شهادت فاطمه سندي ديگر بر مظلوميت اهل بيت
در طول تاريخ حوادث و وقايع زيادي موجود است که بعض آنها در خاطره ها مانده و برخي ديگر در ميان سطرهاي کتب تاريخي، مدفونند. از جمله اين حوادث تلخ، واقعه شهادت فاطمه زهرا ÷ مي باشد. حادثه اي که شعله آن، بعد از گذشت سالها، همواره در دلهاي شيعيان و محبين اهل بيت روشن و فروزنده است. بسياري از متعصبين و دشمنان خدا و اهل بيت، اراده بر محو اين واقعه از کتب و يا کتمان و مردود دانستن آن کرده اند. غافل از اينکه خداوند همواره پشتيبان نور خود مي باشد.
( يريدون ليطفئوا نور الله بافواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون )
در اين رساله ، برآنيم که سيري داشته باشيم در وقايع بعد از رحلت پيامبر اکرم’پ
و واقعه شهادت بي بي مظلومه دو عالم ، با استمداد از کتب معتبر تاريخي.سند هاي حمله عمر به خانه وحي:
۱- بلاذري ، محدث و مورخ معروف اهل سنت متوفي سال ۲۷۹ هجري قمري در کتاب خود روايت کرده است که : ابوبکر ، علي × را براي بيعت طلبيد ولي ايشان قبول نکردند. عمر را فرستاد . عمر، آتشي آورد که خانه رابسوزاند . حضرت فاطمه ÷ را بر در خانه ملاقات کرد. ايشان فرمودند : اي پسر خطاب آمده اي خانه را بر من بسوزاني ؟ گفت : آري ! اين عمل قوي تر است در آنچه پدرت آورده است.[1]
۲- طبري ، مورخ و مفسر معروف اهل سنت متوفاي ۳۱۰ هجري قمري ، در تاريخ خود نقل مي کند که : عمر به در خانه علي × رفت و گفت : والله خانه را بر شما مي سوزانم مگر اينکه براي بيعت بياييد.[2]
۳- ابن خزابه در کتاب ” غرر ” از زيد بن اسلم نقل مي کند که : من از آنها بودم که با عمر هيزم برداشتم و بر درخانه فاطمه برديم در وقتي که علي× و اصحابش از بيعت ابا نمودند. عمر به فاطمه ÷ گفت : بيرون کن هر که در اين خانه است و الا خانه و هر که در خانه است را ميسوزانم.
۴- ابو بکر عبداللَّه بن محمد بن ابى شيبه ، شيخ و استاد بخارى ، در کتاب المصف ، مىگويد : « آنگاه که بعد از رسولخدا ’ براى ابوبکر بيعت مىگرفتند. على × وزبير براى مشورت در اين امر نزد فاطمه ÷ دختر پيامبر ’ رفت وشد مىکردند . عمر بن خطاب با خبر گرديد وبنزد فاطمه ÷ آمد وگفت : اى دختر رسول خدا ’! به خدا در نزد ما کسى از پدرت محبوبتر نيست وپس از او محبوبترين تويى ! ! وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمىشود که اگر آنان نزد تو جمع شوند ، دستور دهم که خانه را با آنها به آتش کشند . اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه ÷ بيرون شد، على × به خانه بر گشتند.پس فاطمه ÷ گفت : مىدانيد که عمر نزد من آمد ، وبه خدا قسم ياد کرده اگر شما ( بدون اينکه با ابوبکر بيعت کنيد ) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مىزند ؟ وبه خدا قسم که او به سوگندش عمل خواهد کرد».[3]
۵- جلال الدين سيوطي ، از استوانه هاي علمي اهل سنت و مجدد و احيا کننده سنت و جماعت ( بنا به نقل صاحب فتح المتعال ) ، در کتاب “مسند فاطمه ” ص۱۷ ، ۲۰ – ۲۱ رواياتي دارد با مضامين ذکر شده در بالا. ( وي رواياتي مشابه و راجع به اين موضوع در کتاب خود ، جامع الاحاديث الکبير ، ج ۱۳ ص ۸۳ ، ۹۱ ، ۱۰۰ – ۱۰۱ و ج ۱۵ ص ۴۲۰ دارد )
۶- ابن عبدربه ، از مشاهير علماي اهل سنت در العقد الفريد ميگويد : علي × و عباس در خانه فاطمه نشسته بودند. ابوبکر به عمر گفت : برو و اينها را بياور. اگر ابا کنند با آنان قتال کن. پس عمر قبسي آتش برداشت و آمد که خانه فاطمه÷ را بسوزاند.فاطمه÷ بر در خانه آمد وفرمود: اي پسر خطاب ! آمده اي خانه ما را بسوزاني ؟ عمر گفت : آري ! مگر اينکه اين جمع امري را که امت پذيرفته ، بپذيرند. [4]
۷- ابن عبدالبر ، از بزرگان اهل سنت ، در الاستيعاب مي گويد : ( و عمر ) سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه که فرمود : آيا من نظارهگر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى ؟ گفت : بلى ! [5]
۸- مسلم بن قتيبه دينوري ، عالم بزرگ اهل سنت و قاضي دينور ، در کتاب معروف خود ” الامامه و السياسه ” بيان ميدارد که : چون ابوبکر مطلع شد که گروهي از مخالفين با بيعت ، در خانه علي × جمع شده اند ، عمر را به سوي آنان فرستاد . ….. ( تا جاييکه مي گويد : ) عمر هيزم طلبيد . و گفت : به خدايي که جان عمر در قبضه قدرت اوست ، يا بيرون بياييد يا خانه را با اهلش ميسوزانم. به او
گفتند : اي اباحفص ( کنيه عمر ) فاطمه در اين خانه است ! گفت : ميسوزانم هر چند او در خانه باشد. [6]
۹- ابن ابي الحديد معتزلي ، از علماي برجسته اهل سنت در شرح خود بر نهج البلاغه چنين ميگويد : عمر بر در خانه فاطمه ÷ رفت که گروهي از انصار و اندکي از مهاجرين در آنجا بودند. گفت : قسم به کسي که جان من در دست اوست يا براي بيعت خارج شويد و يا خانه را به آتش ميکشم.[7]
۱۰- ابوبکر جوهري در کتاب ” السقيفه ” ( آنچنان که ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه ج۲ ص۵۰ مي گويد) بيان مي کند که : جمعي از اصحاب و مهاجرين در اينکه چرا با آنان در مورد بيعت ابوبکر مشورت نشده ، و همچنين علي × و زبير ، غضب کرده و وارد خانه فاطمه ÷ شدند. پس عمر به همراه اسيد بن خضير و سلمه بن سلامه به خانه فاطمه ( عليها السلام ) با عصبانيت حمله برد و هر چه فاطمه ÷ فرياد زد و آنها را به خدا قسم داد فايده نکرد.پس آنها شمشير علي × و زبير را گرفتند و بر ديوار زدند و شکستند.
۱۱- محمد بن شحنه ، عالم و قاضي حنفي مذهب در حلب ، در کتاب تاريخ خود به نام ” روضه المناظر في الاخبار الاوائل و الاواخر ” در شرح جريان سقيفه مي نويسد : عمر به در خانه علي × آمد تا هر که در آن است را آتش بزند. پس فاطمه ÷ را ملاقات نمود . عمر گفت : داخل شويد در چيزي که امت در آن داخل شده است.[8]
۱۲- ابي الفداء در تاريخ خود نقل مي نمايد : عمر قبسي آتش در دست داشت . تهديد به آتش زدن خانه فاطمه ÷ کرد. وقتي فاطمه ÷ پرسيد : آيا واقعا قصد چنين کاري داري ؟ او گفت : آري ! مگر اينکه اين جمع ، امري را بپذيرند که امت پذيرفته است.[9]
۱۳- علي بن الحسين مسعودي ، مورخ فاضل مقبول الفريقين در تاريخ خود مي گويد : عروه بن زبير در مقام عذرخواهي از برادرش ، عبدالله که براي تسليم کردن بني هاشم و محمد حنفيه در شعب ابيطالب اقدام به آوردن هيزم و آتش زدن آنجا کرد ، ميگويد که او اين عمل را بر اساس سرمشق خود از سلف که براي بيعت گرفتن ، اقدام به آتش زدن خانه نمودند ، فرا گرفته است.[10]
اين جريان را ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه ج۲۰ ص ۱۴۷ بيان کرده و از قول عروه ميگويد: ( عبدالله اين عمل را انجام داد ) همانطور که عمر بن خطاب براي افرادي از بني هاشم که با ابوبکر بيعت نکردند ، هيزم آورد تا خانه را بر آنها بسوزاند. ( وي راجع به حمله به خانه وحي در مروج الذهب ج۳ ص ۱۲ – ۱۳ ، ۷۷ ، ۳۰۱ – ۳۰۲ صحبت کرده است )
۱۴- آنچنان جريان حمله عمر در تاريخ معروف و مشهود است که شاعر معروف اهل سنت ، عالم نبيل حافظ ابراهيم مصري در قصيده عمريه در باب تعريف و تمجيد از خليفه دوم ميگويد :
و کلمه لعلــــي قالها عمـــر اکرم بسامعها اعظـــــــم بملقيها
حرقت بيتک لا ابفي عليک بهـا ان لم تبايع و بنت المصطفي فيها
ما کان غير ابــي حفص بقائلها يوما لفارس عــــدنان و حاميهــا
يعني : هيچکس غير از ابي حفص ( کنيه عمر ) کسي نمي توانست به علي × که يکه سوار قبيله عدنان بود و به حمايت کنندگان او بگويد : اگر بيعت نکنيد خانه ات را آتش ميزنم و کسي را در خانه باقي نميگذارم با اينکه دختر مصطفي فاطمه ÷ در اين خانه باشد. ( اين اشعار در شرح قصايد عمريه طبع مصر ( در ۹۰ صفحه ) نوشته مصطفي الدمياطي بيک ص ۳۸ و احمد امين، احمد الزين و ابراهين الابياري در کتابي در شرح قصايد ابراهيم مصري طبع سال۹۳۷ م در ج۱ ص ۸۲ اين قصيده را تصديق کرده و شرح داده اند.)
۱۵- عبدالفتاح عبدالمقصود ، نويسنده معاصر اهل سنت ، مي گويد : آنچه از نوشتار مورخان بدست مي آيد آن است که عمر رفتار تند و خشني داشته است . و او ميخواست علي را بکشد و يا آنکه خانه اش را با اهل آن به آتش بکشد. [11] اينها اندک اخباري بودند از منابع اهل سنت مبني بر حمله عمر به خانه وحي و تهديد و ارعاب و آتش زدن آن خانه توسط وي.
[1] – انساب الاشراف ج۱ ص ۵۸۶ – ۵۸۸) یا ( انساب الاشراف ج۲ ص ۲۶۸ – ۲۶۹ چاپ دارالفکر
[2] – تاریخ طبری ج ۲ ص۴۴۳) یا ( تاریخ طبری ج۳ ص۲۰۲ – ۲۰۳ و ج۳ ص۴۳۰- ۴۳۱ چاپهای دیگر
[3] – المصنف ، ابن ابی شیبه ج۸ ص۵۷۲ چاپ دارالفکر ) یا ( المصنف ج۱۴ ص ۲۶۷ چاپ دیگر
[4] – العقد الفرید ج۴ ص ۲۴۲ ، ۵۰ ، ۳۰۸ – ۳۰۹ چاپ بیروت )یا( العقد الفرید ج۴ ص ۲۵۹ ،۲۶۸ ، ۳۳۴ – ۳۳۵ چاپ مصر
[5] – الاستیعاب ج۲ ص۲۵۴ در حاشیه الاصابه ) یا ( الاستیعاب ج۳ ص۹۷۵ چاپ دارالجیل ، او قسمتی از روایت یعنی سخن عمر را تحریف شده نقل کرده است
[6] – الامامه و السیاسه ج۱ ص۳۰ تحقیق شیری و ج۱ ص ۱۹ تحقیق زینی
[7] – شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۶ ص ۴۸ ) و ( وی قریب به ۴۰ مورد روایات مختلف و نظریات دیگران و خودش را ذر شرح نهج البلاغه آورده است . مراجعه شود به شرح نهج البلاغه ج۱ ص ۱۷۴ ، ۲۱۲ ، ۴۶ – ۴۸ ، ۵۹ – ۶۰ و ج۳ ص ۱۹۰ و ج۶ ص ۱۲ – ۱۳ ، ۴۸ – ۴۹ ، ۵۱ و ج۹ ص ۱۹۸ و ج۱۰ ص ۲۶۵ و ج۱۱ ص ۱۴ ، ۱۱۱ و ج۱۳ ص ۳۶ – ۳۷ ، ۳۰۲ و ج۱۴ ص ۱۹۳ و ج۱۵ ص ۷۴ ، ۱۸۳ ، ۱۸۶ و ج۱۶ ص ۲۱۰ ، ۲۸۶ ، ۲۳۴ – ۲۳۵ و ج۱۷ ص ۱۶۸ و ج۲۰ ص ۱۶- ۱۷ ، ۱۴۷
[8] – تاریخ ابن شحنه در حاشیه الکامل ( ابن اثیر ) ج۱۱ ص ۱۱۳ چاپ افندی سال ۱۳۰۱ ) و ( روایاتی مشابه در ج۱۱ ص ۱۰۶ – ۱۰۷ دارد.
[9] – المختصر فی تاریخ البشر معروف به تاریخ ابوالفدا ج۱ ص۱۵۶
[10] – مروج الذهب ج۳ ص۸۶ یا ج۲ ص۱۰۰ چاپ دیگر
[11] – السقیفه و الخلافه ص ۱۴



















هیچ نظری وجود ندارد