستان پیامبر(ص) که به گوش دیگران رسید .(مجلسی،۳۷۷/۱۷) راه دریافت و شهود این قضایا ،«اوب و رجوع به الله »است .(جوادی آملی ،تفسیرموضوعی ،300/14)
تعاریف لازم
دیده می شود که برخی ازمحققان در توضیح این گونه ازآیات قرآن ،اصطلاحات رایج مثل «تمثیل »، «کنایه »، «تشبیه » و … را به کار می گیرند ، لکن مشخص نیست آیا معتقدند این عبارت ها ریشه های واقعی دارند یا نه ؟ آیا دارای معادل خارجی هستند یا خیر ؟ مثلاً استاد شهید مطهری قصه خلقت آدم(ع) در قرآن کریم را « سمبولیک » می دانند. (مطهری،۵۱۵/۱) مشخص نیست سمبولیک انگاشتن به این معناست که این گزاره ها ، نمادهایی ازیک واقعیت هستند و یا آنکه نمادهایی قراردادی هستند که دارای معادل خارجی نیستند . مشابه آنکه مثلاً در قصه های سمبولیک ، مانند قصه های « کلیله و دمنه » از زبان حیوانات به طور نمادین مطالبی درس آموزگفته می شود . مثلاً روباه ،نماد انسان حیله گراست ،گرگ نماد انسان ستمگر و …. . درحالی که این نمادسازی ها به خاطر برخی از مشابهت هایی بوده است که میان مشبه و مشبه به وجود دارد ، والا نه حقیقتاً روباه حیله گر است و نه حقیقتاً گرگ خون آشام و ظالم ، بلکه هردو براساس خلقت خدایی خود رفتارهای غریزی از خود بروز می دهند و این نوع نمادسازی ها کار ما انسان هاست . آیا آیات غیبی قرآن مشابه قصه های کلیله و دمنه است ؟ درتعریف سمبلیک داریم :«شیء یا موجودی که معرف موجودی مجرد و اسم معنی است را سمبول گویند ،و نیز به معنی نشانه ، علامت و مظهراست.» (معین،۱۹۳۰/۲) معنای اول ذکرشده دراین تعریف نشان دهنده آن است که سمبول بیان کننده یک حقیقت است ،اما معانی دیگرلزوماً واقعیت داشتن را بیان نمی کند . و یا مرحوم آیت الله معرفت ،اگرچه گزاره های قرآنی را دارای واقعیت می دانند ،لکن واقعیت هایی که درقالب استعاره و تشبیه آمده است؛ «آنچه [قرآن]ازپس پرده غیب گزارش می کند ،عین واقعیت است که درقالب الفاظ و تشبیه درآمده است و ازهرگونه فرض و خیال به دورمی باشد .گرچه انسان ها با این ابزارادراک که دراختیار دارند ،نمی توانند به چگونگی آن پی ببرند ،ولی اصل آن امری ثابت و حقیقی است … قرآن در این گونه مواقع به سراغ تشبیه و استعاره رفته تا آن واقعیت ها را به صورت تمثیل ارائه دهد و نبایستی به ظاهر تمثیل بسنده کرد یا آن را صرف فرض و خیال دانست .» (معرفت ،نقد شبهات قرآن کریم ،/۱۵۰) و درادامه به طورنمونه ، بال فرشتگان را کنایه ازتعدد و تنوع نیروهای کارآمد فعال فرشتگان می دانند . کنایه و تشبیه گرفتن نوعی «مجاز » است . به تعبیردیگر الفاظ و عبارت های به کار رفته دربیان موضوعی ،بیان حقیقتی دیگر ازموضوع له است .درتعریف «کنایه »داریم :«سخنی که برغیرموضوع له خود دلالت کند ، سخن گفتن به لفظی که معنی حقیقی و مجازی آن هردو برابر باشد ، لفظی را استعمال کنند و به جای معنای اصلی ، یکی ازلوازم آن را اراده کنند . در علم بیان ،لفظی که در معنی موضوع له خود به کار رود ، لکن ملزوم عقلی آن مقصود باشد ، نه نفس معنی .» (سکاکی،/۱۶۹؛دهخدا،۲۲۹/۴۰) به عبارت دیگرکنایه عبارت است از آنکه لفظی را استعمال کنند و به جای معنای اصلی ،یکی ازلوازم آن معنی را اراده کنند .(معین،۵۴۷/۳) اما دیدگاه این مقاله آن است که الفاظ به کار رفته دربیان حقایق قرآن ،بیان خود آن حقیقت است و نه متعلقات و ملزومات آن به گونه ای که برای فهم آن باید نوعی مجاز درنظرگرفت .وقتی لفظ «بال » فرشتگان می آید ،منظور «حقیقت بال » آنهاست ، نه قدرت آنها و البته توضیح دادیم حقیقت بال فرشتگان ازتصورما خارج است ، چرا که فرشتگان موجوداتی مجرد و غیرمادی هستند . درهنگام کاربرد اصطلاح « تمثیل » نیز باید همین دقت را روا داشت که آیا صرفاً به معنای بیان یک امربا استفاده از واژه ها ، اصطلاحات و ضرب المثل های رایج است و هیچ واقعیتی درکارنیست و یا بیان حقایق و عقول به صورت مطالبی محسوس است . آیت الله جوادی آملی ،تمثیل را به معنای واقعیت خارجی نداشتن نمی دانند ، بلکه بیان معارف غیبی به صورت محسوس بر می شمارند .ایشان درباره داستان خلقت آدم(ع) درقرآن می گویند : «مراد ازتمثیل این نیست که قصه ای ذهنی که اصلاً مطابق واقع خارجی و واقعی نداشته به صورت داستانی نمادین ارائه گردد،بلکه بدین معناست که حقیقتی معقول و معرفتی غیبی که وقوع عینی یافته ، به صورت محسوس و مشهود بازگو شده است .»(جوادی آملی ، تفسیر تسنیم ،۲۲۴/۳۹) این بیان ،همان دیدگاهی است که ما دراین مقاله دنبال می کنیم .به عبارت دیگر توصیف معانی معقول به محسوس با استفاده ازمثال ،امری متعارف و راهی آسان برای تبیین حقایق است ، (همان) لکن باید معانی دیگر«تمثیل » را نیز درنظر داشت . تمثیل به معنای تشبیه کردن و نمونه آوردن ،درعلم بیان از جمله استعارات است (دهخدا،۱۵۶/۱۵) و استعاره اشاره مستقیم به حقیقت مورد نظر نیست .این تعریف و کاربست آن در قرآن ، مخالف دیدگاه حقیقت انگارانه در امور غیبی است .
با ذکرمثال دیگراین مسئله بیشترتوضیح داده می شود .علامه طباطبایی درباره «عرش » الهی و عبارت قرآنی (ثم استوی علی العرش ) (اعراف/۵۴) ابتدا بیان می کنند که دربرخورد با این جمله سه رویکرد بوده است :عده ای که تنها ظاهرلفظ را گرفتند و «عرش »را تختی درآسمان ها درنظر گرفتند ؛عده ای دیگر که براساس هیأت بطلمیوسی به توجیه آن پرداختند و عده ای دیگرکه وجود خارجی برای عرش متصور نمی شوند و «ایستادن برعرش » را عبارتی کنایه ای و به معنای استیلا برامور معنا می کنند . ایشان درنقد قول کنایه ای توضیح می دهند : «گرچه ما نیز قبول داریم که جمله (ثم استوی علی العرش ) به منزله کنایه است ، ولیکن کنایه بودن منافات ندارد با اینکه یک حقیقت و واقعیتی این تعبیررا ایجاب کرده باشد .استوای پروردگار برعرش از قبیل سلطنت ،استیلا ،ملکیت ،امارت ، ریاست ، ولایت و سیادت موجود میان ما انسان ها امری اعتباری و قراردادی و خالی از حقیقت نیست .درست است که ظواهر دینی ازحیث بیان ،نظیربیانات ما و به صورت اموری اعتباری است ،ولکن خدای سبحان درهمه این بیاناتش حقایق و واقعیاتی را بیان می کند .»(طباطبایی ،المیزان ،155/8) این توضیح لازم است که «کنایه » گرفتن براساس تعریف نمی تواند همان حقیقت نهفته درالفاظ را بیان کند ،بلکه ملزومات آن را مشخص می سازد . مرحوم علامه درادامه بازبه مسئله مهم خارج کردن الفاظ ازمصادیق معهود ذهنی درهنگام برخورد با این نوع عبارات تأکید کرده و ادامه می دهند : «مصادیق این الفاظ درنزد خدای تعالی اموری واقعی و حقیقی و لایق به ساحت قدس اویند ،و درنزد ما اوصافی ادعایی و ذهنی و اموری اعتباری و قراردادی هستند که به اندازه یک سرسوزن ازعالم ذهن و وهم به خارج سرایت نمی کنند .» (همان) و درنهایت حقیقی بودن عرش را نتیجه گرفته ا ند ؛ «کوتاه سخن اینکه فرمود :(ثم استوی علی العرش) درعین اینکه مثالی است که احاطه تدبیرخدا را درملکش جسم می سازد ،براین هم دلالت دارد که دراین میان ،حقیقتی هم درکارهست و آن عبارت است از همان مقامی که گفتیم زمام جمیع امور درآنجا متراکم و مجتمع می شود . از ظاهراین آیات برمی آید که عرش حقیقتی است ازحقایق عینی و امری است از امورخارجی .ازاین رو می گوییم که واژه «عرش » در آیه (ثم استوی علی العرش) دارای مصداق خارجی است .این کارالبته برای همه موارد تمتیلی اجرا نمی شود . مثلاً در آیه نور (نور/۳۵) نمی گوییم که درخارج ،«چراغ الهی » (زجاجه) هست ،«درخت زیتون الهی » هست و یا « روغن الهی »هست ،ولی می گوییم که عرش الهی وجود دارد ،لوح و قلم و کتاب هم وجود خارجی دارند .- فافهم ذلک -» (همان،/۱۵۶) با این همه اضافه می کنیم که این سخنان نه به معنای نفی صناعت های ادبی مثل مجاز ،کنایه ،استعاره و تشبیه درقرآن است ،این کتاب آسمانی به عنوان بلیغ ترین کتاب ،از این آرایه های ادبی فراوان دارد ،(۷)بلکه تأکید ما برآن است که درمواجهه با آیاتی که موضوع آنها اموری آسمانی و غیبی هستند ، باید دقت نمود و بر مبنای حقیقت گویی پیش رفت ،مگرآنکه قرینه و یا حجت خاصی در میان باشد که درهمین مقاله نمونه های آن می آید .
پی نوشت ها :
۱٫ درباره چیستی ملائکه و برخی خصوصیات آنها به توضیحات علامه طباطبایی درذیل همین آیه رجوع شود : المیزان ، ج ۱۷ ، ص ۱۳ . ۲٫ درباره انبیا آیات فروانی هست ، از جمله درسوره نجم آیات ۵ تا ۱۸ ؛ درباره امامان ر ک :اصول کافی ، ج ۱ ، ص ۲۷۰ ، باب «ان الائمه محدثون مفهمون » و درباره اولیا می توان به مشاهده حضرت مریم (س) اشاره کرد (مریم/۱۷) . ۳٫ جملات هدهد درسوره نمل ،آیات ۲۲ تا ۲۶ حکیمانه است .نیزآیه شریفه (وقیل یاأرض ابلغی ماءک و یاسماء اقلعی و غیض الماء و قضی الامر)(هود/۴۴) ۴٫ تبیان ، ج ۶ ، ص ۴۸۳ ؛ مجمع البیان ، ج ۶ ، ص ۶۴۵ ؛ شبر ، ص ۲۸۴ ؛ جلاء الاذهان ، ج ۵ ، ص ۲۹۹ ؛ روض الجنان ، ج ۱۲ ، ص ۲۲۷ ؛ انوارالتنزیل ، ج ۳ ، ص ۲۵۷ ؛ التحریرو التنویر ، ج ۱۴ ، ص ۹۹ ؛کشاف ، ج ۲ ، ص ۶۷۰ ، روح المعانی ، ج ۸ ، ص ۸۱ ؛ الکاشف ، ج ۵ ، ص ۴۹ ؛ روح البیان ، ج ۵ ، ص ۱۶۳ ، تفسیرکبیرفخر رازی ، ج ۲۰ ، ص ۳۴۹ . ۵٫المیزان ،ج ۱۳ ،ص ۱۱۳-۱۰۹ ؛ اطیب البیان ،ج ۸ ، ص ۲۴۰ ؛ مخزن العرفان ، ج ۷ ،ص ۲۱ و ۲۱۶ ؛تسنیم ، ج ۶ ، ص ۳۰۰ ؛نمونه ،ج ۱۲ ، ص ۱۳۴ ؛ من هدی القرآن ، ج ۶ ، ص ۲۳۴ ؛ فی ظلال ، ج ۴ ، ص ۲۲۳۲ ؛کشف الاسرار ، ج ۵ ، ص ۵۶۰ ؛جواهرالاحسان ،ج ۳ ، ص ۴۸۷ ؛ محاسن التأویل ، ج ۶ ، ص ۴۶۵ . ۶٫درباره روایات به تفاسیرروایی همچون نورالثقلین ،عیاشی ،البرهان ،تفسیرطبری ، سیوطی و … ذیل آیات مورد بحث رجوع کنید . ۷٫درباره وجود آرایه های ادبی همچون مجاز،کنایه ،استعاره ، تمثیل و تشبیه ر ک : الاتقان سیوطی ،ذیل نوع های مربوطه .
منبع:نشریه پژوهشهای قرآنی ،شماره ۵۸٫ ادامه دارد…

















هیچ نظری وجود ندارد