گذشته از وضوح مسأله شواهدى وجود دارد که نزول آیه در غدیر و صدور حدیث «من کنت مولاه» را از رسولخدا| قطعى مىکند که اکنون به بررسى این شواهد در منابع اهل سنت مىپردازیم:
۱- عمامهگذارى على ×
از قرائنى که بیانگر امامت علی ×از حدیث غدیر است، کیفیت مراسم بعد از پایان سخنرانى است که به بعضى از آنها اشاره مىکنیم.
یکى از آنها مراسم عمامه گذاری امام علی × توسط رسول خدا است و توجیه این رفتار این است که در دنیاى سیاست و نظامهاى پادشاهى در مراسم به قدرت رسیدن پادشاه جدید مراسم تاجگذارى برگزار میکردند که این تاجها از طلا و نقره و… ساخته شده بود. در این مراسم، براى این که حاضران را متوجه اهمیت موضوع کنند، تاج مخصوصى ساخته، در مراسمى رسمى تاجگذارى مىکردند و چون در دنیاى عرب تاجگذارى مرسوم نبود، به جاى آن «عمامه» مىگذاشتند. این عمامه گذاری مخصوص شخصیتها بود، در این مراسم رسول خدا |براى این که توجه دیگران را به اهمیت موضوع جلب کند با دست خود عمامه بر سر على × گذاشت. به این روایت توجه کنید:
«عن على قال: عمّمنى رسول اللّه |یوم غدیر خم بعمامه فسدلها خلفى، ثم قال: انّ اللّه امدّنى یوم بدر و حنین بملائکه یعتمون هذه العمه.»([۱])
«على × فرمود: رسول خدا | در روز غدیر عمامهاى بر سرم گذاشت و یک طرف آن را از پشتم آویزان کرد و فرمود: خداوند در جنگ بدر و حنین با ملائکهاى به من کمک کرد که این گونه عمامه داشتند».
۲- تبریک گفتن به على × به عنوان رهبر مسلمانان
از قرائنى که دلالت مىکند حدیث غدیر، امامت على × را اثبات مىکند، این است که پس از پایان مراسم، رسول خدا |دستور داد على × در خیمهاى بنشیند و مردم به او تبریک بگویند.
تاریخ، تبریک مسلمانان را به على × ثبت کرده است؛ عمر و ابوبکر در همان روز این مسأله را با این عبارت به على × تبریک گفتند:
«بخ بخ یا علىّ اصحبت مولاى و مولا کل مؤمن و مؤمنه.»([۲])
«به به اى على ×! مولاى من و هر زن و مرد مؤمن شدى!»
این تبریکها که از طرف عموم مسلمانان مطرح شده است، نشان مىدهد که دیگران نیز از این مراسم همین امامت و رهبری را فهمیدهاند.
۳- سروده شاعران
از دیگر قرائن اثبات امامت حضرت علی × در حدیث غدیر این است که شاعران نیز همین جریان را به شعر درآورده و از جریان غدیر امامت مخصوص را فهمیدهاند. جریان سرودن شعر درباره حادثه غدیر اختصاص به دیروز و امروز ندارد؛ چنان که مختصّ یک نفر و دو نفر نیست. اخیرا یکى از اندیشمندان اقدام به گردآورى اشعار غدیر کرده و توانسته است، اشعار شعرایى را که در اینباره شعر سرودهاند، در یازده جلد گردآورى کند که کتابهایش در آستانه چاپ است.([۳])
پرداختن به اشعار یاد شده مجال دیگرى مىطلبد و ما در اینجا تنها شعرى را که در همان لحظات سروده شده است، مىآوریم.
همان طور که مىدانید، حسان بن ثابت شاعر معاصر رسول خداست، که با زبان شعر از رسول خدا | و اقدامات ایشان حمایت مىکرد و هر جا حادثهاى اتفاق مىافتاد، با زبان شعر به ثبت آن در تاریخ کمک مىکرد.
در این جریان نیز بعد از آن که رسول خدا | این مراسم را برگزار کرد، حسان بن ثابت خدمت رسول خدا | رسید و اجازه خواست در این زمینه شعرى بسراید که با اجازه حضرت این اشعار راسرود:
| ینادیهم یوم الغدیر نبیّهم | بخم فاسمع بالرسول منادیا |
| و قال فمن مولاکم و ولیّکم | فقالوا ولم یبدوا هناک التعادیا |
| فقال له قم یا على فانّنى | رضیتک من بعدى اماما و هادیا |
| فمن کنت مولاه فهذا ولیّه | فکونوا له انصار صدق موالیا |
| هناک دعا اللّهم وال ولیّه | و کن للذى عادا علیّا معادیا |
«و یروون انّ النبى | لما سمعه ینشد هذهالابیات، قال له: یا حسان لا تزال مؤیدا بروح القدس ما نصرتنا او نافحت عنّا بلسانک.»([۴])
«پیامبر مسلمانان را در غدیرخم صدا زد. من آن صداى رسولخدا | را مىشنوم که فرمود: مولا و ولى شما کیست؟ مسلمانان بىدرنگ گفتند: مولاى ما خداى توست و تو ولى ما هستى. و آنها مخالفت نکردند. سپس رسولخدا | به على فرمود: برخیز. بدون تردید من تو را به عنوان امام و هادى بعد از خود انتخاب کردم.
سپس فرمود: هر که من مولاى اویم، این على مولاى اوست. برایش یاوران و دوستانى صادق باشید.
در آن جا رسول خدا | دعا کرد؛ خدایا! دوستان على × را دوست بدار و دشمنان على × را دشمن بدار.»
و روایت مىشود که وقتى رسول خدا |این اشعار را شنید به حسان بن ثابت فرمود: اى حسان! تا ما را با زبانت یارى و از ما دفاع مىکنى، روح القدس تو را تایید مىکند. استدلال به سرودههای شاعران در اثبات دلالت غدیر بر امامت را در آینده به صورت مشروح بیان خواهیم نمود.
۴- اعتراف صحابه
یکى دیگر از قرائن دلالت این حدیث بر امامت على ×، اعتراف صحابه است:
«عن ابى الطفیل قال: سمعت علیا و هو ینشد الناس فى الرحبه انشد اللّه امرا سمع رسول اللّه یقول فى یوم غدیرخم ما قال الاّ قام، فقام ناس من الناس فشهدوا انّا راینا رسول اللّه اخذ بید علىّ و هو یقول: اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه. قال ابوالطفیل: فخرجت و فى نفسى شىء مما سمعت، فلقیت زید بن ارقم فذکرت ذلک له، فقال ما تنکر قد سمعناه.»([۵])
«ابوالطفیل مىگوید: از على × شنیدم که در رحبه کوفه مردم را قسم مىداد که هر کس آنچه از رسول خدا |درباره من در حادثه غدیر شنیده است، برخیزد و شهادت دهد. عدهاى برخاستند و شهادت دادند که ما دیدیم که رسول خدا | دست على × را گرفت و مىگفت: خدایا! با دوستان على دوست باش و با دشمنان او دشمن باش.
ابوالطفیل مىگوید: از مسجد خارج شدم، ولى در دلم چیزى بود، تا این که با زید بن ارقم برخوردم و جریان را براى او گفتم. زید بن ارقم گفت: چه چیزى را منکر هستى ما خودمان از پیامبر شنیدیم».
شایان ذکر است که در مجلس یاد شده حضرت به جریان حدیث غدیر استدلال کرده است به واسطه آن حکومت خود را مشروعیت بخشید. با این حال، هیچیک از یاران على × که عدهاى از آنان عصر رسول خدا | را درک کرده بودند و از اصحاب حضرت محسوب مىشدند و همچنین بقیه عربها که حادثه غدیر را درک نکرده بودند ولى عبارات رسول خدا | را مىشنیدند، هیچکس نگفت که این جملات بیانگر امامت علی × نیست.
اعتراف صحابه به زید بن ارقم اختصاص ندارد، بلکه بسیارى از صحابه به آن اعتراف کردهاند و همه افرادى که بدون غرض مىخواهند حادثه غدیر را تجزیه و تحلیل کنند، مىتوانند این اعترافات را در تاریخ ببینند؛ تاریخ کلماتى را که عمر خلیفه دوم با آنها به على × تبریک گفت، ثبت کرده است.
مگر معناى کلمه «اصبحت مولاى و مولا کل مومن» غیر از امامت چیز دیگرى هم هست؟
۵- فهم صحابه
از قرائنى که دلالت حدیث غدیر را بر امامت على × تقویت مىکند، فهم صحابه رسول خداست. آنان نیز از حدیث غدیر امامت على × را مىفهمیدند که نمونههاى فراوانى را تاکنون نقل کردیم؛ چه آنان که به این نصب اعتراض داشتند، مثل حارث بن نعمان که از حدیث غدیر نصب على ×را به امامت فهمیده بود، و خدمت رسول خدا |آمد و به این نصب اعتراض کرد و سبب نزول آیاتى شد، و چه کسانى که به این نصب اعتراض نداشتند؛ همانند آنان که در غدیر به على × تبریک گفتند که حداقل از شیخین نقل کردیم، و چه آنان که در غدیر نبودند و پس از آن شنیدند که رسول خدا |چنین فرموده است؛ مثل جریان ابوالطفیل و زید بن ارقم که گفتیم ابوالطفیل با تعجب از زید بن ارقم مىپرسد که آیا تو خود دیدى؟ زید پاسخ داد: همه کسانى که در آن جا بودند با چشم خود دیدند و با گوشهاى خود شنیدند! و بقیه صحابه و کسانى که از این حدیث اطلاع پیدا کردند، همان امامت مخصوص را فهمیدند.
۶- اطلاق لقب مولى بر على ×
از قرائنى که دلالت مىکند جریان غدیر، امامت على × را اثبات مىکند، این است که بعد از این جریان، از میان اصحاب رسول خدا |آنان که عنادى نداشتند، هنگام سلام کردن بر على ×از او با لقب مولى یاد مىکردند. این حادثه حکایت از استنباط امامت آن حضرت توسط آنان دارد. به این جریان توجه کنید:
«عن رباح بن الحارث قال جاء رهط الى علىّ بالرحبه، فقالوا: السلام علیک یا مولانا. قال: کیف اکون مولاکم و انتم قوم عرب؟ قالوا سمعنا رسول اللّه |یوم غدیرخم یقول: من کنت مولاه، فان هذا مولاه. قال رباح: فلما مضوا تبعتهم فسألت من هؤلاء، قالوا: نفر من الانصار فیهم ابو ایوب الانصارى.»([۶])
«رباح بن حارث مىگوید: جمعیتى در رحبه وارد شدند و به آن حضرت چنین سلام کردند: السلام علیک یا مولانا؛ سلام بر تو اى مولاى ما. على× فرمود: با این که شما جمعیت بیاباننشین هستید چگونه من مولاى شما هستم. آنان گفتند: ما در غدیرخم از رسول خدا | شنیدیم که فرمود: هر که من مولاى اویم این على مولاى اوست».
«رباح مىگوید: وقتى این جمعیت از نزد على × خارج شدند آنان را تعقیب کردم، تا این که پرسیدم این گروه چه کسانى هستند، گفتند: گروهى از انصار هستند که ابو ایوب انصارى صحابى بزرگوار رسولخدا| هم در بین آنان است.»
۷- مناشده به حدیث غدیر
از قرائنى که دلالت حدیث غدیر را بر امامت على × قطعى مىکند، گذشته از اعتراف اصحاب رسول خدا |و فهم آنان از این حدیث، مناشده آنان به این حدیث است. اهلبیت و اصحاب رسول خدا |در تمام مناظراتى که مىخواستند شایستگى على ×را براى جانشینى رسول خدا |اثبات کنند، به حدیث غدیر استدلال مىکردند؛ آن هم نه صرف استدلال، بلکه استدلال همراه با اعتراف و قسم به خداوند که به آن، «مناشده» گویند.
شخص را قسم مىدادند که آیا چنین چیزى را قبول دارد یا نه؟ و سپس شخص اعتراف مىکرد که چنین چیزى وجود دارد.
مناشده به حدیث غدیر از همان روزى که عدهاى حق على × را غصب کردند آغاز شد و در طول تاریخ اسلام هر جا که طرفداران على × در برابر مخالفان آن حضرت قرار گرفتهاند، به این حدیث استدلال کردهاند. تنها کسى که در موارد گوناگون بیشترین استدلال را به این حدیث کرده خود على × است ولى چون ما از ابتدا بنا داشتیم تنها از منابع اهل سنت حدیث نقل کنیم، تنها چند مورد از استدلالهاى امام على × به این روایت را مىآوریم:
مناشده یوم الشورى:
وقتى عمر در آستانه مرگ قرار گرفت و شوراى شش نفرى را تشکیل داد تا براى جامعه رهبر تعیین کنند، على ×نیز یکى از آنان بود. على × براى اثبات این که شایستهترین فرد امت براى رهبرى جامعه است به استدلال پرداخت. ابوالطفیل مىگوید: من در روز شورا پشت درِ این محل بودم که جر و بحث بین آنان بالا گرفت و على × فرمود:
«لا حتجّنّ علیکم بما لا یستطیع عربیّکم و لا عجمیّکم تغییر ذلک، ثم قال: فانشدکم باللّه هل فیکم احد قال له رسول اللّه من کنت مولاه فعلىّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره. فلیبلّغ الشاهد الغائب غیرى؟ قالوا اللّهم لا.»([۷])
«استدلالى برایتان مىآورم که هیچ کس نتواند آن را تغییر دهد، سپس فرمود: شما را به خدا قسم آیا در بین شما غیر از من کسى هست که رسولخدا | دربارهاش گفته باشد: «هر که من مولاى اویم این على مولاى اوست. خدایا دوست دار او را دوست بدار و با دشمنان او دشمن باش ویاورانش را یاورى فرما. حاضران به غائبان برسانند»؟ همه گفتند: به خدا سوگند نه»!
مناشده ایام عثمان:
در ایام خلافت عثمان روزى حدود دویست نفر از مهاجران و انصار در مسجد گردآمده بودند و از صبح تا ظهر درباره فضائل قریش سخن مىگفتند و على × ساکت بود. در پایان جلسه عدهاى از آن حضرت خواستند درباره مسائل مطرح شده اظهارنظر کند. حضرت وارد بحث شد و به سخنان آنان پاسخ داد و سپس به بیان امتیازات خود براى رهبرى جامعه اسلامى پرداخت؛ و سخنانش را این گونه به پایان بُرد:
«انشدکم باللّه اتعلمون انّ رسول اللّه قال: ایها الناس انّ اللّه ارسلنى برساله ضاق بها صدرى و ظننت انّ الناس مکذّبى فاوعدنى لا بلّغها او لیعذّبنى، ثم امر فنودى بالصلاه جامعه ثم خطب فقال: یا علىّ فقمت، فقال: من کنت مولاه فعلى مولاه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه».
«فقام سلمان فقال: یا رسول اللّه ولائه کما ذا؟ فقال ولائه، ولاى، من کنت اولى به من نفسه فعلى اولى به من نفسه».
«فانزل اللّه تعالى ذکره: {الیوم اکملت لکم دینکم} ([۸]) فکبّر رسولاللّه | و قال: اللّهاکبر، تمام نبوّتى و تمام دین اللّه ولایه علىّ بعدى فقام ابوبکر و عمر، فقالا، یا رسول اللّه هولاء الآیات خاصّه فى علىّ؟ قال: بلى فیه و فى اوصیائى الى یوم القیامه. قالا: یا رسول اللّه بیّنهم لنا. قال: علىّ اخى و وزیرى و وارثى و وصیّى و خلیفتى فى امّتى و ولىّ کلّ مؤمن بعدى ثم ابنى الحسن ثم الحسین ثم تسعه من ولد ابنى الحسین واحد بعد واحد، القرآن معهم و هم مع القرآن لا یفارقونه و لا یفارقهم حتى یردوا علىّ الحوض. فقالوا کلهم: اللّهم نعم، قد سمعنا ذلک و شهدنا کما قلت.»([۹])
«شما را به خدا قسم آیا مىدانید که رسول خدا | فرمود: خداوند مأموریتى به من واگذار کرد که سینهام تنگى کرد و پنداشتم که مردم مرا تکذیب مىکنند. خداوند مرا تهدید کرد که یا باید این پیام را ابلاغ کنم، یا این که مرا عذاب خواهد کرد. سپس پیامبر دستور داد تا مردم گرد هم آیند. آنگاه سخنرانى کرد و فرمود: اى مردم! آیا نمىدانید خداوند مولاى من است و من ولى مؤمنان هستم و من از آنان سزاوارتر هستم؟ مردم گفتند: درست است.رسول خدا | فرمود: اى على برخیز، برخاستم و رسول خدا | فرمود: هر که من مولاى اویم این على مولاى اوست. خداوندا دوستدار او را دوست بدار و با دشمنانش، دشمن باش.سلمان برخاست و عرض کرد: اى رسول خدا | ولایت على × چگونه است؟ پیامبر فرمود: ولایتش همانند ولایت من است؛ هر که من از خودش سزاوارتر هستم على هم سزاوارتر است.در پى این جریان، خداوند آیه اکمال را نازل کرد که رسولخدا| تکبیر گفت و فرمود: اللّه اکبر! ولایت على بعد از من، تکمیل دین خدا و پیامبری من است.
ابوبکر و عمر برخاستند و عرض کردند: اى رسولخدا| این آیات اختصاص به على ×دارد؟
پیامبر فرمود: آرى! درباره او و درباره اوصیاى من [از فرزندان او] تا قیامت نازل شده است.
آنان عرض کردند: اى رسول خدا، اوصیاى خودت را براى ما معرفی کن؟
رسول خدا |فرمود: على × برادر، وزیر، وارث، وصى و جانشین من در بین امتم و ولى هر مؤمنى بعد از من است؛ بعد از او پسرم حسن و بعد از او پسرم حسین و بعد از او نُه نفر از فرزندان پسرم حسین یکى پس از دیگرى هستند. قرآن با آنان است و آنان با قرآن هستند، از قرآن جدا نمىشوند و قرآن هم از آنان جدا نمىشود، تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند.
همه گفتند: به خدا سوگند آرى! اى على همان طور که تو مىگویى، ما شاهد بودیم و شنیدیم».
مناشده یومالرحبه:
در دوران خلافت امام على ×، معاویه و طرفداران او بسیار تلاش کردند تا مشروعیت حکومت امام را زیر سؤال ببرند و چنین القا کنند که حکومت على× هم همانند حکومت معاویه است؛ یکی از این تلاشها آن بود که آن حضرت را متهم کردند که به رسول خدا |تهمت مىزند که مىگوید: رسولخدا| او را بر دیگران مقدم داشته است؟!
به دنبال این جریان، امام على × در جمع مردم رحبه کوفه حضور یافت و ضمن یک سخنرانى فرمود:
«انشدکم اللّه ایّکم سمع رسول اللّه |یقول: من کنت مولاه فعلى مولاه. فقام اثنا عشر رجلاً فشهدوا بها و انس بن مالک فى القوم لم یقم. فقال یا انس ما یمنعک ان تقوم فتشهد و لقد حضرتها؟ فقال: یا امیرالمؤمنین کبرت و نسیت. فقال: اللّهم ان کان کاذبا فارمه بها بیضاء لا تواریها العمامه.
«قال طلحه بن عمیر: فواللّه لقد رایت الوضح به بعد ذلک ابیض بین عینیه و روى عثمان بن مطرّف انّ رجلاً سأل انس بن مالک فى آخر عمره عن على بن ابىطالب فقال: انى آلیت الا اکتم حدیثا سئلت عنه فى على بعد یوم الرحبه، ذاک رأس المتقین یوم القیامه سمعته و اللّه من نبیّکم.»([۱۰])
«شما را به خدا چه کسى از شما از رسول خدا | شنیده است که آن حضرت درباره من فرمود: هر که من مولاى اویم این على مولاى اوست؟ دوازده نفر برخاستند و بر این حادثه شهادت دادند. حضرت نگاهى به جمعیت کرد و دید انس بن مالک در بین جمعیت است. رو به انس کرد و فرمود: اى انس! با این که تو در حادثه غدیر حضور داشتى چرا شهادت نمىدهى؟ انس گفت: اى امیرالمؤمنین من پیر شدهام و فراموش کردهام؟!
على × فرمود: خدایا! اگر دروغ مىگوید او را به بیمارى برصى دچار کن که نتواند با عمامه آن را بپوشاند.
طلحه بن عمیر مىگوید: به خدا قسم بعد از این جریان، انس به بیمارى برصى دچار شد که تا بین دو چشم او را فراگرفته بود.
عثمان بن مطرف مىگوید: در روزهاى پایان عمر انس کسى از او درباره على چیزى پرسید، انس گفت: بعد از جریان رحبه قسم یاد کردم که اگر از احادیث درباره على از من بپرسند، چیزى را پنهان نکنم. به خدا قسم از پیامبرتان شنیدم که مىفرمود: على× در قیامت سرور و سالار پرهیزکاران است.»
مناشده یومالجمل:
در جریان جنگ جمل – که اولین جنگ داخلى مسلمانان بود و رهبرى جریان مخالف امام را همسر رسول خدا |و طلحه و زبیر دو نفر از اصحاب با سابقه رسول خدا |به عهده داشتند، – حضرت امام علی × براى این که حقانیت خود را اثبات کند تا شاید از این طریق جلو خونریزى را بگیرد، به حدیث غدیر استدلال کرد. به این جریان توجه کنید:
«عن رفاعه بن ایاس عن جدّه قال: کنت مع على فى الجمل فبعث الى طلحه ان القنى فلقیه، فقال: انشدک اللّه اسمعت رسول اللّه| یقول: من کنت مولاه فعلى مولاه. اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه. قال: نعم. قال فلم تقاتلنى؟ قال: لم اذکر. قال: فانصرف طلحه.»([۱۱])
«رفاعه از جدش نقل مىکند که در جنگ جمل همراه على × بودم. حضرت فرمود: به طلحه بگویید به ملاقات من بیاید. طلحه آمد. حضرت فرمود: تو را به خدا قسم آیا از رسولخدا| شنیدهاى که درباره من فرمود: هر که من مولاى اویم این على مولاى اوست، خدایا با دوستان او دوست باش و با دشمنان او دشمن باش»؟
طلحه گفت: آرى شنیدم!
حضرت فرمود: پس چرا با من مىجنگى؟
طلحه گفت: یادم نبود و از میدان جنگ کناره گرفت.
و دهها مورد دیگر که حضرت و یاران او به صورت مناشده یا احتجاج به حدیث غدیر، امامت على × را اثبات کردهاند.
اجتجاج به حدیث غدیر اختصاص به امام على × ندارد، بلکه در عصر خود حضرت بسیارى از صحابه در مناظرات خود در جایى که حقى از على× از بین رفته بود، به آن اشاره مىکردند.
احتجاج صحابه به حدیث غدیر
۱- امام حسن مجتبی ×: حضرت، ضمن سخنرانى و تحلیل شرایطى که او را وادار به صلح کرد، به عملکرد رسولخدا| در غدیر و نصب امامعلى× به عنوان رهبر براى امت احتجاج کرده است.([۱۲])
۲- برد همدانى در حضور معاویه که عمرو بن عاص از امام على × بدگویى مىکرد. براى دفاع از امام على × به حدیث غدیر احتجاج کرد که آیا این حدیث حق است یا باطل؟
«فقال عمرو بن العاص: حق و انا ازیدک انّه لیس احد من صحابه رسول الله له مناقب مثل مناقب على.»([۱۳])
«عمروبن عاص گفت: حدیث غدیر حق است و من هم چیزى از على × برایت مىگویم و آن این که هیچ یک از اصحاب رسول خدا | به اندازه على × شایستگى ندارد».
۳- عمرو بن عاص: قبل از شروع جنگ صفین معاویه احساس کرد به تدبیر افرادى همانند عمرو بن العاص نیازمند است. نامهاى به او نوشت و از او تقاضا کرد براى خونخواهى عثمان به معاویه بپیوندد و در ضمن نامه از على × بدگویى کرد. عمرو بن عاص در پاسخ به این نامه بخشى از آیات و روایاتى را که در شأن امام على × وارد شده است، به معاویه تذکر مىدهد، و حدیث غدیر را یادآور مىشود.([۱۴])
۴- عمار یاسر: در جنگ صفین روزى عمار یاسر در مناظره با عمرو بن عاص خطاب کرد:
«ایّها الابتر الست تعلم ان رسول | قال لعلىّ من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.»([۱۵])
«اى مقطوع النسل مگر نمىدانى که رسول خدا | به على× فرمود: هر که من مولاى اویم این على مولاى اوست، خدایا با دوستان او دوست باش و با دشمنانش دشمن باش».
۵- اصبغ بن نباته: در جنگ صفین روزى امام على × نامهاى به معاویه نوشت و به اصبغ بن نباته داد که به او برساند. اصبغ وارد خیمه معاویه شد و نامه را داد. معاویه پس از مطالعه نامه به جمعیت رو کرد و گفت: على × قاتلان عثمان را تحویل نمىدهد.
اصبغ به معاویه گفت: چرا بهانه جویى مىکنى، تو درصدد کسب قدرت هستى نه انتقام خون عثمان؟
معاویه از این سخن عصبانى مىشود. اصبغ به جمعیت نگاه مىکند، مىبیند در جمع آنان ابوهریره نیز حضور دارد، خطاب به ابوهریره مىگوید:
«یا صاحب رسول الله إنىّ احلفک بالذى لا اله الاّ هو، عالم الغیب و الشهاده و بحقّ حبیبه المصطفى | الاّ اخبرتنى اشهدت یوم غدیر خم؟ قال: بلى شهدته. قلت: فما سمعته یقول فى علىّ؟ قال: سمعته یقول: من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.»([۱۶])
«اى صحابى رسول خدا |، تو را به آن خدایى که جز او خدایى نیست و عالم به غیب و شهود است و به حق پیامبرش قسم مىدهم آیا در غدیرخم حضور داشتى؟
ابوهریره گفت: آرى! حضور داشتم.
به او گفتم: رسول خدا |درباره على × چه گفت؟
ابوهریره گفت: خود از رسول خدا | شنیدم که فرمود: هر که من مولاى اویم این على مولاى اوست. خدایا با دوستانش دوست باش و با دشمنانش دشمن باش. هر که او را یارى کند، یارش باش و هر که او را خوار کند، خوارش کن».
آنچه بیان شد، احتجاج اصحاب رسول خدا |با یکدیگر در مناظرات بود، ولى احتجاج به حدیث غدیر به اصحاب رسول خدا |اختصاص نداشت،
([۱]) کنزالعمال، ج ۱۵، حدیث ۴۱۹۰۹.
([۲]) تذکره الخواص، ص ۳۶؛ تفسیر غرائب القرآن، ج ۶، ص ۱۲۹؛ تفسیر فخررازى، ج ۱۱، ص ۴۹؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۵، ص ۳۵۵؛ البدایه و النهایه، ج ۴، ص ۱۶۹؛ تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۲۹۰؛ مناقب ابن مغازلى، ص ۱۹؛ فرائدالسمطین، ج ۱، ص ۷۱ و ۷۷؛ تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبیین، ص ۵۹؛ المعیار و الموازنه، ص ۲۱۲.
([۳]) مرحوم حجتالاسلام والمسلمین دکتر محمد هادى امینى فرزند علامه امینىR».
([۴]) تذکره الخواص، ص ۳۹؛ مناقب ابن مردویه، ص ۲۳۳، ۲۴۰؛ مناقب با عونى، ج ۱، ص۱۱۹؛ النورالمشتعل، ص ۵۷؛ فرائد السمطین، ج ۱، ص ۷۳؛ تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبیین، ص۶۰.
([۵]) تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۲۰۵.
([۶]) مسند، احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۵۸۳، حدیث ۲۳۰۵۱.
([۷]) مناقب خوارزمى، ص ۳۱۳، حدیث ۳۱۴.
([۹]) فرائد السمطین، ج ۱، ص ۳۱۲، حدیث ۲۵۰.
([۱۰]) شرح نهجالبلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۴، ص ۷۴؛ اسنىالمطالب فى مناقب علی ابن ابى طالب، ص۴۸؛ تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبیین، ص ۶۲.
([۱۱]) کنزالعمّال، ج ۱۱، ص ۳۳۲، حدیث ۳۱۶۶۲.
([۱۲]) ینابیع الموده، باب ۹۰، ص ۴۸۲.
([۱۳]) الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۹۷.
([۱۴]) مناقب، خوارزمى، ص ۱۹۹، حدیث ۲۴۰.
([۱۵]) وقعه صفین، ص ۳۳۸؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۸، ص ۲۱

















هیچ نظری وجود ندارد