فرق تشیع
عقاید زیدیه
فرقه اول زیدیه میباشند و آنها کسانی هستند که خود را اتباع زید بن علی بن الحسین میدانند و زید را بعد از امام زین العابدین امام میدانند و الحال در یمن و اطراف آن، زیدیها بسیار میباشند.
عقیده آنها بر آن است که هر علوی فاطمی که عالم و زاهد و شجاع باشد و علاوه خروج به سیف و شمشیر نموده و مردم را دعوت به خود نماید، آن امام است. و چون جناب زید در زمان خلافت هشام بن عبدالملک اموی به واسطه فشار و ظلم بنیامیه در کوفه خروج کرد و شربت شهادت نوشید ـ چنانچه پریشب شرح حال آن بزرگوار را به مناسبتی عرض نمودم ـ او را امام دانسته و پیروی او را بر خود حتم میدانند، و حال آنکه مقام جناب زید بالاتر از آن است که چنین نسبتی را به او بدهند.
جناب زید از سادات بزرگ بنیهاشم بوده در زهد و علم و فضل و فهم و دین و ورع و عبادت و شجاعت و سخاوت، برجسته قوم و پیوسته قائم اللیل و صائم النهار بوده.
رسول اکرم خبر شهادت آن جناب را داده، چنانچه از حضرت سیدالشهداء ابا عبدالله الحسین رسیده که فرمود:
«وضع رسول الله یده علی صلبی قال: یا حسین سیخرج من صلبک رجل یقال له زید، یقتل شهیداً، فإذا کان یوم القیامه یتخطّی هو وأصحابه رقاب الناس ویدخله الجنّه».([۱])
رسول اکرم دست مبارکش را گذارد بر پشت من و فرمود: یا حسین زود است بیرون میآید از صلب تو مردی که او را زید میگویند، کشته میشود در حال شهادت. چون روز قیامت شود، خود و اصحابش پا میگذارند بر گردنهای مردم و داخل بهشت میشوند.
بدیهی است مراد اصحابی هستند که به نام نهضت در مقابل ظلم بنیامیه با آن حضرت قیام نمودند؛ ولی خود جناب زید ابداً ادعای امامت نداشته و این تهمتی است که به آن حضرت نسبت دادهاند و الاّ آن جناب خود را تابع و مطیع امامت برادر بزرگوارش حضرت امام محمد باقر میدانسته، ولی بازیگرانی بعد از آن حضرت قائل به اصلی شدند که:
«لیس الامام من جلس فی بیته وأرخی ستره، بل الامام کل فاطمی عالم صالح ذو رأی یخرج بالسیف».
امام نیست آن کسی که در خانه بنشیند و خود را بپوشاند از مردم، بلکه امام، هر فاطمی عالم صالح صاحب رای است که خروج به شمشیر بنماید.
از اینرو مردم را دعوت به امامت آن حضرت نموده و تشکیلاتی دادند و به اصطلاح دکانی برای پیشرفت مقاصد خود باز نمودند و آنها پنج فرقه گردیدند: مغیریه، جارودیه، ذکیریه، خشبیه و خلقیه.
عقاید کیسانیه
فرقه دوم کیسانیه بودند و آنها اصحاب کیسان، مولی و آزاد کرده علی بن ابی طالب به شمار میرفتند.
آنها قائل به امامت محمد بن الحنفیه، فرزند بزرگ حضرت امیرالمؤمنین بعد از حسنین بودند، ولی جناب محمد خود چنین داعیهای نداشته، بلکه او را سید التابعین میگفتند و در علم و زهد و ورع و تقوا و اطاعت امر مولی معروف بوده.
بعضی بازیگرها دستاویز نمودند قضیه مخالفتهای او را با حضرت سجاد امام زین العابدین و دلیل بر ادعای او قرار دادند، و حال آنکه اصل حقیقت این نبود که ادعای امامت داشته، بلکه مقصود جناب محمد از این مخالفتها اثبات مقام حضرت سجاد امام چهارم بوده که به این طریق مریدهای جاهل و معتقدین سادهی خود را متوجه سازند که من واجد این مقام نیستم، کما آنکه در همان مسجد الحرام، بعد از ثبوت حق در مقابل حجر الاسود و اقرار حجر به امامت حضرت سجاد که در کتب اخبار و تواریخ مفصلاً ثبت گردیده، ([۲]) ابو خالد کابلی که سر سلسله معتقدین به آن جناب بود، با جمعی از معتقدین به امامت محمّد، تبعیت از جناب محمد نموده و به امامت حضرت سجّاد معترف شدند، ولی یک عده از شیادها، جمعی از عوام بیخرد بیخبر را بر آن عقیده نگاه داشتند، به این بهانه که جناب محمد شکسته نفسی نموده و در مقابل بنیامیه، سیاست اقتضای چنین امری را نمود، و الا امامت جناب محمد مسلّم است و بعد از وفات جناب محمد هم ثابت ماندند و گفتند جناب محمد نمرده، بلکه در شعب جبل رضوی پنهان گردیده، زمانی بیرون آید و جهان را پر از عدل و داد کند و ایشان چهار فرقه بودهاند: مختاریه، کربیه، اسحاقیه [و] حربیه، ولی بر این عقیده امروز کسی باقی نمانده است.
عقاید قدّاحیه
طایفه دوم قدّاحیهاند. اصل مذهب این طایفه ظاهراً تشیع، ولی باطناً کفر محض است. و اصل تشکیلات این مذهب به دست میمون بن سالم یا «دیصان» معروف به قدّاح و عیسی چهار لختان در مصر شروع شد و باب تاویلات را در قرآن مجید و اخبار به میل خود باز نمودند و از برای شریعت ظاهر و باطنی قرار دادند و گفتند باطن شریعت را خداوند به پیغمبر و پیغمبر به علی و او هم به فرزندان و شیعیان خالص تعلیم داد و گویند کسانی که باطن شریعت را دانستند، از قید طاعت و عبادت ظاهریه آزاد و آسوده شدند.
و ایشان مذهب را بر هفت پایه قرار دادند، به هفت پیغمبر معتقدند و به هفت امام معترفاند و امام هفتم را غایب میشمارند و منتظر ظهور آن هستند و ایشان دو طایفه بودند:
ناصریه؛ اصحاب ناصر خسرو علوی که در اشعار و گفتار و کتابهای خود به نام شیعه، بسیار مردم را به کفر و الحاد کشانیده و در طبرستان شیوع بسیار داشتند.
صبّاحیه؛ طایفه دوم اصحاب حسن صبّاح که اصلاً اهل مصر بود و به ایران آمده و واقعهی اسفناک و فتنه بزرگ الموت را در قزوین برپا کرد و باعث قتلهای فراوان شد که در تاریخ مفصّلاً ثبت شده است که این مجلس مختصر، مقتضی شرح مفصّل حالات تاریخی آن نمیباشد.
عقاید غلات
طایفه چهارم غالیهاند که پستترین اقوام و طوایفی هستند که به نام تشیع معروف شدهاند و تمامی آنها کافر و نجس و فاسد و مفسد میباشند. و آنها هفت فرقهی اصلی هستند: سبائیه، منصوریه، غرابیه، بزیغیه، یعقوبیه، اسماعیلیه [و] ازدریه.
شرح حالات و پیدایش آنها را شب گذشته مختصراً به اقتضای مجلس عرض کردم. ما جامعهی شیعهی امامیهی اثنا عشریه، بلکه تمام مسلمین دنیا از آنها و عقاید آنها بریء هستند و آنها را انجس از هر نجس و کافر ملحد بیدین میدانیم. و هر عقیدهای به نام شیعه روی قاعده کفر و الحاد، صراحهًْ یا کنایهًْ، در السنه و افواه مشهور و در بعض کتب عمداً یا سهواً درج گردیده، بیشتر از این طایفه میباشند که خود را شیعهی علی میخوانند، ولی جماعت شیعهی امامیهی اثنا عشریه که زاید بر صد میلیون جمعیت در دنیا هستند، از این عقاید فاسده دور، بلکه اصل دین و مذهب پاک و لبّ و لباب شریعت را که به وسیله باب علم رسول الله، علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین رسیده در نزد آنها یافت میشود.
عقاید شیعه امامیه اثنا عشریه
طایفه پنجم شیعهی امامیه و فرقهی حقّهی عشریهاند که لبّ لباب شریعت را مطابق عقل و نقل دارا هستند و اصل شیعهی واقعی اینها هستند و آن چهار فرقه، شیعهی قلاّبیاند. و خلاصهی عقیدهی این شیعیان حقیقی را برای شما به طور فهرستوار عرض مینمایم، تا بعدها نسبتهای غلط به آنها ندهید؛
جامعهی شیعهی امامیه معتقدند به وجود ذات واجب الوجود، حضرت احدیت جلّ و علا که اوست واحد و احد که شبیه و عدیل و نظیر ندارد، نه جسم است و نه صورت، نه جوهر است و نه عرض و از جمیع صفات امکانیه معرّا و مبرّا میباشد، بلکه خالق جمیع اعراض و جواهر است و شریکی در خلق موجودات و افاضه فیوضات بر موجودات ندارد.
بعضی از عرفا صفات سلبیه پروردگار را به شعر آورده و گفتهاند:
| نه مرکّب بود و جسم نه جوهر نه عرض | بیشریک است و معانی تو غنی دان خالق |
و چون ذات واجب الوجود هرگز رؤیت نشود و از طرفی هم بایستی خلق را هدایت و راهنمایی نماید، لذا رسل و فرستادگانی از جنس بشر برگزیده کامل عیار برای هدایت افراد بشر با دلایل و براهین و معجزات و بینات و دستورات کافیه، به اقتضای حال و احتیاجات اهل هر زمان فرستاده، که عدد آنها بسی بسیار و بیشمار است و تمامی آنها در تحت اوامر پنج پیغمبر اولو العزم که نوح شیخ الانبیاء و ابراهیم خلیل الرحمن و موسی کلیم الله و عیسی روح الله ـ علی نبینا و آله وعلیهم السلام باشند ـ هادی و راهنمای بشر بودند و پیغمبر آخر، وجود اقدس خاتم الانبیاء محمد مصطفی میباشد که دین و شریعت او تا روز قیامت باقی و برقرار است.
جماعت شیعه معتقدند که:
«حلال محمّد حلال إلی یوم القیامه وحرامه حرام إلی یوم القیامه وشریعته مستمرّه إلی یوم القیامه».([۳])
حلال محمد حلال است تا روز قیامت و حرام آن حضرت هم حرام است تا روز قیامت و شریعت او هم باقی و مستمر است تا روز قیامت.
و خداوند متعال از برای جمیع اعمال از نیک و بد، سزا و جزایی معین فرموده که در بهشت یا دوزخ به آنها داده میشود.
و روزی که برای سزا و جزای اعمال معین گردیده، یوم الجزاء گویند که بعد از تمام شدن عمر دنیا، تمام خلایق را از نیک و بد، من الاولین و الآخرین همه را زنده میکند با همین بدن عنصر جسمانی ـ نه بدن لطیف و هور غلیایی ـ، به صحرای محشر میآورد و بعد از محاکمه و رسیدگی، هر یک را به جزای خود میرساند؛ چنانچه در کتب آسمانی عموماً و بالخصوص تورات و انجیل و قرآن مجید خبر داده است. و سند محکم و ثابت و محقّق ما همین قرآن کریم است که با سند متّصل، دست نخورده و تحریف نگردیده از زمان رسول اکرم به ما رسیده و ما عامل به دستورات آن هستیم و امیدواریم که عندالله ماجور باشیم.
و به جمیع احکام واجبهی مندرجه در این کتاب اقدس اعظم، از قبیل نماز و روزه و زکات و خمس و حج و جهاد و غیره معتقدیم.
و همچنین به فروعات و واجبات و مستحبات و دستوراتی که به وسیله رسول خدا به ما رسیده، معترف و عازم و جازم به عمل با توفیقات خداوند متعال هستیم. و از جمیع معاصی و گناهان کبیره و صغیره، از قبیل شراب و قمار و زنا و لواط و ربا و قتل نفس و ظلم و غیر آنها از آنچه در قرآن مجید و اخبار وارده منع از آنها گردیده، اجتناب مینماییم.
و ما جماعت شیعه معتقدیم همان قسمی که احکام و دساتیر الهیه، آورندهای دارد که خداوند متعال او را برگزیده و به آدمیان معرفی نموده، بعد از وفات آورنده که رسول خدا میباشد. بایستی نگاهدارندهای باشد که حافظ و حارس و نگاهبان آن دین و شریعت باشد، همان قسمی که پیغمبر و آورندهی دین را خدا برانگیزد و به مردم معرفی نماید، وصی و خلیفه و نگاهدار دین را هم بایستی خداوند انتخاب فرماید و به وسیله پیغمبر به امت معرفی نماید. چنانچه تمام انبیاء به امر خدای متعال اوصیای خود را معرفی نمودند، پیغمبر خاتم هم که اکمل و افضل از همه آنها بوده، برای جلوگیری از فساد و اختلاف، امّت را به حال خودشان نگذارده و اوصیای خود را به امر پروردگار روی سنّت جاریه به آنها معرفی فرموده است.
و عدد آن اوصیای منصوص رسول اکرم که از جانب خدای متعال معرفی شدند، دوازده میباشد:
«أولهم سیّد الأوصیاء علیّ بن أبی طالب فبعده ابنه حسن ثمّ أخوه الحسین ثمّ ابنه علیّ زین العابدین ثمّ ابنه محمّد باقر العلوم ثمّ ابنه جعفر الصادق ثمّ ابنه موسی الکاظم ثمّ ابنه علیّ الرضا ثمّ ابنه محمّد التقیّ ثمّ ابنه علیّ النقیّ ثمّ ابنه حسن العسکریّ ثم ابنه محمّد المهدیّ وهو الحجّه القائم الّذی غاب عن الأنظار لا عن الأمصار یملأ الله الأرض به قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً.»
اعتقاد شیعه امامیه آن است که این دوازده امام بر حق، از جانب خدا به وسیله پیغمبر به ما معرفی شدند که دوازدهمی آنها، بنابر اخبار متواتر و مستفیض که از علمای شما هم بسیار رسیده، غیبت اختیار نموده، مانند غیبتی که در تمامی ادوار انبیاء و اوصیاء بوده است.
و آن وجود مقدّس را خداوند ذخیره قرار داده برای رفع ظلم و نشر عدل، و مُصلح کل است که تمام اهل عالم، انتظار ظهور چنین مصلحی را دارند.
خلاصه جماعت شیعه معتقدند به جمیع احکام خمس که در قرآن مجید و اخبار صحیحه، به وسیله روات معتبره، از طرق اهل بیت طهارت و عترت پاک رسول اکرم و مؤمنین نیک فطرت از صحابه خاص آن حضرت به آنها رسیده، از اول باب طهارت تا آخرین باب دیات.
.
[۱]. بحارالانوار، مجلسی، ۴۶/۱۹۹، ح ۷۲، تاریخ علی بن الحسین السجاد، باب احوال اولاده و ازواجه.
[۲]. «عن أبی عبیده وزراره جمیعاَ، عن أبی جعفر قال: لمّا قتل الحسین أرسل محمد بن الحنفیه إلی علی بن الحسین فخلا به فقال له: یابن أخی قد علمت أنّ رسول الله دفع الوصیّه والإمامه من بعده إلی أمیرالمؤمنین ثمّ إلی الحسن ثمّ إلی الحسین وقد قتل أبوک رضی الله عنه و صلّی علی روحه و لم یوص، و أنا عمّک و صنو أبیک وولادتی من علیّ فی سنّی وقدیمی أحقّ بها منک فی حداثتک، فلا تنازعنی فی الوصیّه والإمامه ولا تحاجّنی، فقال له علی بن الحسین: یا عمّ اتق الله ولا تدّع ما لیس لک بحقّ، إنّی أعظک أن تکون من الجاهلین، إنّ أبی یا عمّ صلوات الله علیه أوصی إلیّ قبل أن یتوجّه إلی العراق وعهد إلیّ فی ذلک قبل أن یستشهد بساعه وهذا سلاح رسول الله عندی، فلا تتعرّض لهذا، فإنّی أخاف علیک نقص العمر وتشتّت الحال، إنّ الله عزّوجلّ جعل الوصیّه والإمامه فی عقب الحسین فإذا أردت أن تعلم ذلک فانطلق بنا إلی الحجر الأسود حتّی نتحاکم إلیه ونسأله عن ذلک. قال أبو جعفر: وکان الکلام بینهما بمکّه، فانطلقا حتّی أتیا الحجر الأسود. فقال علیّ بن الحسین لمحمد بن الحنفیه: إبدأ أنت فابتهل إلی الله عزّوجلّ و سله أن ینطق لک الحجر ثمّ سل، فابتهل محمد فی الدعاء وسأل الله ثمّ دعا الحجر فلم یجبه، فقال علیّ بن الحسین یا عمّ لو کنت وصیّاً وإماماً لأجابک، قال له محمد: فادع الله أنت یا ابن أخی وسله، فدعا الله علیّ بن الحسین بما أراد ثم قال: أسألک بالّذی جعل فیک میثاق الأنبیاء ومیثاق الأوصیاء ومیثاق الناس أجمعین لمّا أخبرتنا من الوصیّ والإمام بعد الحسین بن علیّ قال: فتحرّک الحجر حتّی کاد أن یزول عن موضعه. ثمّ أنطقه الله عزّوجلّ بلسان عربیّ مبین، فقال: اللّهم إنّ الوصیّه والإمامه بعد الحسین بن علیّ إلی علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی طالب وابن فاطمه بنت رسول الله قال: فانصرف محمد بن علیّ وهو یتولّی علیّ بن الحسین». اصول کافی، شیخ کلینی، ۱/۳۴۸، ح ۵، کتاب الحجهًْ، باب ما یفصل به بین دعوی المحق والمبطل فی أمر الامامهًْ.
قطب راوندی در الخرائج والجرائح، ۱/۲۵۷، ح ۳، باب ۵، همین حدیث را با الفاظی دیگر از ابی خالد کابلی نقل کرده است.
[۳]. شیخ کلینی در کتاب الکافی، ج ۱، ص۵۸، ح ۱۹ باب البدع والرای والمقایس، از امام صادق چنین نقل میکند: «عن زراره قال: سألت ابا عبدالله عن الحلال والحرام فقال: حلال محمد حلال أبداَ إلی یوم القیامه وحرامه حرام أبدا إلی یوم القیامه، لا یکون غیره ولا یجیء غیره». (محقق)
منبع: برگرفته از کتاب شبهای پیشاور جلد۱؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
فرق تشیع. فرق تشیع. فرق تشیع فرق تشیع. فرق تشیع. فرق تشیع. فرق تشیع. فرق تشیع. فرق تشیع. فرق تشیع. فرق تشیع.فرق تشیع. فرق تشیع .فرق تشیع. فرق تشیع. فرق تشیع. فرق تشیع

















هیچ نظری وجود ندارد