شواهد شأن نزول آیه تطهیر ۱
در مورد شواهد شأن نزول آیه تطهیر با بررسی متن روایت و یافتن شواهد قرآنی، حدیثی، تاریخی و… میتوان به صحت آن پی برد.
شواهد شأن نزول:
۱ – تطبیق رسول خدا
مسلمانان – با همه فرقه هاى گوناگون و اختلاف سلیقهاى که دارند – بر این باورند که قرآن بر رسول خدا نازل شده است و او اولین فردى است که پیام خداوند را توسط فرشته وحى دریافت کرده و با امانت کامل و بدون هیچگونه دخل و تصرفى، آن را به مردم رسانده است.
او گذشته از وظیفه ابلاغ وحى، وظیفه تفسیر و تبیین وحى را در موارد ابهام نیز برعهده داشته است.
بنابراین سخن او مهمترین سند و بهترین دلیل براى فهم قرآن و تطبیق آیات آن است؛ یعنى اگر براى ما ثابت شود که این سخن که آیهاى را تفسیر یا شأن نزول آیهاى را بیان مىکند، سخن رسول خدا است، همان براى ما حجت و کافى است و تفسیر و یا توجیه دیگران در برابر سخن رسول خدا ارزشى ندارد.
رسول خدا در تطبیق آیه بر اصحاب کساء به دو شیوه زیر عمل کرده است:
الف – تطبیق عملى یا رفتارى:
رسول خدا براى تبیین جایگاه اهل البیت در موارد متعددى به معرفى آنان پرداخته است که به بعضى از آنها اشاره مىکنیم:
۱- نزول آیه مباهله:
هنگامى که آیه مباهله نازل شد و بنا شد که رسول خدا جمعى را براى مباهله به آن میدان ببرد([۱])، رسول خدا از اصحاب کساء دعوت کرد.
روایات در این زمینه فراوان است؛
«عن سعد بن ابى وقاص قال لمّا نزلت هذه الآیه: قل تعالوا… دعا رسول الله علیّا و فاطمه و حسناً و حسیناً فقال: اللهم هولاء اهلى.»([۲])
«سعد بن ابى وقاص مىگوید: وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا – که درود خدا بر او باد- على و فاطمه و حسن و حسین را گرد آورد و به خداوند عرض کرد: خداوندا اینان اهلبیت من هستند».
زمخشرى، پس از آن که امتناع هیأت مسیحیان نجران از مباهله را نقل مىکند، نزول آیه تطهیر در شأن اصحاب کساء را از طریق عایشه نقل و سپس چنین قضاوت مىکند:
«و فیه دلیل لا شئ اقوى منه على فضل اصحاب الکساء»([۳])
«در این آیه دلیلى بر برترى اصحاب کساء بر بقیه امت وجود دارد که دلیلی قویتر از آن وجود ندارد».
۲- نزول آیه الصلاه:
در پى نزول آیه: {و أمر اهلک بالصلوه و اصطبر علیها}([۴])؛
«خانوادهات را به نماز فرمان بده و بر انجام آن شکیبا باش»
پیامبر مامور شد به این دستور خداوند عمل کند.
نکته قابل توجه در این آیه آن است که کلمه اهل مضاف به کاف خطاب به کار رفته است که با مشخص شدن این اهل، مصداق اهلالبیت هم که منسوب به بیت رسولالله است، روشن مىشود.
با نزول این آیه، رسول خدا هر روز صبح که براى نماز از خانه خارج مىشد، رفتار بخصوصى انجام مىداد؛ ابتدا به درِ منزل امام على مىآمد و یک دست را به یک طرف در و دست دیگر را به طرف دیگر مىنهاد و مىفرمود:
«الصلاه، رحمکم الله، انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت و یطهّرکم تطهیرا.»
در این رفتار، رسول خدا هم به آیه {وَأْمُرْ أَهْلَکَ} عمل کرد و هم مصداق اهلالبیت را مشخص نمود. در این که این عمل رسول خدا چه مدت ادامه داشته روایات متفاوت است که به بخشى از آنها اشاره مىکنیم:
۱-۲- روایتى که دلالت دارد، رسول خدا شش ماه به در خانه على مىآمد و آنان را با همین لفظ صدا مىزد؛
«عن انس بن مالک: انّ رسول الله کان یمرّ بباب فاطمه ستّه اشهر اذا خرج الى صلاه الفجر یقول: الصلاه یا اهلالبیت، انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت و یطهّرکم تطهیرا.»([۵])
«انس بن مالک مىگوید: شش ماه رسول خدا را دیدم هنگامى که براى نماز صبح بیرون مىآمد، به درِ خانه فاطمه ÷ مىآمد و مىفرمود: نماز! اى اهلالبیت. خداوند مىخواهد تنها شما اهلبیت را از هر پلیدى دور گرداند و چنان که باید و شاید شما را پاک گرداند».
۲-۲- روایتى که دلالت دارد رسول خدا هشت ماه به درِ خانه على مىآمد و آنان را با همین لفظ صدا مىزد؛
«عن ابى الحمراء رضىاللهعنه قال حفظت من رسول الله ثمانیه أشهر بالمدینه لیس من مره یخرج الى صلاه الغداه الا اتى الى باب على فوضع یده على جنتى الباب، ثم قال: الصلاه، الصلاه، انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا تطهیراً»([۶])
«ابوحمراء مىگوید: به خاطر دارم که رسول خدا در مدینه هشت ماه هر وقت براى نماز صبح از منزلش خارج مىشد، درِ خانه على مىآمد و دستش را روى دو طرف در مى گذاشت و مىفرمود: نماز، نماز، بدون تردید خداوند مىخواهد پلیدى را تنها از شما دور کند و شما را پاک سازد».
روایات دیگرى نیز در این زمینه وجود دارد که مدت زمان این کار را متفاوت بیان مىکنند که به دلیل کثرت از بیان آنها خوددارى کردیم.
در تفاوت این زمان باید به این نکته توجه داشت که هر یک از این راویان مقدار زمانى را که خود شاهد بوده است بیان مىکند؛ از این رو روایات قابل اعتماد هستند.
ب – تطبیق گفتارى:
رسول خدا گذشته از آن که در عمل در مواردى مصداق اهل البیت را تعیین نموده، در مواردى نیز با گفتار خود مصداق اهل البیت را مشخص کرده است که به بعضى از آن موارد اشاره مىکنیم.
۱- نزول آیه تطهیر:
در شأن نزول آیه تطهیر روایات بسیارى نقل شده است که پیامبر فرمود:
«اللهم هولاء اهلى».
این روایت در منابع بسیارى ذکر شده است.([۷])
۲- نزول آیه مباهله:
در پى نزول آیه مباهله، رسول خدا اصحاب کساء را در آن میدان گردآورده فرمود: «اللهم هولاء اهلى»([۸]).
پیشتر سخن زمخشرى را نقل کردیم که مىگفت: قویتر از این، دلیلى نمىتوان براى برترى اصحاب کساء یافت.
۳- نزول آیه قُربى:
به دنبال نزول آیه مودت و تکلیف مسلمانان در محبت کردن به نزدیکان رسول خدا ، آن حضرت در پاسخ مسلمانان در تعیین مصداق «قربى» اصحاب کساء را معین فرمود که روایات بسیارى در این زمینه وارد شده است.
به این روایت توجه کنید؛
«عن ابن عباس قال: لما نزلت هذه الآیه {قل لا اسئلکم علیه اجرا الاّ الموده فى القربى}
قالوا یا رسول اللّه مَن قرابتک هولاء الذین وجبت مودّتهم؟ قال: على و فاطمه و ولداها.»([۹])
«ابن عباس مىگوید: چون آیه قُربى نازل شد، از رسولخدا پرسیدند نزدیکان شما که در این آیه محبت آنان واجب شده است، چه کسانى هستند؟ رسول خدا فرمود: على و فاطمه و دو فرزند او».
۴- حدیث ثقلین:
حدیث ثقلین، حدیث متواتر و مورد پذیرش همه مسلمانان است که به عبارتهاى گوناگون آن را روایت کردهاند که رسول خدا آن را در چهار مورد بیان کرده است.
در این حدیث نیز اهلبیت به گونهاى بیان شده است که جز بر اصحاب کساء تطبیق نمىکند. قضاوت در این مسأله را به آلوسى مفسر مشهور اهل سنت مىسپاریم.
آلوسى با این که از اندیشه وهابى برخوردار است، در تفسیرش تا آنجا که توانسته علیه شیعه موضعگیرى کرده و ذیل آیه تطهیر چندین صفحه علیه استدلال شیعه سخن گفته است. آلوسی به دلیل اینکه در حدیث ثقلین طبق روایتی کلمه «اهل بیتی» در کنار «عترتی» آمده چنین برداشت کرده که چون در عترت نساء داخل نیستند در اهل بیت هم که در بدل یا عطف بیان برای عترت هست، شامل نساء نمیشود. از این ادعا نمیتوان چنین استفاده نمود که در آیه تطهیر که اهل بیت بدون کلمه عترت آمده نساء النبی داخل نیستند و چون به این نکته دوم اعتقادی نداشته از زنان پیامبر به «نساء المطهرات» تعبیر میکند و در نهایت مینویسد:
«و انت تعلم انّ ظاهر ما صحّ من قوله انّى تارک فیکم خلیفتین و فى روایه ثقلین کتاب اللّه حبل ممدود ما بین السماء و الارض و عترتى اهلبیتى و انّهما لن یفترقا حتى یردا علّى الحوض یقتضى ان النساء المطهرات غیر داخلات فى اهلالبیت الذین هم احد الثقلین، لانّ عتره الرجل کما فى الصحاح نسله و رهطه الادنون و اهلبیتى فى هذا الحدیث الظاهر انّه بیان له او بدل منه بدل کل من کل و على التقدیرین یکون متحدا معه فحیث لم تدخل النساء فى الاول، لم تدخل فى الثانى.»([۱۰])
«و تو مىدانى که براساس روایت صحیحى که پیامبر – که درود خدا بر او باد – فرمود: من بین شما دو جانشین و در روایتى دو چیز گرانبها مىگذارم؛ یکى کتاب خداست که ریسمان کشیده شده بین زمین و آسماناند و یکى عترت من اهلبیتم و این دو از هم جدا نمىشوند تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند. این روایت صحیح اقتضا مىکند که زنان پاک شده (زنان پیامبر) داخل در اهلبیت نباشند، اهلبیتى که یکى از ثقلین هستند؛ زیرا چنان که در صحاح اللغه و… گفتهاند عترت مرد عبارتند از نسل او و اقوام نزدیک او. اهلبیتى در این حدیث از نظر ترکیب یا عطف بیان براى عترت است و یا بدل کل از عترت است و هر یک از این دو را درست بدانیم، عترت و اهلبیت یکى خواهند بود و چون عترت شامل زنان نمىشود، اهلبیت هم نباید شامل زنان شود».
براستى باید از آلوسى پرسید: اگر اهلبیت شامل زنان نمىشود چه دلیلى بر تطهیر نساء وجود دارد که از آنان در همین عبارت به نساء المطهرات یاد مىکنید؟
۱ – اعتراف اصحاب رسول خدا
درباره این شاهد باید گفت: شما که مدعی هستید این اصحابی که میگویید در روایاتی شان نزول آیه تطهیر را درباره اهل کساء ذکر نمودند، دستکم به عنوان نمونه یک حدیث را ذکر نمایید تا شاهدی برای ادعایتان باشد. حدود یک صفحه در مورد این صحابی بحث میکنید اما در مورد اصل ادعا که باید ثابث شود، میگویید در منابعی ذکر شده شاید اصلاً احادیث آنها تصریح نداشته باشد که مصداق اهل بیت تنها خمسه طیبه هستند و شامل همسران نمیشود.
بدون شک اصحاب صالح رسول خدا بعد از اهل بیت او نزدیکترین افراد براى تشخیص شأن نزول آیات بودند؛ زیرا آنان در آن جامعه زندگى مىکردند و زمینههاى اجتماعى، فرهنگى، سیاسى، اقتصادى و… را که سبب نزول آیات مىشدند، از نزدیک مىدیدند.
قبل از نقل روایت از طریق اصحاب رسول خدا لازم است درباره اعتماد به سخن صحابه بحث کوتاه زیر را از دیدگاه اهل سنت مطرح کنیم:
۱- ابن حجر درباره صحابه مینویسد:
«اتفق اهل السنّه على انّ الجمیع عدول و لم یخالف فى ذلک الاّ شذوذ من المبتدعه.»([۱۱])
«اهل سنت اتفاق نظر دارند که همه صحابه رسولخدا عادلند و جز عده کمى از بدعتگذاران کسى با این نظر مخالف نیست».
۲- آمُدى در این باره مىنویسد:
«اتفق الجمهور من الائمّه على عداله الصحابه.»([۱۲])؛
«اکثریت رهبران امت اسلامى بر عدالت صحابه اتفاق نظر دارند».
۳- خطیب بغدادى، پس از آنکه آیاتى از قرآن را که به نظر او بر عدالت صحابه دلالت مىکند، مىآورد و مىنویسد: با وجود این آیات نیازى به روایات نیست، ولى در همان حال چند روایت را نقل مىکند و سپس چنین مینویسد:
«والاخبار فى هذا المعنى تتسع و کلّها مطابقه لماورد فى نص القرآن و جمیع ذلک یقتضى طهاره الصحابه و القطع على تعدیلهم و نزاهتهم، فلا تحتاج احد منهم مع تعدیل اللّه تعالى لهم المطلع على بواطنهم الى تعدیل احد من الخلق له و …. و هذا مذهب کافّه العلماء و من یعتدّ بقوله من الفقهاء.»([۱۳])
«روایات در این زمینه بسیار است و همه آنها با نصّ قرآن مطابق است و آیات و روایات دلالت بر پاکى صحابه مىکند و یقین به عدالت و وارستگى آنان مىآورد و پس از عادل دانستن خداوندى که از باطن انسانها آگاه است، صحابه نیازى به تایید هیچ کس از خلق ندارند… و این دیدگاه تمام علما و فقهایى است که به نظر آنان توجه مىشود».
با توجه به این دیدگاه در مورد صحابه اگر یک نفر از آنان نزول این آیه را درشأن اصحاب کساء نقل کند کافى است، تا چه رسد به اینکه چندین نفر نقل کنند.
اکنون این روایت را از قول اصحابى که ما به آن دست یافتهایم، نقل مىکنیم:
در گذشته بیان کردیم که به لحاظ تقدم در اسلام و فضیلت در علم، تقوا، جهاد و…، در میان صحابه، امام على شخصیتى برجسته است و اگر ما بخواهیم اعتقاد خود را درباره ارزش و اعتماد به کلام مولى امام على بیان کنیم، بسیار طولانى خواهد شد.([۱۴]) از این رو از طرح دیدگاه خود درباره کلام امام على مىگذریم و تنها به نقل سخن یکى از علماى مشهور اهل سنت، ابن ابى الحدید، اکتفا مىکنیم.
او مىنویسد:
«فاما على فانّه عندنا بمنزله الرسول فى تصویب قوله و الاحتجاج بفعله و وجوب طاعته و متى صحّ عنه انّه قد برئ احد من الناس برئنا منه کائنا من کان.»([۱۵])
«نظر ما درباره امام على از این قرار است: همان طور که سخن رسول خدا را حق مىدانیم سخن امام على را نیز حق مىدانیم و همان گونه که به رفتار رسول خدا استدلال مىکنیم به رفتار امام على نیز استدلال مىکنیم و همچنان که اطاعت از رسول خدا را واجب مىدانیم اطاعت از امام على را نیز واجب مىدانیم و هرگاه نزد ما ثابت شود که امام على از کسى بیزارى جسته است ما نیز از او بیزارى مىجوییم؛ آن شخص هر که مىخواهد باشد».
یکى از راویان حدیث نزول آیه تطهیر در شأن امام على عبدالله بن عباس است.
گرچه شأن ابن عباس برتر از آن است که درباره او سخن بگوییم، ولى از باب نمونه در ابتدای همین جلد درباره وى فضائلی را متذکر شدیم که نیاز به تکرار نیست.
نزول این آیه درشأن اصحاب کساء به نقل از ابن عباس در شمارى از منابع و مصادر آمده است.([۱۶])
یکى از اصحاب جلیل القدر رسول خدا جابر بن عبدالله انصارى است.
یکى از راویان حدیث نزول آیه در شأن اصحاب کساء، جابر بن عبدالله انصاری است. برخى از منابع روایت یاد شده را به نقل از وى آوردهاند.([۱۷])
یکى از اصحاب رسول خدا انس بن مالک است. شخصیت بارز وی در منابع متعددی توصیف شده است. ابن اثیر در وصف وى مىنویسد:
«خادم رسول خدا و کان یتسمّى به و یفتخر بذلک… خدم النبىّ عشر سنین… و هو من المکثرین فى الروایه عن رسول الله.»([۱۸])
«خادم رسول خدا است و به این نام نامیده مىشد و بدان افتخار مىکرد… ده سال خدمتگزار رسول خدا بود و او از کسانى است که از رسول خدا بسیار روایت مىکند».
یکى از راویان حدیث نزول آیه در شأن اصحاب کساء، انس بن مالک است. در شمارى از منابع به نقل از وى، روایت یاد شده آمده است.([۱۹])
یکى از اصحاب رسول خدا سعد بن ابى وقاص است. علمای اهل تسنن او را چنین وصف کردهاند:
او هفتمین نفرى است که اسلام آورده([۲۰]) و یکى از ده نفرى است که رسولخدا آنان را به بهشت بشارت داد.([۲۱])
در تمام جنگهاى رسول خدا شرکت داشت.([۲۲])
او یکى از شش نفرى است که عمر به عنوان شوراى انتخاب خلیفه آنان را برگزید([۲۳]) و اولین کسى است که در راه خدا تیراندازى کرده است.[۲۴]
فضائل و مناقب او بسیار زیاد است.([۲۵])
یکى از راویان حدیث نزول آیه در شأن اصحاب کساء، سعد بن ابى وقاص است که در شمارى از منابع و مصادر از او نقل کردهاند.([۲۶])
یکى دیگر از اصحاب رسول خدا ابوسعید الخدرى است که او را چنین توصیف کردهاند:
او در دوازده جنگ رسول خدا شرکت داشت.([۲۷]) وى را فقیهترین صحابى جوان شمردهاند.([۲۸])
یکى از راویان حدیث نزول آیه در شأن اصحاب کساء، ابوسعید الخدرى است که در شمارى از منابع و مصادر از او نقل کردهاند.([۲۹])
یکى از اصحاب رسول خدا «عمر بن ابىسلمه» است. او را چنین توصیف کردهاند:
او «ربیب» رسول خدا است؛ زیرا فرزند امسلمه همسر رسولخدا است و در خانه آن حضرت بزرگ شده است.([۳۰])
در زمان حکومت امام على حاکم بحرین شد([۳۱]) و در جنگ جمل در رکاب آن حضرت شرکت داشت.([۳۲])
وى، با توجه به این که مادرش امسلمه است و در خانه رسولخدا بزرگ شده است، یکى از راویان حدیث نزول آیه در شأن اصحاب کساء اوست. که در شمارى از منابع و مصادره از او نقل کردهاند.([۳۳])
یکى دیگر از اصحاب رسول خدا «واثله بن الاسقع» است. او را چنین توصیف کردهاند:
او قبل از جنگ تبوک مسلمان شد و در جنگ تبوک شرکت داشت. پس از رحلت رسولخدا به شام مهاجرت کرد و تا پایان عمر در آن جا ماند و آخرین صحابى بود که در شام از دنیا رفت.([۳۴])
یکى از راویان حدیث نزول آیه در شان اصحاب کساء «واثله بن الاسقع» است که در شمارى از منابع و مصادر از او نقل کردهاند.([۳۵])
آنچه بیان شد، تعداد اندکى از راویان نزول آیه تطهیر در شأن اصحاب کساء بود که همراه با شرح حال مختصرى از آنان آوردیم.
۱- حماد بن سلمه؛
۲- حجاج بن منهال؛
۳- البراء بن عازب؛
۴- بکیر بن سمار؛
۵- عبدالله بن جعفر الطیار؛
۶- ابى الحمراء؛
۷- ابوهریره؛
۸- معقل بن یسار؛
۹- حکیم بن سعد.
روایت این افراد نیز در بسیاری از منابع آمده است.
اینان غیر از راویان حدیث از همسران رسول خدا هستند که جداگانه مورد بحث قرار مىگیرند و جداى از اهلبیت هستند که افزون بر روایت این حدیث، به آن احتجاج هم کردهاند.
۲ – اعتراف همسران رسول خدا
اعتراف همسران رسول خدا به نزول آیه در شأن اصحاب کساء به دو دلیل زیر اهمیت دارد:
الف – همسران رسول خدا ، گذشته از آن که همسر آن حضرت بودند و در خانه ایشان زندگى مىکردند و این آیه در خانه رسول خدا نازل شده است و به شأن نزول آیه از بقیه آگاهى بیشترى دارند، از اصحاب رسولخدا نیز به شمار مىروند و از این رو با توجه به آنچه پیشتر درباره اصحاب بیان شد، سخن آنان سند خواهد بود.
ب – با توجه به تلاش سؤال برانگیز عدهاى در انحصار آیه در همسران رسولخدا یا شمول آیه نسبت به همسران آن حضرت، اعتراف آنان به نزول آیه در شأن اصحاب کساء اهمیت فراوانى دارد. که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
الف – ام سلمه
نام او هند و از مهاجران به حبشه است که به دنبال مرگ شوهرش، رسولخدا از او خواستگارى کرد.([۳۶]) شخصیت اخلاقى و دینى «امسلمه» نیاز به بحث ندارد و براساس روایاتى که در شأن نزول آیه از عاقبت به خیرى او حکایت مىکند، جایگاه رفیع او نزد رسول خدا آشکار مىشود. او از کسانى است که به صراحت اعتراف کرده آیه در شأن اصحاب کساء نازل شده است. نزول آیه از قول او در منابع و مصادر زیادى نقل شده است.([۳۷])
ب – زینب
زینب بنت جحش از همسران رسول خدا است که عقد ازدواج او با رسول خدا در آسمان خوانده شد و به همین جهت بر بقیه همسران مباهات مىکرد که عقد مرا خداوند خوانده است. به همین دلیل دیگر همسران رسولخدا نیز به دیده احترام به او مىنگریستند.([۳۸])
یکى از راویان حدیث نزول آیه در شأن اصحاب کساء اوست که از وى حداقل در یک منبع نقل شده است.([۳۹])
ج – عایشه
عایشه از همسران رسول خدا است که به دلیل شهرت میان مسلمانان نیاز به توصیف ندارد.
یکى از راویان حدیث نزول آیه در شأن اصحاب کساء عایشه است. نقل این حدیث از قول او در منابع و مصادر بىشمارى آمده است.([۴۰])
امتناع رسول خدا از ورود همسران
یکى از راههاى شناخت نظر رسول خدا درباره اهلبیت، موضعگیرى رسول خدا در برابر کسانى است که مدّعى بودند از اهلبیت او هستند.
این آیه – همان طور که بیان شد – در خانه امّسلمه همسر رسولخدا نازل شد. امّسلمه مى گوید: رفتم که داخل در کساء شوم که پیامبر آن را کشید.
به این جریان توجه کنید:
«عن امّسلمه رضىالله عنها انّ رسولالله قال لفاطمه رضى اللّه عنها ائتنى بزوجک و ابنیه، فجائت بهم، فالقى رسولالله علیهم کساء فدکیّا ثم وضع یده علیهم، ثم قال: اللهم انّ هولاء اهل محمد و فى لفظ آل محمد، فاجعل صلاتک و برکاتک على آلمحمد کما جعلتها على آل ابراهیم انّک حمید مجید. قالت امسلمه رضىالله عنها فرفعت الکساء لادخل معهم، فجذبه من یدى و قال انّک على خیر.»([۴۱])
امّسلمه مى گوید: رسول خدا به فاطمه ÷ فرمود: همسرت و فرزندانت را نزد من بیاور. وقتى فاطمه ÷ آنها را آورد، رسولخدا پارچهاى فدکى روى آنان انداخت و دستش را روى آنها گذاشت و سپس عرض کرد: خدایا! اینان اهل محمّد هستند و در عبارتى فرمود: اینان آل محمّد هستند، خدایا درودها و برکاتت را بر آنان بفرست، همانطور که بر آل ابراهیم فرستادى، بدون تردید تو حمید مجیدى.
امّسلمه مى گوید: پارچه را برداشتم که در جمع آنان وارد شوم. رسولخدا آن را از دستم کشید و فرمود: تو عاقبت به خیر هستى».
۳ – اعتراف محدثان و مفسران
دلیل اهمیت اعترافهای محدثان و مفسران به نزول آیه در شأن اصحاب کساء این است که آنان کارشناس و متخصص حدیث و تفسیر هستند. از این رو بهتر از بقیه افراد مىدانند که آیه درشأن چه کسانى نازل شده است و معناى حدیث چیست؟
به نظریههای چند نفر از دانشمندان تفسیر و حدیث در این زمینه اشاره مىکنیم:
۱- حاکم حسکانى از محدثان برجسته اهلسنت، نزول این آیه در شأن اصحاب کساء را از ۱۳۷ طریق نقل مىکند.([۴۲])
۲- ابن مردویه، از محدثان برجسته اهلسنت، در این باره مىنویسد:
«من ازید من مائه طریق انّها فى محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین »([۴۳])
از بیش از ۱۰۰ طریق وارد شده است که این آیه درشأن محمد و على ، فاطمه ÷، حسن و حسین نازل شده است.
۳- ابونعیم اصفهانى از دانشمندان برجسته، از ۱۲ طریق نقل مىکند که آیه در شأن اصحاب کساء نازل شده است.([۴۴])
۴- ابن بطریق، نزول این آیه در شأن اصحاب کساء را از ۱۹ طریق([۴۵]) و در کتاب دیگرش از ۲۷ طریق نقل مىکند. ([۴۶])
۵- ابن عطیّه، صاحب تفسیر المحررالوجیز، ذیل این آیه مىنویسد:
«و قالت فرقه و هی الجمهور اهلالبیت على و فاطمه و الحسن و الحسین.»([۴۷])
گروهى که به جمهور مفسران مشهورند گفتهاند؛ اهلالبیت، على و فاطمه و حسن و حسین هستند.
سپس به نقل احادیث در این زمینه مىپردازد و از خود آیه نیز براى اثبات این نظر کمک مىگیرد.
۶- ملاعلى قارى از دانشمندان اهلسنت، پس از نقل ترتیب خلفا در فضل و برترى، بحث برترى فرزندان آنان را مطرح مىکند و مىنویسد:
«و الاصحّ ان فضل ابنائهم على ترتیب فضل آبائهم الاّ اولاد فاطمه رضى اللّه عنها، فانّهم یفضلون على اولاد ابىبکر و عمر و عثمان رضى اللّه عنهم لقربهم من رسولالله، فهم العتره الطاهره و الذریّه الطیّبه الذین اذهب اللّه عنهم الرجس و طهّرهم تطهیرا.»([۴۸])
صحیحتر این است که برترى فرزندان خلفا نیز به ترتیب برترى آنان نسبت به هم باشد بجز فرزندان فاطمه ÷؛ زیرا آنان بدون تردید به دلیل نزدیکى به رسول خدا بر فرزندان ابوبکر و عمر و عثمان برترى دارند؛ آنان عترت پاک و نسل پاک و پسندیدهاى هستند که خداوند پلیدى را از آنان دور کرده است و آن چنان که باید و شاید آنان را پاک گردانده است.
۷- سمهودى از دانشمندان مشهور اهلسنت، پس از نقل آیه مباهله و آوردن اصحاب کساء توسط رسول خدا مىنویسد:
«و هولاء هم اصحاب الکساء فهم المراد من الآیتین المباهله و التطهیر.»([۴۹])
«اینان همان اصحاب کساء و مقصود از هر دو آیه یعنى آیه مباهله و آیه تطهیر هستند».
۸- ابوبکر نقّاش از مفسران اهل سنت، در اینباره مىنویسد:
«اجمع اکثر اهل التفسیر انّها نزلت فى على و فاطمه و الحسن و الحسین صلوات اللّه علیهم.»([۵۰])
«بیشتر مفسران اجماع دارند که این آیه درشأن على، فاطمه، حسن و حسین نازل شده است».
۹- ابن صباغ مالکى از دانشمندان اهل سنت، مىنویسد:
«اهل البیت على ما ذکر المفسرون فى تفسیر آیه المباهله و على ما روى عن امّسلمه هم النبى و على و فاطمه و الحسن و الحسین.»([۵۱])
«براساس آنچه مفسران ذیل آیه مباهله گفتهاند و بنابر آنچه از امسلمه روایت شده است، مقصود از اهلالبیت رسول خدا على و فاطمه و حسن و حسین هستند».
۱۰- ابوبکر حضرمى از دانشمندان اهلسنت، درشأن نزول آیه مىنویسد:
«والذى قال به الجماهیر من العلماء و قطع به اکابر الائمه و قامت به البراهین و تظافرت به الادلّه ان اهلالبیت المرادین فى الآیه هم سیدنا على و فاطمه و ابناهما… و ما کان تخصیصهم بذلک منه الاّ عن امرالهى و وحى سماوى… و الاحادیث فى هذا الباب کثیره و بما اوردته منها یعلم قطعا على انّ هذه السلاله الطاهره و العناصر الزکیّه هم اهلالبیت المطهّرون و انّهم المرادون بکل ماورد فى فضل اهلالبیت من الآیات و الاحادیث و الآثار و انّهم ذریّه النبى و عترته و بنوه و اولاده و انّهم لن یفارقوا الکتاب الى یومالقیامه و انّهم احدالثقلین الذین ترکهم فینا رسول اللّه و امر امتّه بالتمسک بهم.»([۵۲])
آنچه جمهور دانشمندان گفتهاند و رهبران بزرگ به آن یقین پیدا کردهاند و برهان بر آن استوار است و دلیلهاى زیادى آن را تایید مىکند، این است که مقصود از اهلالبیت در آیه، آقاى ما على و فاطمه ÷و دو فرزندان آنها هستند… و این که رسول خدا این مسأله را اختصاص به آنان داده است جز دستور خداوند و وحى آسمانى نبوده است.
او سپس روایاتی را ذکر مىکند و مىنویسد:
روایات در این زمینه بسیار است و از آنچه من آوردهام به طور قطع روشن مىشود که مقصود از اهلبیت در آیه على و فاطمه ÷ و دو فرزند آنان هستند. غیر ازاینها، روایات دیگرى نیز وجود دارد که به طور قطع دلالت مىکند این نسل پاک و تزکیه شده همان اهلبیت پاک هستند و مقصود از هر آیه و حدیثى که در فضیلت اهلبیت وارد شده است، اینان هستند و اینان همان نسل پاک پیامبر و فرزندان او هستند و اینان کسانى هستند که تا قیامت هرگز از قرآن جدا نمىشوند و اینان همان یکى از دو گوهر گرانبهایى هستند که رسول خدا در بین ما گذاشته و به امت خود دستور داده است که به آنان تمسک جویند.
پیشتر از قول آلوسى نقل کردیم که با توجه به مجموع ادله، مصداق اهلبیت در آیه با مصداق اهلبیت در حدیث ثقلین یکى هستند و چون حدیث ثقلین شامل همسران نمىشود، آیه نیز نباید شامل همسران شود.
۱۱- ابن حجر – از دانشمندان مشهور اهل سنت – مىنویسد:
«اکثرالمفسرین على انّها نزلت فی علی و فاطمه و الحسن و الحسین.»([۵۳])
بیشتر مفسران بر این باورند که آیه تطهیر درشأن على و فاطمه و حسن و حسین نازل شده است.
۱۲- حافظ گنجى از دانشمندان اهلسنت پس از رد تفسیر زید بن ارقم درباره اهلبیت مىنویسد:
«الصحیح انّ اهلالبیت علی و فاطمه و الحسنان.»([۵۴])
«نظریه درست این است که اهلبیت عبارتند از على و فاطمه و حسن و حسین ».
۱۳- حافظ شیخ سلیمان قندوزى حنفی از محدثان اهل سنت مىنویسد:
«اکثر المفسرین على انّها نزلت فى على و فاطمه و الحسن و الحسین، لتذکیر ضمیر عنکم و یطهرّکم.»([۵۵])
«بیشتر مفسران بر این باورند که آیه تطهیر درشأن على و فاطمه و حسن و حسین نازل شده است؛ زیرا ضمیر «عنکم» و «یطهرّکم» را مذکر آورده است».
۱۴- محبالدین طبرى از محدثان اهل سنت، در کتاب خود بابى را به نام «باب فى بیان انّ فاطمه و الحسن و الحسین هم اهلالبیت المشار الیهم فى قوله تعالى انّما یرید…»([۵۶]) گشوده است؛ این باب در بیان این است که اهلبیتى که در آیه تطهیر به آنان اشاره شده است، فاطمه و حسن و حسین هستند.
۱۵- توفیق ابوعلم از دانشمندان معاصر اهلسنت مىنویسد:
«فالرأى عندى انّ اهلالبیت هم اهل الکساء علی و فاطمه و الحسن و الحسین و من خرج من سلاله الزهراء و ابى الحسنین رضىالله عنهم اجمعین.»([۵۷])
نظریه مورد تایید من این است که اهلالبیت همان اصحاب کساء هستند که عبارتند از على و فاطمه و حسن و حسین و کسانى که از نسل فاطمه و على به شمار میروند.
۱۶- شبلنجى از محدثان اهلسنت مىنویسد:
«و یشهد للقول بانّهم على و فاطمه و الحسن و الحسین ما وقع منه حین اراد المباهله کما ذکره المفسرون.»([۵۸])
براساس آنچه مفسران گفتهاند؛ دلیل بر این که مقصود از اهلالبیت على و فاطمه و حسن و حسین هستند، عملکرد رسولخدا در جریان مباهله است.
۱۷- ثعالبى – از مفسران مشهور اهلسنت – پس از نقل روایت امسلمه در نزول آیه در شأن اصحاب کساء مىنویسد:
«لجمهور على هذا.»([۵۹]) جمهور دانشمندان با این نظر موافقند.
۱۸- طحاوى از محدثان مشهور اهل سنت پس از ذکر روایات مىنویسد:
«انّ المراد بما فیها هم رسول الله و علی و فاطمه و الحسن و الحسن دون ما سواهم.»([۶۰])
مقصود از اهلبیت در این روایات رسول خدا علی و فاطمه و حسن و حسین هستند نه کس دیگرى.
طحاوى، در جاى دیگر پس از نقل روایاتى که دلالت مىکند رسولخدا به درِ خانه على مىآمد و آیه تطهیر را تلاوت مىکرد، مىنویسد:
«و هذا ایضا دلیل على انّ هذه فیهم.»([۶۱])
و این رفتار دلیل دیگرى است بر این که این آیه درشأن آنان نازل شده است.
۱۹- نیشابورى، از مفسران مشهور اهلسنت پس از نقل روایت عایشه درباره نزول آیه در شأن اصحاب کساء مىنویسد:
«و هذه الروایه کالمتفق على صحتها بین اهل التفسیر والحدیث.»([۶۲])
مفسران و محدثان گویا بر صحت این روایت اتفاق نظر دارند.
۲۰- محمود شحاته از مفسران معاصر در تفسیر مقاتل پس از نقل نظر مقاتل و رد آن مىنویسد:
«والصحیح انّ اهلالبیت على و فاطمه و الحسن و الحسین و یؤیّد هذا قوله عنکم.»([۶۳])
نظریه صحیح این است که مقصود از اهلالبیت على و فاطمه و حسن و حسین هستند، نظریه ضمیر «عنکم» در آیه است.
۲۱- مجدى فتحى درباره نزول آیه مىنویسد:
«والاحتمال الاول هوالراجح بل هو المتعین و من حججهم الخطاب فى الآیه بما یصلح للذکور لا للاناث و هو قوله عنکم و یطهّرکم و لو کان للنساء خاصّه لقال عنکنّ و لیطهرکنّ.»([۶۴])
احتمال اول، برتر بلکه قطعى است و از دلایل طرفداران این نظریه خطاب در آیه است که مخصوص مردان است نه زنان و آن ضمیر عنکم و یطهرکم است، اگر آیه اختصاص به زنان داشت مىبایست مىگفت عنکن و یطهرکنّ.
۲۲- زینالعابدین شافعى درباره نزول آیه مىنویسد:
«والاظهر من الاقوال مادلّ علیه واضح الاخبار ولائح الآثار من انّ المراد بالقربى ثمه وبآل البیت هنا محمّد و علىّ و فاطمه و الحسنان.»([۶۵])
روشنترین نظریه آن چیزى است که روایات روشن و آثار آشکار بر آن دلالت دارد و آن این است که مقصود از «قربى» در آیه مودت و اهلالبیت در اینجا محمد و على و فاطمه و حسن و حسین هستند.
آنچه بیان شد، بخشى از آراء مفسران و محدثان اهلسنت درباره اهلالبیت بود. البته این نوع اظهارنظرها محدود به این چند نفر یا به این آیه نیست بلکه مىتوان این نوع آراء را ذیل آیات مباهله، موده، صلّوا علیه و… به دست آورد که به دلیل اختصار به همین مقدار اکتفا کردیم.
چنان که در ابتداى بحث مطرح کردیم، استدلال شیعه به این آیه متوقف بر مقدماتى است که یکى از آنها نزول آیه در شأن اصحاب کساء است که مشروح آن بیان شد.
یکى دیگر از آنها دلالت کلمه «انّما» بر حصر است که بحث آن گذشت. از مقدمات، بودن اراده در آیه به معناى اراده تکوینى و همچنین شمول رجس نسبت به دروغ و ادعاى خلافت از طرف حضرت امیر است، براى جلوگیرى از تکرار بحث این سه مقدمه را به پاسخ شبهات ارجاع مىدهیم.
([۱]) به دلیل شهرت جریان از شرح آن خوددارى کردیم.
([۲]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۶۳؛ کفایهالطالب، ص ۱۴۲؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۲۶۳؛ صحیح، ترمذى، ج ۵، ص ۴۰۷٫
([۵]) مسند، احمد ابن حنبل، ج ۴، ص ۱۵۷ و ۲۰۲؛ مرویات احمد بن حنبل فى التفسیر، ج ۳، ص ۴۲؛ معجم کبیر، طبرانى، ج ۳، ص ۵۶؛ صحیح، ترمذى، ج ۵، ص ۱۴۲؛ اضواء البیان، ج ۶، ۵۷۸؛ فتح القدیر، ج ۴، ص ۲۸۰؛ البحر المحیط، ج ۷، ص ۲۳۱؛ التفسیر الحدیث، ج ۷، ص ۳۸۰؛ جامعالتفسیر من کتب الاحادیث، ج ۳، ص ۱۶۲۸؛ تفسیر، طبرى، ج ۱۰، ص ۲۹۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص ۴۹۲؛ فتحالبیان فى مقاصد القرآن، ج ۱۱، ص ۸۷٫
([۶]) .المطالب العالیه، ج ۳، ص ۳۶۰، تفسیر، طبری، ج ۱۰، ص ۲۹۷؛ تفسیر، ابن کثیر، ج ۳، ص ۴۹۲، فتح البیان فی مقاصد القرآن، ج ۱۱، ص ۸۸؛ ینابیع الموده، ص ۱۰۷؛ الدرالمنثور،ج ۵، ص ۱۹۹؛ معجم کبیر، طبرانی، ج ۲۰؛ ص ۲۰۰؛ الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۹۹؛ اسدالغابه، ص ۸۴؛ الکامل، ابن عدی، ج ۸، ص ۳۲۹؛ معرفه الصحابه، ابونعیم، ج ۵، ص ۲۸۷۰٫
([۷]) صحیح، مسلم، جزء ۷، ص ۱۳۰؛ مسند، احمد بن حنبل، ج ۷، ص ۴۱۵، ۴۳۱ و ۴۲۳؛ صحیح، ترمذى، ج ۵، ص ۱۴۱؛ ینابیع الموده، ص ۱۰۷؛ اضواء البیان، ج ۶، ص ۵۷۸؛ فتح القدیر، ج ۴، ص ۲۷۹؛ جامعالتفسیر، من کتب الاحادیث، ج ۳، ص ۱۶۲۷؛ البحر المحیط، ج ۷، ص ۲۳۱؛ التفسیر، الحدیث، ج ۷، ص ۳۷۹؛ تفسیر، طبرى، ج ۱۰، ص ۲۹۶؛ تفسیر، ابن ابىحاتم، ج ۹، ص ۳۱۳۲؛ تفسیر، البغوى، ج ۳، ص ۵۲۹؛ تفسیر، ماوردى، ج ۴، ص ۴۰۱؛ تفسیر، ابن کثیر، ج ۳، ص ۴۹۳؛ فتحالبیان فى مقاصد القرآن، ج ۱۱، ص ۸۷؛ اللباب فى علوم الکتاب، ج ۱۵، ص ۵۴۸؛ مرویات احمد بن حنبل فى التفسیر، ج ۳، ص ۴۰۲؛ مصنف، ابن ابى شیبه، ج ۶، ص ۳۷۳؛ مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۵۸؛ معجم کبیر، طبرانى، ج ۳، ص ۵۲؛ تفسیر روح المعانى، ج ۲۲، ص ۱۴۰؛ تفسیر، قرطبى، ج ۱۴، ص ۱۸۲؛ احکام القرآن، جصاص، ج ۵، ص ۲۳۰؛ مختصر تفسیر الخازن، ج ۳، ص ۱۲۴۴؛ تفسیر القرآن، سلطان العلماء، ج ۲، ص ۵۷۵؛ تفسیر مبهمات القرآن، ج ۲، ۳۴۹؛ غرائب القرآن، ج ۲۳، ص ۱۱٫
([۸]) صحیح، ترمذى، ج ۵، ص ۴۰۷؛ مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۶۳؛ کفایه الطالب، ص ۱۴۲؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۲۶۳٫
([۹]) الدرالمنثور، ج ۶، ص ۷؛ الکشاف، ج ۲، ص ۳۳۶؛ کفایه الطالب، ص ۹۱؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۳۰۹؛ ذخائرالعقبى، ص ۲۵؛ مجمع الزوائد، ج ۷، ص ۱۰۳ و ج ۹، ص ۱۶۸؛ نورالابصار، ص ۱۰۱٫
([۱۰]) تفسیر روح المعانى، ج ۲۲، ص ۱۶٫
([۱۱]) الاصابه فى تمییز الصحابه، ج ۱، ص ۶٫
([۱۲]) الاحکام فى اصول الاحکام، ج ۲، ص ۱۰۲٫
([۱۳]) الکفایه فى علم الروایه، ص ۴۹-۴۸٫
([۱۴]) سیماى امام على در نگاه نبى ، از همین نگارنده.
([۱۵]) شرح نهجالبلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۲۰، ص ۳۵٫
([۱۶]) مسند، احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۵۴۴؛ فتح القدیر، ج ۴، ص ۲۸۰؛ تفسیر روحالمعانى، ج ۲۲، ص ۱۶؛ مرویات احمد بن حنبل فى التفسیر، ج ۳، ص ۴۰۰؛ مجمعالزوائد، ج ۹، ص ۱۵۷؛ تفسیر المراغى، ج ۲۲، ص ۷؛ شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۱۸ به بعد؛ الدرّالمنثور، ج ۵، ص ۱۹۹؛ المعجمالکبیر، ج ۳، ص ۵۷؛ فتح البیان فى مقاصد القرآن، ج ۱۱، ص ۸۸٫
([۱۷])– اضواءالبیان، ج ۶، ص ۵۷۸؛ شواهدالتنزیل، ج ۲، ص ۱۶؛ اسباب النزول، واحدى، ص۷۶٫
([۱۸]) اسد الغابه، ج ۱، ص ۲۹۴٫
([۱۹]) صحیح، ترمذى، ج ۵، ص ۱۴۲؛ ینابیع الموده، ص ۱۰۷؛ اضواء البیان، ج ۶، ص ۵۷۸؛ فتحالقدیر، ج ۴، ص ۲۸۰؛ جامعالتفسیر من کتب الاحادیث، ج ۳، ص ۱۶۲۸؛ البحرالمحیط، ج ۷، ص ۲۳۱؛ التفسیر الحدیث، ج ۷، ص ۳۸۰؛ فتحالبیان فى مقاصد القرآن، ج ۱۱، ص ۸۷؛ تفسیر طبرى، ج ۱۰، ص ۲۹۶؛ تفسیر، ماوردى، ج ۴، ص ۴۰۱؛ تفسیر، ابنکثیر، ج ۳، ص ۴۹۲؛ مرویات احمد بن حنبلفىالتفسیر، ج ۳، ص ۴۰۲؛ مسند، احمد بن حنبل، ج ۴، ص ۱۵۷ و ص ۲۰۲؛ تفسیر هود بن محکم، ج ۳، ص ۳۶۸؛ شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۱۱؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص ۲۱۵؛ المعجم الکبیر، ج ۱، ص ۱۲۵؛ فضائل، احمدبن حنبل، ص ۱۴۴؛ المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۱، ص ۱۸۰٫
([۲۰]) تهذیب الکمال، ج ۱۰، ص ۳۱۱٫
([۲۱]) همان، ص ۳۱۰؛ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۲۸۴٫
([۲۶]) خصائص، نسایى، ص ۹۰؛ ینابیع الموده، ص ۱۰۸؛ تفسیر، طبرى، ج ۱۰، ص ۲۹۸؛ تفسیر، ابن کثیر، ج ۳۰، ص ۴۹۴؛ شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۱۹؛ کفایه الطالب، ص ۱۴۴؛ مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۱۰۸؛ صحیح، مسلم، ج۷، ص ۱۱۹، سنن، ترمذى، ج۵، ص۶۲۸٫
([۲۷]) تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۲۸۲؛ الاصابه فى تمییز الصحابه، ج ۳، ص ۸۵٫
([۲۹]) احکامالقرآن، جصاص، ج ۵، ص ۲۳۰؛ ینابیعالموده، ص ۱۰۸، البحرالمحیط، ج ۷، ص ۲۳۱؛ التفسیر الحدیث، ج ۷، ص ۳۸۰؛ تفسیر، طبرى، ج ۱۰، ص ۲۹۶؛ تفسیر، ابن ابى حاتم، ج ۹، ص ۳۱۳۱؛ اللباب فى علوم الکتاب، ج ۱۵، ص ۵۴۸؛ تفسیر، البغوى، ج ۳، ص ۵۲۹؛ تفسیر ماوردى، ج ۴، ص ۴۰۱؛ المحرر الوجیز، ج ۱۳، ص ۷۲؛ تفسیر، ابنکثیر، ج ۳، ص ۴۹۴؛ فتحالقدیر، ج ۴، ص ۲۷۹؛ شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۲۲؛ مجمع الزوائد، چ ۹، ص ۱۶۷؛ المعجم الکبیر، ج ۱، ص ۱۲۷ و ج ۳، ص ۵۶؛ مختصر مسند بزاز، ج ۲، ص ۳۳۲؛ المصنف الحدیث، ص ۳۱۲٫
([۳۰]) تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۲۸۶٫
([۳۳]) ینابیع الموده، ص ۱۰۷؛ فتحالقدیر، ج ۴، ص ۲۷۹؛ جامعالتفسیر عن کتب الاحادیث، ج ۳، ص ۱۶۲۸؛ فتحالبیان فى مقاصد القرآن، ج ۱۱، ص ۸۶؛ تفسیر، طبرى، ج ۱۰، ص ۲۹۸؛ سنن، ترمذى، ج ۵، ص ۱۴۱، ۴۳۴، ۴۴۶٫
([۳۴]) تهذیب التهذیب، ج ۶، ص ۶۶٫
([۳۵]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۵۹؛ مرویات احمد بن حنبل فى التفسیر، ج ۳، ص ۴۰۱؛ منصف ابن ابى شیبه، ج ۳، ص ۳۷۳؛ تفسیر، طبرى، ج ۱۰، ص ۲۹۷؛ تفسیر، ابن ابى حاتم، ج ۹، ص ۳۱۳۲؛ تفسیر، ابن کثیر، ج ۳، ص ۴۹۲؛ فتحالبیان فى مقاصدالقرآن، ج ۱۱ ص ۸۷؛ مسند، احمد بن حنبل، ج ۵، ص ۷۹؛ ینابیعالموده، ص ۱۰۸؛ اضواءالبیان، ج ۶، ص ۵۷۸؛ فتحالقدیر، ج ۴، ص ۲۷۹؛ جامعالتفسیر من کتب الاحادیث، ج ۳، ص ۱۶۳۰٫
([۳۶]) الاصابه فى تمییز الصحابه، ج ۸، ص ۲۰۳٫
([۳۷]) مسند، احمد بن حنبل، ج ۷، ص ۴۱۵، و ۴۳۱ و ۴۲۳؛ صحیح، ترمذى، ج ۵، ص ۱۴۱؛ ینابیع الموده، ص ۱۰۷؛ تفسیر، طبرى، ج ۱۰، ص ۲۹۶؛ تفسیر، ابن ابى حاتم، ج ۹، ص ۳۱۳۲؛ اللباب فى علومالکتاب، ج ۱۵، ص ۵۴۸؛ تفسیر، البغوى، ج ۳، ص ۵۲۹؛ تفسیر، ماوردى، ج ۴، ص ۴۰۱؛ تفسیر، ابن کثیر، ج ۳، ص ۴۹۳؛ فتحالبیان فى مقاصد القرآن، ج ۱۱، ص ۸۶؛ مصنف، ابن ابى شیبه، ج ۶، ص ۳۷۳؛ مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۵۸؛ معجم کبیر، طبرانى، ج ۳، ص ۵۲؛ اضواء البیان، ج ۶، ص ۵۷۸؛ فتحالقدیر، ج ۴، ص ۲۷۹؛ تفسیر روح المعانى، ج ۲۲، ص ۱۴؛ جامعالتفسیر من کتب الاحادیث، ج ۲، ص ۱۶۲۶؛ البحرالمحیط، ج ۷، ص ۲۳۱؛ التفسیرالحدیث، ج ۷، ص ۳۷۹ و دهها منبع دیگر.
([۳۸]) الاصابه فى تمییز الصحابه، ج ۸، ص ۹۳٫
([۴۰]) صحیح، مسلم، جزء ۷، ص ۱۳۰؛ ینابیع الموده، ص ۱۰۷؛ اضواءالبیان، ج ۶، ص ۵۷۸؛ فتحالقدیر، ج ۴، ص ۲۷۹؛ جامعالتفسیر من کتب الاحادیث، ج ۳، ص ۱۶۲۷؛ البحرالمحیط، ج ۷، ص ۲۳۱؛ التفسیر الحدیث، ج ۷، ص ۳۷۹؛ تفسیر، طبرى، ج ۱۰، ص ۲۹۶؛ تفسیر، ابن ابى حاتم، ج ۹، ص ۳۱۳۲؛ تفسیر، البغوى، ج ۳، ص ۵۲۹؛ تفسیر، ماوردى، ج ۴، ص ۴۰۱؛ تفسیر، ابن کثیر، ج ۳، ص ۴۹۳؛ فتح البیان فى مقاصد القرآن، ج ۱۱، ص ۸۷؛ مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۵۹؛ مصنف، ابن ابى شیبه، ج ۶، ص ۳۷۳ و منابع دیگر.
([۴۱]) الدرّالمنثور، ج ۵، ص ۱۹۸؛ کنزالعمّال، ج ۱۳، ص ۶۴۵؛ معجمکبیر، طبرانى، ج ۳، ص ۵۳، ج ۲۳، ص ۳۳۶؛ الاصابه فى تمییز الصحابه، ج ۸، ص ۱۵۸ و منابع دیگر که پیشتر در قول امسلمه نقل کردیم.
([۴۲]) شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج ۲، ص ۱۳۸ ۱۸٫
([۴۳]) مناقب على بن ابىطالب، ص ۳۰۱٫
([۴۵]) خصائص الوحى المبین، ص ۶۷٫
([۴۷]) المحررالوجیز، ج ۱۳، ص ۷۲٫
([۴۸]) شرح کتاب الفقهالاکبر، لابى حنیفه، ص ۲۱۰٫
([۵۲]) رشفه الصادى من بحر فضائل بنى النبى الهادى، ص ۲۳، ۳۵ و ۴۰، چاپ بیروت.
([۵۳]) الصواعق المحرقه، ص ۱۴۳، چاپ مصر و ص ۲۲۰، چاپ بیروت.
([۵۵]) ینابیع الموده، ص ۲۹۴، باب ۵۹٫
([۵۸]) نورالابصار، ص ۲۲۳، چاپ قم.
([۵۹]) الجواهر الحسان، ج ۲، ص ۵۷۳٫
([۶۰]) مشکل الآثار، ج ۱، ص ۲۳۰٫
([۶۲]) غرائب القرآن، ج ۳، ص ۲۱۲٫
([۶۳]) تفسیر مقاتل، ج ۳، ص ۴۸۹٫
([۶۴]) سیره آل البیت النبى الاطهار، ص ۱۷٫
([۶۵]) طرز الوفاء فى فضائل آل المصطفى، ص ۹۱٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن جلد۴؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

















هیچ نظری وجود ندارد