شواهد شان نزول آیه تطهیر ۲
ویژگیهاى اهل البیت
یکى از راههاى مشخص کردن مصداق اهلبیت تبیین ویژگیهاى آنان است. این قاعده اختصاص به اهلبیت ندارد، بلکه براى هر گروه، جمعیت و شخصیت حقوقى و حقیقى ممکن است. به عنوان مثال، اگر گفتیم قاضى کسى است که این ویژگىها را داشته باشد به طور طبیعى بسیارى از افراد از شمول عنوان قاضى خارج مىشوند. همچنین اگر ویژگىهاى اهلبیت را مشخص کردیم، دیگران خود به خود خارج مىشوند، ولى سخنى که این جا مطرح شده است ، این است که این ویژگىها چیست؟
اگر ویژگیها را مشخص کنیم، در واقع اهلبیت را در اندیشه خود بیان کردهایم، نه آن اهلبیتى که در قرآن و حدیث آمده است. بناچار باید ویژگیها از طرف رسول خدا مشخص شود تا بتوان گفت این اهلالبیت، اهلبیتى است که خدا و رسول خدا در نظر دارند.
براین اساس یکى از راههاى مطمئن مشخص کردن مصداق اهلبیت معیّن کردن ویژگیهاى اهلبیت در کلام رسول خدا است.
اهل بیت در کلام رسول خدا
الف- اهل بیت کشتى نجات
از روایاتى که در آنها رسول خدا به معرفى اهلبیت پرداخته روایات سفینه است. در این روایات اهلبیت به صورت کلى معرفى شدهاند.
به این روایت توجه کنید:
«قال ابوذر سمعت النبىّ یقول: الا انّ مثل اهلبیتى فیکم مثل سفینه نوح من قومه، من رکبها نجا و من تخلّف عنها غرق.»([۱])
ابوذر مىگوید: از رسول خدا شنیدم که مىفرمود: توجه داشته باشید که مَثَل اهلبیت من همانند کشتى نوح براى قوم نوح است؛ هر کسى سوار کشتى شود نجات مىیابد و هرکس از آن جدا شود، غرق خواهد شد.
براى فهم این دسته از روایات ابتدا باید شرایط حضرت نوح و ارزش کشتى او را درک کرد و سپس شرایط رسول خدا را، تا ارزش اهلبیت او در این روایات روشن شود.
براساس آیات قرآن و روایات اسلامى حضرت نوح پس از ۹۵۰ سال تبلیغ که پیشرفت قابل توجهى نداشت و مردم گذشته از آن که او را تصدیق نمىکردند، اذیت و آزار هم مىنمودند، حضرت نوح آنها را نفرین کرد و اراده خداوند بر این تعلق گرفت که آن قوم با بارانى عذاب شوند؛ عذابى که در کمترین فرصت همه چیز را زیر آب برد. براى فراگیر شدن عذابى که همه را غرق خواهد کرد، نوح مىبایست براى انسانهاى صالح و پیروانش چارهاى بیندیشد که خداوند به او مأموریت داد:
{وَاصْنَعِ الفُلْکَ بِأَعْیُنِنا وَوَحْیِنا}([۲])؛ کشتى را تحت نظارت و وحى ما بساز.
پس از آماده شدن کشتى فرمان خداوند صادر شد».
در این جا توجه به چند نکته زیر ضرورى است:
۱- کشتى نوح به دستور و تحت نظارت خداوند ساخته شد، نه به دستور نوح و نه به دلخواه او؛ به عبارت دیگر آنچه باید امت را از امواج نابودکننده نجات دهد به دستور خداوند مشخص شده بود.
۲- هیچ کس از امواج شکننده و نابودکننده در آن روز در امان نمىماند و عذاب همه را در برمىگرفت؛
۳- تنها راه نجات در آن شرایط، سوار شدن بر کشتى نوح بود؛
۴- سوار شدن برکشتى براى همه الزامى بود و هرکس سرپیچى مىکرد نابود مىشد حتى اگر پسر نوح باشد؛
۵- ناخداى کشتى باید فردى آشنا با هدایت کشتى باشد و به دور از هوى و هوس کشتى را رهبرى کند وگرنه در اولین فرصت، کشتى را در آن گردابها با مشکل روبرو مىکند و سرنشینان را به نابودى مىکشاند. به عبارت دیگر ناخدا باید معصوم باشد.
اکنون با توجه به نکات یاد شده دوباره روایت سفینه را بررسى مىکنیم:
۱- رسول خدا مىفرماید: مَثَل اهل بیت من همانند کشتى نوح در بین امت نوح است. براین اساس همانطور که نوح آن کشتى را به دستور خدا براى نجات امت آماده کرده بود، رسول خدا نیز به دستور خداوند اهلبیت خود را براى مردم معرفی کرده است.
۲- هرکس سوار آن شود، نجات مىیابد! بر این اساس:
الف – سوار شدن بر کشتى به صلاح خود افراد است و سود آن به خود آنان برمىگردد، نه به اهلبیت که قرآن درباره مزد رسالت – که محبت و مودت اهلبیت باشد – چنین مىفرماید:
{قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِن أجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ}([۳]) ؛
بگو هر مزدى که من از شما خواستهام براى خود شما است».
ب – سوار شدن در کشتى الزامى است، در غیر این صورت مساوى با نابودى آنان است؛
ج – مردم در تعیین راه نجات نقشى ندارند و به آنان واگذار نشده و حتى پیامبر نیز نقشى ندارد؛ زیرا خداوند فرمود: {وَاصْنَعِ الفُلْکَ بِأَعْیُنِنا}؛
د – در جریان نوح گردابها مادى بود و نابودى نیز جسمى، ولى در عصر رسول خدا و بعد از او گردابها فکرى است و نابودى، نابودى اندیشه و فکر و دین و دنیا است.
ه – همه باید پیروى کنند؛ دوست و آشنا، بیگانه و همسایه ندارد. حتى اگر پسر نوح هم سرپیچى کند نابود مىشود، چه رسد به همسر و صحابه نوح. در مورد اهلبیت نیز چنین است؛ زن پیامبر هم باید اطاعت کند و اگر اطاعت نکند نابود مىشود؛ چه رسد به صحابه رسول خدا .
و – همان طور که در آن جریان، نوح مىباید با هدایت کشتى آشنا باشد و کوچکترین اشتباه او کشتى را نابود و مردم را غرق مىکرد، در این جا نیز عقل حکم مىکند که اهلبیت باید معصوم باشند و صحیخ نیست که از طرفى به مردم دستور دهند که اطاعت کردن از این گروه واجب است و از طرفى آن گروه خود صددرصد انسانهاى سالم و صالحى نباشند؛ زیرا در این صورت، براى خداوند نقض غرض خواهد بود.
از روایات سفینه جز مسأله جانشینى چیز دیگر توجیه منطقى ندارد و به روشنى این روایات دلالت مىکنند که اهلبیت رسول خدا جانشینان رسولخدا هستند. واقعا اگر پیامبر مىخواست در حد یک تمثیل و تشبیه موقعیت خاندان خود را بیان کند، مىباید با چه واژههایى آن را تبیین مىکرد؟
ب – اهلبیت وسیله آمرزش گناهان
بحث توسل به اولیاى الهى بحث مفصلى است که مجالى دیگر مىطلبد، ولى به عنوان یک بحث کلى مىتوان گفت که توسل به اولیاء اگر با این انگیزه و دیدگاه ملاحظه شود که آنها در برابر خداوند از خود داراى استقلال هستند و مىتوانند بدون اجازه خداوند در عالم تصرف کنند و کارى انجام دهند، این اندیشه، بدون تردید، اندیشهاى شرکآلود است و صاحب این اندیشه مشرک خواهد بود، ولى اگر توسل به اولیاء با این انگیزه و هدف انجام گیرد که اینان مقربان درگاه خداوند هستند و خود خداوند دستور داده است که براى سلوک راهش وسیلهاى انتخاب کنند و وسیله را نیز خداوند معین کرده است و این گروه نیز در برابر خداوند استقلالى ندارند و کارى از آنان ساخته نیست، بلکه اگر کارى انجام مىدهند با اذن و اجازه خداوند است و این گروه واسطه فیض خداوند هستند، این اندیشه نه تنها با توحید افعالى منافاتى ندارد، بلکه عین توحید افعالى است.
خداوند در آیهاى دستور داده است که بندگان براى تقرب به خدا وسیلهاى انتخاب کنند:
{یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الوَسِـیلَهَ وَجاهِدُوا فِی سَبِـیلِهِ لَعَلَّـکُمْ تُفْلِحُونَ}([۴])
«اى مؤمنان خدا را در نظر بگیرید و برای رسیدن به تقرب او راهی را برگزینید و در راهش جهاد کنید؛ شاید رستگار شوید».
زمخشرى مىنویسد:
«الوسیله کلّ ما یتوسّل به ان یتقرّب من قرابه او صنیعه او غیر ذلک.»([۵])
«وسیله هر چیزى است که با آن به دیگرى نزدیک مىشوند؛ اعم از نسبت خانوادگى، کار و تلاش و یا جز این دو».
خداوند در آیاتى نه تنها به صراحت توسل به اولیاء خویش را تجویز کرده، بلکه دستور مىدهد که مردم باید از پیامبر به عنوان این که نماینده خداوند است، اطاعت کنند و اگر مسلمانان گناه کردند و استغفار کنند و نزد پیامبر بیایند و پیامبر را واسطه قرار دهند و پیامبر براى آنان طلب آمرزش کند، خداوند آنان را مىآمرزد.
به این آیه توجه کنید:
{وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِـیُطاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُول لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِـیماً}([۶])
ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر به این منظور که به امر خداوند فرمانش را اطاعت کنند و اگر آنان هنگامى که به خود ستم کردند، نزد تو مىآمدند و از خداوند طلب آمرزش مىکردند و پیامبر برایشان طلب آمرزش مىکرد، خدا را توبهپذیر و مهربان مىیافتند.
توسل به اولیاى خداوند به زمان حیات آنان اختصاص ندارد؛ زیرا توسل به جسم ولىّ نیست، بلکه توسل به روح ولىّ است که تکامل یافته است و نزد خداوند قرب و منزلت دارد. این ویژگى مختص به حیات آنان نیست. برداشت صحابه رسول خدا نیز چنین بود که بعد از مرگ رسول خدا نیز به او متوسل شدند. به این جریان توجه کنید:
«عن علىّ قدم علینا اعرابى بعد ما دفنّا رسولاللّه بثلاثه ایام، فرمى بنفسه على قبر رسول اللّه و حثا على رأسه من ترابه، فقال: قلت یا رسول اللّه فسمعنا قولک وعیت عن اللّه فوعینا عنک و کان فیما انزل اللّه علیک و لو انهم اذ ظلموا انفسهم و قد ظلمت نفسى و جئتک لتستغفر لى. فنودى من القبر انه قد غفرلک.»([۷])
على فرمود: سه روز پس از دفن پیامبر یک روستایى آمد و خود را روى قبر پیامبر انداخت و خاک قبر را بر سرش میریخت و مىگفت: اى رسولخدا! تو دستور دادى و ما دستورات تو را شنیدیم. تو از خدا فراگرفتى و ما هم از تو فراگرفتیم و از جمله چیزهایى که از طرف خداوند بر تو نازل شد، این آیه بود (و آیه را خواند) و من به خودم ظلم کردم که گناه کردم. پیش تو آمدم تا برایم استغفار کنى. در همین حال صدایى از طرف قبر برآمد که خداوند تو را آمرزیده است.
باید توجه داشت که عبادت آن نیست که بنده بپسندد و خوشایند او باشد، بلکه عبادت آن است که مولا دستور داده است و بنده مأمور است همان طور و با همان کیفیت زمانى و مکانى و… – که مولا دستور داده است – انجام دهد و اگر غیر از این را انجام دهد، نه تنها این اعمال او عبادت و تسلیم خداوند بودن نیست، بلکه استهزا و تمسخر خداوند و احکام الهى خواهد بود.
این نکته به امت اسلامى اختصاص ندارد بلکه در امتهاى گذشته نیز چنین بوده است؛ به عنوان مثال، امت موسى که مشهور به قوم بنىاسرائیل شدهاند، براى آمرزش گناهان مأمور شدند از درى خاص وارد شوند و جملات خاصى را بگویند، ولى آنان این دستور خداوند را که توسط حضرت موسى ابلاغ شده بود به تمسخر گرفتند؛ در نتیجه به عذاب الهى گرفتار شدند.
به این آیات توجه کنید:
{وَ إِذ قُلْنا ادْخُلُوا هـذِهِ القَرْیَهَ فَـکُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَادْخُلُوا البابَ سُجَّداً وَقُولُوا حِطَّهٌ نَغْفِرْ لَـکُمْ خَطایاکُمْ وَسَنَزِیدُ الُمحْسِنِـین * فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِـیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنا عَلى الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ.}([۸])
آنگاه گفتیم به این شهر درآیید و هر چه خواستید از نعمتهاى آن به فراوانى بخورید و با خضوع و خشوع از در وارد شوید و بگویید: گناهان ما را فرو ریز تا از خطاى شما درگذریم و پاداش بیشترى به نیکوکاران دهیم اما ستمگران سخنى را که به آنان گفته شده بود، تغییر دادند و ما هم در مقابل نافرمانىِ ستمکاران عذابى از آسمان فرستادیم.
همانطور که ملاحظه مىکنید، بنىاسرائیل مأمور بودند تا از درى خاص با خضوع و خشوع وارد شوند و بگویند: «حطّه»، تا گناهان آنان آمرزیده شود. خداوند هم کیفیت ورود مکان و گفتار را به عنوان عبادت مشخص کرده بود و بندگان باید از همان در با همان آداب وارد شوند، ولى آنان نه تنها با حالت خشوع وارد نشدند، بلکه به زمین نشسته، خیزان خیزان به صورت تمسخر وارد شدند و به جاى این که بگویند «حطّه» مىگفتند: «حنطه» – گندم – که خداوند به جاى آمرزش گناهان بر آنان عذاب نازل کرد و هفتاد هزار نفر از آنان را از بین برد.([۹])
رسول خدا مىفرماید: اهلبیت من همانند باب حطّه در بنىاسرائیل هستند. خداوند دستور داده است که براى فهم دین و عمل به دستورات آن و آمرزش گناهان و ارتباط با خداوند و در یک جمله براى اثبات بندگى خود باید از کانال اهلبیت وارد شوند که روایات فراوانى در این زمینه داریم.
به این روایت توجه کنید:
«عن ابى سعید الخدرى: انّما مثل اهلبیتى فیکم مثل باب حطّه فى بنىاسرائیل من دخله غفر له.»([۱۰])
ابوسعید مىگوید: رسول خدا فرمود: جایگاه اهلبیتم در بین امت، همانند جایگاه باب حطّه در بنىاسرائیل است، هرکس از آن وارد شود، آمرزیده مىشود.
در منابع اهلسنت در این زمینه روایاتى داریم که هر دو ویژگى یاد شده، یعنى تمثیل به کشتى نوح و باب حطّه بنىاسرائیل، از امام على درباره اهلبیت نقل شده است.
به این روایت توجه کنید:
«عن علىّ بن ابى طالب قال: انّما مثلنا فى هذه الامّه کسفینه نوح و کباب حطّه فى بنىاسرائیل»([۱۱])
امام على مىفرماید: جایگاه ما اهلبیت در بین امت اسلامى همانند جایگاه کشتى نوح و باب حطّه در میان قوم بنىاسرائیل است.
ج- اهلبیت وسیله امنیت امت
فعل و انفعالات گوناگون در جهان هستی در قالب دو عامل زیر صورت مىگیرد:
الف – عوامل مادى:
مقصود از عوامل مادى، عواملى است که با حواس (پنجگانه) انسان قابل درک هستند و با رشد علمى رفتهرفته میزان تأثیر این عوامل روشن شده و یا مىشود. حوزه فعالیت اختراعات، اکتشافات و… در این میدان است.
ب – عوامل معنوى:
مقصود از عوامل معنوى، عواملى است که با ابزار مادى و حواس انسانى قابل درک و اندازهگیرى نیست. با این حال هیچ انسان عاقلى نمىتواند تأثیر آنها را انکار کند؛ مثل دعا.
دعا کردن براى رفع مشکلات و شفاى بیماریها یک عامل معنوى است که چند و چون آن را نمىتوان با ابزار و علوم آزمایشگاهى اثبات کرد، ولى در متون دینى همه ادیان این مسأله به اثبات رسیده است.
قرآن تأثیر عوامل غیرمادى را مسلم فرض کرده است و از دعاى حضرتآدم گرفته تا حضرت نوح ، ابراهیم ، موسى ، زکریا ، صالح، و دهها پیامبر و بندگان صالح خود را یاد مىکند و به انسانها میآموزد که این عامل را شناخته و به آن پناه برده، از آن استفاده کنند و به خصوص، درباره پیامبر اسلام تصریح مىکند:
{وَما کانَ اللّهُ لِـیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِـیهِمْ وَما کانَ اللّهُ مُعَذِّبَـهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ}([۱۲])
تا تو در میان آنها هستى خداوند آنها را عذاب نخواهد کرد و نیز مادام که استغفار کنند، خداوند عذابشان نمىکند.
چنان که ملاحظه مىکنید، این آیه از آیات متشابهه نیست تا قابل تأویل و… باشد و حدیث هم نیست که در سند آن بتوان خدشه کرد، بلکه کلام بسیار روشن خداوند است و تصریح مىکند که استغفار مانع نازل شدن عذاب است، ولى از نظر علوم آزمایشگاهى چند و چون آن را نمىتوان اثبات کرد.
همچنین آیه تصریح مىکند که وجود نازنین رسول اکرم چنان تأثیرى در نظام آفرینش دارد که تا او در بین امت است، عذاب بر امت نازل نمىشود.
ولىّ خدا یکى از عوامل مهم تأثیرگذار در نظام آفرینش است و خداوند چنان تأثیرى براى او در نظر گرفته است که نفس حضور او عوامل دیگر را تحت تأثیر قرار داده، مانع عمل کردن آنها مىشود و قویترین عاملی است که مىتواند جلو تأثیر عوامل عذابآفرین را بگیرد و مانع نزول عذاب شود.
رسول خدا در روایاتى این تأثیرگذارى مهم را براى اهل بیت خود در نظر گرفته، چنین بیان مىفرماید که تا اینان در بین امت حضور دارند، امت امنیت دارند و عذابهایى که بر امتهاى گذشته نازل شده، بر آنان نازل نمىشود.
تمثیلى که رسول خدا بیان کرده است، حکایت از آن دارد که باید تا قیامت نیز چنین باشد. به این روایت توجه کنید:
«عن النبى قال: النجوم جعلت امانا لاهل السماء و انّ اهل بیتى امان لامّتى»([۱۳])
پیامبر فرمود: ستارگان وسیله امنیت براى اهل آسمانها هستند و اهلبیت من نیز وسیله امنیت براى امت من هستند.
در این روایت نکتههای زیر قابل توجه است:
الف – این تأثیر، تأثیر استقلالى آنان نیست تا شرک باشد، بلکه تأثیرى است که خداوند براى آنان در نظر گرفته است؛ چنان که از کلمه «جعلت» استفاده مىشود.
ب – این عامل از ابتداى خلقت وجود داشته و باید تا انتهاى جهان نیز وجود داشته باشد؛ چرا که ستارگان از امروز و دیروز به وجود نیامدهاند، بلکه آیات تصریح دارد که همزمان با آفرینش این کار انجام گرفته است. بنابر این همان طور که ستارگان نسبت به اهل آسمانها چنین هستند، باید از روزى که آدم در زمین وجود یافته است تا آخرین روزى که انسانى در روزى زمین استقرار دارد، یکی از اولیاى خداوند به عنوان اهرم این امنیت وجود داشته باشد؛ از این رو رسولخدا بعد از عصر خود تا پایان جهان، اهلبیت خود را به عنوان اهرم نجات معرفى مىکند.
ج – همان طور که در آیه تصریح شده بود که نفس وجود رسولخدا مانع نزول عذاب الهى است و ما کیفیت آن را نمىدانستیم، در این روایت نیز نفس وجود اهلبیت مانع نزول عذاب است و کیفیت آن را نمىدانیم.
امام على در روایتى ضمن بیان این که در هر عصرى یک نفر از اینان در بین بشر وجود دارند و امکان ندارد زمین خالى از اینان باشد، وصف این گروه محدود را چنین بیان مىکند:
«اللهم بلى لا تخلوا الارض من قائم للّه بحجّه اما ظاهرا مشهورا امّا خائفا مغمورا لئلاً تبطل حججو بیّناته و کم ذا و این اولئک؟ – و اللّه – الا قلّون عددا و الا عظمون عندالله قدرا بهم یحفظ اللّه حججه و بیّناته حتى یودعوها نظراءهم و یزرعوها فى قلوب اشباههم، هجم بهم العلم على حقیقه البصیره و باشروا روح الیقین و استلانوا ما استوعره المترفون و آنسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلّقه بالمحلّ الاعلى اولئک خلفاء اللّه فى ارضه و الدعاه الى دینه آه – آه شوقا الى رؤیتهم.»([۱۴])
آرى! زمین هیچگاه از حجت الهى خالى نیست که براى خدا بر برهان روشن قیام کند، یا آشکار شناخته شده، یا بیمناک و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانههایش از میان نرود. تعدادشان چه مقدار است؟ و در کجا هستند؟ به خدا سوگند! تعدادشان اندک، ولى نزد خدا بزرگ مقدارند. خدا به وسیله آنان حجّتها و نشانههاى خود را نگاه مىدارد تا به کسانى که همانندشان هستند، بسپارند و در دلهاى آنان بکارند؛ آنان که دانش و نور حقیقتبینى بر قلبشان تابیده و روح یقین را دریافتهاند، که آنچه را خوشگذرانها دشوار مىشمارند، آسان گرفتند و با آنچه ناآگاهان از آن هراس داشتند، انس گرفتند و در دنیا با بدنهایى زندگى مىکنند که ارواحشان به جهان بالا پیوند خورده است؛ آنان جانشینان خدا در زمین و دعوتکنندگان مردم به دین خدایند. آه – آه – چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم!
د – نسب خانوادگى اهلبیت
در بعضى از روایات، رسول خدا ویژگیهاى خانوادگى اهلبیت را چنان بیان کردهاند که امکان ندارد بر افراد دیگر تطبیق گردد؛ چرا که در این روایات سلسله نسب خانوادگى آنها بیان شده است. به این روایت توجه کنید:
«قال دخلت على رسول اللّه فى شکاته التى قبض فیها، فاذا فاطمه رضى اللّه عنها عند رأسه قال فبکت حتى ارتفع صوتها فرفع رسولاللّه طرفه الیها فقال: حبیبتى فاطمه ما الذى یبکیک؟
فقالت: أخشى الضیعه بعدک:
فقال: یا حبیبتى اما علمت ان اللّه عزّ و جلّ اطلع الى الارض اطلاعه فاختار منها اباک فبعثه برسالته ثم اطلع اطلاعه فاختار منها بعلک و اوحى الىّ ان انکحک ایّاه. یا فاطمه و نحن اهل بیت قد اعطانا سبع خصال لم تعط لاحد قبلنا و لا تعطى لا حد بعدنا، انا خاتمالنبییّن و اکرم النبییّن على اللّه و احبّ المخلوقین الى اللّه عزّ و جلّ و انا ابوک و وصیّى خیر الاوصیاء و احبّهم الى اللّه و هو بعلک و شهیدنا خیرالشهداء و احبّهم الىاللّه و هو عمّک حمزه بن عبدالمطلّب و عمّ بعلک و منّا من له جناحان اخضران یطیر مع الملائکه فى الجنّه حیث شاء و هو ابن عمّ ابیک و اخو بعلک و منّا سبطا هذه الامّه و هما ابناک الحسن و الحسین و هما سیّدا شباب اهل الجنّه و ابو هما و الذى بعثنى بالحقّ خیر منهما. یا فاطمه و الذى بعثنى بالحقّ منهما مهدى هذه الامّه اذا صارت الدنیا هرجا و مرجا و تظاهرت الفتن و تقطعت السبل و اغار بعضهم على بعض فلا کبیر یرحم صغیرا و لا صغیر یوقّر کبیرا فیبعث اللّه عزّ و جلّ عند ذلک منهما من یفتح حصون الضلاله و قلوبا غلفا یقوم بالدین آخرالزمان کما قمت به فى اول الزمان و یملأ الدنیا عدلاً کما ملئت جورا، یا فاطمه لا تحزنى و لا تبکى فانّ اللّه عزّ و جلّ ارحم بک و ارأف علیک منّى و ذلک لمکانک من قلبى و زوّجک اللّه زوجا و هو اشرف اهلبیت حسبا و اکرمهم منصبا و ارحمهم بالرعیّه و اعدلهم بالسویّه و ابصرهم بالقضیه و قد سألت ربّى عزّ و جلّ ان تکونى اول من یلحقنى من اهلبیتى.»([۱۵])
در آن بیمارىاى که رسول خدا از دنیا رفت، خدمت آن حضرت رسیدم. فاطمه ÷ بر بالین آن حضرت نشسته بود. فاطمه ÷ گریه میکرد؛ به گونهاى که صداى گریهاش بلند شد. رسولخدا چشمش را به او دوخت و فرمود: میوه دلم، فاطمه، چرا گریه مىکنى؟
فاطمه گفت: از ضایع شدن بعد از تو مىترسم!
رسول خدا فرمود: میوه دلم مگر نمىدانى که خداوند توجهى به زمین کرد و پدرت را برگزید و او را مأمور به رسالت کرد و سپس توجه دیگرى به زمین کرد و همسرت را انتخاب کرد و به من دستور داد که تو را به ازدواج او در آورم. اى فاطمه! ما اهلبیتى هستیم که خداوند هفت ویژگى را به ما داده است که نه به کسى قبل از ما داد و نه به کسى بعد از ما خواهد داد:
پدرت خاتم گرامىترین و محبوبترین پیامبران نزد خداوند است.
بهترین شهیدان و محبوبترین آنها نزد خداوند شهید حمزه بن عبدالمطلب است که عموى تو و عموى شوهرتوست.
کسى که با دو بال سبز در بهشت همراه ملائکه به هر کجا که بخواهد پرواز مىکند، از ماست که پسر عموى پدرت و بردار شوهرتوست (مقصود جعفر ابن ابى طالب است).
دو پسران این امت که دو سرور جوانان بهشت هستند، از ماست که فرزندانت حسن و حسین باشند و قسم به آن که مرا بحق به رسالت برانگیخته، پدر آن دو از آن دو بهتر است.
قسم به آن که مرا بحق به رسالت برانگیخته است، مهدى این امت از فرزندان توست. وقتى دنیا به هرج و مرج کشیده شود، آشوبها پشت سر هم ظاهر شوند و راهها ناامن گردد و گروهى گروه دیگر را غارت کنند، نه کوچکتر احترام بزرگتر را نگه دارد و نه بزرگتر به کوچکتر رحم کند، خداوند از فرزندان تو او را برمىانگیزد که سنگرهاى گمراهى را فتح کند و دلهاى گمراه و بسته را بگشاید.
وى در آخرالزمان قیام مىکند، همانطور که من در اول زمان این کار را کردهام. او عدالت را در دنیا خواهد گسترد، همانطور که ستم در آن گسترده شده بود.
اى فاطمه! غمگین مباش و گریه نکن، به خاطر جایگاهى که در دل من دارى، خداوند از من نسبت به تو مهربانتر است. همسرت شریفترین فرد خانواده توست، گرامىترین پُست را داراست، مهربانترین فرد نسبت به رعیت است، عادلترین و بیناترین فرد در قضاوت است. از خداوند خواستهام که اولین فرد از اهلبیتم باشى که به من ملحق مىشوى.
چنان که ملاحظه مىکنید، در این روایت رسول خدا به طورى مصداق اهلبیت را مشخص کرده است که انطباق آن بر کسى غیر از این خانواده، به هیچ وجه، امکان ندارد و خود روایت بدون توجه به سند آن، از صدور آن از رسول خدا حکایت دارد؛ چرا که آنچه رسول خدا در این روایت به عنوان ویژگى بیان کردهاند، از خاتمیت رسالت خود تا ازدواج على و فاطمه÷، شهادت حضرت حمزه و جعفر و فرزندان فاطمه – که حسن و حسین باشند – همه اتفاق افتاده است و تنها ظهور مهدى باقى مانده است که ما آرزوى آن روز را داریم.
مسأله ظهور مهدى در آخرالزمان و این که او از فرزندان امام حسین است و تحولاتى که به دست آن امام اتفاق خواهد افتاد، در روایات اهلسنت مسألهاى مسلّم است و عدهاى از محدثان درباره مسائل مربوط به آن، باب ویژهاى را اختصاص دادهاند.
ه- جنگ با اهلبیت ؛ جنگ با رسول خدا
یکى از ویژگیهاى اهلبیت که در روایات بیان شده، این است که رسولخدا هرگونه اذیت و آزار و جنگ با آنان را جنگ با خود مىداند. به این روایت توجه کنید:
«عن ابى بکر الصدیق قال: رأیت رسول اللّه خیّم خیمه و هو متّکئ على قوس عربیه و فى الخیمه علىّ و فاطمه و الحسن و الحسین فقال: معشرالمسلمین انا سلم لمن سالم اهل الخیمه، حرب لمن حاربهم، ولىّ لمن والاهم.»([۱۶])
ابوبکر مىگوید: رسول خدا را دیدم که خیمهاى را برافراشته و بر کمان عربى تکیه کرده بودند و در آن خیمه على، فاطمه، حسن و حسین بودند، مىفرمود: اى مسلمانان! هرکس با اهل این خیمه صلح کند با او صلح خواهم کرد و هر کس با آنان جنگ کند با او خواهم جنگید و هر کس آنان را دوست داشته باشد، او را دوست دارم.
بدین سان رسول خدا به طور صریح جنگ با اینان را جنگ با خود اعلام کرده است. این موضعگیرى رسول خدا اختصاص به این روایات ندارد، بلکه آن حضرت به شیوههاى گوناگون این مسأله را بیان کرده است.
عمرو بن شاس اسلمى مىگوید:
همراه على به یمن رفتیم. در سفر، على نسبت به من رفتار خوبى نداشت (حضرت جلو تخلف او را گرفته بود). این رفتار على را به دل گرفتم، وقتى به مدینه آمدیم:
«اظهرت شکایته فى المسجد حتى بلغ ذلک رسولاللّه قال فد خلت المسجد ذات غداه و رسول اللّه فى ناس من اصحابه فلما رآنى حدّد الىّ النظر حتى اذا جلست قال: یا عمرو اما واللّه لقد آذیتنى.
فقلت: اعوذ باللّه ان اؤذیک یا رسول اللّه.
قال: بلى، من آذى علیّا فقد آذانى.»([۱۷])
در مسجد این قضیه را گفتم و غیبت على را کردم. این خبر به رسول خدا رسید، فردا صبح که به مسجد آمدم، دیدم رسول خدا با عدهاى از یارانش نشسته است. همین که چشمش به من افتاد، نظرش را به من دوخت تا این که در جایى نشستم، سپس رسول خدا به من فرمود: اى عمرو به خدا قسم تو مرا اذیت کردى»؟!
گفتم: اى رسول خدا به خدا پناه مىبرم از این که شما را اذیت کنم.
پیامبر فرمود: اى عمرو! هرکس على را اذیت کند مرا اذیت کرده است.
این مسأله به قدرى در بین مسلمانان صدر اسلام روشن و مسلم بوده است که صحابه هرگونه اذیت و آزار اهلبیت ، بخصوص امام على را همانند اذیت و آزار رسول خدا مىدانستند. حتى بعد از ارتحال رسول خدا نیز چنین ارتباطى را بین امام على و رسول خدا باور داشتند؛
عروه بن زبیر مىگوید: شخصى در حضور عمر از على بدگویى کرد. عمر با دستش به قبر رسول خدا اشاره کرد و پرسید: آیا صاحب این قبر را مىشناسى؟ این محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب است. هرگز از على بدگویى نکن؛ زیرا وقتى از على بدگویى مىکنى «آذیت صاحب هذا فى قبره»؛([۱۸]) رفیقش در قبر اذیت مىشود.
همانگونه که ملاحظه مىکنید، عمر ارتباط تنگاتنگ امام على و نبىاکرم را به اندازهاى مىبیند که توهین به على در این جهان را موجب آزرده شدن رسول خدا در آن جهان مىداند.
باید توجه داشت که اینگونه موضعگیرى رسول خدا را نمىتوان موضعگیرى عاطفى نسبت به خانواده خود تلقى کرد؛ چرا که اگر این برخورد، برخوردى عاطفى است باید درباره بقیه دختران و دامادها و نوهها هم وجود داشته باشد، در حالى که حتى یک کلمه هم درباره بقیه نقل نشده است.
و – اهلبیت مخزن علوم و اسرار الهى
تبیین ابعاد قرآن و احکام الهى نیاز به علومى دارد که نمىتوان آنها را از طریق حس و عقل به دست آورد، بلکه باید از وحى گرفت و چنین شخصى باید ویژگى خاص و آمادگى روحى داشته باشد تا بتواند با آموزش وحى، مخزن علوم و اسرار الهى گردد. این شخص رسول خدا است.
امام على بعد از رسول خدا اهل بیت آن حضرت را مخزن اسرار و علومالهى مىداند که به طور مسلم اینان این علوم را از رسول خدا گرفتهاند.
به این کلام توجه کنید:
«عن علی : هم موضع سرّه و لجأ امره و عیبه علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه، بهم اقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائصه.»([۱۹])
عترت پیامبر جایگاه اسرار خداوندى و پناهگاه فرمان الهى و مخزن علم خدا و مرجع احکام اسلامى و نگهبان کتابهاى آسمانى و کوههاى همیشه استوار دین خدایند. خداوند به وسیله اهلبیت پشت خمیده دین را راست نمود و لرزش و اضطراب آن را از میان برداشت.
همانطور که پیشتر در حدیث ثقلین هم بیان شد، دانشى که در اختیار رسولخدا و خاندان او قرار گرفته است، دانش آموختنى نیست، بلکه دانشى است که خداوند تنها در اختیار آنان گذاشته است. نه زنان پیامبر ادعاى چنین دانشى داشتند و نه دانشمندان درباره آنان چنین ادعایى را مطرح کردهاند، ولى هم اهلبیت پیامبر اکرم این را ادعا داشتند که چنین دانشى را در اختیار دارند و هم دیگران درباره آنان چنین گفتهاند.
در این که اهلبیت از این دانش غیر آموختنى بهرهمند هستند، هیچ شبههاى نیست. به این دو روایت توجه کنید:
الف – امام على در کلامى علت سکوت بعد از ارتحال نبىاکرم را چنین تحلیل مىکند:
«فان اقل یقولوا حرص على الملک و ان اسکت یقولوا جزع من الموت! هیهات بعد اللتیا و التى و اللّه لا بن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امّه، بل اندمجت على مکنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الارشیه فى الطّوىّ البعیده.»([۲۰])
در شرایطى قرار دارم که اگر سخن بگویم، مىگویند بر حکومت حریص است و اگر خاموش باشم، مىگویند: از مرگ ترسید! هرگز! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا، انس و علاقه فرزند ابىطالب به مرگ در راه خدا، بیشتر از علاقه طفل به پستان مادر است! این که سکوت را برگزیدم، از علوم و حوادث پنهانى آگاهى دارم که اگر بازگویم مضطرب مىشوید چونان لرزیدن ریسمان در چاههاى عمیق.
امام على در جاى دیگر مىفرماید:
«ایها الناس سلونى قبل ان تفقدونى؛ فلانا بطرق السماء اعلم منّى بطرق الارض، قبل ان تشغر برجلها فتنه تطأ فى خطامها و تذهب باحلام قومها.»([۲۱])
اى مردم پیش از آن که مرا نیابید، آنچه مىخواهید از من بپرسید، که من راههاى آسمان را بهتر از راههاى زمین مىشناسم. بپرسید قبل از آن که فتنهها چونان شترى بىصاحب حرکت کند و مهار خود را پایمال نماید و مردم را بکوبد و بیازارد و عقلها را سرگردان کند.
همان طور که ملاحظه مىکنید، امام على ادعاى داشتن دانشى فراتر از دانش بشرى را دارد و مهمتر این که صحابه رسول خدا که معاصر آن حضرت بودند و از نزدیک شاهد این دانش بودند، به این مسأله اعتراف داشتند.
«قال ابن عباس: لقد اعطى علىّ تسعه اعشار العلم و ایم اللّه لقد شارکهم فى العشر العاشر.»([۲۲])
ابن عباس مىگفت: ۱۰۹ علم تنها در اختیار على است و به خدا قسم در ۱۰۱ بقیه نیز با مردم شریک است.
«قال سعید بن المسیب: ما کان احد من الناس یقول سلونى غیر علىّ بن ابى طالب.»([۲۳])
سعید بن مسیب مىگفت: جز علىبنابىطالب کسى جرأت نمىکرد، بگوید هرچه مىخواهید از من بپرسید.
«عن عبدالملک بن ابى سلیمان قال: قلت لعطاء اکان فى اصحاب محمد اعلم من علی؟ قال: لا و اللّه لا اعلمه.»([۲۴])
عبدالملک مىگوید به عطا گفتم: آیا در اصحاب محمد داناتر از على یافت مىشود؟ گفت: نه، به خدا قسم چنین کسى را نمىشناسم.
آنچه درباره دانش غیر اکتسابى اهلبیت بیان شد، به امام على اختصاص ندارد، بلکه همه امامان چنین ادعایى را داشتهاند و در زندگى خود آن را اثبات کردهاند؛
«عن عبدالاعلى ابن اعین قال سمعت جعفر الصادق رضى اللّه عنه یقول: قد ولدنى رسولاللّه و انا اعلم کتاب اللّه و فیه بدأ الخلق و ما هو کائن الى یوم القیامه و فیه خبرالسماء و خبر الارض و خبر الجنّه و النار و خبر ما کان و ما یکون و انا اعلم ذلک کله و کانّما انظر الى کفّى و ان اللّه یقول فیه تبیان کل شىء و یقول تعالى ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا، فنحن الذین اصطفینا اللّه جلّ شأنه و اورثنا هذا الکتاب فیه تبیان کل شىء.»([۲۵])
عبدالاعلى پسر اعین مىگوید: از امام جعفر صادق شنیدم که مىفرمود: من فرزند رسولخدا هستم و کتاب خدا را مىدانم؛ کتابى که گزارش پیدایش آفرینش و آنچه تا قیامت اتفاق خواهد افتاد، در آن وجود دارد. گزارش آسمان، زمین، بهشت، جهنم، گزارش گذشتگان و آیندگان را همان طور که به کف دستم نگاه مىکنم، مىدانم. خداوند فرموده است: در قرآن بیان هر چیزى است. همچنین خداوند مىفرماید: کتاب را به کسانى میراث دادیم که از بندگان برگزیده ما بودند و ما بندگان برگزیده خداوند هستیم و این کتابى را که بیان هر چیزى در آن است، به ارث بردهایم.
چنان که ملاحظه مىکنید، امام با استدلال به آیه قرآن – که در این کتاب هر نوع اطلاعاتى که مورد نیاز است وجود دارد و استدلال به آیهاى که مىفرماید دانش این کتاب را در اختیار بندگان برگزیده قرار دادهایم – میفرماید: ما بندگان برگزیده خدا هستیم.
این روایت نیز گفته ما را تایید مىکند که باید در هر عصرى فردى وجود داشته باشد که دانش او فراتر از دانش بشرى باشد، تا بتواند کتاب خدا را بیان و تفسیر کند.
ز – اهلبیت اساس دین خدا
در جهان هستى هر پدیدهاى متناسب با نقش و اثرى که در جهان دارد، ارزشمند و مورد توجه قرار میگیرد. در یک ساختمان اشیاى مختلفى به کار مىرود که هر یک در جاى خود مورد نیاز است ولى همه از ارزش مساوى برخوردار نیستند؛ بعضى جنبه تزئینى دارند و بعضى در استحکام ساختمان نقش دارند و در این بین، اساس و بنیاد ساختمان از ارزش خاصى برخوردار است که هیچ یک از اشیاى به کار رفته در ساختمان نمىتوانند جایگزین آن شوند.
دین نیز بسان یک ساختمان است که بعضى نیز از عقاید و احکام آن بنیادى است و برخى جنبه استحکامى و بعضى نیز جنبه تزیینى دارند؛ اعتقاد به خدا، پیامبر، معاد و… چیزى نیست که بتوان موضوع دیگرى را با آنها مقایسه کرد. احکام الهى نیز چنین هستند. افراد نیز این گونه هستند، چنان که صحابه، تابعین، اندیشمندان، مجاهدان، مهاجران، همسران رسول خدا و… هر یک جایگاه خاص خود را دارند، ولى هیچکس را نمىتوان با اهلبیت رسولخدا مقایسه کرد؛ چرا که اعتقاد به امامت و ولایت اهلبیت سنگ بناى تبیین و تفسیر درست دین است و آنان مفسران واقعى دین و محور حرکت امت هستند که تندروها و کندروها باید آنان را الگوی خود قرار دهند.
امام على درباره این ویژگى اهلبیت مىفرماید:
«لا یقاس بآل محمد من هذه الامّه احد، و لا یسوّى بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا، هم اساس الدین و عماد الیقین، الیهم یفى الغالى و بهم یلحق التالى و لهم خصائص حق الولایه و فیهم الوصیه و الوراثه، الآن اذ رجع الحق الى اهله و نقل الى منتقله»([۲۶])
هیج کسى با خاندان رسالت قابل مقایسه نیست و آنان که پرورده نعمت هدایت اهلبیت پیامبرند با آنان برابر نخواهند بود. عترت، پیامبر اساس دین و ستونهاى استوار یقین هستند. شتابکننده باید به آنان باز گردند و عقبمانده باید به آنان بپیوندد؛ زیرا ویژگیهاى حق و ولایت به آنها اختصاص دارد و وصیت پیامبر درباره خلافت مسلمانان و میراث رسالت به آنها تعلق دارد. هم اکنون، که خلافت را به من سپردید، حق به اهل آن بازگشت و دوباره به جایگاهى که از آن دور مانده بود، بازگردانده شد.
چنان که ملاحظه مىکنید، این ویژگىها چیزى نیست که بتوان آنها را به زنان پیامبر یا اقوام و خویشان او سرایت داد، بلکه ویژگىهایى است که شامل افراد خاصى مىشود.
([۱]) مستدرک، ج ۳، ص ۱۶۳؛ الصواعقالمحرقه، ص ۱۲۱؛ ذخائرالعقبى، ص ۵۳؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۱۳۲؛ کتاب الامثال، ص ۲۴۷؛ مجمعالزوائد، ج ۹، ص ۱۶۸؛ ینابیعالموده، ص ۲۷، ۱۸۳ و ۱۸۷؛ کنوزالحقایق، ج ۲، ص ۱۴۹٫
([۲]) هود/۳۷٫
([۳]) سبأ/۴۷٫
([۴]) مائده/۳۵٫
([۵]) الکشاف، ج ۱، ص ۶۱۰٫
([۶]) نساء/۶۴٫
([۷]) تفسیر، قرطبى، ج ۵، ص ۲۶۶٫
([۸]) بقره/۵۹-۵۸٫
([۹]) تفسیر قرطبى، ج ۱، ص ۴۱۱؛ الکشاف، ج ۱، ص ۲۸۲٫
([۱۰]) مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۶۸؛ ینابیع المودّه، ص ۲۸؛ الدرّالمنثور، ج ۱، ص ۷۱٫
([۱۱]) الدرّالمنثور، ج ۱، ص ۷۱٫
([۱۲]) انفال/۲۳٫
([۱۳]) المعرفه و التاریخ، ج ۱، ص ۵۳۸؛ مختصر زوائد مسند البزار، ج ۲، ص ۳۳۴؛ مجمعالزوائد، ج ۹، ص ۲۷۷؛ ینابیعالموده، ص ۱۹٫
([۱۴]) ینابیع الموده، ص ۲۶٫
([۱۵]) مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۶۶؛ المعجم الکبیر، للطبرانى، ج ۳، ص ۵۷، حدیث ۲۶۷۵٫
([۱۶]) سنن، ابن ماجه، ج ۱، ص ۹۷، ح ۱۴۵؛ الریاضالنضره، ج ۲، ص ۱۳۲؛ سیراعلام النبلاء، ج ۱۰، ص ۴۳۲؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۶۴؛ کفایه الطالب، ص ۳۳۰؛ مجمعالزوائد، ج ۹، ص ۲۶۸؛ مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۶۱٫
([۱۷]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۳۲؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۰۵؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۲۲؛ مجمعالزوائد، ج ۹، ص ۱۳۲؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۳؛ کفایهالطالب، ص ۱۱۴ و ۲۷۶؛ کنزالعمّال، ج ۱۱، ص ۶۰۱٫
([۱۸]) الریاض النضره، ج ۱، ص ۹۴٫
([۱۹]) ینابیع الموده، ص ۲۳؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۱، ص ۱۳۸٫
([۲۰]) نهج البلاغه، خطبه ۵٫
([۲۱]) همان، خطبه ۱۸۹٫
([۲۲]) اسدالغابه، ج ۴، ص ۹۶٫
([۲۳]) همان، ص ۹۵٫
([۲۴]) همان.
([۲۵]) ینابیع المودّه، ص ۲۳٫
([۲۶]) ینابیع الموده، ص ۴۴؛ نهج البلاغه، خطبه ۲٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن جلد۴؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

















هیچ نظری وجود ندارد