از دیدارهای بهیادماندنی، حضور در منزل شیخ حسین کورانی بود؛ برادر شیخ علی کورانی که در لبنان به مراتب شناختهشدهتر و محبوبتر بود. او و سید عباس موسوی از بنیانگذاران حزبالله به شمار میرفتند و نقش مهمی در شکلگیری این جریان ایفا کرده بودند.
در یکی از سفرها، همراه جمعی از اساتید به آپارتمانی که محل اقامت شیخ حسین بود رفتیم. او از فعالیتهای اجتماعی و علمی خود سخن گفت. پیش از انقلاب ابتدا در نجف و سپس در قم تحصیل کرده بود و به فارسی روان و شیوا صحبت میکرد. تألیفات علمی و شاگردی آقا موسی زنجانی و سید مهدی روحانی را در کارنامه داشت.
ویژگی خاص شیخ حسین، توانایی تعبیر خواب و استخاره با تسبیح بود؛ درست مانند استخاره با قرآن. او با دقت و حوصله تسبیح را در دست میگرفت و توضیح میداد، گویی هر دانهی تسبیح دفتری از رازها بود که به زبان ساده برای مخاطب میگشود.
یک واحد آپارتمان را به نام حسینیه صدیقه طاهره (س) نامگذاری کرده بود و خودش در واحد دیگری از همان مجتمع زندگی میکرد. من هرگز به حسینیه نرفتم، اما دوستان ، بارها از نظم مثالزدنی، محتوای پربار مجالس و پذیرایی گرم و صمیمانهی آنجا تعریف میکردند .
قرار بود دیداری داشته باشیم با آقای غضنفر رکنآبادی، سفیر ایران در لبنان. هماهنگیها انجام شد و عصر، حوالی ساعت چهار، به سفارت رفتیم. برخلاف دیدار با سفرای دیگر، هیچ تشریفاتی در کار نبود . دکتر خود، با لبخندی گرم و صمیمی، درِ اتاق کوچک و سادهاش را گشود و ما را به نشستن دعوت کرد.
دور میز نشستیم و بشقابی کوچک پر از شیرینی خشک جلوی ما گذاشت. گفت: «چای میآورند…» و بیهیچ مقدمهای، سخن را به مسائل روز لبنان کشاند؛ از حوادث تلخ و گذرا، جایگاه ایران در این دیار، مناسبات با احزاب مختلف و رابطه نزدیک با حزبالله.
او مردی بسیار کتوم و مخلص بود؛ هرگز از نقشهای پنهان و بزرگش سخنی به میان نیاورد؛ نه از نقش کلیدیاش در به توافق رساندن احزاب برای تشکیل دولت توافقی، و نه از خدمترسانی بیوقفه به مردم در روزهای جنگ سیوسهروزه. تنها میدانستیم که سید حسن نصرالله، با دستخطی ، از او بابت خدماتش به مردم لبنان قدردانی کرده بود.
سالها بعد، در حادثه منا (۱۳۹۴) و پس از پایان دوره سفارتش، نامش میان شهدای آن فاجعه دیده شد. روحش شاد. در همان حادثه، دوست عزیزم استاد مسلم قلیپور، یکی از سه همراه همیشگیمان در سفرها نیز به شهادت رسید. روزهایی پرالتهاب و غمبار، پر از خبرهای ناخوشایندی که پیدرپی میرسید.
من به دفتر آقا رفتم و خبر شهادت استاد قلیپور را رساندم و از علم و اخلاق او گفتم. رهبر انقلاب تنها برای یک نفر پیام مستقل تسلیت صادر کردند، و آن مسلم قلیپور بود.
در همان روزها، یادداشتی در سایت خبری تابناک نوشتم و از علم، اخلاص و خدمات استاد تجلیل کردم.
یادم هست، زمانی که در بعلبک بودم، شبها مرحوم قلیپور نسخههای آمادهشده برای چاپ جدید متنهای کفایه و لمعه را میآورد. با هم تیترها را تنظیم میکردیم و نکات و اضافات ضروری را میافزودیم. بعدها این دو اثر منتشر شد و به منابع امتحانی طلاب تبدیل گشت.
روزی نیز آقای قاضیعسکر، که در آن زمان ریاست آموزش حج را بر عهده داشت، مجموعهای حدود ده جلد از کتابهای یکی از علمای محدث اهل سنت را به ما نشان داد و درخواست کرد: «این احادیث تقطیع شدهاند، اگر بتوانید همه روایات را با اسناد کامل تصحیح کنید.» من و استاد قلیپور ساعتها وقت گذاشتیم و روایات را با دقت و وسواس اصلاح کردیم.
منبع: پیام رسان ایتا، کانال سید مجتبی میردامادی: https://eitaa.com/mmirdamadi
ادامه دارد…
















هیچ نظری وجود ندارد