عصمت پیامبران (عصمت حضرت ایوب – آیه۸۷ انبیاء )
{وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ اَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیهِ فَنَادَی فِی الظُّلُمَاتِ اَن لاَّ إِلَهَ إِلاَّ اَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ}
«و ذا النون [یونس] را (به یاد آور) در آن هنگام که خشمگین (از میان قوم خود) رفت و چنین میپنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت (امّا موقعی که در کام نهنگ فرو رفت،) در آن ظلمتها(ی متراکم) صدا زد: «خداوندا!) جز تو معبودی نیست! منزّهی تو! من از ستمکاران بودم!»۱) سرگذشت کوتاهی از حضرت یونس(علیه السلام)
یونس در سرزمین عراق به دعوت قوم خود پرداخت، ولی تنها دو نفر به او ایمان آوردند که یکی عابد و دیگری عالم بود؛ عابد به او پیشنهاد کرد که از خدا بخواهد بر آنها عذاب نازل کند، اما عالم او را به صبر و بردباری فرا میخواند. سرانجام یونس از سر سختی قومش به تنگ آمد و در حق آنان نفرین نمود و خدا نیز عذاب را در روز معین به یونس وعده داد. آنگاه که روز موعود نزدیک شد، او با عابد، منطقه را ترک کرد. وقتی نشانه فرود آمدن عذاب قطعی شد، مردم دور آن عالم را گرفتند. او به آنها گفت: «به خدا پناه ببرید و گریه و ناله سر دهید، و رو به بیابان بگذارید و کودکان را از مادران و حیوانات را از بچههای آنها جدا سازید و راه انابه و توبه در پیش گیرید». آنها نیز چنین کردند و نشانههای عذاب بر طرف گردید. یونس قبل از آگاهی از وضع قوم خود یا بعد از آن، اما بدون اطلاع از ایمان آنها، راهی دریا شد و بر کشتی نشست. دریا طوفانی شد و برای سبک شدن کشتی، ناخدا اخطار کرد که یک نفر به حکم قرعه باید به دریا افکنده شود. بنابه نقلی گفت: نهنگ عظیمی جلوی کشتی را گرفته و غذا میخواهد، به ناچار یک نفر باید قربانی گردد یا گفت: بنده گریزانی است که باید به حکم قرعه، به آب افکنده شود. سرانجام قرعه به نام او در آمد و چون به دریا افکنده شد، در شکم ماهی فرورفت و در آن تاریکیهای سهگانه (شب، دریا و شکم ماهی) خدا را تسبیح گفت و خدا نیز او را نجات داد.([۱])
بیان شبهه:
در آیه شریفه سه نکته زیر وجود دارد که ظاهر آنها با مقام عصمت سازگار نیست:
۱٫ {مغاضباً}
۲٫ {فَظَنَّ اَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیهِ}
۳٫ {إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ}
اگر یونس(علیه السلام) معصوم بود، مقصود از تعابیری چون غضب و گمان عدم قدرت نداشتن خدا بر او و ظلم، در آیه چیست؟
فخر رازی در تفسیر کبیر مینویسد:
قائلان به جواز صدور گناه از انبیا(علیهم السلام) از وجوهی به این آیه استدلال نمودهاند:
شبهه نخست: بیشتر مفسرین بر آن باورند که یونس از خدایش خشمگین بود و خشم از خدا از أعظم گناهان است. بر فرض که غضب یونس با پادشاه آنجا یا قومش باشد، نیز جایز نیست؛ زیرا خداوند به پیامبر(صلی الله و علیه و آله) فرمود:
{فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لا تَکُنْ کَصاحِبِ الْحُوتِ}([۲])
و مقتضای این نهی گناهکار بودن یونس است؛ زیرا در غیر این صورت نهی از تشبه به او جایز نبود.
شبهه دوم: مقتضای این آیه این است که یونس در قدرت خداوند شک داشت.
شبهه سوم: یونس در این آیه مبارکه اعتراف به ظلم میکند و ظلم به دلیل آیه مبارکه {ألا لَعْنَهُ اللهِ عَلَی الظَّالِمِینَ}([۳]) از اسمای ذم است.
شبهه چهارم: اگر گناه از یونس صادر نشده بود؛ چرا خداوند او را عقاب کرد و در شکم ماهی انداخت؟
شبهه پنجم: خداوند در آیه ۱۴۲ صافات، یونس را ملیم معرفی میکند:
{فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِیمٌ}
و ملیم به معنای کسی است که مورد سرزنش قرار گرفته است و کسی که مورد سرزنش واقع میشود، گنهکار است.
فخر رازی پس از بیان این وجوه در مقام پاسخ به آنها برآمده مینویسد:
جواب شبهه نخست:
نخست: در آیه دلیلی وجود ندارد که یونس بر که غضب نمود، ولی ما یقین داریم بر نبی خدا جایز نیست که بر پروردگارش غضب کند؛ زیرا این عمل، صفت کسی است که نمیداند خداوند مالک امر و نهی است و جاهل به خدا مؤمن نیست چه رسد که نبی باشد.([۴])
پس غضب یونس بر خدا نبود، بلکه یا بر قومش بود یا بر پادشاه یا بر هر دو؛ زیرا انسان بر کسانی غضب میکند که امر او را معصیت کنند و غضب بر قوم ممنوع نیست؛ زیرا خداوند یونس را به رساندن رسالت به سوی قومش امر نمود نه اینکه همیشه با آنها بماند و ظاهر امر مقتضی تکرار نیست. بنابراین خروج یونس از بین آنها معصیت نبود.([۵])
دوم: اصلاً غضب معصیت نبود؛ زیرا تا هنوز از آن نهی نشده بود. او گمان کرد که این عمل برای او جایز است؛ چرا که اینکار را به منظور خشم در راه خدا و عزّت دادن به دین و دشمنی با کفر و اهلش انجام داده بود، در صورتی که بهتر این بود که صبر کند و منتظر اجازه از طرف خدا باشد. به همین دلیل خداوند تبارک و تعالی فرمود: {وَ لا تَکُنْ کَصاحِبِ الْحُوتِ}، گویا خداوند برای پیامبر اسلام، افضل منازل و اعلای آن را خواسته است.
بیشتر بزرگان شیعه مانند سید مرتضی(ره)، علامه طباطبایی(ره) و … نیز معتقدند که مراد از غضب، غضب بر قوم یونس است.([۶])
جواب شبهه دوم: در قسمت مربوط به اعتقادات خواهد آمد.
جواب شبهه سوم: فخر رازی مینویسد:
اگر ما {إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ} را بر قبل از نبوت حمل کنیم، حرفی باقی نمیماند (چون فخر رازی اشعری است و قائل به لزوم عصمت قبل از نبوت نیست) اما اگر بر بعد از نبوت حمل کنیم واجب است آیه مبارکه را تأویل کنیم؛ زیرا در غیر این صورت، لازم میآید تا قائل شویم که نبی مستحق لعن است و حال آنکه هیچ مسلمانی به چنین چیزی قائل نمیشود. بنابراین تردیدی نیست که یونس با توانایی بر تحصیل افضل آن را ترک نمود و این ظلم است و معنای {إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ} این است که پروردگارا من به دلیل فرار از قومم بدون اذن تو به نفسم ظلم نمودم. گویا این طور فرمود که من به دلیل ضعف بشری و قصور در ادای حق ربوبیت از «ظالمان» هستم.([۷])
با توجه به آنچه از ابتدای این پژوهش تا به اینجا بیان شد، اثبات گردید که پیامبران و امامان(علیهم السلام) هم قبل از نبوت و امامت و هم بعد از آن معصوم هستند. به علاوه از قراین موجود در آیه به خوبی روشن است که این قضیه بعد از نبوت بوده است.
مفسرین شیعه در اینکه مراد از «ظلم» در آیه ترک أولی بوده با فخر رازی هم عقیدهاند، اما اینکه آن ترک أولی چه بود، چند وجه برای آن ذکر نمودهاند:
الف ـ مقتضای رأفت و رحمت این بود که یونس در میان قومش میماند و در حد امکان آنها را کمک میکرد، اما او منطقه را ترک کرد و قومش را تنها گذاشت. این کار شایسته او نبود، گرچه وظیفهاش را به بهترین شکل انجام داد.
ب ـ چنانچه از آیه مبارکه {فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلاَ تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَی وَهُوَ مَکْظُومٌ}([۸]) برمیآید، مراد از «ظلم» کم صبری در برابر فشارها و طلب عذاب برای قوم خود است. بنابراین ترک اولایی که از او سرزد، درخواست نزول عذاب بود، در حالی که شایسته مقام یونس صبر و شکیبایی بیشتر بود.
ج ـ مراد از ظلم این است که از ایمان قوم خود خبر نداشت، با شنیدن خبر بر طرف شدن عذاب از آنها، با خشم و غضب راهی دریا شد.([۹])
د ـ در حدیثی از امام رضا(علیه السلام) علت ظلم ترک عبادت با فراغت و در خلوت، همانند عبادت در شکم ماهی تفسیر شده است:
«فَنادی فِی الظُّلُماتِ: ظلمه اللیله و ظلمه البحر، وظلمه بطن الحوت أنْ لا إِلهَ إِلاَّ أنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ بترکی مثل هذه لعباده التی فرغتنی لها فی بطن الحوت…»([۱۰])
«این شخص «یونس بن متی» است. او یقین داشت که خداوند بر او سخت نمیگیرد، ولی وقتی به شکم ماهی فرو رفت و در ظلمات سه گانه (شب، دریا و شکم ماهی) قرار گرفت، گفت: خدایی جز تو نیست، تو منزهی! من به دلیل ترک این عبادت ـ که برای آن در شکم ماهی فرصت دادی ـ از ستمکارانم».
به هر حال اگر هر کدام از این احتمالها سبب ملامت و ظالم خواندن او باشد، عمل حرام نیست و مورد نهی الهی نبوده است. بنابراین فقط ترک اولایی بوده است که از او سرزده است.([۱۱])
جواب شبهه چهارم: فخر رازی مینویسد:
قبول نداریم که افکندن در شکم ماهی عقوبت باشد؛ زیرا جایز نیست که انبیا عقاب شوند، بلکه مقصود از افکندن در شکم ماهی امتحان بود ولی بسیاری از مفسران هر ضرری را که به دلیل گناهی میرسد، عقوبت ذکر میکنند.
جواب شبهه پنجم: ملامت و سرزنش به دلیل ترک افضل بود.
اما کلمه «ظَنّ» که فخر رازی به آن نپرداخته است، در کتب تفاسیر بیشتر به گمان([۱۲]) و گاهی به یقین([۱۳]) معنا شده است. در حدیثی که اباصلت از امام رضا(علیه السلام)، نقل میکند، ظن به معنای «استیقن»، تفسیر شده است:
{فَظَنَّ أنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیهِ} إنما «ظَنَّ» بمعنی «استیقن أن الله لن یضیق علیه رزقه».([۱۴])
در حدیثی ام سلمه از پیامبر(صلی الله و علیه و آله) نقل میکند که:
حضرت یونس(علیه السلام) خاطر جمع بود که خداوند بر او سخت نخواهد گرفت. به همین دلیل خداوند او را تنها یک لحظه به خود واگذاشت و او شکیبایی خود را از دست داد و بر قومش خشمگین شد:
«انما وکّل الله یونس بن متی الی نفسه طرفه عین، فکان منه ما کان».([۱۵])
بنابراین مراد از غضب، غضب یونس(علیه السلام) بر قوم اوست که از اوامر و دستورهای او سرپیچی نمودند و به خدا ایمان نمیآوردند و ظن به معنای گمان و در مقام تمثیل است و منظور از ظلم نیز یکی از وجوه سهگانه ـ ترک منطقه، کمصبری در برابر فشارها و طلب عذاب قوم خود و ترک عبادت در فراغت ـ است و هیچ کدام از این کلمات دلالت بر معصوم نبودن حضرت یونس(علیه السلام) ندارد؛ بلکه آنچه یونس(علیه السلام) مرتکب شد، فقط ترک اولی بود؛ زیرا صبر و استقامت، دارای درجاتی است و مقدار لازم آن که میزان مسئولیتپذیری است، در همهی رهبران معصوم بوده است؛ ولی مرتبه بالاتر آن در برخی از انسانهای معصوم حاصل است و در بعضی نسبت به برخی از موارد، منتفی است. آنچه درباره حضرت یونس(علیه السلام) رخ داد، همان فقدان مرتبه بالای صبر در گوشهای از مأموریتهای راجح (نه واجب) او بوده است.
[۱]) ر.ک: منشور جاوید، ج ۵، ص ۱۴۳و ۱۴۴؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص ۵۷؛ نور الثقلین، ج۳، ص۴۵۱؛ بحار الأنوار، ج ۱۴، ۳۸۰٫
[۲]) قلم/ ۴۸٫
[۳]) هود/ ۱۸٫
[۴]) مفاتیح الغیب، ج۸، ص ۱۷۹٫
[۵]) در کتب رواِیی و تفسیری شیعه روایاتی را از امام رضا(علیه السلام) آوردهاند که در آن ذکر شده که غضب حضرت یونس بر قوم وی بود: «…. فقال الرضا(علیه السلام)، ذاک یونس بن متی(علیه السلام)، ذهب مغاضباً لقومه…»؛ شیخ حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۴۴۹؛ شیخ صدوق، عیون الاخبار الرضا(علیه السلام)، ج ۲، ص ۱۷۹٫ (محقق کتاب)
[۶]) ر.ک: تنزیه الانبیاء، ص ۱۴۱؛ المیزان، ج۱۴، ص ۳۱۴؛ فضل بن حسن طبرسى، جوامع الجامع، ج۴، ص ۱۷۰، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس، چ ۲، ۱۳۷۷ ش منشور جاوید، ج ۵، ص ۱۴۲ـ ۱۵۱٫
[۷]) مفاتیح الغیب، ج۸، ص ۱۸۱٫
[۸]) ق / ۴۸٫
[۹]) بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۸۸٫ (محقق کتاب)
[۱۰]) نور الثقلین، ج۳، ص ۴۵۰؛ بحارالانوار، ج۱۱، ص۸۲٫
[۱۱]) ر.ک: منشور جاوید، ج ۵، ص ۱۴۲ـ ۱۵۱٫
[۱۲]) ر.ک: المیزان، ج۱۴، ص ۳۱۸؛ جوامع الجامع، ج ۴، ص ۱۷۰؛ ملا فتح الله کاشانى، خلاصهًْ المنهج، ج۳، ص ۲۷۸، تهران: انتشارات کتابفروشى اسلامیه، ۱۳۷۳ ق.
[۱۳]) انوار درخشان، ج۱۱، ص ۹۷٫
[۱۴]) المیزان، ج۱۴، ص ۳۱۸٫
ـ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج ۲، ص ۱۷۱ و ص ۱۷۹، مؤسسهًْ أعلمی، بیروت؛ شیخ طبرسی، الاحتجاج، ج ۲، ص ۲۲۱، دارالنعمان، نجف اشرف. (محقق کتاب)
[۱۵]) بحار الأنوار، ج ۱۴، ص ۳۸۴٫
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد