یکی از دلایل ما برای اثبات شخصیت والای مختار و اینکه او مردی مجاهد، مخلص، مدافع حق اهلبیت (علیهم السلام) و دارای عقیدهای پاک و راسخ بوده است، قضاوتها، شهادتها و اظهار نظرهای بزرگان علمای شیعه و بزرگان علم رجال است.در بررسی شخصیت مختار، در کلام علمای بزرگ شیعه آنچه یافتهایم در تجلیل و تمجید و تصدیق اوست. اهمیت این اظهار نظرها و شهادتها هنگامی آشکار میشود که شخصیتهای بزرگی از متخصصان فنّ رجال در این باب سخن گفته باشند.این محققان از روی قواعد علمی، آن دسته از اخباری که در مدح مختار وارد شده را بر اخبار نکوهش ترجیح دادهاند و اخبار ذم را حمل بر تقیه کرده و در نتیجه شخصیت او را ستودهاند.
سید جمال الدین ابن طاووس در «رجال» خود، علامه در «خلاصه»؛ مقدس اردبیلی در کتاب «حدیقه الشیعه»، قاضی نور الله شوشتری در «مجالس المومنین»، شیخ ابوعلی در «منتهی المقال»، شیخ عبدالله مامقانی در «تنقیح المقال» و از معاصرین آیه الله خویی (ره) در کتاب «معجم رجال الحدیث» و «علامه شوشتری» در قاموس الرجال و علامه امینی در «الغدیر» از مختار دفاع کرده و او را ستودهاند.
دیدگاه مورخان
علامه امینی (ره) در کتاب ارزنده الغدیر در شرح حال «ابی تمام» شاعر ضمن تجلیل و تمجید از شخصیت و اشعار «رائیه» او به قسمتی از این اشعار ایراد گرفته است و تحت عنوان «نقدی بر اشعار رائیه ابیتمام» با اظهار تعجب و شگفتی از شخصی چون او مینویسد: با تعجب از اشعار ابی تمام، دربارهٔ مرد هدایت، قیام کننده مجاهد، قهرمان سلحشور، مختار بن ابی عبیده ثقفی، آیا آنچه را دشمنان پست او از نسبتهای ناروایی که به دین و زندگی و قیام او دادهاند، کافی نبود، تا جایی که شخصی چون ابوتمام در قصیده رائیهای که در دیوان او، ص ۱۱۴، آمده است، تحت تأثیر تبلیغات مسموم دشمنان اهلبیت (علیهم السلام) این چنین از او یاد کند، آنجا که میگوید:
وَ الــهــاشَمُیونَ الستَقلَتْ عیرهُمْ
مِــنْ کـــرْبَلاءِ بــاَوْثَقِ الاَوْتارِ
فَشَفاهُمُ المُخْتارُ مِنْهُ وَ لَــمْ یـَکنْ
فـــی دینـِه الْمُــخـتارُ بِالْمختارِ
حَتّی اِذَا انکشَفَتْ سَـرائرُهُ اغتَدُوا
مِــنْــه بـــراءِ السَّمْعِ وَ الَابصارِ
و کاروان بنیهاشم در کربلا به بند اسارت کشیده شدند، ولی مختار بر دلهای داغدارشان مرهم نهاد، گرچه او آیین پسندیدهای نداشت. آنگاه که عقیده او افشا شد، با چشم و گوش از او دوری جستند.«و من عطف علی التاریخ و الحدیث و علم الرجال نظره تشفعها بصیر نقاده علمان المختار فی الطلیعه من رجالات الدین و الهدی و الاخلاص و انَّ نهضته الکریمه لم تکن الاّ لاقامه العدل باستیصال شافه الملحدین و اجتیاح جذوم ظلم الاموی و انه بمنزح (ای مبعد = ترح، بعد) من المذهب الکیسانی و ان کل ما نبزوه من قذائف و طامّات لامقبل لها من مستوی الحقیقه و الصدق و لذلک ترحم علیه الائمه الهدامه سادتنا: السجاد و الباقر و الصادق (علیه السلام) و بالغ فی الثناء علیه الامام الباقر (علیه السلام) و لم یزل مشکوراً عند اهلبیت الطاهر هو و اعماله.»([۱])
علامه امینی با کلماتی رسا و سخنانی زیبا و مستدل، این چنین از مختار دفاع میکند:«هرکه با دیده بصیرت و تحقیق بر تاریخ و حدیث و علم رجال بنگرد، در مییابد که مختار، از پیشگامان دینداری و هدایت و اخلاص بوده است و همانا نهضت مقدس او تنها برای برپایی عدالت به وسیله ریشهکن کردن ملحدان و ظلم امویها بود. به درستی که ساحت مختار از مذهب کیسانی به دور بود و نسبتها و تهمتهای ناجوانمردانهای که به او نسبت دادهاند، حقیقت ندارد و بیجهت نیست که ائمه هدی (علیهم السلام) و سروران ما، مانند امام سجاد و امام باقر و امام صادق (صلوات الله علیهم) بر او رحمت فرستادهاند، مخصوصاً امام باقر (علیه السلام) به گونهای بسیار زیبا، او را مورد ستایش قرار داده است و همیشه خدمات او در نزد اهلبیت (علیهم السلام) مورد تقدیر و تشکر بوده است.
سخن علامه باقر شریف القرشی
وی مینویسد:«وَ کانَ المختارُ عَلَماً مِنْ اَعْلام الشیعه و سَیفَاً مِنْ سُیوف آل رسولِ الله (ص) وَ کانَ یتَحَّرقُ کاشَّدِّ مَا یکوُنُ التَحرُق و جَزَعاً، عَلَی الْعِتَرتی آلتی آبادَتَها سُیوفُ الباطِل و قَد سَعَی جاهِداً لِلاِسْتیلاء عَلی الْحَکم، لالرَغْبهٍ فیه وَ اِنَّها لِیأخُذُ ثارَ آل البیتِ و ینتِقمُ مِن قَتَلَتْهِم»([۲])«مختار، یکی از شخصیتهای برجسته شیعه است، او شمشیری از شمشیرهای خاندان پیامبر (ص) بود؛ قلب او بیش از همه، بر مظالمی که بر اهلبیت پیامبر (ص) گذشت، میسوخت و در راه جهاد مقدس خود، سعی و کوشش فراوان داشت تا قدرت را به دست گیرد اما نه برای قدرتطلبی و ریاست بلکه برای خونخواهی اهلبیت پیامبر (ص) و انتقام از قاتلان آنان؛سخن زرگلی«المختار بن ابی عبیده بن مسعود الثقفی، ابو اسحاق: من زعماء الثائرین علی بنی امّیه واحد الشجعان الافذاذ»([۳])مختار، از رهبران انقلاب بر ضد بنیامیه و از شجاعان نامور تاریخ است.
علامه عبدالرزاق مقرّم
وی مینویسد:مختار از شجاعان و دلاوران بود. همواره با دشمنان اهلبیت (علیهم السلام) در ستیز و مبارزه بود و به علاوه مردی عاقل و کاردان و آشنا به فنون جنگ و پیروزی بر دشمن به شمار میرفت. مختار در میدانهای جنگ و حوادث، تجربههای زیادی داشت و در کورههای آزمایش پخته شده بود. وی از هواداران خاندان رسالت به شمار میرفت و در زندگی خود از آنان، علم و ادب و اخلاق و فضیلت آموخته بود و همواره مردم را به شیوه مرضیه آنان دعوت میکرد. ([۴])او در شرح حال مختار مینویسد:مقام مختار از هر گونه تهمت منزه است. دل او سرشار از محبت ولایت خاندان پیامبر (ص) بود و روایات و سخنانی که حاکی از تهمتهای ناروا به ساحت اوست، همه دروغ و باطل است. ([۵])
عالم بزرگ، هاشم معروف الحسنی
وی دربارهٔ مختار مینویسد:اخبار فراوانی از ائمه (ص) در مدح و طلب رحمت برای مختار رسیده است. گرچه در مقابل این اخبار، اخبار ذم و نکوهش نیز در دست است امّا بر اساس همین روایات ذم است که برخی از مورخان و دانشمندانی که درباره مذاهب و فرقههای اسلامی کتاب نوشتهاند، نسبتهای ناروا و باطل و بیاساس به او دادهاند که با اسلام مطابقتی ندارد و از سوی دیگر، جمعی از علماء و بزرگان اسلام از مختار دفاع کرده و وی را از انتساب به این انحرافها منزه و پاک دانستهاند. ([۶])
نظر مقدس اردبیلی
مقدس اردبیلی (ره) درباره مختار در کتاب حدیقه الشیعه مینویسد:« در حُسن عقیده مختار سخنی نیست و علامه حلّی (ره) او را مقبول شمرده و امام باقر (علیه السلام) جمعی را که مختار را به بدی یاد میکردند، از این کار منع فرمود و امام صادق (علیه السلام) بر او رحمت فرستاد و امام زینالعابدین (علیه السلام) وی را به دعای خیر یاد کرده است. مختار و امثال او به یقین درجات رفیعه و مراتب عالیه خواهند داشت. ([۷])
آیت الله سید محمّد تقی مدرسی
آیت الله محمد تقی مدرسی در اینباره – که مختار شیعه و معتقد به امامت امام زین العابدین (علیه السلام) بود – مینویسد:انقلاب مختار در عصر و زمان امام سجاد (علیه السلام) رخ داد و آن حضرت در زمان انقلاب مختار میزیست. همچنین عدهای از مورخان بزرگ، از جمله ابوالفرج اصفهانی مؤلف کتاب مقاتل الطالبیین و دکتر علی سامی نثار – نویسنده کتاب نشأه الفکر الفلسفی فی الاسلام – معتقدند که مختار مرد انقلابی و شیعه مخلص بود که مردم را به سوی رضا از آل پیامبر (ص) یعنی امام زین العابدین (علیه السلام) دعوت میکرد. وی میافزاید: در تاریخ، دلیلهای فراوانی مبنی بر ارتباط مختار با امام سجاد (علیه السلام) وجود دارد تا حدی که مختار از جزئیات زندگی امام سجاد (علیه السلام) آگاه بوده است.در مورد ماجرای ارسال سر ابن زیاد از جانب مختار به امام سجاد (علیه السلام) و سجده شکر امام (علیه السلام) و دعای ایشان برای مختار، و همچنین جریان کشته شدن «حرمله بن کاهل اسدی» به دست مختار باهمان کیفیتی که امام سجاد (علیه السلام) آن را از خدا خواسته بود و روزه شکر گرفتن مختار بعد از شنیدن نفرین امام سجاد (علیه السلام) از زبان منهال در حق «حرمله» بر کشتن آن ملعون به دست خویش را بیانگر این حقیقت میداند که مختار با امام سجاد (علیه السلام) ارتباط داشته و شیعه مخلص بوده است. ([۸])
دیدگاه محدثان
مختار از دیدگاه «ابن نما»
علامه مجلسی درباره نظر ابن نما در مورد مختار مینویسد:ابن نما معتقد است:«قال جعفر بن نما مصنّف هذا الثار، اعلم، ان کثیراً مِن العلماءِ لایحصل لهم التوفیق بفطنه توقفهم علی معانی الالفاظ و لارویه تنقلهم من رقده الغفله، اِلی الاستیقاظ، ولو تَدَبَّروا اقوال الائمه فی مدح المختار، لعلموا اَنه من السابقینِ المجاهدین، الذین مدحهم الله تعالی جل جلاله فی کتابه المبین و دعاء زین العابدین (علیه السلام) للمختار دلیل واضح و برهان لائع، علی انه عنده من المصطفّین الاخیار»«بدان که بسیاری از دانشمندان به دریافت دقیق معانی الفاظ (روایات) موفق نمیشوند و بیتوجه از کنار آن میگذرند و اینان اگر با دقت و تحقیق به سخنان امامان (علیهم السلام) که در مدح و ستایش مختار است توجه میکردند، او را در زمره سابقان و مجاهدانی که خداوند آنان را در قرآن با عظمت یاد فرموده است، مییافتند و دعای خیر امام سجاد (علیه السلام) برای مختار، خود دلیل واضح و روشنی است که او نزد حضرتش، از پاکان و خوبان محسوب میشده است.»
این فقیه عالیقدر، پس از نقل ماجرای انتقام خونین مختار از دشمنان اهلبیت و قاتلان امام حسین (علیه السلام) از این فراز تاریخ زندگی مختار به عنوان سند افتخاری برای این قهرمان ثار یاد کرده و با عبارتی که حاکی از عمق احترام و تجلیل نسبت به ساحت مقدس مختار است، مینویسد:«فَیالَها مِنْ مَنقَبهٍ حازَها و مَثوُبَهٍ اَحْرزَهَا، فَقَدْ سَرَّ النبی (ص) بفعْلِهِ وَ ادِخالِهِ الفرحُ عَلی عِتْرَتِهِ وَ اَهْلهِ…»پس خوشا به حال مختار که به چنین افتخار بزرگی دست یافت و به چنین پاداش معنوی نائل شد. آری! او با این عمل پیامبر خدا (ص) را شاد کرد و غبار غم و اندوه را از چهره خاندان پیامبر زدود. ([۹])
علامه ابن نما معتقد است: اگر راه و روش مختار، برخلاف حق یا در عقیدهاش انحرافی بود، امام سجاد (علیه السلام) هرگز او را دعای خیر نمیفرمود و مورد ستایش قرار نمیداد و دعای امام در حقّ او عبث و بیهوده بوده و امام (علیه السلام) منزه از سخن لغو و بیهوده است.این عالم بزرگ، در مقدمه کتاب «ذوب النضار» پس از این عبارت، از بعضی علما و بزرگان که به زیارت قبر مختار نمیروند، گلایه میکند و با اظهار تأسف مینویسد: و گویا فراموش کردهاند که مختار با دشمنان امام حسین (علیه السلام) چه کرد؟ در حالی که «و انّهُ جاهَدَ فی اللهِ حَقَّ جهادِه» «او جهاد کرد در راه خدا و حق جهاد را ادا کرد».
«وَ بَلَغْ مِن رِضا زَینالعابدینَ غایه اَلمُراد» و او به خاطر جلب رضای امام سجاد (علیه السلام) به بالاترین مرتبه معنوی نائل شد. «وَرَفَضُوا منَقَبات الّتی رَقّتْ حَواشیها و تَفَجَّرَتْ ینابیعَ السَعادَهِ فیها…» و فضایل همه جانبه او را که از آن چشمههای سعادت جوشیده بود، انکار کردند.
وی مینویسد: بیتردید روایاتی که در ذم مختار وارد شده است، ساخته و پرداخته دشمنان اوست که با این ترفند خواستهاند شخصیت ممتاز او را زیر سؤال ببرند و از جایگاه خاصی که در دل شیعیان دارد، دور سازند و او را از نظر دوستان بیندازند و این تازگی ندارد مگر دربارهٔ علم امام علی (علیه السلام) چنین نکردند، مگر آنان احادیث دروغ را درباره حضرتش نساختند و چه بسا افرادی که در این وادی گمراهی و ضلالت به هلاکت رسیدند اما دوستان واقعی و پیروان حقیقی حضرتش هرگز تحت تأثیر این اوهام و وسوسهها قرار نگرفتند، بلکه بر عکس، بیش از پیش به مقام و بزرگواری و عظمت حضرتش پی بردند، آری! همانگونه که نسبت به ابوالائمه (علیهم السلام) این چنین کردند، نسبت به مختار هم همانگونه رفتار کردند. ([۱۰])
نظر خاتم المحدثین، مرحوم شیخ عباس قمی
او بعد از نقل روایتی دربارهٔ شاد کردن دل مؤمن و اعانت به مسلمانان، مینویسد:چگونه خواهد بود حال مختار که این سیره مرضیه او بود و اخبار معتبر در باب ادخال سرور در قلب مؤمن بیش از آن است که احصاء شود.پس خوشا به حال مختار که دلهای محزون و ماتم زده اهلبیت رسالت (علیهم السلام) را شاد کرد و دعای امام سجاد (علیه السلام) به دست او مستجاب شد. ([۱۱])
دیدگاه رجالیین
نظر علامه مامقانی
مرحوم مامقانی، استاد بزرگ علم رجال، پس از بررسی روایات مدح و ذم و ترجیح و اختیار روایات مدح، در مقام جواب روایاتی که در مذمت مختار است، مینویسد:«فَتَلَّخّصَ مِنْ جَمْیعِ ما ذَکرَنا، اَن الرَجُلَ اِمامی اَلمذهَب، فَاِنَّ سَلْطَنَتَهُ برُخصَهٍ مِنَ الاِمامِ (علیه السلام) وَ اِنَّ وثاقَتَهُ غَیر ثابِتَهٍ نَعَم، هوَ مُمْدُوحُ مَدْحا مُدَرَّجاً لَهُ فی الْحِسانَ وَ لَولا اِلا تَرحُّم مَوْلیناَ الباقر (علیه السلام)، ثلاثً مَرّاتٍ فی کلامٍ واحِدٍ (له) لَکفی فِی اِدْراجِهِ فی الحِسانِ وَ لَقَد اَجادَ الحائری حَیثُ قالَ: اِنَّ تَرحُّم عالِم، من عُلَمائِنا، عَلَی الراوی، یقْتضی حُسْنَهُ و قَبُولَ خَبَرِه، فَکیفَ بِتَرَحُّمِ الصادق (علیه السلام)»([۱۲])پس خلاصه تمام آنچه ذکر کردیم، این است که این مرد (مختار) دارای مذهب شیعه و معتقد به امامت ائمه معصومین (علیهم السلام) و حکومت او با اجازه امام بوده است، گرچه وثاقت او ثابت نیست. آری! او مورد مدح و ستایشی است که وی را در شمار افراد حسان ـ کسی که روایت او قبول میشد ـ قرار میدهد و اگر هیچ مدح و فضیلتی جز طلب رحمت امام باقر (علیه السلام) آن هم سه بار در یک سخن برای او نبود همین وی را کفایت میکرد که در زمره نیکان قرار گیرد و چه خوب گفته است مرحوم حائری آنجا که میگوید: طلب رحمت یکی از علمای شیعه برای فردی اقتضا میکند که روایت آن فرد را بپذیریم تا چه رسد به ترحم امام.
مرحوم مامقانی در ادامه میفرماید:مرحوم حائری اشتباه کوچکی کرده و به جای امام باقر (علیه السلام) امام صادق (علیه السلام) را آورده است، گرچه دراصل فرقی ندارد و همه ائمه (علیهم السلام) سخنانشان یکی است.«فکیفَ کان، فَظاهِرُ العلاّمَه (ره) اَیضاً الاعِتمادُ عَلی روایته لاِدراجِهِ فی القِسم اَلاوَّل وَ تلِک قَرینهً اخری، علی کونَ الرُجُلِ اِمامیاً، فَانَّ مَنْ مارس الخُلاصَهً ظَهر لَهُ: اِنَّهُ لایذکرُ غیر الامِامِی فی القسمَ الاوَّل وَ انْ بَلَغَ فی الوِثاقَهٍ الغاِیه وَ فی المَدح النهایه»وی سپس برای تأیید سخن خود به کلام علامه حلی و سید بن طاووس استشهاد میکند و میفرماید: در هر صورت، ظاهر سخن علامه نیز اعتماد بر روایت مختار است؛ زیرا نام او را در قسمت اول کتاب آورده که این خود، دلیل دیگری است بر اینکه مذهب مختار، امامی بوده است؛ زیرا هر کس که با کتاب «خلاصه» علامه آشنایی داشته باشد، میداند که علامه در قسمت اول کتاب خود کسی را که غیر امامی باشد، ذکر نکرده است هرچند از نظر وثاقت به حد اعلی و در مدح، به سر حدّ کمال رسیده باشد.
مامقانی اضافه میکند:«وَ نَصَّ اِبنُ طاوُوسِ اَیضاً، عَلی الْعَمَلَ بِروایتِه، فَفِی التَحریر الطاوُوسی بَعد ذِکر الاَخبار المادَحهِ، ثُمَّ عِدَهُ مِنَ الاَخبار الذامَهِ، وَ الجواب عَنها بِضعفِ السَنَدِ ما لفظُه اِذا عَرِفتَ هذا، فَاِنَّ الرُجْحان فِی جانِبِ الشُکر وَالمَدح وَ لولمْ یکن تُهَمهً، فَکیفَ و مِثلُهُ مَوضِعُ الایتهِمَ فیه الرِوایات وَ یستَغشِ فیها بقولٍ عِند المُحَدثُونَ، لفنون تَحتاجُ اِلی نَظَر»([۱۳])
ابن طاووس نیز بر عمل به روایت مختار تصریح میکند. وی در کتاب تحریر طاووسی، پس از بیان اخبار مدح و ذم و جواب و رد اخبار مذمت او، به خاطر ضعف سند آنها چنین میفرماید: پس از بررسی، همانا در مییابیم که روایات مدح و شکر ترجیح دارد و بر فرض که روایات ذم، تهمت نباشد، زیرا مختار و امثال او مورد اتهام واقع شدهاند و محدثان در آن اختلاف نظر دارند و به عللی احتیاج به دقت نظر دارند.
نظر آیت الله خویی (ره)
مرحوم حضرت آیت الله خوئی مینویسد:در حُسن حال مختار همین بس که او با کشتن قاتلان امام حسین (علیه السلام)، دل اهلبیت پیامبر (ص) را شاد کرد و این خود، خدمتی بزرگ به ساحت مقدس خاندان پیامبر (ص) است که استحقاق پاداش از جانب آن بزرگواران دارد.همانا قیام مختار به خونخواهی امام حسین (علیه السلام) و کشتن قاتلان حضرتش، بدون تردید مورد خشنودی خداوند و پیامبرش و ائمه اطهار (علیهم السلام) است.«اِنَّ خُرُوجَ المُخْتارَ وَ طَلَبِهٍ بِثار الحُسَینِ (علیه السلام) و قَتْلِهِ بِقَتْلَهِ الْحُسَینِ (علیه السلام)، لاشَک فی اَنَّهُ کان مرضیاً عِنْدَ الله و عِندَ رَسُولِه و الائِمِه الطاهِرین (علیهم السلام)»([۱۴])از ظاهر بعضی از روایات به دست میآید که قیام مختار با اذن و اجازه خاص امام سجاد (علیه السلام) بوده است؛ «و یظْهَرُ مِن بَعْضِ الرِوایاتِ اَن هَذا کانَ بِاذنٍ خاصٍ من السَجَّادِ (علیه السلام)»ایشان به شدت انتساب مختار به فرقه گمراه «کیسانیه» را رد میکنند و میفرمایند: این اتهام، توسط اهل سنت به مختار وارد شده است: «وَ هذا القولُ باطِلٌ جِدّاً» و این نظریه جداً باطل است. ([۱۵])
دیدگاه علماء بزرگ
علامه عبدالحسین، صاحب کتاب الغدیر، امینی (ره) اسامی علمای شیعه که در مدح و تعظیم و تجلیل مختار سخن گفتهاند یادآور میشود و مینویسد:اسامی آن دسته ازعلمای اعلام که در تنزیه و بزرگداشت او سخن گفتهاند، بدین شرح است:
۱. ابو مخنف، لوط ابن یحیی الازدی المتوفی ۱۵۷ هـ ق. له کتاب «أخذ الثار فی المختار»؛۲. ابوالمفضل، نصر بن مزاحم المنقری الکوفی العطار المتوفی ۲۱۲ هـ ق. له «اخبار المختار»؛۳. ابوالحسن، علی بن عبدالله بن ابیسیف المداینی المتوفی ۲۱۵، هـ ق. له «اخبار المختار»؛۴. ابو إسحاق، ابراهیم بن محمد الثقفی الکوفی المتوفی ۲۸۳ هـ ق. له «اخبار المختار»؛۵. ابو احمد، عبد العزیز بن یحیی الجلودی المتوفی ۳۰۲ هـ ق. له «اخبار المختار»؛۶. ابو جعفر، محمد بن علی بن بابویه القمی الصدوق المتوفی ۳۸۱ هـ ق. له «کتاب المختار»؛۷. ابوجعفر، محمد بن الحسن الطوسی المتوفی ۴۶۹ هـ ق. له «مختصر اخبار المختار»؛۸. ابویعلی، محمد بن الحسن بن حمزه الجعفر الطالبی خلیفه شیخنا المفید له «اخبار المختار»؛۹. الشیخ احمد بن المتوج له «الثارات» او «قصص الثار» منظومه؛۱۰. الفقیه، نجمالدین جعفر الشهیر با بن نما المتوفی ۶۴۵ له «ذوب النضار فی شرح الثار» طبع برمته فی المجلد العاشر من البحار؛۱۱. الشیخ علی بن الحسن العاملی المروزی له «قره العین فی شرح ثاره الحسین» فرغ منه ۲۰، رجب، ۱۱۲۷؛۱۲. الشیخ ابوعبدالله عبد بن محمد له «قره العین فی شرح ثار الحسین» طبع مع «نور العین و مثیر الاحزان»؛۱۳. السید ابراهیم بن محمد تقی مفید العلامه الکبیر السید دلدار علی النقوی النصیر آبادی له «نور الابصار فی اخذ الثار»؛۱۴. المولی، عطاء الله بن حسام الهروی له «روضه المجاهدین» طبع سنه ۱۳۰۳؛۱۵. المول محمد حسین بن المول عبدالله الارجستانی، له «حمله مختاریه»؛۱۶. الکاتب الهندی نواب علی نزیل لکهنو له «نظاره انتقام» طبع فی جزئین؛۱۷. الحاج غلام علی بن اسماعیل الهندی له «مختار نامه»؛۱۸. سیدنا السید محسن الامین العاملی، له ترجمه «اصدق الاخبار فی قصه الاخذ بالثار»؛۱۹. حسین الحکیم الهندی، له ترجمه «ذوب النضار» لابن نما؛۲۰. السید محمد حسین بن السید حسین بخش الهندی المولود ۱۲۹۰، له «تحفه الاخبار فی اثبات نجاه المختار»؛۲۱. الشیخ میرزا محمد علی الاردوبادی، له [سبیک النضار، او شرح حال شیخ الثار] فی مائتی و خمسین صحیفه و قد أدّی فی حق المقال، و أغرق نزعاً فی التحقیق، و لم یبق فی القوس منزعا، قرأت کثیراً منه و وجدته فریداً فی باب لم یؤلفَّ مثله، جزاءه الله عن الحقَّ و الحقیقه خیرا. ([۱۶])
شیخ میرزا محمد علی اردوبادی، کتاب سبیک النضار یا شرح شیخ الثار را در ۲۵۰ صفحه نوشته است که انصافاً حق مطلب را ادا کرده و تحقیقات عمیقی در این زمینه انجام داده است.مرحوم اردوبادی از علمای بزرگ شیعه است. وی درباره این کتاب مینویسد:الحق کتاب نمونهای در این موضوع (قیام مختار) است که تاکنون مثل آن نوشته نشده است. وی یکی از علماء و ادبا و شعرای بزرگ شیعه است که درماه رجب سال ۱۳۱۲ ه. ق متولد شد و حدود پنجاه تألیف در فقه و اصول دارد. ایشان در سال ۱۳۸۰ ه. ق در همدان رحلت کرد. ([۱۷])
علامه امینی (ره) در ادامه مینویسد:خداوند به او در مقابل دفاع از حق و حقیقت جزای خیر دهد. او قصیدهای نیز درباره مختار دارد.
بزرگان معاصر قیام
۱. محمد حنفیه آیا محمد حنفیه از اصول اعتقادی شیعه پیروی میکرد؟ برخی سکوت ابن حنفیه را تأیید ضمنی او از تبلیغات مختار قلمداد کردهاند ([۱۸])، ولی طبق منابع شیعه او امام سجاد (علیه السلام) را به عنوان امام و وصی برادرش امام حسین (علیه السلام) پذیرفته بود اما موضوع ادعای مختار و طائفه کیسانیه، امامت و مهدویت و غیبت او بدون رضایت او و بلکه بدون خبر و اطلاع او بوده است.
مرحوم کلینی و دیگران از امام محمد باقر (علیه السلام) روایت کردهاند که: چون امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید، محمد بن حنفیه شخصی را نزد علی بن الحسین (علیه السلام) فرستاد که تقاضا کند تا با او در خلوت سخن گوید و چون با آن حضرت خلوت نمود گفت: پسر برادرم! میدانی که رسول خدا وصیت و امامت را پس از خود به امیرالمؤمنین (علیه السلام) و بعد از او به امام حسن (علیه السلام) و بعد از او به امام حسین (علیه السلام) واگذاشت و پدر شما شهید شد و وصیت هم نکرد و من عموی شما و با پدر شما از یک ریشه و زاده علی (علیه السلام) هستم. من با این سن و سبقتی که بر شما دارم از شما که جوان هستید، به امامت سزاوارترم، پس با من در امر وصیت و امامت منازعه و مجادله مکن.
متن روایت از اصول کافی«محمد بن یحیی، عَنْ أحَمْدَ بن مُحمَّد، عَنِ ابْنٍ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَلی بنِ رِئابِ، عَنْ أَبَی عُبیدَهً وَزَراره جمیعاً عَن ابی جعفر (علیه السلام) قال: لَمّا قُتِلَ الحسین (علیه السلام) أرسَلَ مُحَمَّد بنُ الْحَنَفیهِ اِلی عَلّی بن الْحُسَینَ (علیه السلام) و خلأ به، ثم قال: یا بن اخی قد علمتان رسول الله (ص) دفع الوصیه و الامامه من بعده الی امیرالمؤمنین (علیه السلام) ثم الی الحسن ثم الی الحسین و قد قتل ابوک >رضی الله عنه< و صلی علی روحه و لم یوص و انا عمک و صنو ابیک و ولادتی من علی (علیه السلام) فی سنی و قدیمی احق بها منک فی حداثتک فلاتنازعنی الوصیه و الامه ولا تحاجنی فقال علی بن الحسین (علیه السلام): یا عم اتق الله و لاتدع مالیس لک بحق انی اعظک ان تکون من الجاهلین، یا عمان ابی صلوات الله علیه اوصی الی قبلان یتوجه الی العراق و عهد الی فی ذلک قبلان یستشهد بساعته و هذا سلاح رسول الله (ص) عندی، فلا تتعرض لهذا فانّی اخاف علیک نقص العمر و تشتّت الحال و ان الله عزَّ وجل جعل الوصیه و الامامه الا فی عقب الحسین (علیه السلام) فإذا اردت ان تعلم فانطلق بنا الی الحجر الاسود حتی نتحاکم الیه و نساله عن ذلک قال ابو جعفر (علیه السلام) و کان الکلام بینهما بمکه، فانطلقا حتی اتیا الحجر الاسود فقال علی بن الحسین (علیه السلام) لمحمد بن حنفیه، إِبدإِ انت فابتهل الی الله و سئله ان ینطق لک الحجر ثم سل فابتهل محمد فی الدعاء و سأل الله عزوجل ثم دعا الحجر فلم یجبه فقال: علی بن الحسین (علیه السلام) یا عمّ لو کنت وصیاً و اماماً لاجابک، قال له محمد: فادع اللهانت یا بن اخی وسله فدعا الله علی بن الحسین (علیه السلام) بما اراد ثم قال: اسألک بالذی جعل فیک میثاق الانبیاء و میثاق الاوصیاء و میثاق الناس اجمعین لما اخبرتنا من الوصّی و الامام بعد الحسین بن علی (علیه السلام)؟ قال: فتّحرک الحجر حتی کاد ان یزول عن موضعه ثم انطقه الله عزّوجّل بلسان عربی مبین، فقال: اللهم انّ الوصیه و الامامه بعد الحسین بن علی (علیه السلام) الی علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب و ابن فاطمه بنت رسول الله (ص) قال فانصرف محمد بن علی و هو یتولی علی بن الحسین (علیه السلام).»علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن حماد بن عیسی، عن حریز، عن زراره عن ابی جعفر (علیه السلام) مثله.»([۱۹])
علی بن الحسین (علیه السلام) به او فرمود:«ای عمو از خدا پروا کن و چیزی را که حق نداری ادعا مکن. من تو را موعظه میکنم که مبادا از جاهلان باشی، ای عمو! همانا پدرم صلوات الله علیه پیش از آنکه رهسپار عراق شود، به من وصیت فرمود و ساعتی پیش از شهادتش نسبت به آن با من عهد کرد و این سلاح رسول خدا (ص) است نزد من، متعرض این امر مشو که میترسم عمرت کوتاه و حالت پریشان شود.
همانا خداوند امر وصیت و امامت را در نسل حسین (علیه السلام) مقرر داشته است، اگر میخواهی این مطلب را بفهمی بیا نزد حجرالاسود رویم و محاکمه کنیم و این موضوع را از او بپرسیم، امام باقر (علیه السلام) فرماید: این گفتگو میان آنها در مکه بود، پس رهسپار شدند تا به حجرالاسود رسیدند. علی بن الحسین (علیه السلام) به محمد بن حنفیه فرمود: تو اول به درگاه خدای عزوجل تضرع کن و از او بخواه که حجر را برای تو به سخن آورد و سپس بپرس. محمد با تضرع و زاری دعا کرد و از خدا خواست و سپس از حجر خواست که به امامت او سخن گوید ولی حجر جوابش نگفت. علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود: ای عمو! اگر تو وصی امام میبودی جوابت میداد. محمد گفت: پسر برادر تو دعا کن و از خدا بخواه، علی بن الحسین (علیه السلام) با آنچه خواست دعا کرده سپس فرمود: از تو میخواهم با آن خدایی که میثاق پیغمبران و اوصیاء و همه مردم را در تو قرار داده است که وصی و امام بعد از حسن (علیه السلام) را به ما خبر ده. حجر جنبشی کرد که نزدیک بود از جای خود کنده شود. سپس خدای عزوجل او را به سخن آورد و به زبان عربی فصیح گفت: بار خدایا! همانا وصیت و امامت بعد از حسن بن علی (علیه السلام) به حسین بن علی (علیه السلام) و بعد از آن به علی بن حسین بن علی بن ابیطالب پسر فاطمه دختر رسول خدا (ص) رسیده است. پس محمد بن علی (محمد حنفیه) برگشت و پیرو علی بن الحسین (علیه السلام) گردید».
علامه مجلسی مینویسد:دربارهٔ محمد بن حنفیه اخبار مختلفی وارد شده است، برخی از اخبار دلالت بر جلالت قدر او دارد، چنانکه میان شیعه مشهور است و برخی بر صدور بعضی از لغزشها از وی دلالت دارد، مانند همین روایت ولی ممکن است این منازعه و مخاصمه او با امام چهارم (علیه السلام) صوری و ظاهری و به دلیل بعضی از مصالح باشد که مبادا شیعه بگویند محمد بن حنفیه از علی بن الحسین (علیه السلام) بزرگتر و به امامت سزاوارتر است و نیز موضوع عقب نشینی او از همراهی با برادرش امام حسین (علیه السلام) ممکن است به دستور خود امام و به دلیل بعضی از مصالح بوده و اما موضوع ادعای مختار و طایفه کیسانیه به امامت و مهدویت و غیبت او، بدون رضایت او و بلکه بدون خبر و اطلاع او بوده است و خلاصه نسبت به او، به نیکوئی سخن گفتن و یا سکوت کردن، از نکوهش و طعن بهتر است و خدا داناست.
البته خواه این مناظره صوری و ظاهری باشد و خواه واقعی، پس از آن نگاه محمد حنفیه نسبت به حضرت سجاد (علیه السلام) عوض شد و بر احترام او افزود.پس از این جریان ابوخالد کابلی به محمد حنفیه گفت:«اتخاطب ابن اخیک بما لایخاطبک بمثله؟ فقال انه حاکمنی الی الحجر الاسود و زعم انه ینطقه حضرتُ معه الی الحجر فسمعت الحجر یقول سلّم الامر الی ابن اخیک فانه احق به منک فصار ابوخالد امامیا.»([۲۰])آیا تو برادرزادهات را طوری خطاب میکنی، در حالی که برادرزادهات تو را این چنین خطاب نمیکند. محمد حنفیه در پاسخ میگوید: او برای محاکمه مرا به سوی حجرالاسود خواند به این فکر که آن سنگ باوی تکلم کند، من هم همراه وی به کنار حجرالاسود رفته ناگهان شنیدم که حجرالاسود میگوید: امامت را به برادرزادهات واگذار کن؛ زیرا که او از تو لایقتر است.
از آن به بعد ابوخالد شیعه امامی شد.در یک روایت دیگر از ابوبصیر نقل شده است که وی میگوید:از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که میفرمود:«کان ابوخالد الکابلی یخدم محمد بن الحنفیه دهرا و ماکان یشک فی انه امام، حتی اتاه ذات یوم فقال له جعلت فداک ان لی حرمه و موده و انقطاعاً فاسالک بحرمه رسول الله و امیرالمؤمنین (علیه السلام) الاخبرتنی انت الامام الذی فرض الله طاعته علی خلقه. قال: فقال: یا اباخالد! حلفتنی بالعظیم، الامام علی بن الحسین (علیه السلام) علی و علیک و علی کلِّ مسلم.»([۲۱])ابوخالد کابلی سالها به «محمد بن حنفیه» خدمت میکرد و شک نداشت که او امام است، تا اینکه روزی به خدمت وی آمد و گفت: فدایت شوم! من یک شخص محترم و با محبتی هستم و از خانه و خانوادهام بریدهام، تو را قسمت میدهم به احترام رسول خدا (ص) و امیرمؤمنان (علیه السلام) به من بگویی آیا تو همان امامی هستی که خداوند اطاعت او را بر بندگانش واجب کرده است؟محمد در جواب گفت: ای ابوخالد! تو مرا به بزرگی، قسم دادی، باید بگویم، امام من و تو و تمام مسلمانان در عصر حاضر علی بن الحسین (علیه السلام) است.»ابوخالد پس از شنیدن سخن محمد حنفیه به سوی علی بن الحسین (علیه السلام) آمد پس از اجازه ورود، به خدمت حضرت سجاد (علیه السلام) شرفیاب شد. حضرت سجاد (علیه السلام) به او فرمود: خوش آمدی ای «کنگر»! تاکنون که تو پیش ما نمیآمدی، حالا چه شده است؟ابوخالد به خاطر سخنی که از حضرت سجاد (علیه السلام) شنید، سجده شکر به جای آورد و گفت:«الحمد الله الذی لم یمتنی حتی عرفت امامی» سپاس خدای را که مرا از دنیا نبرد تا اینکه امام خود را شناختم.امام سجاد (علیه السلام) فرمود:«کیف عرفتَ امامک یا اباخالد؟!»چگونه امامت را شناختیای ابوخالد؟ گفت: تو مرا به اسمی صدا کردی که مادرم به هنگام تولدم مرا به آن نام نامیده بود (یعنی در اینجا کسی از آن خبر نداشت) من در کار خود در جهالت بودم و عمری به محمد حنفیه خدمت کردم و در اینکه او امام است، هیچ شکی نداشتم تا اینکه اخیراً او را به خداوند و رسول او و امیرمؤمنان قسم دادم، او مرا به سوی تو راهنمایی کرد و گفت: امام من و تو و تمام بندگان خدا اوست. این بود که با اجازه او، به خدمت تو آمدم. همین که نزدیک شدم تو مرا به اسمی صدا کردی که مادرم مرا به آن اسم صدا میکرد از این جا دانستم که تو همان امامی هستی که خداوند اطاعت او را بر من و تمام مسلمانان واجب کرده است. ([۲۲])
این روایت بیانگر آن است که محمد حنفیه از اصول اعتقادی شیعه منحرف نبوده و ادعای امامت و مهدویت نداشت و حضرت سجاد (علیه السلام) را به عنوان امام و حجت بین خود و پروردگارش پذیرفته بود.در شأن و مقام محمد حنفیه همین بس که پیامبر اکرم (ص) تولد او را به وصی خود امیرمؤمنان (علیه السلام) خبر داد و فرمود:بعد از من تو را پسری خواهد شد، از دختری از بنی حنفیه و من اسم و کنیه خود را به او بخشیدم و به غیر او هم جایز نیست، بین اسم و کنیه من جمع کند مگر قائم آل محمد (علیه السلام) که او دوازدهمین خلیفه من است و عالم را پر از عدل و داد خواهد کرد بعد از آن که از جور و ظلم پر شده باشد و به این دلیل امیرمؤمنان نام او را محمد و کنیهاش را ابوالقاسم گذاشت. ([۲۳])
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در روایتی محمد حنفیه را یکی از چند محمدی شمرده است که از معصیت اباء داشتند.شیخ کشی، از حضرت رضا (علیه السلام) روایت کرده است که آن حضرت فرمود:امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود:«ان المحامده تابیان یعصی الله عزوجل، قلت و من المحامده»محمدها اباء دارند که معصیت خداوند عزوجل را بنمایند. راوی سؤال کرد که آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: آنها عبارتند از محمد بن جعفر بن ابیطالب، و محمد بن ابی بکر و محمد بن ابیخدیفه و محمد بن امیرالمؤمنین (علیه السلام). ([۲۴])شکی نیست که محمد بن حنفیه از شیعیان معتقد و برجسته بوده است. دیگران با استفاده از نام او فرقهای ساخته و ادعای مهدویت نمودهاند، امّا او هرگز ادعای رهبری نداشته است. ابن حنفیه راوی احادیثی بود که مردم را به سمت اهلبیت و خاندان پیامبر (ص) سوق میداد. از او نقل شده که میگفت:
«من أحبَّنا لله نَفعَهُ الله بِحُبّنا و لو کان اسیراً بالدیلم». ([۲۵])
۲. ابن عباس
عبدالله بن عباس، پسر عموی امیرمؤمنان (علیه السلام) و سیاستمدار بزرگ اسلام و دشمن سرسخت بنیامیه و مشاور و یار امام بود.عبدالله بن زبیر دشمنی و کینهورزی با بنیهاشم را آشکار ساخت تا جایی که محمد بن حنفیه و عبدالله بن عباس و بیست و چهار مرد از بنیهاشم را دستگیر کرد تا با او بیعت کنند و چون زیر بار نرفتند، آنان را در حجره زمزم حبس و در نتیجه آنان را از مکه بیرون کرد. محمد بن حنفیه را به ناحیه «رضوی» و عبدالله بن عباس را به طائف تبعید نمود.
محمد بن حنفیه به عبدالله بن عباس نوشت:اما بعد اطلاع یافتهام که عبدالله بن زبیر تو را به طائف رانده است، خدای اجر تو را فزون گرداند و گناهت را بیامرزد، ای پسر عمو! تنها بندگان شایسته گرفتار میشوند و بزرگواری برای نیکان اندوخته میشود و اگر جز بر آنچه دوست داری و دوست داریم اجری نیابی اجر اندک شود. پس شکیبا باش که خدا شکیبایان را وعده نیکی داده است والسلام. ([۲۶])
هنگامی که خبر کشته شدن مختار به مکه رسید، ابن زبیر خبر را چنین به ابن عباس داد: «الم یبلغک قتل الکذاب»آیا خبر کشته شدن کذاب به تو نرسیده است؟ ابن عباس گفت: کذاب کیست؟ ابن زبیر گفت: مختار است. گویا تو کراهت داری که او را کذاب خطاب کنی. ابن عباس گفت:«ذلک رجل قتل قتلتنا و طَلَب بدمائنا و شَفی صدورنا و لیس جزاءه منا الشتم و الشهاته». ([۲۷])
او کسی است که قاتلان ما را کشته، انتقام خون ما را گرفته، دلهای ما را تسکین داده و پاداش چنین کسی از سوی ما این نیست که او را دشنام دهیم.بار دیگر وقتی که پیش او نامی از مختار به میان آمد، ابن عباس گفت: «صلی علیه کرام الکاتبون»([۲۸])
گفته شده است ابن عباس و ابن حنفیه و حتی ابن عمر هدایای مختار را میپذیرفتند. ([۲۹])از نظر ابن عباس ـ همان گونه که محمد بن حنفیه نیز میاندیشید ـ خلافت وضع بسیار نامناسبی پیدا کرده بود و نبوت و خلافت به پادشاهی رسیده بود. او به مردم میگفت: هر کس سخن مرا میشنود، از هر دو گروه – زبیریها و امویان – فرار کند؛ زیرا آنها مردم را به جهنم دعوت میکنند. موضع ابن عباس و محمد بن حنفیه در زمان حاکمیت ابن زبیر و رخدادهای مکه کاملاً هماهنگ بود و ابن عباس بیشتر از ابن حنفیه دفاع میکرد و بارها بر سر همین مسائل و مشابه آنها با ابن زبیر مشاجره میکرد.از مهمترین مشاجرههای آنها زمانی بود که ابن زبیر برای منکوب کردن ابن عباس، بر منبر رفت و او را متهم کرد که اعتقاد به «متعه النساء» دارد و خواست از این طریق او را رو در روی مردمی که متابعت از خلیفه دوم در نهی از متعه ـ برخلاف تجویز پیامبر (ص) ـ میکردند، قرار دهد؛ در این هنگام ابن عباس برخاست و ضمن پاسخ به اتهامات او گفت: اعتقادش به متعه به خاطر تجویز پیامبر (ص) بوده است و اگر ابن زبیر تردید دارد، میتواند از مادرش بپرسد. ([۳۰])بعضی روایت کردهاند که محمد بن حنفیه نیز به طائف رفت و آنجا ماند. ابن عباس در سال ۶۸ در هفتاد و یک سالگی در همان طائف وفات کرد.محمد بن حنفیه بر او نماز گزارد و در مسجد جامع طائف دفن شد و خیمهای بر قبر او زده شد. ([۳۱])
تحلیل و بررسی
بیشک برای انسان افتخار و عزتی بالاتر از این نیست که پیوسته یار و یاور حق و در جبهه حق باشد. دفاع از اهل بیت (علیهم السلام) و مظلومیت آنان و حمایت از وارثان به حق پیامبر، عالیترین مصداق یاری حق است. همان طور که در قرآن، یاران و اصحاب برجسته پیامبر (ص) که با جان و مال و با صفا و اخلاص و ایمان، در مقابل جبهه کفر و شرک، به یاری پیامبر شتافتند، جایگاهی خاص و عظمتی بزرگ دارند.یاران و طرفداران امیرمؤمنان و ائمه معصومین نیز دارای همان مقام و عظمت هستند و روایات زیادی در این زمینه وجود دارد.اما آنچه مهم است ایثار و فداکاری با قلب و دست و زبان در راه پیروزی آنان است و میتوان ادعا کرد که براساس روایات و تاریخ، مختار بن ابی عبیده ثقفی، این مجاهد راستین جبهه حق و یاور اهل بیت (علیهم السلام) و مدافع مخلص مظلومیت آنان، از مصادیق بارز یاوران و مدافعان حق به شمار میرود.
در شرایطی که دستهای غاصبان منصب خلافت و رهبری و پیروانشان در محو آثار پیامبر (ص) و بیمحتوا کردن اسلام و کنار زدن پیشوایان حق و منزوی کردن اهلبیت و عترت پیامبر (ص) بزرگترین انحراف و خیانت را در تاریخ اسلام به وجود آورده بودند و در برههای که تمام فریادهای حق طلبانه را در نطفه خفه میکردند، کسانی که با همه وجود و هستی خود به دفاع از اهل بیت پیامبر (ص) برخاستند، چه مقام و مرتبهای دارند.در اعتقاد مختار و یارانش به تشیع و علاقه فراوان آنها به اهل بیت (علیهم السلام) نمیتوان تردید کرد و موضع مختار نیز در انتقام گرفتن از امویها و اشراف بخوبی میتواند نشان دهد که برای رسیدن به هدف حاضر شد موقعیت خود را به خطر انداخته و به دستگیری و کشتن قاتلان امام حسین (علیه السلام) بپردازد. ([۳۲])
دستگاه جبار حکومت اموی با تمامی قوا سعی در خاموش کردن نور اهلبیت پیامبر (ص) داشت و نسبت به شیعیان و خاصان حکومت علوی بدترین برخورد و فشار را اعمال میکرد. در این شرایط سخت و خطرناک، مردی شجاع و پاک و مجاهدی بزرگ بنام مختار قیام میکند و درس عبرتی به آنان میدهد. او با تمامی وجود از مکتب اهل بیت (علیهم السلام) دفاع میکند و این خود افتخاری بزرگ و مقامی ارجمند برای اوست.
در علم رجال قاعده معروفی برای اثبات وثاقت افراد وجود دارد و آن شهادت عدلین بر پاکی و صحت عقیده فرد مورد نظر یا راستگویی اوست تا بتوان به وی اعتماد کرد.ما در بررسی شخصیت مختار، در کلام علمای بزرگ شیعه آنچه یافتهایم در تجلیل و تمجید و تصدیق اوست. اهمیت این اظهار نظرها و شهادتها هنگامی آشکار میشود که شخصیتهای بزرگی از عالمان و متخصصان فنّ رجال در این باب سخن گفته باشند.در میان فقها و علما و محدثان و رجالیون بزرگ شیعه، تاکنون احدی از آنان در ذم و نکوهش و قدح مختار سخنی نگفتهاند و بعضی روایات و نقلهای تاریخی را که در این باب بوده است، حمل بر تقیه کردهاند یا از ساختههای دشمنان اهلبیت (علیهم السلام) دانستهاند و یا ناقلان آن را افراد غیر موثق شمردهاند.
از سوی دیگر، این بزرگان با عنایت به روایاتی که در مدح مختار آمده و بررسی دقیق تاریخ قیام او، به پاکی و صحت اعتقاد و ممدوح بودن او و اینکه وی مورد رضای ائمه (علیهم السلام) بوده است، اقرار و اعتراف کردهاند.
پی نوشت ها
([۱]). الغدیر، علامه امینی، عبد الحسین، ج ۲، ص ۳۴۳.([۲]). حیاه الامام الحسین (علیه السلام)، القرشی، باقر شریف، ص ۴۵۴.([۳]). اعلام، زرگلی، ج ۸، ص ۷۰.([۴]). مقتل الحسین (علیه السلام)، مقرّم (ترجمه)، ص ۱۷۲.([۵]). تنزیه المختار، مقرّم، مقدمه کتاب، ص ۲.([۶]). سیره الائمه الاثنی عشر، معروف الحسینی، قسمت دوم ص ۱۵۱.([۷]). حدیقه الشیعه، مقدس اردبیلی، ص ۵۰۶-۵۰۵.([۸]). التاریخ الاسلام، السید محمد تقی المدرسی، ص ۷۸ ـ ۸۰، به نقل از کتاب شمشیر سرخ ایده سبز، نعمت الله صادقی، ص ۵۵ ـ ۵۴..([۹]). بحارالانوار، مجلسی، ج ۴۵، ص ۳۷۷. ج جدید.([۱۰]). بحارالانوار، مجلسی، ج ۴۵، ص ۳۸۶ به نقل از رساله ذوب النضار ابن نما.([۱۱]). منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج ۱، ص ۴۵۱.([۱۲]). تنقیح المقال، ج ۳، ص ۲۰۶، کلمه مختار بن ابی عبید.([۱۳]). همان.([۱۴]). بحار الانوار، مجلسی، ج ۴۵، ص ۳۶۵؛ معجم الرجال الحدیث، آیت الله خوئی، سید ابوالقاسم، ج ۱۹، ص ۱۰۹، مختار بن ابی عبید (محقق)([۱۵]). معجم رجال الحدیث، آیت الله خوئی، سید ابوالقاسم، ج ۱۸، ص ۱۰۱-۱۰۰.([۱۶]). الغدیر، علامه امینی، عبد الحسین، ج ۲، ص ۳۴۵-۳۴۴.([۱۷]). اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۷۱.([۱۸]). اصول کافی، ج ۲، کتاب الحجه، باب مایفصل بین دعوی الحق و المبطل فی امر الامامه، ح ۵.([۱۹]). اصول کافی، ج ۱، ص ۳۴۸، کتاب الحجه، باب مایفصل بین دعوی المحق و المبطل فی امرالامامه، ج ۵. دارالکتب الاسلامیه، تهران (محقق)؛([۲۰]). مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۲۸۸.([۲۱]). اختیار معرفه الرجال، طوسی، جزءالثانی، ص ۱۲۰.([۲۲]). اختیار معرفه الرجال، طوسی، ص ۱۳۱.([۲۳]). منتهی الآمال، ج ۲، ص ۱۷.([۲۴]). اختیار معرفه الرجال، طوسی، الجزء الاول، ص ۷۰.([۲۵]). شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۹، ص ۱۱۱ به نقل از تاریخ خلفا، ج ۲، ص ۶۳۲.([۲۶]). تاریخ یعقوبی، یعقوبی، ابن واضح، ج ۲، ص ۲۰۷-۲۰۵.([۲۷]). انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۷۸، ج ۵، ص ۲۱۵. به نقل از تاریخ خلاف رسول جعفریان ج ۲، ص ۶۰۱.([۲۸]). همان، ج ۵، ص ۲۶۷. همان.([۲۹]). همان، ج ۵، ص ۲۷۰، همان.([۳۰]). الزواج الموقت فی الاسلام المتعه، صص ۱۰۳ ـ ۹۹؛ از صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۳۳. نصیب الرایه، ج ۳، ص ۱۸۰. شرح نهجالبلاغه ابن الحدید، ج ۲۰، ص ۱۳۰ به نقل از تاریخ خلفا، ج ۲، ص ۶۳.([۳۱]). تاریخ یعقوبی، یعقوبی، ابن واضح، ج ۲، ص ۲۰۷.([۳۲]). تاریخ خلفاء، جعفریان، ج ۲، ص ۶۰۰.
*برگرفته از کتاب مختار از دیدگاه اهل بیت نوشته ی علی شفیع پور حسینی


















هیچ نظری وجود ندارد