۲۹ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home جغرافیای شیعه

شیعیان بصره از سال ۳۵ تا ۶۱ قمرى

0
SHARES
8
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

 
بصره یکی از اولین مناطقی است که اعراب مسلمان برای سکونت انتخاب کردند. بنای آن در سال ۱۴ق ـ عهد خلافت عمر بن خطاب ـ به دست عتبه بن غزوان مازنی (متوفی ۱۶ق / ۶۳۷م) گذاشته شد(۱). این شهر که در ابتدا به صورت پنج یا هفت دهکده جدا از هم بود، در جنوب بین‌النهرین، نزدیک شهر باستانی خریبه واقع شده بود(۲). بصره نیز مانند کوفه ابتدا نقش یک پادگان نظامی را داشت که مجاهدان مسلمان برای فتح سرزمین‌های شرقی مدتی در آن توقف می‌کردند و بعد از پایان هر دوره از فتوحات دوباره به آن بازمی‌گشتند. در سالهای بعد، همان‌طور که جنس خانه‌ها از «نى» به «خشت و گل» تبدیل شد، قبایل و گروه‌هایی هم به طور دائم در آن مستقر شدند و با پیوستن دهکده‌ها به یکدیگر شکل ظاهری شهر نمایان شد. از همان آغاز قبایل بزرگی در بصره ساکن شدند که شامل قبایل شمالی (مضری) و جنوبی (یمنی) می‌شدند. بزرگ‌ترین قبایل شمالی یکی «بنى تمیم» بود که تیره‌های مهمی از آن چون بکر بن وائل، عبدالقیس و بنی سعد در شهر جمعیت قابل توجهی را شامل می‌شد. دیگری «ربیعه» بود که به همراه قبایل دیگر شمالی چون بنی اسد، قیس قیلان و جذیمه اکثریت شهر را تشکیل می‌دادند. مهم‌ترین قبیله از جنوبی‌ها «ازد» بود که به همراه دو قبیله مذحج و قضاعه، دارای نیروی قابل توجهی بودند. نکته قابل ذکر در این مورد این است که هر چند اکثریت در این شهر با قبایل شمالی بود، اما در بیشتر حوادث تیره‌هایی از ربیعه با بنی ازد در مقابل بنی تمیم جبهه متحدی را تشکیل می‌دادند؛ به همین دلیل به طور معمول توازن قوا در شهر وجود داشت. علاوه بر اعراب، غیر عرب‌ها نیز در شهر و اطراف آن حضور داشتند. بیش‌ترین آن‌ها گروه‌هایی مهاجر از سواحل آفریقا و هند بودند که حتی پیش از اعراب در این منطقه حضور داشتند و با نام‌هایی چون زنگیان، قوم زط و سیابجه قابل شناسایی هستند. بعدها گروه‌هایی از ایرانیان و نسطوریان شام هم در این شهر مستقر شدند. این قبایل و گروه‌ها یک ساخت اجتماعی را تشکیل دادند که از تنوع و تعدد زیادی برخوردار بود. این وضعیت زمینه را برای ظهور و حضور فرقه‌های مذهبی و مکتب‌های علمی و سیاسی مساعد می‌کرد. شیعه که به پیروی از حضرت علی علیه‌السلام تفسیری اصولگر از اسلام ارائه کرده است، به عنوان یکی از اولین فرقه‌های اسلامی شناخته می‌شود. درباره چگونگی شکل‌گیری و حضور این مکتب در جامعه اسلامی بارها تحقیق شده است و در اینجا قصد تکرار آن نمی‌باشد؛ اما آنچه مسلّم است اینکه در دوره‌های آغازین تاریخ اسلام این فرقه با عنوان گروه طرفداران علی علیه‌السلام شناخته می‌شدند که به تدریج صورت یک فرقه مذهبی و سیاسی را به خود گرفت. شناسایی و بررسی وضعیت این افراد ـ طرفداران حضرت علی علیه‌السلام ـ برای شناخت تاریخ تشیّع و اسلام لازم می‌نماید. این امر به خصوص در مورد بصره که در دوره مورد نظر ـ سال ۳۵ق (قتل عثمان) تا سال ۶۱ق (قیام امام حسین علیه‌السلام ) ـ بیشتر به عنوان یک شهر غیر شیعی و طرفدار عثمان معرفی شده است، ضروری‌تر می‌نماید. اولین بار که در بصره به گروهی به نام طرفداران علی علیه‌السلام بر می‌خوریم در ماجرای قتل عثمان است. در سال ۳۵ق / ۶۵۶م مسلمانان از شهرهای مختلف برای ابراز نارضایتی خود راهی مدینه، مرکز خلافت عثمان، شدند. از بصره نیز گروه مخالفان عثمان به سمت مرکز خلافت حرکت کردند که چهره‌هایی چون ذریح بن عباد، حکیم بن جبله و بشر بن شریح در آن حضور داشتند. در میان این گروه دو طیف قابل شناسایی است؛ اول دسته‌ای که فقط مخالف عثمان بودند و سیاست‌های او را قبول نداشتند؛ فرماندهی این‌ها بر عهده هرقوص بن زهیر عبدی، یکی از خوارج بعدی، بود. دوم گروهی که علاوه بر آن به طرفداری از علی علیه‌السلام هم شهرت داشتند به سرپرستی حکیم بن جبله عبدی(۳). در حوادث مدینه او بسیار فعال بود و در واقع فرماندهی همه نیروهای بصری را به دست گرفت. حکیم یکی از افراد قبیله عبدالقیس است که یکی از شاخه‌های اصلی قبیله ربیعه محسوب می‌شود. افراد این قبیله به عبدی شهرت دارند و بیش‌ترین تعداد طرفداران علی علیه‌السلام در بصره از این قبیله بوده است. برخی روایات سعی کرده‌اند حکیم را «دزد و راهزنى» معرفی کنند که توسط عبد اللّه بن عامر، حاکم بصره، در این شهر تحت نظر قرار داشت(۴). سند این روایت چندان معتبر نیست و می‌توان گفت که چنین روایتی توسط طرفداران عثمان جعل شده است تا طرفداران علی علیه‌السلام را تحقیر کنند؛ به طوری که هیچ گزارشی از خرابکاری‌های حکیم در بصره یا دیگر مناطق ذکر نشده است. به خصوص که او در مدینه گروه بصری را نمایندگی کرد و نمی‌تواند با سوء پیشینه‌ای چون راهزنی چنین نقشی ایفا کند. بعد از قتل عثمان حکیم جزء کسانی بود که برای بیعت گرفتن برای علی علیه‌السلام تلاش زیادی نمود. در ماجرای جنگ جمل ـ سال ۳۶ق ـ پیش از آنکه سپاه علی علیه‌السلام برای مقابله با شورشیان به بصره برسد، حکیم و یارانش که از رفتار یاران جمل با عثمان بن حنیف به خشم آمده بودند در جنگ با آن‌ها آن قدر اصرار ورزیدند که همگی کشته شدند(۵). همراه با آن‌ها عده‌ای از مردان سیابجه که حافظ بیت‌المال بودند نیز برای محافظت از آن جان خود را از دست دادند(۶). در جنگ جمل که در حومه بصره رخ داد، دو گروه به یاری علی علیه‌السلام اقدام کردند؛ یکی گروهی که طرفدار حضرت و مرتبه‌ای بیشتر از خلافت برای ایشان قائل بودند؛ مانند حکیم و یارانش. دیگر گروهی که علی علیه‌السلام را خلیفه شمرده، همراهی با ایشان را اطاعت از حکومت می‌دانستند. افرادی چون شفیق بن ثور سدوسی، مهلب بن ابی صفره و ابن جرموز عبدی که با یاران خود به سپاه علی علیه‌السلام پیوستند و برخی چون احنف بن قیس، که با هماهنگی حضرت، بی‌طرفی اختیار کردند(۷)، در این دسته قرار می‌گیرند و نمی‌توان آن‌ها را شیعه علی علیه‌السلام دانست. در مقابل یاری رسندگان به علی علیه‌السلام که در دو دسته یاد شده قرار گرفتند، جریان مخالف حضرت هم در بصره تعداد زیادی را شامل می‌شد و همین امر یکی از دلایلی بود که «اهل جمل» این شهر را برای آشکار کردن مخالفت خود انتخاب کردند(۸). برای روشن شدن موضع علی علیه‌السلام درباره بصریان برخی توصیف‌های ایشان از شهر و مردم آن می‌تواند مفید باشد. حضرت در خطابه‌ای که بعد از جنگ ایراد کرد، خطاب به بصریان می‌فرماید: «شما سپاهیان آن زن بودید و پیروان آن ستور… خلق و خویتان همه فرومایگى است، پیمانهایتان گسستنى است و دینتان دورویى است…»(9). همچنین آن حضرت به ابن عباس والی خود در بصره می‌نویسد: «بدان که بصره جایگاه فرود آمدن ابلیس و کشتگاه فتنه‏ها و آشوبهاست…»(10). شبیه چنین توصیف‌هایی از علی علیه‌السلام در مورد بصریان در چند جای دیگر هم ذکر شده است که نشاندهنده نارضایتی آن حضرت از اکثریت مردم این شهر می‌باشد. یکی دیگر از حوادثی که طرفداران و مخالفان علی علیه‌السلام را در بصره مقابل یکدیگر قرار داد واقعه ابن حضرمی بود. در شرح این واقعه باید یادآور شد معاویه بن ابوسفیان بعد از جنگ صفین ـ سال ۳۸ق ـ برای ایجاد اغتشاش در مناطق تحت امر امیرالمؤمنین دست به اقداماتی تخریبی زد. او به این مناطق افرادی را اعزام می‌کرد تا نظم و امنیت عمومی را برهم زنند. از جمله این افراد عبد اللّه بن حضرمی بود که به دستور معاویه وارد بصره شد و بار دیگر چون یاران جمل، خونخواهی عثمان را بهانه شورش قرار داد. عده‌ای از بصریان که بیشتر از بنی تمیم بودند با او همراه شدند که به جفریان(۱۱) شهرت یافتند. در این زمان ـ سال ۳۸ق ـ حاکم بصره که عبداللّه بن عباس بود در شهر حضور نداشت و جانشین او زیاد بن ابیه توانایی مقابله با جفریان را در خود ندید. به همین منظور با خزانه شهر به قبیله ازد پناهنده شد تا با استفاده از اختلاف قبیله‌ای وضعیت را به سود خود تغییر دهد. این ترفند به طور موقّت جواب داد. هنگامی که خبر این شورش به علی علیه‌السلام رسید او «جاریه بن قدامه سعدى» را برای سرکوب شورش روانه کرد. او توانست مأموریت خود را به خوبی انجام دهد و یاران ابن حضرمی را پراکنده کند(۱۲). جاریه بن قدامه خود یکی از افراد قبیله بنی سعد بصره بود و از طرفداران شاخص علی علیه‌السلام در این شهر به شمار می‌آمد. او بر خلاف اکثریت افراد قبیله‌اش که عثمانی بودند، در طرفداری از علی علیه‌السلام تعصب و جدّیّت داشت. هنگامی که یاران جمل به بصره آمده بودند او به رغم جوانی به مناظره با طلحه و زبیر پرداخت و آن‌ها را به خاطر طغیان علیه علی علیه‌السلام سرزنش کرد و در جنگ‌های جمل و صفین جزء سپاه حضرت بود. او علاوه بر سرکوب شورش ابن حضرمی توانست حرکت‌های اخلال‌گرانه بسر بن ارطاه را که او هم به دستور معاویه سرزمین‌های تحت امر علی علیه‌السلام را غارت می‌کرد، فرو نشاند. جاریه در تعقیب بسر وارد مدینه شد و هنگامی که خبر شهادت حضرت علی علیه‌السلام را شنید از مردم برای خلافت امام حسن علیه‌السلام بیعت گرفت(۱۳). او تا مدت‌ها بعد زنده بود و در مراوداتی که با معاویه داشت از عقیده خود دفاع می‌کرد. یکی دیگر از بزرگان طرفدار علی علیه‌السلام در این دوره «ابو الاسود دوئلى» است. نام کامل او ظالم بن عمر بن سفیان از قبیله ابوبکر بن عبد مناه کنانی بود. او از «معدود افرادى است که در طبقاتى چون تابعین، فقها، شعرا، محدثین، اشراف، زیرکان نحویین و شیعیان مقدم شمرده مى‏شود»(14). جمع شدن همه این ویژگی‌ها در ابوالاسود باعث شده است علاوه بر شیعیان، پیروان دیگر فرقه‌های اسلامی هم از او به نیکی یاد کنند. او را حتی مبدع علم نحو نیز ذکر کرده‌اند که بنا به قولی مقدمات آن را از علی علیه‌السلام آموخت و به تدوین و تکمیل آن پرداخت(۱۵). بدین ترتیب او بیشتر از آنکه برای فعالیت‌های سیاسی‌اش مورد توجه قرار گیرد به عنوان عالم نحوی شهرت دارد؛ گرچه وارد کارهای اجرایی هم شد. او در زمان حضرت علی علیه‌السلام قضاوت شهر بصره را عهده‌دار شد(۱۶). در این منصب مدتی با عبد اللّه بن عباس، امیر شهر، اختلاف پیدا کرد و او را به سوء مدیریت در استفاده از بیت‌المال متهم کرد. هر چند این اختلاف با وساطت علی علیه‌السلام برطرف شد(۱۷)؛ اما مورخان غیر شیعه سعی کرده‌اند به این ماجرا پر و بال دهند و از زبان این دو نفر ناسزاهای ناپسندی خطاب به یکدیگر آورده‌اند(۱۸)؛ ولی به نظر می‌رسد این اختلاف چندان عمیق نبوده است. گفتنی است ابن عباس تا پایان امارتش از مشاوره ابوالاسود سود برد. ابوالاسود تا سال ۶۹ق / ۶۸۸م زنده بود، ولی از وارد شدن در کارهای سیاسی و اجرایی پرهیز کرد و بیشتر وقت خود را به تعلیم و تربیت مصروف داشت. البته جایگاه علمی و فرهنگی او به حدی بوده است که معاویه در برخی مسائل از او کمک می‌گرفت(۱۹). با این حال وی همچنان در طرفداری از علی و اهل بیت علیهم‌السلام ثابت قدم بود(۲۰). بعد از شهادت امیرالمؤمنین و آغاز حکومت امویان، یاران و طرفداران حضرت مورد تعقیب قرار گرفتند. در بصره نیز این وضعیت وجود داشت، اما از آنجا که خوارج در این شهر فعال بودند و خطرناک‌ترین مخالفان امویان محسوب می‌شدند، حکومت برای مقابله با آن‌ها از نیروی شیعیان که مخالف سرسخت خوارج بودند استفاده می‌کرد. این امر از شدت فشار حکومت می‌کاست و به همین دلیل برخی از شیعیان بصره به مناصب دولتی نیز دست یافتند. در دوره امارت عبید اللّه بن زیاد بر عراق (۶۶-۵۵ق) یکی از مشهورترین قیام‌های شیعه یعنی قیام امام حسین علیه‌السلام به وقوع پیوست. امام حسین علیه‌السلام هنگامی که در مکه بود و از طرف کوفیان دعوتنامه‌هایی به دستش رسید، نامه‌هایی به بزرگان بصره نوشت که در آن ضمن برشمردن حقانیت اهل بیت برای به دست گرفتن جانشینی پیامبر و حکومت مسلمانان، از آن‌ها [بصریان [خواست برای احقاق حق «و احیاى سنت پیامبر حرکت کنند»(21). این نامه برای افرادی چون احنف بن قیس، بزرگ بنی تمیم، مالک بن مسمع، بزرگ بکر بن وائل، مسعود بن عمر ازدی، بزرگ ازدیان، منذر بن جارود عبدی و چند تن دیگر فرستاده شد. این افراد جواب مثبتی به این درخواست ندادند، اما همه آن‌ها بجز منذر نامه را مخفی کردند. منذر بن جارود نامه را به همراه نامه رسان نزد حاکم شهر فرستاد و عبیداللّه بن زیاد او را گردن زد و قبل از حرکت به سوی کوفه خطاب به بصریان گفت: «اى اهل بصره! من راهى کوفه هستم. برادرم عثمان را جانشین کرده‏ام. به خدا اگر بشنوم یک نفر از شما مخالفت کرده او را مى‏کشم و بزرگ او را نیز مى‏کشم»(22). بهانه منذر برای این کار این بود که مبادا نامه توسط خود ابن زیاد نوشته شده باشد تا موضع بصریان در مورد حسین علیه‌السلام مشخص شود؛ این گفته صرف ادعا و توجیه کار است. واقعیت این است که منذر در زمان حضرت علی علیه‌السلام یکی از یاران ایشان بود، اما بعد از آن حضرت ارتباط نزدیکی با دستگاه حکومت اموی پیدا کرد تا جایی که دخترش زن عبید اللّه شد و به حکومت یکی از ولایات هند منصوب گردید(۲۳) و برای حفظ موقعیت خود دست به این کار زد. شیعیان بصره هنگامی که از حرکت امام حسین علیه‌السلام به سمت کوفه مطلع شدند، در خانه زنی به نام «ماریه بنت سعد» گرد آمدند. این زن که از تیره عبدالقیس است به عنوان یکی از شیعیان بصره معرفی شده است که خانه او مرکز تجمع شیعیان بود(۲۴)، اما اطلاعات دیگری از وی در دست نیست. گروهی که در خانه او گرد آمده بودند نتوانستند به نتیجه یکسانی برسند. از آن میان فقط فردی به نام «یزید بن نبیط» به همراه دو پسرش عبید اللّه و عبد اللّه به سوی کوفه حرکت کردند تا به حسین علیه‌السلام ملحق شوند. او به همراه دو فرزندش در کربلا جزء یاران امام حسین کشته شدند(۲۵). البته محدودیت‌هایی که ابن زیاد برای ورود و خروج بصریان در این زمان قرار داده بود، مانع از آن بود که شیعیان دسته جمعی از شهر خارج شوند. به همین دلیل تعدادی از آن‌ها تصمیم گرفتند در لباس سپاه ابن زیاد وارد کوفه شوند؛ از جمله آن‌ها «شریک بن اعور حارثى» بود. شریک بن اعور در این زمان شاخص‌ترین چهره شیعه در شهر بصره بود که در زمان حضرت علی علیه‌السلام هم جزء طرفداران ایشان بود و در واقعه ابن حضرمی به یاری جاریه بن قدامه اقدام کرد. او بعد از علی علیه‌السلام نزد همه امرای شهر محترم بود و علاوه بر آنکه در سرکوب خوارج شرکت داشت، برای مدتی از سوی ابن زیاد، امارت کرمان ـ به سال ۵۹ق ـ به او واگذار شد. با این حال همیشه از او به عنوان شیعه علی یاد شده است و ابن اثیر او را «به شدت متمایل به شیعه» معرفی می‌کند. بر این اساس، وی تا زمانی با عبید اللّه مدارا کرد که او در مقابل امام شیعیان قرار نگرفته بود و چون چنین شد، او نیز عکس‌العمل نشان داد تا جایی که قصد جان عبیداللّه را نمود. شریک به همراه تعدادی از یارانش که به عنوان شیعیان بصره معرفی شده‌اند، با سپاه ابن زیاد به سمت کوفه حرکت کرد. سپاهیان سعی کردند در بین راه با اخلال در حرکت اردو، رسیدن امیر را به کوفه به تأخیر اندازند تا شاید حسین علیه‌السلام زودتر به آن شهر برسد، اما موفق نشدند. شریک در کوفه بیمار و در خانه هانی بن عروه بستری شد. او قصد داشت هنگامی که ابن زیاد به عیادتش می‌آید او را به قتل برساند، اما چون با مخالفت مسلم بن عقیل و هانی مواجه شد، از قصد خود منصرف گردید و در همانجا ـ به سال ۶۰ق ـ درگذشت. شریک، آخرین شخصیت برجسته بصری است که در این دوره به عنوان شیعه معرفی شده است. در واقع او و دیگر افرادی که از آن‌ها نام برده شد، جزء یاران علی علیه‌السلام بودند که تا مدت‌ها بعد از او توانستند به شیوه‌های گوناگون عقاید شیعه را در این شهر غیر شیعه زنده نگه دارند. بعد از آن‌ها تا پایان عهد امویان از تعداد و اهمیت شیعیان روز به روز کاسته شد. در مقابل، نیروهای رقیب چون خوارج، قدریه و معتزله رشد نمودند و فضای سیاسی اجتماعی شهر را در اواخر عهد امویان در اختیار گرفتند. بررسی این وضعیت که پژوهشی بیشتر لازم دارد می‌تواند در روشن شدن بیشتر وضعیت شیعیان در این شهر مفید باشد. پی نوشت: 
۱ ـ یاقوت حموی، معجم البلدان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۷۹م، ج ۱، ص ۴۳۰؛ احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ترجمه آذرتاش آذرنوش، چاپ دوم: تهران، سروش، ۱۳۶۴ش، ص ۹۷. ۲ ـ فتوح البلدان، ص ۹۸. ۳ ـ محمد جلیل طبری، تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری)، ترجمه پاینده، چاپ چهارم: تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۵ش، وقایع سال ۳۵ق؛ ابوالحسن علی مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه پاینده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر، ۱۳۴۷ش، ج ۲، ص ۷۰۰. ۴ ـ تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری)، وقایع سال ۳۴ق. ۵ ـ همان، وقایع سال ۳۶ق؛ احمد بن مسکویه، تجارب الامم، ترجمه امامی، تهران، سروش، ۱۳۶۲ش، ص ۴۴۶؛ شیخ مفید، الجمل، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۷۴. ۶ ـ تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری)، وقایع سال ۳۶ق. ۷ ـ عزالدین علی ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، قاهره، دارالکتب المصریه، بدون تاریخ، وقایع سال ۳۶ق. ۸ ـ مروج الذهب، ج ۲، ص ۷۱۴. ۹ ـ نهج البلاغه، ترجمه ابراهیم آیتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۴ش، کلام ۱۲، ص ۵۸؛ احمد بن داوود دینوری، اخبارالطوال، ترجمه مهدوی دامغانی، نشر نی، ۱۳۶۴ش، ص ۱۸۸. ۱۰ ـ نهج البلاغه، همان، ص ۶۵۵. ۱۱ ـ جفر به معنای چاه است. این گروه در کنار یک چاه با ابن حضرمی بیعت کردند؛ به همین دلیل به جفریان مشهور شدند. ۱۲ ـ ابوالحسن ابراهیم بن اعثم کوفی، الغارات، تصحیح میر جلال الدین حسینی ارموی، تهران، انجمن آثار ملی ایران، ۱۳۶۶ش، ص ۱۰۹-۱۰۶. ۱۳ ـ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۶ش، ص ۱۰۹-۱۰۶؛ الغارات، ص ۷۳۹. ۱۴ ـ ابوالفرج عبدالرحمان ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۳م، ج ۱، ص ۹۸. ۱۵ ـ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، دارالکتب المصریه، بدون تاریخ، ج ۱۱، ص ۲۲۱؛ احمد بن خلکان، وفی‌ات الاعیان، بیروت، دار الصادر، ۱۹۶۸م، ج ۱، ص ۵۳۵. ۱۶ ـ احمد بن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، بیروت، دار الصادر، ۱۹۶۸م، ج ۱۲، ص ۱۳. ۱۷ ـ الغارات، ص ۷۳۴-۷۳۱. ۱۸ ـ تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری)، وقایع سال ۴۰ق. ۱۹ ـ علی بن عساکر، تاریخ دمشق، تحقیق صلاح الدین منجد، دمشق، مجمع اللغه العربیه، ۱۹۷۹م، ج ۷، ص ۱۰۴. ۲۰ ـ تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری)، وقایع سال ۶۰ق . ۲۱ ـ همان. ۲۲ ـ محمد بن سعد، طبقات الکبری، بیروت، دارالکتب، ۱۹۹۰م، ج ۷-۶، ص ۶۰. ۲۳ ـ عمر رضا کحاله، اعلام النساء، مؤسسه الرساله، ۱۹۸۴م، ج ۶، ص ۹. ۲۴ ـ الکامل فی التاریخ، ترجمه عباس خلیلی، ج ۵، ص ۱۱۳؛ محمد مهدی شمس الدین، انصارالحسین، دار الاسلامیه، ۱۹۸۹م، ص ۱۱۲. ۲۵ ـ همان، وقایع سال ۶۰ق . 
منبع: فصلنامه مشکوه
 

برچسب ها: شیعه در عراق
نوشته قبلی

نظریه «دولت اعتقادی اسلام و تشیع»

نوشته‌ی بعدی

تاریخ‌ اجتماعى‌ شیعیان‌ ایران‌ و عراق‌ در نیمه‌ اول‌ قرن‌ هشتم‌ هجرى‌

مرتبط نوشته ها

پراکندگی جغرافیایی تشیع در ایران روزگار ایلخانی
جغرافیای شیعه

پراکندگی جغرافیایی تشیع در ایران روزگار ایلخانی

اولین تکاپوهاى تشیع در خراسان
جغرافیای شیعه

اولین تکاپوهاى تشیع در خراسان

شیعه در هندوستان
جغرافیای شیعه

شیعه در هندوستان

رجال شیعه بحرین
جغرافیای شیعه

رجال شیعه بحرین

جنبش‌‌های شیعی بحرین
جغرافیای شیعه

جنبش‌‌های شیعی بحرین

جغرافیای تشیع در افغانستان
جغرافیای شیعه

جغرافیای تشیع در افغانستان

نوشته‌ی بعدی

تاريخ‌ اجتماعى‌ شيعيان‌ ايران‌ و عراق‌ در نيمه‌ اول‌ قرن‌ هشتم‌ هجرى‌

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

حدیث سلسله الذهب

هجرت امام رضا (ع) به ایران

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا