فضائل امیر المؤمنین علی علیه السلام
ولادت علی درخانه کعبه
و خصیصه دیگر که علی به آن ممتاز است محل و مکان ولادت است که احدی از خلایق از انبیاء عظام و اوصیاء گرام تا امم صالحه آنها من آدم الی الخاتم به این خصیصه عظمی ممتاز نبودند.
همان قسمی که از حیث نسب و نژاد و جنبه نورانیت در خلقت ممتاز بوده است، از حیث مولد هم برجستگی خاصی داشته که در این امتیاز آن حضرت منفرد بوده است؛ چه آنکه ولادت آن بزرگوار در خانه کعبه بوده است.
موقع ولادت عیسی بن مریم (علی نبینا و آله و علیه السلام) در بیت المقدس ندای غیبی مریم طاهره مادر او را از مسجد خارج کرد که:
«اخرجی عن البیت فان هذه بیت العباده لا بیت الولاده»
(بیرون رو از خانه (بیت المقدس) زیرا که اینجا خانه عبادت است نه خانه ولادت و زائیدن)
ولی زمانی که ولادت با سعادت علی نزدیک شد، مادرش فاطمه بنت اسد را به داخل خانه کعبه دعوت نمودند.
آن هم نه تصادفا مثل زنی که در مسجد باشد دفعتا وضع حملش گردد بلکه به عنوان دعوت رسمی او را به درون خانه دربسته بردند.
بعضی بیخبران گمان میکنند فاطمه در مجلس بوده درد مخاض او را گرفته نتوانسته خارج شود، ناچار در مسجد وضع حملش شده.
در صورتی که این قسم نبوده فاطمه بنت اسد ماه وضع حملش بوده به مسجد الحرام رفته درد مخاض او را گرفته، در مستجار کعبه مشغول به دعا شده، به درگاه با عظمت پروردگار متعال نالید که خداوندا به عزت و جلال خود این درد مخاض را بر من آسان گردان. یک مرتبه دیوار خانه کعبه (که در آن زمان وسط مسجد الحرام قرار داشته، درب او که مساوی با زمین و همیشه بسته و مقفل بوده مگر در موسم خاص باز مینمودند.) شکافته و یا درب بسته (چه هر دو در خبر رسیده) وندائی برخاست «یافاطمه ادخلی البیت» فاطمه داخل شو در خانه.
در حضور جامعه مردم که اطراف خانه نشسته بودند فاطمه داخل خانه شد در و دیوار به حالت اولیه برگشت، موجب تعجب همه گردید. جناب عباس حاضر بود. وقتی این قضیه را دید فوری برادرش جناب ابوطالب را خبر دادند که کلید درب نزد ایشان بود. فوراً آمدند آنچه کردند درب خانه باز نشد.
تا سه روز فاطمه ظاهرا بدون قوت و غذا و پرستار در خانه کعبه ماند. در تمام خانههای مکه صحبت از این پیشآمد غیر منتظره مینمودند. روز سوم همان محلی که داخل شده بود، باز شد. فاطمه بیرون آمد. مردم هجوم آوردند، دیدند ماهپاره پسری روی دست اودیدهها را خیره کرد.
| اسد الله در وجود آمد | در پس پرده هرچه بود آمد |
این خصیصه و امتیاز برای علی ماند که مولد او خانه کعبه بوده، آن هم با دعوت مخصوصی که مادرش را به خانه بردند.
این قضیه اتفاقی فریقین (شیعه و سنی) میباشد که قبلا و بعداً احدی به چنین خصیصه نائل نگردیده.
چنان چه حاکم در مستدرک([۱]) و نور الدین بن صباغ مالکی در فصل اول صفحه۱۴ فصول المهمه([۲]) گویند:
«لم یولد فی البیت الحرام قبله احد سواه و هی فضیله خصه الله تعالی بها اجلالا له و اعلاء لمرتبته و اظهارا لتکریمه.»
(پیش از علی احدی در خانه کعبه متولد نشد مگر خود او که این فضیلتی است خدا داده که استثناءً از جمیع افراد بشر اختصاص به آن حضرت داده است تا رتبه بلند او را مردم بشناسند و از آن تجلیل و تکریم نمایند.)
نامگذاری علی از عالم غیب دلیل دیگر بر اثبات موحد بودن ابوطالب
خصیصه دیگر که در این موضوع برای علی پیش آمد نمود و مزید بر شرافت آن حضرت گردید، موضوع نامگذاری آن بزرگوار است از غیب عالم.
شیخ: بیان غریبی فرمودید مگر ابوطالب پیغمبر بوده که به او وحی شود اسم بچه را علی بگذار؟
قطعا این بیان شما از شایعاتی است که شیعیان روی علاقه و عشق وضع نمودهاند و الا راهی ندارد که خداوند دستور دهد نام بچه را علی بگذارید. علی نامی بوده که پدر و مادر روی میل و اراده خود بر آن جناب گذاردند، ربطی به عالم غیب نداد.
داعی: در بیان داعی ابدا امر غریب نبوده که اسباب تعجب شما گردید. قطعا تأمل شما از اثر عدم توجه به مقام ولایت بوده و چون چند جمله مخلوط به هم بیان نمودید ناچارم جملات را از هم تفکیک نموده، جواب هر یک را علیحده عرض نمایم.
اولا شما تصور مینمائید بچه را پس از ولادت نامگذاری نمودهاند و حال آنکه این طور نیست. در تمام کتب آسمانی نام محمد و علی را به عنوان نبوت و امامت ذکر نمودهاند چه آنکه نام محمد و علی را پروردگار متعال هزاران سال قبل از خلقت گذارده و در تمام آسمانها و ابواب جنت و عرض حقتعالی ثبت نمودهاند، اختصاص به زمان جناب ابوطالب ندارد.
شیخ: آیا این بیان شما غلو نیست که علی کرم الله وجهه را آنقدر بالا ببرید که نام او را توأم با نام پیغمبر مکرم قبل از خلقت خلائق ثبت در ملکوت نمائید و حال آنکه نام پیغمبر مانند وجودش مافوق همه و قرینی برای او نمیباشد و همین قبیل بیانات آقایان است که سبب گردیده در أذان و اقامه به فتوای فقهای شما نام علی را وجوبا بعد از نام پیغمبر بیاورند.
داعی: (با تبسم) خیر آقا این بیان داعی ابداً ربطی با غلو ندارد و داعی هم آن نام مبارک را در ملکوت اعلا ثبت ننمودم که به داعی نسبت بدهید بلکه خدای متعال امر به ثبت نام آن حضرت توأم با نام خود و پیغمبرش نموده چنان چه در کتب معتبره خودتان اخبار بسیاری در این باب رسیده است.
شیخ: عجب است مرتبه غلو را بالاتر بردید که نام علی را قرین نام خداوند جل و علا قرار دادید ممکن است از آن اخباری که فرمودید بیان نمائید.
ثبت نام علی بعد از نام خدا و پیغمبر در عرش اعلا ثبت
داعی: محمد بن جریر طبری در تفسیر کبیر خود و ابن عساکر در تاریخ([۳]) خود ضمن ترجمه حالات علی و محمد بن یوسف گنجی شافعی ضمن باب ۶۲ کفایه الطالب([۴]) و حافظ ابونعیم در حلیه الاولیاء([۵]) و شیخ سلیمان بلخی حنفی در صفحه ۲۳۸ ینابیع الموده([۶]) (چاپ استانبول) صمن باب ۵۶، حدیث ۵۲ نقلا از ذخائر العقبی امام الحرم الشریف احمد بن عبد الله طبری شافعی همگی مسنداً از ابوهریره (به مختصر کم و زیادی در بعض کلمات و الفاظ) نقل نمودهاند که رسول اکرم فرمود:
«مکتوب علی ساق العرش لا اله الا الله وحده لا شریک له و محمد عبدی و رسولی ایدته بعلی بن ابیطالب»
(بر سال عرش این کلمات مقدسه نوشته شده که نیست خدائی مگر ذات ذو الجلال الله که یگانهای است بلا شریک و محمد بنده و رسول من است که تأیید نمودم او را به علی بن ابیطالب)
و نیز جلال الدین سیوطی در صفحه ۱۰ جلد اول خصائص الکبری([۷]) و در تفسیر در المنثور([۸]) اوایل سوره بنی اسرائیل نقلا از عدی و ابن عساکر از انس بن مالک روایت نمودهاند که رسول اکرم فرمود:
شب معراج در ساق عرش دیدم نوشته شده است «لا اله الا الله محمد رسول الله ایدته بعلی.
و نیز در صفحه ۲۰۷ ینابیع الموده([۹]) نقلا از ذخائر العقبی امام الحرم از سیره ملّا آورده که رسول اکرم فرموده:
در شب معراج که در ملکوت اعلی مرا بردند:
«نظرت الی ساق الایمن من العرش فرأیت مکتوبا محمد رسول الله ایّدته بعلی و نصرته به»
(نظر نمودم به طرف راست عرش دیدم نوشته شده است محمد رسول خداست تأیید و یاری نمودیم او را به وجود علی)
و نیز در صفحه ۲۳۴، ینابیع الموده([۱۰]) حدیث ۱۹، از کتاب السبعین امام الحرم نقلا از مناقب فقیه واسطی ابن مغازلی شافعی و میر سید علی همدانی شافعی در مودت ششم از موده القربی([۱۱]) دوحدیث و خطیب خوارزمی در مناقب([۱۲]) و ابن شیرویه در فردوس([۱۳]) و ابن مغازلی شافعی در مناقب([۱۴]) همگی از جابر بن عبد الله انصاری نقل نمودهاند که رسول اکرم فرمود:
«مکتوب علی باب الجنه لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله اخو رسول الله قبل ان یخلق السموات و الارض بالفی عام»
(نوشته شده است بر در بهشت لا اله الا الله محمد رسول خدا علی ولی خدا و برادر رسول خدا بوده پیش از آن که خلق کند آسمانها و زمین را به دوهزار سال)
حدیث زیبای دیگر به یادم آمد، مقتضی است مورد استفاده قرار گیرد.
میر سید علی فقیه شافعی در مودّت هشتم از موده القربی([۱۵]) نقل مینماید که رسول اکرم به علی فرمود در چهار محل اسم تو را با اسم خودم توأم دیدم.
۱- در شب معراج وقتی به بیت المقدس رسیدم بر صخره آن یافتم:
«لا اله الا الله محمد رسول الله ایدته بعلی وزیره»
(لا اله الا الله محمد رسول خداست تأیید نمودم او را به علی وزیر او)
۲- به سدره المنتهی که رسیدم دیدم ثبت شده:
«انی انا الله لا اله الا انا وحدی و محمد صفوتی من خلقی ایدته بعلی وزیره و نصرته به»
به درستی که من خدائی هستم که غیر از من خدای یگانهای نیست و محمد حبیب من است از میان خلق. تأیید و یاری نمودم او را به علی وزیر او)
۳- وقتی به عرش رب العالمین رسیدم دیدم بر قوائم آن نوشته شده است:
«انی انا الله لا اله الا انا محمد حبیبی من خلقی ایدته بعلی وزیره و نصرته به»
( به درستی که من خدای هستم که غیر من خدائی نیست محمد حبیب من است از میان خلق تأیید و یاری نمودم او را به علی وزیر او)
۴- وقتی به بهشت رسیدم دیدم بر در بهشت نوشته شده:
«لا اله الا انا محمد حبیبی من خلقی ایدته بعلی وزیره و نصرته به»
(نیست خدایی مگر ذات یگانه من و محمد حبیب من است از میان خلق تأیید و یاری نمودم او را به علی وزیر او)
امام ثعلبی در تفسیر کشف البیان و شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب ۲۳ ینابیع الموده([۱۶]) نقلا از حافظ ابو نعیم اصفهانی و محمد بن جریر در تفسیر خود و ابن عساکر در تاریخ([۱۷]) خود از ابن عباس (حبر امت) و ابوهریره آوردهاند که آیه ۶۴ سوره انفال {هو الذی ایدک بنصره} (خدای تعالی است که به نصرت خود و یاری مؤمنان تو را مؤید ومنصور گردانید)
در باره علی آمده آن گاه گویند: رسول اکرم فرمود:
«رأیت مکتوبا علی العرش لا اله الا الله وحده لا شریک له محمد عبدی و رسولی ایدته ونصرته بعلی بن ابی طالب»
(دیدم بر عرش نوشته شده است نیست خدایی مگر خدای یگانهای که شریک ندارد و محمد بنده و رسول من است. تأیید و یاری نمودم او را به علی بن ابیطالب)
آنگاه چند حدیث دیگر از همین قبیل از کتاب شفاء([۱۸]) و مناقب([۱۹]) نقل مینمایند تا بر شما معلوم گردد نام گذاری محمد و علی ربطی به ما ندارد بلکه از جناب پروردگار متعال بوده است.
و نیز امام ثعلبی در تفسیر البیان و شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب ۲۴ ینابیع الموده([۲۰]) از فقیه واسطی ابن مغازلی شافعی ذیل آیه شریفه ۳۵ سوره بقره {فَتَلَقّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحیمُ}
(پس آدم از خدای خود کلماتی آموخت که موجب پذیرش او گردید زیرا خدا مهربان و توبه پذیر است)
از سعید بن جبیر از ابن عباس آوردهاند که گفت سؤال کردند از رسول اکرم از کلماتی که آدم به آن تلقی نموده و سبب قبولی توبهاش گردید فرمود:
«سئله بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین فتاب علیه و غفر له»
(سؤال نمود خدا را به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین پس پذیرفت بر او توبه او را و آمرزید و عفو نمود او را)
گمان میکنم برای جواب و رفع اشکال اولی شما به همین مقدار نقل روایات از کتب اکابر علماء خودتان (علاوه بر تواتر در نزد علماء شیعه) کافی باشد.
و اما در موضوع نزول وحی و پیغمبری جناب ابوطالب هم باز اشتباه نمودید چه آنکه خود میدانید برای وحی و الهام مراتبی میباشد (و اینک وقت بیان آن مراتب نمیباشد) که اختصاص به مقام نبوت تنها ندارد زیرا که میتوان گفت وحی در لغت عبارت است از آگهی پنهان و با سرعت خاصی که متوجه فردی دون افراد دیگر بوده باشد.
چه بسا از بنی آدم و حیوانات که مورد وحی و الهام غریزی قرار گرفته مانند زنبور عسل و مادر حضرت موسی و دیگران.
مگر زنبور عسل پیغمبر بوده که خداوند به او وحی نموده؟
به صراحت آیه ۷۰ سوره نحل که میفریاید:
{وَ أَوْحى رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتًا وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمّا یَعْرِشُونَ}
(خدا به زنبور عسل وحی کرد که از کوهها و درختان و سقفهای بلند منزل گیرند)
آیا تصور مینمائید نوخابذ (یا به نظر صاحب تفسیر یواخابد) مادر حضرت موسی پیغمبر بوده که در آیه ۶ سوره قصص صریحا به طریق وحی به دو امر و دو نهی به او امر میکند و دو خبر و دو بشارت میدهد که:
{وَ أَوْحَیْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافی وَ لا تَحْزَنی إِنّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلینَ}
(به مادر موسی وحی کردیم که طفلت را شیر ده چون از آسیب فرعونیان بر او ترسان شوی او را به دریا افکن و هرگز مترس و محزون مباش که ما او را به تو باز آوریم و هم از پیغبمران مرسلش گردانیم.)
پس همان قسمی که به وسیله وحی و یا ندای منادی حیوانی مانند زنبور عسل و انسانی مانند نوخابذ (مادر حضرت موسی) و مریم (مادر حضرت عیسی) را که پیغمبر نبودند راهنمائی نموده است؛ جناب ابوطالب را هم برای نامگذاری فرزندش راهنمائی نموده.
و احدی نگفته جناب ابوطالب پیغمبر بوده و یا بر او نزول وحی شد. بلکه نداء آسمانی و نزول لوحی که در او دستور نامگذاری طفل جدید الولاده موجود بوده، راهنمائی شده. چنان چه اکابر علماء خودتان در کتب معتبره خود ثبت نمودهاند.
شیخ: در کجا علماء ما چنین خبری را دادهاند.
داعی: در بسیاری از کتب شما ثبت است و آنچه الحال در نظر دارم.
نزول لوح بر ابوطالب جهت نامگذاری علی
میر سید علی همدانی فقیه شافعی در مودت هشتم از موده القربی([۲۱]) نقلا از عباس بن عبد المطلب که سلیمان بلخی حنفی هم در باب ۵۶ ینابیع الموده([۲۲]) فرموده و محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۷ بعد از صد باب از کفایه الطالب([۲۳]) به مختصر اختلافی در الفاظ و کلمات نقل نمودهاند که چون علی از مادرش فاطمه متولد شد فاطمه نام اسد را بر او گذارد. جناب ابوطالب از آن اسم راضی نبود، فرمود: فاطمه بیا امشب برویم بالای کوه ابوقبیس (بعضی گفتند فرمود برویم در مسجد الحرام) خدا را بخوانیم شاید ما را خبر بدهد از اسمی برای این بچه. چون شب شد هر دو به کوه ابوقبیس (یا مسجد الحرام رفتند) به دعا مشغول شدند جناب ابوطالب دعای خود را به شعری انشاد نمود و گفت:
| یا رب هذا (یاذا) الغسق الدجی | والقمر (الفلق) المبتلج المضی
|
||
| بین لنا عن أمرک الخفی (المقضی) | ماذا تری فی اسم ذلک الصبی | ||
| لـما نسمی لذاک الصبی | |||
(ای پروردگار ای صاحب شب ظلمانی و ماه نور دهنده آشکار کن برای ما از خزانه اسرار غیب خود اسم این نوزاد را چه بگذاریم.)
در آن حین صدائی از طرف آسمان بلند شد. ابوطالب سر بلند نمود، لوحی مانند زبرجد سبز دید که بر او چهار سطر نوشتهاند. روح را برگرفت و بر سینه خود چسبانید. دید این اشعار ثبت است.
| یا أهل بیت المصطفى النبیّ | والطاهر المنتخب الرضی | |
| إنّ اسمه من قاهر العلیّ | علیٌّ اشتقّ من العلیِّ |
(اختصاص دادم شما را به فرزند (نوزاد) پاک پاکیزه که انتخاب کرده شده و بینهایت از او راضی هستم و اسم او از جانب خدای علی، علی گذارده شده که مشتق از علی اعلی میباشد.)
گنجی شافعی در کفایه الطالب([۲۴]) نقل نموده که ندائی برخاست و این دو شعر را در جواب ابوطالب گفت:
| یا اهل بیت المصطفی النبی | خصصتم بالولد الزکی | |
| ان اسمه من شامخ العلیّ | علیّ اشتق من العلیّ |
(ای خاندان رسالت و اهل بیت پیغمبر برگزیده، مخصوص گردانیدم شما را به این نوزاد پاک و پاکیزه. به درستی که اسم او در گنجینه اسرار خود علی است که از نام خود که علی است اشتقاق یافته است)
فسر ابوطالب سرورا عظیما خرّ ساجدا لله تبارک و تعالى (جناب ابوطالب که موفق و درک سعادت این اشعار شد از شدت خوشحالی و سرور به سجده افتاد و حضرت باری تعالی را شکرگذار گردید.)
آنگاه ده شتر به شکرانه این امر عظیم قربانی نمود و آن لوح را در مسجد الحرام آویختند و بنی هاشمیه به آن لوح بر قریش افتخار مینمودند و آن لوح بود تا زمان جنگ حجاج با عبد الله ابن زبیر مفقود شد.
(این خبر هم مؤید خبرها و دلائل قبل است که جناب ابوطالب همیشه موحد بوده، فلذا از خدا تقاضای تعیین اسم مینماید و وقتی چنین فیضی از رحمت پروردگار میبیند به خاک افتاده و خدا را سجده مینماید. آیا چنین شخصی را که به وصول نعمت تازه به خاک افتاده و خدا را سجده میکند میتوان مشرک خواند پناه به خدا میبریم از عناد و تعصب جاهلانه؟!)
نام علی جزء اذان و اقامه نیست
و اما اینکه فرمودید به فتوای فقهاء شیعه نام علی وجوبا در اذان و اقامه وارد است، قطعاً، عمداً سهو نمودید. خوب بود برای نمونه یک فتوا نشان دهید که نام آن حضرت جزء اذان و اقامه است و حال آنکه به اتفاق تمام فقهاء شیعه که در کتب استدلالیه و مسائل عملیه بیان نمودهاند شهادت بر ولایت حضرت امیر المؤمنین علی جزء اذان نیست و به قصد جزئیت گفتن در اذان و اقامه حرام است و اگر در وقت نیت مجموع را قصد کند با اسم آن حضرت، علاوه بر آن که فعل حرام نموده عملش هم باطل است و لکن به قصد تیمن و تبرک بعد از ذکر نام رسول اکرم نه به قصد جزء بودن مطلوب و مستحسن است نام علی را ببرند؛([۲۵]) چه آنکه خداوند بعد از نام پیغمبر همه جا نام علی را برده، چنان چه عرض شد. پس آقایان بیجهت هو و جنجال مینمائید.
بس است، برگردیم بر سر مطلب که اگر آقایان محترم با نظر دقت بنگرید خواهید دید که از جهت نژاد و نسب ثابت است که احدی از صحابه کبار مانند امیر المؤمنین علی نبوده است.
در زهد و تقوی علی
و اما موضوع ثانی که زهد و تقوا باشد خصیصهای است برای آن حضرت که احدی نتواند در عالم با او برابری نماید.
چون به اجماع امت از دوست و دشمن، بعد از رسول خدا ازهد و اورع و اتقای از امیر المؤمنین دیده نشده چنان چه ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه([۲۶]) و محمد بن طلحه شافعی در مطالب السئول([۲۷]) نقل مینمایند از عمر بن عبد العزیز اموی معروف که در تزهد سرآمد اهل زمان خود بوده که گفت:
«ما علمنا حدا کان فی هذه الامه بعد النبی ازهد من علی بن ابیطالب»
(ما نمیدانیم در این امت احدی را بعد از پیغمبر که زاهدتر باشد از علی بن ابیطالب)
ملا علی قوشچی با تمام تعصبی که دارد در غالب مندرجات کتابش گوید:
عقول عقلاء در باره علی مبهوت است، زیرا که قلم کشید بر گذشتگان و آیندگان.
و در شرح تجرید([۲۸]) گوید:
شنیدن حالات علی و وضع زندگانی او آدمی را مات و متحیر گرداند.
خبر عبد الله رافع
از جمله عبد الله رافع نقل مینماید که گفت: روزی رفتم به خانه امیر المؤمنین. وقت افطار بود، کیسه سر به مهری برای آن حضرت آوردند، وقتی باز نمود دیدم درمیان کیسه آرد پر سبوسی است که پوستهای آن را نگرفته بودند. سه کف از آن در دهان مبارک ریخت و جرعه آبی بالای آن نوشید و شکر خدا نمود. عرض کردم: یا ابا الحسن چرا سر انبان را مهر نمودهای؟ فرمود: برای آنکه حسنین به من مهربانند، مبادا روغن زیت یا شیرینی در او داخل نمایند و نفس علی از خوردنش لذت ببرد.
(بدیهی است فرو رفتن نفس در لذائذ مباحه دنیویه رفته رفته موجب طغیان و سرکشی میشود و آدمی را از یاد خدا باز میدارد.)([۲۹])
به همین جهت علی جلو نفس را از خوردن اغذیه لذیذه میگرفت تا مغلوب نفس نگردد.
و سلیمان بلخی در باب ۵۱ ینابیع الموده([۳۰]) این خبر را از احنف بن قیس نقل نموده.
خبر سوید بن غفله
و نیز شیخ در ینابیع الموده([۳۱]) و محمد بن طلحه شافعی در مطالب السؤول و خطیب خوارزمی در مناقب([۳۲]) و طبری در تاریخ خود از سوید بن غفله نقل نمودهاند که گفت روزی خدمت امیر المؤمنی مشرف شدم دیدم ظرف شیر ترشیدهای که بوی ترشیدگی او به مشام من میرسید در مقابل آن حضرت گذارده و قرص نان جو خشکیده پر سبوسی در دست مبارکش استو به قدری آن نان خشک بود که شکسته نمیشد حضرت با زانو مبارک آن را میشکست و در همان شیر ترشیده نرم میکرد و میل میفرمود به من هم تعارف کرد عرض کردم: روزه هستم فرمود شنیدم از حبیبم رسول خدا که هر کس روزه باشد و میل به طعامی کند و برای خود نخورد خداوند از طعامهای بهشتی به او بخوراند.
سوید گوید: دلم به حال علی سوخت فضه خادمه آن حضرت نزدیک من بود گفتم از خدا نمیترسی که سبوس جو را نمیگیری و نان میپزی گفت به خدا قسم خودش امر فرمود سبوسش را نگیرم.
حضرت فرمود: به فضه چه میگفتی؟ عرض کردم: به او گفتم چرا سبوس آرد را نمیگیرد؟ فرمود: پدر و مادرم فدای رسول الله باد که سبوس طعامش را نمیگرفت و از نان گندم سه روز سیر نخورد تا از دنیا رفت. (یعنی من تأسی به رسول خدا نمودم).
حلوا نخوردن علی
موفق بن احمد خوارزمی و ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب خود نقل مینمایند که روزی در دوره خلافت ظاهری، برای علی حلوای شیرینی آوردند با انگشت مبارک قدری از آن حلوا برداشت و بو نمود فرمود: چه رنگ زیبا و چه بوی خوبی دارد ولی علی از طعم او خبر ندارد([۳۳]) (کنایه از آن که تا به حال حلوا نخوردهام) عرض کردند: یا علی مگر حلوا بر شما حلام است؟ فرمود: حلال خدا حرام نمیشود ولی چگونه راضی شوم که شکم خود را سیر نمایم در حالتی که اطراف مملکت شکمهای گرسنه باشد.
«ابیت بطنانا و حول الحجاز بطول غرثی و اکباد حراء وکیف ارضی بان اسمی امیر المؤمنین و لا اشارکهم فی خشونه العسر و شدائد الضر و البلوی»
(من با شکم سیر بخوابم و حال آنکه در اطراف حجاز، شکمهای گرسنه و جگرهای گداخته باشد چگونه من راضی باشم که اسم من امیر المؤمنین باشد ولی در بلایا و شدائد و سختیها شریک مؤمنین نباشم.)
و نیز خوارزمی از عدی بن ثابت نقل میکند که روزی جهت آن حضرت فالوده آوردند جلوی نفس را گرفت و میل نفرمود.
اینها نمونهای از طرز خوراک آن حضرت بود. گاهی سرکه و گاهی نمک و گاهی قدری سبزی و گاهی شیر با نان جو خشکیده میل مینمود و هیچ گاه دو نوع خورشت در یک سفره نمیگذارد!
در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری که به دست عبد الرحمن بن ملجم مرادی ضربت شهادت خورد، افطار را میهمان دخترش امکلثوم بود. سر سفره برای آن حضرت نان و شیر و نمک گذارده بودند. با کمال علاقهای که به دخترش امکلثوم داشت، متغیر شد؛ فرمود: ندیده بودم دختری به پدرش جفا کند مانند تو. امکلثوم عرض کرد: بابا چه جفائی کردهام؟ فرمود: کدام وقت دیدهای که بابای تو در یک سفره دو نوع خورشت بگذارد؟ امر فرمود شیر را که لذیذتر بود برداشتند. چند لقمه نان با نمک میل نمود، آنگاه فرمود:
«فی حلال الدنیا حساب و فی حرامها عذاب و عقاب»
(در حلال دنیا حساب و در حرام آن عذاب و عقاب میباشد.)
در لباس و پوشش علی
و اما لباس و پوشش آن حضرت بسیار ساده و بیقیمت بوده که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه([۳۴]) و ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب و ا مام احمد بن حنبل در مسند([۳۵]) و سبط ابن جوزی در تذکره([۳۶]) و دیگران از علماء خودتان نوشتهاند:
«و کان علیه ازار غلیظ اشتراه بخمسه دراهم»
(لباس آن حضرت از پارچه درشت بود که پنج درهم خریداری نموده بود.)
تا آنجا که ممکن بود لباس را وصله مینمود و صلهها غالبا از پوست و یا از لیف درخت خرما بود و کفش آن حضرت از لیف خرما بود.
و محمد بن طلحه شافعی در مطالب السؤول([۳۷]) در سلیمان بلخی حنفی در ینابیع الموده([۳۸]) و ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه([۳۹]) نوشتهاند که حضرت علی آن قدر وصله به لباس خود زده بود که پسر عمش عبد الله بن عباس در دوره خلافت و ریاست ظاهری آن حضرت دلتنگ شد، حضرت فرمود:
«لقد رقعت مرقعه حتی استحییت من راقعها ما لعلی من زینه الدنیا کیف نفرح بلذه تفنی و نعیم لا یبقی»
(آن قدر وصله روی وصله زدم که از وصله زننده خجالت میکشم. علی را با زینت دنیا چه کار؟ چگونه خوشحال شوم به لذتی که فانی میشود و نعمتی که بقا ندارد)
دیگری ایراد گرفت به آن حضرت که چرا در حین خلافت و ریاست شما جامه وصلهدار میپوشید که مورد اهانت اعادی قرار گیرید؟ حضرت فرمود: این جامهای است که دل را خاشع میگرداند و کبر را از انسان دور میکند و مؤمن به آن اقتداء میکند.
و نیز محمد بن طلحه در مطالب السؤول و خوارزمی در مناقب و ابن اثیر در کامل و سلیمان بلخی در ینابیع الموده([۴۰]) آوردهاند که لباس علی و غلامش یکسان بوده، هر جامهای که میخرید دو ثوب و یک شکل و یک قیمت بود یکی را خود می پوشید و دیگری را به غلام خود، قنبر میداد.
اینها بود مختصری از وضع خوراک و پوشاک علی که علماء خودتان هم ثبت نمودهاند و داعی به اقتضای وقت مجلس به اختصار کوشیدم و الا شرح حالات آن حضرت محیر العقول میباشد.
آن حضرت نان جو خشکیده میخورد ولی نان گندم و شکر و عسل و خرما به فقرا و یتیمان و بینوایان میخورانید. خود لباس وصلهدار میپوشید ولی لباسهای زیبا به یتیمان و بیوه زنان میپوشانید.
گفتار ضرار با معاویه
در اثبات زهد و تقوا و بی اعتنائی آن حضرت به دنیا بس است، کلامی را که احدی بر او سبقت در آن کلام نگرفته در خطاب به دنیای دنی که اکابر علماء خودتان مانند ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه([۴۱]) و حافظ ابو نعیم اصفهانی در صفحه ۸۴ جلد اول حلیه الاولیاء([۴۲]) و شیخ عبد الله بن عامر شبراوی شافعی در صفحه ۸ کتاب الاتحاف بحب الاشراف([۴۳]) و محمد بن طلحه در صفحه۳۳ مطالب السؤول([۴۴]) و نور الدین بن صباغ مالکی در صفحه ۱۲۸ فصول المهمه([۴۵]) و شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب ۵۱ ینابیع([۴۶]) و سبط ابن جوزی در صفحه ۶۹ تذکره خواص الامه([۴۷]) آخر باب ۵ و دیگران از علماء ومورخین شما نقل نمودهاند که مذاکرات معاویه علیه الهاویه را با ضرار بن ضمره که مفصل است.
در آخر گفتارش ضرار در وصف علی در حضور معایه گفت:
«لقد رآیته فی بعض مواقفه و قد ارخی اللیل سدوله و غارت نجومه قابضا علی لحیته یتململ تململ السلیم و یبکی بکاء الحزین و یقول یا دنیا غری غیری ابی تعرضت ام الی تشوقت هیهات هیهات طلقتک ثلاثا لا رجعه فیها فعمرک قصیر و خطرک کبیر و عیشک حقیر آه من قله الزاد و بعد السفر و وحشه الطریق فبکی معاویه و قال رحم الله ابا الحسن لقد کان والله کذلک.»
(در شب تاری علی را دیدم محاسنش را به دست گرفته مثل مار گزیده به خود میپیچید و با حالت حزنی میگریست و میگفت: ای دنیا غیر مرا مغرور نما و فریب ده که من فریب تو را نمیخورم. چقدر دور است، من تو را سه طلاق دادم. دیگر امید بازگشتی به تو نیست، برای آن که عمر تو کوتاه است و خطر تو بسیار بزرگ و عیش تو بسیار کم، آه کمی زاد و دوری سفر و وحشت راه. معاویه با ان قساوت قلب و عداوتی که با آن حضرت داشت بعد از شنیدن کلمات ضرار در شرح حال علی بیاختیار گریه کرد و گفت خدا رحمت کند ابوالحسن را (کنیه علی بود) هر آینه به تحقیق والله همین گونه بود).
در جای دیگر همین معاویه گفته است:
«عقمت النساء ان تلدن مثل علی بن ابیطالب»
(عقیم اند زنان عالم که بزایند مثل علی بن ابیطالب)
بشارت پیغمبر به علی درزهد
زهد امیر المؤمنین از افاضات فیض ربانی است که رسول اکرم به او بشارت داده چنان چه محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۴۶ کفایه الطالب([۴۸]) مسندا خبری از عمار یاسر نقل مینماید که گفت شنیدم از رسول خدا که به علی فرمود:
«ان الله قد زینک بزینه لم یتزین العباد بزینه احدب الی الله منها الزهد فی الدنیا و جعلک لا تنال من الدنیا شیئا و لا تنال الدنیا منک شیئا و وهب لک حب المساکین فرضوا بک اماما و رضیت بهم اتباعا فطوبی لمن احبک و صدق فیک و ویل لمن ابغضک و کذب علیک فاما الذین احبوک و صدقوا فیک جیرانک فی دارک و رفقائک فی قصرک و اما الذین ابغضوک و کذبوا علیک فحق علی الله ان یوفقهم موقف الکذابین یوم القیامه
(به درستی که خداوند تو را در اثر زهد در دنیا به زینتی آرایش کرده است که هیچ فردی از بندگان به آن نوع زینت نشده زیرا که هیچ چیز در دنیا محبوبتر از زهد در نظر خلق نیست. نه تو از لذائذ دنیوی بهره بردی و نه دنیا توانست تو را استخدام نماید و خداوند تو را موفق به دوستی نیازمندان نموده که معتقد و راضی به امامت تو شدند و راضی شدم من از ایشان که از امامت تو پیروی نمودند. خوشا به حال کسانی که تو را دوست داشته و تو را تصدیق نمودهاند و وای بر حال دشمنان و تکذیب کنندگان تو. آنان که تو را دوست داشتند و تصدیق کردند در بهشت همسایههای تو هستند و مصاحب تو میباشند در کاخ با عظمت و شکوه تو. آنان که تو را دشمن داشتند و یا تکذیب نمودند، بر خدا لازم است که آن فرقهها را در محل دروغگویان روز قیامت به کیفر رساند.)
آن قدر در زهد و ورع و تقوی قوی بود که دوست و دشمن او را امام المتقین نامیدند و لقب امام المتقین را فقط مردم به آن حضرت ندادند بلکه اول کسی که علی را به این لقب خواند و مکرر با این لقب ان حضرت را به جامعه معرفی نمود شخص شخیص خاتم الانبیاء بود که چون وقت ضیق است مجال اخبار مفصله نیست، فقط برای نمونه به نقل چند خبر اکتفا میکنم.
خدا و پیغمبر علی را امام المتقین خواندند
ابن ابی الحدید در صفحه ۴۵۰ جلد دوم شرح نهج البلاغه([۴۹]) و حافظ ابونعیم اصفهانی در حلیه الاولیاء([۵۰]) و میر سید علی همدانی در موده القربی و محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۵۴ کافیه الطالب([۵۱]) و میر سید علی همدانی در موده القربی و محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۵۴ کفایه الطالب از انس بن مالک روایت مینمایند که گفت: روزی رسول اکرم به من فرمودند: یا انس آب وضو برای من بیاور. پس برخاستم آب وضو آوردم. پس از وضو گرفتن دو رکعت نماز به جای آورد، آنگاه فرمود:
«أنس أول من یدخل علیک من هذا الباب أمیر المؤمنین وسید المسلمین وقائد الغر المحجلین وخاتم الوصیین»
(اول کسی که از این در وارد میشود او امام اهل تقوی و سید و سرور مسلمانان و یعسوب مؤمنان (یعنی پادشاه ایشان هم چنان که بزرگ و پادشاه زنبور عسل را یعسوب میگویند) و خاتم اوصیاء و کشاننده رو و دست و پا سفیدان است به سوی بهشت)
انس گوید: من در دل گفتم خدایا این تازه وارد را مردی از انصار قرار بده ولی دعای خود را پنهان کردم. ناگاه دیدم علی از درب درآمد. پیغمبر فرمود: کیست؟ عرض کردم: علی بن ابیطالب است. پس حضرت با حالتی شاد و خندان برخاست و علی را استقبال کرد و دست در گردن او نمود. عرق رویش را پاک کرد. علی عرض کرد: یا رسول الله امروز نسبت به من کاری میکنی که پیشتر نمیکردی؟ حضرت فرمودند: چرا نکنم و حال آنکه تو از جانب من رسالت مرا به خلق خواهی رسانید و صدای مرا به ایشان خواهی شنوانید و بیان خواهی کرد از برای ایشان آنچه را اختلاف کنند بعد از من.
و نیز ابن ابی الحدید در جلد دوم شرح نهج البلاغه و حافظ ابو نعیم در حلیه نقل مینمایند که روزی علی وارد شد بر رسول اکرم حضرت فرمود:
«مرحبا بسید المرسلین و امام المتقین»
آنگاه فرمود: چگونه است شکر تو بر این نعمت؟ عرض کرد: حمد میکنم خدا را بر آنچه به من داده و از او می خواهم که توفیق شکر به من عطا نماید و زیاد گرداند بر من آنچه را به من انعام فرموده.
و محمد بن طلحه شافعی در آخر فصل چهام از باب اول مطالب السؤول([۵۲]) همین حدیث را نقل میکند و به همین دلیل امامت بر اهل تقوی اثبات مینماید برتری آن حضرت را بر اهل تقوی.
و حاکم در صفحه ۱۳۸ جزء سیم مستدرک و بخاری و مسلم در صحیحین خود نقل مینمایند که رسول اکرم فرمود: سه چیز درباره علی به من وحی شده که:
«انه سید المسلیمن وامام المتقین و قائد الغر المحجلین»
(به درستی که علی سید و آقای مسلمانان و پیشوای اهل تقوی و کشاننده رو و دست و پا سفیدان است (به سوی بهشت))
و امام احمد بن حنبل در مسند نقل مینماید که روزی رسول خدا به علی خطاب نمود:
«یا علی النظر علی وجهک عباده انک امام المتقین و سید المؤمنین من احبک فقد احبنی و من احبنی فقد احب الله و من ابغضک فقد ابغضنی و من ابغضنی فقد ابغض الله.»([۵۳])
(یا علی نظر کردن بر روی تو عبادت است. به درستی که توئی امام و پیشوای اهل تقوی، سید آقای مؤمنان. کسی که تو را دوست بدارد مرا دوست داشته و کسی که مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته وکسی که تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و کسی که مرا دشمن بدارد خدا را دشمن داشته است.)
بدیهی است مردم پست و بیفکر و متملق و گاهی اشخاص بیملاحظه افرادی را در موقع مدح به لقبها و صفات یا ستایشهای بیجا بخوانند مانند آنچه غالبا درباره سلاطین و امراء و وزراء و خلفاء گفته شده است و ارباب تواریخ هم ثبت نمودهاند.
ولی از مثل رسول خدایی که مجسمه حق و حقیقت بوده هیچ گاه شایسته نبوده کسی را بخواند به لقب و صفتی که خالی از معنی باشد و البته آنچه بر لسان صاحب وحی جاری شود عین حقیقت بلکه به مصداق آیه شریفه {و ما یَنْطِقُ عَن الهوى اِنْ هُو اِلاّ وَحیٌ یُوحی} وحی مطلق است، خاصه آن که خود فرماید که پروردگار در شب معراج به من وحی فرمود و امر نمود که علی را امام المتقین بخوانم.
پس بس است در فضل و مقام و تعریف تقوای امیر المؤمنین علی که رسول خدا به امر پروردگار آن حضرت را اختصاص داد به خصیصهای که احدی از صحابه را به آن خصیصه مخصوص نگردانید.
و در میان تمام صحابه آن حضرت را امام المتقین قرار داد و مکرر به این لقب بزرگوار را خواند.
و البته امام به تمام معنی متقی باید باشد تا امام اهل تقوی گردد چه آن که تقوای امام باید سرمشق اهل تقوی باشد.
اگر بخواهم جهات زهد و ورع و تقوای علی را مشروحا و مبسوطا بیان نمایم به مثل معروف مثنوی هفتاد من کاغذ شود.
شیخ: آنچه درباره سیدنا علی کرم الله وجهه بفرمائید کم گفتهاید و واقعا هم همان است که معاویه گفته عقیماند زنان عالم که بزایند مانند علی بن ابی طالب.
داعی: پس معلوم شد در میان کبار صحابه علی سرآمد اهل تقوی بوده است که رسول اکرم خاتم الانبیاء به امر ودستور خدای متعال او را امام المتقین و پیشوای پرهیزگاران قرار داده است.
پس همان قسمی که از حیث نسب و نژاد نورانی و جسمانی ممتاز و مقدم بود، از حیث تقوا هم حق تقدم با آن بزرگوار بوده.
در اینجا متوجه به یک مطلبی شدم. اگر چنان چه اجازه بدهید یک سؤال از شما بنمایم.
شیخ: خواهش میکنم بفرمائید.
داعی: آیا احتمال هوا پرستی و حب جاه و دنیا طلبی به علی که لیاقت امامت و اهل تقوا را در میان صحابه کبار داشته میدهید؟
شیخ: ابدا ممکن نیست چنین خیالی درباره علی کرم الله وجهه برود؛ چنان چه خودتان فرمودید و مشهور است کسی که دنیا را سه طلاق گوید و با اداء این جملات بیاعتنائی خود را به دنیا ثابت نماید، چگونه میل به دنیا پیدا میکند.
علاوه مقام و مرتبه سیدنا علی کرم الله وجهه بالاتر از آن است که چنین نسبتی را به آن جناب بدهیم. تصور این خیال هم غیر ممکن است تا چه رسد به عمل به آن.
داعی: پس قطعا عملیات آن مجسمه تقوی تماما برای خدا بوده و قدمی بر غیر حق بر نداشته و هر کجا حقی میدیده بیاختیار استقبال مینموده.
شیخ: بدیهی است غیر از این از سیدنا علی کرم الله وجهه سراغ نداریم.
اهل حقیقت ، قضاوت منصفانه نمایند
داعی: پس بفرمائید بعد از وفات رسول الله که علی حسب الوصیه مشغول غسل و کفن و دفن آن حضرت بود و در سقیفه بنی ساعده عدهای جمع شدند و با ابی بکر بیعت نمودند آنگاه آن حضرت را برای بیعت طلبیدند به چه علت بیعت ننمود؟
اگر طریقه خلافت ابیبکر حق و مسئله اجماع ثابت و مسلم و دلیل حقانیت بود، علی القاعده نبایستی علی با شدت تقوا و پرهیزکاری تعلل ورزد و روی گردان از حق شود؛ زیرا هر کجا حق بود مطابق فرموده پیغمبر علی باید آنجا حاضر باشد.
از جهتی هم لازمه تقوا این است که شخص متقی از حق رویگردان نشود و از جهت دیگر بنا به اخباری که لیله ماضیه با سلسله اسنادش به عرضتان رساندیدم که رسول خدا فرمود:
«علی مع الحق و الحق مع علی حیثما دار»
(علی با حق و حق با علی است)
اگر آن قضایا حق و تعیین ابیبکر به مقام خلافت حق بوده است بایستی ان حضرت با کمال میل و علاقه قلبی آنها را استقبال و تصدیق نماید نه آن که مخالفت نماید.
پس لابد مخالفت علی از بیعت از دو حال خارج نبوده یا علی برخلاف حق رفتار کرده و متمرد امر رسول الله بوده که بیعت با خلیفه پیغمبر ننموده یا وضع خلافت و طریقه اجماع را ساختگی و سیاسی برخلاف حق دانسته لذا بیعت ننموده.
اما قسم اول نظر به فرموده رسول اکرم که علی با حق و حق با علی میگردد و آن حضرت را امام المتقین خوانده و قطعا علی اهل دنیا نبوده وحب جاه و هوی و هوس در او راه نداشته و دنیا را سه طلا گفته و طالب ریاست ظاهری نبوده، قطعا منتفی است پس لابد قسم دوم بوده که چون خلافت را ساختگی و سیاسی و بر خلاف رضای خدا و رسول دانسته لذا بیعت ننموده.
شیخ: عجب فرمایشی میفرمائید که سیدنا علی کرم الله وجهه بیعت نکرده، در صورتی که تمام کتب اخبار و تواریخ ما و شما ثابت نمودهاند که سیدنا علی با ابیبکر رضی الله عنه بیعت نمود و تخلف از اجماع ننموده.
داعی: عجب از شما است که عرایض شبهای قبل را فراموش نمودید که مفصلا شرح دادم نقل اقوال اکابر علمای خودتان را که حتی بخاری و مسلم هم در صحیحین خود نوشتهاند: بیعت علی به فوریت واقع نشد.
عموم علمای خودتان متعرفاند که روز اول که حضرت را به جبر و اهانت از منزل کشیدند و به مسجد بردند، بیعت نکرده به منزل برگشت.
و ابراهیم بن سعد ثقفی متوفی سال ۲۸۳ و ابن ابی الحدید و طبری و دیگران از ثقات علمای خودتان متفقا نوشتهاند که بیعت آن حضرت بعد از شش ماه بود (یعنی بعد وفات حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا ÷ بوده چنان چه مفصلا در شبهای قبل به عرضتان رسانیدم.)([۵۴])
بر فرض تسلیم که بگوئیم آن حضرت بیعت نموده پس چرا شش ماه یا کمتر و بیشتر توقف نمود و بیعت ننمود؟ بلکه محاجّه هم نمود و حال آن که از مثل علی مجسمه حق و تقوا شایسته نبود ولو برای یک ساعت منحرف از حق گردد و حق را به عقب بیاندازد.
شیخ: لا بد یک جهتی داشته که خودشان در آن موقع بهتر میدانسته که چه میکنند. این بر ما چه آمده که در امر و بین بزرگان و اختلافات آنها بعد از هزار و سیصد سال دخالت نمائیم؟!! (خنده شدید حضار)
داعی: دعاگو هم به همین مقدر از جواب قانع شدم که چون شما جواب منطقی نداشتید و راه گریز و دفاعی نبود که اثبات مرام نمائید لذا به این نوع از جواب مبادرت جستید، ولی مطلب به قدری واضح و روشن است در نزد مردمان صالح منصف که محتاج به دلیل و برهان نیست.
واما این که فرمودید: بر ما نیست که در امر بزرگان و اختلافات آنان دخالت نمایئم البته تا جائی که آن امر تماس با ما ندارد فرمایش شما صحیح است و در اختلاف آراء بزرگان حق دخالت نداریم.
ولی در این موضوع بالخصوص اشتباه فرمودهاید؛ برای آن که هر فرد مسلمان عاقلی باید دین حقیقی داشته باشد نه دین تقلیدی و راه تحقیق در دین همین است که وقتی ما در تاریخ جمهور مسلیمن میبینیم بعد از وفات رسول الله امت و صحابه کبار دو فرقه شدند کنجکاوی نموده، ببینیم کدام یک از آن دو فرقه ذی حق بودهاند تا پیروی حق نمائیم نه آنکه کورکورانه به خیال حق روی عادت و تقلید از پدر و مادر و اسلاف به راهی برویم که تحقیقی در آن راهنموده باشیم.
شیخ: لابد میخواهید بگوئید خلافت ابیبکر رضی الله عنه بر حق نبوده! اگر خلافت ابی بکر بر خلاف حق و علی کرم الله وجهه ذی حق در امر خلافت بود با قدرت و شجاعتی که مخصوص خود او بود و با علاقهای که دراجراء حق و حقیقت داشت و دیگران هم او را ترغیب مینمودند چرا قیام به حق ننمود و به قول شما بعد از شش ماه بیعت نمود؟ حتی به نماز هم حاضر میشد و در مواقع لزوم در مشورت خلفاء رضی الله عنهم وارد و رأیهای صائب هم میداد؟
سکوت و قعود و اعتزال و فرار انبیاء از میان امتها به واسطه نداشتن یاور
داعی: اولا انبیاء و اوصیاء مطابق مقررات و دستورات الهی عمل مینمودند و از خود ارادهای نداشتند لذا نمیتوان به انها ایراد گرفت که چرا قیام به جنگ ننموند یا چرا قعود و سکوت و یا چرا در مقابل اعداء فرار نمودند و یا پنهان گردیدند.
چنانچه اگر به تاریخ حالات هر یک از انبیاء عظام و اوصیاء کرام بنگرید ازاین قبیل قضایا بسیار میبینید که با افکار شما بیتناسب میباشد، مخصوصا قرآن مجید به بعض از آنها اشاره نموده که به واسطه نداشتن یار و همراه، سکوت و قعود و یا فرار نموده و پنهان گردیدند.
چنانچه در ایه ۱۰ سوره قمر از قول نوح شیخ الانبیاء خبر میدهد:
{فَدَعا رَبَّهُ أَنّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ}
(پس خدا را خواندو دعا کرد که بارالها من سخت مغلوب قوم شدهام (به لطف خود) مرا یاری فرما)
و در آیه ۴۹ سوره مریم قصه اعتزال و کناره گیری حضرت ابراهیم علیه و علی نبینا و آله السلام را خبر میدهد که وقتی از عمش آزر استمداد نمود و جواب یأس شنید فرمود:
{وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ أَدْعُوا رَبّی}
(من از شما و بتانی که به جای خدا میپرسیتد دوری کرده و خدای یکتا را میخونم)
پس جائی که ابراهیم خلیل الله وقتی یاری و کمک از عم خود ندید، عزلت و گوشه گیری اختیار نماید، علی به طریق اولی بایستی به واسطه نبودن یار و یاور عزلت و کناره گیری اختیار نماید.
شیخ: گمان میکنم مراد از این عزلت، عزلت قلبی باشد که قلبا از آنها دوری و بیزاری جست نه عزلت مکانی.
داعی: اگر جناب عالی به تفاسیر فریقین مراجعه نمائید میبینید که مراد از اعتزال، عزلت مکانی بوده نه عزلت قلبی. به خاطر داردم که امام فخر رازی در صفحه ۸۰۹ جلد پنجم تفسیر کبیر([۵۵]) گوید:
«الاعتزال للشی هو التباعد عنه و المراد انی افارکم فی مکان و افارقکم فی طریقتکم.»
(اعتزال از چیزی به معنای دوری از آن میباشد و مراد ابراهیم از کلمه اعتزلکم یعنی من از مکان و طریقه شما جدا میشوم و دوری مینمایم.)
فلذا ارباب سیر آوردهاند که بعد از این قضیه، حضرت ابراهیم از بابل به کوهستان فارس مهاجرت نمود و هفت سال در اطراف آن جبال سیر مینمود. از خلق عزلت و کناره گرفت. بعد از آن به بابل برگشت و دعوت خود را آشکار ساخت و بتها را شکست. او را گرفتند و در آتش انداختند، خداوند آتش را بر او سرد و سلامت نمود و موجب ظهور امر رسالت گردید.
و در آیه ۲۰ سوره قصص، قصه فرار کردن موسی را با خوف و ترس نقل فرموده:
{فَخَرَجَ مِنْها خائِفًا یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ}
(موسی از شهر با حال ترس و نگرانی از دشمن بیرون رفت و گفت: بار الها مرا از شر قوم ستمکار نجات ده.)
پس جائی که پیغمبر اولوا العزم خدا با ترس و خوف فرار نماید آیا وصی رسول در قعود عزلت و کناره گیری معذور نمیباشد.
و درسوره اعراف قصه گوساله پرست شدن بنی اسرائیل را در غیاب حضرت موسی به اغوای سامری و بازیگریهای او و سکوت هارون را با آن که خلیفه حضرت موسی بوده نقل نموده تا در آیه ۱۴۹ میفرماید:
{أَخَذَ بِرَأْسِ أَخیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنی}
(از فرط غضب، سر برادرش هارون را به سوی خود کشید. هارون گفت: ای فرزند مادرم (بر من خشمگین مباش که من با نهایت کوشش و فداکاری هدایت قوم کردم) آنها ما را خوار و زبون داشتند تا آنجا که نزدیک بود مرا به قتل برسانند.)
شباهت علی با هارون در موضوع خلافت
پس طبق آیات قرآنی حضرت هارون پیغمبر و خلیفه منصوص حضرت موسی جهت تنها بودن و این که امت او را خوار و زبون نمودند در مقابل عمل شنیع سامری و شرک مسلم گوساله پرستی مردم سکوت اختیار نموده و قیام به سیف ننمود.
علی هم که رسول اکرم او را شبیه هارون و صاحب منزله هارون معرفی نمود (چنان چه در لیالی ماضیه مشروحا ذکر نمودیم) ولی و احق بود که وقتی در مقابل امر واقع شده قرار گرفت و تنها ماند و دنیا طلبان و مخالفین خود را آن طرف دید، مانند جناب هارون صبر و تحمل اختیار نماید.
فلذا به روایات اکابر علماء خودتان که قبلا عرض شد، وقتی آن حضرت را جبرا به مسجد آوردند و شمشیر برهنه بر سرش گرفتند و فشار آوردند که بیعت نماید، خود را به قبر پیغمبر رسانید، همان کلماتی را گفت که خداوند از قول هارون خبر میدهد که به موسی گفت:
{یا ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنی}
(یعنی یا رسول الله ببین امت مرا تنها گذارده و ضعیفم نموده و میخواهند مرا بکشند.)
از همه انبیاء بالاتر و حجت تام و تمام، سیره خود خاتم الانبیاء میباشد که لازم است در اطراف آن فکر نمائیم که چرا در مقابل دشمنان و بدعتهای قوم، سیزده سال در مکه معظمه سکوت اختیار نموده تا جائی که شبانه از مرکز بعثت و وطن مألوف فرار اختیار نمود؟
جز برای آن بود که چون یاور نداشت مانند انبیاء سلف صبر و تحمل و فرار بر قرار اختیار نمود که «الفرار مما لا یطاق من سنن المرسلین» بالاتر بگویم که در حین قدرت و توانائی هم نتوانست کما ینبغی آثار بدع قوم را برطرف نماید.
شیخ: چگونه ممکن است باور نمود که آن حضرت نتوانست بدعتها را از میان بردارد.
داعی: حمیدی در جمع بین الصحیحین([۵۶]) و امام احمد حنبل در مسند([۵۷]) از ام المؤمنین عایشه نقل نمودهاند که رسول اکرم به او فرمودند: اگر این مردم قریب العهد به کفر و زمان جاهلیت نبودند و نمیترسیدم که به قلب خود منکر آن شوند امر مینمودم خانه کعبه را خراب کنند و آنچه که از آن بیرون بردند داخل نموده و خانه را به زمین متصل میساختم و مانند زمان حضرت ابراهیم دو در برای آن قرار میدادم به سمت مشرق و مغرب و نباید آن را به پایه بنای حضرت ابراهیم میرسانیدم.
آقایان از روی انصاف دقت کنید: جائی که رسول اکرم با آن مقام و مرتبه عالیه الهیه که برای ریشه کن نمودن شرک و کفر و آثار آنها مبعوث گردیده از صحابه خود ملاحظه مینماید (بنا بر آنچه اکابر علماء خودتان نوشتهاند) و بدعتهایی که در ساختمان ابراهیمی به کار رفته نتواند عوض نماید وبه صورت اصلی در آورد که مبادا مسلمانان روی عادت عهد جاهلیت انکار آن نمایند.
تصدیق نمائید امیر المؤمنین اولی بود به عمل نمودن به آن سیره و دستور که در مقابل قومی حسود و عنود واقع شده بود که عقب فرصت میگشتند تا تلافی نموده و ضربات خود را به آن حضرت بلکه به اصل دین وارد آورند.
چنان چه فقیه واسطی ابن مغازلی خوارزمی و خطیب بغدادی در مناقب([۵۸]) خود نقل نمودهاند که رسول اکرم به علی فرمود: امت از تو کینهها در دل دارند و زود است بعد از من با تو خدعه نموده و آن چه در دل دارند ظاهر سازند! من تو را امر مینمایم به صبر و تحمل تا خداوند تو را جزا و عوض خیر عنایت فرماید.
[۱]) المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ۳/۵۵۰، ح ۶۰۴۴، کتاب معرفهًْ الصحابهًْ، ذکر مناقب حکیم بن حزام القرشی.
حاکم مینویسد:
«… فقد تواترت الاخبار ان فاطمه بنت اسد ولدت امیر المؤمنین علی بن ابیطالب کرم الله وجهه فی جوف الکعبه».
و نیز گنجی شافعی در کفایهًْ الطالب، صفحه ۴۰۷، باب ۷ فی مولدهًْ، جریان را از حاکم نقل میکند.
[۲]) تاریخ دمشق، ابن عساکر، ۴۲/۳۶۰، رقم ۴۹۳۳، شرح حال علی بن ابی طالب.
ابن عساکر این گونه نقل میکند:
«عن ابی هریره قال مکتوب علی العرش لا اله الا الله وحدی لا شریک لی و محمد عبدی و رسولی ایدته بعلی» و ذلک قوله فی کتابه: هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین، همچنین در همین کتاب، ۱۶/ ۴۵۶، رقم ۱۹۸۹، شرح حال حطاب بن سعد؛ ۴۲/۳۳۶، رقم ۴۹۳۳، شرح حال علی بن ابیطالب؛ ۴۷/۳۳۴، رقم ۵۵۱۵، شرح حال عیسی بن محمد بن عبد الله، با اختلاف در الفاظ این حدیث را نقل کرده است.
و نیز طبرانی در معجم الکبیر؛ ۲۲/۲۰۰، احادیث هلال بن الحارث ابوالحمراء این گونه نقل میکند:
«عن ابی الحمراء خادم النبی قال سمعت رسول الله قال: لما اسری بی الی السماء دخلت الجنه فرأیت فی ساق العرش مکتوبا لا اله الا الله محمد رسول الله ایدته بعلی و نصرته»
[۳]) کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۲۳۴، باب ۶۲٫
گنجی حدیث را همانند ابن عساکر نقل میکند.
[۴]) حلیهًْ الاولیاء ابو نعیم اصفهانی، ۳/۲۷، رقم ۲۰۲، شرح حال یونس بن عبید.
ابو نعیم حدیث را این گونه نقل میکند:
«عن ابی الحمراء صاح رسول الله قال: قال رسول الله رأیت لیله اسری بی مثبتا علی ساق العرش انا غرست جنه عدن محمد صفوتی من خلقی ایدته بعلی…»
و نیز خوارزمی در مناقب، ص۳۲۰، ح۳۲۶، فصل ۱۹، حدیث را همانند ابو نعیم نقل میکند.
[۵]) ینابیع المودهًْ، قندوزی حنفی، ۲/۲۴۷، ح۶۹۵، باب ۵۶٫
و نیز سیوطی در الدر المنثور، ۳/۳۶۱، ذیل آیه ۶۲ سوره انفال، حدیث را با اختلاف الفاظ همانند ابن عساکر نقل میکند.
خطیب بغدادی در تارخی بغداد، ۱۱/۱۷۳، رقم ۵۸۷۶۷، شرح حال عیسی بن محمد ابو موسی، حدیث را این گونه نقل میکند:
«عن انس بن مالک قال: قال النبی لما عرج بی رأیت علی ساق العرش مکتوبا لا اله الا الله محمدا رسول الله، ایدته بعلی نصرته بعلیّ»
حاکم حسکانی در شواهد التنزیل، ۱/۲۹۲- ۲۹۸، ح ۲۹۹ – ۳۰۴، ذیل آیه ۶۲ سوره انفاق.
محب الدین طبری در ذخائر العقبی، ص۶۹، قسم اول، باب فضائل علیّ، ذکر تأیید الله عزوجل نبیه بعلی این گونه نقل میکند:
«عن ابی الخمیس قال: قال رسول الله اسری بی الی السماء فنظرت الی الساق العرش الایمن فرأیت کتاب فهمته محمد رسول الله ایدته بعلی و نصرته به».
متقی هندی کنز العمال، ۱۱/۶۲۴، ح ۳۳۰۴۰، و ۳۳۰۴۱، کتاب الفضائل، باب ۳، فصل ۲، فضائل علی بن ابیطالب؛ زرندی حنفی در نظم درر السمطین، ص۱۲۰، قسم ۲، سمط۱، مناقب امیر المؤمنین علی بن ابی طالب؛ مزی در تهذیب الکمال، ۳۳/۲۶۰، رقم ۷۳۲۷، شرح حال ابو الحمراء با اختلاف در الفاظ حدیث را همانند طبری نقل میکنند.
[۶]) ینابیع المودهًْ، قندوزی حنفی، ۲/۲۴۷، ح۶۹۵، باب ۵۶٫
و نیز سیوطی در الدر المنثور، ۳/۳۶۱، ذیل آیه ۶۲، سوره انفال حدیث را با اختلاف الفاظ همانند ابن عساکر نقل میکند.
خطیب بغدادی در تاریخ بغداد، ۱۱/۱۷۳، رقخ ۵۸۷۶۷، شرح حال عیسی بن محمد ابوموسی، حدیث را این گونه نقل میکند:
«عن انس بن مالک قال: قال النبی لما عرج بی رأیت علی ساق العرش مکتوبا لا اله الا الله محمد رسول الله ایدته بعلی نصرته بعلی».
حاکم حسکانی در شواهد التنزیل، ۱/۲۹۲- ۲۹۸، ح ۲۹۹- ۳۰۴، ذیل آیه ۶۲، سوره انفال.
محب الدین طبری در ذخائر العقبی، ص۶۹، قسم اول، باب فضائل علی، ذکر تأیید الله عزوجل نبیه بعلی، این گونه نقل میکند:
«عن ابی الخمیس، قال قال رسول الله اسری بی الی السماء فنظرت الی ساق العرش الایمن فرأیت کتابا فهمته محمد رسول الله ایته بعلی و نصرته به».
متقی هندی در کنز العمال، ۱۱/۶۲۴، ح ۳۳۰۴۰ و ۳۳۰۴۱، کتاب الفظائل، باب ۳، فصل ۲ فضائل علی بن ابیطالب؛ زرندی حنفی در نظم درر السمطین، ص۱۲۰، قمس ۲، سمط۱، مناقب امیر المؤمنین علی بن ابی طالب؛ مزی در تهذیب الکمال، ۳۳/۲۶۰، رقم ۷۳۲۷، شرح حال ابو الحمراء با اختلاف در الفاظ حدیث را همانند طبری نقل میکنند.
[۷]) خصائص الکبری، سیوطی، ۱/۷، باب خصوصیته بکتابهًْ اسمه الشریف مع اسم الله تعالی علی العرش…
[۸]) الدر المنثور، سیوطی، ۴/۲۸۲، ذیل آیه ۱ سوره اسراء.
[۹]) ینابیع المودهًْ، قندوزی حنفی، ۲/۱۶۰، ح۴۵۲، باب ۵۶٫
[۱۰]) ینابیع المودهًْ، قندوزی حنفی، ۲/۲۳۷، ح۶۶۲، باب ۵۶٫
قندوزی این گونه نقل میکند:
«عن جابر بن عبد الله انصاری رضی الله عنه قال: قال رسول الله: مکتوب علی باب الجنه قبل ان یخلق الله السموات و الارض بالفی عام محمد رسول الله و علی اخوه»
[۱۱]) مودهًْ القربی، سید علی همدانی، مودهًْ ۶ (با استفاده از ینابیع المودهًْ، قندوزی، ۲/۲۹۱، ح۸۳۳، باب ۵۶).
همدانی این گونه نقل میکند:
«عن جابر رفعه: رأیت علی باب الجنه مکتوبا لا اله الا الله محمد رسول الله و علی ولی الله، اخو رسول الله»
[۱۲]) مناقب خوارزمی، ص۱۴۴، ح۱۶۸، فصل ۱۴، فی باین انه اقرب الناس من رسول الله خوارزمی حدیث را با اختلاف همانند ینابیع المودهًْ نقل میکند.
[۱۳]) الفردوس، بمأثور الخطاب، دیلمی، ۴/۱۲۳، ح۶۳۸۰، ذکر فصلو فی معان شتی، دیلمی نیز حدیث را با اختلاف الفاظ همانند ینابیع نقل میکند.
و نیز حسکانی در شواهد التنزیل، ۱/۲۹۵، ح۳۰۲ ذیل آیه ۶۲ سوره انفال این گونه نقل میکند:
«عن جابر بن عبد الله قال: قال رسول الله مکتوب علی باب الجنه قبل ان یخلق الخلق السماوات و الارض بالفی عام: لا اله الا الله محمد رسولالله ایدته بعلی»
[۱۴]) مناقب ابن مغازلی، ص۹۱ ح۱۳۴، قوله مکتوب علی باب الجنهًْ…
[۱۵]) مودهًْ القربی، سید علی همدانی، مودهًْ ۸ (با استفاده از ینابیع المودهًْ، قندوزی حنفی، ۲/۳۰۹، ح۸۸۲، باب ۵۶).
همدانی حدیث را این گونه نقل میکند:
علی رفعه: إنی رأیت اسمک مقرونا باسمی فی أربعه مواطن (فالتفت بالنظر إلیه ). فلما بلغت البیت المقدس فی معراجی إلى السماء وجدت على صخره بها لاإله إلا الله محمد رسول الله أیدته بعلی وزیره. ولما انتهیت إلى سدره المنتهى وجدت علیها «إنی أنا الله لا إلا أنا وحدی، محمد صفوتی من خلقی، أیدته بعلی وزیره، ونصرته به». ولما انتهیت إلى عرش رب العالمین فوجدت مکتوبا على قوائمه «إنی أنا الله. لا إله إلا أنا، محمد حبیبی من خلقی، أیدته بعلی وزیره ونصرته به» فلما وصلت الجنه وجدت مکتوبا على باب الجنه «لا إله إلا أنا، و محمد حبیبی من خلقی، أیدته بعلی وزیره، ونصرته به…»
[۱۶]) ینابیع المودهًْ، قندوزی حنفی، ۱/۲۸۲، ح۳، باب ۲۳٫
[۱۷]) شایان ذکر است آیاتی که در شأن امیر المؤمنین نازل شده را به طور مفصل در ابتدای مجلس ششم گردآوری کردهایم.
[۱۸]) الشفاء قاضی عیاضی، ۱/۱۷۴، قسم ۱، باب ۳٫
قاضی عیاض حدیث را این گونه نقل میکند:
«عن ابی الحمراءقال قال رسول الله: لما اسری بی الی السماء اذا علی العرش مکتوب لا اله الا الله محمد رسول الله ایدته بعلی…»
[۱۹]) مناقب ابن مردویه، ص۲۴۹ -۲۵۰، ح ۳۶۴، ذیل آیه ۶۲ سوره انفال.
ابن مدرویه حدیث را این گونه نقل میکند:
«عن ابی الحمراء خادم رسول الله انه قال: سمعت رسول الله یقول: رأیت لیله اسری بی الی السماء علی سالق العرش مکتوبا لا اله الا الله محمد رسول الله صفوتی من خلقی، ایدته بعلی و نصرته به»
[۲۰]) ینابیع المودهًْ، قندوزی، ۱/۲۸۸، ح۴، باب ۲۴٫
و نیز ابن مغازلی در مناقب، ص۶۳، ح ۸۹، قوله تعالی: «فَتَلَقّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ …»؛ سیوطی در الدر المنثور، ۱/۱۱۹، ذیل آیه ۳۷ سوره بقره، متقی هندی در کنز العمال، ۲/۳۵۹، ح ۴۲۳۷، کتاب الاذکار، فصل فی التفسیر سوره بقره، متقی هندی در کنز العمال، ۲/۳۵۹، ح۴۲۳۷، کتاب الاذکار، فصل فی التفسیر سوره بقره، همین حدیث را به اختلاف الفاظ نقل کردهاند.
[۲۱]) مودهًْ القربی، علی همدانی، مودهًْ ۸ (با استفاده از ینابیع المودهًْ، قندوزی، ۳/۳۰۶، حر ۸۷۳، باب ۵۶)
همدانی حدیث را اینگونه نقل کرده است:
عباس بن عبد المطلب: لما ولدت فاطمه بنت أسد علیا سمته باسم أبیها (أسد)، ولم یرض أبو طالب بهذا. فقال: هلم حتى نعلو أبا قبیس لیلا، وندعو خالق الخضراء فلعله أن ینبئنا فی اسمه. فلما أمسیا خرجا وصعدا أبا قبیس ودعیا الله تعالى فأنشأ أبو طالب شعرا:
| یا رب الغسق الدجی | والفلق المبتلج المضی
|
|
| بین لنا عن أمرک المقضی | بما نسمی ذلک الصبی |
فإذا خشخشه من السماء، فرفع أبو طالب طرفه فإذا لوح مثل زبرجد أخضر فیه أربعه أسطر، فأخذه بکلتا یدیه وضمه إلى صدره ضما شدیدا فإذا مکتوب:
| خصصتما بالولد الزکی | والطاهر المنتجب الرضی
|
|
| واسمه من قاهر العلی | علی اشتق من العلی |
فسر أبو طالب سرورا عظیما، وخر ساجدا لله – تبارک وتعالى–، وعق بعشره من الإبل، وکان اللوح معلقا فی بیت الحرام یفتخر به بنو هاشم على قریش حتى غاب زمان قتال الحجاج ابن الزبیر.
[۲۲]) ینابیع المودهًْ، قندوزی حنفی، ۲/۳۰۶، ح۸۷۳، باب ۵۶٫
[۲۳]) کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۴۰۶، باب ۷٫
گنجی شافعی این حدیث را نقل کرده است:
عن جابر بن عبد الله قال: سألت رسول الله عن میلاد علی بن أبی طالب، فقال: لقد سألتنی عن خیر مولود ولد فی شبه المسیح، إن الله تبارک وتعالى خلق علیاً من نوری وخلقنی من نوره، وکلانا من نور واحد، ثم إن الله عزّوجلّ نقلنا من صلب آدم فی أصلاب طاهره إلى أرحام زکیّه، فما نقلت من صلب إلاّ ونقل علی معی، فلم نزل کذلک حتى استودعنی خیر رحم وهی آمنه، واستودع علیاً خیر رحم وهی فاطمه بنت أسد، وکان فی زماننا رجل زاهد عابد یقال له المبرم بن دعیب بن الشقبان، قد عبد الله تعالى مأتین وسبعین سنه، لم یسأل الله حاجه، فبعث الله إلیه أبا طالب، فلمّا أبصره المبرم قام إلیه وقبّل رأسه وأجلسه بین یدیه ثم قال له: من أنت؟ فقال: رجل من تهامه، فقال: من أیّ تهامه؟ فقال: من بنی هاشم، فوثب العابد فقبّل رأسه ثانیه، ثم قال: یا هذا إن العلی الأعلى ألهمنی إلهاماً، قال أبو طالب: وما هو؟ قال: ولد یولد من ظهرک وهو ولی الله عزّوجّل، فلما کان اللیله التی ولد فیها علی أشرقت الأرض فخرج أبو طالب وهو یقول: أیها الناس، ولد فی الکعبه ولی الله عزّوجلّ، فلما أصبح دخل الکعبه وهو یقول:
| یا رب هذا الغسق الدجیّ | والقمر المنبلج المضیّ
|
|
| بیّن لنا من أمرک الخفیّ | ماذا ترى فی اسم ذا الصبیّ |
قال: فسمع صوت هاتف یقول:
| یا أهل بیت المصطفى النبیّ | خصّصتم بالولد الزکی | |
| إنّ اسمه من شامخ علی | علی اشتقّ من العلیّ |
.
[۲۴]) کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۴۰۶، باب۷٫
[۲۵]) شهادت به ولایت علی در اذان اقامه از مسائل عبادی و فقهی است که فقهاء شیعه بر اساس ادله روایات به آن میپردازند و طبق آن فتوی دادهاند و در این ارتباط به همت مجمع جهانی شیعه شناسی کتابی با عنوان «جزئیهًْ شهادهًْ الثالثهًْ» به چاپ رسده است که در آن به اقامه دلائل و بررسی
دقیق در همراهی شهادت به ولایت امیرالمؤمنین با توحید الهی ونبوت پیامبر اکرم پرداخته است. «محقق»
[۲۶]) ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغهًْ، ۲/۲۰۱، خطبه ۳۴ (فی استنفار الناس الی اهل الشام)، مناقب علی و ذکر طرف من اخباره.
ابن ابی الحدید این گونه نقل میکند:
«روی معاویه بن عمار عن جعفر بن محمد قال: ما اعتلج علی امر ان فی ذات الله الا اخذ باشدها و لقد علمتهم انه کان یأکل – یا اهل الکوفه– عندکم من ماله بالمدینه… ومن کان ازهد فی الدنیا من علی»
[۲۷]) مطالب السؤول، طلحه شافعی، ص۱۲۹، باب ۱ فصل ۷٫
ابن طلحه مینویسد:
«و ادا وضح ذلک توقف الزهد علی معرفه المزهود فیه فاعلم ان امیر المؤمنین علیا لم یزهد فی الدنیا الا بعد ان عرف حقیقتها و احاط علما بذاتها…
و نیز ابن اثیر در الکامل فی التاریخ، ۳/۴۰۱، حوادث سال ۴۰، ذکر بعض سرته، حدیث را این گونه نقل میکند:
«و قال الحسن بن صالح: تذاکروا الزهاد عند عمر بن عبد العزیز، فقال عمر: ازهد الناس فی الدنیا علی بن ابی طالب؛ خوارزمی در مناقب، ص۱۱۷، ح ۱۲۸، فصل ۱۰، فی بیان زهده فی الدنیا… این حدیث را همانند مؤلف نقل میکند؛ ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق، ۴۲/۴۸۹، شماره ۴۹۳۳، شرح حال علی بن ابیطالب؛ ابن کثیر در البدایهًْ و النهایهًْ، ۸/۶، فصل فی ذکر شیء من سیرته الفاضله و مواعظه… حدیث را همانند ابن اثیر نقل میکنند؛ سبط ابن الجوزی در تذکرهًْ الخواص، ص۱۰۵، باب۵، فی ذکر ورعه و زهادته، حدیث را با اندک اختلاف در الفاظ همانند مؤلف ذکر میکند.
[۲۹]) آنجه که در اینجا مرحوم سلطان الواعظین به آن شخص سنی گفتهاند به اندازه فهم او بوده است و به جهت اینکه آن حضرت الگویی اسلامی برای زمامداران بعد از خود یا باشند که وقتی که صاحب مقام ومنسب شدند گرفتار خواهشها و طغیان و نفسانیات نشوند و الا مقام آن حضرت بالاتر از آن است که گرفتار هوی نفس باشد چو آن حضرت از طرف خدای متعال معصوم هستند و از طرف دیگر شرائط آن زمان طوری بوده که برای یک حاکم اقتضاءمیکرده که برای آرامش مردم ضعیف و فقیر، خود را با ضعیفترین آنان برابر کند تا تحمل فقر برای آنان راحت باشد. و نسبت به آنچه که خدای تعالی روزی آنها کرده راضی باشند و از طرف دیگر افراد غنی به خاطر آنچه دارند شاکر باشند. و الا اگر آن حضرت با پیامبر طیرمشوی میخوردهاندوهیچ طغیان نفس نداشته اند. و بلکه در آن لحظه خدای تعالی ایشان را به عنوان محبوبترین خلق معرفی میکند همانطور که در کتب اهل شیعه و اهل تسنن ذکر شده که وقتی که مرغ بریان را نزدشان آوردند از خدا خواست که محبوبترین خلق خود را بفرستد تا با آن حضرت همغذا شود ودر آن لحظه حضرت امیر المؤمنین علی تشریف آوردند.
«فقال رسول الله اللهم ائتنی باحب الخلق الیک و الی یأکل معی من هذا الفرخ؛ فجاء علی فدق الباب…» (المعجم الاوسط طبرانی، ۶/۳۳۶، دار الحرمین، ۱۴۱۵؛ نظم درر السمطین، زرندی حنفی، ص۱۰۱، مناقب الامام امیر المؤمنین؛ کنز العمال، ۱۳/۱۶۷، فضائل علی رضی الله عنه. «محقق»
[۳۰]) ینابیع المودهًْ، قندوزی حنفی، ۱/۴۴۷ -۴۴۸، ح۱۶، باب ۵۱٫
قندوزی حدیث را این گونه نقل میکند:
وعن الأحنف بن قیس قال: دخلت على على ( کرم الله وجهه ) وقت إفطاره إذ
دعا بجراب مختوم فیه سویق الشعیر، قلت له: یا أمیر المؤمنین خفت أن یؤخذ
منه فختمت فیه؟
قال: لا، ولکنی خفت أن یلینه الحسن أو الحسین بسمن أو زیت. قلت: هما حرام علیک؟ قال: لا، ولکن یجب على الأئمه یغتذوا بغداء ضعفاء الناس وأفقرهم، کیلا یشکو الفقیر من فقره، ولا یطغى الغنى لغناه.
ونیز سبط بن الجوزی در تذکرهًْ الخواص، ص۱۰۶باب۵، اینگونه نقل میکند:
عن الأحنف بن قیس قال: دخلت على معاویه فقدم إلی من الحلو والحامض ما کثر تعجبی منه، ثم قال: قدموا ذلک اللون، فقدموا لونا ما أدری ما هو؟ فقال: مصارین البط محشوه بالمخ ودهن الفستق قد ذر علیه السکر. قال فبکیت. فقال: ما یبکیک؟ فقلت: لله در ابن أبی طالب، لقد جاء من نفسه بما لم تسمح به أنت ولا غیرک. فقال: وکیف؟ قلت: دخلت علیه لیله عند إفطاره فقال لی: قم فتعشى مع الحسن والحسین. ثم قام إلى الصلاه، فلما فرغ دعا بجراب مختوم بخاتمه فأخرج منه شعیرا مطحونا ثم ختمه، فقلت، لم أعهدک بخیلا یا أمیر المؤمنین، فقال: لم أختمه بخلا، ولکن خفت أن یبسه الحسن أو الحسین بسمن أو إهاله، فقلت: أحرام هو؟ قال: لا ولکن على أئمه الحق أن یتأسوا بأضعف رعیتهم حالا فی الاکل واللباس، ولا یتمیزون علیهم بشئ، لیراهم الفقیر فیرضى عن الله تعالى بما هو فیه، ویراهم الغنی فیزداد شکرا وتواضعا»
[۳۱]) ینابیع المودهًْ، قدوزی حنفی، ۱/۴۴۷، ح ۱۴، باب ۵۱، حدیث را این گونه نقل میکند:
«عن علقمه قال: دخلنا علی علی و بین یدیه طبق من خوص علیه قرص او قرصان من خبز شعیر فخالته و تبین فی الخبر و هو یکسره و کتیبه و یأکله فقلت مجاریهًْ سوداء یقال لها فضه. الا نخلت هذا الدقیق؟ … ثم قال ان رسول الله کان یأکل أیبس من هذه…»
[۳۲]) مناقب خوارزمی، ص۱۱۸، ح۱۳۰، فصل ۱۰، فی بیان زهده و قناعهًْ…
خوارزمی حدیث را اینگونه نقل میکند:
عن سوید بن غفله قال:
دخلت على علی القصر فوجدته جالسا وبین یدیه صحفه فیها لبن حازر أجد ریحه من شده حموضته، وفی یدیه رغیف، أرى قشار الشعیر فی وجهه، وهو یکسر بیده أحیانا، فإذا غلبه کسره برکبته وطرحه فیه، فقال: اذن فأصب من طعامنا هذا، قلت: انی صائم، فقال: سمعت رسول الله یقول: من منعه الصیام من طعام یشتهیه، کان حقا على الله أن یطعمه من طعام الجنه ویسقیه من شرابها، قال فقلت
لجاریته وهی قائمه بقرب منه: ویحک یا فضه ألا تتقین الله فی هذا الشیخ، ألا تنخلون له طعاما مما أرى فیه من النخاله، فقالت: لقد تقدم إلینا ان لا ننخل له طعاما، قال ما قلت لها فأخبرته قال: بأبی وأمی من لم ینخل له طعام ولم یشبع من خبز البر ثلاثه أیام حتى قبضه الله عز وجل.
[۳۳]) کنز العمال متقی هندی، ۱۳/۱۸۴، ح ۳۶۵۴۹، کتاب الفضائل، فضائل علی رضی الله عنه زهده حدیث را این گونه نقل میکند:
«عن عبد الله بن شریک عن جده ان علی بن ابیطالب اتی بفالوذج فوضع قدامه فقال: انک طیب الریح حسن اللون طیب الطعم و لکن اکره ان اعود نفسی ما لم تعتد.»
و نیز احمد بن حنبل در فضائل الصحابهًْ، ۱/۵۴۳، ح۹۱۰، اخبار امیر المؤمنین علی بن ابی طالب و زهده؛ ابی نعیم اصفهانی در حلیهًْ الاولیاء ۱/۸۱، رقم ۴، شرح حال علی بن ابیطالب؛ قندوزی حنفی در ینابیع المودهًْ، ۲/۱۹۲، ح۵۵۸، باب ۵۶؛ حیدث را با اندک اختلاف در الفاظ همانند متقی هندی نقل میکنند.
[۳۴]) شرح نهج البلاغهًْ، ابن ابی الحدید، ۹/۲۳۵، خطبه ۱۶۱، (من خطبه له امر قضاء و حکمهًْ… [نبذ من الاخبار و الآثار الواردهًْ فی العبد عن زینهًْ الدنیا].
ابن ابی الحدید مینویسد:
ان علی کان یطوف الاسواق مؤتزرا بإزار مرتدیا برداء و معه الدره کانه اعرابی بدوی قطاف مره حتی بلغ سوق الکرابیس فقال لواحدک یا شیخ بعثنی قمیصا تکون قیمته ثلاثه دراهم…
[۳۵]) فضائل الصحابهًْ، احمد بن حنبل، ۱/۵۳۲، ح ۸۸۵، اخبار امیر المؤمنین علی بن ابی طالب و زهده.
احمد بن حنبل این گونه نقل میکند:
«عن شیخ لهم رأیت علی و علیه ازار غلیظ ما هذا قال اشتریته بخمسه دراهم.»
[۳۶]) تذکرهًْ الخواص، سبط ابن الجوزی، ص۱۱۰، باب ۵ فی ذکر ورعه و زهادته… و ینز متقی هندی در کنز العمال، ۱۳/۱۸۴، ح۳۶۵۴۸، کتاب الفضائل، فضائل علی بن ابی طالب زهده؛ ابن اثر در اسد الغابهًْ، ۴/۲۴، شرح حال علی بن ابیطالب، زهده و عدله.
[۳۷]) مطالب السؤول، محمد بن طلحه شافعی، ص۱۳۴و ۱۳۳، فصل ۷ فی عبادته و زهده و ورعه…
ابن طلحه حدیث را همانند ابن ابی الحدید نقل میکند.
[۳۸]) ینابیع المودهًْ، قندوزی حنفی، ۱/۴۴۷، ح۱۳، باب ۵۱٫
قندوزی حدیث را همانند مؤلف نقل میکند.
[۳۹]) شرح نهج البلاغهًْ، ابن ابی الحدید، ۹/۲۳۵، خطبه ۱۶۱ (من خطبهًْ له امره قضاء و حکمهًْ) نبذ من الاخبار و الآثار والوارده فی البهد عن زینه الدنیا.
ابن ابی الحدید حدیث را این گونه نقل میکند:
«عن عبد الله بن احمد بن حنبل، عن ابیه عبد الله احمد رحمه الله قال: قیل لعی یا امیر المؤمنین. لم ترقع قمیصک؟ قال: لیخشع القلب و یقتدری بی المؤمنون»
و نیز ابن ابی عاصم در کتاب الزهد، ۱/۱۳۱، زهد امیر المؤمنین علی بن ابیطالب؛ ابی نعمی اصفهانی در حلیهًْ الاولیاء، ۱/۸۳، علی بن ابی طالب، زهده و تعبده با اختلاف در الفاظ همانند ابن ابی الحدید نقل میکنند همچنین امیر المؤمنین در نهج البلاغهًْ خطبه ۱۶۱ میفرماید:
«والله لقد رقعت مدرعتی هذه حتی استحییت من راقعها»
[۴۰]) ینابیع المودهًْ، قندوزی حنفی، ۱/۴۴۵، ح۱۲، باب۵۱٫
قندوزی حدیث را این گونه نقل میکند:
«عنی جعفر الصادق کان امیر المؤمنین یجلس حلیه العبد، یأکل آکله العبد.. و یشتری القمیی من الکرابیس السنبلانی و یعطی خیرها لغلامه قنبر یلبس ردیها، فاذا جاوز اصابعه و کعبه قطعه…
[۴۱]) شرح نهج البلاغهًْ، ابن ابی الحدید، ۱۸/۲۲۶، کلمه قصار ۷۵، و من خبر ضرار بن ضمرهًْ…
[۴۲]) حلیهًْ الاولیاء، ابی نعیم اصفهانی، ۱/۸۴-۸۵، رقم ۴، شرح حال علی بن ابی طالب. و صفه فی مجلس معاویهًْ.
[۴۳]) الاتحاف بحب الاشراف، شبراوی، ص۲۵- ۲۶، باب ۱، نبذهًْ من فضائلهم…
[۴۴]) مطالب السؤول، محمد بن طلحه شافعی، ص۱۳۱- ۱۳۲، فصل ۷، فی عبادته و زهده و ورعه.
[۴۵]) فصول المهمه، ابن صباغ مالکی، ۱/۵۹۹- ۵۹۸، فصل فی صفته الجمیلهًْ و اصافه الجلیلهًْ…
[۴۶]) ینابیع المودهًْ، قندوزی حنفی، ۱/۴۳۸، ح۴، باب ۵۱٫
[۴۷]) تذکرهًْ الخواص، سبط ابن الجوزی، ص۱۱۳، باب ۵ فی ذکر ورعه و زهادته.
[۴۸]) کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۱۹۲، باب ۴۶، فی تخصیص علی بالزهد فی الدنیا.
و نیز ابی نعیم اصفهانی در حلیهًْ الاولیاء، ۱/۷۱، رقم ۴، شرح حال علی بن ابیطالب؛ ابن اثیر در اسد الغابهًْ، ۴/۲۳، شرح حال علی بن ابیطالب؛ محمد بن طلحه شافعی در مطالب السؤول، ص۱۲۸، فصل ۷، فی عبادته و زهده و ورعه، همین حدیث را به اختلاف الفاظ نقل کردهاند.
[۴۹]) شرح نهج البلاغهًْ، ابن ابی الحدید، ۹/۱۶۹، خطبه۱۵۴، ذکر الاحادیث و الاخبار الواردهًْ فی فضائل علی.
[۵۰]) حلیهًْ الاولیاء، ابن نعیم اصفهانی، ۱/۶۳، شماره ۴، شرح حال علی بن ابیطالب.
[۵۱]) کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۲۱۲، باب ۵۴، فی تخصص علی بکونه سید المسلمین.
و نیز قندوزی حنفی در ینابیع المودهًْ، ۲/۴۸۸، ح۳۷۴، باب ۵۹؛ ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۴۲/۳۰۳، رقم ۴۹۳۳، شرح حال علی بن ابیطالب. با اختلاف اندکی در الفاظ همانند مولف نقل میکنند.
حموینی در فرائدالسمطین، ۱/۱۴۵، سمط ۱، باب ۲۷، این گونه نقل میکند:
«قال رسول الله: یا انس اسکب لی وضوءاً قال: ثم قام فصلی رکعتین، ثم قال: یا انس اول من یدخل علیک من هذا الباب امیر المؤمنین [و سید المسلمین] و قائد غر المحجلین و خاتم الوصیین».
[۵۲]) مطالب السؤول، محمد بن طلحه شافعی، ص۷۳، باب ۱، فصل ۴٫
ابن طلحه این گونه مینویسد:
«اما حصول صفه التقوی له قد اثبتها رسول الله بأبلغ الطرق و اعلاها فانه قال له یوماً: مرحبا بسید المسلمین و امام المتقین»
[۵۳]) حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین، ۳/۱۵۲- ۱۵۳، ح ۴۶۸۱- ۴۶۸۳، کتاب معرفهًْ الصحابهًْ، مناقب علی بن ابیطالب حدیث را این گونه نقل میکند:
«قال رسول الله النظر الی وجه علی عباده»
و نیز خوارزمی در مناقب، ص۳۶۱، ح۳۷۳، فصل ۲۳؛ ابن مغازلی در مناقب، ص۲۰۶ -۲۱۱، ح۲۴۴- ۲۵۴، قوله: النظر الی وجه علی عبادهًْ، با اختلاف اندکی در الفاظ همین حدیث را نقل میکند.
دیلمی در فردوس، ۴/۲۹۴، ح ۶۸۶۶- ۶۸۶۵، ذکر الفصول من ذوات الالف و اللام؛ ابی نعیم اصفهانی در حلیهًْ الاولیاء، ۵/۵۸، رقم ۲۸۸، شرح حال سلیمان الاعمش، به همین حدیث اشاره کردند.
[۵۴]) آدرسهای مطالب فوق در مجلس ۷ گذشت
[۵۵]) تفسیر الکبیر، فخر رازی، ۲۱/۲۲۹، ذیل آیه ۴۸سوره مریم، مسأله ۴٫
[۵۶]) الجمع بین الصحیحین، حمیدی، ۴/۴۲-۴۶، ح ۳۱۶۲، شماره ۲۱۲، مسند عایشه.
حمیدی حدیث را این گونه نقل میکند:
«عن عائشه: ان النبی قال لها: یا عائشه لولا ان قومک حدیث عهد بجاهلیه، لامرت بالبیت فهدم فادخلت فیه ما أخرج منه، و لالزقته بالارض، جعلت له بابین؛ بابا شرقیا و بابا غربیا فبلغت به اساس ابرایهم…
ونیز در صحیح بخاری، ۲/۶۶۰، ح۱۴۸۱، کتاب الحج، باب فضل مکهًْ و بنیانها، به همین حدیث اشاره کرده است.
[۵۷]) مسند، احمد بن حنبل، ۶/۱۷۹، مسند عائشه.
احمد بن حنبل حدیث را این گونه نقل میکند:
عن عائشه ان رسول الله قال لها لولا ان قومک حدیث عهد بشرک اوبجاهلیه لهدمت الکعبه، فالزقتها بالارض و جعلت لها بابین بابا شرقیا و بابا غربیا و زدت فیها من الحجر سته اذرع فان قریشا اقتصرتها حین بنت الکعبه.
و نیز مسلم در صحیحش، ۲/۹۶۸ – ۹۷۲، ح ۳۶۸- ۴۰۶، کتاب الحج، باب نقض الکعبهًْ و بنائها، به همین حدیث اشاره کرده است.
سرخسی درالمبسوط، ۴/۱۱، کتاب المناسک، کلام پیامبر را این گونه نقل میکند:
«و لولا حدثان عهد قومک بالجاهلیه لنقضت بناء الکعبه و اظهرت قواعد الخلیل صلوات الله علیه و ادخلت الحطیم فی البیت…»
[۵۸]) مناقب خوارزمی، ص۶۵، ح۳۵، فصل ۶، فی محبهًْ الرسول ایاه و تحریضه علی محبته… خوارزمی حدیث را این گونه نقل میکند:
«عن علی بن أبی طالب قال: کنت أمشی مع النبی فی بعض طرق المدینه، فأتینا على حدیقه فقلت یا رسول الله ما أحسنها من حدیقه. فقال: ما أحسنها ولک فی الجنه أحسن منها، ثم اتینا على حدیقه أخرى فقلت: یا رسول الله ما أحسنها من حدیقه فقال: لک فی الجنه أحسن منها، حتى اتینا على سبع حدائق، أقول:یا رسول الله ما أحسنها فیقول: لک فی الجنه أحسن منها، فلما خلا له الطریق اعتنقنی وأجهش باکیا فقلت یا رسول الله ما یبکیک؟ قال: ضغائن فی صدور أقوام لا یبدونها لک إلا بعدی. فقلت: فی سلامه من دینی؟ قال: فی سلامه من دینک»
و نیز گنجی شافعی در کفایهًْ الطالب، ص۲۷۳، باب ۶۶؛ متقی هندی در کنز العمال، ۱۳/۱۷۶، ح ۳۶۵۲۳، کتاب الفضائل، فضائل علی بن ابیطالب؛ هیثمی در مجمع الزوائد، ۹/۱۱۸، باب بشارته بالجنهًْ؛خطیب بغدادی در تاریخ بغدادی، ۱۲/۳۹۸، رقم ۶۸۵۹، شرح حال فیض بن وثیق؛ ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق، ۴۲/۳۲۲، رقم ۴۹۳۳، شرح حال علی بن ابیطالب؛ حموینی در فرائد السمطین، ۱/۱۵۲، ح ۱۱۵، باب ۲۸؛ طبرانی در معجم الکبیر، ۱۱/۶۱، احادیث مجاهد عن ابن عباس؛ ابن یعلی موصلی در مسند ابییعلی، ۱/۴۲۶، ح۵۶۵، مسند علی بن ابیطالب، همین حدیث را با اختلاف در الفاظ نقل میکنند.
منبع: برگرفته از کتاب شب های پیشاور جلد ۳؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی


















هیچ نظری وجود ندارد