مخالفان تشيع فرقه زُراريه را غالى و آن را منتسب به زُرارة بن أعين خواندهاند.
بررسى دقيق اين گونه «فرقهها» نهايت حيلهگرى و كمال بىانصافى معاندان شيعه را به اثبات مىرساند.
نسبت دادن فرقهاى به اصحاب بزرگ ائمه و متهم كردن آنان به غلوّ از مهمترين شاخصههاى مبارزه مخالفين تشيع بوده كه سابقهاى ديرينه دارد.
از فرق ساختگى که به قصد تخريب چهره برجستهگان تشيع مطرح شده است فرقه «زراريه» منتسب به «زُرارة بن أعين تميمى» است.
زرارة بن اعين از اصحاب بزرگ امام باقر × و امام صادق × بوده است. وى متكلمى برجسته، فقيهى نامدار، داراى مناقب و فضائلى بسيار والا بود که ائمه معصوم^ نيز از او به نيكى تمام ياد نمودهاند.
حضرت امام صادق × در بارة او فرموده:
«اگر زارره نبود، اين احتمال وجود داشت كه احاديث پدرم از بين مىرفت.»[1]
در جاى ديگر امام صادق × فرمودهاند:
زرارة بن اعين يكى از مصاديق {وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ * أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ}[2] شمرده مىشود.[3]
اهلبيت پيامبر اسلام، با آن همه عظمت چنين توصيف و تأييدى بر «زراره» دارند. تاريخ زندگى وى مملو از صداقت و پاكى است. وقتى كه مورخين و دانشمندان علم رجال وى را از بزرگترين متكلمين و مطمئن ترین محدثين خواندهاند، آيا ديگر جايى براى ايراد شبهه و اتهام غلوّ به وى باقى مىماند؟
حقيقت آن است كه عظمت، بزرگى و حمايت عالمانه زراره از مكتب تشيع، حساسيت فرقهسازان را برانگيخته است تا خنجر زهرآلود انگ غلوّ و ايجاد فرقه را بر پيكرش وارد آورند.
تاريخ تشيع از وى با عنوان قارى، فقيه، متكلم، اديب و شاعر اسلامى ياد نموده است.
«فقيهترين اصحاب امام باقر × و امام صادق × شش نفر هستند كه در این ميان، زراره از همه آنها فقيهتر است.»[4]
در برخی از منابع شيعى، رواياتى در بدگويى زراره وارد شده است كه برخى از نظر سند ضعيف هستند و برخى نيز به دلیل تقيه بوده است تا آسيبى از طرف حكومت متوجه وى نشود. اما دیگر روايات جعلى، ساختگى و به قصد وارد نمودن ضربه و ايراد به او بوده است.
«رواياتى از سوى بعضى از مخالفان زراره جعل شده، تا به طور غيرمستقيم ائمه^ را بد جلوه بدهند».[5]
بنابراين وقتى يك عالم اسلامى از اصحاب و شاگردان خاص دو امام معصوم^ بوده است و داراى تبحر و تخصص فوقالعاده در علم كلام و عقايد و از طرف آن ائمه نيز مورد توثيق قرار گرفته است، هرگز اتهام فرقه و غلوّ به وى پايه و اساسى ندارد.
[1]. آیت الله ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحديث، ج 7، ص 218.
[2]. واقعه/11ـ12.
[3]. آیت الله ابوالقاسم خوی، معجم رجال الحديث، ج 7، ص 225.
[4]. كشى، معجم رجال الحديث، ج 7، ص 219.
[5]. تبصرة العوام، ص 173.


















هیچ نظری وجود ندارد