مسلمانان شيعه، به پيروى از سخنان پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و اهل بيت پاك آن حضرت و سيرۀ عملى عترت رسول خدا، بر آنند كه سجده براى خدا در نماز، مستحب است بر خاك كربلا كه تربت سالار شهيدان اسلام مىباشد، صورت پذيرد.
حكمت استحباب سجده بر تربت امام حسين (ع)
سؤالى كه در اينجا مطرح مىگردد اين است كه چرا شيعيان در بين سرزمينهاى جهان، خاك سرزمين كربلا را برگزيدهاند و ترجيح مىدهند به هنگام نماز بر آن سجده نمايند و چرا قطعههايى از تربت ياد شده را در مساجد و خانههاى خود و يا به هنگام مسافرت با خويش دارند؟
در پاسخ اين پرسش، در پرتو سنّت و سيرۀ رسول خدا و اهل بيت آن حضرت، دلايل استوار شيعه را از نظر شما مىگذرانيم:
۱. روشن است كه شيعيان سجده بر همۀ خاكها، سنگها و زمينهاى پاك را جايز مىدانند، امّا به موجب روايات صحيح اسلامى، بر آنند كه برخى از سرزمينها به خاطر انتساب به شعائر و مقدّسات الهى و يا اولياء خدا، داراى تقدّس و اولويّت خاصّى مىباشند.
شكّى نيست كه سرزمين مكه مكرّمه، به سبب آن كه دربرگيرندۀ بيتاللّٰه الحرام و كعبۀ معظّمه است، به عنوان حرم امن الهى و داراى تقدّس ويژهاى مىباشد و به خاطر همين پاكى و قداست، از ورود مشركان و كفّار به آن سرزمين گرانقدر، جلوگيرى مىشود.
همچنين سرزمين يثرب و مدينۀ منوّره در پرتو احاديثى كه در مورد آن شهر مقدّس رسيده است، از ارزش والايى برخوردار است.
يكى از سرزمينهاى مقدّس از ديدگاه روايات اسلامى، سرزمين كربلا است كه قربانگاه فرزندان پاك رسول خدا صلى الله عليه و آله و در رأس آنها، حسين بن على بن ابى طالب عليه السلام مىباشد. در اين جا، نمونههايى از احاديث معتبرى را كه در اين زمينه در كتب روايى هر دو گروه مسلمان بويژه كتب دانشمندان اهل سنّت رسيده، از نظر شما مىگذرانيم، تا قداست و ارزش خاص سرزمين ياد شده و خاك پاك و مطهّر آن، روشن گردد:
ابن حجر هيتمى در كتاب (الصواعق المحرقة)، چنين روايت مىكند: «… حسين عليه السلام بر رسول خدا وارد گرديد و به سرعت به جانب آن حضرت شتافت و پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله او را بوسيد. يكى از ملائكه (كه در نزد آن حضرت حضور داشت) از ايشان پرسيد: آيا او (حسين) را دوست مىدارى؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آرى. آن فرشته گفت: امّت تو او را به شهادت خواهند رساند و اگر بخواهيد جايگاه شهادت وى را به شما نشان خواهم داد. سپس مقدارى از ريگ و يا خاك قرمز رنگ آورد، و امّ سلمه (همسر رسول خدا) آن خاك را گرفت و در لباس خود قرار داد. «ثابت» گفته است: آن سرزمين را كربلا مىناميديم.
… و در حديث ديگرى آمده است كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله آن خاك را بوييد و فرمود: اين خاك، بوى كرب (اندوه) و بلا مىدهد».[1]
همچنين از ابن سعد و او نيز از شعبى چنين روايت مىنمايد: «على بن ابىطالب عليه السلام در راه صفين، از سرزمين كربلا عبور فرمود و حوالى نينوا – كه روستايى بر ساحل فرات است – رسيد، در آن جا توقف فرمود و از اسم آن سرزمين سؤال كرد؟ در پاسخ آن حضرت گفته شد: نام آن كربلا است. اميرمؤمنان عليه السلام آن چنان گريست كه زمين (از اشك وى) مرطوب گشت، آن گاه فرمود: روزى به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد گشتم در حالى كه آن حضرت گريان بود. پرسيدم: سبب گريۀ شما چيست؟ فرمود: چند لحظۀ قبل، جبرئيل نزد من بود و به من خبر داد كه فرزندم حسين، در كنار شطّ فرات، در محلّى كه كربلاء ناميده مىشود كشته خواهد شد، آن گاه جبرئيل يك مشت از آن خاك را به من داد تا ببويم، و لذا نمىتوانم چشمانم را از گريستن باز دارم».[2]
ابن حجر در جاى ديگر، چنين حكايت مىكند: «… جبرئيل به پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله خبر داد كه امّت شما او را خواهند كشت.
پيامبر پرسيدند: فرزند مرا؟ جبرئيل پاسخ داد: آرى و اگر بخواهيد، سرزمينى را كه در آن شهيد خواهد شد به شما نشان خواهيم داد، سپس به سرزمين «طفّ» (كه نام ديگر كربلا مىباشد) در عراق اشاره نمود و از آن جا تربت سرخرنگى را آورد و به رسول خدا نشان داد و گفت: اين خاك، تربت جايگاه شهادت او است».[3]
در پرتو انبوه رواياتى از اين قبيل كه در بسيارى از كتب صحاح و مسانيد اهل سنت آمده است، به روشنى معلوم مىگردد كه سرزمين كربلاء از ديدگاه رسول خدا و اميرمؤمنان و محدّثان اسلامى، از جمله مشاهد مقدّسه و مورد احترام مىباشد و تربت پاك و مطهّر آن، از امتياز ويژهاى برخوردار است.
در برخى از روايات اسلامى آمده است كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله پس از بوييدن خاك كربلا، بر آن تربت مقدّس اشك ريخت و فرمود: «طوبى لك من تربة» (خوشا به حال اين تربت).[4]
از سوى ديگر، روشن است كه گرچه سجده بر تمام خاكها، سنگها و زمينهاى پاك، جايز مىباشد، ولى سجده بر زمين و خاكى كه علاوه بر پاكى و نظافت ظاهرى، از قداست و احترام خاصّ معنوى نيز برخوردار باشد، شايستگى بيشترى دارد.
از دو مقدّمۀ ياد شده نتيجه مىگيريم كه سجده نمودن بر خاك سرزمينهاى مقدسى مانند مكّۀ مكرّمه، مدينۀ منّوره و از جمله خاك كربلا كه علاوه بر پاكى و طهارت، تقدّس معنوى آن نيز به اثبات رسيد، از ترجيح و امتياز بيشترى برخوردار مىباشد. زيرا سرزمينهاى مذكور، به مقدّسات اسلامى و يا اولياء الهى و عزيزان درگاه خداى بزرگ، منسوب مىباشند و شرافت آن مشاهد مكرّمه، از شرافت الهى صاحبان آنها، سرچشمه مىگيرد.
۲. دومين دليلى كه در اين جا يادآور مىشويم، روايات ائمۀ اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله مىباشد كه اعتبار و حجّيت آن از ديدگاه سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله در بحثهاى پيشين به اثبات رسيد، زيرا پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله، مردم را به پيروى از اهل بيت خويش دعوت نموده و حكم آنان را در كنار فرمان قرآن مجيد، حجّت دانسته است:
در وسائل الشيعه، چنين مىخوانيم: «ابوعبداللّٰه (امام جعفر بن محمد صادق عليه السلام) كيسهاى زرد رنگ از جنس ديبا داشت كه مقدارى از تربت امام حسين عليه السلام در آن كيسه بود و به هنگام نماز، آن را بر روى سجّاده مىنهاد و بر آن سجده مىنمود».[5]
و در همان كتاب، چنين روايت مىنمايد: «امام صادق عليه السلام بر چيزى جز تربت امام حسين عليه السلام سجده نمىنمود، و اين به خاطر ابراز تذلّل و فروتنى در مقابل خداوند بزرگ بوده است».[6]
در اين جا، بيان دو نكته لازم به نظر مىرسد: الف. سجده نمودن ائمۀ اهل بيت عليهم السلام بر تربت كربلا و يا سفارش آنان به امر مزبور، به خاطر استحباب سجده بر تربت امام حسين عليه السلام بوده است و همۀ پيشوايان و فقهاء شيعه بر اين حقيقت اتّفاق نظر دارند كه سجده بر تربت امام حسين عليه السلام واجب نيست بلكه فضيلت و ترجيح دارد و امرى مستحب مىباشد.
ب. التزام ائمۀ اهل بيت به سجده بر تربت حسين بن على عليهما السلام بدان جهت بوده است كه آن حضرت در راه اعلاء كلمۀ توحيد و ترويج دين خدا به شهادت رسيد و لذا مورد مودّت و عنايت خاص الهى مىباشد. بنابراين، پيشوايان معصوم شيعه، به موجب محبّت خدا نسبت به سرباز فداكار اسلام – امام حسين عليه السلام – ترجيح مىدادند بر تربت آن حضرت سجده نمايند و از اين طريق سهم بيشترى از رضايت خداى بزرگ را نصيب خود سازند، و به ابراز فروتنى در برابر آفريدگار جهان، جهت دهند. از اينرو، در حديث دوم خوانديم كه امام صادق عليه السلام به منظور اظهار تذلّل و فروتنى به درگاه خدا به هنگام نماز، تنها بر تربت امام حسين عليه السلام سجده مىنمود.
در پرتو آنچه گذشت، روشن گرديد كه از ديدگاه عترت پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه اهل بيت عليهم السلام كه به موجب روايت ثقلين، قرين قرآن مجيد قلمداد گرديدهاند سجده بر تربت امام حسين عليه السلام، شايستهتر و داراى فضيلت بيشتر است. بر اين اساس، شيعيان كه پيروان راستين سنّت و سيرۀ رسول خدا و عترت پاك آن حضرت هستند نيز، سجده بر تربت امام حسين عليه السلام و خاك كربلا را مستحب مىدانند و ترجيح مىدهند به هنگام نماز، پيشانى خود را بر آن خاك مقدّس و مطهّر قرار دهند و از اين طريق، نهايت خضوع و تذلّل خويش را به درگاه خداوند يكتا، ابراز دارند.
۳. از آن جا كه فرزند رشيد رسول خدا، حسين بن على عليه السلام و فرزندان و اصحاب با وفاى آن حضرت، به منظور حمايت از آيين مقدّس توحيد و دفاع از كيان اسلام در برابر طوفان بدعتها و تحريفهاى حكومت بنىاميه، قيام نمودند و در همين راستا به شهادت رسيدند، لذا ياد آنان و بزرگداشت خاطرۀ فداكارى آن شهيدان راه اسلام و قرآن، به معناى بزرگداشت شريعت مقدّسۀ اسلام مىباشد.
حسين بن على عليه السلام در مسير خويش به جانب كربلا، حكمت قيام و نهضت مقدّس خود را چنين بيان فرمود: «من بدون هدف و به طور عبث و يا به منظور فساد و ستم، قيام نكردم. و تنها با انگيزه طلب اصلاح در امّت جدّم صلى الله عليه و آله به پا خاستم، من مىخواهم امر به معروف و نهى از منكر نمايم و بر اساس سيرۀ جدم و پدرم على بن ابىطالب عليه السلام رفتار كنم».[7]
روشن است كه اگر انسان مسلمان به هنگام سجده براى خدا، تربت آن سالار شهيدان اسلام را در پيش روى خود مشاهده نمايد و به هنگام هر نماز، پيشانى خويش را بر آن خاك مقدس بگذارد، به ياد فداكارىهاى بىنظير آن اولياء و عزيزان درگاه خدا مىافتد كه جان و مال و فرزندان و ياران خود را در راه اعتلاى شريعت فدا كردند و از اين ماجرا، درس آزادگى، شرافت، و حمايت از كيان اسلام و قرآن مىآموزد.
بر اين اساس، سجده بر تربت كربلا، نه تنها انسان را از مسير توحيد خارج نمىسازد، بلكه به سجود خالصانۀ او عمق مىبخشد و مسلمانان را با بصيرت بيشتر و آمادگى افزونتر براى فداكارى در راه اسلام و قرآن، به استقبال عبادت خدا مىبرد.
تا اين جا به روشنى معلوم گرديد كه اعتقاد مسلمانان شيعه مبنى بر استحباب سجده بر تربت امام حسين عليه السلام، از ديدگاه سنت پيامبر، سيره و رفتار عملى اهل بيت و عقل سليم انسانى، امرى مشروع و منطقى مىباشد و با اصول توحيد و يگانهپرستى، كاملاً سازگار است.
علّامه بزرگوار، حضرت آية اللّٰه امينى رضوان اللّٰه عليه در كتاب ارزشمند خود (سيرتنا وسنّتنا) چنين مىفرمايد: «آيا سجده نمودن بر تربت (حسين عليه السلام) كه دربرگيرندۀ درس دفاع وحمايت از دين خدا و مقدّسات آن و ناموس اسلام است، در مسير تقرّب به خداى بزرگ و جلب رضاى وى و مقام خضوع و بندگى در مقابل آفريدگار جهان، مناسبتر نيست؟ آيا سجده بر سرزمينى كه رمز عظمت و بزرگوارى و كبرياء الهى، و اسرار بندگى و فروتنى در برابر خداى بزرگ در بالاترين مرتبهاى را دربردارد، با راز سجده بر زمين سازگارتر نيست؟
آيا سزاوار نيست بر تربتى كه داراى نشانههاى توحيد و فداكارى در راه آن مىباشد سجده نماييم؟ تربتى كه ما را به سوى مهربانى، ترحّم ضمير، شفقت و عطوفت فار مىخواند؟».[8
همچنين، دانشمند بزرگوار شيعه، علامه كاشف الغطاء رحمه الله در اين زمينه چنين مىفرمايد: «شايد رمز اين كه شيعه، سجود بر تربت امام حسين عليه السلام را مستحب و افضل مىداند اين باشد كه علاوه بر دلائل مذكور و رواياتى كه در مورد فضيلت تربت كربلاء رسيده است و علاوه بر اين كه تربت كربلا، از نظر نظافت و پاكيزگى نسبت به ساير زمينها و فرشهايى كه غالباً به غبار و انواع ميكروبها آلودهاند، علاوه بر آن، از جهت اهداف عاليه و مقاصد والا، بهتر است بر تربت كربلا سجده نمود، زيرا وقتى نمازگزار پيشانى خود را به هنگام نماز بر روى چنين تربت مقدّسى قرار دهد، فداكارىهاى آن پيشواى بزرگ و اهلبيت آن حضرت واصحاب ايشان را در مسير عقيده و اصول اسلام و سركوبى ستم و فساد و استبداد، به خاطر مىآورد».[9]
تربت امام حسين (ع) و تبرّك جستن به آثار اولياء خدا
در اين جا سؤال ديگرى مطرح مىشود و آن اين كه سجده بر تربت امام حسين عليه السلام و التزام به آن و حكم به استحباب رفتار ياد شده، نوعى تبرّك جستن به آثار عزيزان درگاه خداوند است، آيا تبرّك جستن به اولياء اللّٰه و آثار آنها با روح توحيد و يكتاپرستى سازگار است؟
در پاسخ به اين پرسش، بحثى را تحت عنوان تبرّك به آثار پيشوايان اسلام و عزيزان خدا، از نظر شما مىگذرانيم.
تبرّك جستن به آثار اولياء خدا، مسألهاى نيست كه هم اكنون در ميان گروهى از مسلمانان پديد آمده باشد، بلكه ريشه اين رفتار را در ژرفاى تاريخ زندگانى رسول خدا و صحابۀ آن حضرت، مىتوان يافت.
نه تنها پيامبر گرامى و ياران وى، بلكه پيامبران پيشين نيز، بدين امر، مبادرت مىورزيدند. و اينك دلايل مشروع بودن تبرّك به آثار اولياء را از ديدگاه كتاب و سنّت، از نظر شما مىگذرانيم:
۱. در كتاب آسمانى خود مىخوانيم هنگامى كه يوسف صديق خود را به برادران خويش معرفى كرد و آنان را مورد بخشودگى قرار داد، فرمود: «اِذْهَبُوا بِقَمِيصِي هٰذٰا فَأَلْقُوهُ عَلىٰ وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً» //.[10]
«اين پيراهن مرا با خود ببريد و بر صورت پدرم (يعقوب) افكنيد تا ديدگانش بينا گردد».
سپس مىفرمايد: «فَلَمّٰا أَنْ جٰاءَ الْبَشِيرُ أَلْقٰاهُ عَلىٰ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً» //.[11]
«آنگاه كه مژده دهنده، آن پيراهن را بر رخسار او افكند، بينايى وى بازگشت».
اين سخن گوياى قرآن، گواه روشنى بر تبرك جستن پيامبر خدا – يعقوب – به پيراهن پيامبرى ديگر – حضرت يوسف – مىباشد، بلكه بيانگر آن است كه پيراهن ياد شده، موجب بازگشت بينايى حضرت يعقوب گرديد.
آيا مىتوان گفت رفتار اين دو پيامبر گرامى، از چهارچوب توحيد و پرستش خدا خارج بوده است؟!!!
۲. شكى نيست كه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله، به هنگام طواف خانه خدا، حجرالأسود را استلام مىنمود و يا مىبوسيد، بخارى در صحيح خود مىگويد: مردى از عبداللّٰه بن عمر دربارۀ استلام حجر سؤال كرد، و او در پاسخ گفت:
رَأيْتُ رَسُولَ اللّٰه صلى الله عليه و آله يَسْتَلِمُهُ وَيُقَبّلُهُ».[12]
«پيامبر را مشاهده كردم كه حجرالأسود را استلام مىنمود و مىبوسيد».
در صورتى كه اگر لمس كردن و يا بوسيدن سنگى، شرك به خدا بود، هرگز پيامبر (كه از اركان توحيد است)، به چنين كارى مبادرت نمىورزيد.
۳. در كتب صحاح و مسانيد و در ميان كتابهاى تاريخ و سنن، روايات انبوهى در مورد تبرّك جستن صحابۀ پيامبر به آثار آن حضرت – مانند لباس، آب وضو، ظرف آب و غير آنها – به چشم مىخورد كه با مراجعه به آنها، كوچكترين ترديدى در مشروعيّت و پسنديده بودن آن، باقى نمىماند.
گرچه شمارش همۀ روايات در اين زمينه، در اين نوشتار نمىگنجد، ولى به عنوان مثال، برخى از آنها را در اينجا يادآور مىشويم:
الف. بخارى در صحيح خود، در ضمن روايتى طولانى كه شرح برخى از ويژگىهاى پيامبر و ياران او را دربردارد، چنين مىگويد: «وَإذٰا تَوَضَّأَ كادُوا يَقْتَتِلُونَ عَلى وُضُوئه».[13]
«هرگاه پيامبر وضو مىگرفت، نزديك بود مسلمانان، (بر سر بدست آوردن آب وضوى آن حضرت)، با هم بجنگند».
ب. ابن حجر مىگويد: «إنّ النَّبِىَّ صلى الله عليه و آله كانَ يُؤْتىٰ بِالصِّبْيانِ فَيَبْرُكَ عَلَيْهِمْ».[14]
ج. محمد طاهر مكّى مىگويد: «از امّ ثابت روايت شده كه گفت: رسول خدا بر من وارد شد و از دهانه مشكى كه آويزان بود، ايستاده آب نوشيد و من برخاستم و دهانۀ مشك را بريدم».
سپس مىافزايد: «اين حديث را ترمذى روايت كرده و مىگويد: حديث صحيح و حسن است و شارح اين حديث در كتاب رياض الصالحين مىگويد: ام ثابت، دهانۀ مشك را بريد تا جاى دهان پيامبر را نگهدارى كند و بدو تبرّك جويد و همچنين صحابه مىكوشيدند تا از جايى كه رسول خدا از آن آب نوشيده بود، آب بنوشند».[15]
«كانَ رَسُولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله إذا صَلّى الغَداةَ جاءَ خَدَمُ المَدِينَةِ بانيتِهم فِيها الماءُ فَمٰا يُؤْتىٰ بإناءٍ إلاّ غَمَسَ يَدَهُ فِيها فَرُبَّما جاؤُوْهُ فى الغَداةِ البٰادِرَةِ فَيَغْمس يَدَهُ فِيها».[16]
«خدمتگزاران مدينه به هنگام نماز صبح با ظرف آب به نزد پيامبر مىرفتند، پيامبر گرامى، دست مبارك خود را در هر يك از آن ظروف آب، فرو مىبرد، چه بسا در بامداد سردى خدمت وى مىرسيدند، باز هم پيامبر، دست خود را در آنها فرو مىبرد».[17]
بدين سان، دلايل جواز تبرّك به آثار اولياء خدا، روشن گشت و معلوم گرديد كسانى كه شيعه را به خاطر اين رفتار، به شرك و دوگانهپرستى، متّهم مىكنند، معناى توحيد و شرك را درست تحليل نكردهاند. زيرا شرك و پرستش غير خدا، بدان معنا است كه در كنار پرستش خدا، موجود ديگرى را نيز خدا بدانيم و يا كارهاى خدايى را به وى نسبت دهيم، به طورى كه او را در اصل هستى و يا اثربخشى، مستقل و بىنياز از خدا قلمداد نماييم.
در حالى كه شيعه، آثار اولياء خدا را مانند خود آنان، مخلوق و آفريدۀ خدا مىداند، كه هم در اصل وجود و پيدايش خود و هم در منشأ آثار بودن، نيازمند به خداوند يگانهاند.
شيعه تنها به پاس احترام پيشوايان خود و پيشتازان دين خدا، و به منظور ابراز محبّت بىشائبۀ خود نسبت به آنان، بدان آثار، تبرّك مىجويد.
اگر شيعيان به هنگام زيارت حرم پيامبر و اهل بيت آن حضرت، ضريح را مىبوسند، و يا در و ديوار را لمس مىكنند، تنها بدان جهت است كه به پيامبر گرامى و عترت او عشق مىورزند و اين، يك مسألۀ عاطفى انسانى است كه در وجود يك انسان شيفته، تجلّى مىكند.
اديبى شيرين سخن مىگويد:
| أمُـرُ عَلَى الدِّيارِ دِيارِ سَلْمىٰ | أُقَــبِّــلُ ذَاالـجِـدارَ وَذَالْـجِـدارا |
| وَمٰا حُبُّ الدِّيارِ شَغَفْنَ قَلْبِى | وَلٰكِنْ حُبُّ مَنْ سَكَنَ الدِّيارا |
بر ديار سلمى مىگذرم، اين ديوار و آن ديوار را مىبوسم، دوستى آن ديار، قلب مرا شاد نمىسازد، بلكه محبّت ساكن آن است كه مرا به وجد و سرور مىآورد».
بر اين اساس، سجده بر تربت امام حسين عليه السلام و همچنين تبرّك به آن، به خاطر آن است كه آن حضرت و ديگر فرزند پيامبر گرامى و ياران فداكار ايشان كه در سرزمين كربلا به شهادت رسيدند، محبوب خدا مىباشند و بزرگداشت آنان در حقيقت، بزرگداشت شعائر الهى است. و قرآن كريم، گراميداشت شعائر اللّٰه را مىستايد و مىفرمايد:
«ذٰلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعٰائِرَ اللّٰهِ فَإِنَّهٰا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ» //.[18]
مستندات:
[1] . الصواعق المحرقه، ص ۱۹۲: «… إذ دخل الحسين فاقتحم فوثب على رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فجعل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يلثمه ويقبّله، فقال له الملك: أتحبّه؟ قال: نعم، قال: انّ أمّتك ستقتله وإن شئت أريك المكان الذى يقبل به فأراه فجاء بسهلة أو تراب أحمر، فأخذته أمّ سلمة فجعلته فى ثوبها. قال ثابت: كنّا نقول انّها كربلاء واخرجه أيضاً أبو حاتم فى صحيحه وروى أحمد نحوه وروى عبد بن حميد وابن أحمد نحوه أيضاً… وزاد الثانى أيضاً انّه صلى الله عليه و آله شمّها وقال: ريح كرب وبلاء».
[2] . الصواعق المحرقة، ص ۱۹۳: «مرّ علىّ رضى اللّٰه عنه بكربلاء عند مسيره إلى صفين وحاذى نينوى – قربة على الفرات – فوقف وسأل عن اسم هذه الأرض فقيل: كربلاء، فبكى حتّى بلّ الأرض من دموعه ثمّ قال: دخلت على رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وهو يبكى فقلت: ما يبكيك؟ قال: كان عندى جبريل آنفاً وأخبرنى انّ ولدى الحسين يقتل بشاطئ الفرات بموضع يقال له كربلاء، ثمّ قبض جبريل قبضة من تراب شمّنى ايّاه، فلم املك عينى أن فاضتا».
[3] . الصواعق المحرقة، ص ۱۹۳: «… فقال جبريل: ستقتله أمّتك. فقال صلى الله عليه و آله: ابنى؟ قال: نعم وإن شئت اخبرتك الأرض الّتى يقتل فيها فأشار جبريل بيده إلى الطّف بالعراق، فأخذ منها تربة حمراء فأراه ايّاها وقال: هذه من تربة مصرعه».
احاديث اسلامى در اين زمينه از كتب اهل تشيع و تسنّن بسيار است و به منظور اطلاع بيشتر مىتوانيد به كنزالعمال، ج ۱۳، ۱۱۲-۱۱۱ و الخصائص (سيوطى)، ج ۲، ص ۱۲۵ و مناقب ابن مغازلى و بحارالأنوار، ج ۴۴ و المعجم الكبير (طبرانى)، ص ۱۴۴ والعقد الفريد، ج ۲ والصواعق المحرقة ودهها كتاب ديگر روايى مراجعه فرماييد.
[4] . تعليقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۳۴۷، به نقل از المعجم الكبير، وتهذيب التهذيب، وكفاية الطالب (گنجى شافعى) و مقتل الحسين (خوارزمى) و غير آن.
[5] . وسائل الشيعه، ج ۳، ص ۶۰۸: «كان لأبى عبداللّٰه – جعفر بن محمد – عليهما السلام خريطة من ديباج صفراء فيها من تربة أبى عبداللّٰه عليه السلام فكان إذا حضرته الصلاة صبّه على سجّادته وسجد عليه».
[6] . مدرك سابق: «كان الصادق عليه السلام لا يسجد إلّاعلى تربة الحسين عليه السلام تذلّلاً للّٰهواستكانة له».
[7] . عوالم العلوم، ج ۱۷، ص ۱۷۹، بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹: «انّى ما خرجت أشراً ولا بطراً ولا مفسداً ولا ظالماً وانّما خرجت لطلب الاصلاح فى أمّة جدّى. أريد أن آمر بالمعروف وأنهى عن المنكر وأسير بسيرة جدّى وأبى علىّ بن ابىطالب».
[8] . سيرتنا وسنّتنا، ص ۱۴۱: «أليس أجدر بالتّقرب إلى اللّٰه وأقرب بالزلفى لديه وأنسب بالخضوع والخشوع والعبودية له تعالى امام حضرته، وضع صفح الوجه والجباه على تربة فى طيّبها دروس الدفاع عن اللّٰه ومظاهر قدسه ومجلى التحامى عن ناموسه ناموس الإسلام المقدّس.
أليس أليق باسرار السجدة على الأرض السجود على تربة فيها سرّ المنعة والعظمة والكبرياء والجلال للّٰهجلّ وعلى، ورموز العبودية والتصاغر دون اللّٰه بأجلى مظاهرها وسماتها؟
أليس أحقّ بالسجود تربة فيها بيّنات التوحيد والتفانى دونه؟ تدعوا إلى رقة القلب ورحمة الضمير والشفقة والتعطّف».
[9] . الأرض و التربة الحسينيّة: «ولعلّ الشّر فى الزام الشيعة الإماميّة (استحباباً) بالسجود على التربة الحسينية، مضافاً إلى ما ورد فى فضلها ومضافاً انّها اسلم من حيث النظافة والنزاهة من السجود على سائر الأراضى وما يطرح عليها من الفرش والبوارى والحصر الملوّثة والمملوءة غالباً من الغبار والميكروبات الكامنة فيها، مضافاً إلى كلّ ذلك فلعلّه من جهة الأغراض العالية والمقاصد السامية ان يتذكر المصلّى حين يضع جبهته على تلك التربة تضحية ذلك الإمام نفسه وآل بيته والصفوة من أصحابه فى سبيل العقيدة والمبدأ وتحطيم الجور والفساد والظلم والاستبداد».
[10] . سوره يوسف، آيه ۹۳.
[11] . سوره يوسف، آيه ۹۶.
[12] . صحيح بخارى، جزء ۲، كتاب الحج، باب تقبيل الحجر، صفحه ۱۵۱-۱۵۲، ط مصر.
[13] . صحيح بخارى، ج ۳، باب ما يجوز من الشروط فى الاسلام، باب الشروط فى الجهاد والمصالحة، ص ۱۹۵.
[14] . الاصابة، ج ۱، خطبۀ كتاب، ص ۷، ط مصر.
[15] . تبرك الصحابة، (محمد طاهر مكّى)، فصل اوّل، ص ۲۹، ترجمه انصارى.
[16] . صحيح مسلم، جزء ۷، كتاب الفضائل، باب قرب النبى عليه السلام من الناس وتبرّكهم به، ص ۷۹.
[17] . به منظور آگاهى بيشتر، مىتوانيد به مدارك ياد شده در زير، مراجعه فرماييد:
۱. صحيح بخارى، كتاب اشربه.
۲. موطّأ مالك، ج ۱، ص ۱۳۸، باب صلوات فرستادن بر پيامبر.
۳. اسدالغابة، ج ۵، ص ۹۰.
۴. مسند احمد، ج ۴، ص ۳۲.
۵. الاستيعاب، در حاشيۀ «الاصابة»، ج ۳، ص ۶۳۱.
۶. فتحالبارى، ج ۱، صفحۀ ۲۸۱ و ۲۸۲.
[18] سورۀ حج آيه ۳۲.
منبع: حسینی نسب، رضا، سجده بر تربت، صفحه: ۷۴، مؤسسة الإمام الصادق علیه السلام، قم – ایران، 1388 ه.ش.



















هیچ نظری وجود ندارد