بخش دوم: حقوق شهروندى در عصر ماقبلظهور
الف) حقوق شهروندى در عرصه قضایى، اجتماعى و فرهنگى: مهمترین مانع تحقق حقوق شهروندى حاکمان ظالم و ستمگر هستند. آنها هرچه را که مخالف تداوم سلطه خود بدانند از بین مىبرند. حقوق انسانها تا زمانى برایشان محترم است که در تعارض با هوى و هوسها و فزونطلبىهاى آنها نباشد.پیامبراکرم صلى الله علیه وآله درباره حقوق شهروندى در عرصه قضایى و امنیت اجتماعى، از حاکمان ستمگرى یاد مىکند که با قتل و تهدید هر مخالفتى را سرکوب مىکنند؛وَیْحَ هذِهِ الْأُمَّهِ مِنْ مُلُوکٍ جَبابِرَهٍ کَیْفَ یَقْتُلُونَ وَ یُخیفوُنَ الْمُطیعینَ إلَّا مَن أَظْهَرَ طاعَتَهُمْ،(۲۶)امیران سفیهى که سنّت پیامبر صلى الله علیه وآله را رها مىکنند؛لایَهْدُونَ بِهَدْیى وَ لایَسْتَنُّونَ بِسُنَّتى،(۲۷)اقتصاد و ارزاق مردم را در اختیار مىگیرند، دروغ مىگویند و مردم را مجبور مىکنند که اعمال زشت آنها را حَسَن بخوانند و دروغ آنها را حقیقت بدانند؛یَمْلِکُونَ اَرْزاقَکُم ، یُحَدِّثُونَکُمْ فَیَکْذِبُونَکُمْ ، وَ یَعْلَمُونَ وَ یُسیئُونَ الْعَمَل ، لا یَرْضَوْنَ مِنْکُمْ حَتَّى تُحَسِّنُوا قَبیحَهُمْ وَ تُصَدِّقُوا کِذْبَهُمْ،(۲۸)از کتاب خدا فاصله گرفتهاند، اطاعت از آنها موجب گمراهى است و مخالفت با آنها موجب کشته شدن است؛اَلا اِنَّ الْکِتابَ وَ السُّلطانَ سَیَفْتَرِقانِ…. فَاِنْ اَطَعْتُمُوهُمْ اَضَلُّوکُمْ وَ اِنْ عَصَیْتُمُوهُمْ قَتَلُوکُمْ،(۲۹)این حاکمان گمراه کننده از گرسنگى کشندهتر و دشمن مهلک و حتى از فتنه دجّال بدترند؛لَسْتُ اَخافُ عَلى أُمَّتى جُوعاً یَقْتُلُهُمْ وَ لا عَدُوّاً یَجْتاحُهُمْ وَ لکِنّى اَخافُ عَلى اُمَّتى أَئِمَّهً مُضِلّینَ، و… اَخْوَفُ عَلَیْکُمْ مِنَ الدَّجَّالِ، الاَئِمَّهُ الْمُضِلُّونَ،(۳۰)بدترینِ امّتاند که مسلمین را دچار عذابى سخت مىکنند ، امیر آنها دروغگو ، وزیران وى فاجر ، و افراد مورد اعتمادشان خائن هستند؛أُمَراءُ کَذَبَه وَ وُزَراءُ فَجَره وَ أُمَناءُ خَوَنَه ، (۳۱) یُسَلِّطُ عَلَیْهِمْ شِرارَهُمْ فَیَسُومُونَهُمْ سُوءَ الْعَذابِ، یُذَبِحُّونَ أبناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَهُمْ،(۳۲)حاجب و دربان و محافظان آنها زیاد مىشود و زنان در امر حکومت نفوذ پیدا مىکنند، و حاکمان ، فاسق و رذلاند؛اِذا کَثُرَتِ الشُّرَطُ وَ مُلِکَتِ الْأماءُ…. وَ سادَ الْقَبیلَهُ فاسِقُهُمْ وَ کانَ زَعیمُ الْقَوْمِ أَرْذَلَهُمْ.(۳۳)نتیجه حکومت چنین حاکمانى چیست؟ فساد روى زمین و گسترش آن در میان امّت ، سلب آزادى ، ریختن خون و مصادره اموال به ناحق؛تَکُونُ مُلْکاً جَبْرِیَّهً، وفساداً فى الأرض…. عُتُوّاً وَ جَبْرِیّهً وَ فَساداً فِى الْاُمَّهِ، ثُمَّ تَکُونُ بَزْبَزِیّاً قَطْعَ سَبیلٍ وَ سَفْکَ دِماءٍ وَ اَخْذَ أَمْوالٍ بِغَیْرِ حَقِّها،(۳۴)قوانین اختصاصى براى خود وضع مىکنند؛یَقْضُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ما لا یَقْضُونَ لَکُمْ، (۳۵)دین مردم را با مال مىخرند؛یَبیعُ اَقْوامٌ خَلاقَهُمْ وَدینَهُمْ بِعَرَضٍ مِنَ الدُّنیا، (۳۶)ظلم و فتنه آنها چنان فراگیر مىشود که پناهگاهى براى فرار از ظلم آنها پیدا نمىشود؛لا یَجِدُ الرَّجُلُ مَلْجَأً یَلْجَأُ اِلَیْهِ مِنَ الظُّلْمِ،(۳۷)و در هر خانهاى ترس و حزن وارد مىشود؛تُمْلَأُ الْأَرْضُ ظُلْماً وَ جَوْراً حَتَّى یَدْخُلَ کُلَّ بَیْتٍ خَوْفٌ وَ حُزْنٌ.(۳۸)در این اوضاع فتنههاى متعدد و متوالى – یکى از دیگرى بدتر – بر امت اسلامى وارد مىآید، به طورى که برخى صبح مؤمناند، و شب کافر مىشوند؛سَتَکُونُ فِتَنٌ یُصْبِحُ الرَّجُلُ فیها مُؤْمِناً وَ یُمیسى کافِراً × یَخْرُجُ عَلى حینِ اخْتِلافٍ مِنَ النَّاسِ وَ زِلْزالٍ شَدیدٍ × تَکُونُ اَرْبَعُ فِتَنٍ: الاُولى یُسْتَحَلُّ فیهَا الدَّمُّ ، وَ الثَّانِیَهُ یُسْتَعَلُّ فیهَا الدَّمُ وَ الْمالُ ، وَ الثَّالِثَهُ یُسْتَعَلُّ فیهَا الدَّمُ وَ الْمالُ وَ الْفَرْجُ ، و الْرَّابِعَهُ الدَّجَّالُ.(۳۹)این فتنهها از هر گوشهاى سر برمىآورند و منجر به هرج و مرج مىشوند؛سَتَکُونُ فِتْنَهٌ لا یَهْدَأُ مِنْها جانِبٌ اِلَّا جاشِ مِنْها جانِبٌ × یَکْثُرُ فیهَا الْهَرْجُ ،(۴۰)به طورى که حکومتها دوام نمىیابند و اى بسا حکومتى در آغاز روز ، روى کار مىآید و با کشتار در آخر روز بر کنار و سرنگون مىشود؛اِمارَهٌ مِنَ النَّهارِ وَ قَتْلٌ وَ خَلْعٌ مِنَ آخِرِ النَّهارِ.(۴۱)با ملاحظه این وضعیت کشورهاى کفر از شرق و غرب همچون درندگان گرسنه به قصد غارت مسلمانان به سرزمینهاى اسلامى هجوم مىآورند و حاکمیت را بدست مىگیرند ، نه به صغیر رحم مىکنند و نه حرمت پیران را نگه مىدارند؛یُوشَک أنْ تَداعَى الأُمَمُ مِنْ کُلُّ افقٍ کَما تَداعى الاَکَلَهُ على قَصْعَیَتها(۴۲) × یُؤْتى شَیْىٌ مِنَ الْمَشْرِقِ وَ شَیْىٌ مِنَ الْمَغْرِبِ یَلُونُ اُمَّتى فَالْوَیْلُ لِضُعَفاءِ اُمَّتى مِنْهُمْ وَ الْوَیْلُ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ، لا یَرْحَمُونَ صَغیراً وَ لا یُوَقِّروُنَ کَبیراً،(۴۳)و مشرکان، مسلمانان را به استخدام خود درآورده و در شهرها مىفروشند و کسى بر این امر دل گیر نمىشود، نه نیکان و نه بدان؛وَ یَسْتَخْدِمُ الْمُشْرِکُونُ الْمُسْلِمینَ وَ یَبیعُونَهُمْ فِى الْأَمْصارِ، لا یَتَحاشى لِذلِکَ بَرٌّ وَ لا فاجِرٌ.