طرح جانشینى رسول خدا | از طرف سیاستمداران
همان طور که جانشینى رسول خدا | براى آن حضرت اهمیت داشت، براى سیاستمدارانى که حکومت مىکردند یا درصدد دستیابى به قدرت بودند نیز حائز اهمیت بود.
تلاش سیاستمداران نیز در سه مقطع زمانى زیر مطرح شده است:
الف – اوائل بعثت
چنان که پیتشر بیان شد، در مراسم حج به دلیل آزادى نسبى که رسولخدا| داشت، نزد قبائل مىرفت و آنان را به اسلام دعوت مىکرد.
به عنوان نمونه مىتوان از قبایل زیر نام برد:
الف – بنى عامر بن صعصعه
رسول خدا |نزد قبیله بنى عامر بن صعصعه آمد و آنان را به اسلام دعوت کرد. پس از دعوت آن حضرت یکى از افراد قبیله که بیحره بن فراس نام داشت، به اعضاى قبیله گفت:
«والله لوانّى اخذت هذا الفتى من قریش لاکلت به العرب.»
«به خدا قسم اگر من مىتوانستم این جوان را از قریش بگیرم تمام اعراب را تحت فرمان درمىآوردم».
سپس رو به رسول خدا | کرد و گفت:
«ارایت ان نحن بایعناک على امرک ثم اظهرک الله على من خالفک ایکون لنا الامر من بعدک؟ قال: لامر الى الله، یضعه حیث یشاء. فقال له: افنهدف نحورنا للعرب دونک فاذا اظهرک الله کان الامر لغیرنا! لاحاجه لنا بامرک فابوا علیه.»([۱])
« اگر ما با تو بیعت کردیم و خداوند تو را بر مخالفانت پیروز کرد آیا بعد از تو رهبرى براى ما خواهد بود؟»
رسول خدا |فرمود: رهبرى و جانشینى در اختیار خداست و هر کس را که او بخواهد جانشین خواهد کرد.
بیحره بن فراس: آیا ما به خاطر تو در مقابل اعراب سینه سپر کنیم، ولى وقتى که خداوند تو را پیروز کرد، رهبرى در اختیار غیر ما باشد؟! ما به پیامبرى تو نیاز نداریم».
بدین ترتیب قبیله «بنی عامر بن صعصعه» حاضر به پذیرش اسلام نشدند.
ب – قبیله کنده
رسول خدا |نزد قبیله کنده رفت و پس از سؤالاتى از آنان فرمود:
«فهل لکم الى خیر؟
قالوا: و ما هو؟
قال: تشهدون ان لا اله الاّ الله و تقیمون الصلاه و تؤمنون بما جاء من عندالله.
قالت کنده: ان ظفرت تجعل لنا الملک من بعدک؟
فقال رسول الله: ان الملک للّه یجعله حیث یشاء.
فقالوا: لا حاجه لنا فیما جئتنا به.»([۲])
رسول خدا: مىخواهید شما را به خیر راهنمایى کنم؟
کنده: آن چیست؟
رسول خدا: شهادت مىدهید که خدایى جز الله نیست و نماز را به پا مىدارید و به آنچه از نزد خدا آمده است ایمان مىآورید!
کنده: اگر پیروز شدى بعد از خودت قدرت را در اختیار ما مىگذارى؟
رسول خدا: قدرت و تعیین جانشین در اختیار خداست، هر کس را که بخواهد انتخاب خواهد کرد.
کنده: ما نیازى به آنچه آوردهاى، نداریم.
ب – در آستانه پیروزى بر قریش
بعد از جریان صلح حدیبیه که پیامبر فرصتى یافت تا بخش دوم رسالت خود یعنى جهانى بودن آن را اعلام کند، براى عدهاى از سران کشورها نامه نوشت و آنان را به اسلام دعوت کرد. نامهاى برای حاکم یمامه فرستاد. او در پاسخ نامه رسول خدا هیاتى را به مدینه فرستاد که مواضع او را شرح دهند و آنان رسما اعلام کردند:
«ان جعل الامر له من بعده اسلم و سار الیه و نصره و الا قصد حربه، فقال رسول اللّه | لا و لاکرامه، اللهم اکفینه.»([۳])
«اگر پیامبر حاکم یمامه را به عنوان جانشین خودش انتخاب کند او مسلمان خواهد شد و به حمایت از او برمىخیزد و در غیر این صورت به مدینه حمله خواهد کرد.
پیامبر |فرمود: چنین شرطى ممکن نیست، و چنین ایمانى نیز ارزش ندارد و خداوند مرا از شر او حفظ خواهد کرد.
باید توجه داشت که همه این حوادث قبل از نزول سوره مائده رخ داده است. بنابر این مسأله رهبرى بعد از رسول خدا |به طور جدى در جامعه آن روز مطرح بوده است.
ج – بعد از تسلط بر حجاز
بعد از فتح مکه و تسلط حضرت بر آن و پیروزى در جنگ حنین همه قبائل به این نتیجه رسیدند که مقاومت مسلحانه در برابر اسلام بىفایده است و درصدد این برآمدند که با حکومت مرکزى رسول خدا | از در سازش درآیند و بر این اساس هیأتها پشت سر هم به مدینه مىآمد؛ به گونهاى که سال نهم را «عام الوفود»([۴]) نامیدند. از هیأتهایى که به مدینه آمدند هیأت بنىعامر بودند.
عامر بن طفیل به عنوان رئیس هیأت به رسول خدا | عرض کرد:
«یا محمد ما تجعل لى ان اسلمت؟
قال رسول الله: مالک ما للمسلمین و علیک ما علیهم.
قال عامر: اتجعل لى الامر ان اسلمت من بعدک؟
قال رسول الله: لیس ذلک لک و لا لقومک.»([۵])
عامر: اى محمد! اگر مسلمان شوم چه چیزى به من مىدهى؟
رسول خدا |: آنچه که به مسلمانان دیگر مىرسد به تو هم مىرسد و آنچه به ضرر آنان هست، به ضرر تو هم خواهد بود.
عامر: اگر مسلمان شوم جانشینى بعد از خودت را به من مىدهى؟
رسول خدا |: چنین چیزى نه به تو مىرسد و نه به قبیله تو!
([۱]) الکامل فى التاریخ، ج ۲، ص ۹۳؛ تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۸۴؛ سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۴۲۴؛ البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۵۱۳.
([۲]) البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۵۱۴.
([۳]) الکامل فى التاریخ، ج ۲، ص ۲۱۵.
















هیچ نظری وجود ندارد