21 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بدون دسته ( پیشفرض)

طرح جانشينى رسول خدا از منظر اجتماعى

عدم اطاعت از علی علیه السلام و کفر به خدا
0
SHARES
4
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

طرح جانشينى رسول خدا از منظر اجتماعى

آنچه تاكنون مطرح شد، طرح مسأله جانشينى رسول خدا | از طرف آن حضرت و سياستمداران بود. اكنون به بررسى اين مسأله از نگاه مسلمانان مى‏پردازيم كه آيا قابل قبول است مسلمانانى كه براى گسترش اسلام زحمات فراوانى كشيده‏اند، و اين همه جنگها، آوارگيها، مهاجرتها و شكنجه‏ها و… را تحمل كرده‏اند تا اين كه توانسته‏اند دين خدا را حاكم كنند، اكنون كه مى‏بينند رسول خدا | در آستانه ارتحال به جهان ابدى است و منافقان تلاش خود را دو چندان كرده‏اند – كه تلاش آنان در جنگ تبوك براى ترور رسولخدا| و… شاهد آن است – آيا مى‏توانند نسبت به جانشينى رسول خدا | بى‏تفاوت باشند و در اين‏باره از آن حضرت هيچ سؤالى نپرسند؟

براساس اسناد تاريخى هم اين مسأله براى مسلمانان اهميت داشته و هم از آن حضرت پرسيده‏اند و اين مهم در روايات اسلامى مطرح شده است.

الف – روايات اهل سنت

در روايات اهل سنت موارد زيادى وجود دارد كه از دغدغه مسلمانان نسبت به اين مسأله و پرسش آنان از رسول خدا | حكايت دارد.

به این روایت توجه کنید:

«قيل يا رسول الله: مَن يؤمّر بعدك؟

قال: إن تؤمّروا ابابكر رضى الله عنه تجدوه امينا زاهدا فى الدنيا راغبا فى الآخرة، و إن تؤمّروا عمر رضى الله عنه تجدوه قويّا امينا لا يخاف فى الله لومة لائم، و إن تؤمّروا عليا رضى‏الله عنه و لا اراكم فاعلين تجدوه هاديا مهديا ياخذكم الطريق المستقيم.»([1])

«به پيامبر | عرض شد: بعد از شما چه كسى امير است؟ فرمود: اگر ابوبكر را انتخاب كنيد، انسانى امين و زاهد است و اگر عمر را انتخاب كنيد، انسانى امين است و از كسى واهمه ندارد، ولى اگر على را به عنوان امير برگزيديد – كه تصور نمى‏كنم اين كار را انجام دهيد – او را شخصى هدايت‏كننده و هدايت‏شده خواهيد يافت كه شما را به راه راست رهنمون خواهد شد».

ب – روايات شيعه

در روايات شيعه نيز اين مسأله مطرح شده است. به اين روايت توجه کنید:

«عن ابى جعفر × فى قول الله تعالى {إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ …} قال انّ رهطا من اليهود اسلموا، منهم عبدالله بن سلام و اسد و ثعلبة و ابن امين و ابن صوريا، فاتوا النّبى فقالوا يا نبىّ‏الله انّ موسى × اوصى الى يوشع بن نون فمن وصيّك يا رسول الله و من وليّنا بعدك؟

فنزلت هذه الآية:

{إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِـيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ}

« قال رسول الله |قوموا، فقاموا، فاتواالمسجد، فاذا سائل خارج، فقال: يا سائل! اما اعطاك احد شيئا؟

قال: نعم، هذا الحاتم.

قال: من اعطاك؟

قال: اعطانيه ذلك الرجل الذى يصّلى.

قال: على اى حال اعطاك؟

قال: كان راكعا.

فكبّر النّبى |و كبّر اهل المسجد، فقال النّبى |:

عليّ ابن ابى طالب وليّكم بعدى.

قالوا: رضينا باللّه ربّا و بالاسلام دينا و بمحمد نبيّا و بعلّى بن ابى طالب وليّا، فانزل الله تعالى {وَمَنْ يَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الغالِبُونَ} (مائده/56).»([2])

«امام باقر × درباره آيه «انّما وليكم…» فرمود: جمعى از يهودیان مسلمان شدند که عبدالله بن سلام، اسد، ثعلبه، ابن امين و ابن صوريا هم جزء آنان بودند. اين گروه خدمت رسولخدا | رسيدند و به حضرت عرض كردند: اى پيامبر خدا! حضرت موسى × يوشع بن نون را به عنوان وصى خود انتخاب كرده بود. وصى شما و ولىّ ما بعد از شما كيست؟

به دنبال اين جريان آيه «انّما وليكم…» نازل شد.

رسول خدا | فرمود: برخيزيد، آنان برخاستند و به مسجد آمدند كه فقيرى در حال خروج از مسجد بود. رسول خدا | فرمود: اى فقير، كسى به تو چيزى نداد؟

فقير گفت: اين انگشترى را به من دادند.

رسول خدا | پرسيد: چه كسى انگشترى را به تو داد؟

فقير گفت: آن مردى كه در حال نماز خواندن است.

پيامبر | پرسيد: در چه حالى انگشترى را به تو داد؟

فقير گفت: در حال ركوع بود كه آن را به من داد.

رسول خدا – كه درود خدا بر او و خاندانش باد – تكبير گفت و اهل مسجد نیز تكبير گفتند.

پيامبر | فرمود: على بن ابى طالب بعد از من ولىّ شماست.

جمع تازه مسلمان شده گفتند: ما به ربوبيت خدا و دين اسلام و پيامبرى محمد و ولايت على بن ابى طالب راضى هستيم.

به دنبال اين جريان، خداوند اين آيه را نازل كرد؛ {و من يتول الله….}

چنان كه ملاحظه مى‏كنيد، در اين روايت هم دغدغه مسلمانان نسبت به رهبرى بعد از رسول خدا | مطرح شده است و هم دخالت خداوند در تعیین جانشين و تنها نقشى كه رسول خدا | دارد، ابلاغ پيام خداوند است.

محتواى خطبه‏هاى حجة‏الوداع

رسول خدا | در حجة‏الوداع – كه به وى اعلام شده بود كه امسال سال پايان عمر اوست و آن حضرت بارها در اين مراسم بر اين مسأله تأكيد كرده بود([3])– و با توجه به اهدافى كه داشت، اقدام به تبليغات وسيعى كرد تا هر چه بيشتر مردم را آماده كند تا در مراسم حج حضور يابند. وسعت تلاش رسول‏خدا| براى شركت گسترده مردم در اين مراسم سياسى – عبادى را مى‏توان از جمله‏اى كه در اين‏باره از عايشه نقل شده است فهميد؛ زيرا عايشه در اين سفر همراه رسول خدا |بوده است. او مى‏گويد:

«لا يذكر و لا يذكر الناس الاّ الحج.»([4])

همواره به فكر حج بود و تنها حج را به ياد مردم مى‏آورد.

تلاش رسول خدا |در بسيج مردم براى شركت در اين مراسم موجب شد تا در آن سال عده زيادى از مسلمانان شركت كنند كه آمارهاى متفاوتى از آن ارائه شده است كه درباره كمترين آن ابن‏كثير مى‏نويسد:

«و قد كان هناك من اصحابه نحو من اربعين الفا، كما ثبت فى صحيح مسلم.»([5])

«همان‏طور كه در صحيح مسلم ثبت شده است در غديرخم 40 هزار نفر از اصحابش حضور داشتند».

رسول خدا |در اين سفر خطبه‏هاى متعددى ايراد كرده است.

حلبى در اين‏باره چنين مى‏نويسد:

«خطب النبى |فى الحج خمس خطب، الاولى يوم السابع من ذى الحجة بمكة و الثانية يوم عرفة، و الثالثة يوم‏النحر بمنى و الرابعة يوم النفر بمنى و الخامسة يوم النفر الاول بمنى ايضا.»([6])

«رسول خدا| در حج پنج خطبه ايراد كرد؛ اولين خطبه در روز هفتم ذى ‏الحجة در مكه، دومين خطبه در روز عرفه، سومين خطبه در روز عيد قربان در منى، چهارمين خطبه در روز يازدهم در منى و پنجمين خطبه در روز دوازدهم در منى».

یکی از اين خطبه‏ها که در مراسم حج ايراد شده بود، خطبه مشروح و مفصل آن حضرت در بازگشت به سمت مدينه در منطقه غدير خم است. ابن كثير در تاريخ خود يك فصل را به اين خطبه اختصاص داده و مى‏نويسد:

«فصل فى خطبته | بمكان بين مكة و المدينة يقال له غديرخم»([7]).

در بين خطبه‏هاى حجة‏الوداع، خطبه غديرخم مهمترين و مشهورترين آنهاست.

نظر علمای اهل سنت دربارة خطبة غدیر خم

الف – سبط ابن جوزى پس از بحث درباره معناى كلمه «مولى»، و نقل ده معنى براى اين كلمه، تصريح مى‏كند كه نُه معناى «مولى» بر اين كلام رسولخدا| تطبيق نمى‏كند و تنها وجه دهم بر آن تطبيق مى‏كند. و مى‏نویسد:

«والمراد من الحديث الطاعة المحضة المخصوصة فتعين الوجه العاشر و هو الاولى و معناه من كنت اولى به من نفسه فعلىّ اولى به و قد صرّح بهذا المعنى الحافظ ابوالفرج يحيى بن السعيد الثقفى الاصبهانى فى كتابه المسمّى بمرج البحرين، فانّه روى هذا الحديث باسناده الى مشايخه و قال فيه فاخذ رسول اللّه | بيد علىّ × فقال: من كنت وليّه و اولى به من نفسه فعلىّ وليّه. فعلم انّ جميع المعانى راجعة الى الوجه العاشر و دلّ عليه ايضا قوله × الست اولى بالمؤمنين من انفسهم و هذا نصّ صريح فى اثبات امامته و قبول طاعته و كذا قوله| و ادر الحق معه حيث ما دار و كيف مادار فيه دليل على انّه ما جرى خلاف بين على × و بين احد من الصحابة الا و الحق مع على | هذا باجماع الامّة. الا ترى انّ العلماء انّما استنبطوا احكام البغاة من وقعة الجمل و صفين.»([8])

«مقصود از حديث غدير اطاعت محض از على × است كه معلوم شد تنها وجه دهم از معانى كلمه «مولى» که به معنای «اولی» است- در اين مورد كاربرد دارد.پس معناى حديث چنين مى‏شود كه هر كه من نسبت به او سزاوارترم، على هم نسبت به او سزاوارتر است.تنها ما اين معنى را براى حديث قائل نیستیم، بلكه حافظ ابوالفرج يحيى بن سعيد اصفهانى در كتابش به نام مرج‏البحرين تصريح كرده است كه معناى حديث همين است؛ زيرا او اين حديث را از اساتيدش نقل مى‏كند و مى‏گويد: رسول‏خدا| دست على |را گرفت و گفت: هر كس كه من مولاى او و از خودش سزاوارتر به تصرف هستم، على مولاى اوست؛ پس معلوم شد كه از بين همه معانى وجه دهم پذیرفتنی است. حديث غدير به طور صریح بر اثبات امامت امام على × دلالت مى‏كند. همچنين حديث ديگر رسولخدا|كه فرموده است: خدايا حق را بر محور او بگردان، هر جا او مى‏گردد، دلالت صريح بر امامت على× دارد.

اين سخن رسول خدا |دليل بر اين است كه در هر اختلافى كه بين على × و اصحاب پيامبر پيش میآید، حق با على × است و امت بر اين اجماع دارند.

مگر نمى‏بينى كه علما احكام متجاوزان را از حادثه جمل و صفين و عملكرد على × به دست آورده‏اند».

ب – گنجى شافعى از دانشمندان اهل سنت – بعد از نقل يكى از احاديثى كه از امتيازات على ×محسوب مى‏شود – مى‏نویسد:

«هذا الحديث و ان دلّ على عدم الاستخلاف و لكن حديث غدير خم دليل على التولية و هى الاستخلاف و هذا الحديث اعنى حديث غديرخم ناسخ، لانّه كان فى آخر عمره.»([9])

«اين حديث دليل بر جانشينى على پس از رسول خدا | نيست، ولى حديث غديرخم دليل بر ولايت است و ولايت همان جانشينى است و حديث غدير ناسخ بقيه احاديث است؛ زيرا حديث غدير در پايان عمر آن حضرت بوده است».

درباره تعدد طرق و اسناد اين حديث نيز تنها به بیان اظهارنظر دو نفر از دانشمندان اهل‏سنت اكتفا مى‏كنيم:

1 – ابن مغازلى – بعد از نقل حديث غدير با سيزده سند، – از قول بعضى از محدثان صحت حديث را نقل مى‏نمايد و مینویسد:

«و قد روى حديث غديرخم عن رسول اللّه نحو من مائة نفر منهم العشرة و هو حديث ثابت لا اعرف له علّة، تفرد علىّ بهذه الفضيلة ليس يشركه فيها احد.»([10])

حديث غدير را یکصد نفر از صحابه رسول خدا |از جمله عشره مبشره نقل كرده‏اند؛. اين حديث ثابتى است كه من نسبت به آن نقصى نمى‏شناسم؛ اين امتيازى است كه تنها على× داراى آن است و كسى با او در اين امتياز شريك نيست.

2 – ذهبى مورخ مشهور اهل سنت در شرح حال محمد بن جرير طبرى مورخ مشهور و صاحب كتاب تاريخ طبرى و… مى‏نویسد:

«جمع طرق حديث غديرخم فى اربعة اجزاء رايت شطره فبهرنى سعة رواياته و جزمت بوقوع ذلك.»([11])

«محمد بن جرير طبرى راويان حديث غديرخم را در چهار جلد گردآورى كرده است كه من بخشى از آن را ديده‏ام كه با ديدن اين كتاب و گستردگى روايات غديرخم مبهوت شدم و يقين پيدا كردم كه چنين حادثه‏اى در تاريخ اسلام از طرف رسولخدا| اتفاق افتاده است».

گرچه در بين خطبه‏هاى حجة‏الوداع، خطبه غدير از همه مفصل‏تر است، ولى بقيه خطبه‏ها نيز به سهم خود داراى اهميت فراوانى است و اگر بخواهيم تك‏تك خطبه‏ها و محتواى آنها را مورد بررسى قرار دهيم، سخن بسيار طولانى خواهد شد. بنابراين ما خلاصه خطبه‏ها را ارائه مى‏كنيم و علاقه‏مندان مى‏توانند به منابعى كه ارائه مى‏شود، مراجعه كنند.

محتواى خطبه‏ها در يك تقسيم‏بندى به پنج گروه زیر تقسيم میشود:

1- مساوات انسانى

رسول خدا | در اين خطبه‏ها بر اصول زیر تأكيد كرده است:

1-1- تمام انسانها برابرند و جز به تقوا برترى ديگرى نسبت به هم ندارند؛

2-1- با زنان رفتار خوبى داشته باشند و به آنها ستم نكنند.

2- وحدت امت اسلامى

در اين زمينه نيز رسول خدا | بر اصول زیر تأكيد نموده است:

1-2- لغو هر نوع احكام و مقررات جاهلى كه با احكام اسلام مغايرت دارد.

2-2- همه مسلمانان با هم برادرند.

3-2- مالكيت شخصى محترم است و تصرف بدون اجازه در اموال ديگران، حرام است.

4-2- شکستن حرمت مسلمان و به ناحق ریختن خون او حرام است؛

5-2- آبروى مسلمان محترم است و نمى‏توان به حيثيت مسلمان تعرض كرد؛

6-2- هر كس شهادت به توحيد بدهد، مال و خونش محترم است؛

7-2- من خاتم پيامبران هستم و امتم آخرين است.

8-2- امت با پيامبر در آخرت در كنار حوض با او ملاقات مى‏كنند و پيامبر عليه آنان شهادت خواهد داد؛

9-2- از گناهان كوچك پرهيز كنند كه اين گناهان كوچك به گناهان بزرگ مى‏انجامد؛

10-2- از دروغ بستن به رسول خدا |پرهيز كنند و تا اطمينان پيدا نكرده‏اند، سخنى را به او نسبت ندهند.

3- تأكيد بر فراگيرى قوانين و احكام الهى

در اين زمينه رسول خدا | بر اصول زیر تأكيد كرده است:

1-3- امانت را بايد به صاحبش برگردانند؛

2-3- قوانين ارث را رعايت كنند؛

3-3- قوانين ديات و قصاص را رعايت كنند؛

4-3- احكام و مناسك حج را ياد بگيرند.

4- آينده امت اسلامى و جانشينى رسول خدا |

در اين زمينه رسول خدا | بر اصول زیر تأكيد نموده است:

1-4- بشارت به دوازده امام از عترت خودش؛

2-4- تأكيد بر تمسك به ثقلين (قرآن و عترت)؛

3-4- تأكيد بر اين كه على × بعد از او امام و ولى و اولين نفر از دوازده امام است؛

4-4- تأكيد بر انجام واجبات و اطاعت از اولى‏الامر؛

5-4- هشدار به قريش كه بعد از او طغيان و سركشى نكنند؛

6-4- هشدار به صحابه كه بعد از او بر سر قدرت درگير و مرتد نشوند؛

5- هشدار به مخالفان خط نبوت

در اين زمينه رسول خدا | بر اصول زیر تأكيد كرده است:

1-5- لعن بر كسى كه پدرى غير از پدرش انتخاب كند؛

2-5- لعن بر كسى كه مولايى غير از مولايش انتخاب كند.([12])

با نگاهى اجمالى به مطالب ياد شده، انسان درمى‏يابد كه همه اينها بارها و بارها قبل از حجة‏الوداع در زندگى رسول خدا | با عبارات گوناگون و در زمانها و مكانهاى مختلف بيان شده است و در اين مراسم پيامبر |با توجه به جمعيت فراوان مسلمانان همين مطالب را تكرار كرده، از آنان اقرار مى‏گرفت: «هل بلغت؟» آيا پيام خدا را رساندم؟ و جمعيت فرياد مى‏زد: نعم؛ آرى و رسولخدا | با انگشت به آسمان اشاره مى‏كرد: «اللهم اشهد»؛ خدايا شاهد باش.

اين رفتار رسول خدا | در تكميل وظيفه اصلى انبياء – که اتمام حجت خداوند باشد – انجام مى‏گرفت تا در قيامت رسول خدا | بتواند شهادت دهد و خداوند را هم به عنوان گواه انتخاب كرده است.

استدلال و آوردن شواهد حديثى بر اين كه رسول خدا |اين مطالب را پيشتر نيز بيان كرده است، بسيار طولانى است و ما تنها به چند اصل از اين خطبه‏ها – كه با بحث ما ارتباط مستقيم دارد – اشاره مى‏كنيم:

چند اصل از خطبه غدیر

1- تأكيد بر ثقلين

ثقلين واژه‏اى اسلامى است كه اولين بار توسط رسول خدا |به كار رفته است و به دنبال آن مسلمانان آن را در متون دينى خود به كار برده‏اند.

رسول خدا |اين واژه را اين چنين به كار برده است:

«يا ايها الناس انّى تارك فيكم الثقلين لن تضلوا ان اتبعتموهما و هما كتاب الله و اهل بيتى عترتى و انّهما لن يفترقا حتى يردا علىّ الحوض.»([13])

«اى مردم! دو چيز گرانبها را بين شما مى‏گذارم كه اگر از هر دو تبعيت كنيد هرگز گمراه نخواهيد شد و آن دو كتاب خدا و اهل‏بيتم هستند. اين دو از هم جدا نمى‏شوند تا اين كه در قيامت كنار حوض بر من وارد شوند».

رسول خدا |حديث ثقلين را در چهار مورد به كار برده است؛ اولین بار در مراسم حج در روز عرفه، دومین بار در روز غديرخم، سومین بار در مسجد مدينه و چهارمین بار در حجره خود در آخرين روز زندگى خويش.

منابع حديث پيشتر نقل شد و اگر به تفكيك دو مرتبه نقل شود، سخن طولانى خواهد شد.

2- بشارت به جانشينى دوازده امام

از مطالبى كه رسول خدا |در خطبه‏هاى حجة‏الوداع مورد تأكيد قرار داده، بشارت به اين است كه جانشينان آن حضرت، دوازده نفر هستند كه در روايات ديگر به وضوح بيان كرده بود.

اين روايات در منابع اهل سنت به سه گروه زیر تقسيم مى‏شوند:

الف – رواياتى كه مى‏گويند جانشينان رسول خدا |دوازده نفرند و همه آنان از قريش هستند؛

«عن جابر بن سمرة قال دخلت مع ابى على النبى | فسمعته يقول: انّ هذا الامر لا ينقضى حتى يمضى فيهم اثنا عشر خليفة. قال ثم تكلّم بكلام خفى علىّ قال فقلت لابى ما قال؟ قال! كلّهم من قريش.»([14])

«جابر مى‏گويد: با پدرم بر رسول خدا | وارد شديم. از ايشان شنيدم كه مى‏فرمود: اين امر (اسلام) به پايان نمى‏رسد تا اين كه دوازده خليفه در آن به قدرت برسند. سپس سخنى گفت كه من نفهميدم، به پدرم گفتم: رسول‏خدا | چه فرمود: پدرم گفت: مى‏گويد همه آنها از قريش هستند».

ب – رواياتى كه مى‏گويند جانشينان رسول خدا | دوازده نفرند و همه آنها از بنى‏هاشم هستند؛

«عن جابر بن سمرة قال كنت مع ابي عندالنبى | فسمعته يقول: بعدى اثنا عشر خليفة، ثم اخفى صوته، فقلت لابى ما الذى اخفى صوته، قال قال: كلّهم من بنى‏هاشم.»([15])

«جابر مى‏گويد: با پدرم نزد رسول خدا | بودم، از ايشان شنيدم که مى‏فرمود: جانشینان بعد از من دوازده نفر خواهند بود و سپس صدايش را كوتاه كرد (به طورى كه من نشنيدم) به پدرم گفتم چه فرمود؟ پدرم گفت: مى‏گويد همه آنها از بنى‏هاشم هستند».

ج – رواياتى كه مى‏گويند؛ جانشينان رسول خدا | دوازده نفرند و اولين آنها على ×و آخرين آنها مهدى # است،

«عن عباية بن ربعى عن جابر قال: قال رسول الله | انا سيّدالنبيّين و عليّ سيدالوصيّين و انّ اوصيايى بعدى اثناعشر اوّلهم عليّ و آخرهم القائم المهدى.»([16])

«رسول خدا – كه درود خدا بر او باد – فرمود: من سيد و سرور پيامبران هستم و على سيد و سرور اوصياست و بدون ترديد اوصياى بعد از من دوازده نفر خواهند بود كه اولين نفر آنان على × و آخرين نفر آنان قيام كننده و مهدى است».

چنانچه روايات يادشده را – جداى از تحريفاتى كه در آنها انجام گرفته است و طرح بحث آن به درازا خواهد كشيد – به همين كيفيت كه در منابع اهل سنت آمده است بپذيريم، به دلايل زير جز بر اهل ‏بيت ^تطبيق نمى‏كند:

1- نسبت بين اين روايات، نسبت مطلق و مقيد است و همه هم مثبت است. در علم اصول اين قاعده مسلم است كه در جمع مطلق و مقيد، مطلق حمل بر مقيد مى‏شود. در اين جا نيز يك گروه از روايات مى‏گويد، جانشينان از قريش هستند.

گروه ديگر مى‏گويد: اينها از بنى‏هاشم هستند و چون بنى‏هاشم از قريش و مقيد است؛ پس بايد به اينها اخذ كرد.

همچنين رواياتى كه مى‏گويد: اينها از بنى‏هاشم هستند، مطلق است و رواياتى كه مى‏گويد؛ نخستين آنها على × و آخرشان مهدى × است.

2- عدد دوازده بين تمام روايات مشترك است، صاحب «ينابيع الموده» كه خود دانشمندى حنفى است، مى‏نويسد:

«كثرت اين روايات به اندازه‏اى است كه قابل انكار نيست؛ زيرا يحيى بن الحسن در كتاب «العمده» اين روايت را از بيست طريق، بخارى از سه طريق، مسلم از نُه طريق، ابى‏داود در سنن از سه طريق، ترمذى از يك طريق و حميدى آن را از سه طريق نقل مى‏كند.

از طرفى مشخصات اين دوازده نفر در روايات به گونه‏اى بيان شده است كه همانند شناخت زمان و مكان است و راهى جز اين نيست كه مقصود از اين دوازده نفر جانشين از خاندانش باشد؛ زيرا نمى‏توان اين حديث را بر خلفاى بعد از رسول خدا |- كه از اصحاب آن حضرت بودند – تطبيق كرد؛ چون آنان از دوازده نفر كمتر بودند. همچنين اين روايات بر پادشاهان بنى‏اميه قابل تطبيق نيست؛ زيرا اوّلاً عدد آنان بيش از دوازده نفر است. گذشته از آن كه آنان ظالم و فاسق بودند و تنها عمر بن عبدالعزيز از بين آنان استثناست و افزون بر اين، آنان از بنى‏هاشم نبودند؛ زيرا رسول خدا | در روايت عبدالملك از جابر فرمود: اينها همه از بنى‏هاشم هستند و اين كه در اين روايت آمده است كه حضرت صدايش را كوتاه كرد، مؤيد صحت همين روايت است؛ زيرا آنان از خلافت بنى‏هاشم دل خوشى نداشتند.

همچنين نمى‏توان اين روايت را بر پادشاهان بنى‏عباس حمل كرد؛ زيرا شمار آنان نيز بيش از دوازده نفر است. گذشته از آن كه آنان آيه قربى و حديث كساء را درباره اهل‏بيت × رعايت نكرده‏اند. بدين سان بايد اين روايات را بر دوازده امام از خاندان پيامبر حمل نمود، چون آنان داناترين افراد، بزرگوارترين و با تقواترين بوده و برترين خانواده را داشته‏اند و نزد خداوند برترين انسانها هستند علوم آنان نسل بعد از نسل به جدشان رسول خدا | مى‏رسد كه اهل فضل و تحقيق و كشف و توفيق اين خاندان را چنين مى‏شناسند.

همچنين مويد اين كه مقصود از روايات ياد شده دوازده نفر از خاندان رسولخدا | هستند، هماهنگى اين تطبيق با روايات ثقلين است كه در آن روايات تصريح شده است كه امانت رسول خدا | اهل‏بيت او هستند».([17])

گذشته از تحليل اين دانشمند حنفى بايد يادآور شد كه در حديث رسولخدا| كلمه‏اى است كه اين دانشمند به آن توجه نكرده است و آن اين كه تا اين دوازده نفر به قدرت نرسند، كار دنيا به پايان نمى‏رسد و از طرفى صدها سال است كه اين حكومتها به پايان رسيده است. با اين كه در اين روايات آمده است كه آخرين آنها مهدى × است، در حالى كه او هنوز نيامده است.

با توجه به وضوح روايات «اثناعشر خليفه» و ناهماهنگى آنها با ذهنيت اهل‏سنت، دانشمندان اهل‏سنت تلاش فراوانى كرده‏اند كه بتوانند توضيحى براى آن ارائه كرده، بر تاريخ تطبيق كنند، ولى راه به جايى نبرده‏اند.

3- تأكيد بر ولايت على ×

از مطالبى كه رسول خدا |در خطبه غديريّه بر آن تأكيد كرده، ولايت على× است كه براى جلوگيرى از اشتباه يا عمد، عده‏اى، او را بلند كرد و عملاً به مردم شناساند.

به اين بخش از خطبه توجه كنيد:

«فانظروا كيف تخلفونى فى الثقلين، فنادى مناد، و ما الثقلان يا رسول الله؟ قال: كتاب الله طرف بيدالله (عزوجل) و طرف بايديكم فاستمسكوا به لا تضلّوا، و الآخر عترتى و انّ‏اللطيف الخبير نبّأنى انّهما لن يفترقا حتى يردا علىّ الحوض و سألت ذلك لهما ربّى، فلا تقدّمو هما فتهلكوا و لا تقصروا عنهما فتهلكوا و لا تعلّموهم فانّهم اعلم منكم، ثم اخذ بيد علىّ رضى الله عنه، فقال: من كنت مولاه فهذا على مولاه…»([18])

«توجه كنيد كه چگونه حرمت دو امانتم مرا نگه مى‏داريد؟

شخصى فرياد زد: اى رسول خدا |آن دو امانت چيست؟

رسول خدا |فرمود: يكى كتاب خداست كه يك طرف آن در اختيار خداوند است و طرفى در اختيار شماست. به آن چنگ بزنيد تا گمراه نشويد و ديگرى عترت من است. از خداوند خواسته‏ام كه ين دو از هم جدا نشوند و خداوند آگاه و ريزبين به من خبر داد كه قرآن و عترتم از همديگر جدا نمى‏شوند تا اين كه در كنار حوض بر من وارد شوند. بر كتاب و عترت پيشى نگيريد كه گمراه مى‏شويد. از كتاب و عترت باز نمانيد كه گمراه مى‏شويد و به اهل‏بيتم چيزى نياموزيد كه آنان داناترين شما هستند. سپس دست على × را گرفت و فرمود: هر كه من مولاى اويم، اين على مولاى اوست».

همان طور كه پيشتر از سبط ابن جوزى – از دانشمندان اهل سنت- نقل كرديم، معناى ولايت در اين جا جز اطاعت محض و بدون چون و چرا كه همان امامت باشد، نيست.

چنان كه ملاحظه مى‏كنيد، در اين روايت رسول خدا |يك ويژگى براى اهل‏بيت ×و جانشينان خود به كار برده است و آن اين است كه اينان داناترين امت هستند و نيازى به آموزش ديگران ندارند و اين مسأله مورد اتفاق امت اسلامى با همه فرقه‏ها و گرايشهاى مختلف است که امام على × اعلم امت اسلامى و تنها كسى است كه توانسته است بگويد: «سلونى قبل ان تفقدونى»([19])

ولايت على × بعد از رسول خدا | نيز مسأله‏اى نيست كه آن حضرت تنها در خطبه غديريّه اعلام كرده باشد، بلكه از سالها قبل آن را در مراحل و موارد متفاوت بيان كرده است كه در منابع اهل‏سنت فراوان یافت مى‏شود.([20])

4- وعده عذاب به مخالفان نبوت و امامت

رسول خدا |در خطبه‏هاى حجة‏الوداع به خصوص در خطبه غديريّه و در آخرين جمله خطبه غديريه فرمود:

«ايها الناس من ادعى الى غير ابيه و من تولى غير مواليه فعليه لعنه‏الله و الملائكة و الناس اجمعين و لا يقبل الله منه صرفا و لا عدلاً و السلام عليكم و رحمة‏الله.»([21])

«اى مردم! هركس خودش را به غير پدرش نسبت دهد و هر كس غير مولاى خود، ديگرى را به عنوان مولا انتخاب كند؛ پس لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر او باد و خداوند از چنين انسانى نه توبه‏اى را قبول مى‏كند و نه فديه‏اى».

اين بخش از خطبه داراى سه بخش زیر است:

1- ادعاى دنيوى شخص در انتساب به غير پدر و انتخاب غير مولا به جاى مولای خود؛

2- عدم پذيرش توبه اين شخص و عدم جايگزينى هيچ كار خيرى به جاى آن؛

3- عذاب اخروى شديد كه ابدى و جاودان است.

بخش اول ابهامى دارد كه محتمل است مقصود پدر نسبى باشد و احتمال دارد مقصود پدر معنوى باشد.

البته در منابع اهل‏سنت به شرح اين جمله نپرداخته‏اند و با همين ابهام آن را آورده‏اند بدون اين كه توجه داشته باشند كه اين روايت با همين معناى ظاهرى كه مقصود پدر نسبى باشد، مخالف فتواى همه فقهاى اسلام است؛ زيرا اگر كسى خود را به غير پدر نسبى خود نسبت دهد و بعد توبه و استغفار كند، توبه‏اش پذيرفته است، در حالى كه رسول خدا| در اين عبارت تصريح مى‏كند:

اولاً: توبه اين شخص در درگاه خدا پذيرفته نيست؛

ثانيا: هيچ كار خيرى نمى‏تواند اين گناه را جبران كند؛

ثالثا: لعنت خدا و ملائكه و تمام مردم بر اوست و از رحمت خدا دور است.

در روايات ديگر اين مسأله به حدى شديد بيان شده است كه اگر شخصى چنين ادعايى كند، از حوزه اسلام خارج خواهد شد؛

«من تولى غير مواليه فقد خلع رقبة الاسلام من عنقه.»([22])

«هر كس غير از مولاى خودش مولاى ديگرى انتخاب كند ريسمان اسلام را از گردن خود باز نموده است.»

يا در روايات ديگرى اين كار مساوى با كفر معرفى شده است؛

به عنوان نمونه:

«من تولّى غير مواليه فقد كفر.»([23])

«هر كس غير از مولاى خود، مولاى ديگرى انتخاب كند كافر شده است».

در روايات ديگرى اين كار مساوى با كفر به آنچه بر رسول خدا |وحى شده معرفى شده است؛

«و من تولّى غير مواليه فهو كافر بما انزل الله على رسوله.»([24])

در روايات ديگرى اين كار مساوى با خلود در جهنم معرفى شده است؛

«من تولى غير مواليه فليتبوّا بيتا من النار»([25])

بايد توجه داشت اين عقوبت شديد نمى‏تواند با آن ادعاى ساده شخص تناسب داشته باشد. بنابراين جمله ياد شده بايد برخلاف معناى ظاهرى معناى ديگرى نیز داشته باشد.

همان طور كه بيان شد، دانشمندان اهل‏سنت از كنار اين فقره از حديث گذشته‏اند، ولى در روايات شيعه اين مسأله که به طور شفاف بيان شده، مشخص مى‏كند كه مقصود از آن جمله پدر معنوى است و نتيجه‏اش انكار نبوت و امامت است.

اميرالمؤمنين × مى‏فرمايد: رسول خدا | به من فرمود به مسجد برو و اين سه مطلب را به مردم اعلام كن:

«ايها الناس من انتقص اجيرا اجره فليتبوّأ مقعده من النار و من ادعى الى غير مواليه فليتبوأ مقعده من النار و من انتفى من والديه فليتبوأ مقعده من النار! قال فقام رجل و قال يا اباالحسن ما لهنّ من تاويل؟ فقال: الله و رسوله اعلم. فاتى رسول الله | فاخبره فقال رسول الله: ويل لقريش من تاويلهنّ، ثلاث مرآت! ثم قال: يا على انطلق فاخبرهم انى انا الاجير الذى اثبت الله مودّته من السماء، ثم انا و انت مولى المؤمنين و انا و انت ابواالمؤمنين».([26])

«اى مردم! هر كس از مزد اجيرى بكاهد، جایگاهش در جهنم است و هر كس خود را به غير مولايش نسبت دهد، نشمينگاهش در جهنم است و هر كس از والدين خود ببرد، نشمينگاهش در جهنم است.

حضرت فرمود: پس از اعلام اين مطلب از طرف رسولخدا| در مسجد، مردى برخاست و گفت: اى ابوالحسن! تاويل اين سه جمله چيست؟ من گفتم: خدا و رسولش بهتر مى‏دانند و خدمت رسول خدا | رسيدم و گزارش جلسه و پرسش مردم را به عرضش رساندم. رسولخدا| فرمود: واى بر قريش از تاويل اين سه جمله و اين جمله را سه بار تكرار كرد، سپس فرمود: اى على! برو و به آنها گزارش بده! بدون ترديد من آن اجيرى هستم كه خداوند مودتش را از آسمان واجب كرده است، بعد من و تو مولاى مؤمنان هستيم و من و تو پدران مؤمنان هستيم»!

اين تفسير از پدر – كه همان پدر معنوى است – شامل رسول خدا | و اميرالمؤمنين ×‏ میشود و انكار چنين پدرى با خروج از اسلام، كفر و خلود در جهنم سازگار است و آن گاه اين عذاب متناسب با مسؤوليت پيامبرى و مسؤوليت خلافت نبوى است.

بدين سان، با توجه به چهار نكته‏اى كه از مطالب كلى طرح شده، در خطبه‏هاى حجة‏الوداع بیان شد، دلالت اين حادثه بر نصب امام على × روشن و آشكار مى‏گردد و اگر فرصتى بود كه همه اين اصول طرح شده در كلام رسولخدا | شرح داده شود، حساسيت خطبه‏هاى ياد شده بيش از پيش نمايان مى‏شد.

اكنون با توضيحى كه درباره هدف از فرستادن پيامبران، مطرح بودن مسأله جانشينى رسول خدا | در عصر رسول خدا | و محتواى خطبه‏ها ارائه شد، به بررسى آيات غدير مى‏پردازيم.

از آياتى كه شيعه بر امامت امام على × استدلال مى‏كند، اين آيه است:

{يا أَيُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا يَهْدِي القَوْمَ الكافِرِينَ }([27])

« اى پيامبر! آنچه از خدا بر تو نازل شد، به خلق برسان كه اگر نرسانى تبليغ رسالت و اداى وظيفه نكرده‏اى و خدا تو را از شر و آزار مردمان محفوظ خواهد داشت كه خدا گروه كافران را هدايت نخواهد كرد».

([1]) مسند، احمد بن حنبل، ج 11، ص 175؛ اسدالغابه، ج 4، ص 106؛ الاستيعاب، ج 3، ص 212؛ تاريخ دمشق، ج 42، ص 421؛ تاريخ بغداد، ج 11، ص 47؛ البداية و النهايه، ج 5، ص 477؛ كفاية الطالب، ص 162؛ مناقب الاسدالغالب، ص 33؛ كنزالعمّال، ج 6، ص 160؛ ج 11، ص 630؛ مستدرك حاكم، ج 3، ص 153؛ حلية الاولياء، ج 1، ص 64.

([2]) الوافى، ج 2، ص 278.

([3]) سيره، ابن هشام، ج 4، ص 250؛ تاريخ، طبرى، ج 2، ص 402؛ كامل، ابن اثير، ج 2، ص 302.

([4]) پيشين، ج 4، ص 248؛ تاريخ، طبرى، ج 2، ص 402؛ كامل، ابن اثير، ج 2، ص 302.

([5]) تفسير، ابن كثير، ج 1، ص 534.

([6]) السيرة الحلبيّه، ج 3، ص 333.

([7]) البداية و النهاية، ج 4، ص 167؛ العقد الفريد، ج 4، ص 148.

([8]) تذكرة الخواص، ص 38.

([9]) كفاية‏الطالب، ص 167.

([10]) مناقب، ابن مغازلى، ص 27.

([11]) سير اعلام النبلاء، ج 14، ص 277.

([12]) صحيح، مسلم، ج 4، ص 122؛ الصحيح، البخارى، ج 1، ص 24، سنن، ابن ماجه، ج 3، ص 499؛ سنن، ابى داود، ج 2، ص 133؛ سنن، ترمذى، ج 5، ص 432؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 355؛ خصائص، نسايى، ص 119؛ كفاية‏الطالب، ص 53؛ مستدرك، حاكم، ج 3، ص 161؛ تاريخ، طبرى، ج 2، ص 402؛ سيرة، ابن هشام، ج 4، ص 248؛ تاريخ الاسلام، ذهبى، ج 2، ص 709؛ تاريخ، يعقوبى، ج 2، ص 111؛ البداية و النهاية، ج 4، ص 167؛ مغازى، واقدى، ج 3، ص 1101 و 1103 و 1110؛ تاريخ بغداد، ج 8، ص 290؛ الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 302 و… . در منابع فراوانى از شيعه نيز حديث غدير آمده است.

([13]) مختصر مسند، بزاز، ج 2، حلية الاولياء، ج 9، ص 65؛ مجمع‏الزوائد و منبع الفوائد، ج 9، ص 163؛ ينابيع المودة، ص 34؛ الذرية الطاهرة، ص 166؛ الضعفاء الكبير، ج 2، ص 250؛ مشكاة المصابيح، حديث شماره 6152؛ سلسلة الاحاديث الصحيحه، ج 4، ص 355؛ المعجم الكبير، ج 3، ص 66؛ جامع‏الاصول فى احاديث الرسول، ج 1، ص 277؛ سنن، الترمذى، ج 5، ص 433؛ المعرفة و التاريخ، ج 1، ص 537؛ المصنف ابن ابى شيبه، حديث 31670؛ فيض القدير فى شرح الجامع الصغير، ج 3، ص 14؛ فرائد السمطين، ج 2، ص 144؛ فردوس الاخبار، ج 1، ص 98؛ فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ج 2، ص 585؛ مناقب، ابن مغازلى، ص 235؛ التفسير الكبير، ج 2، ص 179؛ صحيح، مسلم، ج 7، ص 123؛ صحيح، ابن خزيمة، ج 4 ص 62؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 492؛ مشكل الآثار، ج 4، ص 367؛ مستدرك، حاكم، ج 3، ص 118؛ سنن، دارمى، ج 2، ص 332؛ السنن الكبرى، ج 10، ص 114؛ تفسير الخازن، ج 1، ص 277؛ خصائص، نسايى، ص 118؛ الانوارالباهرة بفضائل اهل بيت النبوى، ص 14؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص 22؛ الفصول المهمة، ص 39؛ تهذيب تاريخ، ابن عساكر، ج 5، ص 439؛ مسند، ابن ابى الجعد، ص 397؛ مسند ابى ليلى، ج 2، ص 297؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 194؛ الصواعق المحرقه، ص 126؛ الموطأ، مالك، ص 648؛ تاريخ، طبرى، ج 2، ص 403؛ العقد الفريد، ج 4، ص 149؛ الغربيين فى القرآن و الحديث، ج 1، ص 288؛ تنبيه الغافلين عن فضائل الطالبيين، ص 117؛ مجمع بحارالانوار فى غرائب التنزيل و لطائف الاخبار، ج 1، ص 293؛ الفائق فى غريب الحديث، ج 1، ص 150؛ غريب الحديث، ج 1، ص 126؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابة، ج 3، ص 220؛ شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 6، ص 375؛ المجرد للغة الحديث، ج 1، ص 253؛ النهاية فى غريب الحديث و الاثر، ج 1، ص 211؛ تفسير غريب القرآن، ص 386؛ كفاية ‏الطالب، ص 53؛ ذخائر العقبى، ص 47؛ تفسير غرائب القرآن، ج 3، ص 265؛ القاموس المحيط، ج 2، ص 1287؛ الدرّالمنثور ذيل آيه اعتصام؛ كنزالعمال، ج 1، حديث 940؛ تاج العروس، ج 14، ص 85؛ تفسير روح المعانى، ج 4، ص 18؛ جامع التفسير من كتب الاحاديث، ج 1، ص 391؛ تفسير، القاسمى، ج 8، ص 250؛ تيسيرالعلى القدير لاختصار تفسير، ابن كثير، ج 1، ص 298؛ الاساس فى التفسير، ج 2، ص 853.

([14]) صحيح، مسلم، كتاب الاماره، باب الناس تبع لقريش.ج 6، ص 3.

([15]) ينابيع المودة، باب 77، ص 445.

([16]) همان.

([17]) ينابيع الموده، باب 77، ص 446.

([18]) معجم كبير، طبرانى، ج 5، ص 166، و ج 3، حديث 2681 با كمى تلخيص.

([19]) شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى‏الحديد، ج 1، ص 17؛ الرياض النضرة، ج 2، ص 143، 139؛ ذخائر العقبى، ص 150؛ اسدالغابة، ج 4، ص 95؛ طبقات، ابن سعد، ج 2، ص 339؛ مستدرك، حاكم، ج 3، ص 138؛ الصواعق المحرقة، ص 122؛ مجمع‏الزوائد، ج 9، ص 117؛ مناقب، ابن مغازلى، ص 80؛ كفاية ‏الطالب، ص 220؛ مناقب، الاسد الغالب، ص 31.

([20]) مستدرك، حاكم، ج 3، ص 19؛ كنوزالحقايق، ج 1، ص 386؛ كفاية ‏الطالب، ص 274؛ الصواعق المحرقة، ص 122.

([21]) العقد الفريد، ج 4، ص 149.

([22]) كنزالعمال، ج 10، ص 324.

([23]) همان، ج 10، ص 327.

([24]) همان، ج 16، ص 255.

([25]) همان، ج 10، ص 326.

([26]) تفسير فرات، ص 392.

([27]) مائده/67.

نوشته قبلی

طرح جانشينى رسول خدا | از طرف سياستمداران

نوشته‌ی بعدی

صدور جمله «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» از رسول‏ خدا

مرتبط نوشته ها

بدون دسته ( پیشفرض)

توحید از دیدگاه شیعه چگونه است؟

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی
بدون دسته ( پیشفرض)

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

میانه روی در نهج البلاغه
بدون دسته ( پیشفرض)

میانه روی در نهج البلاغه

ادوار اجتهاد
بدون دسته ( پیشفرض)

ادوار اجتهاد

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن
بدون دسته ( پیشفرض)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

بدون دسته ( پیشفرض)

قاطعیت و عطوفت در سیره امام علی(علیه السلام)

نوشته‌ی بعدی
عدم اطاعت از علی علیه السلام و کفر به خدا

صدور جمله «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» از رسول‏ خدا

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

جنگ‌ داخلی؛ خواب شوم دشمن

جنگ‌ داخلی؛ خواب شوم دشمن

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین (ع)

نهضت کربلا از دیدگاه اهل سنت

مناجات شعبانیه و سند آن

مناجات شعبانیه و سند آن

آزادى از منظر شیعه

آزادى از منظر شیعه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا