ابن ابى الحديد مى گويد: « وضع تا وقتى كه حسن بن على، از دار دنيا رحلت نمود: اين چنين بود. در اين هنگام مصيبت و فتنه بر شيعيان بيشتر شد، كار به جائى رسيد كه شيعيان در بين مردم از جان خويش ترس داشتند و يا از شهر خود فرار كرده و به طور پنهانى زندگى مى كردند.[58]
امام محمد باقر (عليه السّلام )مى فرمايد: « بيشتر مصيبت براى ما و شيعيان، بعد از رحلت امام حسن (عليه السّلام )بود كه در آن زمان در هر شهر ، شيعيان ما را مى كشتند و دستها و پاهاى آنها را به اين گمان كه شيعه هستند از بدن جدا مى كردند. هر كسى كه متّهم به دوستى و ارتباط با ما مى شد، او را زندانى نموده و يا اموالش را غارت مى كردند يا خانه اش را خراب مى نمودند و اين مصيبت و بلا هم چنان شدت يافت تا زمان عبيد الله ابن زياد»[59]
سال شصت هجرى قمرى، معاويه هلاك شد و پسرش يزيد، طبق بيعتى كه پدرش از مردم براى وى گرفته بود، زمام حكومت اسلامى را در دست گرفت . به شهادت تاريخ، يزيد، هيچ گونه شخصيت دينى نداشت . حتى در زمان حيات پدرش، جوانى بود كه به اصول و قوانين اسلام، اعتنا نمى كرد و جز عيّاشى و بى بند و بارى و شهوترانى، كارى نمى دانست.
در سه سال حكومت خود فجايعى را به راه انداخت كه در تاريخ ظهور اسلام، با آن همه فتنه ها كه انجام گرفته ، بى سابقه بود.
سال او، حضرت حسين بن على (عليه السّلام) را كه سبط پيامبر اكرم ـ صل الله عليه و آله ـ بود، با فرزندان و خويشان و ياران و شيعيانش، با فجيع ترين وضع، به شهادت رساند و زنان و كودكان و اهل بيت پيامبر را به همراه سرهاى بريده شهداء، در شهر ها گرداند.[60]
سال دوم مدينه را قتل عام كرد و جان و مال و آبروى مردم آن ديار را تا سه روز براى لشكريانش مباح نمود.[61]
و در سال سوم كعبه مقدسه را خراب كرد و آن را به آتش كشيد.[62]
پی نوشت: [58] . شرح ابن ابى الحديد، ج11، ص 44.[59] . شرح ابن ابى الحديد ، ج11، ص 44.
[60] . تاريخ يعقوبى، ج2، ص 216 و تاريخ ابى الفداء، ج1، ص 190 و مروج الذهب، ج3، ص 64.[61] . تاريخ ابى الفداء، ج1، ص 192.[62] . همان.
منبع : شيعه شناسى و پاسخ به شبهات، على اصغر رضوانى، ص57

















هیچ نظری وجود ندارد