حوزه ی علمی تشیع در بغداد، حوزه ی نوپایی بود که تحت تأثیر مکاتب علمی کوفه و قم شکل گرفت و هم زمان با افول حوزه ی کوفه به رشد و تعالی رسید.در همین زمان که حوزه ی بغداد در حال شکل گیری بود شمار بسیاری از فقیهان و محدثان، از کوفه و شهرهای دیگر به بغداد مهاجرت کردند.احتمالا این مهاجرت ها از دهه های اول قرن سوم شروع شد و به طور قطع انتقال ائمه علیهم السلام در همین ایام به عراق، در این امر بی تأثیر نبود.دوران غیبت، در واقع دوران تکوین این حوزه ی علمی به شمار می رفت، به طوری که پس از آن با گذشت چند دهه، مکتب تشیع در بغداد به شکوفایی علمی و اوج تعالی خود رسید و در نیمه اول قرن پنجم هجری با حضور عالمانی چون شیخ مفید و شاگردان وی، از جمله علم الهدی و شیخ طوسی به بالاترین پایه در حد خود نایل شد. از نخستین عالمانی که در آغاز غیبت صغری به بغداد مهاجرت کردند، عثمان بن سعید عمری، اولین نائب امام علیه السلام بود که پس از رحلت امام عسکری علیه السلام به بغداد آمد و پس از وی سایر نواب خاص نیز در این شهر سکنی گزیدند.همین امر نوعی مرکزیت علمی برای این شهر پدید آورد.درحقیقت پیشگامان حوزه ی علمی بغداد را در عصر غیبت، باید عثمان بن سعید و پسر وی محمد بن عثمان عمری دانست.بدیهی بود که عثمان، نائب اول، پس از آن که خود را به عنوان نائب امام دوازدهم به شیعیان و عالمان بغداد معرفی کرد، مرجع اصلی در امور علمی و حل و فصل مسائل و مشکلات دینی قرار گرفت.در طیف مهاجران به بغداد، نام عالمانی از کوفه و نیز کسانی از بصره، قم، ری و حتی سمرقند(۱)را مشاهده می کنیم.مهاجرت این عالمان به بغداد، به لحاظ علمی بسیار حائز اهمیت و در تکامل حوزه ی علمی بغداد مؤثر بود و بدین ترتیب حوزه ی علمی بغداد تحت تأثیر مکاتب مختلف علمی و اندیشه های عالمان شیعه شکل گرفت.آن چه بیش از همه بر حوزه ی بغداد غلبه داشت، گرایش های کلامی و مباحث عقلی بود و این امر طبعا از موقعیت خاص بغداد و محیط علمی آن ناشی می شد که رویارویی دائم با اندیشه های کلامی اسلامی و غیر اسلامی و برخورد با فرقه ها و نحله های مختلف در آن امری اجتناب ناپذیر بود.چنان که اشاره شد، علم کلام در نزد شیعیان، ابتدا در کوفه رواج یافت و طبقه ی اول متکلمان شیعه از عالمان و محدثان کوفی بودند.با افول حوزه ی کوفه، مکتب کلامی آن به تدریج به بغداد منتقل گردید، به طوری که طبقه ی دوم متکلمان شیعه بیشترشان از شهر بغداد برخاستند.در این طبقه، متکلمان بزرگی ظهور کردند؛ چون ابوعیسی محمد بن هارون وراق(م۲۴۷ق)، که مناظرات بسیاری با جاحظ بصری داشت و کتاب هایی در امامت و رد اقوال دیگر فرق و مذاهب نوشته بود(۲)و احمد بن یحیی راوندی (احتمالا م ۲۴۵ق)، که شاگرد ابوعیسی وراق بود و هم چنین ابوالاحوص داوود بن اسد بصری که از مؤلفان بزرگ این عصر محسوب می شد.همه ی این افراد دارای تألیفات عدیده ای در کلام بودند.(۳) در عصر غیبت، فرهیختگان علم کلام از بین اعضای خاندان نوبختی در بغداد ظهور کردند که همگی از طبقه ی دوم متکلمان شیعه به شمار می آیند.بزرگان این خاندان در این عصر، که زعامت اجتماعی و مذهبی شیعیان و ریاست متکلمان بغداد را به عهده داشتند، ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی(م۳۱۱ق)و حسن بن موسی نوبختی(م۳۱۰ق)بودند.گذشته از اینان افراد دیگری هم از این خاندان علم و ادب، در عصر مذکور می زیستند که از آن جمله اسحاق کاتب را می توان نام برد. شهر بغداد، گذشته از علم کلام، مرکز فقاهت شیعی نیز به شمار می رفت.این امر بیشتر از وجود نواب خاص امام دوازدهم آن شهر نشأت می گرفت که در واقع باب علم امام دوازدهم علیه السلام بودند.علاوه بر اینان فقیهان و محدثان بزرگی در بغداد بسر می بردند.از جمله ی این افراد محمد بن احمد بن جنید اسکافی بود که در نیمه ی دوم قرن چهارم درگذشت.وی تصنیفات زیادی داشت که بنا به گفته ی شیخ طوسی به واسطه ی این که قائل به حجیت قیاس بود، کتاب هایش متروک و مطرود مانده بود.از جمله آثار وی دو موسوعه فقهی به نام های تهذیب الشیعه لاحکام الشریعه در حدود ۲۰ جلد و مشتمل بر کلیه ی ابواب فقهی و دیگری کتاب المختصر الاحمدی للفقه المحمدی را می توان نام برد.نجاشی در رجال خود بالغ بر یکصد کتاب، از آن جمله سی کتاب در مباحث کلامی از وی ذکر کرده است.ابن جنید از مشایخ روایت شیخ مفید هم محسوب می شد.(۴)از دیگر عالمان و فقیهان حوزه بغداد محمد بن همام بغدادی (م۳۳۶ق)است، که راوی احادیث بسیاری بود.نجاشی از او با تجلیل یاد کرده و کتابی به عنوان النوادر فی تاریخ الائمه علیهم السلام را از آثار وی نام برده است.(۵)محمد بن یعقوب کلینی (م۳۲۹ق)محدث بزرگ حوزه ی ری نیز در اواخر عمر به بغداد مهاجرت کرد و دو سال آخر عمرش را در این شهر گذرانید.افزون بر این ها، نباید از مراودات عالمان دیگر مراکز و حوزه ها با حوزه ی بغداد غافل ماند. یکی از مراکز مهم آموزشی شهر بغداد، در کنار خانه های عالمان که همیشه پذیرای خیل دانش پژوهان بودند، مسجد براثا از مساجد قدیمی بغداد را باید نام برد که در محله ی براثا قرار داشت و برای شیعیان از حرمت و قداست ویژه ای برخوردار بود.برخی بنای آن را به امام علی علیه السلام نسبت داده اند.(۶)این مسجد محل تجمع شیعیان و مذاکرات و مباحثات آنان به شمار می رفت و گاه منشأ بروز درگیری هایی بین شیعیان و سنیان می شد و بارها مورد هجوم و ویرانی واقع گردید.(۷) ری حوزه ی علمی شهر ری نیز حوزه ای نوپا و به شدت تحت تأثیر مکتب قم بود.تشیع اصیل، در اواخر قرن دوم هجری در ری ظهور کرد و از همان زمان، ارتباط گروه اندک شیعیان این شهر با ائمه علیهم السلام آغاز شد.نخستین روایتی که از این ارتباط سخن گفته درباره ی دیدار برخی شیعیان ری با امام کاظم علیه السلام است.از سخن امام علیه السلام خطاب به شیعیان اهل ری در این روایت می توان دریافت که حاکم وقت شهر، شیعه بوده است که در پرده ی تقیه و پنهان داشتن مذهب خود، از شیعیان حمایت می کرد.در میان اصحاب امام کاظم علیه السلام، چندین نفر ملقب به رازی هم وجود دارند که این افراد یا اهل ری بودند و یا در آن سکونت داشتند.از جمله ی این افراد حسین بن محمد رازی، علی بن عثمان رازی و عمرو بن عثمان رازی هستند.(۸)در میان اصحاب امام رضا علیه السلام نیز به نام برخی از مردمان ری بر می خوریم.(۹)روایتی نیز حاکی از ارتباط شیعیان این شهر با امام نهم علیه السلام است که در آن حر بن عثمان همدانی خبر می دهد که گروهی از شیعیان ری به نزد امام جواد علیه السلام رفته بودند.(۱۰)ارتباط نزدیک شیعیان ری با ائمه، تأثیر مستقیم و نقش بسزایی در باروری حوزه ی علمی این شهر داشت، به ویژه که این ارتباط در عصر غیبت همچنان حفظ شده و ادامه یافت.علمای شهر در تماس مستقیم با نواب خاص بودند و وکیلان امام علیه السلام فعالیت چشمگیری داشتند. از میان وکلای امام در شهر ری، محمد بن جعفر اسدی(م۳۱۲ق)از دیگران مشهورتر، و مورد وثوق و موصوف به عدالت بود که با ناحیه ی مقدسه از طریق مکاتبه، ارتباط داشت و در مکاتبات خود از مسائل فقهی و علمی پیش آمده سؤال می کرد و جواب آن ها را دریافت می نمود.شیخ صدوق پاسخ یکی از نامه های او را که توقیعی از طرف امام علیه السلام است و از طریق محمد بن عثمان عمری به دست او رسیده و در آن جواب پاره ای مسائل فقهی او بیان شده بود، نقل کرده است.(۱۱)اسدی از محدثان بزرگ ری بود که در زمره ی مشایخ روایت شیخ طوسی قرار داشت و شیخ کتابی را از او نام می برد.(۱۲)هم چنین محمد بن حسان رازی، از محدثان بزرگ ری در این عصر به شمار می رود که کتابی به نام ثواب القرآن نوشته بود و از سعد بن عبدالله و محمد بن عطار، راویان قمی روایت می کرد.(۱۳)اما چهره ی شاخص محدثان ری در عصر غیبت، محمد بن یعقوب کلینی، صاحب کتاب الکافی است که بیشتر عمر خویش را در این شهر گذرانید و در پایان عمر به بغداد مهاجرت نمود و در همان جا درگذشت.یکی از دانشمندان و مؤلفان بنام ری علی بن محمد بن ابراهیم رازی کلینی معروف به علان ودایی شیخ کلینی است.به نظر می رسد که وی ارتباط نزدیکی با امام علیه السلام داشته است.او نامه های متعددی به آن حضرت می نوشت و جواب دریافت می کرد.او در آخرین نامه اش درباره ی رفتن به سفر حج با امام علیه السلام مشورت نموده بود.وی صاحب تألیفات متعددی از جمله کتابی به نام اخبار القائم می باشد.(۱۴) ارتباط حوزه ی ری با دیگر مراکز علمی شیعه، به ویژه قم و کوفه و مهاجرت بعضی عالمان شیعه به این شهر، در تقویت و تحکیم موقعیت علمی آن تأثیر بسزایی داشت.جو علمی ری، تحت تأثیر مکتب حدیثی قم بود؛ لذا محدثان و راویان متعدد و بنامی در ری ظهور کردند که به برخی از ایشان اشاره شد.ولی حضور معتزلیان و سابقه ی دیرینه اندیشه های کلامی غیر شیعی در این شهر، زمینه را برای شیوع علم کلام فراهم ساخته بود، با این حال علمای شیعه تمایل کمتری به روی آوردن به این علم داشتند.یکی از معدود متکلمان شیعی شهر ری در این عصر، ابن قبه ی رازی، ابوجعفر محمد بن عبدالرحمن بود که کتاب های متعددی در مباحث کلامی نوشت و مناظرات چندی با معتزلیان و متکلمان عصر خویش، از جمله استادش ابوالقاسم بلخی داشت.(۱۵) به هر حال نقش فعال مکتب ری را در عصر غیبت می توان با توجه به عالمان ممتاز و برجسته ای که از این دیار ظهور کردند و تألیفات فراوانی که توسط ایشان به رشته ی تحریر درآمد، دریافت. نیشابور چنان که اشاره شد تشیع در خراسان به طور پراکنده در شهرهای مختلفی چون نیشابور، سبزوار، سرخس و بلخ رواج داشت.نیشابور در میان شهرهای خراسان از موقعیت علمی ممتازی برخوردار بود و از مراکز عمده ی علمی اهل سنت محسوب می شد.با این حال حوزه ی علمی تشیع در این شهر نقش فعالی ایفا می کرد و این امر به ویژه از آغاز قرن سوم هجری به خوبی مشهود است.شاهد بر این مطلب، وجود اندیشمندان و عالمان نامدار شیعه است که در این زمان در شهر نیشابور می زیستند و ارتباط مستمری با امامان علیهم السلام در عراق داشتند.هم چنین از سوی ائمه علیهم السلام پیوسته وکیلانی برای شیعیان نیشابور تعیین می گردید که رابط ایشان با امام باشند.گذشته از این وکیلان، نمایندگانی نیز از طرف خود شیعیان به عراق نزد ائمه علیهم السلام فرستاده می شدند تا مشکلات و مسائل علمی خود رامطرح کرده، پاسخ آن ها را دریافت نمایند.حامد بن احمد بوسنجی نقل می کند که شخصی از اهالی بوزجان( از قریه های نیشابور)، از جانب فضل بن شاذان نیشابوری مأمور شد تا نزد امام عسکری علیه السلام برود و پاسخ سؤالاتی را از ایشان بپرسد.ابوعبدالله شاذان نیشابوری نیز از کسانی است که به حضور امام علیه السلام رسید.(۱۶)هم چنین علمای نیشابور برای حل اختلافاتی که در پاره ای مسائل میان آن ها پیش می آمد، با امام علیه السلام مکاتبه می کردند و در آن باره استفسار می نمودند، از جمله در اختلافی که میان بعضی علما با فضل بن شاذان در برخی مسائل پدید آمده بود.(۱۷) از عالمان برجسته ی نیشابوری در این عصر، باید به خاندان فضل بن شاذان نیشابوری اشاره کرد که مدتی زعامت دینی این شهر را داشتند.پدر فضل، شاذان بن خلیل نیشابوری از نزدیکان یونس بن عبدالرحمن، صحابی امام کاظم علیه السلام و امام رضا علیه السلام بود که فضل از او روایت می نمود.شاذان از مشایخ روایت احمد بن محمد بن عیسی قمی به شمار می رفت و در سلسله سند روایات کلینی قرار دارد که در ابواب مختلف از او روایاتی نقل شده است.(۱۸)احمد برادر خلیل(عموی شاذان)نیز، از محدثان نیشابوری بود که فضل از او نیز روایت می کرد.(۱۹)اما چهره ی شاخص این خاندان، ابومحمد فضل بن شاذان و از فقیهان برجسته ی عصر خویش است که از امام جواد علیه السلام، و نیز گفته شده از امام رضا علیه السلام، و هم چنین از جماعت بسیاری از اصحاب ائمه علیهم السلام، چون ابن ابی عمیر، صفوان بن یحیی، حسن بن محبوب، ابوهاشم جعفری، محمد بن سنان و ابن بزیع روایت می نمود.(۲۰)فضل علاوه بر فقه، در علم کلام نیز فرهیخته بود که این امر به خوبی در تألیفات وی آشکار است وبلکه او را باید بزرگ ترین متکلم شیعی نیشابور در عصر خویش بدانیم.به گفته ی نجاشی، او یکصد و هشتاد تألیف داشت.(۲۱)گذشته از کتاب های فقهی، بسیاری از تألیفات او در مباحث کلامی بود که اغلب در رد عقاید متکلمان غیر شیعی و اقوال پیروان فرقه های منحرف شیعه نوشته شده بودند.او هم چنین کتاب های متعددی در ابواب مختلف امامت داشت که ارزنده ترین آن ها کتاب الایضاح اوست و در آن به اثبات امامت و خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام و بطلان خلافت دیگران می پردازد.این کتاب از نادر کتاب های فضل بن شاذان می باشد که به دست ما رسیده است.(۲۲)در میان تألیفات فضل کتاب هایی نیز درباره حضرت مهدی (عج)وجود دارد که با توجه به این که او بیشتر عمر خویش را پیش از ولادت آن حضرت سپری کرده، حائز اهمیت و جالب توجه است.از این قبیل تألیفات او می توان به کتاب القائم، کتاب الملاحم و کتاب اثبات الرجعه، که گویا همان کتاب الغیبه اوست، اشاره نمود.(۲۳) فضل بن شاذان ارتباط نزدیکی با امام عسکری علیه السلام داشت و گاه بعضی از دوستانش را به نزد امام می فرستاد تا درباره ی مسایلی استفسار کنند.(۲۴) از برخی اخبار معلوم می شود که تألیفات و عملکرد فضل مورد توجه و تأیید امام علیه السلام بوده است.برای نمونه زمانی که فرستاده ی فضل به نزد امام می رسد، امام کتابی از تألیفات فضل را که همراه او بوده، می بیند و پس از ملاحظه ی کتاب بر او رحمت می فرستد و می فرماید: مردم خراسان به مقام فضل بن شاذان و بودن او در میانشان غبطه می خورند.(۲۵) از لحن کلام امام پیداست که این سخن را پس از وفات فضل فرموده است؛ ولی به هر حال حکایت از مقام علمی او و مکانت و وجاهت وی در نزد امام علیه السلام دارد.فضل بن شاذان در سال ۲۶۰ق، یعنی در آستانه ی غیبت صغری درگذشت.او در عصر خود، بزرگ ترین متکلم شیعی نیشابور بود و وجود وی در نیشابور و فعالیت های گسترده ی علمی اش در این شهر موجب شد تا حوزه ی علمی نیشابور در آغاز عصر غیبت به رشد و توسعه بسیاری برسد.پس از او در عصر غیبت شاگردانش ادامه دهنده ی فعالیت های او در مکتب نیشابور بودند.در میان شاگردان او، دو برادرش به نام های علی بن شاذان و محمد بن شاذان نیز دیده می شوند.هم چنین علی بن قتیبه نیشابوری و محمد بن اسماعیل بندقی، از مشایخ کلینی در زمره ی شاگردان فضل قرار داشتند.(۲۶)علاوه بر اینان، از عالمان برجسته ی دیگری نیز باید نام برد؛ کسانی چون داوود بن ابی زید نیشابوری، از اصحاب مورد اعتماد امام دهم، (۲۷)و حمدان بن سلیمان نیشابوری از مشایخ روایت برخی محدثان قمی، که هر دو دارای تألیفاتی بودند.(۲۸) چنان که در شرح حال فضل بن شاذان اشاره شد، علم کلام در نیشابور رواج داشت و این شهر در واقع یکی از مراکز اصلی معتزلیان به شمار می رفت.طبیعی است که در چنین جوی، متکلمان شیعه نیز بروز و ظهور داشته باشند.یکی از متکلمان بزرگ شیعه پس از ابن شاذان، ابن عبدک جرجانی بود که از گرگان به نیشابور آمده بود و احادیث ابن بابویه را روایت می کرد و در کلام به شیوه ی متکلمان بغداد سخن می گفت.از او تصنیفاتی از جمله تفسیر قرآن باقی مانده است.(۲۹) سمرقند و کش در دو شهر بزرگ سمرقند و کش، از نواحی دوردست خراسان بزرگ، مذهب تشیع از اواخر قرن دوم هجری به تدریج رواج یافت.آغاز تشیع در این ناحیه معلوم نیست و نمی دانیم از چه طریق مذهب تشیع به این ناحیه ی دوردست راه پیدا کرد و اولین شیعیان آن چه کسانی بودند؛ اما فعالیت های دانشمندان بزرگ شیعه در این نواحی، حوزه ی علمی فعالی را در آستانه ی غیبت امام دوازدهم به وجود آورد که دستاوردهای ارزنده ای در دورترین نقطه ی شیعه نشین جهان اسلام در آن روزگار حاصل نمود. بنیانگذاران حوزه ی علمی سمرقند در این عصر، شماری از اصحاب ائمه و وکیلان ایشان و اغلب از مردمان همین نواحی بودند که مدتی از عمر خویش را به منظور کسب علم و دانش و درک محضر امامان در دیگر مراکز علمی شیعه سپری کرده یا در زمره ی عالمان شیعه در همین مرکز علمی قرار داشتند که به سمرقند یا اطراف آن مهاجرت نموده بودند.طلیعه دار این حوزه ی علمی را باید حسین بن اشکیب سمرقندی دانست.او از اصحاب امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام به شمار می رفت و گویا در حوزه ی قم نیز به تحصیل پرداخته بود.بنا به نقلی، او خادم مزار حضرت معصومه در این شهر بود و بنا به قولی خادم قبر امام رضا علیه السلام در طوس وی به عللی نامعلوم به خراسان آمد و سپس در سمرقند سکونت گزید.او فقیهی دانشمند و متکلمی فرهیخته بود که تألیفات عدیده ای،از جمله کتاب هایی در رد متکلمان اهل سنت و زیدیه داشت.تاریخ وفات او به طور دقیق مشخص نیست و شاید در اوایل عصر غیبت درگذشته است.(۳۰)موقعیت علمی ممتاز او در این منطقه کم نظیر بود و این امر را می توان از حضور او در مناظره با متکلمان هندی دریافت.ابوغانم هندی، از عالمان کشمیری، به همراه تنی چند از هندیان به بلخ آمد تا درباره ی حقیقت اسلام تحقیق کند.حاکم بلخ از علمای شهر دعوت کرد تا با او به گفتگو بنشینند؛ اما آن ها در مناظره با هندیان درمانده شدند.پس از آن امیربلخ، به اشاره ی برخی اطرافیانش، حسین بن اشکیب را از سمرقند فراخواند و او را مأمور کرد تا با ابوغانم بحث کند. ابن اشکیب در مناظره با ابوغانم هندی، او را مغلوب استدلال های خود نموده، به طوری که ابوغانم دین اسلام را اختیار کرده و روانه ی بغداد شد و از جمله کسانی بود که موفق به دیدار امام دوازدهم (عج)گردید.(۳۱)این قضیه، که ابوغانم خود، آن را نقل نموده، حاکی از فرهیختگی علمی ابن اشکیب است.حسین بن اشکیب در سمرقند شاگردانی داشت و از آن جمله محمد بن وارث سمرقندی می باشد که راوی کتاب های ابن اشکیب بود و ابن قولویه قمی از او روایت کرده است.(۳۲) از دیگر رجال سمرقند و هم عصر ابن اشکیب، باید به جعفر بن محمد بن ایوب سمرقندی اشاره نمود که از جمله محدثان به شمار می رفت و به قولی امام هادی علیه السلام را درک کرد.او کتاب های متعددی به رشته ی تحریر درآورده بود.کتاب ها و روایت های او را عیاشی و کشی روایت نموده اند.(۳۳) جعفر بن محمد، معروف به کشی هم از عالمان حوزه سمرقند و از مردمان کش و از وکیلان امام علیه السلام بود با این حال از ائمه علیهم السلام به طور مستقیم روایت نکرده است.وی از مشایخ روایت عیاشی و ابوعمرو کشی محسوب می شود.(۳۴)محمد بن نصیر سمرقندی نیز از شاگردان احمد بن محمد بن عیسی قمی و از مشایخ عیاشی و ابوعمروکشی بود و به علم و دانش فراوان شهرت داشت.برادر او حمدویه را نیز بدین امور ستوده اند.(۳۵) از دیگر شخصیت های بارز شیعه در سمرقند، محمد بن مسعود عیاشی را می توان نام برد که حوزه ی علمی این شهر را باید مرهون فعالیت های علمی وی دانست.او از بزرگ ترین عالمان شیعه در این ناحیه بود که از مذهب تسنن به تشیع گروید.استادان وی گروهی از محدثان بغداد، قم و کوفه، از جمله ابن فضال ، طیالسی و حسین بن عبیدالله قمی بودند.عیاشی شاگردان بسیاری تربیت کرد و خانه ی او در سمرقند، محلی بود که همواره اهل علم، برای استنساخ و قرائت یا تصحیح و مقابله ی کتب، در آن جا حاضر می شدند.او تصنیفات بسیاری داشت که بالغ بر ۲۰۰ کتاب و رساله و اغلب در ابواب مختلف فقهی بود.برجسته ترین کتاب وی تفسیر قرآن اوست و تنها کتاب او می باشد که تا زمان ما باقی مانده است.(۳۶)شاگردان بی شمار عیاشی در سمرقند، پس از وی ادامه دهنده ی فعالیت حوزه ی سمرقند بودند که در کتاب های رجالی نام بسیاری از آن ها ذکر شده است و از آن جمله زید بن احمد خلقی، ابراهیم حبوبی، احمد بن صفار، جعفر بن محمد بن چاچی، احمد بن یعقوب سنایی و جعفر بن ابی جعفر سمرقندی می باشند.(۳۷) یکی از نزدیک ترین شاگردان عیاشی، حیدر بن محمد بن نعیم سمرقندی است که با مکتب علمی و حدیثی قم رابطه ی نزدیکی داشت.به گفته ی شیخ طوسی وی کلیه ی مصنفات و اصول شیعه را از طریق ابن الولید قمی، ابن ادریس و ابن قولویه، فقیهان و محدثان قمی، روایت می کرد.او هم چنین راوی تمامی مصنفات عیاشی از طریق ابوعمروکشی بود.(۳۸)طوسی اظهار داشته است که او هزار کتاب از کتاب های شیعه را به قرائت و یا اجازه روایت می نمود و با محمد بن مسعود عیاشی در روایات بسیاری شریک بود.او سپس کتاب های سمرقندی او را به می شمرد.(۳۹) جعفر بن محمد، پسر عیاشی، از شاگردان ممتاز پدر و راوی کتب وی بود و لذا در سلسله سند روایات پدرش قرار داشت.(۴۰)شاگردان عیاشی کتاب ها و تألیفات ارزنده و متعددی عرضه کردند و موجب گسترش حوزه ی علمی سمرقند و ارتباط آن با دیگر مراکز علمی شیعه شدند. بدین ترتیب با وجود عالمان و محدثان بسیار در این ناحیه، حوزه ی سمرقند در عصر غیبت به شکوفایی رسید.نکته ی قابل توجه در این دوره تبادلات علمی و فکری این حوزه با حوزه ی قم بود که این امر به خوبی در مهاجرت برخی از علما و یا پرورش یافتگان حوزه ی قم به سمرقند و یا مهاجرت برخی طالبان علم سمرقندی به حوزه های علمی دیگر مشهود است و در بخش آتی به دسته ای از آن ها اشاره می شود. پی نوشت : ۱-همو، رجال، ص ۴۳۳ و نجاشی، همان، ص ۲۶۷. ۲-نجاشی، همان، ص ۳۷۲. ۳-اقبال، خاندان نوبختی، ص۹۰. ۴-نجاشی، همان، ص۳۸۸ و طوسی، الفهرست، ص ۳۹۲ و خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۵، ص ۳۳۶. ۵-نجاشی، همان، ص ۳۷۹ و طوسی، همان، ص ۴۰۲. ۶-ابن حوقل، صوره الارض، ص۲۱۶ و بعضی عقیده داشتند آن حضرت در محل این مسجد نماز خوانده است.بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص ۹۰. ۷-ر.ک:همان و ابن جوزی، المنتظم، ج۱۳، ص۲۴۷ و موسوی، زندگی سیاسی و فرهنگی شیعیان بغداد، ص ۳۶-۳۸. ۸-رک:مسند امام کاظم علیه السلام، ج۳، ص ۳۶۶و ۴۷۰ و ۴۸۳. ۹-رک:مسند امام رضا علیه السلام، ج۲، ص ۵۱۵ و ۵۲۵ و ۵۷۳. ۱۰-رک:مسند امام هادی علیه السلام، ص۱۲۸. ۱۱-طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص ۲۹۸ و صدوق، کمال الدین، ص۵۲۰. ۱۲-طوسی، الفهرست، ص۴۳۵. ۱۳-همان، ص ۴۱۴. ۱۴-تفرشی، نقد الرجال، ج۳، ص ۲۹۱. ۱۵-برای اطلاع بیشتر به بخش دانشمندان و اندیشمندان مراجعه کنید. ۱۶-طوسی، اختیار معرفه الرجال، ذیل ترجمه فضل، ص۵۳۸. ۱۷-همان، ص ۵۳۹. ۱۸-رک:فضل بن شاذان، الایضاح، مقدمه کتاب. ۱۹-همان. ۲۰-رک:طوسی، همان، ص ۵۳۹. ۲۱-نجاشی، رجال، ص۱۶۸. ۲۲-رک:فضل بن شاذان، همان. ۲۳-نجاشی، همان، ص ۲۱۹. ۲۴-طوسی، همان، ص ۵۴۱. ۲۵-همان. ۲۶-رک:دوانی، مفاخر اسلام، ج۱،ص ۱۴۶. ۲۷-طوسی، الفهرست، ص۱۸۳. ۲۸-همان، ص۱۶۳ و نجاشی، همان، ص ۱۳۸. ۲۹-همان، ص ۵۴۸. ۳۰-تفرشی، همان، ج۲، ص۷۹. ۳۱-صدوق، کمال الدین، ص ۴۳۸. ۳۲-رک:ابطحی، تهذیب المقال، ج۴، ص۴۴۹. ۳۳-همان، ص ۳۵۳. ۳۴-طوسی، رجال، ص ۴۵۸ و خویی، معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۱۳۱. ۳۵-طوسی، همان، ص ۴۱۷ و خویی، همان، ج۱۷، ص ۲۹۹. ۳۶-همو، الفهرست، ص۳۹۶. ۳۷-همو، رجال، ص ۴۳۹، ۴۵۹، ۴۷۳. ۳۸-همو، الفهرست، ص۱۶۶. ۳۹-همان،ص ۴۶۳. ۴۰-ابطحی، همان، ص ۴۳۹. منبع: کتاب اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شیعه در غیبت صغری

















هیچ نظری وجود ندارد