۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بدون دسته ( پیشفرض)

شبهه محتوایى به آیه تبلیغ

معرفی قرآن
0
SHARES
4
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

شبهه محتوایى

یکى از شبهاتى که بر استدلال شیعه به این آیه وارده کرده‏اند؛ این است که آیه از نظر محتوایى با مسأله امامت تناسب ندارد. به این شبهه توجه کنید:

«دع سیاق الآیه و ما قبلها و ما بعدها، فانّها فى نفسها لا تقبل ان یکون المراد بالتبلیغ فیها تبلیغ الناس اماره علی، فانّ جمله «و ان لم تفعل» الشرطیه التى بعد جمله «بلّغ» الامریّه و جمله الامر بالعصمه و جمله التذییل التعلیلى بنفى هدایه الکافرین لا یناسب شى‏ء منها تبلیغ الناس مسأله الاماره، فتامّل الآیه فى ذاتها بعین البصیره لا بعین التقلید.»([۱])

«از سیاق آیه و ما قبل و از ما بعد آن که بگذریم، آیه به تنهایى نیز نمى‏پذیرد که مقصود از تبلیغ در آن، تبلیغ از رهبرى على×باشد؛ زیرا جمله «ان لم تفعل» شرطیه است که بعد از جمله امرى «بلّغ» واقع شده است و در پایان جمله نگهدارى و جمله پایانى آیه که تعلیل مى‏کند خداوند کافران را هدایت نمى‏کند، هیچ‏یک از این امور تناسبى با تبلیغ کردن رهبرى على× براى مردم ندارد. آیه را با چشم بصیرت مطالعه کن نه با چشم تقلید!»

نقد

اشکال رشید رضا بر این شبهه

رشید رضا در این کلام سه اشکال را به شرح زیر مطرح کرده است:

۱- جمله شرطیه «اگر این کار را انجام ندهى رسالت او را انجام نداده‏اى» چگونه با تبلیغ خلافت على × سازگارى دارد؟

۲- جمله «خداوند تو را از مردم نگه مى‏دارد» چگونه با خلافت على× سازگارى دارد؟

۳- عبارت «خداوند کافران را هدایت نمى‏کند» چگونه با امامت على× سازگارى دارد؟

پاسخ شبهه اول :

رشید رضا تصور درستى از جانشینى رسول خدا | ندارد و تصور مى‏کند جانشینى واقعى رسول خدا | همان بوده که بعد از ارتحال آن حضرت اتفاق افتاده است و یا در حد رئیس یک قبیله یا رئیس جمهورى یک کشور است تا با عدم تبلیغ رسالت الهى برابرى نکند، در حالى که امامت و خلافت و جانشینى رسول خدا | ادامه نبوت است و همان وظایف رسول خدا | بر عهده جانشین او است که مهمترین آنها هدایت همه جانبه بشر به سوى خداست که چنین کارى جز با برخوردارى از عصمت و علم الهى امکان‏پذیر نیست؛ علمى که تمام ابعاد احکام الهى اعم از دنیوى، اخروى، اجتماعى، سیاسى، قضایى، فردى، اجتماعى و… را دربرگیرد که به اعتراف دوست و دشمن بعد از رسول خدا | چنین دانشى در اختیار امام على × بوده است، چنان که در آیه «انّما» مشروح آن بیان شد و در این جا تکرار نمى‏کنیم.

در کنار این علم گسترده و عصمت امام على × باید به اعترافات خلفاى سه گانه در عدم آگاهی از احکام الهى و اسلامى اشاره کرد تا حدى که خلیفه اوّل از اجراى حد الهى نسبت به خالد بن ولید در جریان کشتن مالک بن نویره و همبستر شدن با همسر او سرباز زد. همچنین او مى‏گفت: بیعت‏تان را پس بگیرید که شیطانى همراه من است و نیز عدم آگاهی او از احکام ابتدایى که بسیار روشن است؛ مثل ندانستن میراث جده. براى پى بردن به میزان آگاهى خلیفه اول مى‏توان به کتب تفسیر، حدیث و… از اهل سنت مراجعه کرد و دریافت که در این میدان حتى بسیارى از صحابه بر او برترى دارند.

این عدم آگاهى نسبت به خلیفه دوم بسیار بیشتر است؛ از قبیل تحریم ازدواج موقت با این که در زمان رسول خدا | وجود داشت، تجسس او در خانه‏هاى مردم، دستور به سنگسار زن حامله، و زن دیوانه و موارد فراوان دیگر، به طورى که او بارها و بارها مى‏گفت: «لولا على لهلک عمر» و…

از طرفى باید در نظر داشت که خلیفه رسول خدا | باید هدایت همه جانبه جامعه بشرى را عهده‏دار شود و در این صورت روشن است که خداوند مى‏فرماید: «جانشین بعد از خودت را مشخص کن که اگر این کار را انجام ندهى رسالت الهى را انجام نداده‏اى».

پاسخ شبهه دوم

اگر مقصود از واژه «ناس» در آیه مشخص شود، هم جایگاه و ارتباط آن با ولایت على × و حفاظت او از رسول خدا | در برابر آنان مشخص مى‏شود و هم جمله پایانى آیه. در این زمینه چند احتمال زیر مطرح شده است:

الف – مقصود از «ناس» مسلمانان باشند. این احتمال نمى‏تواند درست باشد، چون مسلمانانى که به رسول خدا | از روى اخلاص و عشق به خداوند ایمان آورده‏اند و همه چیز خود را در راه گسترش اسلام در طبق اخلاص گذاشته و سالها براى گسترش اسلام زحمت کشیده‏اند، خطرى براى رسولخدا| ندارند.

ب – مقصود از «ناس» اهل کتاب باشند. به دلیل زیر این احتمال نیز نمى‏تواند درست باشد:

اوّلاً: وقتى قرآن اهل کتاب را مخاطب قرار مى‏دهد با عنوان یهود، نصارا، اهل‏الکتاب، الذین اوتوا الکتاب و الذین کفروا خطاب مى‏کند، نه با کلمه «ناس».

ثانیا: در زمان نزول آیه در مدینه و مکه و بخصوص در مراسم حجه‏الوداع، اهل کتابى وجود نداشته، تا خطرى براى رسول خدا | باشند.

ج – مقصود از «ناس» روم و ایران باشند. این احتمال نیز نمى‏تواند درست باشد؛

اوّلاً: هنوز اسلام در خارج از عربستان گسترش نیافته بود تا عده‏اى مخالف پیامبر | باشند.

ثانیا: اینان در مراسم حضور نداشتند تا خطرى براى رسول خدا | باشند.

بنابراین مقصود از «ناس» باید جمعیتى باشند صاحب نفود و قدرت، از مخالفان رسول خدا| و اسلام و مسلمانان حاضر در مراسم و غیرقابل شناخت ظاهرى و این جمعیت غیر از جریان نفاق و منافقان کسى نمى‏تواند باشد که عمده آنان را سران قریش تشکیل مى‏دهند. براى مشخص کردن اینان و خطرى که براى رسول خدا | داشتند و خطرى که از ولایت و امامت على× متوجه آنان مى‏شد و ترسى که رسول خدا | از عملکرد آنان داشت، باید عملکرد قریش را در برابر دعوت رسول خدا | مورد بررسى قرار داد تا بتوان خطر آنان را به تصویر کشید، ولى باید توجه داشت که چنین کارى مستلزم بازخوانى یک دوره تاریخ اسلام است که این کار در این جا ممکن نیست و تنها به سرفصلهاى آن اشاره مى‏کنیم:

۱- موضع‏گیرى قریش در برابر رسول خدا |

بعد از آن که خداوند به رسول خود دستور داد دعوت به اسلام را علنى کند و او نیز دعوت آشکار را آغاز کرد، سرسخت‏ترین دشمنان او قریش بودند که در برابر دعوت او دست به اقداماتى به شرح زیر زدند.

مذاکره براى جلوگیرى از تبلیغ دین خدا:

سران قریش آن قدر تکبر داشتند که شأن خود را برتر از آن مى‏دانستند که با رسول خدا | مذاکره کنند. از این رو در این دوران با ابوطالب چندین دور مذاکره کردند که او جلو تبلیغ پیامبر را بگیرد. به این متن توجه کنید:

«فلما بادى رسول الله | قومه بالاسلام مشى رجال من اشراف قریش الى ابى‏طالب عتبه و شیبه ابنا ربیعه بن عبد شمس و ابوسفیان بن حرب و ابوالبخترى و الاسود بن المطلب و ابوجهل، والولیدبن المغیره و نُبیه و منبه ابنا الحجاج بن عامر و العاص بن وائل فقالوا یا اباطالب، انّ ابن اخیک قد سب آلهتنا و عاب دیننا و سفّه احلامنا و ضلّل آباءنا فاما ان تکغّه عنّا و امّا ان تخلّى بیننا و بینه.»([۲])

«همین که رسول خدا | قومش را به اسلام دعوت کرد، جمعى از سران قریش مانند عتبه و شیبه پسران ربیعه بن شمس و ابوسفیان پسر حرب و ابوبخترى و اسود و ابوجهل و ولید بن مغیره و نبیه و منبه پسران حجاج بن عامر و عاص بن وائل خدمت ابوطالب رسیدند و به او گفتند: پسر برادر تو به خدایان ما ناسزا مى‏گوید، دین ما را سرزنش مى‏کند، افکار ما را سفیهانه مى‏پندارد و پدران ما را گمراه مى‏داند، یا جلو او را بگیر و یا دست از حمایت او بردارد تا خود بدانیم که با او چه کنیم!»

در این مذاکره ابوطالب با سخنانى دلگرم کننده آنان را قانع کرد و آنان برگشتند، ولى چون رسول خدا | حاضر نبود دست از دعوت به حق خود بردارد، دوباره خدمت ابوطالب رسیدند و به او گفتند:

«انّ لک سنّا و شرفا و منزله فینا و انّا قد استنهیناک من ابن اخیک فلم تنهه عنّا و انّا والله لا نصبر على هذا من شتم آبائنا و تسفیه احلامنا و عیب آلهتنا حتى تکفّه عنّا او ننازله و ایّاک فى ذلک حتى یهلک احد الفریقین.»([۳])

«اى ابوطالب × سنى از تو گذشته و در بین ما جایگاه و منزلتى دارى و از تو خواستیم جلو پسر برادرت را بگیرى، ولى جلو او را نگرفتى. به خدا قسم ما نمى‏توانیم این وضع را تحمل کنیم که پدران ما دشنام داده شوند و افکار و اندیشه ما سفیهانه دانسته شود و خدایان ما تحقیر شوند. بنابر این جلو او را بگیر و یا این که ما با تو و او درگیر مى‏شویم، به گونه‏اى که یکى از ما از میان برود!»

مذاکره با تهدید برای جلوگیری از تبلیغ دین

این دور از مذاکره چون همراه با تهدید جدى بود، ابوطالب رسول خدا | را خواست و سخنان قریش را به اطلاع آن حضرت رساند.

رسول خدا | در پاسخ قریش به ابوطالب فرمود:

«یا عمّ والله لو وضعوا الشمس فى یمینى و القمر فى یسارى على ان اترک هذا الامر حتى یظهره الله او اهلک فیه ما ترکته ثم استعبر رسول الله | فبکى، ثم قام فلمّا ولى، ناداه ابوطالب فقال: اقبل یابن اخى، فاقبل علیه رسول الله | فقال: اذهب یابن اخى فقل ما احببت، فوالله لا اسلمک لشى‏ء ابدا.»([۴])

«عمو! به خدا قسم اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند و از من بخواهند که دست از این کار بردارم، این کار را نخواهم کرد مگر این که یا خداوند این دین را گسترش دهد و یا این که من در این راه کشته شوم. پس از این کلمات اشک‏هاى رسول خدا | جارى شد و گریه کرد و از جابرخاست و همین که دور شد، ابوطالب او را خواند و گفت: پسر برادرم بیا! وقتى رسول خدا | آمد، ابوطالب به او گفت: پسر برادرم برو و هر چه دلت مى‏خواهد تبلیغ کن. به خدا قسم در برابر هیچ چیزى تو را تسلیم نخواهم کرد!»

وقتى قریش از مذاکره با ابوطالب براى وادار کردن رسول خدا | به توقف تبلیغ دین خدا راه به جایى نبردند، درصدد برآمدند تا جلو تبلیغ دین را بگیرند. برای رسیدن به این هدف، از روشهای زیر استفاده کردند:

برخورد مستقیم برای جلوگیری از تبلیغ دین

الف – مذاکره براى کشتن رسول خدا |:

قریش مى‏دانست که راه رهایى از این مشکل، از بین بردن رسول خدا | است ولى از طرفى حمایت جدى ابوطالب و به تبع آن حمایت بنى‏هاشم – که خود از قبایل زیر مجموعه قریش و مورد احترام مردم مکه بودند – از رسولخدا| مانع کشتن او مى‏شد. از این رو خدمت ابوطالب آمدند و به او پیشنهاد کردند که ما جوانى از جوانان قریش را به تو مى‏دهیم و تو نیز محمد|را به ما بده تا او را بکشیم! به این پیشنهاد توجه کنید:

«ثم انّ قریشا حین عرفوا ان اباطالب قد ابى خذلان رسول‏الله| مشوا الیه بعماره بن الولید بن المغیره فقالوا له یا اباطالب هذا عماره بن الولید انهد فتى فى قریش و اجمله فخذه فلک عقله و نصره و اتخذه ولدا فهولک و اسلم الینا ابن اخیک هذا، الذى قد خالف دینک و دین آبائک و فرّق جماعه قومک و سفّه احلامهم، فنقتله، فانّما هو رجل برجل، فقال، هذا والله ما لا یکون ابدا.»([۵])

«وقتى قریش فهمیدند که ابوطالب حاضر نیست دست از حمایت رسول‏خدا| دست بردارد، نزد ابوطالب رفتند و به او گفتند: عماره بن ولید قوی‏ترین و زیباترین جوان قریش است، او را به عنوان فرزند به تو مى‏دهیم که از فکر و توان جسمى او استفاده کنى و در برابر آن پسر برادرت را – که مخالف دین ماست و بین ما تفرقه ایجاد کرده است و اندیشه ما را سفیهانه مى‏پندارد – تسلیم ما کن تا او را بکشیم و این یک معامله است؛ مردى در برابر مردى!

ابوطالب گفت: به خدا قسم این کار هرگز شدنى نیست».

ب – جلوگیرى از ایمان آوردن افراد:

مشکل اساسى قریش، اسلام بود و اگر با رسول خدا | نیز درگیر شدند، به خاطر این بود که او اسلام را تبلیغ مى‏کرد. پس از شکست طرحهاى یاد شده به این طرح روآوردند که از ایمان آوردن افراد جلوگیرى کنند و در این راه بسیار تلاش کردند تا از اسلام آوردن طفیل بن عمرو([۶])، اعشى بن قیس شاعر معروف([۷])، عدّاس([۸])، و از ایمان آوردن قبائل در مناسک حج([۹])، جلوگیرى نمایند.

ج – شکنجه یاران:

قریش همزمان با تلاش براى جلوگیرى از ایمان آوردن افراد، به شکنجه یاران رسول خدا| رو آورد. این کار با دو انگیزه انجام مى‏گرفت که ایمان آورندگان باز گردند و دیگران نیز تمایل به ایمان آوردن نداشته باشند.

شکنجه مؤمنان توسط قریش به قدرى روشن است که جاى هیچ شبهه‏اى براى کسى باقى نمى‏گذارد. به این متن توجه کنید:

«ثم انّ قریشا تذامروا بینهم على من فى القبائل منهم من اصحاب رسول‏الله | الذین اسلموا معه فوثب کل قبیله على من فیهم من المسلمین یعذّبونهم.»([۱۰])

«قریش با هم توافق کردند تا کسانی را که به رسول خدا | ایمان آورده‏اند، شکنجه کنند. براین اساس هر قبیله‏اى مسلمانان آن قبیله را شکنجه مى‏کردند».

کتک خوردن عبدالله بن مسعود و مجروح شدن او تنها به خاطر خواندن قرآن،([۱۱]) شکنجه بلال با آن وضع فجیع تنها به جرم گفتن «لا اله الاّ الله»،([۱۲]) شکنجه یاسر و سمیّه و عمار با آن وضع رقت بار براى رسول خدا | بسیار دردناک بود. از این رو وقتى که از کنار آنان مى‏گذشت و این شکنجه‏ها را مى‏دید، مى‏فرمود:

«صبرا آل یاسر موعدکم الجنّه.»؛([۱۳])

«آل یاسر صبر کنید وعدگاه شما بهشت است».

آنچه یاد شد، درباره یاران رسول خدا | است، ولى اذیت و آزار قریش نسبت رسول خدا | از این بحث خارج است.

د – تعقیب مؤمنان:

قریش نه تنها مسلمانان را مورد اذیت، آزار و شکنجه قرار مى‏داد تا از دین خود برگردند، بلکه پس از دستور رسول خدا | به مسلمانان براى مهاجرت به حبشه نیز آرام ننشستند و هیاتى را به حبشه فرستادند تا آنان را به مکه بازگردانند؛

«فلما رأت قریش انّ اصحاب رسول الله | قد امنوا و اطمأنّوا بارض الحبشه و انّهم قد اصابوا بها دارا و قرارا ائتمروا بینهم ان یبعثوا فیهم منهم رجلین من قریش جلدین الى النجاشى فیردهم علیهم لیفتونهم فى دینهم و یخرجوهم من دارهم التى اطمانوا بها و امنوا فیها.»([۱۴])

«همین که قریش دیدند یاران رسول خدا | در حبشه استقرار یافته و امنیت یافته‏اند، با یکدیگر مشورت کردند و تصمیم گرفتند تا دو نفر قریشى توانا را به حبشه بفرستند و از نجاشى بخواهند تا مسلمانان را برگرداند تا آنان را به خاطر دینشان شکنجه کنند و از محل آرامش و استقرارشان بیرون کنند».

هـ – تلاش براى نرسیدن صداى قرآن به گوش دیگران:

قریش که از به ثمر رسیدن راههاى یاد شده مأیوس شده بود و از طرفى نمى‏توانست گسترش دین خدا را ببینند، تلاش کردند تا مردم با رسولخدا| روبرو نشوند و هنگامى که آن حضرت مشغول خواندن قرآن بود با سروصدا کردن مانع مى‏شدند که مردم صداى آن حضرت را بشنوند که این تلاش نیز در قرآن منعکس شده است.([۱۵])

۳- طرح سازش:

خداوند اراده کرده بود تا نور اسلام در بین مردم گسترش یابد و در مقابل، قریش تلاش مى‏کردند تا این نور را خاموش کنند. پس از آنکه راههاى قبل به نتیجه نرسید، طرح سازش با رسول خدا | را در قالب پیشنهادهای زیر ارائه کردند؛

الف – پیشنهاد اعطاى امتیازات:

قریش در طرح سازش با رسول خدا | چندین مرحله را اجرا کرده است که یکى از آنها دادن امتیازات به رسول خدا | در برابر سکوت آن حضرت است. به این پیشنهادها توجه کنید:

«اجتمع عتبه بن ربیعه و شیبه بن ربیعه، ابوسفیان و نضر بن حارث، ابوالبخترى، اسود بن المطلب، زمعه بن الاسود، ولید بن المغیره، ابوجهل، عبدالله بن ابى امیّه، عاص بن وائل، نبیه و منبه ابناالحجاج، امیّه بن خلف و… و قالوا له: فان کنت انّما جئت بهذا الحدیث تطلب مالاً جمعنا لک من اموالنا حتى تکون اکثرنا مالاً، و ان کنت انّما تطلب به الشرف فینا فنحن نسودّک علینا، و ان کنت ترید به ملکا ملّکناک علینا، و ان کان هذا الذى یاتیک رئیّا تراه قد غلب علیک، فربّما کان ذلک، بذلنا لک اموالنا فى طلب الطلبّ لک حتى نبرئک منه او نعذر فیک.»([۱۶])

عتبه، شیبه، ابوسفیان، نضر، ابوالبخترى، اسود، زمعه، ولید، ابوجهل، عبدالله بن ابى امیّه، عاص بن وائل، نبیه، منبه، امیّه بن خلف و… گرد آمدند و با پیامبر مذاکره کردند و به او گفتند: اگر مقصودت از آوردن این سخن (قرآن) گردآورى ثروت است، از اموال خود آن قدر برایت جمع مى‏کنیم که ثروتمندترین ما باشى و اگر مقصودت به دست آوردن موقعیت اجتماعى است، ما تو را به سرورى مى‏پذیریم و اگر مقصودت به دست آوردن قدرت و حکومت است، ما حاضریم حاکمیت تو را بپذیریم و اگر جن بر تو غلبه کرده است و دیوانه شده‏اى – که شاید چنین باشد – حاضریم در راه درمان تو اموال خود را هزینه کنیم تا بهبود یابى، یا ما مأیوس شویم.

ب – مشارکت در دین:

قریش پس از مأیوس شدن از دادن امتیازات مادى، حاضر شدند دین مشترک را در مکه اعلام کنند؛ بدین گونه که زمانى پیامبر و مسلمانان و قریش آیین عبادى اسلام را به جا آورند و در مقابل، زمانى هم رسول‏خدا‏| و مسلمانان در برابر بتهاى قریش سجده کنند! به این پیشنهاد توجه کنید:

«فقالوا یا محمد هلّم فلنعبد ما تعبد و تعبد ما نعبد فنشترک نحن و انت فى الامر، فان کان الذى تعبد خیرا ممّا نعبد کنّا قد اخذنا بحظّنا منه و ان کان ما نعبد خیرا ممّا تعبد کنت قد اخذت بحظّک منه.»([۱۷])

گفتند: اى محمد! بیا با هم آنچه تو عبادت مى‏کنى عبادت کنیم و تو هم آنچه را ما عبادت مى‏کنیم، عبادت کن و ما و شما دین مشترک داشته باشیم و اگر آنچه تو عبادت مى‏کنى بهتر بود ما بهره خود را برده‏ایم و اگر آنچه ما عبادت مى‏کنیم، بهتر بود تو بهره‏ات را برده‏اى.

در مقابل این پیشنهاد، خداوند سوره کافرون را نازل کرد و به این بازى خاتمه داد. قریش یک بار دیگر در آستانه ارتحال ابوطالب پیشنهاد سازش را در حضور ابوطالب مطرح کرد که با پیشنهاد توحید به شکست انجامید.([۱۸])

([۱]) تفسیر المنار، ج ۶، ص ۴۶۷.

([۲]) سیره، ابن هشام، ج ۱، ص ۲۶۵.

([۳]) همان.

([۴]) همان، ج ۱، ص ۲۶۶.

([۵]) همان.

([۶]) سیره، ابن هشام، ج ۱، ص ۳۸۲.

([۷]) همان، ص ۳۸۶.

([۸]) همان، ج ۲، ص ۴۲۱.

([۹]) همان، ص ۴۲۳.

([۱۰]) همان، ج ۱، ص ۲۶۸.

([۱۱]) همان، ص ۳۱۵.

([۱۲]) همان، ص ۳۱۸.

([۱۳]) همان، ص ۳۲۰.

([۱۴]) همان، ص ۳۳۳.

([۱۵]) همان، ص ۳۱۳.

([۱۶]) همان، ج ۱، ص ۲۹۵.

([۱۷]) همان، ج ۱، ص ۳۶۲.

([۱۸]) همان، ج ۲، ص ۴۱۷.

نوشته قبلی

شبهه تفکیک کلام به آیه تبلیغ

نوشته‌ی بعدی

آیه اکمال

مرتبط نوشته ها

اهل سنت و زیارت امام رضا (ع)
امام رضا (ع)

اهل سنت و زیارت امام رضا (ع)

بدون دسته ( پیشفرض)

توحید از دیدگاه شیعه چگونه است؟

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی
بدون دسته ( پیشفرض)

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

میانه روی در نهج البلاغه
بدون دسته ( پیشفرض)

میانه روی در نهج البلاغه

ادوار اجتهاد
بدون دسته ( پیشفرض)

ادوار اجتهاد

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن
بدون دسته ( پیشفرض)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

نوشته‌ی بعدی
شبهه تحريف قرآن

آیه اکمال

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

واژه شناسی شیعه و تشیّع

امام، حقیقت نازل شده از عالم غیب

حماسه حسینی و انقلاب اسلامی

حماسه حسینی و انقلاب اسلامی

نظم جدید و قدرت جهانی ایران

نظم جدید و قدرت جهانی ایران

سیره اخلاقی امام هادی (ع)

نامه های امام هادی (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا