کوچههای شهر ما ویران نمیماند عزیزکار و بار عشق، بیسامان نمیماند عزیز
خواهش سر شاخههای بیرمق گل میکندآفتاب اینگونه سرگردان نمیماند عزیز
تا قیامت آسمان، این انزوای بیکرانچشم، بر قفل در زندان نمیماند عزیز
گرگها روزی از آبادی فراری میشوندحسرت نی بر لب چوپان نمیماند عزیز
روح این ابر سترون مهد باران میشودآسمان شرمنده ریحان نمیماند عزیز

















هیچ نظری وجود ندارد