۲۹ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

فلسفه قیام عاشورا(۲)

0
SHARES
5
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

۳٫ بینش مسیحانهیکى از اصول اعتقادى مسیحیت درباره حضرت عیسى(علیه السلام) آنست که آن حضرت به صلیب کشیده شد تا فدا شونده۲۶ و کفاره گناهان بشر باشد. بنابر چنین باورى: عیسى(علیه السلام)رنج ها و مرگ خود را با آزادى کامل پذیرفت، تا به نمایندگى از بشر، کفاره تمام گناهانى باشد که مردم مرتکب شده و براثر آن، به خدا بى حرمتى کرده اند.۲۷بسیارى از افراد قشرى و شاید مقدس، با تفسیرى شبیه این اصل اعتقادى در مسیحیت، پنداشته اند امام حسین(علیه السلام)براى مبارزه با حکومت باطل قیام نکرد، بلکه براى کشته شدن نهضت کرد تا خود را فداى امتش کند ودوستان اهل بیت(علیهم السلام)را که مرتکب گناهانى شده اند، درقیامت شفاعت کرده وگناهان آنان را تبدیل به حسنات کند. اینان با تشبث و تمسک به روایاتى که فضیلت گریستن بر سید الشهدا(علیه السلام) را برشمرده و تشویق و ترغیب به عزادارى مى کند و پاداش آن را، آمرزش گناهان و ورود به بهشت مى داند،۲۸ بر این باورند که دوستان امام حسین(علیه السلام) هر گناهى که انجام مى دهند، خیالشان از این جهت راحت است . زیرا حضرت در عالم ذر، با خدا عهد کرده است که خون او کفاره گناهان امتش باشد; چنانکه خود فرموده: انا قتیل العَبْرَه۲۹ من کشته اشک هستم.تنها تفاوت این نگرش با دیدگاه مسیحیت آنست که طرفداران این نظریه بر این باورند که بهانه اى لازم است تا شخص آمرزیده شود، اگرچه در تمام عمر خویش زشت ترین اعمال را مرتکب شده باشد و پرونده اعمال وى ازکارهاى نیک خالى باشد! با چنین نگرشى است که برخى از شاعران و تعزیه خوانان در لابه لاى اشعار و متون تعزیه خوانى، به موضوع انگیزه قیام امام حسین(علیه السلام)پرداخته اند.سروش اصفهانى از شاعرانى است که در قالب زبان حال امام(علیه السلام)، با نگاه مسیحانه به نهضت کربلا نگریسته است، چنانکه مى گوید:من سیرم از حیات وگرنه کنم روان *** درهر قدم به روى زمین چشمه حیاتبهر شفاعت گنه دوستان خویـش *** کردیم سینه را هدف تیر حادثات۳۰قاآنى شیرازى از دیگر شاعرانى است که در این باره سروده است:در کربلا حسینِ على تا نشد شهید *** کى مى شدى شفیع همه خلق سر بسر۳۱و در جاى دیگر مى گوید:خنجر برید حنـجر او را نکـرد شـرم؟ *** کرد، از چه سر برید؟ نپذرفت ازو قضبهر چه ؟ بهر آنکه شود خلق را شفیع *** شرط شفاعتش چه بـود؟ نوحـه و بکا۳۲میرزا محمد اشراقى نیز در این باره گفته است:گفت من با این گروه بد ستیز *** دادخـواهى دارم انـدر رستـخیـزکربلا گردیده قربانگاه من *** هست هفتـاد و دو تـن همراه مـنگربمانم من به جاى خویشتن *** پس که مدفون گردد اندرقبر مـن؟تا پناه خیل زُوّاران شـود *** شـافع جـرم گنـه کـاران شود۳۳چنانکه اشاره شد، در متون تعزیه خوانى نیز چنین نگاهى به فلسفه قیام امام(علیه السلام) شده و در این قالب، نسبت هاى نارواى فراوانى به حضرت، داده شده است:(امام(علیه السلام) خطاب به حضرت زینب(علیها السلام))اگر قربان نسازم جان به راه خالقِ رحمتزسویش کَیْ نجات آید به محشر بهر این امـت۳۴(امام(علیه السلام) خطاب به عمر سعد)نمودم با خدا عهدى شفیع امّتان گـردمعوض بدهد خـدا بر من کلید خُلد و رضوان را۳۵(امام(علیه السلام) خطاب به حضرت زهرا((علیها السلام)))توقع دارم اى غمدیده مادر *** گذارم روى دامانت دمى سـرچو من بر امت جدّم فدایم *** تو اى مادر ببندى چشمهایـم۳۶نقد این دیدگاهبر اساس این نگرش، به ناچار باید صفحه سیاه و تاریک این حادثه خوانده شود و فقط موضوع رثا وعزادارى مورد توجه باشد.۳۷ هم چنان که چنین باورى نسبت به نهضت عاشورا، منجر به مسخ کلى اهداف این نهضت شده و قیام عاشورا به صورت سنگر گنهکاران و کفاره بد آنان جلوه مى کند، یعنى امام حسین(علیه السلام)کشته شد تا گنهکاران از عذاب الهى بیمه شوند.۳۸ به تعبیر دیگر، این دیدگاه، یک برداشت اباحه گرى است که چکیده اش آن است که نهضت حسینى قابل برداشت مکتبى نیست و نمى توان آن را الگو و اسوه قرار داد. گویا طرفداران این نظریه با تحریف این حادثه بزرگ و فلسفه پیدایش آن، مى خواهند عاشورا را در برابر اسلام ناب محمدى(صلى الله علیه وآله) قرار دهند و نشان دهند با یک گریه و برپایى ماتم براى سیدالشهدا(علیه السلام)، راه براى ارتکاب هر گناهى و خلافى باز است و با این اباحه گرى مطلق و رها، مى توان از زیر بار هر نوع وظیفه و مسئولیتى شانه خالى کرد. از این رو چنین بینشى، سبب طعن و استهزا درباره عزادارى شده است. چنانکه شاعرى اصفهانى درباره مردى که در قیامت او را ملائکه مأمور عذاب در پیشگاه عدل الهى حاضر مى کنند و به گناهانش شهادت مى دهند، به طنز و شوخى معتقد است که گناهان آن مرد نادیده گرفته مى شود، چرا که او قطره اشکى براى امام حسین(علیه السلام)پیشکش کرده است!:اگر این مرد اشکى هدیـه کـرده *** ولش کن گریه کردهعیان گر معصیت یا خفیه کـرده *** ولش کن گریـه کردهنماز، این بنـده عاصـى نکـرده *** مـه حق روزه خوردهولى یک نالـه در تکیـه کرده *** ولش کن گریه کـردهاگـر از کـودکـان شیرخواره *** شکـم کـرده پـارهبه دسته، گریه هاى نسیـه کـرده *** ولش کـن گریه کـردهخوراک او همه مـال یتیم است *** گـناه او عظـیم اسـتخطا در شهر و هم درقریه کرده *** ولش کـن گریـه کردهاگـر بر ذمه او حق نـاس است *** خدا را ناشنـاس استبراى خود جهان را فدیه کـرده *** ولش کن گریـه کـردهبه دست خود زده قداره برفـرق *** به خون خود شده غرقتن خود زین ستم بى بنیه کـرده *** ولش کـن گـریه کـردهنمى ارزد دو صد تضییع ناموس *** به یک سُبوح و قُدّوساگر اشکى روان بر لحیه کـرده *** ولش کـن گریه کـرده۳۹به تعبیر برخى: “این نظریه ماهرانه ترین حیله اى است که با حفظ عظمت وجلالت حسین(علیه السلام)، شهادت او را پوچ وخالى از معنا و محتوا مى کند و در هر صورت جلادان کشنده حسین(علیه السلام) را هم تبرئه مى کند، چون آنها هم، نه به اراده و انتخاب خود، که به مشیت الهى، براى این کار از همان روز الست انتخاب شده اند و آلت اجراى اراده خداوند بوده اند; و نیز همه جباران یزیدى و بیعت گیرهاى معاویه اى را براى همیشه از خطر عاشورا و خاطره حسین(علیه السلام)مصون مى سازد تا جهت شهادت را از مقابله با قدرت هاى جور و غصب، به سوى هیچ، بر ضد هیچ کس و هیچ چیز منحرف کنند.”۴۰غافل از آنکه قیام امام حسین(علیه السلام) (چنانکه خواهیم نوشت) براى برپایى نماز و روزه و زکات و امر به معروف و نهى از منکر بوده است. حضرت قیام کرد تا اسلامِ ساخته و پرداخته امویان را به مردم معرفى کرده و بدعت هاى آنان را براى مردم نمایان سازد و مردم با این کشتى نجات بخش، به سوى سنت واقعى و سیره و روش پیامبر(صلى الله علیه وآله) حرکت کنند، نه براى آنکه بدعتى نو دوباره ایجاد شود و شریعت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) منسوخ شده و به بوته فراموشى سپرده شود. حضرت قیام کرد تا دین زنده بماند و با عمل به احکام الهى، بساط گناه و منکرات از جامعه برچیده شده و روحیه تقوا ودین محورى در بین امت اسلامى زنده شود. او قیام کرد تا مردم از نافرمانى خدا بیشتر بترسند واز آثار گناه که در دنیا وآخرت دامن گیر گنهکاران مى شود، برحذر باشند. از این رو گریه و عزادارى براى سالار شهیدان براى نگه داشتن اساس اسلام است تا مردم با تأسى به آن امام همام، به یاد خداوند باشند و به برپایى فرایض و حدود الهى، هر چه بیشتر اهتمام ورزند.بنابراین نتیجه چنین نگرشى به واقعه عاشورا آنست که گریستن ها وگریاندن ها در عزاى حسین(علیه السلام) خود هدف نهضت عاشورا قلمداد شده و هدف اصلى فراموش شود. و مردم براى آنکه بهتر و بیشتر گریه کنند و دامن خود را از هرگونه گناه و پلیدى شستوشو دهند، در کنار روضه هاى صحیح، به روضه هاى دروغ و تحریف آمیز و عزادارى هاى بى محتوا وگاه در تضاد با اهداف واقعى قیام امام حسین(علیه السلام) نیز روآورند و نگاه آنان به حادثه عاشورا، به عنوان یک جنایت ومصیبت باشد، که باید براى آن گریه و عزادارى کرد. بدون تردید با این نگاه به نهضت کربلا، دیگر امام(علیه السلام)، قهرمان جاویدان وبى بدیل نیست، بلکه تنها مظلومى است که باید بر مظلومیتش گریست! ومرثیه سرایى کرد. به این ترتیب شور وحرکتى که در این حادثه وجود دارد، به خمودى وسکوت مى گراید ونهضتى که مى خواهد براى جباران تاریخ خطرساز باشد، عاملى براى تخدیر جوامع شده و ستمگران یزیدى در طول تاریخ از خطر عاشورا وخاطره جان فشانى امام حسین(علیه السلام) مصون مى مانند. از این رو، این دیدگاه یکى از بدترین نوع تحریف ها در زمینه هدف نهضت عاشوراست.اگر هدف از عزادارى ومرثیه خوانى این باشد ـ که به یقین این نیست ـ هیچ کس با آن مخالف نخواهد بود و حتى ممکن است افراد آلوده، بیشتر به آن رغبت نشان دهند و ستمکاران نیز جزو عزاداران و بانیان عزا باشند! از این رو وقتى به تاریخ پانصد ساله اخیر ایران مراجعه مى کنیم، مى بینیم که برخى از سلاطین صفوى وقاجار که در ستمگرى وقساوت قلب دست کمى از کشندگان اباعبدالله(علیه السلام) نداشتند، خود در تکایاى شاهانه خویش به عزدارى مى پرداختند۴۱ و حتى اشعار جان سوزى نیز در این باره مى سرودند.۴۲ چنانکه افرادى نیز در هر عصر هستند که هیچ گونه شناخت و سنخیتى با امام(علیه السلام) ونهضت وى ندارند ولى در مراسم عزادارى چنان خود را عزادار نشان مى دهند که گویى تنها به آنان باید عزادار واقعى گفت!تردیدى نیست که، مرثیه سرایى و ذکر مصیبت وعزادارى در مظلومیت اباعبدالله(علیه السلام) و متناسب با اهداف بزرگ حرکت حضرت اجر و فضیلت فراوان دارد. چنانکه روایات زیادى که درباره ثواب گریه وعزادارى بر امام حسین(علیه السلام) از معصومان(علیهم السلام)رسیده است،۴۳ بیانگر این معناست; اما باید توجه داشت که مثلا شاعرى که مى خواهد در رثاى سیدالشهدا شعر بسراید، باید نخست به درستى، امام و هدف او را از قیام بر ضد نظام اموى، بشناسد و سپس اشعارى مناسب مقام وشأن امام(علیه السلام)واهدافش بسراید. دراین صورت است که شعرش هدف دار، حماسى، عزت بخش وحرکت آفرین خواهد بود.همانند: کُمَیْت اسدى و دِعْبِل خُزاعى از شاعران مرثیه خوان در عصر ائمه(علیهم السلام) که در حضور ائمه(علیهم السلام) مرثیه سرایى مى کردند واز سوى آنان مورد تشویق ومشمول دعاى خیرشان مى شدند. بدون شک اگر اشعار امثال کمیت و دعبل با اشعار برخى از شاعران قرون متأخر مقایسه شود، به روشنى تفاوت دیدگاه ها نمایان مى شود. اندیشمند معاصر استاد شهید مطهرى در این باره مى گوید:”دلم مى خواهد شما اشعار کمیت اسدى، اشعار دعبل خزاعى، اشعار ابن رومى وابوفراس حمدانى را (که به عربى است) با همین اشعار محتشم (که هزار خواب برایش تعریف مى کنند) مقایسه کنید و ببینید آنها کجا واینها کجا; آنها دارند مکتب حسین را نشان مى دهند، کمیت اسدى با همان اشعارش، از یک سپاه بیشتر براى بنى امیه ضرر داشت، این مرد، کى بود؟ یک روضه خوانى بود; اما چه روضه خوانى؟ … شعر مى گفت که تکان مى داد دنیا را، تکان مى داد دستگاه خلافت وقت را … این مرد بخاطر همین اشعار و همین نوع مرثیه خوانى چه سختى ها کشید وچه روزگارها دید وبه چه وضع اورا کشتند …اینها درزیر چتر مرثیه سالار شهیدان امام حسین(علیه السلام) چه انتقادهاى داغ وگزنده اى از بنى امیه و از بنى عباس کردند و چه ها بر سر آنها آوردند؟”۴۴این دسته از شاعران چنان با بصیرت و آگاهى از حماسه عاشورا سخن مى گفتند که هرکس به شعر آنان گوش فرا مى داد، بى اختیار تحت تأثیر قرار گرفته وصحنه کربلا در ذهنش تداعى مى شد و نسبت به حقیقت ماجرا بصیرت مى یافت. چنانکه کمیت اسدى درباره علت وقوع حادثه عاشورا مى گوید:یصیب به الرامون فى قوس غیرهم *** فیا آخرا اسدى له الغى اول۴۵«تیر اندازان از کمان دیگران بر او تیر مى انداختند وچه بسا شخص آخرى که نفر اولى زمینه گمراهى را براى او فراهم ساخت».کمیت در این بیت ، به ریشه یابى جریان عاشورا پرداخته وبراین باور است که زمینه چنین ستمى را خلفاى پیشین به وجود آوردند و یزید آن را عملى ساخت.هم چنین وى در اشعارش حاکمان اموى را مسئول شهادت امام حسین(علیه السلام) وجنایات دیگر دانسته وخطاب به آنان گفته است:فَتِلْکَ مُلُوکُ السُوءِ قَدْ طالَ مُلْکُهُمْ *** فَحَتى مَ حَتى مَ العناء المطولوما ضُرِبَ الامثالُ فِى الجورِ قَبْلَنا *** ِلاَجْوَرَ مِنْ حُکّامِنا المُتَمِثلِ۴۶[اینها خلیفه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیستند بلکه] آنان شاهان ستمگرى هستند که مدت حکومتشان به درازا کشیده است. پس تا کى و تا کجا این رنج طولانى ادامه خواهد داشت؟ستمگرانى که قبل از ما، در ستم ضرب المثل بودند، هیچ وقت از حاکمان عصرما ستمکارتر نبودند. [اما این بنى امیه روى همه آنان را سفید کردند.]ولى در مقابل، شاعرانى هستند که حادثه کربلا را فقط از جنبه عاطفى، احساسى ورثایى نگریسته و(به جاى حکومت ستمگر اموى) چرخ فلک را علت ومسئول شهادت امام حسین(علیه السلام)دانسته اند، چنانکه محتشم در بند یازدهم از ترکیب بند دوازده گانه معروف خویش مى گوید:تا چرخ سُفله بود خطایى چنین نکرد *** بر هیچ آفریده جفایى چنین نکرد.۴۷و در بند دوازدهم مى گوید:اى چرخ غافلى که چه بیداد کرده اى *** وزکین چها درین ستم آباد کرده اىبر طعنت این بس است که عترت رسول *** بیداد کرده خصم وتو امداد کرده اى۴۸و در متون تعزیه خوانى از قول امام(علیه السلام) نقل شده است:امان زچرخ که یک عهد استوار ندارد *** که بى وفا بود و هیچ اعتبار نداردحسین که غاشیه دارى اش جبرئیل نمودى *** کنون به وقت سوارى رکاب دار ندارد۴۹و یا:اى چرخ بر حسین ستم بى شماره کن *** اى بى وفا، جفاى پیاپى نظاره کناى آسمان زنانِ پسر کشته مـرا *** وارد به شهر شام بساز و نقاره کن۵۰بدون تردید چنین اشعارى که با نگاه مسیحانه و یا با مضامینى احساسى و جبرگرایانه تنظیم و سروده شده است، نه تنها در ترسیم چهره اى ظلم ستیز از حماسه جاویدان عاشورا و الگو دهنده به نسل هاى آینده، توفیقى ندارد، بلکه سیماى قهرمان این نهضت را، سیمایى منفعل، مجبور و بى اراده، غیر تأثیر گذار و بى هدف جلوه گر مى سازد که به سادگى تن به چنین سرنوشت و فرجامى داده است!۴٫ نظریه قیام براى تشکیل حکومتیکى دیگر از دیدگاه هاى مهم درباره قیام امام حسین(علیه السلام) که به ویژه در سه دهه اخیر مطرح شده است، دیدگاه قیام به انگیزه پیروزى نظامى وتشکیل حکومت است.بر اساس این نظریه، پیروزى نظامى و تشکیل حکومت اسلامى براى امام(علیه السلام) مطلوب درجه یک و صلح شرافتمندانه، مطلوب درجه دو و شهادت، مطلوب درجه سه بوده است. با این تفاوت که آن حضرت نخست براى پیروزى نظامى وبعد براى صلح فعالیت کرد، ولى براى کشته شدن هیچ گونه فعالیتى نکرد، بلکه این کارگزاران حکومت ضد اسلام بودند که فرزند پبامبر(صلى الله علیه وآله)را کشتند و چنین خسارت بزرگى را بر جهان اسلام وارد ساختند.”۵۱تأکید بسیارى که در این نظریه شده است، اینکه شهادت، هدف از نهضت امام حسین(علیه السلام)نبوده است و دیدگاه قیام به انگیزه شهادت، از قرن هفتم با تألیف کتاب لهوف شایع شده است.۵۲ این نظریه روایاتى را که دیدگاه تعبد به شهادت را مورد تأکید قرار داده، مورد بررسى و نقد قرار مى دهد۵۳ و ضمن نادرست شمردن چنین برداشتى از انگیزه قیام سیدالشهدا، یادآور مى شود که: برخى از علما و فقهاى برجسته قرن چهارم و پنجم هجرى هم چون شیخ مفید، شیخ طوسى و سید مرتضى نیز براین باور بودند که هدف از قیام امام حسین(علیه السلام)، شهادت نبوده است وحضرت نمى دانست در راه سفر به کوفه شهید مى شود. این قول در حدود سه قرن بین عالمان و اندیشمندان شیعه مشهور بوده است و هیچ یک از عالمان شیعه با این دیدگاه مخالفت نکرده است; اما در قرن هفتم مرحوم سید بن طاووس با تألیف کتاب اللهوف فى قتلى الطفوف نظریه قیام براى شهادت را مطرح کرده که با ترویج آن از آن زمان تاکنون، به یک باور مشهور تبدیل شده است.۵۴ طرفداران این دیدگاه براى اثبات نظریه خویش، به دلایل و شواهدى، تمسک کرده اند.۵۵نقد و بررسى این دیدگاهاین نظریه اگرچه در ظاهر مترقیانه و نوگرایانه به نظر مى رسد; اما در محرّف و وارونه جلوه دادن انگیزه نهضت امام حسین(علیه السلام)، دست کمى از نظریات دنیا گرایانه افرادى هم چون: ابن عربى، ابن کثیر، ابن خلدون و… ندارد. چرا که نخست اینکه: این نظریه بر این باور استوار است که اگر چه ارزیابى امام(علیه السلام) در موازنه قوا و شرایط قیام، بر اساس واقع بوده; اما از حوادث پیش بینى نشده و پشت پرده آگاه نبوده و این امر منجر به شکست نهضت او شد.۵۶ بنابراین امام(علیه السلام) از نگاه این نظریه، شخصى است که حتى به اندازه افرادى که از روى دلسوزى از وى مى خواهند از رفتن به عراق و برپایى نهضت در آنجا منصرف شود، از قدرت لازم جهت پیش بینى حوادث غیرمترقبه برخوردار نبوده است! در حالى که روشن است اگر حتى امام فاقد علم غیب فرض شود، باز نمى شود اورا آن قدر اشتباه کار دانست که در مسائل بسیار مهمى که با مصالح خود، خاندان و جامعه اش ارتباط حیاتى داشته، حتى به میزان نصیحت گویان، قدرت تشخیص حوادث آینده را ندارد. و اگر هم بشود این مقدار اشتباه کارى را درحق امام مجاز دانست، در این صورت دیگر نمى توان او را شایسته امامت و زمامدارى مسلمانان دانست; زیرا امامى که از علم غیب بهره مند نباشد و درک و آگاهى ظاهریش نیز از نصیحت گویان عادى کمتر باشد، نه تنها هرگز نمى تواند رهبراصلاحات باشد، بلکه بى تردید چنین کسى منشأ انواع بدبختى و نابسامانى است.افزون بر این دلیل عقلى ، دلایل و شواهد تاریخى فراوانى وجود دارد که درستى نظریه پیشین را به صراحت مخدوش و مورد انکار قرار مى دهد. براى نمونه مى توان به پاسخ هاى امام(علیه السلام) به اعلام خطرهاى نصیحت گویان اشاره کرد. حضرت در برابر هشدارهاى آنان نه تنها نفرمود: اعلام خطرهاى شما درست نیست یا من به پیروزى ظاهرى خویش اطمینان دارم، بلکه بر عکس، اعلام خطرهاى آنان را با این گونه جمله ها، تصدیق کرد و فرمود: صَدَقْتَ۵۷ راست مى گویى”، تکلّمْتَ بِعَقْل۵۸ از روى اندیشه سخن مى گویى و لَیْسَ یَخفى عَلیّ الرأى۵۹ (آنچه مى گویى) بر من نیز پوشیده نیست. هم چنین در منزل ثَعْلبیّه حضرت به مردى کوفى(که ظاهراً مى خواست حضرت را از رفتن به کوفه به سبب کشته شدن در آنجا منع کند) فرمود: اى مرد کوفى! سرچشمه دانش نزد ماست. آیا آنان (مردم) مى دانند (سرنوشت آینده ما را) و ما نمى دانیم! این امر ممکن نیست.۶۰ این گونه پاسخ هاى صریح به خوبى نشان مى دهد که حسین(علیه السلام) از نظر پیش بینى مسائل خطرساز آینده، فراتر از نصیحت کنندگان بود، بلکه تفاوت اساسى حضرت با آنها در این بود که او به اندازه اى به حفظ مصالح اسلام و حمایت از دین جدش اهتمام مىورزید که حاضر بود براى حفظ خط اصیل اسلام، که از جدش به پدر و برادر بزرگوارش رسیده بود وآنان به اوسپرده بودند، جهاد کند، هر چند فرجام این جهاد به شهادتش منجر شود. از این رو در برابر اعلام خطر آنها مى فرمود:”وَاللهِ اِنّى َلاَرْجُو اَنْ یَکُونَ خَیْراً ما اَراد َاللهُ بِنا قُتِلْنا اَمْ ظَفرْنا”۶۱ به خدا سوگند! امید دارم آنچه خدا درباره ما اراده کرده خیر باشد، چه کشته شویم وچه پیروز شویم.دوم آنکه: بر اساس چنین دیدگاهى، جهاد اسلامى مانند نبردهاى غیراسلامى با پیروزى ها وشکست هاى ظاهرى ارزیابى مى شود و بُعد اساسى جهاد که هدایت انقلابى جامعه اسلامى بر ضد قدرت هاى ستمگر وفاسد باشد، مورد غفلت قرار گرفته است، در حالى که انسان هاى الهى هم چون حسین بن على(علیه السلام)، بُعد اصلى جهاد را ملاک حرکت خویش قرار مى دهند. از این رو در شرایط ضرورى با تمام توان خویش براى تحریک مردم به جهاد، اقدام مى کنند هر چند خودشان را در معرض خطر و کشته شدن وحکومت هاى ستمگر را در ظاهر پیروزمند ببینند.۶۲ چرا که آنان به آثار معنوى نهضت خویش (اگرچه دیررس باشد) اهمیت ویژه اى مى دهند. از دیدگاه آنان انجام تکلیف در صورت فراهم بودن شرایط آن، بزرگ ترین پیروزى به شمار مى آید، هرچند تکلیف مزبور نتایج ظاهرى نداشته باشد وحتى پیامدها ومشکلهاى دنیایى فراوانى را به بار آورد. اشتباه طرفداران این نظریه، ظاهربینى شان است که تصور کرده اند هدف از نهضت هاى الهى، تنها رسیدن به پیروزى ظاهرى و نظامى است و براین اساس معتقدند که ممکن نیست مردان خدا هم چون حسین(علیه السلام)بدون اطمینان به پیروزى نظامى نهضت کنند و با نثار جان خویش مردم را براى مبارزه با حاکمان دین ستیز اموى تهییج کنند. از این رو مى کوشند سخنان،خطبه ها، نامه ها و وصیت نامه امام(علیه السلام) را که درباره اهداف قیامش بیان کرده یا نوشته است، با قرائن و شواهد تاریخى ضعیف و گاه توجیه هاى سست، حمل بر اطمینان حضرت به پیروزى ظاهرى و تشکیل حکومت اسلامى به شیوه پدرش على(علیه السلام)، کنند و شواهد و دلایل مخالف را تا حد امکان مردود جلوه دهند. البته ریشه این نادرست اندیشى را باید در عدم درک حقیقت وعمق نهضت حسینى جست.سوم اینکه: این پندار که امام حسین(علیه السلام) مى توانست با امکانات اندکش قدرت جهنمى یزید را درهم کوبیده و با تشکیل حکومت ایده آل اسلامى، جامعه عریض وطویل مسلمانان را با آن همه فساد و انحطاطى که بیشتر در عصر عثمان و به ویژه در زمان معاویه رواج یافته بود، اصلاح کند، پندار بى اساس و ساده لوحانه است که براى آن نمى توان شاهد موافقى یافت، چرا که صاحبان چنین اندیشه اى به جوّ پراختناق و دین ستیزانه حکومت اموى که تمام ارزش هاى الهى را واژگونه ساخته بود، توجه نداشته و نتوانسته اند این واقعیت را درک و هضم کنند که در جامعه اى که شرک محورى جایگزین خدا محورى شده است، تشکیل حکومت عدل الهى واحیاى ارزش هاى اصیل اسلامى کارى بس دشوار است. هم چنانکه امیرمؤمنان(علیه السلام)در عصر خویش به رغم میل باطنى خویش در پذیرش خلافت (با توجه به چنین دشوارى هایى که وجود داشت) چنین تجربه اى را آزمودند و با این که امکاناتشان نسبت به فرزندش حسین(علیه السلام)زیادتر بود و به جز شام بر سرتاسرقلمرو اسلامى تسلط داشتند، ظاهراً موفق به تأسیس حکومت فراگیر اسلامى که در سایه آن حتى مردم فاسد و دنیاگراى شام اصلاح شوند و تن به ارزش هاى الهى دهند، نشدند تا آنجا که به وسیله برخى از مردم به اصطلاح موافق; اما کژاندیش، به شهادت رسیدند.بنابراین امکان موفقیت در تشکیل حکومت اسلامى براى حسین بن على(علیه السلام) که به مراتب امکاناتشان کمتر و محدودیتشان بس فزون تر از پدرشان على(علیه السلام) بود و مردم نیز به سبب حاکمیت بیست ساله معاویه فاسدتر و بى اعتناتر به مسائل دینى شده بودند، بسیار ضعیف بود. از این رو نظر نویسنده کتاب تشیع در مسیر تاریخ به نظر مى رسد که:مطالعه و تجزیه و تحلیل دقیق حوادث کربلا به طور کلى، این حقیقت را نشان مى دهد که حسین(علیه السلام) از همان آغاز، نقشه ایجاد انقلاب کامل در وجدان مذهبى مسلمین را مى کشید. تمام اَعمال و کردار حسین(علیه السلام) نشان مى دهد که وى کاملا از این حقیقت آگاه بود که پیروزى از راه قدرت و امکانات نظامى همیشه موقتى است، زیرا قدرت نیرومندترى وجود دارد که بتواند آن را در جریان زمان نابود کند. ولى پیروزى که از راه رنج و جانبازى به دست آید، همیشگى است و در وجدان بشرى، اثرى جاودان مى گذارد.۶۳چهارم اینکه: بر اساس این دیدگاه، هدف اصلى نهضت امام(علیه السلام) در آغاز، تشکیل حکومت اسلامى وسرنگون کردن حکومت یزید بوده است و امام(علیه السلام) حتى تا آن زمان که سپاه حر را به همراهى خویش فرا خواند، این هدف را دنبال مى کرد، اما آنچه در واقع اتفاق افتاد این بود که قیام امام(علیه السلام) به سرنگونى یزید و حاکمیت امام(علیه السلام) منتهى نشد. بنابراین چاره اى نمى ماند جز اینکه نهضت امام(علیه السلام) را نهضتى شکست خورده بدانیم! چرا که امام(علیه السلام) به آنچه هدف و غایت نهضت (تشکیل حکومت اسلامى) را تشکیل مى داد، دست نیافت و از سوى دیگر، هر آنچه پس از نهضت و در اثر آن به وقوع پیوست، (اعم از آثار مطلوب و نامطلوب) جزو اهداف نهضت نبود. حال آیا واقعاً چنین بوده است؟ وآیا این نظریه را با این چنین لازمه اى مى توان پذیرفت و از آن دفاع کرد؟اما درباره دیدگاه برخى از عالمان متقدم، هم چون شیخ مفید، سید مرتضى و شیخ طوسى(رحمهم الله)۶۴ درباره قیام امام حسین(علیه السلام)و استناد به آن باید گفت: نخست اینکه: این اندیشمندان در مقام اقناع و پاسخ گویى به اهل سنت، چنین دیدگاهى را مطرح کرده اند. چرا که اهل سنت بر این باورند که: امام(علیه السلام) مانند دیگر مردم بر پایه گمان خویش عمل مى کند و به خاطر اجتهادش (چه به صواب رفته باشد وچه به خطا) شایسته پاداش است، جز اینکه پاداش او در انتخاب صواب، بیشتر است. بنابراین، هدف این اندیشمندان این بوده که به ایرادهایى که به قیام امام حسین(علیه السلام)مى شده با معیارهاى کلى و ظاهرى پاسخ دهند تا فرقه هاى غیرشیعى هم که امام حسین(علیه السلام) را امام نمى دانستند و به قیام وى معترض بودند، قانع شوند. چرا که آنان در شرایط و جامعه اى به سر مى بردند که افکار اهل سنت حاکم و اندیشه هاى شیعى در انزوا قرار گرفته بود، از این رو از نظر اجتماعى و سیاسى ناچار بودند قیام امام حسین(علیه السلام) را نه به عنوان یک قیام شیعى بلکه دست کم به عنوان قیام یک شخصیت اسلامى که اوضاع را ظاهرا مناسب دید و قیام کرد، تشریح کنند تا آن را از آماج تهمت هاى گوناگون برخى ازفرقه هاى اسلامى بِرهانند. شاهد بر این مدعا، سخن سید مرتضى در آغاز کتاب تنزیه الانبیاء است، آنجا که مى گوید:خدایت توفیقى نیکو دهد که از من خواستى کتابى را در عصمت پیامبران وامامان(علیهم السلام)از همه گناهان کوچک وبزرگ و ردیه اى را بر مخالفان این مسئله، با وجود اختلاف آرا و تعدد مذاهب آنان، املا کنم.۶۵چنانکه ملاحظه مى شود سید مرتضى کتاب یاد شده را با توجه به اختلاف در اعتقادها و دیدگاه هاى مذاهب، املا وتدوین کرده است.دوم آنکه: با اذعان به عظمت علمى این اندیشمندان بزرگوار و احترام به دیدگاه آنان، باید توجه داشت در مسائل نظرى و حوادث و جریانهاى تاریخى، همواره باب بحث و بررسى باز است، و هیچ محققى ملزم نیست بدون بررسى مبانى نظرى و شواهد و ادله تاریخى نظریه اى، به صِرف عظمت علمىِ صاحب دیدگاه، تعبدى آن را بپذیرد و به لوازم آن ملتزم شود، هم چنانکه خود آنان نیز در بسیارى از این گونه موارد، با هم اتفاق نظر نداشته و برخى از آنان نظریات استاد خود را نقد کرده اند.۶۶ بنابراین خود آنان نیز همانند سایر محققانِ منصف، اذعان دارند که ممکن است در اندیشه ها واجتهادهایشان اشتباه هایى وجود داشته باشد و نیز معترفند که اجتهاد مجتهدان حتى در مسائل فقهى براى فقهاى دیگر حجت نیست تا چه رسد به اظهار نظر درباره جریان ها وحوادث تاریخى که حتى براى غیر مجتهدان الزام آور نیست و هرکس بسته به توان و استعدادش مى تواند با مطالعه و تعمق در حوادث تاریخى و ارایه شواهد و استدلال هاى متقن، نظریه اى را درباره موضوع هاى مورد مطالعه، انتخاب و یا حتى رد کند.
پی نوشتها:

۲۶٫ الفادى” لقب السید المسیح الذى فدى البشر بدمه الکریم (لویس معلوف ، المنجد، تهران، افست اسماعیلیان، چ سوم، ۱۳۶۴ش).۲۷٫ توماس میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان ومذاهب، چ اول، ۱۳۷۷ش، ص ۸۹٫۲۸٫ مجلسى، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۸ ـ ۲۹۶، باب ثواب البکاء على مصیبته.۲۹٫ ابن قولویه قمى، کامل الزیارات، ص ۲۱۵ ـ ۲۱۶; مجلسى، همان، ج۴۴، ص ۲۷۹ ـ ۲۸۰ و ۲۸۴٫ البته این که در روایات زیادى سفارش فراوان به گریه و برپایى مجالس عزادارى براى امام حسین(علیه السلام) شده است تا آنجا که این اعمال موجب آمرزش گناهان عزاداران شمرده شده و آمده است که حضرت در قیامت شافع عزاداران گنه کار امتش خواهد بود با این که گفته شود امام حسین(علیه السلام) مانند حضرت مسیح(علیه السلام) براى این کشته شد که فداى گناهان امت جدش شود، تفاوت زیادى دارد و نباید بین این دو مطلب با هم خلط و اشتباه شود.۳۰٫ حسن گل محمدى، عاشورا و شعر فارسى، تهران، انتشارات اطلس، ۱۳۶۶ش، ص ۱۵۱٫۳۱٫ قاآنى شیرازى، دیوان حکیم قاآنى شیرازى، با مقدمه و تصحیح محمد جعفر محجوب، تهران، امیر کبیر، ۱۳۳۶ش، ص ۲۰۷٫۲۳٫ همان، ص ۹۴۸٫۳۳٫ میرزا محمد اشراقى(معروف به ارباب)، الاربعین الحسینیه، چ دوم، تهران، اسوه، ۱۳۷۹ش، ص ۳۹; شیخ عباس قمى، منتهى الامال، تحقیق: ناصر باقر بیدهندى، قم، دلیل، چ اول، ۱۳۷۹ش، ج۲، ص ۷۰۷٫۳۴٫ مجالس تعزیه، به کوشش حسن صالحى راد دربندسرى، چ اول، تهران، سروش، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص ۳۶۹٫۳۵٫ همان، ص ۲۷۲٫۳۶٫ همان، ص ۳۹۳٫۳۷٫ مرتضى مطهرى، حماسه حسینى، چ اول، قم، صدرا، ۱۳۶۵ش، همان، ج۱، ص ۱۲۷٫۳۸٫ همان، ج۳، ص ۲۵۶٫۳۹٫ همان، ج ۳، ۲۵۸ ـ ۲۵۹; به نقل از دیوان مکرم، ص ۱۳۳٫۴۰٫ على شریعتى، حسین وارث آدم، چ نهم، تهران، شرکت انتشارات قلم، ۱۳۸۰ش، ص ۱۷۴٫۴۱٫ در این باره رجوع کنید: نصرالله فلسفى، زندگانى شاه عباس، چ سوم، تهران، انتشارات دانشگاه، تهران، ۱۳۵۳ش، ج۳، ص ۶ ـ ۱۰٫۴۲٫ براى نمونه ر.ک: دیوان کامل اشعار فتحعلى شاه، تحقیق: حسن گل محمدى، چ اول، تهران، اطلس، ۱۳۷۰ش، ص ۳۹۱ ـ ۴۱۷; و نیز: دیوان کامل اشعارناصر الدین شاه قاجار، تدوین و تصحیح: على راهجیرى، چ سوم، تهران، کتابفروشى قائم مقام، [بى ت]، بخش مراثى ، ص ۶۷ ـ ۷۴٫۴۳٫ نمونه هایى از این روایات، در بخش اول این کتاب آورده شد.۴۴٫ مرتضى مطهرى، ده گفتار، قم، صدرا، [بى ت]، ص ۲۱۶ ـ ۲۱۴٫۴۵٫ کمیت بن زید اسدى، الروضه المختاره (القصائد الهاشمیات)، بیروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، جبى تا ج، ص ۶۶ابوالفرج اصفهانى، کتاب الاغانى، تحقیق: على محمد بجاوى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، [بى ت]، ج۱۷، ص ۲۴ و ۳۱٫۴۶٫ همان، ص ۶۴٫۴۷٫ محتشم کاشانى، دیوان محتشم کاشانى، جبى جاج، بنگاه مطبوعاتى برادران محتشم، [بى ت]، ص۳۲٫۴۸٫ همان، ص ۳۳٫۴۹٫ مجالس تعزیه، ص ۳۷۵٫۵۰٫ همان، ص ۳۹۷٫۵۱٫ نعمت الله صالحى نجف آبادى، شهید جاوید، چ دوازدهم، تهران، [بى ن]، ۱۳۶۱ش، ص ۱۵۹٫۵۲٫ همان، ص ۱۰۶٫۵۳٫ همان، ص ۹۷ ـ ۱۰۶ و ص ۳۶۷ ـ ۴۳۷٫۵۴٫ همان، ص ۴۵۵٫۵۵٫ همان، ص ۴۶ ـ ۵۰ و ص ۱۰۱ ـ ۱۰۵٫۵۶٫ صالحى نجف آبادى، همان، ص ۵۶ و ۹۷٫۵۷٫ طبرى، همان، ج۴، ص۲۹۰ محمد بن محمد بن النعمان، (شیخ مفید)، الارشاد، تحقیق: مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، چ اول، قم، المؤتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳، ج۲، ص۶۷; ابن اعثم، همان، ج۵، ص۷۰-۷۱; خوارزمى، همان، ج۱، ص۳۱۸-۳۲۱٫۵۸٫ طبرى، همان، ج۴، ۲۸۷٫۵۹٫ همان، ص ۳۰۱; شیخ مفید، همان، ج۲، ص ۷۶٫۶۰٫ ابو جعفر محمد بن یعقوب الکلینى الرازى، الاصول من الکافى، تصحیح وتعلیق: على اکبر غفارى، تهران، مکتبه الصدوق، [بى ت]، ج ۱، ص ۳۹۸; صفار قمى، بصائر الدرجات، ص ۱۲; مجلسى، بحار الانوار، ج۲۶، ص ۱۵۷ و ج۴۵، ص ۹۳٫۶۱٫ طبرى، همان، ج۴، ص ۳۰۶٫۶۲٫ این مطلب در عصر امام على(علیه السلام) نیز شواهدى دارد. براى نمونه حضرت از یک سو، به مردم عراق مى فرمود: «سَیَظْهَرُ عَلَیْکُمْ بَعْدِى رَجُلٌ رَحْبُ الْبُلْعُومِ مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ یَأکُلُ مایَجِدُ وَیَطْلُبُ مالایَجِدُ»; به زودى مردى گلوگشاده وشکم بزرگ بر شما مسلط خواهد شد که هرچه بیابد مى خورد وهر چه ندارد تلاش مى کند به دست آورد واز سوى دیگر، در ادامه فرمایش قبل مى فرماید: «فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ»; او را بکشید ولى هرگز نمى توانید او را بکشید. (نهج البلاغه، تحقیق: صبحى صالح، چ اول، بیروت، [بى ن]، ۱۳۸۷هـ ، خطبه ۵۷).۶۳٫ سید حسین محمد جعفرى، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه سید محمد تقى آیت اللهى، چ سوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۷۳ش، ص ۲۴۰٫۶۴٫ جهت آگاهى از دیدگاه هاى این اندیشمندان درباره نهضت امام حسین(علیه السلام) ر.ک: ابوعبدالله محمد بن محمد بن النعمان العکبرى البغدادى (شیخ مفید)، المسائل العکبریه چاپ شده در مجموعه مصنفات الشیخ المفید، تحقیق: على اکبر الهى خراسانى ، چ اول، قم، المؤتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳هـ ، ج۶، ص ۷۱; شریف مرتضى علم الهدى، تنزیه الانبیاء، تحقیق: فارس حسّون کریم، چ اول، قم، بوستان کتاب قم، ۱۳۸۰ش، ص ۲۶۹ ـ ۲۷۳; ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسى، تلخیص الشافى، تحقیق وتعلیق: سید حسین بحرالعلوم، چ دوم، نجف، مکتبه آلاداب، ۱۳۸۳هـ ، ج۴، ص ۱۸۱ ـ ۱۸۸٫۶۵٫ همان، ص ۳۳٫

منبع: سایت قبس

نوشته قبلی

فلسفه قیام عاشورا(۳)

نوشته‌ی بعدی

فلسفه قیام عاشورا(۱)

مرتبط نوشته ها

چرا امام قائم (عج) در قرآن نیامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور

امام مهدی و دنیای استکبار
برگزیده ها

امام مهدی و دنیای استکبار

نوشته‌ی بعدی

فلسفه قیام عاشورا(۱)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

حدیث سلسله الذهب

هجرت امام رضا (ع) به ایران

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا