(۱)اهمیت این فرع فقهی، برخی فقیهان را بر آن داشته است تا رساله مستقلی در این موضوع بنگارند. از جمله: ۱. البرهان المؤسس لتحقیق ان المتنجس لا ینجس، سید عبدالکریم بن محمد جواد موسوی جزایری (م ۱۲۱۴ه .ق.)، خطی، کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی، ش ۶۱۲۶. ترجمه این رساله را در ادامه خواهیم آورد.۲. رساله فی عدم تنجیس المتنجس، محمد علی بن محمد نبی، تالیف ۱۲۴۷ه .ق. نویسنده، رساله شیخ احمد درازی را که معتقد به سرایت نجاست بوده، مورد بررسی و انتقاد قرار داده است.۳. الفیض، محمد فیض قمی (م ۱۳۷۰ه .ق.)، چاپ ۱۳۶۹ه .ق. کتاب در دو بخش سامان یافته، در بخش دوم، به موضوع مورد نظر پرداخته شده است. از نظر نویسنده، نجاست از مایع متنجس به اشیاء دیگر سرایت می کند بر خلاف جامد متنجس. البته نجاست از مایع دوم که با مایع اول برخورد کرده است به چیز دیگر سرایت نمی کند.۴. ابوالمجد محمدرضا اصفهانی در رساله مستقلی ثابت کرده است نجاست از متنجس سرایت نمی کند. این اثر در پایان وقایه الایام به چاپ رسیده است.۵. تنجس ملاقی المتنجس، سید حسین خوانساری (م ۱۱۹۱ه .ق.)، اصفهان، چاپ ۱۳۳۷ه. ش. نویسنده ثابت کرده است نجاست از متنجس سرایت می کند. این رساله با مقدمه ای از سید احمد روضاتی ضمیمه کتاب النهریه به چاپ رسیده است.۶. حکم متنجس، سید حسین بن ابی القاسم حسینی موسوی (ق ۱۳)، خطی، کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی، ش ۱۵۱۹. در این رساله اثبات شده است آنچه با متنجس برخورد کند نجس می شود. نویسنده -در این کتاب به دلایل مخالفان نیز پاسخ داده است.۷. رساله فی تنجیس المتنجس، محمدجواد بن حسن بلاغی (م ۱۳۵۲ه .ق.) این رساله همراه با العقود المعضله در سال ۱۳۴۳ه .ق. چاپ شده است.۸. رساله فی تنجیس المتنجس بعد زوال العین، احمد بن ابراهیم درازی بحرانی (م ۱۱۳۱ه .ق.) نویسنده این رساله را در رد سخنان فیض کاشانی نگاشته است.۹. اثبات تنجیس المتنجس، مهد بن ابراهیم دجیلی کاظمی (م ۱۳۳۹ه .ق.) این کتاب در رد شیخ مهدی خالصی فقیه معاصر نویسنده تدوین شده است.۱۰. الینبوع المنجس فی رد من قال ان المتنجس لا ینجس، صفی الدین بن فخرالدین طریحی (م بعد ۱۱۰۰ه .ق.)
(۲)سید عبدالکریم موسوی جزایری از جمله فقیهانی است که فتوا به عدم سرایت نجاست از متنجس داده است و رساله کوچکی در این موضوع نگاشته است. قبل از ترجمه این رساله جهت آشنایی خوانندگان با وی، شرح کوتاهی از زندگانی او را می آوریم.میر عبداللطیف خان شوشتری (۱۱۷۲ – ۱۲۲۰ه .ق.) شاگرد سیدعبدالکریم جزایری در شرح حال استاد خود، چنین می نگارد: «السید العلیم ذو الفضل العظیم السید عبدالکریم بن سید جواد، فاضلی نحریر و عالمی بی نظیر و سرآمد پارسایان و عباد و سرخیل اصحاب مکرمت و سداد و در اکثری از علوم خاصه فقه و حدیث امام همام و در مجاهدات و ریاضات و قوت عبادت از کبرای اولیای عالی مقام بود. از سن صبا تا حین رحلت که از شصت متجاوز عمر یافت در تحصیل معارف دینیه، آبله پا و در نشر علوم و حق طلبی به اعتلا و به غایت کریم النفس و وارسته و بسی قانع و بی ساخته بود. شرح کیفیت سلوک و ریاضات آن مجاهد را مقامی عظیم باید و تفصیل آن در حوصله تحریر نمی آید و اگر در کلیات و آنچه نوشته می شود مسامحه نرود نیز دفترها به آن مشحون گردد.مدتها به شراکت فرزند اکبر او سید محمد در خدمتش استفاده نموده ام. در این ظرف ایام هرگز ندیدم که از امور مسنونه از صوم و صلاه و دعوات ماثوره چیزی از او فوت شود و یا فعلی که در شرع مذموم باشد از او سرزند، حتی در افعال مباحه نیز به احتیاط بود.از آقای محمدباقر بهبهانی و سید محمد مهدی طباطبایی بروجردی [سید بحر العلوم] که از اعلام افاضل سمو المکان و سرآمد مجتهدین عالی شان بود، اجازه عامه تحصیل نموده، روزگاری به عزت و احترام گذرانید. در سفر مشهد مقدس رضوی از استاد الحکما میرزا محمد مهدی خراسانی به قدر فرصت استفاده حکمیات نمود. در فتاوی به غایت محتاط بود و از قبول هدایا و احسان از مردم حتی از کرام خلق از دوستان احترازی تمام داشت و به لقمه نام جوین که از بعض اراضی موروثی به او می رسید، می ساخت.مصنفات بسیاری در هر فن از مآثر قلم او بر صفحه عالم به یادگار است که متذکر آنها نیستم. دو سال قبل از وفاتش از وفور اشفاق استادانه مکتوبی در بنگاله از آن علامه رسید. از آن معلوم شد که از شوشتر به مشهد مقدس غروی انتقال و در آن مکان با برکت و اعزاز، مسکن گزیده، به احترام و اجلال، به افاده و نشر علوم و رضا جویی خالق متعال اشتغال دارد و در آن روضه خلد مثال مدفون گردید. طوبی له و حسن مآب.»مرحوم سیدعبدالکریم جزایری آثار ارزنده ذیل را از خود به جای گذارد: کشف الغطاء عن حال الغناء، الدرر المنثوره فی الاحکام الماثوره، مفتاح الجنه، مفتاح الایمان، تنبیه الغافل (یا تنبیه العاقل) فی حکم الجاهل، گرزآتشی بر فرق مرتشی، هدایه الانام الی ما یستخرج من الاجسام، نهایه الکفایه فی شرح مقدمه بدایه الهدایه، شرح الفیه ابن مالک، الجنه العاصمه للصوارم القاصمه، الصلوات، حاشیه علی مغنی اللبیب، الحجه البالغه فی حکم نکاح المرئه البالغه (یا الحجه البالغه علی من اثبت الولایه علی الرشیده البالغه)، هشت بهشت، ایضاح الدلیل فی طهاره المال القلیل و البرهان المؤسس لتحقیق ان المتنجس لا ینجس.
(۳)مرحوم سید عبد الکریم جزایری در سال ۱۱۷۵ه .ق. به خط خود شش رساله را در یک مجموعه نگاشت. این نسخه در کتابخانه آیت الله مرعشی به شماره ۶۱۲۶ نگهداری می شود. از جمله این رساله ها البرهان المؤسس لتحقیق ان المتنجس لا ینجس است که در آن، روایات وارده پیرامون سرایت یا عدم سرایت نجاست از متنجس، به دقت مورد بررسی فقهی قرار داده و به این نتیجه رسیده است که نجاست از متنجس به اشیاء دیگر سرایت نمی کند.وی در پاسخ به دلایل معتقدان به سرایت، تنها به روایات مورد استناد آنان جواب داده است; حال آنکه آنان علاوه بر روایات، دو دلیل دیگر نیز آورده اند که عبارتند از: شهرت و اجماع. جهت تکمیل بحث، این دو دلیل را با خلاصه ای از پاسخ مرحوم فیض قمی از کتاب الفیض ذکر می کنیم:۱. شهرت; جواب: دلیلی بر حجیت شهرت و بر حجیت ظنی که از آن حاصل می شود، وجود ندارد. زیرا مطلق ظن، حجت نیست و از سوی دیگر برای کسی که با مشهور مخالف است، ظنی حاصل نمی شود. حتی ظن قوی بر خلاف آن داریم و در زمان پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار: اطمینان داریم که حکم عدم سرایت نجاست از متنجس را، همه جاری می کردند.۲. اجماع; جواب: مدعیان اجماع، از قول جمعی از فقها حدس زده اند که علمای دیگر نیز چنین نظری دارند; لیکن اگر چنین حدسی برای ما پدید نیاید، حدس آنان در حق ما حجت نیست. حتی حدس ما بر خلاف آن است، زیرا اطمینان داریم در عصر معصومین: و قدری پس از آن، عدم سرایت نجاست از متنجس در نظر علما و مردم، قطعی بوده است. با این حال چنین اجماعی حجت نیست. [از این گذشته چنین اجماعی مدرکی است و عدم حجیت اجماع مدرکی روشن است.]
(۴)الحمد لله علی الانعام، والصلاه علی سید الانام، محمد واهل بیته الکرام، الی یوم القیام. اما بعد، فیقول المذنب العاصی عبد الکریم بن محمد جواد الموسوی -وفقه الله لمرضاته وجعل مستقبل احواله خیرا من امور ماضیه. هاک ایها الاخ العزیز الرساله المسماه ب «البرهان المؤسس لتحقیق ان المتنجس لا ینجس ». فاقول:[ادله تنجیس المتنجس]استدل القائل بتنجیس المتنجس بروایات: منها ما دل علی اهراق الماء من الاناء بملاقاه الید القذره وهل هذا الا لنجاسته بملاقاه الید المتنجسه وهو کثیر : روی الشیخ باسناده عن البزنطی قال: سالت ابا الحسن (ع) عن الرجل یدخل یده فی الاناء وهی قذره قال: یکفی ء الاناء.وباسناده عن سماعه انه قال: ان کان اصاب یده بشی ء -یعنی من المنی- فادخل یده فی الاناء قبل ان یفرغ علی کفیه فلیهرق الماء کله. وباسناده عن ابی بصیر عن ابی عبد الله (ع) قال: سالته عن الجنب یعمل الرکوه او التور فیدخل اصبعه فیه قال: ان انت یده قذره فاهرقه.والجواب: بحملها علی بقاء عین النجاسه فی الید فان القذاره والنظافه لما انتفت فیهما الحقیقه الشرعیه کان الحاکم فیهما العرف واللغه وهما یحکمان علی الید بالقذاره ما دامت عین النجاسه فیها وب النظافه والنزاهه اذا ازیلت عنها. ومنها ما فی خبر عمار من الامر بغسل الثیاب وکلما اصابه الماء القلیل الذی رای فیه الفاره المتسلخه .روی الشیخ عن عمار الساباطی عن ابی عبد الله (ع) عن الرجل یجد فی انائه فاره وقد توضا من ذلک الاناء مرارا وغسل منه ثیابه واغتسل منه وقد کانت الفاره متسلخه. فقال: ان کان رآها فی الاناء قبل ان یغتسل او یتوضا او یغسل ثیابه ثم فعل ذلک بعد ما رآها فی الاناء فعلیه ان یغسل ثیابه ویغسل کلما اصابه ذلک الماء ویعید الوضوء والصلاه، الحدیث.والجواب: انها ظاهره فی استصحاب الماء لعین النجاسه فان التفسخ موجب لتفرق جلد الفاره وشیوع بعض الرطوبات فی الماء سیما بعد الافعال الکثیره المستلزمه للمده الطویله ولا نزاع فی نجاسه الملاقی لعین النجاسه ویحتمل ان یکون غسل الثیاب والبدن لاجل الصلاه عاجلا اذ لا ریب انه لا تجوز الصلاه فیه ما دام رطبا وان لم یکن منجسا ومثله استصحاب شعر الارنب فانه لا تجوز الصلاه فیه مع عدم تنجیسه لغیره اذا کان یابسا .ومنها روایه عمار الاخری قال: سالت ابا عبد الله (ع) عن الباریه یبل قصبها بماء قذر هل تجوز الصلاه علیها؟ فقال: اذا جفت فلا باس بالصلاه علیها.وروی عن علی بن جعفر عن اخیه موسی (ع) نحو ذلک. فان مفهومه عدم جواز الصلاه علیها قبل الجفاف ولا مانع منه الا تعدی نجاسه المتنجس .والجواب: ان الخبر ظاهر فی نقیض المدعی فانهم اجمعوا علی طهاره السجود فلو تنجست الباریه بالماء القذر لم تصح الصلاه علیها مع الیبس والحمل بانه یصلی علیها ویسجد علی غیرها غیر مفهوم من ظاهر اللفظ لا ینتقل الیه الا بدلیل. واما فائده اشتراط الجفاف فلئلا یتعلق الماء المتنجس بشی ء من بدن الانسان او ثیابه وهو لا تجوز الصلاه فیه قطعا .ومنها الروایات الداله علی المنع من الاکل والشرب فی اوانی المشرکین بعد العلم بنجاستها بهم وهل هذا الا لتنجیسها الطعام بها ؟ والجواب: المنع من ظهور ذلک فی المدعی بل الظاهر ان المنع انما هو لاجل الحرمه ویؤیده ما رواه ثقه الاسلام عن زکریا بن ابراهیم قال: کنت نصرانیا فاسلمتفقلت لابی عبد الله (ع): ان اهل بیتی علی دین النصاری فاکون معهم فی بیت واحد وآکل من آنیتهم. فقال (ع): یاکلون من لحم الخنزیر؟ قلت: لا. قال: لا باس.ومنها الخبر الدال علی رفع الباس عن طین المطر اذا اصاب الثوب ثلاثه ایام الا ان یعلم انه قد نجسه شی ء بعد المطر فان اصابه بعد ثلاثه ایام فلیغسل. والجواب: ان الطین ان کان نجسا وجب غسله مطلقا والا فلا. کذلک فالامر بغسله بعد الثلاثه محمول علی الاستحباب قطعا فلا دلاله فیه علی المدعی .ومنها ما فی روایه ثقه الاسلام باسناده عن الاحول عن ابی عبد الله (ع) قال فی الرجل یطا علی الموضع الذی لیس بنظیف ثم یطا بعده مکانا نظیفا فقال: لا باس اذا کان خمسه عشر ذراعا او نحو ذلک. والجواب عنه عین الجواب عن الاول .ومنها ما فی روایه زکریا بن آدم قال: سالت ابا الحسن (ع) عن قطره خمر او نبیذ مسکر قطرت فی قدر فیه لحم کثیر ومرق کثیر. قال (ع): یراق المرق او تطعمه اهل الذمه او الکلب، و اللحم اغسله وکله، الحدیث.فان غسل اللحم انما هو لنجاسته بتعدی نجاسه المرق المتنجس الیه. والجواب: المنع من انحصار الدلاله فی ذلک لاحتمال ان یکون الغسل انما هو لاجل ازاله العین المحرمه من الخمر والنبیذ من اللحم ولذا حکم بغسله من لم ینجس الخمر.ومنها ما فی روایه علی بن جعفر قال: سالته عن خنزیر شرب من اناء کیف یصنع به؟ قال: یغسل سبع مرات.فنجاسه الاناء یسبب تعدی الماء المتنجس الیه . والجواب: المنع من دلاله الغسل علی التنجیس وانما هو تعبد شرعی کالسبع ومع تسلیم ذلک فیحتمل ان یکون الغسل من حیث نجاسه الاناء بلعاب فم الخنزیر وتنجسه به ومن ثم امر بالسبع للزوجته; ونحوه ما دل علی تعفیر الاناء من ولوغ الکلب. هذه ادلتهم وقد رایت ضعفها وعدم ظهورها فی المدعی.[ادله عدم تنجیس المتنجس]لنا اولا، اصاله الطهاره فی الملاقی للمتنجس لقوله (ع): کل شی ء طاهر حتی تعلم انه قذر;ژرس ز÷ علی انا لا نحتاج الی دلیل فان عدم الدلیل علی وجوب الغسل دلیل علی عدم الوجوب.وثانیا، الاخبار. منها ما رواه ثقه الاسلام عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن هشام بن سالم عن حکم بن حکیم الصیرفی قال: قلت لابی عبد الله (ع): ابول فلا اصیب الماء وقد اصاب بلل من البول فامسحه بالحائط وبالتراب ثم تعرق یدی فامسح به وجهی او بعض جسدی او یصیب ثوبی. قال: لا باس به. واسنده الصدوق عن حکم مثله.وتاویله باحتمال عدم تیقن اصابه البول جمیع اجزاء الید وعدم وصول جمیع اجزاء الید الی الوجه او الجسد او الثوب وعدم شمول العرق کل الید فلا یدل علی المدعی خروج عن ظاهر اللفظ بلا دلیل ولا یجوز ترک العمل بالظواهر للاحتمالات البعیده. بل قوله ثم تعرق یدی فامسح بها وجهی الی آخره صریح فی ان المسح وقع بالعرق فلا یضر عدم شمول العرق جمیع الید. والظاهر ان السؤال انما هو عن عرق المتنجس من الید لا عرق الموضع الخالی من النجاسه اذ لا یحسن السؤال عنه. فالخبر دل علی عدم تعدی نجاسه المتنجس.وحمله علی التقیه لدلاله ظاهره علی طهاره الید بالمسح -کما هو مذهب بعض العامه- او علی جواز الصلاه کذلک اذا عدم الماء او عدمت القذره علیه کما یشعر به کلام السائل او علی ان المراد بعدم الباس عدم الاثم وان کان یجب الغسل خروج عن الظاهر بلا معارض وهو لا یجوز.وروی الشیخ عن الحسین بن سعید عن صفوان عن العیص بن القاسم فی حدیث قال: سالت ابا عبد الله (ع) عمن مسح ذکره بیده ثم عرقت یده فاصاب ثوبه یغسل ثوبه؟ قال: لا. وعنه عن ابن ابی عمیر عن حنان قال: سمعت رجلا سال ابا عبد الله (ع) فقال: انی ربما بلت فلا اقدر علی الماء ویشتد ذلک علی. فقال: اذا بلت وتمسحت فامسح ذکرک بریقک فان وجدت شیئا فقل هذا من ذاک.واسنده ثقه الاسلام عن علی عن ابیه عن حنان وارسله الصدوق عن حنان مثله. وروی الشیخ باسناده عن ابن محبوب عن النهدی عن الحکم بن مسکین عن سماعه قال: قلت لابی الحسن موسی (ع): انی ابول ثم اتمسح بالاحجار فیجی ء منی من البلل ما یفسد سراویلی. قال: لیس به باس. وفی الموثق عن اسامه قال: قلت لابی عبد الله (ع): عن الثوب تکون فیه الجنابه فیصیب السماء حتی یبتل علی فقال: لا باس. وروی ثقه الاسلام باسناده فی الحسن عنه قال: قلت لابی عبد الله (ع): یصیبنی السماء وعلی ثوب فتبله وانا جنب فیصیب بعض ما اصاب جسدی من المنی افاصلی فیه؟ قال: نعم.فتجویز الصلاه فی الثوب المبتل الملاقی لمحل المنی من الجسد دلیل علی عدم تعدی نجاسه المتنجس. اللهم طهرنا بالطهاره الحقیقیه، ونور قلوبنا بالانوار التحقیقیه، بالنبی الامین، وآله الاکرمین. فرغ من تسویده مؤلفه المزبور فی الرابع والعشرین من شهر ربیع الثانی من السنه الخامسه والسبعین ومائه والف والحمد لله وصلی الله علی محمد وآله واستغفر الله من جمیع الذنوب.
(۵)ترجمه رساله را با اندکی تصرف به گونه ای که خللی در محتوا پدید نیاید می آوریم:[دلایل سرایت نجاست از متنجس] معتقدان به سرایت نجاست از متنجس به روایاتی استناد کرده اند:(الف) روایاتی که دلالت بر دور ریختن آب ظرف دارند، اگر دست نجسی به آن برخورد کرده باشد. این به معنای آن است که دست متنجس سبب نجاست آب شده است. روایاتی که بر این مطلب دلالت دارد، فراوان است:۱. بزنطی می گوید: «سالت ابا الحسن(ع) عن الرجل یدخل یده فی الاناء وهی قذره. قال: یکفئ الاناء» از امام کاظم(ع) درباره شخصی سؤال کردم که دست نجسش را داخل ظرف می کند. حضرت فرمود: آب ظرف را دور بریزد.۲. سماعه از امام صادق(ع) نقل می کند: «ان کان اصاب یده بشی ء -یعنی من المنی فادخل یده فی الاناء قبل ان یفرغ علی کفیه فلیهرق الماء کله.» اگر دست شخص، آلوده به منی شده و قبل از تطهیر، آن را داخل ظرف کرده است، باید آب آن ظرف، دور ریخته شود.۳. ابوبصیر می گوید: «سالته عن الجنب یحمل الرکوه او التور فیدخل اصبعه فیه. قال: ان کانت یده قذره فاهرقه.» از امام صادق(ع) درباره شخصی جنب سؤال کردم که مشک یا ظرف آبی را حمل می کند و انگشتش را درون آن می کند، [حکم آن چیست؟]حضرت فرمود: اگر دستش نجس است آب را باید دور بریزد.جواب: این روایات بر بقاء عین نجاست در دست حمل می شوند، زیرا واژه «قذارت » و «نظافت » اگر حقیقت شرعیه در آنها منتفی باشد، باید معنای عرفی و لغوی را در نظر گرفت; از نظر عرف و لغت زمانی حکم به قذارت دست می شود که عین نجاست باقی باشد. «نظافت » و «نزاهت » نیز زمانی به کار می روند که عین نجاست از بین برود.(ب) در خبر عمار ذکر شده است اگر موشی که پوست آن شکافته شده و در آب افتاده باشد، اگر لباسی در آن آب بیفتد، باید شسته شود.عمار ساباطی از امام صادق(ع) درباره شخصی سؤال کرد که از ظرف آبی، که در آن موشی مرده و پوست آن شکافته شده است، چندین مرتبه وضو می گیرد و لباسش را نیز می شوید و حتی با آن غسل می کند، حکم آن چیست؟ حضرت فرمود: «ان کان رآها فی الاناء قبل ان یغتسل او یتوضا او یغسل ثیابه ثم فعل ذلک بعد ما رآها فی الاناء فعلیه ان یغسل ثیابه ویغسل کلما اصابه ذلک الماء ویعید الوضوء والصلاه…» اگر موشی را در ظرف، و پیش از غسل یا وضو یا شستشوی لباس ببیند، باید دوباره لباس و هر کجا را که آب آن ظرف رسیده، بشوید و وضو و نماز را نیز اعاده کند…[دستور امام به شستشوی لباس دلالت بر این دارد که آب متنجس سبب نجاست آن شده است.]جواب: از ظاهر روایت فهمیده می شود که عین نجاست در آب وجود دارد، زیرا بودن یک موش که بدن آن شکافته است، باعث پخش شدن نجاست آن در آب می شود، خصوصا پس از فعل و انفعالات فراوان و در مدت طولانی. در نجس شدن چیزی که با عین نجاست برخورد کند، تردیدی نیست.احتمال دارد [در فرض متلاشی نشدن موش]پس از شستن لباس و بدن، بی درنگ نماز خوانده شده است، بدون تردید نماز خواندن با آن لباس مرطوب صحیح نیست -اگرچه نجس کننده نباشد. همانند این مساله است اگر موی خرگوش با نماز گزار باشد که نماز با آن جایز نیست، و اگر خشک باشد، نجس کننده نیست.(ج) عمار در روایت دیگری می گوید: «سالت ابا عبدالله(ع) عن الباریه یبل قصبها بماء قذر هل تجوز الصلاه علیها؟ فقال: اذا جفت فلا باس بالصلاه علیها.» از امام صادق(ع) درباره بوریایی که نی های آن با آب نجس، مرطوب شده است، سؤال کردم که آیا نماز خواندن بر آن جایز است؟ حضرت فرمود: اگر بوریا خشک شود، جایز است.مانند این روایت را علی بن جعفر از برادرش امام موسی کاظم(ع) روایت کرده است. از روایت فهمیده می شود نماز بر بوریا، پیش از خشک شدن جایز نیست، و مانع آن فقط سرایت نجاست از متنجس -به بدن یا لباس نمازگزار است.جواب: این خبر ظهور در نقیض مدعا دارد، زیرا اصحاب بر وجوب طهارت محل سجده اجماع دارند. اگر بوریا با آب نجس، متنجس گردد، بعد از خشک شدن نیز نماز خواندن بر روی آن درست نیست [و وقتی نماز خواندن، پس از خشک شدن بوریا اشکال نداشته باشد دانسته می شود که بوریا نجس نشده است].توجیه روایت به اینکه نمازگزار بر بوریا نماز بخواند و بر غیر آن سجده کند، از ظاهر لفظ فهمیده نمی شود، و فقط با دلیل می توان از ظاهر لفظ صرف نظر کرد. اما فایده اینکه امام(ع) شرط کرد بوریا خشک شود این است که آب متنجس، به بدن یا لباس نمازگزار اصابت نکند، زیرا در این صورت قطعا نماز صحیح نیست.(د) روایاتی وجود دارد که از خوردن و آشامیدن از ظرفهای مشرکان -بعد از علم به نجاست آنها منع می کند و این تنها به خاطر آن است که ظرفها[ی متنجس]سبب نجس شدن غذا می شود.جواب: این روایات ظهور در مدعا ندارد، بلکه منع ظاهرا تنها به خاطر حرمت است. شاهد بر ادعای ما روایتی است که ثقه الاسلام کلینی از زکریا بن ابراهیم نقل می کند. او می گوید:«کنت نصرانیا فاسلمت فقلت لابی عبدالله(ع): ان اهل بیتی علی دین النصاری فاکون معهم فی بیت واحد و آکل من آنیتهم. فقال(ع): یاکلون من لحم الخنزیر؟ قلت: لا. قال: لا باس.» من نصرانی بودم، سپس اسلام آوردم به امام صادق(ع) عرض کردم: خانواده ام نصرانی اند وبا آنان در یک خانه زندگی کرده، در ظرفهایشان غذا می خورم. حضرت فرمود: آیا گوشت خوک می خورند؟ گفتم: خیر. امام فرمود: اشکالی ندارد.(ه ) در خبری آمده است اگر گلی که با آب باران درست شده -در سه روز اول به لباسی اصابت کند، نجس نمی شود، مگر دانسته شود که بعد از باران، چیزی آن را نجس کرده است، و اگر بعد از سه روز اصابت کند، باید لباس تطهیر گردد. [بنابر این گل متنجس، سبب نجس شدن لباس می شود.]جواب: اگر گل، نجس باشد در هر حال باید لباس شسته شود. همچنین دستور امام مبنی بر شستن لباس بعد از سه روز، بی تردید به معنای استحباب است، بنابراین دلالت بر مدعا ندارد.(و) احول درباره کسی که پا بر جایی غیر نظیف نهاده، سپس به محل نظیفی می رود، به نقل از امام صادق(ع) چنین می گوید: «لا باس اذا کان خمسه عشر ذراعا او نحو ذلک.» اگر پانزده ذراع یا در حدود آن، از آن محل دور شود، اشکالی ندارد. جواب از این روایت، همان جواب اول است.(ز) روایت زکریا بن آدم: «سالت ابا الحسن(ع) عن قطره خمر او نبیذ مسکر قطرت فی قدر فیه لحم کثیر ومرق کثیر; قال(ع): یراق المرق او تطعمه اهل الذمه او الکلب واللحم اغسله وکله… از امام رضا(ع) سؤال کردم: قطره ای خمر یا نبیذ مست آور در دیگ آبگوشت افتاده است [حکم آن چیست؟]امام(ع) فرمود: آبگوشت دور ریخته می شود یا به کافر ذمی یا سگ می خورانی، گوشت را نیز بشوی و بخور… شستن گوشت به خاطر نجس شدن آن است و نجاست از طریق آبگوشت متنجس سرایت کرده است.جواب: علت امر امام(ع) به شستن گوشت، منحصرا به خاطر آبگوشت متنجس نیست; بلکه احتمال دارد دستور شستن، به خاطر بر طرف کردن عین حرام (خمر و نبیذ) از گوشت باشد. از این رو فقیهانی که خمر را نجس نمی دانند، به شستن آن، حکم می کنند.(ح) روایت علی بن جعفر: «سالته عن خنزیر شرب من اناء، کیف یصنع به؟ قال: یغسل سبع مرات.» از امام موسی کاظم(ع) سؤال کردم: خوکی از مایع یک ظرف می خورد. چه باید کرد؟ امام فرمود: هفت بار ظرف شسته می شود. نجاست ظرف به خاطر سرایت نجاست از آب متنجس است.جواب: شستن ظرف به معنای نجس بودن آن نیست، بلکه تعبدی شرعی است، مانند هفت بار شستن. در فرض نجس بودن آن، احتمال دارد امر امام به شستن ظرف به خاطر این بوده که ظرف با آب دهان خوک، نجس شده است و به سبب لزج بودن آن، امر به هفت بار شستن شده است. روایتی مانند همین مورد است که دلالت بر خاکمال کردن ظرف به خاطر آب دهان سگ دارد.آنچه گفته شد دلایل کسانی بود که معتقد به سرایت نجاست از متنجس اند; که ضعف آنها و عدم ظهورشان در مدعا معلوم گشت.
[دلایل عدم سرایت نجاست از متنجس]دلایل ما عبارت است از: (الف) اصاله الطهاره در ملاقات کننده با متنجس، به دلیل «کل شی ء طاهر حتی تعلم انه قذر». علاوه بر اینکه ما برای اثبات ادعای خود نیازی به دلیل نداریم; زیرا دلیلی بر وجوب تطهیر نداریم، و این دلالت بر عدم وجوب می نماید.(ب) اخبار۱. حکم بن حکیم صیرفی می گوید: «قلت لابی عبدالله(ع): ابول فلا اصیب الماء وقد اصاب بلل من البول. فامسحه بالحائط وبالتراب ثم تعرق یدی فامسح به وجهی او بعض جسدی او یصیب ثوبی. قال: لا باس به.» به امام صادق(ع) عرض کردم: پس از ادرار آب نمی ریزم و رطوبتی از بول [به دستم]می رسد، دستم را به دیوار یا خاک می مالم، سپس دستم عرق می کند، آن را به صورت یا بدن یا لباسم می کشم، [حکم آن چیست؟]. حضرت فرمود: اشکالی ندارد. مانند این حدیث را مرحوم صدوق با سند از حکم نقل می کند.ممکن است این روایت تاویل شود به اینکه احتمال دارد نسبت به رسیدن بول به تمام دست یقین حاصل نشده و تمام اجزای دست; به صورت یا بدن و یا لباس نرسیده و عرق نیز تمام دست را فرانگرفته باشد، با وجود چنین احتمالی این روایت دلالت بر ادعا ندارد.این احتمال، به معنای خروج از ظاهر لفظ، بدون دلیل است، و نمی توان به خاطر احتمالاتی دور از ذهن، عمل به ظواهر را ترک کرد. بلکه این جمله راوی که می گوید: «ثم تعرق یدی فامسح بها وجهی…» صریح در این است که مسح با عرق بوده است. بنابر این عرق نکردن تمام دست زیانی به استدلال نمی رساند. از سوی دیگر ظاهرا سؤال از عرق متنجس دست است، نه عرق موضعی پاک، زیرا سؤال از عرق پاک بی مورد است. با این توضیح معلوم می شود این خبر بر عدم سرایت نجاست از متنجس دلالت دارد.در مورد این روایت سه احتمال دیگر نیز ممکن است: روایت از موارد تقیه باشد; زیرا ظاهر آن بر پاک شدن با مسح دلالت دارد، که موافق مذهب برخی از عامه است. روایت به این معنا باشد که اگر آب در دسترس نباشد یا عین نجاست بر طرف گردد، نماز در این حال جایز است، چنانچه کلام سؤال کننده، این معنا رامی رساند. مقصود از «لا باس » عدم گناه باشد، اگرچه شستن واجب است. این سه توجیه سبب خروج از ظاهر لفظ، بدون معارض می شود و چنین خروجی جایز نیست.۲. عیص بن قاسم می گوید: «سالت ابا عبدالله(ع) عمن مسح ذکره بیده ثم عرقت یده فاصابت ثوبه یغسل ثوبه؟ قال: لا.» از امام صادق(ع) سؤال کردم دست شخصی که با آن آلتش را مسح کرده، عرق می کند، سپس دستش را بر لباس می کشد، آیا لباسش را باید تطهیر کند؟ امام(ع) فرمود: خیر.۳. حنان می گوید: «سمعت رجلا سال ابا عبدالله(ع) فقال: انی ربما بلت فلا اقدر علی الماء ویشتد ذلک علی. فقال: اذا بلت و تمسحت فامسح ذکرک بریقک فان وجدت شیئا فقل هذا من ذاک.» شنیدم مردی از امام صادق(ع) پرسید: گاهی پس از ادرار آب در دسترس ندارم و این مساله برایم مشکل می شود. حضرت فرمود: هرگاه بول کردی از آب دهانت برای زایل کردن بول استفاده کن، پس از آن اگر ترشحی یافتی آن را آب دهان محسوب کن. ثقه الاسلام کلینی مانند این روایت را با سند از حنان و نیز شیخ صدوق به صورت مرسل از حنان نقل کرده اند.۴. سماعه نقل می کند: «قلت لابی الحسن موسی(ع): انی ابول ثم اتمسح بالاحجار فیجئ منی من البلل ما یفسد سراویلی. قال: لیس به باس.» به امام موسی کاظم(ع) عرض کردم: پس از بول، با سنگ مسح می کنم، بعد از آن رطوبتی خارج می شود که لباسم را آلوده می کند. حضرت فرمود: اشکالی ندارد.۵. در موثق اسامه آمده است: قلت لابی عبدالله(ع) عن الثوب تکون فیه الجنابه فیصیبنی السماء حتی تبتل علی، فقال: لا باس.» به امام صادق(ع) عرض کردم: لباسی آلوده به منی دارم، و از آسمان (باران یا برف) می بارد و من خیس می شوم [حکم آن چیست؟]حضرت فرمود: اشکالی ندارد.۶. در روایتی حسن از اسامه می خوانیم: «قلت لابی عبدالله(ع): یصیبنی السماء وعلی ثوب فتبله وانا جنب فیصیب بعض ما اصابت جسدی من المنی افاصلی فیه؟ قال: نعم.» به امام صادق(ع) عرض کردم: در حال جنابت، از آسمان بر من (باران یا برف) می بارد و لباسم را خیس می کند و به قسمتهایی از بدنم که آلوده به منی است می رسد، آیا با آن لباس می توانم نماز بخوانم؟ حضرت فرمود: بله.روابودن نماز در لباس خیس که آلوده به منی است، دلالت بر عدم سرایت نجاست از متنجس می کند.















هیچ نظری وجود ندارد