شبهات مربوط به شیعه در آیه خیر البریه ۱
شبهات مربوط به شیعه در آیه خیر البریه ۲
با توجه به اینکه در اکثر روایاتی که در تفسیر خیر البریه از پیامبر اکرم نقل شده است، شیعیان امیرالمؤمنین نیز به عنوان خیر البریه معرفی شدهاند، لذا به جهت ارتباط این آیه با شیعه و کامل نمودن مبحث آیه خیر البریه، به شبهات مربوط به شیعه نیز پرداخته میشود.
۱ـ عدم اختصاص آیه خیر البریه به شیعه
یکی از اشکالات ابن تیمیه در رابطه با تفسیر پیامبر از خیر البریه این است که میگوید:
أن یقال قوله ﴿إِنّ الّذِینَ آمَنُوْا وَعَمِلُوا الصّالِحَاتِ﴾ عام فی کل من اتصف بذلک فما الّذی أوجب تخصیصه بالشیعه فان قیل لان من سواهم کافر قیل ان ثبت کفر من سواهم بدلیل کان ذلک مغنیا لکم عن هذا التطویل و ان لم یثبت لم ینفعکم هذا الدلیل فانه من جهه النقل لا یثبت فان امکن اثباته بدلیل منفصل فذاک هو الّذی یعتمد علیه لا هذه الآیه.[۱]
اینکه گفته میشود (یعنی نظر ابن تیمیه این است) که فرمایش خدای تعالی ﴿إِنّ الّذِینَ آمَنُوْا وَعَمِلُوا الصّالِحَاتِ﴾ در هر کسی که به آن متصف باشد عام است، پس چه موضوعی آن را مخصوص شیعه نموده است؟ اگر گفته شود از این جهت که غیر شیعه کافر است جواب داده میشود که اگر کفر غیر شیعه به دلیلی ثابت شود، همان دلیل شما را از این تفصیل درباره آیه کفایت میکند و اگر ثابت نشود، این دلیل نیز نفعی به شما نمیرساند، زیرا به وسیله روایت این مطلب ثابت نمیشود. پس اگر اثبات آن با دلیل جداگانهای امکان داشته باشد، بر همان دلیل تکیه میشود نه به این آیه.
نقد و بررسی
همان طور که مشاهد میشود، ابن تیمیه در بسیاری از موارد با مغلطه کاری میخواهد حقیقت را وارونه جلوه دهد.
اینکه ادعا میکند آیه عام است، در صورتی که روایتی در ذیل آیه ذکر نشده بود، این ادعا صحیح بود و کسی نمیتوانست بدون روایت آن را تخصیص بزند، ولی آیات قرآن، همیشه با روایاتی که در ذیل آنها بیان گردیده تفسیر میشوند و همان طور که بیان شد؛ روایات زیادی خیر البریه را مخصوص حضرت علی و شیعیان آن حضرت دانستهاند و این موضوع کاملاً طبق منابع معتبر اهل تسنن ثابت شده است.
آری! شیعه بر اساس طرق مختلف نقل روایات (حدود ۴۰ طریق) در ذیل آیه خیر البریه، آن را مختص حضرت علی و شیعیان آن حضرت میداند.
اظهارات ابن تیمیه ناقض یکدیگرند؛ از طرفی وی روایاتی مانند روایات خیر البریه را جعلی و دروغ معرفی کرده و بدون هیچ دلیلی با مغلطه کاری میخواهد آیه مربوطه را عام معرفی کند و از آنجا که شیعیان این مطلب را طبق روایات، مختص به خود میدانند، برای تحریک دیگران بر علیه شیعه بگوید که شیعه دیگران را چون کافر میداند، آن را مختص به خود میداند. در صورتی که هیچگاه شیعه چنین ادعایی ننموده بلکه میگوید: تفسیر این آیه طبق روایات رسول اکرم این چنین است و از طرف دیگر ابن تیمیه میگوید:
تعدد الطرق و کسوتها یقوى بعضها بعضا حتی یحصل العلم بها ولو کان ناقلونها فجارا فساقا فکیف إذا کانوا علماء عدولا ولکن کثر حدیثهم الغلط.[۲]
اگر روایتی (ضعیف باشد) ولی طرق نقل زیادی داشته باشد، بعضی از طرق، بعضی دیگر را تقویت میکند، تا اینکه علم و یقین به وجود آن حدیث [و صدور آن از پیامبر] پیدا میکنیم اگرچه تمام ناقلان آن فاجر و فاسق باشند، پس چگونه خواهد بود اگر راویان حدیث عادل باشند و بلکه تعداد زیادی از راویان آن، از راویان صحیح مسلم و بخاری باشند؟
حالا روایتی که ۴۰ طریق نقل مختلف دارد، آیا یقوی بعضها بعضا نمیکند؟
چطور شد اگر روایت ضعیفی درباره ابوبکر باشد، یقوی بعضها بعضا میکند، ولی در مورد امیرالمؤمنین و شیعیان آن حضرت، یقوی بعضها بعضا نمیکند؟!
۲ـ تعبیر شیعه به محب
موضوعی که شیعه با قدرت و اطمینان کامل به آن پایبند است و به آن اعتراف کرده و از آن دفاع میکند؛ این است که تمام احکام و دستورات و بالاخص اعتقاداتش را از طریق قرآن و سنت پیغمبر و اهل بیت آن حضرت صلوات الله علیهم اجمعین گرفته و کوچکترین خدشه و ضعفی در آن وارد نمیشود و تمام طعنها و نسبتهای ناروایی که به شیعه زده میشود، با آیات قرآن و طبق منابع معتبر اهل تسنن جواب داده شده و جز کسی که عناد دارد، از پذیرش آن سر باز نمیزند و منکر آن نمیشود.
به نظر میرسد بهترین دلیل و مدرک بر این حقانیت، گرایش عده زیادی از اهل تسنن، مخصوصاً علما و دانشمندان بزرگ آنها و حتی وهابیت، به شیعه است که آنچنان این حقانیت برای آنها واضح میگردد که عدهای جان خود را به خطر میاندازند و حتی در مواردی جان خود را از دست میدهند، ولی از حقیقتی که به آن رسیدهاند به هیچ وجه دست بر نمیدارند.[۳] ولی متأسفانه بعضی از نویسندگان و علمایی که به هر دلیلی نتوانستهاند دلایل متقن شیعه بر حقانیتش را قبول کنند، به صورت غیر منصفانهای به شیعه تاخته و آنها را بدترین افراد (در مقابل فرمایش رسول خدا که آنها را بهترین افراد معرفی فرمودهاند) معرفی کردهاند و برای موجه جلوه دادن خود در این حملات، دست به تأویلاتی در روایات و معانی لغوی و اصطلاحی از جمله کلمه شیعه زدهاند.
یکی از این افراد، ابن حجر هیثمی مکی است که با اینکه در ذیل آیه ﴿إِنّ الّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحَاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیّهِ﴾ از ابن عباس نقل میکند که وقتی این آیه نازل شد؛ پیامبر اکرم به علی فرمودند:
هو أنت و شیعتک تأتی أنت و شیعتک یوم القیامه راضین مرضیین و یأتی عدوک غضابا مقمحین. قال: و من عدوی؟ قال من تبرأ منک و لعنک.[۴]
منظور تو و شیعیانت هستید که در روز قیامت در حالی که شما از خدا راضی هستید و خدا هم از شما راضی است، وارد میشوید، ولی دشمن تو غضبناک و به زور وارد میشود. علی عرض کرد: دشمن من کیست؟ پیامبر فرمودند: کسی که از تو بیزاری بجوید و تو را لعنت کند.
ولی وی خیلی تند به شیعه حمله میکند و میگوید:
و أما الرافضه و الشیعه و نحوهما اخوان الشیاطین و اعداء الدین و سفهاء العقول و مخالفوا الفروع و الأصول و منتحلوا الضلال و مستحقو عظیم العقاب و النکال فهم لیسوا شیعه لأهل البیت و انما هم شیعه ابلیس اللعین و خلفاء ابنائه المتمردین فعلیهم لعنه الله و ملائکته و الناس اجمعین.[۵]
و اما رافضه و شیعه و مانند آنها برادران شیاطین و دشمنان دین و بیعقلها و مخالفین فروع و اصول دین و اعطا کنندگان گمراهی و مستحقین عقاب و عذاب بزرگ هستند، پس آنها شیعه اهل بیت نیستند و جز این نیست که آنها شیعه ابلیس ملعون و هم سوگندهای فرزندان او که سرکش هستند میباشد، پس لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر آنها باد.
در جای دیگر از قول حضرت علی میآورد که:
ان خلیلی قال یا علی انک ستقدم على الله و شیعتک راضین مرضیین و یقدم علیه عدوک غضابا مقمحین.
دوستم (رسول خدا) فرمود: قطعاً به زودی تو و شیعیانت به محضر خدا میرسید در حالی که راضی و مرضی هستید و دشمن تو خشمگین و با زور در مقابل خدا حاضر میگردد.
سپس در معنای شیعه میگوید:
و شیعته هم أهل السنه لانهم الذین احبوهم کما أمر الله أمرنا و رسوله و اما غیرهم فأعداؤه فی الحقیقه لأن المحبه الخارجه عن الشرع الجائره عن سنن الهدى هی العداوه الکبری فلذا کانت سبباً لهلاکهم… و اعداؤهم الخوارج و نحوهم من أهل الشام لا معاویه و نحوه من الصحابه لانهم متأولون فلهم أجر و له هو و شیعته أجران رضی الله عنهم.[۶]
و شیعه علی[] اهل سنت هستند؛ زیرا آنها هستند که اهل بیت را همانگونه که خدا و رسولش دستور دادهاند دوست دارند، ولی غیر اهل تسنن، در حقیقت دشمنان علی[] هستند؛ زیرا محبت خارج از شرع و منحرف از سنتها و روشهای هدایت کننده، همانا دشمنی بزرگ است، لذا همین محبت باعث هلاکت آنهاست. و دشمنان اهل بیت (و علی) خوارج و مانند آنها از اهل شام هستند، نه معاویه و مانند او از صحابه، زیرا آنها (در دشمنی و جنگ با علی) تأویل کردند، پس آنها دارای اجر هستند و معاویه و شیعیانش رضی الله عنهم دارای دو اجر هستند.
نقد و بررسی
خوشبختانه پاسخ افرادی مثل ابن حجر کار مشکلی نیست و افرادی که شیعه هم نیستند با مختصر دقتی در مطالبی که از وی نقل شده، به بطلان سخنان وی پی میبرند. در اینجا نظر وی از جهات مختلف مورد بررسی قرار میگیرد:
الف) شاید بزرگترین اشکالی که بر گفته ابن حجر بتوان وارد نمود این است که ابن حجر شیعه را به محب تعبیر کرده، در حالی که هیچ یک از لغویین، شیعه را به محب معنا نکرده، بلکه شیعه به مبنای پیرو است، و آیا پیامبر نمیتوانستند به جای کلمه شیعه از کلمه محب استفاده کنند، همانگونه که در بسیاری از روایات از کلمه محب استفاده نمودهاند؟!
بنابراین وقتی که پیامبر خدا که ﴿إنْ هُوَ الّٰا وَحْیٌ یُوحیٰ﴾ و لسان الله میباشد، کلمه خاصی را مطرح میفرمایند، ما حق نداریم با نظر خودمان آن را تفسیر و تأویل نماییم.
ب) این معنا و توضیح ابن حجر در مورد شیعه، با معنای اصطلاحی آن نیز منافات دارد، زیرا شیعه در اصطلاح به گروهی اطلاق میشود که از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم الصلاهًْ والسلام پیروی کرده و قائل به امامت و وصایت آنها و خلافت بلافصل حضرت علی هستند.
شهرستانی میگوید:
الشیعه هم الذین شایعوا علیّا رضی الله عنه على الخصوص و قالوا بامامته و خلافته نصا و وصیه اما جلیا و اما خفیا و اعتقدوا ان الامامه لا تخرج من اولاده.[۷]
شیعه کسانی هستند که به طور خصوص از علی پیروی کرده و به امامت و خلافت آن حضرت به نص و وصیت ـ چه به صورت آشکار و چه به صورت مخفی ـ قائل شدهاند و معتقدند که امامت از اولاد علی خارج نمیشود.
میر سید شریف جرجانی میگوید:
الشیعه هم الذین شایعوا علیا رضی الله عنه و قالوا انه الامام بعد رسول الله و اعتقدوا ان الامامه لا تخرج عنه و عن اولاده.[۸]
شیعه کسانی هستند که از علی رضی الله عنه پیروی نموده و قائل به امامت آن حضرت بعد از رسول خدا[] میباشند و معتقدند که امامت از آن حضرت و فرزندانش خارج نمیشود.
پ) اگر شیعیان امیرالمؤمنین علی، همان اهل تسنناند که محب و دوستدار او هستند، پس چرا در مدح دشمنان آن حضرت کتاب تألیف کرده و آنها را ستایش نمودهاند؟!
جنایات دشمنان حضرت علی مانند معاویه آنچنان آشکار است که به عنوان نمونه محمد رشید رضا مینویسد:
یکی از دانشمندان بزرگ آلمان در آستانه، به بعضی از مسلمانان ـ که یکی از اشراف مکه در میان آنان بود ـ گفت: سزاوار است که ما مجسمهای از طلا برای معاویه در میدان برلین بر پا کنیم. از وی پرسیدند برای چه؟ پاسخ داد: زیرا او نظام حکومت اسلامی را از حالت مردمی به حالت تعصبات قومی و استبدادی در آورد و اگر این نبود، اسلام به تمام جهان گسترش مییافت و اکنون ما آلمانیها و سایر ملل اروپا، مسلمان عرب زبان بودیم.[۹]
این در حالی است که علاوه بر مطلبی که ابن حجر در دفاع از معاویه در مطالبی که ذکر شد، بیان نموده، رساله مستقلی در دفاع از وی به نام «تطهیر الجنان» تألیف کرده است. آیا دشمنی معاویه نسبت به امام علی برای ابن حجر معلوم نبوده است؟
بسیار جالب است که ابن حجر از یک طرف روایت فوق را که پیامبر اکرم در جواب این سؤال امیرالمؤمنین که دشمن من چه کسی است، میفرمایند:
کسی که از تو تبری و بیزاری بجوید و تو را لعنت کند را میآورد و از طرف دیگر معاویه را که بزرگترین دشمن علی بوده و اساس لعن و سب به آن حضرت را پایهریزی نموده و مردم را با دشمنی علی تربیت مینمود، مجتهدی میداند که در اجتهادش خطا نمود و برای او دو اجر ذکر میکند!!
آیا غرضورزی از این بالاتر هم میشود؟
واقعاً مصداقی کاملتر از معاویه در لعن کردن و دشمنی نسبت به امیرالمؤمنین وجود دارد؟
معاویه کسی بود که در خطبههای نماز جمعه و در تمامی منابر، لعن و سب علی را واجب قرار داد و دهها سال این عمل ادامه داشت.
آیا جنگیدن معاویه با حضرت علی غیر از تبری و بیزاری جستن از آن حضرت است که پیامبر چنین افرادی (که از علی تبری بجویند) را از دشمنان حضرت علی معرفی فرمودهاند؟!
نکته بسیار تأمل برانگیزی که در دفاع از معاویه وجود دارد این است که چگونه میشود طبق فرمایش رسول اکرم معاویه از گروه طغیانگر باشد و آنگاه در جنگ با علی مصیب هم باشد و در قیامت دارای اجر و ثواب گردد؟!
زیرا رسول اکرم به عمار فرمودند:
تقتلک الفئه الباغیه.[۱۰]
گروه طغیانگر تو را خواهند کشت.
این روایت در صحیح بخاری (با مختصری تفاوت)، در صحیح ترمذی، صحیح مسلم، المستدرک حاکم، مسند احمد، فضائل الصحابه سنائی، سنن کبری بیهقی، مجمع الزوائد هیثمی، فتح الباری ابن حجر، عمده القاری عینی، سنن الکبری سنائی و… آمده است و جای هیچ تردید و خدشهای در آن وجود ندارد و بعضی از دانشمندان مانند ذهبی آن را متواتر دانستهاند.
ذهبی بعد از نقل حدیث فوق میگوید:
و فی الباب عن عده من الصحابه، فهو متواتر.[۱۱]
و در همین باب از عدهای از صحابه این حدیث نقل شده و از احادیث متواتر است.
همچنین ذهبی در ذیل ترجمه عمار یاسر، فضائل وی از زبان رسول اکرم را بیان نموده که من جمله این روایت است که:
ثلاثه تشاق الیهم الجنه: علی و سلمان و عمار.[۱۲]
سه نفرند که بهشت مشتاق آنهاست؛ علی، سلمان و عمار.
قرطبی درباره این حدیث میگوید:
و هو من اثبت الأحادیث کما تقدم و لها لم یقدر معاویه علی انکاره لثبوته عنده قال: انما قتله من اخرجه … و قد اجاب علی رضی الله عنه عن قول معاویه بان قال: فرسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلّم اذن قتل حمزه حین اخرجه و هذا من علی رضی الله عنه الزام لا جواب عنه و حجه لا اعتراض علیها.[۱۳]
و همان طور که گذشت این حدیث از محکمترین و قویترین احادیث است و چون معاویه ـ به خاطر مسلم بودن این حدیث در نزدش ـ نتوانست آن را انکار نماید، گفت: جز این نیست کسی که عمار را (برای جنگ) آورد (یعنی حضرت علی) کشت!!
علی رضی الله عنه در جواب معاویه فرمود: پس در این صورت حمزه را هم رسول خدا صلی الله علیه [و آله] و سلم کشت، هنگامی که او را برای جنگ آورد. و این مطلب از علی رضی الله عنه، الزام خصم است که هیچ جوابی ندارد و حجتی است که اعتراضی بر آن وارد نیست.
بنابراین طبق روایات و نظرات علمای اهل تسنن، جای هیچ شک و تردیدی در اینکه معاویه را عمار کشت و طبق فرمایش رسول اکرم، معاویه جزء گروه طغیانگر است، باقی نمیماند. ولی افرادی مانند ابن حجر، از چنین فردی دفاع نموده و او را نه تنها بیگناه معرفی میکنند، بلکه مجتهدی میدانند که در اثر اجتهادش دارای اجر و ثواب است.
معاویه سالهای زیادی، بر فراز منابر و به طور رسمی و علنی امام علی را سب و لعن نموده و فرمان خدا و رسولش را درباره حضرت علی نادیده گرفت و محبت حضرت علی را ـ که همان اجر رسالت بوده ـ جرم میدانست و محب آن حضرت را به شدت مجازات مینمود و عدهای از شیعیان و محبین واقعی آن حضرت مانند میثم تمار را به وضع فجیعی به شهادت رساند، و در مقابل، بغض حضرت علی را تبلیغ و ترویج نموده و دشمنان آن حضرت را پاداش میداد و از مقربان خود مینمود.
این در حالی است که خدای تعالی در خصوص محبت و دوستی امیرالمؤمنین و اهل بیت پیغمبر، آیه ﴿قُل لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أجْراً إِلّا الْمَوَدّهَ فِی الْقُرْبَى﴾ را نازل فرمود.
در ذیل این آیه، از ابن عباس روایت شده که وقتی این آیه نازل شد، به رسول خدا عرض شد:
یا رسول الله! من قرابتک الذین وجبت مودتهم؟ قال: علی و فاطمه و ولداها.[۱۴]
ای رسول خدا! نزدیکان شما که مودت آنها بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ آن حضرت فرمودند: علی و فاطمه و دو فرزند فاطمه.
این روایت را با مختصر تغییری، عدهای از مفسران و محدثان اهل تسنن مانند هیثمی[۱۵]،
طبرانی[۱۶]، زیلعی[۱۷]، نحاس[۱۸]، ثعلبی[۱۹]، حاکم حسکانی[۲۰]، فخر رازی[۲۱]، قرطبی[۲۲] و… آوردهاند.
فخر رازی به نقل از صاحب کشاف از پیامبر اکرم این روایات را آورده است که آن حضرت فرمودند:
من مات علی حب آل محمد مات شهیداً، الا و من مات على حب آل محمد مات مغفوراً له، الا و من مات على حب آل محمد مات تائبا، ألا و من مات على حب آل محمد مات مؤمنا مستکمل الایمان، الا و من مات على حب آل محمد فتح له فی قبره بابان إلى الجنه، الا و من مات على حب آل محمد جعل الله قبره مزار ملائکه الرحمه، الا و من مات على بغض آل محمد مات کافراً، ألا و من مات على بغض آل محمد لم یشم رائحه الجنه.
هذا هو الذی رواه صاحب«الکشاف»، و أنا اقول: آل محمد صلّى الله علیه [و آله] وسلم هم الذین یؤول امرهم إلیه فکل من کان امرهم إلیه اشد و اکمل کانوا هم الآل، و لا شک ان فاطمه و علیا و الحسن و الحسین کان التعلق بینهم و بین رسول الله صلى الله علیه [و آله] و سلّم أشد التعلّقات و هذا کالمعلوم بالنقل المتواتر فوجب أن یکونوا هم الآل و ایضا اختلف الناس فی الآل فقیل هم الأقارب و قیل هم امته، فإن حملناه على القرابه فهم الآل و ان حملناه على الأمه الذین قبلوا دعوته فهم ایضا آل فثبت ان على جمیع التقدیرات هم الآل و أما غیرهم فهل یدخلون تحت لفظ الآل؟ فمختلف فیه.
و روی صاحب «الکشاف» انه لما نزلت هذه الآیه قیل یا رسول الله من قرابتک هؤلاء الذین وجبت علیا مودتهم؟ فقال علی و فاطمه و ابناهما، فثبت ان هؤلاء الأربعه أقارب النبی صلّى الله علیه [و آله] و سلم و إذا ثبت هذا وجب أن یکونوا مخصوصین بمزید التعظیم و یدل علیه وجوه: الأول: قوله تعالى: >الاّ الموده فی القربى< و وجه الاستدلال به ما سبق الثانی: لامتک ان النبی صلّى الله علیه [و آله] و سلّم کان یحب فاطمه[] قال صلّی الله علیه [و آله] و سلّم: فاطمه بضعه منی یؤذینی ما یؤذیها و ثبت بالنقل المتواتر عن رسول الله صلّى الله علیه [و آله] و سلّم انه کان یحب علیا و الحسن و الحسین و إذا ثبت ذلک وجب على کل الأمه مثله لقوله: ﴿وَاتّبِعُوهُ لَعَلّکُمْ تَهْتَدُونَ﴾[۲۳] و لقوله تعالی: ﴿فَلْیَحْذَرِ الّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ﴾[۲۴] و لقوله سبحانه: ﴿قُلْ إِن کُنْتُمْ تُحِبّونَ اللهَ فَاتّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللهُ﴾[۲۵] و لقوله تعالی: ﴿لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَه﴾.[۲۶]
الثالث: ان الدعاء للآل منصب عظیم و لذلک جعل هذا الدعاء خاتمه التشهد فی الصلاه و هو قوله اللهم صل على محمد و على آل محمد و ارحم محمداً و آل محمد، و هذا التعظیم لم یوجد فی حق غیر الآل، فکل ذلک یدل علی أن حب آل محمد واجب و قال الشافعی رضی الله عنه:
| ان کان رفضا حب آل محمد | فلیشهد الثقلان أنی رافضی[۲۷] |
هر کس بر محبت آل محمد بمیرد شهید مرده است. آگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد بمیرد، آمرزیده مرده است.
آگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد بمیرد، توبه کننده از دنیا رفته است.
آگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد بمیرد، مؤمنی از دنیا رفته است که ایمانش کامل است.
آگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد بمیرد، ابتدا ملک الموت و سپس منکر و نکیر به او بشارت بهشت میدهند.
آگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد بمیرد، همانطور که عروس به خانه شوهرش (با تشریفات) برده میشود، این شخص همان طور به سوی بهشت برده میشود.
آگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد بمیرد، دو در، در قبرش به سوی بهشت باز میشود.
آگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد بمیرد، خدای تعالی قبرش را زیارتگاه ملائکه رحمت قرار میدهد.
آگاه باشید هر کس با بغض آل محمد بمیرد، روز قیامت در حالی وارد میشود که بین دو چشمش نوشته شده مأیوس از رحمت خداست.
آگاه باشید هر کس با بغض آل محمد بمیرد، کافر مرده است.
آگاه باشید هر کس با بغض آل محمد بمیرد، هرگز بوی بهشت را استشمام نمیکند.
این آن چیزی است که صاحب کشاف آن را روایت کرده و من میگویم: آل محمد صلی الله علیه [و آله] و سلم کسانی هستند که امرشان به پیغمبر صلی الله علیه [و آله] و سلم بر میگردد. و کسانی که امرشان نسبت به پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم شدیدتر و کاملتر باشد، همانها آل (پیغمبر) هستند و هیچ شکی نیست که تعلق بین فاطمه و علی و حسن و حسین و بین رسول خدا، شدیدترین تعلقات است و این مطلبی کاملاً روشن و معلوم است که با روایات متواتر بیان گردیده است. پس واجب است که آنها آل باشند.
همچنین مردم در معنای آل اختلاف کردهاند و عدهای گفتهاند که آنها اقارب و نزدیکان هستند و عدهای هم گفتهاند که امت پیغمبر هستند؛ پس اگر آل را بر قرابت حمل کنیم، همان چهار نفر، آل هستند و اگر هم بر امتی که دعوت پیغمبر را قبول کردند حمل نماییم، باز همانها آل هستند، بنابراین به هر تقدیر ثابت میشود که آنها آل هستند و اما اینکه غیر آنها آیا داخل در آل هستند، در آن اختلاف شده است. و صاحب «الکشاف» روایت کرده که وقتی این آیه نازل شد، عرض کردند: یا رسول الله! نزدیکان شما که دوستی و محبت آنها بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم فرمودند: علی و فاطمه و دو پسر آنها. پس ثابت میشود که این چهار نفر نزدیکان پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم هستند و هنگامی که این مطلب ثابت شد واجب میشود که آنها مخصوص به تعظیم فراوان باشند و چند دلیل بر این مطلب وجود دارد:
اول: فرمایش خدای تعالی که: ﴿إِلّا الْمَوَدّهَ فِی الْقُرْبَى﴾ و طریقه استدلال به آن گذشت.
دوم: هیچ شکی نیست که پیامبر صلی الله علیه [و آله] وسلم، فاطمه[] را دوست میداشت، زیرا فرمود: فاطمه پاره تن من است آنچه او را اذیت میکند مرا هم اذیت میکند و با روایت متواتر از رسول خدا صلی الله علیه [و آله] و سلم ثابت میشود که آن حضرت، علی، حسن و حسین[] را دوست میداشت. هنگامی که این موضوع ثابت شد، بر همه امت مسلمان واجب است که آنها هم این افراد را دوست داشته باشند؛ زیرا خدای تعالی میفرماید: از او (پیامبر) پیروی کنید تا هدایت شوید. همچنین میفرماید: پس باید کسانی که با امر او (پیامبر) مخالفت میکنند بترسند، و در آیه دیگر میفرماید: بگو: اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد، نیز خدای تعالی میفرماید: تحقیقا برای شما در رسول خدا الگوی نیکویی است.
سوم: دعا برای آل، مقام بزرگی است، به همین جهت این دعا در پایان تشهد نماز (واجب) قرار داده شده است[۲۸]. و این فرمایش پیامبر است که: خدایا! بر محمد و آل محمد صلوات بفرست و محمد و آل محمد را مورد رحمت خود قرار بده و این تعظیمی است که در حق غیر آل نمیتوان دید. همه این مطالب دلالت میکند که محبت آل محمد واجب است. شافعی میگوید:
اگر محبت آل محمد رفض و ترک دین است، جن و انس شاهد باشند که من ترک کننده دین هستم.
به راستی با چنین استدلالات محکمی که فخر رازی در وجوب محبت به اهل بیت و حضرت علی آورده و آیات شریفه قرآن را شاهد قرار داده است، آیا باز هم امثال ابن حجر میتوانند عمل معاویه را توجیه نموده و نه تنها سرپوشی بر جنایات عظیم معاویه نسبت به اسلام و جنگ با امیرالمؤمنین بگذارند بلکه او را دارای اجر و ثواب بدانند؟!!
ما برای بیان بطلان گفتههای ابن حجر، متمسک به گفتار فخر رازی سنی مذهب شدیم و این تنها قسمت بسیار ناچیزی از مطالبی است که با نظرات علمای اهل تسنن، نظر ابن حجر رد میشود و اگر بخواهیم روایات و نظرات دیگری که در منابع اهل تسنن وجود دارد و مخالف گفته ابن حجر است بیاوریم، این کتاب گنجایش آن را نخواهد داشت و تنها به دو روایت که در منابع معتبر اهل تسنن آمده است بسنده میکنیم:
۱ـ پیامبر به حضرت علی فرمودند:
لا یبغضک مؤمن ولا یحبک منافق.[۲۹]
مؤمن بغض و دشمنی تو را ندارد و منافق تو را دوست نمیدارد.
۲ـ پیامبر فرمودند:
من سب علیا فقد سبنی.[۳۰]
هر کس علی را سب کند، به تحقیق مرا سب نموده است.
در بعضی روایات پیامبر میفرمایند:
من سب علیا فقد سبنی ومن سبنی فقد سب الله تعالی.[۳۱]
هر کس علی را سب کند، به تحقیق مرا سب نموده است و هر کس مرا سب نماید به تحقیق خدای تعالی را سب نموده است.
در بعضی از این روایات پیامبر اکرم میفرمایند:
من سب علیا فقد سبنی و من سبنی فقد سب الله و من سب الله عذبه الله.[۳۲]
هر کس علی را سب کند تحقیقاً مرا سب نموده و هر کس مرا سب نماید، به تحقیق خدا را سب نموده و هر کس خدا را سب نماید، خدای تعالی او را عذاب میفرماید.
در بعضی دیگر از روایات آمده است که آن حضرت فرمودهاند:
(من سب علیا) بن ابی طالب (فقد سبنی [و من سبنی] فقد سب الله) و من سب الله فهو اعظم الأشقیاء.[۳۳]
کسی که علی بن ابی طالب را سب کند (مرا سب نموده [و کسی که مرا سب کند] خدا را سب نموده) و کسی که خدا را سب نماید، بزرگترین شقی است.
در بعضی دیگر از روایات، پیامبر اکرم میفرمایند:
من سب علیاً فقد سبنی و من سبنی فقد سب الله و من سب الله عزّوجل اکبه الله على منخره.[۳۴]
کسی که علی را سب کند، به تحقیق مرا سب نموده است و کسی که مرا سب نماید، به تحقیق خدا را سب نموده است و کسی که خدای عزوجل سب نماید، خدا او را با رویش (در آتش) میافکند.
نظر ابن حجر نسبت به معاویه به تفصیل مورد بررسی قرار گرفت تا معلوم شود که طبق منابع اهل تسنن، هیچ جایی برای دفاع از معاویه و توجیه اعمال جنایتکارانه او از قبیل جنگ با حضرت علی و سب و لعن آن حضرت وجود ندارد.
به راستی کسی که طبق فرمایش رسول اکرم منافق است، کسی که خدا و رسول خدا را سب مینماید و جزء بزرگترین اشقیاء است که خدای تعالی او را عذاب نموده و با صورت در آتش میاندازد، آیا میشود او را مجتهدی دانست که در اجتهادش خطا کرده و چون اجتهاد نموده، دارای دو اجر و ثواب باشد؟!!
این هشداری است برای افرادی که بدون تحقیق، کلام افرادی همچون ابن حجر را صواب دانسته و از آنها چشم و گوش بسته پیروی مینمایند.
ت) به چه دلیل محبت غیر اهل تسنن به امیرالمؤمنین خارج از حد شرع است؟
مگر محبت آنها در حد خدایی است؟ هرگز چنین نیست. محبت ما (شیعه) دقیقاً طبق دهها آیه قرآن و صدها روایت رسول اکرم است که محبت به امیرالمؤمنین و اطاعت از آن حضرت را واجب میداند. اعتقاد شیعه به امیرالمؤمنین به عنوان امام و نماینده الهی و وصی رسول خدا است. محبت شیعه به خاطر خیر البریه و بهترین خلق بودن امیرالمؤمنین حتی طبق روایات خود اهل تسنن است.
ث) شما چگونه اهل بیت عصمت و طهارت را دوست دارید در حالی که بزرگانتان امثال بخاری، از نواصب و دشمنان امیرالمؤمنین از جمله عمران بن حطّان روایت نقل میکنند، ولی نسبت به اهل بیت یا بسیار کم توجهی کرده و یا اصلاً روایتی نقل نمیکنند؟!
حال آن که شیعه بر عکس طبق فرمایش رسول اکرم از اهل بیت کاملاً پیروی نموده، با دوستان آنها دوست و با دشمنان آنها دشمن است. آنچنان که سید شرف الدین میگوید:
لا یخفى ان شیعه على و اهل البیت هم اتباعهم فی الدین و اشیاعهم من المسلمین، و نحن و الحمد لله قد انقطعنا الیهم فی فروع الدین و عقائده و أصول الفقه و قواعده و علوم السنه و الکتاب و فنون الأخلاق و السلوک و الآداب بخوعا لامامتهم و اقرارا بولایتهم، و قد والینا اولیائهم و جانبنا اعدائهم عملا بقواعد المحبه و طبقا لأصول الاخلاق فی الموده، فکنا بذلک لهم شیعه و کانوا لنا وسیله و ذریعه. و الحمد لله على هدایته لدینه و التوفیق لما دعا الیه الرسول من التمسک بثقلیه و الاعتصام بحبلیه و دخول مدینه علمه من بابها، باب حطه و امان اهل الأرض و سفینه نجاه هذه الأمه، و الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا أن هدانا الله.[۳۵]
پوشیده نیست که شیعه علی و اهل بیت، مسلمانانی هستند که در دین تابع آنها بوده و از آنان پیروی میکنند. و به حمد الله، ما تمام توجهمان را در فروع دین و عقائد و اصول فقه و قواعد آن و علوم سنت و کتاب و فنون اخلاق و سلوک و آداب به آنها معطوف نمودهایم؛ به خاطر اعتراف به امامت آنها و اقرار به ولایتشان.
و به تحقیق ما با دوستان آنها دوست بوده و از دشمنانشان دوری میکنیم که این عمل ما بر اساس قواعد محبت و طبق اصول اخلاقی در مودت است. بنابراین ما بر این اساس، شیعه اهل بیت بوده و آنها وسیله (تقرب و آمرزش) ما در درگاه خدا هستند.
و خدا را به خاطر هدایت نمودنش به دینش و توفیق دادن به پیروی از آنچه که رسولش در تمسک به دو ثقلش و معتصم شدن به دو ریسمانش و داخل شدن در شهر علمش از درب آن که باب حطه و امان اهل زمین و کشتی نجات این امت است، دعوت نمود، شکر و سپاس میگوییم.
و شکر و سپاس مخصوص خدایی است که ما را به این دین و راه حق و حقیقت هدایت نمود و اگر خدا ما را هدایت نکرده بود، ما هدایت نمیشدیم.
۳ـ عدم اطلاق لفظ شیعه بر فرقه امامیه
ناصر بن عبدالله بن علی قفاری[۳۶] میگوید:
و من خلال مراجعتی لمعاجم السنه لم ار استعمال لفظ الشیعه علی الفرقه المعروفه بهذا الاسم الا ما جاء فی بعض الاخبار الضعیفه أو الموضوعه و التی جاء فیها لفظ الشیعه کدلاله على اتباع على، مثل حدیث: فاستغفرت لعلی و شیعته و حدیث: مثلی مثل شجره انا اصلها و علی فرعها… و الشیعه ورقها و حدیث انه صلی الله علیه [و آله] و سلم قال لعلی: أنت و شیعتک فی الجنه.[۳۷]
من با مراجعه به معاجم اهل تسنن ندیدم که لفظ شیعه بر فرقهای که به این اسم معروفند، استعمال شود، مگر آنچه در بعضی اخبار ضعیف یا جعلی که در آنها لفظ شیعه آمده است و دلالت بر پیروان علی[] دارد، مثل حدیث: «برای علی و شیعیانش استغفار و طلب آمرزش نمودم» و حدیث: مَثَل من، مَثَل درخت است که من اصل و ریشه درخت هستم و علی تنه آن و… و شیعه برگ آن و حدیث: تو و شیعیانت در بهشت هستید».
نقد و بررسی
متأسفانه افرادی که دست به انکار و طعن شیعه و ائمه آن و مکتب تشیع میزنند، به هیچوجه اصول علمی مربوط به صحت حدیث و بررسی متنی و سندی آن از یک طرف و جانب انصاف از طرف دیگر را رعایت نمیکنند.
به عنوان نمونه در همین اشکالی که دکتر ناصر قفاری وارد مینماید، فقط و فقط به مجردی که مضمون حدیثی با عقاید او سازگاری نداشته باشد، جعلی یا ضعیف میشود و مینویسد: این اخبار ضعیف یا جعلی هستند و هیچ استدلالی بر این گفته خود ارائه نمینماید، در صورتی که علمای شیعه برای رد یا اثبات یک روایت، دلایل متقنی از کتب خود اهل تسنن ارائه مینمایند که بسیاری از اهل تسنن که اهل تحقیق و اصناف هستند آنها را قبول مینمایند.
لفظ شیعه همان طور که قبلاً گذشت، به طور مسلّم بر پیروان حضرت علی و ائمه از فرزندان آن حضرت اطلاق شده و روایات زیادی که مورد بررسی قرار گرفت، به آنها اشاره نموده و خصوصیات آنها را بیان نموده است و مجموعه این روایات هم از نظر لفظی و هم از نظر معنوی تواتر دارند و جای هیچگونه انکاری وجود ندارد، به طوری که احتیاج به بررسی سندی ندارند.
از سوی دیگر این روایات و مضمون آنها با احادیث صحیح السندی مانند حدیث غدیر و حدیث ثقلین کاملاً تأیید میگردد.
۴ـ اطلاق شیعه بر هر گروه و حزب
دکتر قفاری میگوید:
فی الاحداث التاریخیه فی صدر الاسلام وردت لفظ الشیعه بمعناها اللغوی الصرف، و هو المناصره و المتابعه، بل اننا نجد فی وثیقه التحکیم بین الخلیفه علی، و معاویه ـ رضی الله عنهما ـ ورود لفظ الشیعه بهذا المعنى، حیث اطلق علی اتباع على شیعه، کما اطلق علی اتباع معاویه شیعه، و لم یختص لفظ الشیعه باتباع على… .
من هنا یتضح ان اسم الشیعه کان لقبا یطلق علی أیه مجموعه تلتف حول قائدها، و ان کان بعض الشیعه یحاول ان یتجاهل الحقائق التاریخیه و یدعى بأن الشیعه هم اول من سموا باسم التشیع من هذه الأمه.
و یتناسى بأن معاویه اطلق ایضا علی اتباعه کلمه الشیعه، و لکن الوقائع التاریخیه تقول بأن لقب الشیعه لم یختص اطلاقه على اتباع على الا بعد مقتل علی ـ رضی الله عنه ـ کما یری البعض، أو بعد مقتل الحسین کما یری اخرون.[۳۸]
در حوادث تاریخی صدر اسلام لفظ شیعه تنها به معنی لغوی آن ـ که به معنای یاری و پیروی است ـ وارد شد، بلکه ما در پیمان تحکیمی که بین خلیفه علی و معاویه بسته شد، مییابیم که لفظ شیعه به همین معنی وارد شده است، به حیثی که بر پیروان علی، شیعه اطلاق شده، همان گونه که بر پیروان معاویه شیعه اطلاق گردیده است و هرگز لفظ شیعه به پیروان علی اختصاص نداشته است.
از اینجا واضح میگردد که اسم شیعه لقبی است که بر هر جمعی که اطرف رهبرش گرد آمده باشد اطلاق میگردد، اگرچه بعضی از شیعیان قصد دارند از حقایق تاریخی چشمپوشی کنند و ادعا نمایند که آنها اولین افرادی هستند که از امت اسلام به اسم شیعه نامیده شدهاند.
و فراموش کردهاند که معاویه نیز بر پیروانش کلمه شیعه را اطلاق نموده است و وقایع تاریخی بیان میکند که اطلاق لفظ شیعه به پیروان علی[] اختصاص نداشته مگر بعد از قتل علی ـ رضی الله عنه ـ همان گونه که نظر بعضی این چنین است یا بعد از قتل حسین[] که نظر برخی دیگر است.
نقد و بررسی
الف) اطلاق لقب شیعه بر هر گروهی که به دور رهبرش گرد آمده، از باب اطلاق معنای لغوی این کلمه (به معنای پیرو) است، مثل اینکه گفته میشود: شیعه آل ابی سفیان یا شیعه معاویه. همانگونه که امام حسین در روز عاشورا وقتی لشکریان عمرسعد بین آن حضرت و اهلبیتشان فاصله انداختند، فرمودند:
ویلکم یا شیعه آل ابی سفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم.[۳۹]
وای بر شما ای شیعه آل ابی سفیان! اگر دین ندارید و از آخرت نمیترسید، پس در دنیایتان آزاده باشید.
پر واضح است که در اینجا شیعه به معنای لغوی آن عنوان گردیده و منظور کسانی هستند که از یزید پیروی و تبعیت مینمایند.
لذا هرگاه در غیر از مورد پیروان حضرت علی به کار میرود، با اضافه به آن افراد استعمال میشود، برخلاف پیروان آن حضرت که به طور مطلق بر آنان اطلاق میشود؛ یعنی هرگاه به طور مطلق و بدون اضافه، کلمه «شیعه» به کار رفت، مقصود از آنان شیعیان حضرت علی است. این مطلبی است که مورخین و صاحبان ملل و نحل از علمای اهل تسنن به آن اشاره کردهاند.
همانگونه که قبلاً بیان شد، شهرستانی که از متعصبین اهل تسنن است، میگوید: شیعه کسانی هستند که اختصاصا از علی پیروی کرده و به امامت و خلافت آن حضرت به نص و وصیت ـ چه به صورت آشکار و چه به صورت مخفی ـ قائل شدهاند و معتقدند که امامت از اولاد علی خارج نمیشود.
همچنین در موضوع «شیعه در اصطلاح» در ابتدای کتاب، نظر عدهای از اهل تسنن که عبارت بودند از: ابن خلدون، سید شریف جرجانی، محمد فرید وجدی، فیروز آبادی، ابن اثیر، ازهری، ابوالحسن اشعری، پطرس بستانی، دکتر ناصر بن علی عائض حسن الشیخ (از نویسندگان وهابی)، نقل گردید که همه، مضمون سخن شهرستانی را تأیید مینمودند.
بنابراین ادعای قفاری، اساس علمی نداشته و صحیح نمیباشد.
ب) مطابق روایاتی که ذکر شده کلمه شیعه اولین بار در کلمات رسول خدا بر پیروان حضرت علی اطلاق شد. و نیز مطابق رأی برخی از علمای اهل تسنن برای اولین بار به عدهای از صحابه در عصر پیامبر اطلاق گردید.
ابو حاتم سجستانی در کتابش به نام «الزینه»، جلد ۳، باب «الفاظ متداول بین اهل العلم» میگوید:
أول اسم ظهر فی الاسلام على عهد رسول الله هو الشیعه، و کان هذا لقب أربعه من الصحابه و هم: ابوذر الغفاری و سلمان الفارسی و المقداد بن الأسود الکندی و عمار بن یاسر إلى اون صفین، فانتشرت بین موالى علی. حکاه فی «الروضیات» و قد ذکر صاحب «کشف الظنون» کتاب «الزینه» لأبی حاتم سهل بن محمد السجستانی المتوفى سنه ۲۵۰ هـ .
و مما یؤیده السجستانی ما ذکره محمد بن اسحاق المعروف بابن الندیم، فی کتابه «الفهرست» فی أول الفن الثانی من المقاله الخامسه: لما خالف طلحه و الزبیر علی علی رضی الله عنه و ابیا الا الطلب بدم عثمان، و قصدهما لیقاتلهما حتى یفیئا إلی امر الله جل اسمه، تسمی على و من اتبعه على ذلک الشیعه فکان یقول: شیعتی.[۴۰]
اول اسمی که در اسلام در زمان رسول خدا ظهور پیدا کرد، کلمه شیعه بود و این کلمه تا زمان جنگ صفین لقب چهار نفر از صحابه به نامهای: ابوذر غفاری، سلمان فارسی، مقداد بن اسود کندی و عمار بن یاسر بود و پس از آن در بین پیروان علی انتشار پیدا کرد.
و آنچه گفته سجستانی را تأیید میکند؛ مطلبی است که محمد بن اسحاق، معروف به ابن ندیم در کتابش به نام «الفهرست» در اول «متن دوم از مقاله پنجم» آورده است که:
هنگامی که طلحه و زبیر با علی رضی الله عنه مخالفت کردند و جز به طلب خونخواهی عثمان راضی نشدند و علی تصمیم گرفت که با آن دو بجنگد تا به امر خدای تعالی تن دهند و تسلیم او شوند، علی[] و هر کس که در این موضوع از آن حضرت پیروی نمود، شیعه نامیده میشد و آن حضرت میفرمود: شیعه من!
و قال محمد کرد علی: عرف جماعه من کبار الصحابه بموالاه على فی عصر رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم مثل: سلمان الفارسی، القائل: بایعنا رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم علی النصح للمسلمین و الائتمام بعلی بن أبی طالب و الموالاه له.
و مثل: ابی سعید الخدری، الذی یقول: امر الناس بخمس، فعملوا بأربع و ترکوا واحده، لما سئل عن الأربع، قال: الصلاه و الزکاه و صوم شهر رمضان و الحج. قیل: فما الواحده التی ترکوها؟ قال: ولایه علی بن أبی طالب. قیل له: و انها لمفروضه معهن؟ قال: نعم هی مفروضه معهن.
و مثل: ابی ذر الغفاری و عمار بن یاسر و حذیفه بن الیمان و ذی الشهادتین خزیمه بن ثابت و أبی أیوب الأنصاری و خالد بن سعید ابن العاص و قیس بن سعد بن عباده و کثیر امثالهم.[۴۱]
محمد کرد علی میگوید: عدهای از بزرگان صحابه در عصر رسول خدا صلی الله علیه [و آله] و سلم به ولایت علی[] شناخته میشدند، مثل سلمان فارسی که میگفت: ما با رسول خدا صلی الله علیه [و آله] وسلم بر خیرخواهی مسلمانان و پیروی از علی بن ابی طالب[] و ولایت او بیعت نمودیم.
و مثل ابی سعید خدری که میگفت: مردم به پنج چیز امر شدند، که چهار تای آن را عمل کردند و یکی را ترک نمودند. زمانی که از چهار تا سؤال شد، گفت: نماز، زکات، روزه ماه رمضان و حج. سؤال شد که آن یکی که آن را ترک کردند (چه بود)؟ گفت: ولایت علی بن ابی طالب[]. سؤال شد: آیا این موضوع هم مانند آنها واجب است؟ گفت: بلی! آن هم با آنها واجب است.
و مثل: ابی ذر غفاری و عمار یاسر و حذیفه بن یمان و ذی الشهادتین خزیمه بن ثابت و ابی ایوب انصاری و خالد بن سعید ابن العاص و قیس بن سعد بن عباده و امثال اینها زیاد هستند.
و یقول ابن منظور:
اصل الشیعه الفرقه من الناس و یقع علی الواحد و الاثنین و الجمع و المذکر و المؤنث بلفظ واحد و معنى واحد، و قد غلب هذا الاسم علی من یتولی علیا و اهل بیته رضوان الله علیهم اجمعین حتی صار اسما خاصا، فإذا قیل: فلان من الشیعه، عرف انه منهم.
و نص بهذا القول نفسه ابن الأثیر فی «النهایه» و کذا فی «صبح الاعشى» و مجمع البحرین فی ماده تشیع، و غیرها من معاجم اللغه.
و قال فی «القاموس»: و شیعه الرجل ـ بالکسر ـ : اتباعه و انصاره. و قد غلب هذا الاسم على کل من یتولی علیا و أهل بیته حتی صار اسما خاصا لهم.[۴۲]
و ابن منظور میگوید: اصل شیعه گروهی از مردم هستند و این کلمه در مورد یکی و دو تا و جمع و مذکر و مؤنث با یک لفظ و یک معنا استفاده میشود. و این اسم بر هر کس که ولایت علی و اهل بیت آن حضرت رضوان الله علیهم اجمعین را داشته باشد، غلبه پیدا کرد تا این که اسم خاص (آنها) شد، پس زمانی که گفته میشود: فلانی از شیعه است، فهمیده میشود که از آنهاست (یعنی از افرادی است که ولایت علی و اهل بیت آن حضرت را دارا هستند).
و مانند این کلام را ابن اثیر در «النهایه» آورده است و همچنین در صبح الاعشی [فی صناعه الانشاء تألیف تاریخ نگار مصری؛ احمد قلقشندی] و مجمع البحرین در ماده تشیع و دیگر معاجم لغت این مطلب آمده است.
در قاموس گفته است: شیعه مرد، پیروان و یاران او میباشند. و به تحقیق این اسم بر هر کس که ولایت علی و اهل بیت آن حضرت را داشته باشد غلبه پیدا کرد تا اسم خاص آنها گردید.
و قال أبو حاتم الرازی:
ان أول اسم ظهر فی الاسلام هو الشیعه و کان هذا لقب أربعه من الصحابه، هم: أبوذر و سلمان و عمار و المقداد، حتى آن اوان صفین، فاشتهر بین موالی علی رضی الله عنه.
إلی غیر ذلک مما کتبه أصحاب السنن و المعاجم الرجالیه و التاریخیه و اللغویه.[۴۳]
و ابو حاتم رازی میگوید: به طور قطع اولین اسمی که در اسلام ظهور پیدا کرد، شیعه است و این کلمه، لقب چهار تن از صحابه به نامهای ابوذر و سلمان و عمار و مقداد تا زمان جنگ صفین بود، پس از آن بین پیروان حضرت علی رضی الله عنه شهرت پیدا کرد… و مطالب دیگری که صاحبان سنن و معجمهای رجالی و تاریخی و لغوی بیان نمودهاند.
خطیب بغدادی در «الکفایه» از ابی عبدالله بن اخرم حافظ آورده است که از او سؤال شد که:
لم ترک البخاری الروایه عن الصحابی أبی الطفیل؟ قال: لانه کان متشیع العلی بن أبی طالب.
چرا بخاری روایت ابی طفیل صحابی را ترک نموده است؟ جواب داد: زیرا او شیعه و پیرو علی بن ابی طالب بود.[۴۴]
دکتر صبحی صالح میگوید:
کان بین الصحابه حتى فی عهد النبی صلّى الله علیه و آله و سلم شیعه لربیبه على، منهم: ابوذر الغفاری و المقداد بن الأسود و جابر بن عبدالله و أبی بن کعب و ابو الطفیل عمر بن واثله و العباس بن عبدالمطلب و جمیع بنیه و عمار بن یاسر و أبو أیوب الأنصاری.[۴۵]
در بین اصحاب ـ حتی در زمان پیامبر ـ شیعیانی برای علی بود. بعضی از آنها عبارتند بودند از: ابوذر غفاری، مقداد بن اسود، جابر بن عبدالله، ابی بن کعب، ابو طفیل عمر بن واثله، عباس بن عبدالمطلب و تمام فرزندانش، عمار یاسر و ابو ایوب انصاری.
۵ـ دعوت اسلام به اجتماع، نه تفرقه
دکتر قفاری هم چنین میگوید:
و یزعم بعضی الروافض فی القدیم و الحدیث ان الرسول صلی الله علیه [و آله] و سلم هو الذی وضع بذره التشیع و ان الشیعه ظهرت فی عصره و ان هناک بعض الصحابه الذین یتشیعون لعلى، و یوالونه فی زمنه صلى الله علیه [و آله] و سلم … .
ان هذا الرأی لا اصل له فی الکتاب و السنه و لیس له سند تاریخی ثابت، بل هو رأى یجافی اصول الاسلام و ینافى الحقائق الثابته، فقد جاء الاسلام لجمع هذه الأمه علی کلمه سواء، لا لیفرقها شیعا و احزابا و لم یکن بین یدی رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم شیعه و لا سنه، و الله سبحانه و تعالى یقول: ﴿إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللهِ الْإِسْلامُ﴾».[۴۶] و[۴۷]
بعضی از رافضیها در زمان گذشته و حال گمان میکنند که حضرت رسول صلی الله علیه [و آله] و سلم کسی است که بذر تشیع را غرس کرده است و شیعه در زمان آن حضرت ظهور پیدا نموده و در آن زمان بعضی از صحابه، شیعه علی[] بوده و ولایت ایشان را در زمان پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم پذیرفته بودند… .
به طور قطع این نظریه، هیچ اساسی در قرآن و سنت نداشته و سند تاریخی ثابتی هم ندارد، بلکه آن نظری است که از اصول اسلام خالی بوده و با حقایق ثابت منافات دارد، زیرا اسلام برای اجتماع و اتحاد این امت بر یک کلمه آمده است نه اینکه آنها را گروه گروه و حزب حزب نماید و نزد رسول خدا صلی الله علیه [و آله] و سلم، شیعه و سنی وجود نداشت. خدای تعالی میفرماید: دین، نزد خدا، اسلام است.
نقد و بررسی
قبل از اینکه به نقد و بررسی بپردازیم، تذکر این نکته در خور توجه است که افرادی مانند دکتر قفاری، به نحو به اصطلاح زیرکانهای یک مطلب واقعی و ثابت شده بر اساس قرآن و سنت که در کتب و منابع شیعه وجود دارد و علمای اهل تسنن هم در منابع خود آن را تأیید نمودهاند، میآورند و عبارتی مانند «شیعه گمان میکند که مطلب از این قرار است» را اضافه میکنند تا مخاطب خود را در آن مطلب به شک و تردید بیندازند و مطلب کاملاً واقعی را کذب محض جلوه دهند.
جواب چنین افرادی این است که شیعه گمان نمیکند بلکه یقین دارد و برای محققین شما هم از کتب و منابع خودتان، ادعایش را کاملاً ثابت مینماید که در موضوع مورد بحث به بررسی آن میپردازیم:
الف) در جای خود ثابت شد که رسول خدا، اولین کسی بودند که بذر تشیع را غرس نمودند، بلکه میتوان ادعا نمود که خدای تعالی این کار را در قرآن کریم انجام داده است، زیرا جای هیچ انکاری نیست که آیه «ولایت» و آیه «تبلیغ»، و آیه «انذار» و آیات بسیار دیگری در شأن حضرت علی و امامت و خلافت و پیروی از آن حضرت نازل شده است و خدای تعالی از تمام مسلمانان میخواهد که بعد از رسول اکرم به حضرت علی تمسک نموده و با اقرار به امامت آن حضرت، مطیع محض ایشان باشند. در مرحله بعد، پیامبر اکرم به دستور خدای تعالی، امر امامت و خلافت حضرت علی را به مردم ابلاغ فرمودند.
حتی در سال سوم بعثت بعد از نزول آیه ﴿وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ﴾ حضرت علی را به امامت و خلافت و وصایت خود نصب نمود.
رسول اکرم تا سال آخر عمر خود، در مواضع مختلف و مناسبتهای گوناگون به این مسأله مهم اشاره میفرمود، تا آن که در سال آخر رسالتش در روز هجدهم ذی الحجه، حضرت علی را در سرزمین غدیر خم به امارت و خلافت منصوب نمود.
آیا اینها دلالت بر این ندارد که تشیع؛ یعنی اعتقاد به امامت و خلافت حضرت علی و اولاد معصوم آن حضرت، ریشههای قرآنی و حدیثی دارد؟ و به تعبیر دیگر مؤسس این مذهب خدا و رسول خدا است؟
ب) همانگونه که در پاسخ به شبهه قبل اشاره شد، شیعه در عصر رسول خدا ظهور پیدا کرده و مطابق رأی عدهای از علمای اهل تسنن، برخی از صحابه، معروف به تشیع بودهاند.
پ) اعتقاد به تشیع و شیعه بودن برخی از صحابه و این که پیامبر اکرم، مؤسس و مؤید و مروج آن بوده است، هیچ منافاتی با اصول اسلام و حقایق تاریخی ثابت ندارد. بله! اسلام برای تألیف و وحدت و اجتماع امت اسلامی آمد و اعتقاد برخی از صحابه به وصایت حضرت علی و به تعبیری دیگر شیعه آن حضرت بودن در عصر پیامبر، به معنای دو دستگی در عصر رسول خدا نبوده است، بلکه معنای آن این است که در همان عصر رسول خدا به جهت روایاتی که از آن حضرت درباره امامت و خلافت حضرت علی رسیده بود، عدهای به حضرت علی ارادت داشته و ایشان را به عنوان وصی و خلیفه رسول خدا میشناختند و به وصایت آن حضرت اعتقاد داشتند.
ت) ما نیز معتقدیم که اسلام برای اجتماع امت بر یک کلمه و یک عقیده آمده است، ولی آن یک کلمه، حق و حقیقت است؛ یعنی این بدان معنا نیست که آن یک کلمه هر کلمهای میخواهد باشد، بلکه اسلام برای اجتماع امت بر حق و حقیقت آمده است.
اسلام، مردم را به تمسک نمودن به ریسمانی دعوت میکند که همگی را به خداوند رهنمون میسازد و او غیر از معصوم، شخص دیگری نیست. و اگر رسول خدا، مردم را به پیروی و مشایعت از حضرت علی دعوت میکند، در حقیقت امت بعد از خود را به اسلام نابی دعوت میکند که تنها از کانال ائمه عصمت و طهارت به دست میآید.
مگر پیامبر اکرم از تفرق امت بعد از خود به ۷۳ فرقه خبر ندادهاند؟[۴۸]
آن حضرت در حقیقت این مطلب را گوشزد میفرمایند که فرقه ناجیه و اهل نجات بعد از من، فرقهای هستند که از حضرت علی پیروی کرده و سنت من و دین خدا را از کانال او و اهل بیت معصومش اخذ نمایند.
پس در حقیقت پیامبر با دعوت به اقتدا و پیروی از حضرت علی، مسلمانان را بعد از خود، به وحدت کلمه بر محور حق و حقیقت که همان ولایت و امامت حضرت علی و اولاد معصوم آن حضرت است، دعوت میفرماید.
ث) دعوت مسلمانان به پیروی از حضرت علی، هیچگونه منافاتی با آیه ﴿إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللهِ اْلإِسْلامُ﴾ ندارد؛ زیرا ولایت و امامت و وصایت حضرت امیر، ادامه و امتداد حیات اسلام است و تشیع؛ روح اسلام اصیل و دین محمدی است. با ابلاغ ولایت حضرت امیر بود که دین، کامل و نعمت خداوند تمام شد. و نیز خداوند دینی را که با ولایت حضرت امیر باشد، مورد رضایت خود قرار داده است.
ج) باید تحقیق شود که به راستی چه گروه و جریانی باعث تفرقه امت بعد از پیغمبر شد؟
شهرستانی که از علمای متعصب اهل تسنن است در مقدّمه کتاب «الملل والنحل» مینویسد:
المقدمه الرابعه: فی بیان اول شبهه وقعت فی المله الاسلامیه و کیفیه انشعابها و من مصدرها و من مظهرها فأول تنازع وقع فی مرضه علیه الصلاه و السلام فیما رواه الامام ابو عبد الله محمد بن اسماعیل البخاری عن عبدالله بن عباس رضی الله عنه، قال: لما اشتد بالنبی صلى الله علیه و سلم مرضه الذی مات فیه قال: ائتونی بدواه و قرطاس اکتب لکم کتاباً لا تضلوا بعدی فقال عمر رضی الله الله عنه: ان رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم قد غلبه الوجع حسبنا کتاب الله و کثر الغلط. فقال النبی صلى الله علیه [و آله] و سلم: قوموا عنى لا ینبغی عندی التنازع. قال ابن عباس: الرزیه کل الرزیه ما حال بیننا و بین کتاب رسول الله صلى الله علیه [و آله] و سلم.
مقدمه چهارم: در بیان اولین شبههای که در امت اسلام اتفاق افتاد و چگونگی انشعاب این امت و ریشهها و ظهورات آن است.
اولین اختلاف و دعوا در مرض پیامبر رخ داد، بنابر آنچه امام ابو عبدالله محمد بن اسماعیل بخاری به اسنادش از عبدالله بن عباس روایت کرده است. ابن عباس میگوید: زمانی که بیماری پیامبر ـ که با آن از دنیا رحلت فرمود ـ شدت پیدا کرد، فرمود: قلم و کاغذی برایم بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که بعد از من گمراه نشوید. عمر گفت: قطعا رسول خدا صلی الله علیه [و آله] وسلم، درد بر او غلبه کرده (و نستجیر بالله متوجه نیست چه میگوید)!!! و کتاب خدا برای ما کافی است. داد و فریاد افراد (در اثر این گفته عمر) بالا گرفت.
پیامبر صلی الله علیه [و آله] وسلم فرمودند: از نزد من برخیزید، سزاوار نیست در نزد من نزاع کنید.
ابن عباس میگوید: مصیبت و کل مصیبت چیزی بود که بین ما و بین نوشته رسول خدا صلی الله علیه [و آله] و سلم حائل شد.
لذا بر اساس معتبرترین منبع اهل تسنن (صحیح بخاری) و طبق نظر علمای ایشان، اولین مایه اختلاف در اسلام توسط عمر و اطرافیانش ایجاد شد و فحوای کلام عمر این بود که کلام پیامبر هیچ کاربردی برای ما ندارد! و قرآن برای ما کافی است و طبیعی بود که چنین کلامی، بزرگترین مصیبت و ناراحتی برای مسلمانانی بود که پیامبر را لسان خدا میدانستند و اعتقاد داشتند که اسلام بدون آن حضرت معنا ندارد.
بنابراین شیعه باعث اختلاف و تفرقه نشد، بلکه بزرگان خودتان باعث اختلاف شدند. (درباره مطلبی که عمر گفت، بحث زیادی مطرح است که مجال آن وجود ندارد).
به راستی اگر عمر میدانست که پیامبر میخواهند سفارشی در مورد او به امت خودشان بفرمایند، باز هم چنین جسارتی مینمود؟ یا چون میدانست پیامبر میخواهند مسأله امامت و ولایت حضرت علی را به مردم سفارش کنند و اگر چنین چیزی نوشته میشد، دیگر کسی نمیتوانست منصب خلافت را از علی بگیرد، چنین کلام توهین آمیزی را به بزرگترین پیامبر خدا که خدای تعالی درباره او شهادت میدهد که: ﴿ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحى﴾[۴۹]؛ «از روی هوای نفس هیچ سخن نمیگوید، (آنچه میگوید) نیست مگر وحیی که به او میشود» ابراز میدارد و به هدف خودش میرسد؟
شهرستانی در ادامه میگوید:
الخلاف الثانی فی مرضه انه قال: جهزوا جیش اسامه؛ لعن الله من تخلف عنه فقال قوم یجب علینا امتثال امره و اسامه قد برز من المدینه و قال قوم قد اشتد مرض النبی علیه الصلاه و السلام فلا تسع قلوبنا مفارقته و الحاله هذه فنصبر حتى نبصر أی شیء یکون من أمره… .
اختلاف دوم در بیماری آن حضرت این بود که آن حضرت فرمودند: سپاه اسامه را تجهیز کنید، خدا لعنت کند کسی که از آن تخلف کند.
عدهای گفتند: امتثال امر پیامبر بر ما واجب است و اسامه از مدینه حرکت کرده است و عدهای دیگر گفتند: بیماری پیامبر علیه الصلاه و السلام شدت پیدا کرده و قلبهایمان به ما اجازه مفارقت از پیامبر در این حالت را نمیدهد، پس صبر میکنیم تا ببینیم چه اتفاقی برای پیامبر میافتد…!!!
تاریخ از یک سو گویای افرادی است که از این دستور پیامبر خدا تخلف نمودند و از جهت دیگر بیان میکند که همین افراد، قبل از دفن بدن مطهر رسول خدا، و در حالی که حضرت علی مشغول غسل و کفن آن حضرت بود، در سقیفه گرد هم آمدند و برای تصاحب کرسی خلافت با یکدیگر به نزاع پرداختند. به راستی تخلف از دستور پیامبر خدا که در واقع تخلف از دستور خدای تعالی است، به جهت شدت محبتی بود که به رسول خدا داشتند یا به جهت سیاستی بود که از قبل برای جانشینی آن حضرت نقشه کشیده بودند؟
وی ادامه میدهد که:
الخلاف الثالث فی موته علیه الصلاه و السلام؛ قال عمر بن الخطاب من قال ان محمد قد مات قتلته بسیفی هذا و انما رفع إلى السماء کما رفع عیسى و قال ابوبکر بن أبی قحافه رضی الله عنه کان یعبد محمداً فان محمداً قد مات و من کان یعبد اله محمد فان اله محمد حی لم یمت و لن یموت و قرأ قول الله سبحانه وتعالی: ﴿وَ مَا مُحمّدٌ إِلّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَ مَن یَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرّ اللهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللهُ الشّاکِرِینَ﴾ فرجع القوم إلى قوله و قال عمر رضى الله عنه کانی ما سمعت هذه الآیه حتى قرأها ابوبکر.
اختلاف سوم در رحلت پیامبر [صلی الله علیه و آله] اتفاق افتاد که عمر بن خطاب گفت: کسی که بگوید محمد مرده است، با شمشیر او را میکشم، زیرا جز این نیست که او به آسمان بالا برده شد همانگونه که عیسی به آسمان بالا برده شد، ولی ابوبکر بن ابی قحافه گفت: محمد عبادت میکرد(و بنده خدا بود)، محمد قطعاٌ مرد و کسی که بندگی خدای محمد را میکند، قطعا خدای محمد زندهای است که هرگز نمرده و نخواهد مرد و فرمایش خدای تعالی را خواند که: «محمد جز رسولی که قبل از او رسولانی بودند، نیست، آیا پس اگر بمیرد یا کشته شود، به گذشتهاتان بر میگردید؟ و هر کس به گذشتهاش برگردد، هیچ ضرری به خدا نمیزند و خدا شکرگزاران را به زودی جزا میدهد».
مردم سخن ابابکر را قبول کردند و عمر رضی الله عنه گفت: مثل اینکه من این آیه را تا ابوبکر نخواند، نشنیده بودم!!!
مشاهده میشود که این جریان نقشهای بود تا عمر، ابوبکر را عالمی معرفی کند که لیاقت خلافت و ولایت بر مردم را دارد و طبق گفته شهرستانی، یکی از مایههای اختلاف در بین امت مسلمان همین مورد بود.
شهرستانی ادامه میدهد که:
الخلاف الرابع فی موضع دفن علیه الصلاه و السلام أراد أهل مکه من المهاجرین رده إلی مکه… و أراد أهل المدینه من الأنصار دفنه بالمدینه… و أرادت جماعه نقله إلی بیت المقدس… ثم اتفقوا على دفنه بالمدینه لما روى عنه علیه الصلاه و السلام الأنبیاء یدفنون حیث یموتون.
اختلاف چهارم در محل دفن آن حضرت رخ داد که مهاجرین مکه میخواستند که آن حضرت را به مکه بر گردانند… و انصار مدینه میخواستند آن حضرت را در مدینه دفن کنند… و عدهای میخواستند آن حضرت را به بیت المقدس ببرند… سپس همگی بر دفن آن حضرت در مدینه اتفاق نمودند زیرا از آن حضرت روایت شده که انبیاء در همان جایی که از دنیا میروند دفن میشوند.
وی پنجمین مایه اختلاف را چنین توضیح میدهد:
الخلاف الخامس فی الامامه و أعظم خلاف بین الأمه خلاف الامامه إذ ما سل سیف فی الاسلام على قاعده دینیه مثل ما سل علی الامامه فی کل زمان و قد سهل الله تعالى فی الصدر الأول فاختلف المهاجرون و الأنصار فیها فقالت الأنصار منا أمیر و منکم أمیر و اتفقوا علی رئیسهم سعد بن عباده الأنصاری فاستدرکه أبو بکر و عمر رضی الله عنهما فی الحال بأن حضرا سقیفه بنى ساعده و قال عمر کنت أزور فی نفسی کلاما فی الطریق فلما وصلنا إلى السقیفه أردت أن أتکلم فقال أبوبکر مه یا عمر فحمد الله و أثنى علیه و ذکر ما کنت أقدره فی نفسی کأنه یخبر عن غیب فقبل أن یشتغل الأنصار بالکلام مددت یدی إلیه فبایعته و بایعه الناس و سکنت الفتنه إلا أن بیعه أبى بکر کانت فلته وقى اله المسلمین شرها فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه فأیما رجل بایع رجلا من غیر مشوره من المسلمین فإنهما تغره یجب أن یقتلا و إنما سکتت الأنصار عن دعواهم لروایه أبى بکر عن النبی علیه الصلاه و السلام الأئمه من قریش وهذه البیعه هی التی جرت فی السقیفه ثم لما عاد إلى المسجد انثال الناس علیه و بایعوه عن رغبه سوى جماعه من بنى هاشم و أبى سفیان من بنى أمیه و أمیر المؤمنین على بن أبى طالب رضى الله عنه کان مشغولا بما أمره النبی صلى الله علیه وسلم من تجهیزه و دفنه و ملازمه قبره من غیر منازعه و لا مدافعه.
اختلاف پنجم در امامت بود و بزرگترین اختلاف بین امت، اختلاف در امامت بود. زیرا در هیچ زمانی و در هیچ موضوع دینی در اسلام، به اندازه امامت نزاع به وجود نیامده و شمشیر کشیده نشده است.
در حالی که خدای تعالی آن را در ابتدا سهل و آسان قرار داد، ولی مهاجرین و انصار در آن اختلاف نمودند و انصار گفتند از ما امیری باشد و از شما هم امیری! و آنها بر بزرگ خود؛ سعد بن عباده انصاری اتفاق کردند.
ابوبکر و عمر رضی الله عنهما فوراً این مطلب را فهمیدند که باید به سقیفه بنی ساعده بروند. و عمر گفت: پیش خودم مطلبی را آماده کرده بودم (که در سقیفه بگویم) ولی وقتی به سقیفه رسیدیم و خواستم صحبت کنم، ابوبکر گفت: ای عمر ساکت باش! پس حمد و ثنای خدا را نمود و مطالبی گفت که من قدرت بیان آن را نداشتم مثل اینکه از غیب خبر میداد و قبل از اینکه انصار حرفی بزنند، دستم را به سوی او دراز کردم و با او بیعت نمودم. مردم هم با او بیعت کردند و فتنه از بین رفت جز اینکه بیعت ابیبکر نامشروع بود (به اصطلاح امروزی کودتا بود) که خدای مسلمانان شر آن را دفع کرد. ولی اگر کسی پس از این، چنین کاری کرد، او را بکشید!!! و هر مردمی که با مردمی دیگر غیر از شخص مورد مشورت مسلمانان بیعت کند، آن دو فریبکار هستند که واجب است کشته شوند و این چنین انصار از ادعای خودشان دست کشیدند، به خاطر روایت ابیبکر از پیامبر که: ائمه از قریش هستند.
و این بیعتی بود که در سقیفه انجام شد و وقتی به مسجد برگشت، مردم اطراف او را گرفتند و با او از روی رغبت بیعت کردند به غیر از جماعتی از بنی هاشم و ابوسفیان از بنی امیه و امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب که مشغول دستور پیامبر درباره تحهیز و دفن آن حضرت بود و ملازم قبر ایشان ـ بدون هیچ نزاع و دفاعی ـ گردید.
لازم به تذکر است که سقیفه جای سقف داری بوده که تعداد معدودی میتوانستند در آن اجتماع کنند، بنابراین اینکه ادعای اجماع مسلمانان میشود، به هیچ وجه نه واقعیت دارد و نه امکان آن بوده، علاوه بر آنکه همان طور که در متن آمد، عدهای با آن مخالفت نمودند و طبق بیان شهرستانی، انتخاب بر اساس شایستگی صورت نگرفت و در واقع اصلاً انتخابی صورت نگرفت، بلکه عمر و ابوبکر با زیرکی توانستند این خلافت را بر مردم تحمیل کنند و با ایجاد رعب و تهدید به قتل مخالفین، آن را تثبیت نمایند.
به راستی خلیفه پیامبری که معصوم بوده و از جانب خدای تعالی انتخاب شده و خدای تعالی علم همه چیز را به او عنایت فرموده، باید این گونه تعیین شود؟ و آیا چنین شخصی لیاقت فرماندهی و سرپرستی مسلمانان را خواهد داشت و قادر خواهد بود که پایش را جای پای پیامبر بگذارد و دقیقا طبق سیره پیغمبر مردم را هدایت نماید؟
آیا اینها باعث اختلاف و تفرقه شدند یا پیروان حضرت علی که با تمسک به آن حضرت، سکوت اختیار نمودند تا از تفرقه بین مسلمانان و نابودی اسلام جلوگیری کنند؟!
الخلاف السادس فی أمر فدک والتوارث عن النبی علیه الصلاه والسلام ودعوی فاطمه وراثه تاره وتملیکا أخرى حتى دفعت عن ذلک بالروایه المشهوره عن النبی علیه الصلاه والسلام: نحن معاشر الأنبیاء لا نورث ما ترکناه صدقه.
اختلاف ششم در امر فدک و ارث بردن از پیامبر و ادعای فاطمه درباره ارث از جهتی و تملیک از جهت دیگر بود تا اینکه فدک از آن حضرت گرفته شد، به جهت روایت مشهور از پیامبر که: ما پیامبران ارث به جا نمیگذاریم، آنچه به جای میگذاریم صدقه است.
همه میدانند که فدک ملک حضرت زهرا بود و رسول خدا در زمان حیاتشان، آن را به فاطمه زهرا عنایت فرمودند. از این گذشته به فرمایش حضرت زهرا، چگونه شد که ابوبکر از پدرش ارث میبرد و آن حضرت از پدرشان ارث نمیبرند؟!
بحث در این مورد طولانی است که مجال آن در این نوشتار نمیباشد، ولی واضح است که مایههای اختلاف از همین موارد آغاز شد و غضب فدک دلیلی جز هراس حکومت از در اختیار داشتن منابع مالی توسط امیرالمؤمنین جهت تبلیغ نبود در نتیجه آن را به ناحق از فاطمه غصب کردند.
الخلاف السابع فی قتال مانعى الزکاه فقال قوم لا نقاتلهم قتال الکفره و قال قوم بل نقاتلهم حتى قال أبو بکر رضى الله عنه: لو منعونی عقالا مما أعطوا رسول الله صلی الله علیه و سلم لقاتلتهم علیه و مضى بنفسه إلى قتالهم و وافقه جماعه الصحابه بأسرهم و قد أدی اجتهاد عمر رضی الله عنه فی أیام خلافته إلی رد السبایا و الأموال إلیهم و إطلاق المحبوسین منهم و الافراج عن أسراهم.
اختلاف هفتم در جنگ با افرادی که زکات نمیدادند اتفاق افتاد. عدهای گفتند ما با آنها مانند جنگ با کفار، نمیجنگیم و عدهای گفتند: ولی ما میجنگیم، تا اینکه ابوبکر گفت: اگر به اندازه پابند شتری هم از آنچه به رسول خدا پرداختند، مضایقه کنند، حتی با آنها برای آن هم میجنگم! و با خود به فکر جنگ با آنها افتاد و عدهای از اصحاب هم در مورد اسیر گرفتن آنها با او موافقت نمودند و … .
الخلاف الثامن فی تنصیص إبى بکر على عمر بالخلافه وقت الوفاه فمن الناس من قال قد ولیت علینا فظا غلیظا و ارتفع الخلاف بقول أبى بکر: لو سألنی ربی یوم القیامه لقلت ولیت علیهم خیرهم لهم… .
اختلاف هشتم در تعیین عمر به خلافت توسط ابوبکر در موقع مرگش بود. عدهای از مردم گفتند: به تحقیق شخص بداخلاق و قسی القلبی را ولی ما قرار دادی. این اختلاف با این سخن ابوبکر از بین رفت که گفت: اگر پروردگارم روز قیامت از من سؤال کند؛ میگویم که بهترین آنها را ولیشان قرار دادم… .
ارزش تأیید عمر از طرف ابوبکر طبق مطالب قبلی که بیان شد عمر، ابوبکر را تأیید نمود، پر واضح است. از مطالب فوق نتیجه میگیریم که منشأ اختلاف و تفرقه از طرف بزرگان اهل تسنن رقم خورد و شیعه نه تنها نقشی در ایجاد اختلاف نداشت، بلکه سعی در حفظ آرامش و محافظت از اسلام نمود.
[۱]. منهاج السنه النبویهًْ، ابن تیمیه، ج۷، ص۱۸۸٫
[۲]. مجموع الفتاوی، ابن تیمیه، محقق: انور الباز، عامر الجزار، ج۱۸، ص۲۶٫
[۳]. به عنوان نمونه میتوان از نویسنده کتاب «آنگاه شیعه شدم»، جناب آقای مرتضی صلواتی نام برد که تنها به خاطر پی بردن به حقانیت شیعه و تغییر عقیده، جان خود را از دست داد ولی دست از حقیقتی که به آن پی برده بود، بر نداشت.
[۴]. الصواعق المحرقه فی الرد علی اهل البدع والزندقه، ابن حجر هیثمی مکی، احمد، ص۱۶۱، الباب الحادی عشر، الفصل الأول.
[۵]. همان، ص۱۵۵، الباب الحادی عشر، الفصل الأول.
[۶]. همان، ص۱۵۴٫
[۷]. الملل والنحل، شهرستانی، ابی الفتح محمد بن عبدالکریم بن ابی بکر احمد، تحقیق: سید گیلانی، محمد، ج۱، ص۱۴۶، الفصل السادس: الشیعه.
[۸]. التعریفات، باب الشین، ش ۸۵۱ .
[۹]. آنگاه شیعه شدم، صلواتی، مرتضی، ص۲۳۲ به نقل از تفسیر المنار، رشید رضا، ج۶، ص ۴۶۷٫
[۱۰]. صحیح مسلم، نیشابوری، مسلم، ج۸، ص۱۸۶، باب لا تقوم الساعه حتی یمر الرجل فیتمنی ان یکون مکان المیت من البلاء.
[۱۱]. سیر اعلام النبلاء، ذهبی، محمد بن احمد بن عثمان، ج۱، ص۴۲۱، شماره ۸۴: عمار بن یاسر.
[۱۲]. همان، ص۴۱۳٫
[۱۳]. التذکره للقرطبی، ص۶۱۵، باب ما جاء ان عثمان لما قتل سل سیف الفتنه.
[۱۴]. مناقب علی بن ابی طالب، ابن مردویه، احمد بن موسی، تحقیق: حرز الدین، عبد الزراق محمد حسین، ص۳۱۷، ذیل سوره الشوری.
[۱۵]. مجمع الزوائد، ج۷، ص۱۰۳، ذیل سوره حم السجده، سوره حمعسق.
[۱۶]. المعجم الکبیر، طبرانی، ج۳، ص۴۷، ذیل بقیه اخبار الحسن بن علی؛ ج۱۱، ص۳۵۱، ذیل سعید بن جبیر عن ابن عباس.
[۱۷]. تخریج الاحادیث والآثار، ج۳، ص۲۳۴، ش ۱۱۴۳٫
[۱۸]. معانی القرآن، ج۶، ص۳۰۹، ش ۲۲، ح۴٫
[۱۹]. الکشف والبیان عن تفسیر القرآن، ج۸، ص۳۱۰، ذیل سورهًْ الشوری.
[۲۰]. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۱۸۹، ح۸۲۲ و ۸۲۴ و ۸۲۵ و ۸۲۶ و ۸۲۷ و ۸۲۸ .
[۲۱]. تفسیر الرازی، ج۲۷، ص۱۶۶، ذیل قوله تعالی: من کان یرید حرث الاخره نزد له من حرثه.
[۲۲]. الجامع لاحکام القرآن، ج۱۶، ص۲۲، ذیل تفسیر قوله تعالی: ﴿ذلِکَ الّذِی یُبَشّرُ اللهُ عِبَادَهُ الّذِینَ آمَنُوا﴾.
[۲۳]. سوره اعراف (۷)، آیه ۱۵۸٫
[۲۴]. سوره نور (۲۴)، آیه ۶۳٫
[۲۵]. سوره آل عمران (۳)، آیه ۳۱٫
[۲۶]. سوره احزاب (۳۳)، آیه ۲۱٫
[۲۷]. تفسیر الرازی، ج۲۷، ص۱۶۷، قوله تعالی: من کان یرید حرث الاخره نزد له فی حرثه.
[۲۸]. نکته بسیار قابل توجه این است که تنها دعایی که خدای تعالی در نماز واجب قرار داده است، همین دعا یعنی صلوات بر پیغمبر و آل پیغمبر است.
[۲۹]. مسند احمد بن حنبل، ج۶، ص۲۹۲، ذیل حدیث بعض ازواج النبی صلی الله علیه [و آله] وسلم حدیث ام سلمه؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۱۸، ص۱۷۳، ذیل خباب بن الارت؛ الریاض النضره فی مناقب العشره، محب طبری، ج۳، ص۱۹۰، الفصل التاسع، ذیل ذکر الحث علی محبته والزجر عن بغضه؛ کنز العمال، متقی هندی، ج۱۱، ص۶۲۲، ح۳۳۰۲۶؛ تفسیر الآلوسی، ج۱۶، ص۱۴۳، ذیل آیه «ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا»؛ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج۴۲، ص۲۷۹، ش ۴۹۳۳، ذیل ترجمه علی بن أبی طالب؛ ربیع الأبرار ونصوص الاخبار، زمخشری، ج۱، ص۴۰۱، ذیل باب: الانفه والاباء والحمیه والاجاره …؛ البدایه والنهایه، ابن کثیر، ج۷، ص۳۹۱؛ ینابیع الموده، قندوزی، ج۱، ص۱۵۲، ذیل الباب الخامس.
[۳۰]. مسند احمد، ج۶، ص۳۲۳، ذیل حدیث بعض ازدواج النبی صلی الله علیه [و آله] وسلّم، حدیث ام سلمه، مستدرک، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۲۱، ذیل من اطاع علیا فقد اطاعنی؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج۶، ص۱۳۰، ذیل باب منه جامع فیمن یحبه و من یبغضه رضی الله عنه؛ السنن الکبری، نسائی، ج۵، ص۱۳۳، احادیث ۸۴۷۵ و ۸۴۷۶؛ خصائص امیرالمؤمنین ، نسائی، ص۹۹؛ الریاض النضره، محب طبری، ج۳، ص۱۲۲، ذیل ذکر اختصاصه ان من آذاه فقد آذی النبی صلی الله علیه [و آله] و سلم؛ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج۴۲، ص۲۶۶؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۶۳۴؛ البدایهًْ والنهایهًْ، ابن کثیر، ج۷، ص۳۹۱؛ تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص۱۹۰، ذیل الاحادیث الوارده فی فضله [علی] و… .
[۳۱]. المستدرک، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۲۱، ذیل من اطاع علیا فقد اطاعنی؛ الجامع الصغیر، سیوطی، ج۲، ص۶۰۸، حرف المیم؛ کنز العمال، متقی هندی، ج۱۱، ص۶۰۲، ذیل فضائل علی رضی الله عنه، مناقب علی بن أبی طالب وما نزل من القرآن فی علی، ابن مردویه، ص۸۲ ، الفصل الرابع؛ المناقب، موفق خوارزمی، ص۱۳۷، الفصل الرابع عشر: فی بیان انه اقرب الناس من رسول الله|؛ ینابیع الموده لذوی القربی، قندوزی، ج۲، ص۱۰۲، ذیل روایات الجامع الصغیر.
[۳۲]. کنز العمال، متقی هندی، ج۱۱، ص۵۷۳؛ تاریخ مدینهًْ دمشق، ابن عساکر، ج۱۴، ص۱۳۲، ش ۱۵۶۶، الحسین بن علی بن ابی طالب؛ ترجمهًْ الامام الحسین، ص۶۵، ذیل الحدیث (۶۵).
[۳۳]. فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، مناوی، ج۶، ص۱۹۰، ذیل حرف المیم.
[۳۴]. الریاض النضره فی مناقب العشره، محب طبری، ج۳، ص۱۲۲، ذیل ذکر اختصاصه ان من آذاه فقد آذی النبی|؛ نظم درر السمطین، زرندی حنفی، ص۱۰۵، ذیل مناقب الامام امیرالمؤمنین نسبه من رسول الله؛ ینابیع الموده لذوی القربی، قندوزی، ج۲، ص۱۵۶، ذیل ذکر فضائل الامام امیرالمؤمنین.
[۳۵]. الفصول المهمه فی تألیف الأمه، شرف الدین موسوی، سید عبدالحسین، ص۴۸، الفصل السابع، ذیل تنبیه لبیان معنی الشیعه المختصین تبلک الشائراردنا به الرد علی ابن حجر وامثاله اذ زعموا انهم هم الشیعه لا نحن.
[۳۶]. کتاب اصول الشیعه؛ مهمترین کتاب ضد شیعی ۱۴ قرن اخیر است که توسط «ملک فهد» پشتیبانی و با تیراژ بالایی چاپ شد و اکنون کتاب درسی دانشگاه مدینه شده است. این کتاب رساله دکتری «ناصر بن عبدالله بن علی القفاری» بوده و در متن آن، شبهات زیادی را به شیعه وارد کرده است.
آیت الله سید محمد حسینی قزوینی، این کتاب را به زبان عربی نقد کرده که به فارسی هم ترجمه شده است.
آیت الله قزوینی میگوید: در حقیقت این کتاب قویترین و مفصلترین کتابی است که در این چهارده قرن علیه شیعه نوشته شده است. به گمان خودش کل شبهاتی که در این چهارده قرن علیه شیعه بوده را مستند کرده و سر و سامانی داده و اینها را با قلم روز نوشته و از کتب شیعه هم برای خودش استشهاد و دلیل آورده است.
در حقیقت تام آنچه قفاری درباره شیعه پنداشته به جز اوهام و افتراء چیز دیگری نبوده است که از روی بغض و کینه شدید قلبی نشأت گرفته است. نکتهای که هر مراجعه کنندهای به کتاب وی، به راحتی به آن پی میبرد.
ما در جلد اول از پاسخهای خویش، به تمامی افترائات وی پاسخی واضح و آشکار داده و از مکر و عوام فریبی وی پرده برداشتهایم.
[۳۷]. اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه عرض و نقد، ج۱، ص۲۹، ذیل لفظ الشیعه فی السنهًْ و معناه.
[۳۸]. اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه عرض و نقد، ج۱، صص ۳۱ و ۳۳٫
[۳۹]. اللهوف فی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، ص۷۱، ذیل شهادهًْ اهل بیته^.
[۴۰]. الکلینی والکافی، غفار، عبدالرسول، ص۲۳٫
[۴۱]. تصحیح القراءه فی نهج البلاغه ردا علی «قراءه فی نهج البلاغه» للدیلمی، بغدادی، خالد، ص۱۶٫
[۴۲]. نشوء المذاهب و الفرق الاسلامیه، شاکری، حسین، ص۲۶٫
[۴۳]. همان، ص۲۷٫
[۴۴]. و رکبت السفینه، خلیفات، مروان، ص۵۹۸٫
[۴۵]. همان.
[۴۶]. سوره آل عمران (۳)، آیه ۸۵ .
[۴۷]. اصول مذهب الشیعهًْ الامامیه الاثنی عشریهًْ عرض و نقد، صص ۵۷ و ۶۰٫
[۴۸]. سنن ابی داود، ج۲، ص۳۹۰، ش ۳۵ ـ کتاب السنهًْ، باب مجانبهًْ اهل الاهواء؛ مسند احمد، ج۲، ص۳۳۲، ذیل مسند ابی هریرهًْ.
[۴۹]. سوره نجم (۵۳)، آیات ۳ـ۴٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت جلد ۷؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد