عصمت پیامبران (عصمت حضرت ایوب – آیه۴۱ ص )
{وَاَیوبَ إِذْ نَادَی رَبَّهُ اَنِّی مَسَّنِی الضُّرُّ وَاَنتَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ}
«و ایوب را (به یاد آور) هنگامی که پروردگارش را خواند (و عرضه داشت): «بد حالی و مشکلات به من روی آورده و تو مهربانترین مهربانانی!»
{وَاذْکُرْ عَبْدَنَا اَیوبَ إِذْ نَادَی رَبَّهُ اَنِّی مَسَّنِی الشَّیطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ}
«و به خاطر بیاور بنده ما ایوب را، هنگامی که پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا!) شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است».
در سورههای قرآن سرگذشت انبیا به ویژه حضرت ایوب(علیه السلام) که در صبر و استقامت، زبانزد خاص و عام است، بیان شده است ولی در این آیات جملههایی از او نقل میکند که به حسب ظاهر با مقام عصمت او سازگار نیست.
سؤال:
۱٫ گرفتاری ایوب(علیه السلام) که الفاظ «الضرّ»، «نصب» و «عذاب» از آن حکایت میکنند، چگونه بوده است؟
۲ـ آیا جمله «مَسَّنِی الشَّیطَانُ» منافات با عصمت ایوب ندارد؟ دخالت شیطان چگونه میتواند باشد؟
معنای لغات:
«ضُرّ» بر وزن «حُرّ» به معنای وضع بد و سوء حال و گرفتاری و ناهنجاری است و به زمانی که انسان دچار فقر و تنگدستی یا مرض و بیماری میشود، این لفظ به کار میرود.([۱])
«نُصب» بر وزن «ظُلْم» به معنای رنج و تعب است([۲]) و اگر در مورد بیماری و شر و بلا به کار میرود به این دلیل است که این موارد با رنج و زحمت همراه است.
لفظ «عذاب» مصدر «عذّب» از باب تفعیل است. برخی از اهل لغت آن را عقوبت و پیامد معنا کردهاند([۳]) اما معنای اصلی آن کیفر نیست، بلکه معنای وسیعی دارد که کیفر یکی از آنهاست.
هر نوع ناراحتی جسمی و روحی را که بر انسان وارد میشود ـ هر چند که مستحق آن نباشد ـ عذاب گویند و به همین دلیل ستمگر شکنجهگر را «معذّب» و فعل او را «عذاب» مینامند.([۴])
ابن فارس مینویسد: «عذاب» در اصل به معنی «ضرب» است ـ و به همین دلیل گوشه تازیانه را «عذبه» میگویند ـ و کارهای شدیدی را که تحمّل آنها برای انسان سخت است، «عذاب» نامیدند.([۵])
بیان آیه:
بنابراین این الفاظ همین قدر دلالت دارند که یک وضع ناگوار (ضرّ) و رنج و تعب (نصب) و حالت درد آور و سختی (عذاب) بر ایوب دست داده بود و از خدا خواست که آنها را برطرف کند و با توجه به آیه {ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ}([۶])، گرفتاری او با شستوشو در آبی که با کرامت از زیر پایش جوشید، برطرف شد. این رخداد بیانگر این است که گرفتاری او نوعی بیماری جسمی بوده است.
اما در برخی از روایاتی که از اخبار یهود گرفته شده، نوع بیماری او به گونهای تشریح شده که با مقام پیامبران سازگار نیست.([۷])
امام صادق(علیه السلام) از پدرش امام باقر(علیه السلام) در روایت بلندی میفرماید:
بیماری ایوب کوچکترین تأثیری در قیافه و چهره و سایر اعضای وی ننهاده بود و در او مایههای تنفر و انزجار پدید نیامده بود:
«… إن أیوب(علیه السلام) مع جمیع ما ابتلی به لم ینتن له رائحه، ولا قبحت له صوره، ولا خرجت منه مده من دم ولا قیح ولا استقذره أحد رآه، ولا استوحش منه أحد شاهده، ولا یدود شئ من جسده…»([۸])
پدیدار شدن چنین حالتی دلیل بر صدور گناه نیست؛ بلکه آزمایش الهی بود تا کمالات درونی او شکوفا شود و ایوب(علیه السلام) پس از سالها ـ هفت سال ـ([۹]) تحمل درد و بیماری و فقر و پیوسته شاکر بودن در آن اوضاع بسیار سخت، از خداوند درخواست کرد او را از گرفتاری برهاند؛ لذا خداوند درباره او فرمود:
{إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ اَوَّابٌ}
«ما او را شکیبا یافتیم چه بنده خوبی که بسیار بازگشتکننده (به سوی خدا) بود!»
اما اینکه مقصود حضرت ایوب که در مقام دعا میگوید: «مَسَّنِی الضُّر» و گاهی میگوید: «مَسَّنِی الشَّیطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ» چیست؟آیا مَسّ شیطان همان مَسّ ضُر است و هر دو عبارت یک معنا دارند یا دو منظور متفاوت؟
پاسخ:
توجه به دو نکته زیر ضروری است:
۱ـ اینکه بگوییم مقصود از «ضرّ»، بیماری جسمی ایوب است؛ اما مقصود از «نُصب و عذاب» ـ که به معنی رنج و درد است ـ چیزی غیر از بیماری جسمی است و منظور همان شماتت و تعییر راهبان بود که به تحریک شیطان، ایوب(علیه السلام) را سرزنش میکردند و میگفتند: تو چه گناهی مرتکب شدهای که به این وضع گرفتار شدهای؟ اینجاست که باعث آزردگی ایوب میشود و عامل ناراحتی را شیطان معرفی میکند و از خدا میخواهد که گرفتاری او را برطرف کند.
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: ایوب(علیه السلام) بدون آنکه گناهی از او سربزند، دچار بلا گردید و استقامت ورزید تا اینکه مورد سرزنش قرار گرفت و پیامبران بر شماتت صبر نمیکنند.([۱۰])
۲ـ مقصود هر دو جمله یک چیز است و آن بیماری جسمی بود که بر ایوب عارض شد و شیطان در این عارضه به نوعی دخالت داشته است.
در روایات، این مطلب چنین بیان شده است؛
شیطان به خدا عرض کرد: «اگر ایوب را شاکر میبینی به خاطر نعمتهایی است که در اختیار او گذاشتهای و اگر مرا بر او مسلط سازی تا نعمتها را از او بگیرم، دیگر او را در این حالت نمییابی». شیطان به اذن الهی در مزاج و مال او تصرف کرد ولی او را در هر دو حال شاکر یافت و اندیشه شیطان باطل گردید.([۱۱])
زمخشری در رد این دلیل مینویسد:
اگر شیطان چنین سلطهای داشته باشد، در روی زمین، جان و مال صالح و پاکدامنی از شر او ایمن نخواهد بود، شیطان فقط در قلوب افراد وسوسه میکند و در جان و مال آنها تصرف نمیکند.([۱۲])
آیت الله جعفر سبحانی در جواب زمخشری مینویسد:
«این بیان در صورتی درست است که شیطان پیوسته دارای چنین قدرت مطلقهای باشد، نه در یک مورد آن هم به اذن الهی، آن هم به خاطر یک رشته مصالح».
گرچه وی نیز این وجه را بعید میداند، ولی از محالات و مخالف با اصول و معارف اسلامی هم نمیداند و مینویسد:
«اگر پیامبران از علل مادی تأثیر میپذیرند و بیمار میشوند، چه مانعی دارد که در یک مورد به اذن الهی از عاملی مانند شیطان (در طریق از دست دادن صحت و اموال) تأثیرپذیر باشند».([۱۳])
پس با توجه به آنچه بیان شد، این عبارت منافی عصمت ایوب(علیه السلام) نیست، بلکه منظور تعییر و شماتت راهبان یهود ـ که ناشی از وسوسه شیطان بود ـ یا دخالت مستقیم شیطان در بروز بیماری و فقر، بر ایوب(علیه السلام) به اذن خدا و به خاطر مصلحت، است.
[۱]) لسان العرب، ج ۴، ماده «ضرّ».
[۲]) مقاییس اللغهًْ، ج۵، ص۴۳۴٫
[۳]) لسان العرب، ج۱، ص۵۸۵٫
[۴]) تنزیه الانبیاء، ص۶۱٫
[۵]) مقاییس اللغهًْ، ج۴،ص۲۶۰٫
[۶]) ص/۴۲ ـ ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
[۷]) ر.ک: بحار الأنوار، ج ۱۲، ص ۳۴۲؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج ۴، ص۴۰٫
[۸]) الشیخ الصدوق، الخصال، تصحیح و تعلیق: علی أکبر الغفاری (قم: جامعه مدرسین، ۱۴۰۳ـ۱۳۶۲ ش)، ص ۳۹۹٫
ـ بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۳۴۸، مؤسسهًْ الوفاء، بیروت، مرحوم علامه مجلسی بعد از بیان روایت در توضیح آن مینویسد: هذا الخبر أوفق بأصول متکلمی الإمامیه من کونهم(علیه السلام) منزهین عما یوجب تنفر الطباع عنهم، فیکون الاخبار الاخر محموله على التقیه، موافقه للعامه فیما رووه، لکن إقامه الدلیل على نفی ذلک عنهم مطلقا ولو بعد ثبوت نبوتهم وحجیتهم لا یخلو من إشکال، مع أن الأخبار الداله على ثبوتها أکثر وأصح وبالجمله للتوقف فیه مجال. قال السید المرتضى قدس الله روحه فی کتاب تنزیه الانبیاء: فان قیل: أفتصححون ما روی من أن الجذام أصابه حتى تساقطت أعضاؤه؟ قلنا: أما العلل المستقذره التی تنفر من رآها وتوحشه کالبرص والجذام فلا یجوز شئ منها على الأنبیاء(علیهم السلام) لما تقدم ذکره، لان النفور لیس بواقف على الأمور القبیحه، بل قد یکون من الحسن والقبیح معا، ولیس ینکر أن یکون أمراض أیوب(علیه السلام) وأوجاعه ومحنته فی جسمه ثم فی أهله وماله بلغت مبلغا عظیما تزید فی الغم والألم على ما ینال المجذوم، ولیس ینکر تزاید الألم فیه، وإنما ینکر ما اقتضى التنفیر.(محقق کتاب)
[۹]) بحار الأنوار، ج ۱۲، ص ۳۴۷ و ج ۹، ص ۳۴۸، ح ۱۳٫ (محقق کتاب)
[۱۰]) بحار الأنوار، ج۱۲، ص۳۴۷٫
[۱۱]) ر.ک: همان. [علل الشرایع، ج ۱، ص ۷۶، ح ۵ و ح ۱؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۴۴۸، ح ۱۳۰ و۱۳۷٫ (محقق کتاب)]
[۱۲]) ر.ک: الکشاف عن حقائق التنزیل، ج۴، ص ۹۷٫
[۱۳]) ر.ک: منشور جاوید، ج۵، ص ۱۴۰٫
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد