۲۹ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

فلسفه قیام عاشورا(۱)

0
SHARES
7
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مقدمهاز زمانى که قیام امام حسین(علیه السلام) با آن شرایط و ویژگى هاى خاص اتفاق افتاده است، سؤالاهایى در میان نخبگان و اندیشمندان و حتى مردم عادى مطرح بوده است که، انگیزه اصلى امام(علیه السلام) از اقدام به چنین کارى چه بوده است؟ آیا دعوت کوفیان فلسفه قیام آن حضرت بوده، یا قیام امام(علیه السلام) علت دعوت کوفیان؟ آیا دستیابى به حکومت، علت اصلى و غایت نهایى این نهضت بوده است یا ایجاد اصلاحات و تغییرهاى محدود در ساختار حکومت اسلامى هم مى توانست هدف امام(علیه السلام)را تأمین کند؟ اگر هدف اصلى قیام، اصلاح وضعیت امت و جامعه اسلامى بود، آیا حضرت نمى توانست به شیوه مسالمت آمیز به هدف خویش جامه عمل بپوشاند تا مردم شاهد ریختن خون فرزندان پیامبر(صلى الله علیه وآله)و به اسارت رفتن اهل بیت(علیهم السلام) آن حضرت نباشد؟ و…این پرسش ها و مانند آنها، هر کدام حاکى از نگرش ها و دیدگاه هاى خاص افراد به این حادثه است. البته یکى از علل فزونى پرسش ها و دیدگاه ها درباره فلسفه قیام حضرت را باید در پیچیدگى خاص و چند بُعدى بودن این نهضت جست و جو کرد. نهضتى که در طول تاریخ اسلام، نظیرى نمى توان براى آن یافت.نکته دیگرى که تحلیل چنین حادثه اى را مشکل مى سازد، عکس العمل دور از انتظار و غیرقابل باور و پذیرش بسیارى از مسلمانان در برابر این قیام بوده است! چرا که نه تنها کوفیان که خود طلایه دار دعوت حضرت بودند، بلکه مردم دیگر شهرهاى اسلامى بویژه مکه و مدینه هم واکنش مناسب و پاسخ مثبت در برابر این حادثه ازخود نشان ندادند و به رغم آنکه هنوز بیش از نیم قرن از رحلت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نگذشته بود، شاهد چنین جنایت و فاجعه اى بودند و دَم برنیاوردند.یک تحلیل گرتاریخ عاشورا، وقتى حضور تعدادى از صحابه و گروه زیادى از تابعین را در آن روزگار به یاد مى آورد و مى بیند که از حریم خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) هیچ گونه دفاعى نمى کنند در حالى که هم چنان ادعاى دین دارى مى کنند، با تناقضى غیر قابل توجیه رو به رو مى شود، چرا که از یک سو، ادعاى دین دارى و دین باورى این دسته را مى بیند و ازسوى دیگر، به راستى و درستى حرکت فرزند پیامبر(صلى الله علیه وآله) ایمان دارد. شخصیتى که در دامن رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، دُخت بزرگوارش فاطمه زهرا((علیها السلام)) و نخستین امام شیعیان و چهارمین خلیفه مسلمانان بزرگ شده است. اکنون پژوهش گر تاریخ کربلا با این مشکل دست به گریبان است که چگونه این دو واکنش متضاد را بپذیرد و تضاد آن دو را توجیه کند؟!با عنایت به چنین واکنش دوگانه و متضادى از زمان وقوع این حادثه تا به امروز، هر اندیشمند مسلمانى که با تاریخ عاشورا سروکارداشته است، به فراخور فهم و برداشت خویش از این واقعه، درباره قیام کربلا و اهداف آن، سخن گفته است. البته در این میان، برخى از مورخان و اندیشمندان اهل سنت به دلایل گوناگونى از جمله: سلایق و انگیزه هاى سیاسى و دینى، گرایش و وابستگى به دستگاه حاکم و در نتیجه تحت فشاربودن از سوى حکومت وقت به منظور تحریف و وارونه جلوه دادن حقایق تاریخ اسلام و به ویژه تاریخ عاشورا، تأثیر پذیرى از اوضاع سیاسى ـ مذهبى زمان خویش و سرانجام از همه مهم تر، عدم سنخیت میان شخصیت واقعه نگار و ابعاد شخصیتى رهبر و قهرمان حادثه، دچار تحریف ها و وارونه نویسى هاى گوناگون در تاریخ عاشورا و به ویژه درباره فلسفه نهضت عاشورا شده اند. هم چنانکه برخى از نویسندگان و اندیشمندان شیعه نیز به سبب نگاه یک سویه و تک بُعدى به واقعه عاشورا و عدم توجه به ابعاد گوناگون این قیام به ویژه شخصیت و رهبر این قیام به عنوان امام معصوم و شخصى که اطاعتش واجب است، دچار تحلیل هاى نادرست یا ناقص و گاه جنجال برانگیز پیرامون این حادثه بزرگ تاریخ اسلام شده اند.بنابراین اگرتحلیل گر نهضت عاشورا بخواهد در تحلیل خویش بیراهه یا کژراهه نرود و در دام تحلیل هاى عقیم و ناکارآمد دراین باره نیفتد، لازم است نخست اینکه، سنخیتى بین خود و رهبر نهضت ایجاد کند تا روح و رفتار امام حسین(علیه السلام)را با جان و دل لمس کند، و دوم آنکه، در بررسى ابعاد و زوایاى قیام کربلا، به شخصیت امام حسین(علیه السلام) به عنوان امام معصوم و کسى که اطاعتش واجب و صاحب ولایت عام است، عنایت کامل داشته باشد. در این صورت مى توان ادعا کرد که پژوهش گر تاریخ کربلا در تحلیل خویش درباره انگیزه قیام کربلا به تحلیل نسبتا صحیح و جامع دست یافته است.با عنایت به این مقدمه، در آغاز به بیان و نقد و بررسى مهم ترین و مشهورترین آرا و دیدگاه هاى اندیشمندان مسلمان پیرامون فلسفه قیام امام حسین(علیه السلام) مى پردازیم و سپس در ادامه به انگیزه قیام، از زبان خود حضرت که از میان وصیت نامه، خطبه ها، بیانات و نامه هاى آن حضرت از آغاز نهضت در مدینه تا فرجام آن در کربلا، مى توان به دست آورد، خواهیم پرداخت. البته از سخنان دیگر ائمه(علیهم السلام) نیز درباره فلسفه قیام کربلا که در برخى از زیارت نامه ها وارد شده است، استفاده خواهد شد.معرفى و نقد و بررسى مهم ترین و مشهورترین دیدگاه هاى مورّخان و اندیشمندان مسلمان درباره فلسفه قیام کربلا;۱٫ دیدگاه و برداشت دنیاگرایانهیکى از دیدگاه هاى مهم اهل سنت درباره فلسفه قیام عاشورا، برداشت دنیاگرایانه از نهضت اباعبدالله(علیه السلام) است. این برداشت از همان آغاز نهضت در برخوردهایى که امام(علیه السلام) با برخى ازبزرگان و افراد سرشناس درمدینه ومکه داشتند، به روشنى نمایان است. آنان به این گمان که حسین بن على(علیه السلام) براى دستیابى به ریاست و حکومت دنیایى قیام کرده است; اما در ارزیابى خود براى دست یافتن به چنین هدفى، دچار اشتباه شده است، حرکت حضرت را تخطئه کرده و در لباس خیرخواهى، کوشش مى کردند امام(علیه السلام) را به هر شکل ممکن، از این سفر باز دارند; چرا که مى دانستند این حرکت به شکست نظامى منجر خواهد شد و دستیابى به حکومت، خیالى بیش نیست. چنانکه در همان زمان عبدالله بن عمر با چنین نگاهى چندین بار کوشید تا حضرت را از هدف خود منصرف نماید.۱ عبدالله بن مطیع نیز با چنین اعتقادى ، از امام(علیه السلام)مى خواهد که از تصمیم خویش منصرف شود; چنانکه در دیدارش با حضرت مى گوید:”شما را به خدا، اى پسر رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، مگذار حرمت اسلام شکسته شود! شما را به خدا، حرمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)و حرمت عرب را حفظ کن! به خدا سوگند، اگر آنچه را که (امروز) در دست بنى امیه است (یعنى حکومت) در پى آن باشى، تو را مى کشند و اگر شما را بکشند، بعد از شما هرگز از کسى نمى هراسند.۲چنین اندیشه اى محدود به عصر امام حسین(علیه السلام) نشد، بلکه در قرون بعدى نیز، برخى از مورّخان و اندیشمندان اهل سنت ضمن تأیید و پذیرش و ترویج تفکر یاد شده، به ارائه تفسیرسطحى و دنیاگرایانه از انگیزه قیام اباعبدالله(علیه السلام)و در نتیجه ارائه چهره اى تحریف شده و دگرگون از نهضت کربلا پرداختند. این گروه در اثر چنین نگاهى (که برخاسته ازمحاسبه هاى بشرى است) براین باورند که نهضت امام(علیه السلام) یک حرکت نسنجیده در شرایط نامناسب بوده است. چون حسین(علیه السلام) آن چنانکه باید در ارزیابى قدرت حکومت و سنجش توان وجایگاه خویش دقت لازم نکرد. از این رو براقدام امام(علیه السلام) خرده گرفته و آن را سبب تفرقه بین مسلمانان و خلاف مصالح جامعه اسلامى پنداشته و در این زمینه برخى ازآنان تا آنجا پیش رفته اند که حرکت امام(علیه السلام) را براى خود او و اسلام و مسلمانان تا روز قیامت زیان بار دانسته اند. نمونه اى از این اظهار نظرها چنین است:الف. قاضى ابوبکربن عربى اندلسى مالکى (م ۵۴۳ هـ) مؤلف کتاب العواصم من القواصم در این باره مى گوید:”اگر حسین بن على که بزرگ این امت و پسر بزرگ این امت وشریف ترین شخص و پسر شریف ترین شخص امت بود، در خانه خود مى نشست یا به زراعت یا دامدارى مى پرداخت، مقرون به صلاح و صرفه بود. و اگر مردم از او درخواست قیام به حق مى کردند، از آنان نمى پذیرفت و توجه به هشدار رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى کرد (که از انگیزش فتنه بیم داده بود) و به خاطر مى آورد که رسول خدا(صلى الله علیه وآله)از صلح حسن بن على(علیه السلام) ستایش کرده است. اگر او تنها به این نکته توجه مى کرد که حسن بن على(علیه السلام) با آن همه نیروى نظامى خودحکومت و خلافت را از دست داد، چگونه او مى تواند به کمک اوباش و اراذل کوفه خلافت را چنگ آورد؟، چنین حادثه تأسف بارى هرگز رخ نمى داد!۳ب. ابن تیمیه (م ۷۲۸ هـ)، بنیان گذار اندیشه وهابیت، نظریه جواز خروج حسین بن على(علیه السلام)بر یزید را باطل مى داند. او بر این باوراست که: مفسده چنین خروجى از مصلحتش بیشتر بوده و در خروج وقیام حسین هیچ گونه مصلحت دنیایى ودینى وجود نداشته است. چرا که حسین(علیه السلام) آنچه را که ازکسب خیر و دفع شر در نتیجه قیامش به دنبال آن بود، به دست نیاورد و حتى با قیام و کشته شدنش، خوبى کاهش یافت و بدى فزونى گرفت، بلکه قتل حسین از کارهایى بودکه فتنه هاى زیادى را دامن زد.۴وى در جاى دیگر در بحث مقایسه اى بین قتل عثمان و شهادت امام حسین(علیه السلام)مى نویسد:”بى تردید اجروثواب عثمان نزد خدا بیشتر وگناه قتلش بیشترازگناه کشتن کسى است که حاکم وزمامدار مسلمانان نبوده; اما براى دستیابى به حکومت خروج کرده است چرا که عثمان از خود صبر پیشه کرد و براى حفظ جان خویش با قاتلانش نجنگید!…”۵ج. ابن کثیر (م ۷۷۴ هـ) درکتاب البدایه والنهایه در فصلى با عنوان قصه الحسین بن على وسبب خروجه باهله من مکه الى العراق فى طلب الاماره وکیفیه مقتله۶ به جریان قیام کربلا پرداخته است. وى با انتخاب عنوان یاد شده هدف نهضت امام حسین(علیه السلام) را طلب حکومت ودستیابى به قدرت (طلب الاماره) بیان کرده و با این سخن به این قیام، ماهیتى سیاسى ـ دنیایى داده است.د. ابن خلدون (م ۸۰۸هـ) دیدگاه خویش را درباره قیام امام حسین(علیه السلام) چنین بیان مى کند:”… حسین دید که قیام بر ضد یزید به سبب فسق وى واجب و ضرورى است. به ویژه برکسى که توانایى چنین قیامى را داشته باشد. اوگمان کرد خود به سبب شایستگى وداشتن شوکت و نیرومندى، بر این امر توانا ست; اما درباره شایستگى، هم چنان که گمان کرد درست بود و بلکه بیش از آن هم لیاقت داشت; اما درباره شوکت (وقدرت نظامى خویش که خیال مى کرد بتواند با نیروى نظامى خویش بر دشمن غلبه کند) اشتباه کرد!”۷هـ . شیخ محمد طنطاوى مصرى (م ۱۲۷۷ هـ) درباره نهضت امام حسین(علیه السلام) مى نگارد:”حسین بن على(رضى الله عنه) از روى خوش گمانى به کسانى که گرد او جمع شده بودند وشدیداً او را براى قیام وقبضه کردن خلافت تحریک مى کردند،اطمینان پیدا کرد. از این رو قیام کرد; اما از طرفى قدرت وشوکت بنى امیه و شدت عمل دستگاه حاکم را به حساب نیاورد،وازطرف دیگر،فریب کارى مردم عراق راکه در گذشته پدر وبرادرش را فریب داده بودند، از نظر دور داشت!”۸و. عبدالوهاب نجار (م ۱۳۶۰ هـ)، استاد دانشگاه الازهر مصر نیز درباره قیام اباعبدالله(علیه السلام)، نظرى شبیه دیدگاه طنطاوى دارد، او مى گوید:”ظلم است که گفته شود یزید، حسین بن على را اجباراً به سوى عراق فرستاد زیرا حسین با اختیار خود به عراق رفت. او به دو سبب فریب خورد: یکى آنکه، خیال کرد عراقیان که دعوتش کردند او را یارى خواهند داد ودیگر آنکه، تصورکرد خویشاوندى با رسول خدا(صلى الله علیه وآله) چنان مقام اجتماعى به او داده است که مى تواند دراین مبارزه پیروز شود.”۹ز. محب الدین خطیب مصرى (م ۱۳۸۹هـ) در حواشى خود بر کتاب العواصم من القواصم ابن عربى، بعد از بیان نظر و کوشش هاى برخى از کسانى که مى خواستند امام حسین(علیه السلام) را از سفر به عراق منصرف کنند، مى نویسد:”این همه کوششى که افرادخیرخواه براى ممانعت ازسفرحسین بن على به کوفه کردند، بى نتیجه ماند.سفرى که براى خود و اسلام وامت اسلامى تا امروز وتا روز قیامت نامیمون وزیان آور بوده وتمام این زیان ها به سبب جنایتى بود که شیعیانش مرتکب شدند، زیرا آنان بودند که از روى نادانى وغرور وحس فتنه انگیزى وایجاد شر و اختلاف، حسین بن على را براى قیام و سفر به عراق برانگیختند!”۱۰بررسى این دیدگاهاین ها نمونه هایى ازدیدگاه دنیاگرایانه برخى از مورّخان و اندیشمندان اهل سنت درباره فلسفه قیام عاشورا بود. این نگرش از چند جهت قابل خدشه ونقد است:نخست: این گروه مسئله تجاوز حاکمان یزیدى و بیعت خواهى اجبارى آنان از حضرت را ازنظر دور داشته وتوجه نداشته اند که عاملان یزید در هر فرصتى که پیش مى آمد در پى قتل آن بزرگوار بودند. چه زمانى که حضرت در مدینه بودند و به سبب عدم پذیرش بیعت اجبارى، مجبور به هجرت شبانه و مخفیانه از مدینه شدند و چه در ایام اقامت در مکه که به سبب احتمال ترورش، نتوانستند اعمال حج را به پایان برسانند و به سرعت از مکه خارج شدند و چه در هنگام خروج از مکه که مورد تعقیب نظامیان مسلح حکومت قرار گرفتند و چه زمانى که سپاهیان عبیدالله بن زیاد تحت فرماندهى حُرّ براى محاصره و جلب امام(علیه السلام)آمدند و از حرکت امام(علیه السلام)به سوى کوفه یا بازگشت حضرت به حجاز جلوگیرى به عمل آوردند و سرانجام به رغم میل باطنى امام(علیه السلام) وى رادر بیابانى خشک وبى پناهگاه فرود آوردند، و چه در روز عاشورا که هر چه حضرت براى جلوگیرى از برخورد نظامى کوشیدند، سودى نبخشید و سرانجام با آن تهاجم وحشیانه به امام(علیه السلام) واهل بیت(علیهم السلام) و اصحاب حضرت، آن فاجعه دهشتناک را آفریدند.بنابراین، این دسته از مورخان وصاحب نظران اهل سنت چون تهاجم حاکمان یزیدى را به شمار نیاورده اند یا نخواسته اند به شمار بیاورند، در درک و تحلیلِ انگیزه و ماهیت قیام آن حضرت دچار اشتباه شده و نتوانسته یا نخواسته اند تشخیص بدهند که عامل اصلى این فاجعه، حکومت تجاوزکار وزیاده خواه یزید بوده است نه حسین بن على(علیه السلام).دوم: از نگاه این نویسندگان، اساس قیام حسین بن على(علیه السلام) براى به دست گرفتن حکومت بود وشکست آن هم مستند به سه چیز بود:۱٫ اشتباه در ارزیابى نیروى کوفیان و میزان مساعدت آنان. ۲٫ عدم توجه به عمق دشمنى بنى امیه با بنى هاشم.۳٫ غفلت از توان نظامى وقدرت تشکیلاتى سپاه یزید.روشن است چنین برداشتى از نهضت عاشورا، ریشه درنگاه دنیاگرایانه به قیام عاشورا دارد. این گروه با چنین نگاهى، چون به بررسى گزاره هاى تاریخى درباره این نهضت پرداخته و به این نتیجه رسیده اند که اوضاع و شرایط، براى قیام حسین بن على(علیه السلام)مناسب نبوده است، زبان به اعتراض گشوده گاهى مردم کوفه را مقصر قلمداد کرده اند که به امام(علیه السلام)وعده هاى فریبنده دادند و به آن عمل نکردند و زمانى حرکت حسین(علیه السلام) را اشتباه پنداشته اند که ازیک سو به وعده هاى توخالى کوفیان (با آن پیشینه خیانت پیشگى وبى وفایى که داشتند) اعتماد کرد و از سوى دیگر، توان بالا وقدرت سهمگین سپاه یزید را نادیده گرفت.روح این منطق و چنین اندیشه اى آنست که قدرت مادى، که تجسم آن امکانات و قواى زمینى است و با جسم انسان سروکار دارد، اصل به شمار آورده شده است; اما احساس وظیفه و تکلیف و دغدغه مصلحت دین، فرع وحتى هیچ پنداشته شده است. از این رو در مقوله نهضت کربلا چون امکانات و قواى مادى امام(علیه السلام) را اندک مى بینند و هدف حضرت را نیز دستیابى به قدرت وحکومت مى پندارند، حرکت حضرت را، حرکتى نسنجیده و عجولانه قلمداد کرده و بر این باورند که در صورتى قیام حضرت معقول بود که وى نیروى نظامى کافى و امکانات مادى فراوان در اختیار داشت.غافل از آنکه امام(علیه السلام) (چنان که خواهیم نوشت) ازقدرت مادى و نظامى بنى امیه کاملا آگاه بود و قساوت قلب و پیشینه دشمنى این خاندان را با دودمان رسالت از یاد نبرده بود و سابقه بى وفایى مردم کوفه هم در یاد او باقى بود. هم چنان که حضرت نه تنها آرا و نظریات بزرگان و ناصحان را نیز رد نمى کرد، بلکه گاهى حتى به صراحت نظرآنان را تأیید مى کرد. چون مى دانست آنان به خاطر علاقه ومحبتى که نسبت به وى دارند او را از سفر به عراق که زندگى و مصالح دنیایى وى را به خطر مى انداخت، باز مى دارند; اما حسین بن على(علیه السلام) مصلحت دین و جامعه اسلامى را بر مصالح دنیایى خویش ترجیح داد و مسئولیت حفظ دین نزد وى (همانند جد، پدرو برادر بزرگوارش) بسیار خطیربود، ازاین رو نمى توانست براى حفظ مصالح دنیایى خود و اهل بیت(علیهم السلام) و یارانش، از مصالح دینى و آخرتى چشم پوشى کند. به همین سبب بود که نهضت حضرت از این بُعد مورد تحسین همگان بود.۱۱بنابراین، برداشت دنیایى از نهضت عاشورا، با تفکر حسینى که اصل را انجام تکلیف مى داند، اگرچه دراین راه جان به خطر بیفتد، ناسازگارى و ناهم خوانى جوهرى دارد.سوم: چگونه مى توان پذیرفت که امام حسین(علیه السلام)براى دنیا طلبى و ریاست اقدام به قیام کرد، در حالى که آن بزرگوار بر اساس آیه شریفه: اِنّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً۲۱ مانند: جد، پدر، مادر و برادرش، مبرّا از هرگونه پلیدى است. آیه یاد شده که بنا به اعتقاد شیعه و روایات بسیار فراوان اهل سنت درباره پیامبر(صلى الله علیه وآله)، على(علیه السلام)، فاطمه((علیها السلام))، حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) نازل شده است، بهترین دلیل بر عصمت این پنج تن از هرنوع پلیدى است که از مهم ترین آنها دنیادوستى و ریاست طلبى است. افزون براین، اگر انگیزه حضرت از قیام مسلحانه، دستیابى به حکومت چند روزه این دنیا بود، رسول خدا(صلى الله علیه وآله)امر به یارى او نمى کردند، درحالى که روایاتى حتى از طرق اهل سنت واردشده است که پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمان به یارى حضرت داده است. از جمله انس بن حارث نقل مى کند که پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود:اِنَّ ابْنِى هذا یَعنِى الحُسَیْنَ یُقْتَلُ بِاَرْض مِنَ الْعِراقِ فَمَنْ اَدْرَکَهُ مِنْکُمْ فَلْیَنْصُرْهُ۱۳;این فرزند من یعنى حسین(علیه السلام) در زمینى از عراق کشته مى شود. پس هرکس از شما اورا درک کرد، باید اورا یارى کند.هم چنانکه حضرت کشندگان امام(علیه السلام) را نیز لعن کرده۱۴ و آنان را از شفاعت خویش در قیامت محروم ساخته است.۱۵چهارم: اگر حسین بن على(علیه السلام) به دنبال ریاست و حکومت بود، باید مانند رهبران سیاسى دیگر که براى مغلوب کردن دشمن، به هر وسیله اى چنگ مى زنند و حتى از هرگونه دروغ و حیله و تزویر براى پیشبرد اهداف خویش، بهره مى گیرند، عمل مى کرد، هم چنانکه مانند بسیارى دیگر که دنبال پیروزى هستند، باید از هیچ کوششى در جلب نیرو، فروگذارى نکرده و هرگز از شکست خود و پیروزى ظاهرى دشمن سخن نگوید، چنانکه نباید از اینکه آینده اى دهشتناک در انتظارش است، حرفى بزند و لشکر را از دور خویش پراکنده کرده و از مکان امنى که نزد همگان محترم است و هتک آن براى دشمن گران تمام مى شود، بیرون روند. در حالى که (چنانکه خواهد آمد) حضرت از آغاز تا پایان قیام در بسیارى از خطبه ها و بیاناتشان، سخن از شهادت، مى زد و پایان کار خویش را شهادت و اسارت اهل بیت(علیهم السلام)مى داند. از این رو، بسیارى از افراد که به انگیزه هاى دنیایى حضرت را همراهى مى کردند، هنگام شنیدن این سخنان، از دور حضرت پراکنده شدند.پنجم: (چنانکه خواهیم نوشت) مطالعه و اندیشه در خطبه ها، نامه ها و سخنان امام(علیه السلام)در زمان نهضت وحتى قبل از آغاز آن در اواخر عمر معاویه، درباره انگیزه قیام و فعالیت هاى حضرت، چنین دیدگاهى را به روشنى مردود دانسته است. گویا امام حسین(علیه السلام)فضاى تبلیغاتى بعد از شهادتِ خویش را مى دید که چگونه جنایت کاران اموى وقلم به مزد گیران آنان و حتى نسل هاى بعد (که تأمین و تضمین نان و آبشان در گرو تأیید و ترویج چنین افکار و برداشت هایى وارونه از نهضت عاشورا بوده است) این حادثه و اهداف آن را تحریف مى کنند. از این رو امام(علیه السلام) در سخنرانى هشدار دهنده و نصیحت آمیزى که درسال هاى آخرحکومت معاویه در مکه و در جمع نخبگان و دانشمندان دیگر شهرهاى اسلامى داشتند، انگیزه هاى ریاست طلبانه و دنیاخواهانه از اقدامها و فعالیت هاى خویش ضد نظام حاکم اموى را این گونه رد مى کنند:”خدایا! تو مى دانى که آنچه از سوى ما انجام گرفته (از اقدامها و مبارزه ها بر ضد دستگاه حاکم) به سبب سبقت جویى در فرمانروایى و افزون خواهى در دستیابى به متاع ناچیز دنیا نبوده است.”۱۶در وصیت نامه خود به برادرش محمد بن حنفیه در مدینه (پیش از ترک این شهر) با رد چنین اتهامى، انگیزه قیام خویش را چنین بیان مى کنند:”من از روى سرمستى و گستاخى و تبهکارى و ستمگرى از مدینه خارج نشدم. بلکه براى طلب اصلاح درامت جدم خارج شده ام. مى خواهم امر به معروف ونهى از منکر کنم وبه سیره جدم و پدرم على بن ابى طالب عمل کنم.”۱۷بنابراین با وجود چنین تصریحها و روشن گویى هایى از جانب خودِ حضرت درباره فلسفه حرکت خویش، چگونه مى توان ادعاهاى غیرمستدل و سست دیدگاه پیشین را پذیرفت و نهضت امام(علیه السلام) را تخطئه کرد و زیر سؤال برد؟۲٫ نگرش عارفانه و صوفیانهعارفان وصوفیان، حادثه عاشورا را در چارچوب عرفان نظرى و عملى خود تفسیر مى کنند. در این نوع نگرش، نهضت حسینى زائیده عشق است. قهرمانان عاشورا عاشقان پاک باخته اى بودند که به پیمان الست وفا کردند وعاشقانه به سوى حق شتافتند و فانى در او شدند و حضرت حق آنان را به مقام فنا و نوشیدن باده وصل رساند و در اعلا علیین جایشان داد.۱۸ دراین دیدگاه آنچه اصالت دارد، عشق است، پس آنچه از حادثه عاشورا از عشق تهى باشد، تحریف شده باید پنداشت وهرچه با عشق هم خوانى دارد، همان واقعه عاشوراست.از دیدگاه عارفان وصوفیان پاسخ این پرسش ها که: مگر امام حسین(علیه السلام) نمى دانست در کربلا کشته خواهد شد، پس چرا رفت و چرا وقتى خود را در میان لشکر انبوه دشمن تنها یافت، با آنان صُلح نکرد؟ مگر در اینجا عقل حکم به سازش نمى داد؟ پاسخ این سؤالها، در یک کلمه یعنى عشق خلاصه مى شود و عقل از پاسخ گویى عاجز مى ماند. وقتى که عشق آتش به جان عاشق زند، جز معشوق هیچ چیز دیگر در نظرش مجسم نمى شود و با تمام توان وشتاب مى خواهد به وصال معشوق برسد.محو وفانى شدن در انوار معشوق براى عاشق وصال است و بس. در بینش صوفیانه، شهادت امام حسین(علیه السلام)همانند سر دار رفتن حلاج است. بر اساس این دیدگاه، مردان خدا با کشته شدن به هدف عالى خویش که همان راهیابى به محضر خداست، مى رسند. پس جاى سرور وشادیست نه جاى حزن و اندوه!.با چنین دیدگاهى است که مُلاى رومى روز عاشورا را روز فرح وشادمانى مى داند. چون معتقد است که اباعبدالله(علیه السلام)ویارانش با شهادت، بند و قفس روحشان را شکسته به عالم ملکوت به پرواز در آوردند. از این رو او عزادارى و برپایى مجالس سوگوارى براى آن حضرت را مورد مذمت و قدح قرار داده و براین باور است که عزاداران به سبب غفلت وبار سنگین گناهان خویش باید برحال خود گریه و عزادارى کنند نه بر آن بزرگوار! چنانکه مى گوید:پس عزا بر خود کنید اى خفتگان *** زآنکه بد مرگیست این خواب گرانروح سلطانى ز زندانى بجست *** جامه در یم و چون خاییم دستچون که ایشان خسرو دین بوده اند *** وقت شادى شد چو بگسستند بندسوى شاد روان دولت تاختند *** کُنده و زنجیر را انداختنددور ملکست و گه شاهنشهى *** گر تو یک ذره از ایشان آگهىورنـه اى آگه برو بـر خود گـرى *** زانکه در انکار و نقل و محشـرىبر دل و دین خرابـت، نوحه کـن *** چون نمى بیند جز این خاک کهـن۱۹عمان سامانى (م۱۳۲۲هـ) از دیگر عارفان و صوفیانى است که حادثه عاشورا را براساس نگرش عرفانى تفسیر و تحلیل کرده است . او عاشورا را میدانى براى سلوک سالکان و امام حسین(علیه السلام) را قطب عارفان و مرشد سالکان واصحاب او را مریدان وره پویان وصال مى داند. او براین اعتقاد است که شهادت امام(علیه السلام) به مشیت وخواست الهى صورت گرفته است و چون نوبت به او رسیده است، وصالش با شهادت رقم خورده است:گوید او چون باده خواران الست *** هریک اندر وقت خود گشتند مستز انبـیا و اولیا، از خاص و عام *** عهـد هریک شد به عهد خود تمـامنوبـت ساقى سرمستان رسیـد *** آنکه بُد پـا تا بسرمست، آن رسیـد۲۰عمان سامانى، امام حسین(علیه السلام) را عاشقى مى داند که بهترین پاسخ به ناز معشوق را در شهادت خود مى داند، چون عاشقان تنها چیزى که برایشان مهم است، خشنودى معشوق است نه خواست خودشان:ناز معشوق و نیاز عاشقـى *** جور عذرا و رضاى وامقـىگفت اینک آمدم من اى کیا *** گفت: از جان آرزومندم، بیچون عاشق، این پاسخ را از سوى معشوق شنید، بى درنگ در هستى نگنجید و مرگ خویش را خواست تا به وصل معشوق برسد. خدا با این کار خویش، حسین(علیه السلام)را واله و شیداى خویش ساخت:گفت بنگر، بر زدستم آستین *** گفت من هم برزدم دامان، ببیـنلاجرم زد خیمه، عشق بى قریـن *** در فضاى ملک آن عشق آفریـنبى قرینى با قرین شد هـم قـران *** لامکانى را، مکان شد لامـکانو خدا کربلا را بهترین محل ابتلاى حسین قرار داد چرا که بهشت و وصال معشوق را به بها و امتحان مى دهند نه به بهانه:کرد بر وى باز، درهاى بلا *** تا کشانیدش به دشت کربلا۲۱و از آن سو قاتلان وى را هم مهیا ساخت تا با حسین درآویزند و بر او تیغ بکشند و خون او بریزند تا معشوق از عاشق خونین چهره، خشنودتر شود، چرا که راست گفته اند: عشق ز اول سرکش و خونى بود.۲۲داد مستان شقاوت را خبر *** کاینک آمد آن حریف دربدر۲۳همچنین میرزا حسن اصفهانى ملقب به صفى على شاه (م ۱۳۱۶ هـ) در کتاب زبده الاسرار خود که درباره اسرار شهادت سیدالشهدا(علیه السلام) نوشته، عاشورا را با اصول سیر و سلوک صوفیانه تطبیق کرده است، چنانکه سروده است:آفتاب عشق میدان تاب شـد *** عقل آنجا برف بود وآب شـدعقل تنها نى دم از هیهات زد *** عشق را بهـت برد ومـات زدتا آنجا که مى گوید:پـرده کشـف الغـطـاء بـرچیـده شـد *** وانـچه حیـدر را یقیـن بُد، دیده شدذات مطـلق بى حجـاب اى مـرد کـار *** گشـت در میـدان توحیـد آشکـارهیـن چه میدان ساحت غیب الغیـوب *** نه سپهرش جـزو خاک و خـاکروبآفتـاب لایـزالـى بـر فـروخـت *** پـرده هـاى لـن تـرانى را بسـوختبـى حجـاب اسـرار ذات مـکتـتـم *** از حـجـاب افتـاد بیـرون تـام تـمآنـه در مـعـراج وحـى از وى رسیـد *** پیش پیش ذوالجنـاحـش مـى دویـد۲۴نقد و بررسى این نگرشنگاه صوفیانه و عارفانه به قیام عاشورا اگرچه نسبت به نگاه هاى دیگر، کم اشکال تر و به سبب هم سویى نسبى آن با زبان دل، ازمقبولیت و جذابیت ویژه اى برخوردار است; اما این نگاه نیز از چند نظر، خالى از تأمل و اشکال نیست:نخست اینکه: اصولا عارفان وصوفیانى، هم چون مولوى، عمان سامانى و صفى على شاه این حقیقت را باید در نظربگیرند که اگر این منطق صحیح باشد که “مردان الهى با کشته شدن به دیدار خدا برسند پس جاى سرور وشادیست نه جاى تأثر وگریه”; از این منطق این نتیجه را نیز مى توان گرفت که کشندگان مردان الهى خدمت بزرگى به آنان کرده اند چرا که قفس روح آنان را شکسته اند و مرغ روحشان را به عالم ملکوت به پرواز درآورده اند!چنین تفسیر و قرائتى از حادثه عاشورا، سبب مى شود که شهادت امام حسین(علیه السلام) با آن همه عظمت و بزرگى، پوچ وخالى از محتوا تصویر شود و در هر صورت کشندگان حضرت تبرئه شوند. زیرا آنان نه به اراده و انتخاب خود، بلکه به خواست الهى براى این کار از همان روز الست انتخاب شده و آلت اجراى اراده خداوند شده اند. در حالى که چنین برداشتى پیرامون قیام عاشورا، مردود است، چرا که در مقابل مشیت مقام ربوبى که زمان معینى، روحى را در کالبدى براى تکامل بیشتر جاى داده است، نباید کسى را جرئت وجسارت شکستن آن کالبد بوده باشد، به ویژه شکستن قفس روحى که نتیجه اش فاسد و تباه کردن ارواح بسیارى دیگر از انسان هاست.۲۵دوم آنکه: اگرچه بى تردید زبان این تفسیر زبان دل است و عرفان در شناخت این حادثه، نقش کلیدى دارد و از اساسى ترین جنبه هاى حادثه عاشورا، جنبه پاک بازى حسین(علیه السلام) در راه معبود است، ولى باید توجه داشت که عرفانى قابل اعتنا و پذیرش است که مبتنى بر کتاب خدا و سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) باشد، نه عرفان مسیحى، بودایى، هندى و… و عرفان به اصطلاح التقاطى. بنابراین با نگاه عارفانه و صوفیانه امثال مولوى، عمان سامانى و صفى على شاه نگریستن به حادثه عاشورا و غفلت از ابعاد دیگر این حادثه سرنوشت ساز در تاریخ اسلام و به ویژه تأثیر گذار در تاریخ رشد تشیع دوازده امامى، این حادثه را تنها قابل استفاده براى اهل عرفان مى کند، در حالى که نهضت امام حسین(علیه السلام)براى همگان درس آموز، عبرت آمیز و مایه هدایت است.
ادامه دارد…
پی نوشتها:

۱٫ ابو محمد احمدبن اعثم الکوفى، الفتوح، تحقیق: على شیرى، بیروت، دارالاضواء، چ اول، ۱۴۱۱هـ ، ج ۵، ص ۲۵ ـ ۲۳٫ ابوالمؤید موفق بن احمد المکى (اخطب خوارزم)، مقتل الحسین، تحقیق: محمد السماوى، قم، دارالانوار الهدى، چ اول، ۱۴۱۸هـ ، ج ۱، ص ۲۷۹ ـ ۲۷۸٫ ابوالقاسم على بن الحسین بن هبه الله (ابن عساکر)، ترجمه الامام الحسین من تاریخ دمشق، تحقیق: محمد باقر محمودى، بیروت، مؤسسه المحمودى، چ اول، ۱۳۹۸ هـ ، ص ۲۰۰ ـ ۲۰۱٫ عبدالله بن عمر در یکى از گفت و گوهایش با امام(علیه السلام)براى منصرف کردن حضرت از رفتن به کوفه، حضرت را چنین نصیحت مى کند: لاتخرج فان رسول الله(صلى الله علیه وآله)خیّره الله بین الدنیا و الآخره فاختار الآخره، و انک بضعه منه و لاتعاطها ـ یعنى الدنیا ـ; از مکه خارج نشو، چون خداوند، رسول خدا(صلى الله علیه وآله)را در انتخاب دنیا و آخرت مخیر ساخت و پیامبر(صلى الله علیه وآله)آخرت را برگزید، تو (اى حسین!) پاره تن او هستى، پس در طلب دنیا نباش و سرگرم آن نشو! (ابن عساکر، همان، ص ۲۰۱).۲٫ ابوجعفر محمد بن جریر طبرى، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، چ پنجم، ۱۴۰۹ هـ ، ج۴، ص ۲۹۸٫۳٫ العواصم من القواصم، تحقیق وتعلیق: محب الدین الخطیب، قاهره، المکتبه السلفیه، [بى ت]، ص ۳۳۲٫ هم چنین ابن عربى معتقد است که امام حسین(علیه السلام)با قیامش، وحدت امت اسلامى را به هم زد و مردم به حکم فرمایش پیامبر(صلى الله علیه وآله) که فرمود: “هرکس بخواهد امت متحد اسلام را به تفرقه بکشاند باید کشته شود، هرکس که مى خواهد باشد.” او را کشتند هر چند او فرزند پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود. بنابراین حسین موافق شریعت جدش کشته شد! (همان صفحه)۴٫ ابوالعباس تقى الدین احمد بن عبد الحلیم (الشهیر بابن تیمیه الحرانى الدمشقى الحنبلى) ، منهاج السنه، قاهره، مکتبه الجمهوریه، [بى ت]، ج ۲، ص ۲۴۱ ـ ۲۴۲٫۵٫ همان، ج ۲، ص۲۴۰٫۶٫ ابوالفداء اسماعیل بن کثیر الدمشقى، البدایه والنهایه، تحقیق و تعلیق: مکتب تحقیق التراث، بیروت، مؤسسه التاریخ العربى، [بى ت]، ج ۸، ص ۱۶۰٫۷٫ عبد الرحمن بن محمد بن خلدون، تاریخ ابن خلدون (المقدمه)، چ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۳هـ ، ج۱، ص ۲۲۸٫۸٫ مجله رساله الاسلام، قاهره، سال ۱۱، شماره۱، ص ۸۵٫۹٫ عزالدین ابو الحسن على بن ابى الکرم الشیبانى، الکامل فى التاریخ، تحقیق: ابوالفداء عبدالله القاضى، چ دوم، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵هـ ، ج۳، پاورقى ص ۴۴۶٫۱۰٫ ابن عربى، همان، پاورقى ص ۲۳۱٫۱۱٫ ابوالفلاح عبدالحى بن احمد بن محمد الحنبلى الدمشقى، شذرات الذهب، تحقیق عبدالقادر الارناؤوط ومحمود الارناؤوط، چ اول، دمشق، دارابن کثیر، ۱۴۰۶هـ ، ج۱، ص ۲۷۶٫۲۱٫ احزاب، ۳۳; همانا خداوند مى خواهد از شما خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله)پلیدى را ببرد و به شما پاکى کامل ارزانى دارد.۱۳٫ محب الدین احمد بن عبدالله الطبرى، ذخائرالعقبى فى مناقب ذوى القربى، قاهره، مکتبه القدسى، ۱۳۵۶هـ ، ص ۱۴۶; ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸ ، ص ۲۱۷; محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، چ دوم، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳هـ ، ج۴۴، ص ۲۴۷٫۱۴٫ ابو القاسم جعفر بن محمد بن قولویه القمى، کامل الزیارات; تحقیق جواد قیومى، چ اول، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، ۱۴۱۷هـ ، ص ۱۴; مجلسى، همان، ج۴۴، ص ۲۵۰ ـ ۲۵۱ و ۲۶۴٫۱۵٫ ابو جعفر محمد بن الحسن بن فروخ الصفار القمى، بصائر الدرجات، تصحیح و تعلیق: میرزا محسن کوچه باغى تبریزى، قم، منشورات مکتبه آیه الله المرعشى النجفى، ۱۴۰۴هـ ، ص ۴۸ ـ ۵۱; مجلسى، همان، ج۴۴، ص ۲۵۱ و ۲۵۹٫۱۶٫ ابو محمد حسن بن على بن الحسین بن شعبه الحرانى، تحف العقول عن آل الرسول(صلى الله علیه وآله)، تصحیح: على اکبر غفارى، تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۸۴هـ ، ص ۲۴۳; مجلسى، همان، ج۹۷، ص ۷۹٫۱۷٫ ابن اعثم، همان، ج۵، ص ۲۱; خوارزمى، همان، ج۱، ص ۲۷۳; مجلسى، همان، ج۴۴، ص ۳۲۹٫۱۸٫ عباس ایزدپناه، تحریف شناسى عاشورا در پرتو انسان شناسى، کیهان فرهنگى، ش۱۲۶، ص ۴۴٫۱۹٫ جلال الدین محمد بلخى، مثنوى معنوى، تصحیح: رینولد نیکلسون، تهران، ققنوس، چ اول، ۱۳۷۶ش، دفتر ششم، ص ۹۵۹ ـ ۹۶۰٫۲۰٫ عمان سامانى، گنجینه الاسرار، به اهتمام: محمد على مجاهدى (پروانه)، قم، اسوه، چ اول، [بى ت]، ص۷۳٫۲۱٫ همان، ص ۷۴ ـ ۷۵٫۲۲٫ مولوى، همان، دفتر سوم، ص ۵۴۸٫۲۳٫ عمان سامانى، همان، ص ۷۵٫۲۴٫ میرزا حسن صفى على شاه، زبده الاسرار، چ اول، تهران، انتشارات صفى على شاه، ۱۳۷۹ش، ص ۵۶٫۲۵٫ محمد تقى جعفرى، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوى، تهران، انتشارات اسلامى، چ یازدهم، ۱۳۷۷ش، ج۱۳، ص ۳۱۶٫

منبع: سایت قبس

نوشته قبلی

فلسفه قیام عاشورا(۲)

نوشته‌ی بعدی

کتاب راهنمای یک مسیحی

مرتبط نوشته ها

چرا امام قائم (عج) در قرآن نیامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور

امام مهدی و دنیای استکبار
برگزیده ها

امام مهدی و دنیای استکبار

نوشته‌ی بعدی

کتاب راهنمای یک مسیحی

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

حدیث سلسله الذهب

هجرت امام رضا (ع) به ایران

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا