خلق فرقه جهت اتهام غلو به شیعیان
از حیلههاى معاندان تشیع بهواژه در کتب ملل و نحل خلق فرقههاى متفاوت و متعدد و اتهام غلو به آنان برای ضربه زدن و مخدوش و مشوش نمودن عقاید این مکتب بوده است.
معاندان تشیع با ترفند رندانه و نامشروع فرقهسازى و اتهام غلو به شیعیان، مقاصدى را دنبال میگردند که از مهمترین اهداف آنان؛ سرکوب بزرگان شیعى مخالف با حکام غاصب؛ مسخره و خرافى نشان دادن افکار بزرگان شیعى برای کاستن از محبوبیت آنان؛ غلوآمیز و خرافاتى نشان دادن مبارزان و مجاهدان شیعى؛ ترور فرهنگى و عقیدتى متکلمان و برجستگان علمى و در نهایت -ولو به صورت غیر مستقیم- ضربه زدن بزرگان و پیشوایان مکتب تشیع بوده است.
برخى از این فرقهها را مورد بررسى قرار مىدهیم تا مظلومیت شیعیان بر همگان روشن شود.
آنان که قصد اتهام غلو به شیعیان را دارند، در بیان و نام تعداد این فرقهها چنان غلو و مبالغه کردهاند که حتى تعداد فرقههاى شیعى را به سیصد فرقه[۱] رساندهاند. اینان احادیث و معارف مبناى علم فرقهشناسى را نادیده گرفته و برای غالى نشان دادن شیعیان و شمارش تعداد فرقه در مکتب تشیع، خود گرفتار مرض مهلک غلوّ شدهاند. مکتب تشیع، اصل وجود فرقههاى منتسب به شیعه را جعلى دانسته و از فرقههاى غالى نیز برائت جسته، آنان را ضالّه و غیرشیعى مىداند.
فرقهشناسان نه تنها از شناخت افکار، عقاید و مبانى آرمانى غلات عاجز ماندهاند بلکه کتب ملل و نحل، حتى در ذکر نام و تعداد فرقههاى غلات دچار اختلاف فاحشى هستند، آنان در تشخیص تعداد و علل بروز فرقههاى اسلامى هرگز به صورت کارشناسى و منصفانه اظهار نظر نکردهاند.[۲]
ابومحمد حسن بن موسى نوبختى[۳] تعداد فرقههاى غلات شیعه را بیست فرقه، على بن اسماعیل اشعرى[۴] فرقههاى غالى شیعى را بیست و پنج فرقه؛ ابوالمعالى محمد حسینى علوى[۵] غلات شیعه را نُه فرقه؛ محمد بن احمد بن عبدالرحمن شافعى[۶] فرقههاى غلات شیعه و سنى هر دو را بیست فرقه؛ مقریزى تعداد فرقههاى غلات شیعه را بیش از هشتاد فرقه؛ عباس اقبال[۷] غلات شیعه را شصت و دو فرقه؛ دهخدا در لغت نامه خود و دکتر مشکور[۸] تعداد فرقههاى غالى را یکصد فرقه ذکر کردهاند.
با دقت در آمار و ارقام فوق و تناقض در اقوال متفاوت منقول از برخى آنان، نتیجهاى جز شک و شبهه در عملکرد و نظریههای آنان متصور نیست. به همین دلیل برخى تنها تعداد فرق را بیان کرده و از پیدا کردن نام مناسب برای آن همه فرقه عاجز ماندهاند.
معاندان تشیع با فرقهسازى و حقهبازى، معارف ممتاز و ناب شیعى را با خرافهای، بدعتها و غلوّ ممزوج و مخلوط نمودند تا حقائق اصیل شیعى را با انحرافات و اوهام مشتبهه نموده و این مکتب داراى اصول مترقیانه را مخدوش نشان داده و امت اسلام را از آن دور نمایند.
ناچاریم به دلیل مناسبت با موضوع مورد بحث، نام پارهاى از این فرق غالى نسبت داده شده به تشیع، را بیان نماییم.
«سبئیه»، «کیسانیه یا مختاریه»[۹]؛ «مغیریه»؛ «کربیه»؛ «جناحیه»؛ «هاشمیه»؛ «حربیه»؛ «حارثیه»؛ «بیانیه»؛ «منصوریه»؛ «حداثدیه»؛ «خطابیه»؛ «محمّدیه»؛ «بزیعیه»؛ «جینیه»؛ «معمّریّه»؛ «عمیریه یا عجلیه»؛ «بشاریه»؛ «سریه»؛ «نمیریه»؛ «نصیریه»؛ «شلمغانیه»؛ «بلالیه»؛ «هلالیه» و…
برخى از این فرقهها شباهت فراوانى به بنىامیّه دارند؛ چرا که در کره زمین حتى یک نفر از ورثه آنان باقى نمانده است.
در علم فرقهشناسى، علم حدیث و رجال، چنان از غلو حربهاى ساخته و بر فرق تشیع کوبیدهاند، چنان بدون ضابطه و قاعده، در سطح گسترده شیعه را متهم به آن نمودهاند که با شنیدن هر کدام از الفاظ، غلو و تشیع، دیگرى به ذهن شنونده، تبادر مىنماید.
«هر گاه واژه «غُلات» در علم فرقهشناسى در نزد اهلسنّت بدون قرینه به کار رود، منظور از آن افراد یا فرقههایى هستند که به خدایى امامان شیعه یا حلول روح خدایى در آنان اعتقاد داشتهاند.[۱۰]
این در حالى است که در طول تاریخ اسلام به گروههایى بر مىخوریم که به خدایى بعضى از خلفاى عباسى مانند منصور معتقد بودهاند که به آنان «غلات عبّاسّیه» مىگویند.[۱۱]
همچنین فرقههاى بسیار دیگرى که مرتکب غلو شده امّا هیچ ارتباطى به شیعیان نداشتهاند.
حقیقت آن است که افراد مغرض با تحریف عقاید شیعه و انحراف بعضى از اذهان ساده و عوام، قصد بهرهبردارى سیاسى داشتهاند. برای رسیدن به این هدف هم شیعیان را منحرف و خرافاتى و غالى نشان داده و هم سرپوشى بر ضعف مذهبى و علمى و سیاسى خویش مىگذاشتند تا مدّت طولانىترى بر مردم حکومت نمایند.
[۱]. مقریزى، احمد بن على، الخطط المقریزیه، ج ۳، ص ۳۰۰، بیروت، دارالاحیاء العلوم.
[۲]. ر.ک: علل ظهور فرق و مذاهب اسلامى تألیف سیدرضا خسروشاهى کتابفروشى تهران، ۱۳۴۱ ه ش.
[۳]. در کتاب فرق الشیعه.
[۴]. در کتاب مقالات الاسلامیین.
[۵]. بیان الادیان.
[۶]. التنبیه و الردعلى اهل الاهواء و البدع.
[۷]. خاندان نوبختى.
[۸]. فرهنگ فرق اسلامى.
[۹]. وجه تسمیه آن این است که چون رهبر آنها کیسان غلام حضرت على علیهالسلام یا اینکه لقب ابوعَمْر رییس پلیس کوفه و یا اینکه لقب خود مختار و یا اینکه لقب محمد بن حنیفه فرزند حضرت على علیهالسلام بوده است. بدین نامها خوانده شدهاند.
[۱۰]. مشکور، محمد جواد، تاریخ شیعه و فرقههاى اسلامى تا قرن چهارم، ص ۱۵۱، چاپ سوم تهران، اشرافى،۱۳۶۲ ه ش.
[۱۱]. اشعرى، سعد بن عبداللّه، المقالات و الفرق، ص ۶۹، تهران چاپ دوّم مرکز انتشارات علمى و فرهنگى ۱۳۶۱ ش.


















هیچ نظری وجود ندارد