(۴۴)در چنین جامعهاى زمینه براى رشد علم و فرهنگ باقى نمىماند و جامعه دچار رکود ، توقف و بلکه زوال علم مىشود؛ایّامٌ یَزوُلُ فیهَا الْعِلْمُ وَ یَظْهُرُ فیهَا الْجَهْلُ، × لاتَقُومُ السَّاعَهُ حَتَّى یُقْبِضُ الْعِلْمُ × وَیَنْقُصُ الْعِلْمُ.(۴۵)ب) حقوق شهروندى در عرصه اقتصادى: جامعه ماقبل عصر ظهور در زمینه حقوق مالى شهروندان نیز وضعیتى بهتر از عرصه امنیتى و اجتماعى – فرهنگى ندارد. نظام اجتماعى فاسد علاوه بر آثار طبیعى مخربى همچون اختلاف طبقاتى و ازدیاد فقر ، بدلیل تعطیل حدود الهى و شیوع گناهان، سبب ابتلاء به قهر الهى و امساک رحمت از ناحیه خداوند نیز مىشود.در آن عصر ربا فراگیر مىشود و همگان به نوعى – مستقیم یا غیر مستقیم – به آن مبتلا مىشوند؛یَأْتى عَلَى النَّاسِ زَمانٌ یَأْکُلُونَ فیهِ الرِّبا، قال: قیل له الناس کلّهم؟ قال: مَنْ لَمْ یَأْکُلْهُ مِنْهُمْ قالَ مِنْ غُبارِهِ،(۴۶)و فقر و نیازمندى در جامعه شدت پیدا مىکند؛اِذَا اشْتَدَّتِ الْحاجَهُ وَ الْفاقَهُ.(۴۷)مردم از روى فقر و نیاز شدید، از بخشش سلطان که در ازاء فروش دین خودشان به آنها عطا مىکند نمىگذرند؛خُذُوا الْعَطاءَ مادامَ عَطاءً، فَاِذا رِشْوَهً عَلَى الدّینِ فَلا تَأْخُذُوهُ وَ لَسْتُمْ بِتارِکیهِ ، یَمْنَعُکُمُ الْفَقْرُ وَ الْحاجَهُ.(۴۸)حاکمان ستمگر ارزاق مردم و شریان اقتصادى جامعه را در اختیار مىگیرند؛اَئِمَّهٌ یَمْلِکُونَ اَرْزاقَکُمْ،(۴۹)اموال و درآمد مردم را مال خود مىدانند؛لَیَسْتَأْثِروُنَ أَنْفُسَهُمْ بِفَیْئِهِمْ،(۵۰)شخص معترض به این امر را مىکشند و آن کس که از ترس جان سکوت کند مالش و حقوقش را به غارت مىبرند؛یَلیهِمُ اَقْوامٌ اِنْ تَکَلَّمُوا قَتَلُوهُمْ وَ اِنْ سَکَتُوا اسْتَباحُوا حَقَّهُمْ.(۵۱)مسلمانان بدلیل وضعیت اسفناک معیشت تن به بردگى و بندگى مىدهند و توسط مشرکان به خدمت گرفته شده و در شهرها خرید و فروش مىشوند؛یُباعُ الاَحْرارُ لِلْجَهِدْ الَّذى یَحِلُّ بِهِمْ یُقِرُّونَ بِالْعُبُودِیَّهِ، اَلرِّجالُ وَ النسَّاءُ ، وَ یَسْتَخْدِمُ الْمُشْرِکُونَ الْمُسْلِمینَ وَ یَبیعُونَهُمْ فِى الاَمْصارِ.(۵۲)کفار رودهاى پنجگانه سیحون و جیحون و دجله و فرات و نیل را تصاحب مىکنند؛لا یَظْهَرُ حَتَّى یَمْلِکَ الْکُفَّارُ الْخَمْسَهَ الاَنْهُرَ… وَ هِى سَیْحُونَ وَ جَیْحُونَ وَ الْفُراتانِ وَ نیلُ مِصْرٍ.(۵۳)از طرفى رحمت خداوند هم، از چنین جامعهاى دریغ مىشود؛اِبْتَلاهُمُ اللَّهُ بِأَرْبَعِ خِصالٍ: جَوْرٍ مِنَ السُّلْطانِ ، وَ قَحْطٍ مِنَ الزَّمانِ.(۵۴)خداوند باران رحمتش را از آنها دریغ مىکند و آن را در غیر وقت مفیدش نازل مىکند؛یُحَرِّمُهُمُ اللَّهُ قَطْرَالسَّماءِ فى اَوانِهِ وَ یُنْزِلُهُ فِى غَیْرِ أَوانِه.(۵۵)نیکان آنها دعا کرده و رحمت الهى را طلب مىکنند اما اجابت نمىشود؛فَیَدْعُوا خِیارُهُمْ فَلا یُسْتَجابُ لَهُمْ.(۵۶)ج) حق معنوى شهروندان: در جامعهاى که آلوده به انواع رذایل اخلاقى است نمىتوان توقع داشت که مکارم اخلاقى در انسانها به فعلیت برسد. غالب انسانها به شدت از فرهنگ حاکم بر محیط اجتماعى خود تاثیر مىپذیرند. حکمت وجوب امر به معروف و نهى از منکر و تأکید فراوان بر آن در فرهنگ اسلامى به همین دلیل است تا حق حیات طیّبه براى انسانها را تضمین کرده و مانع از تضییع این حقّ مهمّ شهروندان جامعه اسلامى شود. تجربه بشرى هم گواه بر تأثیر فراوان فضاى عمومى بر رشد یا انحطاط اخلاق شهروندان است. تخصیص بودجههاى هنگفت توسط دولتها و نهادهاى مدنى به امر تبلیغات ، و تلاش فراوان قدرتهاى استعمارى در بهدست گرفتن رسانههاى جهانى و ملّى همگى نشانگر شدّت تأثیرگذارى آنهاست. و انسانهایى که در برابر فرهنگ غالب جامعه مقاومت مىکنند بسیار اندکاند.در جامعه عصر ماقبل ظهور ، این حقّ مهمّ شهروندى به وحشیانهترین وضعى در معرض نابودى قرار مىگیرد. چنان بسترى فراهم مىشود که افراد جامعه، مکارم اخلاقى را فراموش و شنیعترین اعمال خلاف فطرت و دین را با افتخار تمام مرتکب مىشوند، در حالیکه مورد تشویق دیگران هم قرار مىگیرند.در آن جامعه نه تنها امر به منکر ، و نهى از معروف مىشود، بلکه اساسا منکر را معروف ، و معروف را منکر مىدانند؛اِذا اَمَرْتُمْ بِالْمُنْکَرِ وَ نَهَیْتُم عَنِ الْمَعْرُوفِ… وَ شَرٌّ مِنْ ذلِکَ کَیْفَ بِکُمْ اِذا رَأَیْتُمُ الْمَعْروُفَ مُنْکَراً وَ الْمُنْکَرُ مَعْروُفاً.(۵۷)آشکارا با اصول اسلامى، حتى اعتقاد به خدا مخالفت مىشود؛لا یَخْرُجُ الْمَهْدِىُّ حَتَّى یُکْفَرَ بِاللَّهِ جَهْرَهً،(۵۸)اسلام بین مردم غریب مىشود؛بَدَأَ الْاِسْلامُ غَریباً،(۵۹)و از اسلام و قرآن جز اسمى و رسمى باقى نمىماند؛لا یَبْقى مِنَ الْقُرْآنِ اِلَّا رَسْمُهُ، وَ لا مِنَ الاِسْلامِ إلَّا اِسْمُهُ،(۶۰)مال را همچون بت مىپرستند؛قالوا یا رسولَ الله أَیَعبدُونَ الأصنام؟ قال: نَعَمْ کُلُّ دِرْهَمٍ عِنْدَهُمْ صَنَمٌ ،(۶۱)فسق آشکار مىشود، مردان به مردان و زنان به زنان بسنده مىکنند (همجنس بازى). همسایه، همسایهاش را اذیت مىکند و مانعى براى او نیست. امر کننده به معروف ذلیل و خوار است. مردان خود را براى مردان فربه کرده و پرورش اندام مىدهند و زنان براى زنان. مرد روزى خود را از راه دبر خود تهیه مىکند و زن از فرج خود. مردان بر پسر بچهها غیرت مىکنند. ربا هیچ قبحى ندارد و زنان به عمل زنا مدح مىشوند. با ارحام خویش ازدواج مىکنند. مرد از طریق کسب نامشروع زن خود (زنا) گذران مىکند و زن و دخترش را کرایه مىدهد. قمار آشکارا انجام مىشود. زنان خود را در اختیار اهل کفر قرار مىدهند. مواد مخدر و شراب فراوان مىشود. با حیوانات عمل شنیع (جنسى) انجام مىشود.کسب حلال مذمت شده و کسب حرام مدح مىشود. کسى که کمترین درجه امر به معروف و نهى از منکر را انجام مىدهد نصیحت مىکنند که به تو مربوط نیست و تکلیفى بر آن ندارى. هر سال بدعتى جدید ایجاد مىشود. در ملاء عام عمل جنسى انجام مىدهند و از ترس، کسى اعتراضى نمىکند. عاقّ فرزند زیاد مىشود و والدین خفیف شمرده مىشوند ، بر پدر خود افترا مىبندند و علیه والدین شهادت مىدهند و از مرگ آنها خوشحال مىشوند. اگر روزى بگذرد و گناهى عظیم مثل زنا و کمفروشى و شرابخورى انجام ندهند، ملول و محزون شده و آن روز از عمر خود را تضییع شده مىبینند؛امام صادق علیه السلام:….وَ رَأَیْتَ الْفِسْقَ قَدْ ظَهَرَ، وَاکْتَفَى الرِّجال وَ النِّساءُ بِالنِّساءِ…. وَ رَأَیْتَ الْجارَ یُؤْذى جارَهُ وَ لَیْسَ لَهُ مانِعٌ….وَ رَأَیْتَ الامِرَ بِالْمَعْروُفِ ذَلیلاً…. وَ رَأَیْتَ الرِّجالَ یَتَسَمَّنُونَ لِلّرِجالِ وَ النِسّاءُ لِلِنّساءِ وَ رَأَیْتَ الرَّجُلَ مَعیشَتُهُ مِنْ دُبُرِهِ وَ مَعیشَهُ الْمَرْأَهِ مِنْ فَرْجِها،… وَ تُنُوفِسَ فِى الرَّجُلِ وَ تَغایَرَ عَلَیْهِ الرِّجالُ… وَ کانَ الرِّبا ظاهِراً لایُعَیَّر ، وَ کانَ الزِّنا تُمْتَدَحُ بِهِ النِّساءُ….. وَ رَأَیْتَ ذَواتِ الْأَرْحامِ یَنْکَحْنَ وَ یُکْتَفى بِهنَّ… وَ رَأَیْتَالرَّجُلَ یَأْکُلُ مِنْ کَسْبِ اِمْرَأْتِهِ مِنَ الْفُجُورِ…. رَأَیْتَ الرَّجُلَ یُکرى اِمْرَأَتَهُ وَ جارِیَتَهُ…. رَأَیْتَ الْقَمارَ قَدْ ظَهَرَ…. رَأَیْتَ النِسَّاءَ یَبْذُلْنَ أنْفُسَهُنَّ لِأَهْل الْکُفْرِ…. وَ رَأَیْتَالرَّجُلَ یُمْسى نَشْوانَ وَ یُصْبِحُ سَکْرانَ لایَهْتَمُّ بِما یَقُولُ النَّاسُ فیهِ، وَ رَأَیْتَ الْبَهائِمَ تُنْکَحُ…. وَ رَأَیْتَ طالِبَ الْحَلالِ یُذَمُّ وَ یُعَیَّرُ، وَ طالِبَ الْحَرامِ یُمْدَحُ وَ یُعَظَّمُ…. وَ رَأَیْتَالرَّجُلَ یَتَکَلَّمُ بِشَىْ ءٍ مِنَ الْحَقِّ وَ یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهى عَنِ الْمُنْکَرْ فَیَقُومُ اِلَیْهِ مَنْ یَنْصَحُهُ فى نَفْسِهِ، فَیَقُولُ: هذا عَنْکَ مَوْضُوعٌ… وَ رَأَیْتَ کُلَّ عامٍ یَحْدُثُ فیهِ مِنَ الْبِدْعَهِ وَ الْشَّرِ اَکْثَرُ مَمَّا کانَ…. وَ رَأَیْتَ الْنَّاسَ یَتَسافَدُونَ کَما تَسافَدُ الْبَهائِم. لایَنْکَرُ اَحَدٌ مُنْکَراً تَخَوُّفاً مِنَ النَّاسِ…. وَ رَأَیْتَ الْعُقُوقَ قَدْظَهَرَ، وَاسْتُخِفَّ بِالْوالِدیْنِ…. وَ رَأَیْتَ اِبْنَالرَّجُلَ یَفْتَرى عَلى أبیهِ وَ یَدْعُو عَلى والِدَیْهِ وَ یَفْرَحُ بِمَوْتِهِما ، وَ رَأَیْتَ الرَّجُلَ اِذا مَرَّ بِهِ یَوْمٌ وَ لَمْ یَکْسِبْ فیهِ الذَّنْبُ الْعَظیمَ مِنْ فُجُورٍ اَوْ بَخْسِ مِکْیالٍ… اَوْ شُرْبِ مُسْکِرٍ کَئیباً حَزیناً یَحْسِبُ اَنَّ ذلِکَ الْیَوْمَ عَلَیْهِ وَضیعَهٌ مِنْ عُمْرِهِ.(۶۲)مرد بر سر راه زنان مىایستد و به طور آشکار به آنها تجاوز مىکند. بهترین آن مردم کسى است که مىگوید: اگر در ملاء عام این عمل را انجام نمىدادى ، بهتر بود؛پیامبراکرم صلى الله علیه وآله: فَیَتَهارَجُونَ فِى الطَّریقِ تَهارُجَ الْبَهائِمِ ثُمَّ یَقُومُ أَحَدُهُمْ بِأُمِهِ وَ أُخْتِهِ وَابْنَتِهِ فَیَنْکَحُها فى وَسَطِ الطَّریقِ یَقُومُ عَنْها واحِدٌ وَ یَنزُوا عَلَیْها آخَرُ لا یُنْکَرُ وَ لا یُغَیَّرُ فَأَفْضَلُهُمْ یَؤْمَئِذٍ مَنْ یَقُولُ لَوْتَنَحَّیْتُمْ عَنِ الطَّریقِ کانَ اَحْسَنُ.(۶۳)در چنین وضعیتى که حقوق شهروندى همگى زیر پا گذاشته شده ، فتنه و بلا همه جا سایه افکنده و مردم در عقاید دینى متشتت شدهاند و همچون سگان گرسنه به جان هم افتادهاند ؛ آنکس که در فکر کرامتهاى بر باد رفته است، صبح و شام آرزوى مرگ مىکند؛امام باقرعلیه السلام:…. فِتْنَهٌ وَ بَلاءٌ بَیْنَ النَّاسِ وَ تَشَتُّتٌ فى دینِهِمْ…. حَتَّى یَتَمَنَّى الْمُتَمنّى الْمَوْتَ صَباحاً وَ مَساءً مِنْ عِظَمِ ما یَرى مِنْ کَلَبِ النّاسِ وَ أَکْلِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً.(۶۴)
پی نوشت ها :
۲۶٫کورانى، معجم احادیث، ج ۱، ص ۱۶٫۲۷٫همان، ص ۲۳٫۲۸٫همان، ص ۲۹٫۲۹٫همان، ص ۳۱٫۳۰٫همان، ص ۳۵٫۳۱٫همان، ص ۲۶٫۳۲٫همان، ص ۴۷٫۳۳٫همان، ص ۳۹٫۳۴٫همان، ص ۲۱ – ۱۹٫۳۵٫همان، ص ۳۲٫۳۶٫همان، ص ۴۲٫۳۷٫همان، ص ۸۳٫۳۸٫المتقىالهندى، کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۵۸۶٫۳۹٫کورانى، معجماحادیث، ج ۱، ص ۹۵ – ۸۸٫۴۰٫همان، ص ۸۸ و ۱۰۱٫۴۱٫صدوق، کمال الدین، ص ۳۴۸٫۴۲٫کورانى، معجماحادیث، ج ۱، ص ۷۸٫۴۳٫همان، ج ۲، ص ۲۱۸٫۴۴٫همان، ج ۱، ص ۱۷۴٫۴۵٫همان، ج ۱، ص ۱۰۱٫۴۶٫همان، ج ۱، ص ۴۵٫۴۷٫مجلسى، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۸۵٫۴۸٫کورانى، معجماحادیث، ج ۱، ص ۳۱٫۴۹٫همان، ص ۲۹٫۵۰٫همان، ج ۲، ص ۲۱۸٫۵۱٫همان، ج ۲، ص ۲۱۸٫۵۲٫همان، ج ۱، ص ۱۷۴٫۵۳٫همان، ص ۲۷۴٫۵۴٫همان، ص ۴۵٫۵۵٫همان، ص ۴۷٫۵۶٫همان، ص ۴۶٫۵۷٫مجلسى، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۸۱٫۵۸٫کورانى، معجماحادیث، ج ۱، ص ۴۰٫۵۹٫همان، ص ۷۲٫۶۰٫همان، ص ۴۴٫۶۱٫همان، ص ۴۵٫۶۲٫مجلسى، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۵۹ – ۲۵۶٫۶۳٫ابنطاووس، الملاحم والفتن، ص ۱۰۱٫۶۴٫مجلسى، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۴۸٫ ادامه دارد …..

















هیچ نظری وجود ندارد