لبنان، سرزمینیست ریشهدار در خاک دانایی؛ دیاری که از دیرباز، مأوای عالمان بلندآوازه بوده. فقه امامیه، به گواه بسیاری، در ناحیهی جُبَع و جبل عامل حیاتی دیرینه داشت . این خاک، اخترانی چون شهید اول و ثانی، محقق ثانی، شیخ بهایی ، شیخ نجم مهاجر، و در دورههای بعد، سید محمد امین عاملی، سید شرفالدین موسوی، شیخ حر عاملی دوم، شیخ علی فرجالله عاملی و شیخ حسین علی الخنسا را در دامان خود پروراند .
آنان فقه را به ژرفای نقد و تحلیل رساندند. اندیشههایشان مسیر را برای بزرگان بعدی چون صاحب ریاض ، صاحب جواهر، شیخ اعظم انصاری و آیتالله خویی گشود. آثاری چون ، الدروس و القواعد شهید اول و بعدها جامعالمقاصد، پایهگذار سبکی نو و پویا در فقه بود.
در پی افول صفویه و سیطره عثمانی بر شامات، گروهی از علمای جبل عامل به دعوت دربار صفوی به نجف و سپس ایران کوچیدند. این هجرت، تا عصر قاجار تداوم یافت و اندیشهی پویای جبل عامل را در ایران نهادینه کرد. خاندانهایی چون آل مهاجر در مشهد، آل شریف در یزد و آل بحر در اصفهان از ثمرات این هجرت بودند؛ وارثانی که فقه تحلیلی را در حوزههای ایرانی بال و پر دادند و رهاوردی نو آفریدند.
اما سیاستهای استعماری از عثمانی تا انگلیس، در خاموش کردن جریان علمی و حضور فقها کوشیدند. با کوچ تدریجی علما، جبل عامل و جزین کمکم تهی شد و شیعهی لبنان دوران دشواری را آغاز کرد. با این حال، هنوز تبارهایی از آن نسل فرهیخته باقیاند .
از جمله بازماندگان ایشان ، شیخ ادیب حیدر است؛ نخستین نمایندهی رهبری در لبنان و فقیهی از خاندان اصیل ادیب ؛ خاندانی با ریشههای علمی و اجتماعی ژرف از جماعت فرمانروایان. روزی با تبسمی آرام، از نوجوانیاش چنین گفت:
«با شوق دانش، به نجف رفتم. رسم بر آن بود که برای آغاز درس، از زعیم حوزه اجازه بگیری. به خانهی آیتالله سید محسن حکیم رفتم. او در میان کتابها وسط اتاق نشسته بود و حاشیه مینوشت. نگاهی به من انداخت و پرسید: اسمت چیست؟ گفتم: ادیب حیدر. مکثی کرد و فرمود: از خاندان ادیب هستی؟ پاسخ دادم: بله. لبخند زد و باز فرمود : بازگرد به لبنان؛ اینجا نجف است و سخت و تو ناز پروردهای. گفتم: سختی را میپذیرم. اجازه گرفتم و ماندم… و شاگرد بزرگان شدم .
دیگر چهرهی به یادماندنی، سید منیر موسوی طباطبایی است ؛ عالمی خوشسیما و باوقار. شبی مهمان خانهی ساده و دلنشیناش بودم. از پدر دانشمندش گفت، و از روزگار پرآشوب لبنان.
سخنش فصیح و لحنی آرام و شمرده داشت؛ آنقدر لطیف که با خود گفتم: اگر عربی چنین است ، من هم خواهم توانست چنین سخن بگویم. فارسی را هم کمی می دانست .
او در بعلبک امام مسجدی زیبا بود؛ جمعه و جماعتی داشت و حلقهی علمیاش کوچک اما پرمایه. مردم دوستش داشتند، و گرد او، مجلسی برای موعظه و گفتوگو شکل گرفته بود.
منبع: پیام رسان ایتا، کانال سید مجتبی میردامادی: https://eitaa.com/mmirdamadi
ادامه دارد…
















هیچ نظری وجود ندارد