شبهات حدیثی و آیه خیر البریه
مهمترین مشکل و ضعفی که اکثر افراد در ارتباط با دین و مذهب خود دارند، تقلید کورکورانه و تعصبات بیجاست که گاهی اوقات به هیچ وجه حاضر نیستند آن را کنار بگذارند و اگر حقیقت نیز بر آنها آشکار شود، باز به همان اعتقادات باطل خود پای بندند و بر آن پافشاری میکنند.
هشداری که متوجه چنین افرادی است این است که بر اساس روایات اسلامی، افرادی که عقاید باطلی دارند و با همان عقاید از دنیا میروند بر دو دسته هستند:
- افراد قاصر: اینها افرادی هستند که به دلایل مختلف از جمله عدم امکان تحقیق، نتوانستهاند حقیقت را درک کنند و اگر آن را درک میکردند احتمال داشت در مقابل آن تسلیم شوند و حقیقت را بپذیرند.
این چنین افرادی پس از مرگ فرصت جبران دارند و خدای تعالی در برزخ یا قیامت، حقیقت را بر آنها عرضه مینماید که اگر آن را قبول کردند، بهشتی و در غیر این صورت جهنمی خواهند بود.
- افراد مقصر: افرادی هستند که امکان تحقیق و پیروی از حق و صراط مستقیم را داشتهاند، اما به هر دلیلی به آن اقدام ننموده و در مسیر باطل خود ماندهاند. چنین افرادی پس از مرگ، فرصت جبران نداشته و مسیرشان، مسیر جهنم و عذاب خواهد بود.
با این تفصیل، وضعیت افرادی که حقیقت بر آنها روشن میشود و در عین حال عناد و دشمنی میورزند کاملاً واضح و آشکار خواهد بود.
چنین افرادی در واقع خدای تعالی و قرآن را منکر میشوند و با آنها عناد میورزند؛ زیرا خدای تعالی در قرآن میفرماید:
﴿فَبَشّرْ عِبَادِ * الّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الّذِینَ هَدَاهُمُ اللهُ وَأُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَابِ﴾.[۱]
«به بندگانم بشارت بده، آنهایی که سخن و گفتار را میشنوند و از بهترینش پیروی میکنند (که در این صورت) آنها همان افرادی هستند که خداوند آنها را هدایت کرده و آنها همان صاحبان مغز هستند».
بنابراین خدای تعالی با این کلام، هرگونه تقلید کورکورانهای را ممنوع دانسته و افراد را موظف و وادار به تحقیق مینماید و بر اساس عقلی که به آنها عنایت فرموده، میخواهد که نظرات مختلف را بررسی نموده و با دلیل و برهان، بهترینش را انتخاب نمایند و از آن پیروی کنند که در این صورت در زمره «اولوا الالباب» قرار گرفته و هدایت الهی شامل حالشان خواهد شد. اما در عین حال، اکثر افراد از دین آباء و اجدادی خود پیروی نموده و با تعصبات بیجا بر آن پافشاری میکنند. خدای تعالی درباره چنین افرادی میفرماید:
﴿بَلْ قَالُوا إِنّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمّهٍ وَإِنّا عَلَى آثَارِهِم مُهْتَدُونَ﴾.[۲]
«بلکه گفتند قطعاً ما پدرانمان را بر آیینی یافتیم و حتماً بر (اساس) آثار آنها هدایت شده هستیم».
در آیه دیگر خدای تعالی میفرماید:
﴿وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللهُ قَالُوا بَلْ نَتّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ الشّیْطاَنُ یَدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السّعِیرِ﴾.[۳]
«و هنگامی که به آنها گفته میشود که از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید، میگویند: بلکه ما از آنچه که پدرانمان را بر آن یافتیم، پیروی میکنیم! آیا اگرچه شیطان آنها را به عذاب سوزان فرا بخواند (باز هم پیروی میکنند)؟»
در سوره یونس خدای تعالی بیان میفرماید که وقتی حضرت موسی و هارون به سوی فرعون و قومش رفتند و حق را برای آنها بیان کردند، آنها این چنین جواب دادند:
﴿قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمّا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آباءَنَا وَتَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیَاءُ فِی الْأَرْضِ وَمَا نَحْنُ لَکُمَا بِمُؤْمِنِینَ﴾.[۴]
«گفتند: آیا به سوی ما آمدهای که ما را از آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم، بازداری و بزرگی برای شما (دو نفر) در این سرزمین باشد! ما به شما دو نفر ایمان نداریم».
خدای تعالی در آیه دیگر با این طرز تفکر و عمل، شدیداً برخورد نموده و میفرماید:
﴿وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللهُ وَإِلَى الرّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَلاَ یَهْتَدُونَ﴾.[۵]
«و هنگامی که به آنها گفته شود به سوی آنچه که خدا نازل کرده و به سوی رسولش بیایید، میگویند: برای ما آنچه که پدرانمان را بر آن یافتهایم، کافی است. آیا اگرچه پدرانشان علم به چیزی نداشته و هدایت نشده باشند (باز هم از آنها پیروی میکنند)؟»
پر واضح است افرادی که چنین ادعایی میکنند، صراط مستقیم ارزشی برای آنها ندارد و دنبال حق و حقیقت نیستند. زیرا در بسیاری موارد که ارزش موضوع را درک میکنند کاملاً بر خلاف پدران خود حرکت میکنند، مثلاً اگر پدری فقیر باشد و با سختی زندگی خود را بگذراند، چون فقر و نداری با هوای نفس فرزند سازگار نیست، فرزند تمام توان خود را به کار میبندد تا به ثروت و راحتی برسد. چرا در چنین موضوعی ابراز نمیشود که چون پدرم را در فقر و تنگدستی یافتم، من هم فقیر خواهم بود؟
یا اگر پدر، اخلاق ناشایستی داشته باشد که خانوادهاش در فشار و سختی قرار داشته باشند، چرا مورد اعتراض فرزند قرار میگیرد و آن اخلاق را تأیید نمیکند؟ و…
بنابراین چنین افرادی برای توجیه هوای نفس خود و زیر بار حق نرفتن، به چنین گفتاری متمسک میشوند. حتی پا را از این فراتر گذاشته و کارهای زشت خود را به خدای تعالی نسبت میدهند. خدای تعالی میفرماید:
﴿وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَهً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَیْهَا آبَاءَنَا وَاللهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنّ اللهَ لاَیَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللهِ مَا لاَتَعْلَمُونَ﴾.[۶]
«و هنگامی که عمل زشتی را انجام میدهند میگویند پدرانمان را بر آن یافتیم و خدا ما را به آن امر کرد! بگو: قطعاً خدا به کار زشت امر نمیکند. آیا درباره خدا چیزی میگویید که به آن علم ندارید؟!»
بنابراین پیروی کورکورانه از دیگران خطر بزرگی است که باید از آن کاملاً پرهیز نمود، در غیر این صورت تعصبات کورکورانه و عناد با حقیقت، انسان را به تکذیب آیات الهی میکشاند که خدای تعالی میفرماید:
﴿ثُمّ کَانَ عَاقِبَهَ الّذِینَ أَسَاءُوا السّوءى أَن کَذّبُوا بِآیَاتِ اللهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُونَ﴾.[۷]
«سپس عاقبت کسانی که کار بد کردند این است که نشانههای خدا را تکذیب کردند و آنها را به استهزاء گرفتند».
این مطلب از آن جهت عنوان شد که در ادامه خواهیم دید اشکالاتی که بر آیه خیر البریه گرفته شده، کاملاً بیاساس بوده و هیچ دلیل علمی نداشته و تنها بر اساس خط مشیی که شخص اشکال کننده برای خود معین نموده، حرکت کرده و با اینکه حقیقت کاملاً برخلاف آن است، هیچ توجهی به آن ننموده و با تعصب سعی مینماید حقیقت را انکار کند.
لذا برای روشن شدن بطلان اشکالات و شبهات وارد شده در مورد آیه خیر البریه، اقدام به پاسخگویی آنها بر اساس مدارک علمی و متقن و منابع مورد قبول اهل تسنن شده است تا افراد محقق و منصف و صاحبان مغز، هم شبهه را مطالعه کنند و هم جواب آن را بیابند تا از بین آنها بهترین را انتخاب نمایند و مشمول هدایت الهی قرار گیرند.
شبهات حدیثی
۱٫ شبهه ابن جوزی
ابن جوزی حدیث «علی خیر البریه» را صحیح نمیداند و میگوید:
و اما حدیث ابی سعید فأنبأنا اسماعیل بن احمد السمرقندی قال أنبأنا اسماعیل بن مسعده قال أنبأنا حمزه بن یوسف قال أنبأنا ابو احمد بن عدی قال حدثنا الحسن بن علی الاهوازی قال حدثنا معمر بن سهل قال حدثنا احمد بن سالم ابو سمره قال حدثنا شریک عن الأعمش عن عطیه عن ابی سعید عن النبی صلى الله علیه وسلم أنه قال: «على خیر البریه».
هذا حدیث لا یصح عن رسول الله صلى الله علیه [و آله] وسلم.
ففیه احمد بن سالم، قال ابن حبان: لا یحل الاحتجاج به فانه یروى عن الثقاه الطامات.[۸]
و اما حدیث ابی سعید که برای ما نقل کرد اسماعیل بن احمد سمرقندی از اسماعیل بن مسعده از حمزه بن یوسف از ابو احمد بن عدی از حسن بن علی اهوازی از معمر بن سهل از احمد بن سالم ابو سمره از شریک از اعمش از عطیه از ابی سعید از پیامبر صلی الله علیه [و آله] وسلم که فرمودند: علی بهترین مردم است.
این حدیث از رسول خدا صلی الله علیه [و آله] وسلم صحیح نیست؛ در آن احمد بن سالم است که ابن حبان گفته است: احتجاج به وی جایز نیست زیرا او از افراد ثقه، مطالب بیاساسی را نقل میکند.
نقد و بررسی
الف) در منابعی از اهل تسنن که احادیث مربوط به خیر البریه ذکر گردید، به «الدر المنثور» سیوطی استناد شد که در این کتاب، حدیث مربوطه آمده است.
نکته قابل توجه این است که سیوطی مقید است که اگر مطلبی جعلی یا خلاف باشد آن را نقد کند، ولی این روایت را نقل میکند و نقد نمیکند و قبول دارد. میشود گفت که این روایت، هم لفظاً و هم معنا، متواتر است و کلاً روایتی که علی و شیعیان آن حضرت را نیز «خیر البریه» میداند، همین خصوصیت را دارد؛ یعنی هم لفظا و هم معنا، متواتر است.
از نظر متواتر معنوی، روایات متعددی در این رابطه آمده است و بعد از نزول این آیه، (همان طور که قبلاً ذکر شد) پیامبر اکرم به حضرت علی فرمود:
«أنت و شیعتک یوم القیامه راضین مرضیین».
همچنین روایت دیگری در این زمینه ذکر گردید که:
یا علی! أنت و شیعتک فی الجنه.[۹]
تعبیر دیگری ابن عساکر دارد و میگوید:
وقتی این آیه نازل شد؛
فکان اصحاب محمد صلى الله علیه [و آله] و سلم اذا اقبل علی قالوا: قد جاء خیر البریه.[۱۰]
وقتی علی میآمد، اصحاب پیغمبر صلی الله علیه [و آله] و سلم میگفتند: به تحقیق خیر البریه آمد.
اینکه در مضمون و معنا متواتر باشد، ظاهرا کسی نیست که در آن شک داشته باشد. از نظر لفظ هم با سندهای متعدد آمده است.
تضعیفات ابن جوزی هم هیچ ارزشی در نزد اهل تسنن ندارد.
سیوطی ـ از استوانههای علمی اهل تسنن ـ مینویسد:
قد جمع فی ذلک الحافظ ابو الفرج ابن الجوزی کتاب فأکثر فیه من اخراج الضعیف الّذی لم ینحط إلى رتبه الوضع بل ومن الحسن ومن الصحیح کما نبه على ذلک الأئمه الحفاظ و منهم ابن الصلاح فی علوم الحدیث و اتباعه.[۱۱]
در ارتباط با احادیث جعلی، ابن جوزی کتابی جمع آوری کرده که اکثر روایات آن که به عنوان ضعیف آورده شده به درجه جعل نمیرسد، بلکه از احادیث حسن و صحیح هستند، همانگونه که بزرگان حافظ که از جمله آنها ابن صلاح که از ائمه علوم حدیث است و همچنین پیروانش، این مطلب را متذکر شدهاند.
ابن کثیر دمشقی سلفی میگوید:
و قد صنف الشیخ ابوالفرج بن الجوزی کتابا حافلا فی الموضوعات غیر انه ادخل فیه ما لیس منه. و خرج عنه ما کان یلزمه ذکره فسقط علیه و لم یهتد إلیه.[۱۲]
شیخ ابو الفرج بن جوزی کتابی نوشته که شامل احادیث جعلی است، ولی احادیثی را در آن آورده که جعلی نیست و احادیثی را حذف کرده که لازم بود آنها را ذکر کند، پس آنها ترک شدند و راهی برای دستیابی به آنها وجود ندارد.
در پاورقی همین مطلب آمده است که:
الّف الحافظ ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزی کتاباً کبیراً فی مجلدین، جمع فیه کثیراً من الاحادیث الموضوعه، اخذ غالبه من کتاب الاباطیل للجوزقانی. و لکن اخطأ فی بعض احادیث انتقدها علیه الحافظ.
قال الحافظ ابن حجر: غالب ما فی کتاب ابن الجوزی موضوع. و الذی ینتقد علیه بالنسبه إلی ما لا ینتقد قلیل جداً و فیه من الضرر ان یظن ما لیس بموضوع موضوعاً.
حافظ ابن جوزی، کتاب بزرگی در دو جلد تألیف کرده و در آن بسیاری از احادیث جعلی و ساختگی را آورده که اغلب آنها را از کتاب اباطیل جوزقانی اخذ کرده است، ولی درباره بعضی احادیث خطا کرده است و حفاظ بر این عمل او درباره احادیث انتقاد کردهاند.
حافظ ابن حجر میگوید: بیشتر آنچه در کتاب ابن جوزی آمده است جعلی است، ولی احادیثی که نقد و ایراد بر آنها وارد است نسبت به آنچه نقد و ایرادی وارد نیست واقعاً کم است و در این مطلب، ضرر و زیان است که گمان شود آنچه جعلی نیست، جعلی و ساختگی است.
ابن حجر در جای دیگر میگوید:
فکیف یدعى الوضع على الأحادیث الصحیحه بمجرد هذا التوهم[۱۳].
چگونه ابن جوزی به مجرد توهم ضعف روایات، احادیث صحیح را جعلی میداند؟
ب) علمای اهل تسنن، احادیثی را که چند طریق بیشتر ندارد، ولی در اثبات فضائل خلفا غیر از امیرالمؤمنین است میگویند:
درست است که روایات ضعیف هستند، ولی چون چند نفر نقل کردهاند، متواتر است.
ابن حجر هیتمی در مورد روایتی که نقل میکنند پیامبر هنگامی که بیماریشان شدت گرفت و فرمود:
مروا ابابکر فلیصل بالناس … .
ابوبکر را بیاورید تا با مردم نماز بخواند (امام جماعت شود)،
میگوید:
اعلم ان هذا الحدیث متواتر[۱۴].
بدان که این حدیث متواتر است.
در صورتی که فقط ۸ نفر این روایت را نقل کردهاند.
ابن حزم در کتاب «المحلی» مینویسد:
المزنی ـ و رأی ناسا یبیعون الماء ـ فقال: لا تبیعوا الماء، فانی سمعت رسول الله صلى الله علیه [و آله] وسلم نهی ان یباع.[۱۵]
مزنی ـ وقتی دید مردم آب را میفروشند ـ گفت: آب را نفروشید که من از رسول خدا صلی الله علیه [و آله] شنیدم که از فروش آب نهی فرمود.
سپس میگوید:
… فهؤلاء أربعه من الصحابه، فهو نقل تواتر لا تحل مخالفته.
این چهار نفر از صحابه هستند در نتیجه این حدیث متواتر است که مخالفت با آن جایز نیست.
اما وقتی به فضائل امیرالمؤمنین مانند فرمایش پیامبر که فرمودند: «انا مدینه العلم وعلی بابها»؛ «من شهر علم و علی درب آن است» میرسند، ۱۵ طریق را نقل میکنند و میگویند ضعیف است! چگونه بعضی روایات با ۸ نفر و ۴ نفر ضعیف نیست، ولی روایتی با ۱۵ طریق ضعیف و جعلی و دروغ است؟!
همچنین در مورد حدیث:
اقتدوا باللذین من بعدی ابوبکر و عمر.
به کسانی که بعد از من هستند (ابوبکر و عمر) اقتدا کنید.
صنعانی میگوید:
و له طرق فیها مقال الا انه یقوی بعضها بعضا.[۱۶]
در تمام طرق این روایت اشکال وجود دارد، جز اینکه بعضی از روایات، بعضی دیگر را تقویت میکند.
متأسفانه روایاتی که ۵ یا ۶ طریق نقل دارند و در تمام طرق آن روایات اشکال وجود دارد، از نظر بعضی از علمای اهل تسنن صحیح است و بعضی از روایات، بعضی دیگر را تقویت میکند، چون در فضائل خلفا غیر از امیرالمؤمنین است، ولی روایتی که ۱۵ طریق نقل دارد و همه یا حداقل تعدادی از آنها کاملاً صحیح است، به این علت که در فضائل امیرالمؤمنین علی است، از اساس باطل بوده و به هیچ وجه بعضی روایات، بعضی دیگر را تقویت نمیکند و این دلیل بطلان نظرات و عقاید علمایی است که برخورد کاملاً دوگانه و مغرضانهای با روایات فضائل اهل بیت اعمال مینمایند.
نمونه دیگری که برای روشنتر شدن حقیقت و بیان سیره افرادی همچون ابن جوزی عنوان میگردد، ذهبی است؛
وی از استوانههای رجالی اهل تسنن و ملقب به امام الجرح و التعدیل است و سخن او به عنوان فصل الخطاب نزد اهل تسنن است. دقت کنید ذهبی وقتی به روایات فضائل امیرالمؤمنین میرسد عکس العملی نشان میدهد؟
به عنوان نمونه:
در روایتی پیامبر اکرم به حضرت علی میفرمایند:
أنت سید فی الدنیا و سید فی الآخره، من أحبک فقد أحبّنی ومن أبغضک فقد أبغضنی.
تو در دنیا و آخرت آقا هستی، کسی که تو را دوست بدارد مرا دوست داشته و کسی که تو را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است.
ذهبی میگوید:
مع کونه لیس بصحیح فمعناه صحیح سوى آخره، ففی النفس شیء… .[۱۷]
با اینکه حدیث صحیح نیست ولی معنایش صحیح است غیر از قسمت آخرش، در عین حال در دل من چیزی نسبت به آن است و نمیتوانم آن را قبول کنم.
یک عالم، باید روی موازین کتاب و سنت نظر بدهد، نه اینکه هر چیزی را که قلب او شهادت داد باطل است، باطل و هر چیزی را که قلب او شهادت داد صحیح است، صحیح بداند. اگر ما این باب را باز کنیم، یهود و نصارا هم میگویند عقائد شما مسلمانان به دل ما نمیچسبد و دیگر سنگ روی سنگ قرار نمیگیرد. باید اگر دلیل قاطعی وجود دارد که راویانش ضعیف یا کذاب هستند، ارائه شود.
ذهبی وقتی به عبدالرزاق میرسد، میگوید:
لو ارتد عبدالرزاق عن الاسلام، ما ترکنا حدیثه.[۱۸]
اگر عبدالرزاق مرتد شود و از اسلام خارج گردد، ما حدیث او را کنار نمیگذاریم و به آن عمل میکنیم!!
ولی اگر جابر بن یزید جعفی روایتی را نقل کند، چون از راویان شیعه است، میگوید:
کان جابر الجعفی و الله کذابا، یؤمن بالرجعه.[۱۹]
به خدا قسم! جابر جعفی بسیار دروغگو بود، زیرا به رجعت ایمان داشت!
اگر ایمان به رجعت، ملاک تضعیف و کذاب بودن است، عبدالرزاق هم به رجعت ایمان دارد.
متأسفانه! این چنین افرادی خلافت خلفا را یک خلافت الهی و قطعی میدانند که تمام صحابه آن را تأیید کردند، در نتیجه هرچه بر خلاف آن باشد اشتباه است و اگر کسی خلاف آن در ذهنش خطور کند، محکوم به ارتداد و نجاست و کفر است و این مطلبی است که هیچ انسان منصفی قبول نمیکند، بلکه هر ادعایی باید با دلایل علمی و منطقی ثابت شود.[۲۰]
پ) همان طور که در فصلهای قبلی بیان گردید؛ روایات متعددی در کتب فریقین، از اهل بیت عصمت و طهارت و راویان معتبری از صحابه و تابعین نقل گردیده که خیر البریه را به حضرت علی تفسیر نمودهاند، بنابراین استناد ابن جوزی به یک روایت از مجموع روایاتی که به حد تواتر میرسد و بر فرض که احمد بن سالم ضعیف باشد، صحیح نبوده و روایات معتبر زیادی، خیر البریه بودن حضرت علی را تأیید مینمایند.
این روایات را علاوه بر اهل بیت (حضرت علی، امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام رضا) افرادی همچون ابن عباس، ابو برزه، بریده، جابر بن عبدالله، ابو سعید خدری، معاذ، عبدالله بن ابی لهیعه، انس بن مالک، عمار بن یاسر، عبدالله بن محمد، ابو دجانه انصاری، سعد بن زید، ابو رافع، عامر بن واثله، ابو ایوب انصاری، حذیفه، حرث، یحیی بن علا، شعبی و ابن عطیه نقل کردهاند.
علاوه بر این، همانطور که ذکر گردید؛ روایات زیادی حتی در منابع اهل تسنن وارد شده و درباره علی تعبیراتی مانند: خیر الخلق، خیر الناس، خیر الرجال، خیر الأمه، خیر فرقه من الناس و فضائل مهم دیگری آمده است که کاملاً این روایات را اگر بر فرض، از جهت سند مشکل داشته باشند، از جهت متن تأیید مینمایند.
بنابراین شبهه ابن جوزی به هیچ وجه وارد نبوده و تأیید علمی ندارد.
۲٫ شبهات ابن تیمیه
ابن تیمیه که در دشمنی با اهل بیت عصمت و طهارت از تمام توان خود استفاده کرده و سعی میکند فضائل آنها را تا حد امکان منکر شود و آنها را جعلی و دروغ بداند، طبعاً خیر البریه بودن حضرت علی را نمیتواند قبول کند و یک روایت از میان روایتهای متعدد ذکر نموده و اظهار نظر عجیبی میکند.
شبهه اول
او میگوید:
و الجواب من وجوه احدها المطالبه بصحه النقل و ان کنا غیر مرتابین فی کذب ذلک لکن مطالبه المدعی بصحه النقل لایأباه الا معاند ومجرد روایه أبی نعیم لیست بحجه باتفاق طرائف المسلمین.
از وجوه مختلفی جواب این روایت داده میشود:
یک: مطالبه صحت نقل روایت است، اگرچه ما در کذب آن هیچ شکی نداریم، ولی در مقابل درخواست بیان صحت نقلی که ادعا شده جز معاند مقاومت نمیکند و روایت ابی نعیم به تنهایی ـ به اتفاق همه مسلمانان ـ حجت نیست.
نقد و بررسی
در این گفتار ابن تیمیه چند نکته تعصب آمیز وجود دارد:
الف) اینکه ابتدا بدون بیان هرگونه دلیلی میگوید: ما در کذب و دروغ بودن این روایت، هیچ شکی نداریم.
این بیان در صورتی صحیح است که وی تمام روایات و سلسله سندهای آن را بررسی نموده و از جهت متن نیز آن را بررسی مینمود و وقتی هیچ دلیلی بر صحت آن وجود نداشت، این مطلب را اظهار مینمود.
ب) حجت نبودن نقل یک شخص، دلیل بر کذب نقل نیست، نهایتاً با روایات دیگر سنجیده میگردد تا کذب و صحت آن آشکار شود.
پ) همان طور که ذکر گردید، تنها ابی نعیم این روایت را نقل ننموده بلکه دانشمندان زیادی از اهل تسنن، از راویان معتبری، آن را در کتابهایشان نقل نمودهاند. مانند: ابن جریر طبری (جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳۰، ص۱۷۱)، ابن عساکر (تاریخ مدینهًْ دمشق، ج۴۲، ص۳۷۱)، ابن عطیه اندلسی (المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج ۵، ص ۵۰۹ ذیل سوره بینه)، حاکم حسکانی (با بیش از ۲۰ طریق مختلف)، بلاذری (انساب الأشراف، ج ۲، ص ۱۱۳، ذیل قول جابر بن عبدالله: کان علی خیر البریه بعد رسول الله)، گنجی شافعی (کفایه الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب، صص ۲۴۵، ۲۴۶، الباب الثانی و الستون فی تخصیص علی بمائه منقبه دون سائر الصحابه)، سبط بن جوزی (تذکره الخواص من الأمه فی ذکر خصائص الأئمه، ص ۲۷، الباب الثانی فی ذکر فضائله)، ابن عدی (الکامل، ج۱، ص۱۷۰) و همچنین دانشمندان هم عصر و بعد از وی همچون صدیق حسن خان قنوجی (فتح البیان، ج۷، ص۵۲۰)، جلال الدین سیوطی (الدر المنثور، ج۶، ص۳۷۹)، ابن حجر هیتمی (لسان المیزان، ج۳، ص۱۶۶)، خوارزمی (المناقب، ص۱۳۷)، شوکانی (فتح القدیر، ذیل تفسیر سوره بینه)، ابن صباغ مالکی (الفصول المهمهًْ فی معرفهًْ الائمهًْ، ج۱، ص۵۷۶، الفصل الاول: فصل فی ذکر مناقبه الحسنه)، زرندی حنفی (نظم درر السمطین، ص۹۳، مناقب الامام امیرالمؤمنین، نسبه من رسول الله…)، شبلنجی (نور الابصار، ص۲۲۶، الباب الثانی فی ذکر مناقب الحسن والحسین وباقی الائمهًْ الاثنی عشر رضی الله عنهم اجمعین)، عمر موصلی شافعی (مناقب آل محمد المسمی بالنعیم المقیم لعترهًْ النباء العظیم، ج۱، ص۱۸۵، الباب الاول فیما یختص بفضائل النبی الامی و…؛ بعض ما نزل من القرآن فی علی[۲۱]، ص۱۹۳، فصل فی الاحادیث النبویهًْ فی فضائل علی خیر البریه[۲۲] (عمر موصلی شافعی در این فصل، ۲۶ حدیث بسیار مهم از رسول اکرم از منابع معتبر اهل تسنن آورده که کاملاً ثابت میکند حضرت علی خیر البریه هستند)، ابراهیم حموینی جوینی (فرائد السمطین، ص۱۵۵، الباب الحادی و الثلاثون من السمط الاول، ح۱۱۷)، کشفی (مناقب المرتضوی، ص۴۷، باب اول) و قندوزی حنفی (ینابیع الموده، ج۲، ص۳۵۷) از آن جملهاند.
شبهه دوم
ابن تیمیه در ادامه اشکالات به تفسیر خیر البریه میگوید:
الثانی ان هذا مما هو کذب موضوع باتفاق العلماء واهل المعرفه بالمنقولات.[۲۳]
دوم اینکه: این روایت (و این تعبیر برای حضرت علی) از مواردی است که به اتفاق همه علما و حدیث شناسان خبره، دروغ و جعلی است.
نقد و بررسی
با مطالب و اسنادی که ارائه گردید، بدون شک حتی وهابیت و طرفداران ابن تیمیه، حداقل با خود فکر خواهند کرد و این سؤال را از ابن تیمیه خواهند نمود که: چگونه این همه سلسله سند و طریق نقل روایت درباره یک موضوع، آن هم توسط راویان کاملاً ثقه، بیان میکند که این احادیث دروغ و جعلی است؟ و از آن بالاتر اینکه: اتفاق همه علما و حدیث شناسان خبره در کذب این حدیث را با چه مدرکی شما متوجه شدید، با اینکه بر عکس، آنها این حدیث را نقل کرده و آن را صحیح دانستهاند.
مطالب باطل و بغض آلودی که ابن تیمیه و پیروانش نسبت به خاندان عصمت و طهارت به ویژه حضرت علی در کتابهای مفصل خود بیان نمودهاند، اتمام حجتی برای کسانی است که بدون هیچ تحقیق و تفحصی، نظرات آنها را قبول میکنند و یا پس از آشکار شدن حقیقت، عناد میورزند.
شیخ حر عاملی میگوید:
و اسند الاصفهانی من اعیانهم: أن قوله تعالی: اولئک هم خیر البریه نزلت فی علی و نحوه الشیرازی و ابن مردویه من نیف و أربعین طریقاً، و الخطیب الخوارزمی و ابن جبیر فی نخبه و الدارمی و ابن مجاهد فی الولایه و الدیلمی فی الفردوس و احمد فی الفضائل و الاعمش و عطا و اسنده سالم بن الجعد باحد عشر طریقاً[۲۴].
ابو نعیم اصفهانی از بزرگان اهل تسنن نقل کرده است که فرمایش خدای تعالی: ﴿أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیّهِ﴾ درباره علی نازل شده است و مانند این را [ابوبکر] شیرازی و ابن مردویه نقل کردهاند که بیش از ۴۰ طریق میشود. خطیب خوارزمی، و ابن جبیر در منتخباتش، دارمی، ابن مجاهد در الولایه، دیلمی در الفردوس، احمد در الفضائل، اعمش و عطاء نیز روایت نمودهاند و سالم بن جعد از ۱۱ طریق آن را نقل نموده است.
به عبارت دیگر بهتر بود ابن تیمیه در ابتدای کتابش مینوشت: نه تنها کتب شیعه و علما و محدثان آنها را قبول ندارم، بلکه هیچ یک از علما و محدثان و کتب اهل تسنن را نیز قبول ندارم بلکه هرچه را هوای نفسم قبول کرد، صحیح است و الاّ صحیح نیست.
شبهه کلامی ـ حدیثی
آلوسی یکی از معروفترین مفسران اهل تسنن است که اشکالات زیادی به آثار و احادیث مربوط به اهل بیت دارد. وی ابتدا روایات مربوط به آیه خیر البریه را میآورد و چون مربوط به فضائل حضرت علی است، سعی میکند بر آنها اشکال وارد کرده و این روایات را رد کند. دقت کنید:
فقد اخرج ابن مردویه عن علی کرم الله تعالی وجهه، قال: قال لی رسول الله صلى الله علیه [و آله] و سلّم: ألم تسمع قول الله تعالی ﴿إِنّ الّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحَاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیّهِ﴾؟ هم أنت و شیعتک و موعدی و موعدکم الحوض إذا جئت الأمم للحساب یدعون [تدعون] غرا المحجلین.
و روی نحوه الامامیه عن یزید بن شراحیل الأنصاری کاتب الأمیر کرم الله تعالی وجهه. و فیه انه علیه الصلاه و السلام قال ذلک له عند الوفاه و رأسه الشریف على صدره رضى الله تعالی عنه و اخرج ابن مردویه ایضاً عن ابن عباس قال: لما نزلت هذه الآیه ان الذین آمنوا الخ. قال رسول الله صلى الله علیه [و آله] و سلّم لعلی رضی الله تعالی عنه و کرم وجهه، هو أنت و شیعتک یوم القیامه راضین مرضیین.[۲۵]
ابن مردویه از علی کرم الله تعالی وجهه نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه [و آله] وسلم به من فرمودند: آیا فرمایش خدای تعالی که ﴿إِنّ الّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحَاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیّهِ﴾ را نشنیدهای؟ منظور تو و شیعیان تو هستید و وعده من و شما حوض (کوثر) است، هنگامی که امتها برای حساب میآیند شما را با پیشانی نورانی میخوانند.
مانند این را امامیه از یزید بن شراحیل انصاری کاتب حضرت امیر کرم الله تعالی وجهه نقل کردهاند. و در روایت آمده است که پیامبر هنگام وفات که سر شریفش بر سینه علی رضی الله تعالی عنه قرار داشت این مطلب را فرمودند.
همچنین ابن مردویه از ابن عباس نقل کرده که گفت: زمانی که آیه ﴿إِنّ الّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحَاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیّهِ﴾ نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه [و آله] وسلم به علی رضی الله تعالی عنه و کرم وجهه فرمودند: منظور تو و شیعیانت هستید که روز قیامت راضی و مرضی خواهید بود.
آلوسی سپس میگوید:
و ذلک ظاهر فی التخصیص و کذا ما ذکره الطبرسی الأمالی فی مجمع البیان عن مقاتل ابن سلیمان عن الضحاک عن ابن عباس انه قال فی الآیه: نزلت فی علی کرم الله و اهل بیته. و هذا ان سلمت صحته لا محذور فیه اذ لا یستدعى التخصیص بل الدخول فی العموم و هم بلا شبهه داخلون فیه دخولا أولیا و اما ما تقدم فلا تسلم صحته فانه یلزم علیه ان یکون على کرم الله تعالی وجهه خیراً من رسول الله صلی الله علیه [و آله] وسلم و الامامیه و ان قالوا انه رضی الله تعالی عنه خیر من الأنبیاء حتی اولی العزم و من الملائکه حتى المقربین لا یقولون بخیریته من رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم فان قالوا بأن البریه علی ذلک مخصوصه بمن عداه علیه الصلاه و السلام للدلیل الدال على انه صلی الله علیه [و آله] و سلّم خیر منه کرم الله تعالى وجهه قیل انها مخصوصه ایضاً بمن عدا الأنبیاء و الملائکه و من قال اهل السنه بخیریته للدلیل الدال علی خیریتهم. و بالجمله لا ینبغی ان یرتاب فی عدم تخصیص ﴿الّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحَاتِ﴾ بالأمیر کرم الله تعالی وجهه و شیعته و لا به رضی الله تعالی عنه و أهل بیته و ان دون اثبات صحه تلک الأخبار خرط القتاد و الله تعالی اعلم.[۲۶]
ظاهر این روایات تخصیص را میرساند و آنچه که طبرسی شیعه در مجمع البیان از مقاتل بن سلیمان از ضحاک از ابن عباس نقل کرده که این آیه درباره علی کرم الله تعالی وجهه و اهل بیتش نازل شده نیز بر تخصیص دلالت میکند. در صورتی که این روایت صحیح باشد، مانعی در آن وجود ندارد، زیرا تخصیص را نمیرساند بلکه آیه داخل در عموم است و اهل بیت بدون شک در آن به نحو اولی داخل هستند ولی طبق آنچه که گذشت، صحت آن را قبول نداریم، زیرا در این صورت لازم است که علی کرم الله تعالی وجهه از رسول خدا صلی الله علیه [و آله] و سلم بهتر باشد و امامیه اگرچه میگویند حضرت علی رضی الله تعالی عنه بهتر از انبیاء حتی انبیاء اولوا العزم و از ملائکه حتی ملائکه مقرب است، ولی قائل به بهتر بودن او از رسول خدا صلی الله علیه [و آله] و سلم نیستند، پس اگر بگویند که «بریه» در آیه مخصوص به غیر از پیامبر است، به این دلیل که آن حضرت صلی الله علیه [و آله] و سلم بهتر از علی کرم الله وجهه است، گفته میشود که آن همچنین مخصوص به غیر انبیاء و ملائکه و کسانی که اهل تسنن قائل به بهتر بودن آنها هستند ـ به جهت دلیلی که بر بهتر بودن آنها دلالت میکند ـ است.
خلاصه اینکه نباید در عدم تخصیص ﴿إِنّ الّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحَاتِ﴾ به حضرت امیر کرم الله تعالی وجهه و شیعه او و نه به او و اهل بیتش شک شود، علاوه بر این، اثبات صحت این روایات فوق العاده سخت و مشکل است و خدا بهتر میداند.
نقد و بررسی
متأسفانه مشکل تعصب، مانع پذیرش حق برای بسیاری از علمای اهل تسنن شده است و مطالبی که مانند روز روشن است را نمیتوانند قبول کنند و منکر آن میشوند. همان طور که بیان گردید تفسیر آیات قرآن باید بر اساس روایات صورت گیرد.
شیعه در مورد بهترینِ خلق بودنِ حضرت علی طبق آیه خیر البریه، متوسل به روایات متواتری شده که در کتب فریقین بیان گردیده و تأویل و تفسیری غیر از این ندارد.
در چنین مواردی مشخص میشود که در واقع شیعه است که از سنت پیامبر به طور کامل پیروی نموده و در مقابل آن تسلیم است و اگر در مواردی مانند آیه خیر البریه، پیامبر اکرم، فرد دیگری را به عنوان خیر البریه معرفی میفرمودند: قطعاً شیعه هم، همان شخص را خیر البریه میدانست و معرفی مینمود.
نکته تعجب آور این است در مواردی مانند آیه خیر البریه، که روایات متواتر با سندهای معتبر، مطلبی را در فضائل علی بیان میکنند، صحت آنها زیر سؤال میرود و اثبات آن به خرط القتاد تشبیه میشود، ولی همان فضیلت در مورد دیگران که یا اصلاً روایت ندارد و یا روایاتی جعل و ساختگی دارد، اثبات میشود و صحت آن ثابت میگردد!
خدای تعالی در قرآن میفرماید:
﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتَابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَیَقُولُونَ لِلّذِینَ کَفَرُوا هؤُلاَءِ أَهْدَى مِنَ الّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً﴾.[۲۷]
«آیا ندیدهای کسانی که نصیبی از کتاب به آنها داده شده به جبت و طاغوت ایمان میآورند و به کسانی که کافر شدهاند میگویند: اینان از کسانی که ایمان آوردهاند، بهتر راه را نشان میدهند و هدایت میکنند».
در آیه دیگر خدای تعالی میفرماید:
﴿أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنَا آلَ إِبرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَآتَیْنَاهُم مُلْکاً عَظِیماً﴾.[۲۸]
یا به مردم نسبت به آنچه خدا از فضلش به آنها داده حسادت میورزند، ما به فرزندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و حکومت بزرگی نصیبشان نمودیم.
در آیه اول خدای تعالی از مشکل بزرگی که بعضی افراد دچار آنند سخن میگوید و میفرماید: آنها آن قدر از حقیقت دور هستند که به جای ایمان به رسولان الهی به بت و طاغوت ایمان میآورند و آنها را از مؤمنین هدایت کنندهتر میدانند.
در آیه دوم نیز مرض حسادت را گوشزد نموده که بعضی افراد نسبت به بعضی دیگر، حتی اولاد پیامبران و برگزیدگان الهی که خدای تعالی از فضل خودش و به خاطر لیاقتی که داشتهاند، نعماتی به آنها داده است، حسادت میورزند و تلاش میکنند که آن نعمات را از آنها بگیرند، یا در مورد نعمتهای معنوی، منکر آنها شوند.
واقعاً وقتی خدای تعالی به اهل بیت عصمت و طهارت، فضائل بزرگی عنایت فرموده و آنچه کتب خود اهل تسنن به آن اقرار دارند که به عنوان نمونه نزول سیصد آیه درباره امیرالمؤمنین است، یا آن همه فضائلی که حتی شبیه آن برای بهترین اصحاب پیغمبر هم نیامده، به فرض که در ذیل این آیه مبارکه، چنین روایات صحیح و متواتری وارد نشده بود، آیا کسی جز امیرالمؤمنین میتوانست به عنوان مصداق خیر البریه معرفی شود؟
البته شیعه هیچگاه حضرت علی را بر رسول اکرم برتری نداده و این مطلب آن چنان روشن و واضح است که خود آلوسی هم که میخواهد روایات تفسیری این آیه را به جهت برداشتی که خودش نموده و فکر میکند بر این اساس لازم است حضرت علی از رسول اکرم برتر باشند و به همین جهت آنها را رد میکند، بر عقیده شیعه به این موضوع اعتراف میکند.
واقعاً چه کسی اول مسلمان و اول مؤمن به رسول اکرم بود؟ چه کسی خدمات فوق العاده مؤثری در پیشبرد اسلام انجام داد؟
کدام یک از اصحاب مانند علی شجاعانه در مقابل فحول عرب جنگیدند و اسلام را از خطر نابودی قرار دارند؟
کدام یک از اصحاب مانند حضر ت علی مورد تمجید رسول خدا بودند؟
نهایت اشکالی که آلوسی بر تفسیر این آیه وارد کرده این است که چون خدای تعالی میفرماید:
﴿إِنّ الّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحَاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیّهِ﴾.
یعنی کسانی که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادهاند، آنها همان بهترین خلق هستند و ظاهر آیه دلالت بر جمع نموده و به صورت عام آمده است، پس نمیتواند به تنهایی درباره حضرت علی باشد.
جوابی که به آلوسی داده میشود این است که خدای تعالی در بسیاری از آیات، لفظ جمع به کار برده، ولی شأن نزول و تفسیر آن مربوط به یک شخص خاص است.
مطلب جالب و قابل توجه این است که در آیات دیگری که در زیر آورده میشود، آلوسی هیچ اشکالی بر آنها وارد نمیکند و آنها را عام نمیداند، ولی در مورد آیه خیر البریه، چون درباره فضائل حضرت علی است، آیه را عام میداند و تخصیص آن را درباره حضرت علی زیر سؤال میبرد. به عنوان نمونه:
۱ـ در تفسیر آیه ﴿یَا أَیّهَا الّذِینَ آمَنُوا لاَ تَتّخِذُوا عَدُوّی وَعَدُوّکُمْ أَوْلِیَاءَ﴾[۲۹]؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید دشمن من و دشمن خودتان را سرپرست (خود) قرار ندهید، میگوید:
«نزلت فی حاطب بن عمرو أبی بلتعه»؛ این آیه درباره حاطب بن عمرو ابی بلتعه نازل شده است.
به راستی از نظر عمومیت، این آیه با آیه خیر البریه چه تفاوتی دارد؟
۲ـ درباره آیه ﴿یَقُولُونَ لَئِن رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِینَهِ لَیُخْرِجَنّ الْأَعَزّ مِنْهَا الْأَذَلّ﴾[۳۰]؛ میگویند اگر بر نگردیم، عزیزان، ذلیلان را از آن بیرون خواهند کرد، آلوسی میگوید:
قائله کما سمعت [عبدالله] ابن ابیّ.
گوینده این سخن آنگونه که من شنیدهام ابن ابی است.
بنابراین این نتیجه به دست میآید که اشکال آلوسی به آیه خیر البریه بیجهت بوده و هم روایات تفسیری ذیل آیه آن را رد مینماید و هم نظر خود آلوسی در مصداق مفردی که آیات دارای لفظ جمع دارند.
[۱]. سوره زمر (۳۹)، آیات ۱۷ـ۱۸٫
[۲]. سوره زخرف (۴۳)، آیه ۲۲٫
[۳]. سوره لقمان (۳۱)، آیه ۲۱٫
[۴]. سوره یونس (۱۰)، آیه ۷۸٫
[۵]. سوره مائده (۵)، آیه ۱۰۴٫
[۶]. سوره اعراف (۷)، آیه ۲۸٫
[۷]. سوره روم (۳۰)، آیه ۱۰٫
[۸]. الموضوعات، ابن جوزی، ج۱، صص۳۴۸ـ۳۴۹، باب فی فضائل علی.
[۹]. المعجم الاوسط، طبرانی، ج۶، ص۳۵۴؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج۹، ص۱۷۳؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج۱۲، ص۲۸۴؛ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج۴۲، ص۳۳۲؛ تفسیر ثعلبی، ج۹، ص۶۷؛ الکامل، عبدالله بن عدی، ج۳، ص۸۳؛ میزان الاعتدال، ذهبی، ج۴، ص۳۷۱؛ مناقب خوارزمی، ص۱۱۳٫
[۱۰]. تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج۴۲، ص۳۷۱؛ الدر المنثور، سیوطی، ج۶، ص۳۷۹؛ فتح القدیر، شوکانی، ج۵، ص۴۷۷؛ مناقب خوارزمی، ص۱۱۱، ح۱۲۰٫
[۱۱]. اللآلی المصنوعه فی الاحادیث الموضوعه، سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن، ج۱، ص۲ (مقدمه).
[۱۲]. الباعث الحثیث شرح اختصار علوم الحدیث ابن کثیر، شاکر، محمد احمد، ص۷۵٫
[۱۳]. اللآلی الممنوعهًْ فی الاحادیث الموضوعهًْ، ج۱، ص۳۵۰٫
[۱۴]. الصواعق المحرقهًْ، ابن حجر هیتمی، ج۱، ص۵۹٫
[۱۵]. المحلی، ابن حزم، ج۱، ص۱۳۵، مسأله ۲۴۱٫
[۱۶]. سبل السلام، کحلائی، محمد بن اسماعیل، ج۲، ص۱۱٫
[۱۷]. میزان الاعتدال، ذهبی، ج۲، ص۶۱۳، ح۵۰۴۴٫
[۱۸]. همان، ج۲، ص۶۱۲، ح۵۰۴۴٫
[۱۹]. تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۸ ، ص۶۰، ذیل حرف الجیم.
[۲۰]. http://www.valiasr-aj.com
[۲۱]. به پیوست ۱ مراجعه شود.
[۲۲]. به پیوست ۲ مراجعه شود.
[۲۳]. منهاج السنه النبویهًْ، ج۷، ص۱۸۷٫
[۲۴]. اثبات الهداهًْ بالنصوص والمعجزات، شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، ج۳، ص۲۸۵٫
[۲۵]. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، آلوسی، ج۱۵، ص۴۳۲٫
[۲۶]. همان.
[۲۷]. سوره نساء (۴)، آیه ۵۱٫
[۲۸]. سوره نساء (۴)، آیه ۵۴٫
[۲۹]. سوره ممتحنه (۶۰)، آیه ۱٫
[۳۰]. سوره منافقون (۶۳)، آیه ۸٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت جلد ۷؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد