۲۹ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

فلسفه قیام عاشورا(۴)

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

فلسفه و اهداف قیام عاشورا از دیدگاه امام حسین(علیه السلام)از آنچه درباره اهداف و فلسفه قیام عاشورا از نگاه هاى گوناگون بیان شد و مورد نقد و بررسى قرار گرفت، روشن شد که افزون بر آنکه برخى از این نظریه ها تصویر وارونه و یا دستِ کم نامناسب با شأن رهبر قیام ارائه کرده بودند، هیچ کدام از آنها، در ارائه یک تصویر روشن و جامع از انگیزه هاى قیام امام حسین(علیه السلام) توفیق نداشته اند.سِرّ این عدم توفیق را باید (چنانکه در آغاز این نوشتار به آن اشاره شد) در عواملى هم چون نگاه یک سویه و تک بُعدى به نهضت کربلا و نیز عدم شناخت کافى نسبت به شخصیت رهبر این قیام و ماهیت حرکت وى ،دانست. بنابراین، پژوهشگر تاریخ عاشورا اگر بخواهد به ماهیت وجوهره قیام عاشورا تا حد زیادى پى ببرد، باید در گام نخست، با نگاه و مطالعه جامع و کامل درباره امام حسین(علیه السلام)، به زندگى، شخصیت و مقام حضرت به عنوان امام معصوم، شناخت لازم و کافى بیابد و سپس با مطالعه و تعمق لازم در بیانات و گفتار حضرت که در مقاطع گوناگون قیام و حتى پیش از آغاز آن درباره انگیزه حرکت خویش بیان کرده است، به فلسفه و ماهیت قیام آن حضرت تا حد زیادى شناخت بیابد.اکنون با این مقدمه و با توجه به این که بهترین و مطمئن ترین سند براى شناخت فلسفه و اهداف نهضت سیدالشهدا(علیه السلام)، کلمات خود آن حضرت و یا سایر امامان(علیهم السلام) در این باره است، مجموع خطبه ها، سخنان، نامه ها و وصیت نامه امام حسین(علیه السلام)که درباره اهداف و انگیزه هاى قیام عاشوراست و نیز برخى از تعابیر زیارت نامه هاى فراوان و گوناگون که از امامان دیگر درباره آن حضرت رسیده و در آنها به انگیزه قیام پرداخته شده است، مورد مطالعه و بررسى قرار گرفته و سپس با استخراج فهرست وار اهداف قیام، به تفسیر و تحلیل آنها، پرداخته مى شود:۱٫ امام حسین(علیه السلام) در واپسین سال هاى عمر معاویه، به جهت زیارت خانه خدا، عازم مکه شدند. حضرت در مکه در جمع گروهى از عالمان و نخبگان دیگر مناطق اسلامى با ایراد خطبه اى شورانگیز و کوبنده ضمن یادآورى وظیفه سنگین و تکلیف خطیر عالمان و بزرگان شهرها در برابر پاسدارى از کیان دین و اعتقادهاى مسلمانان و پیامدهاى سکوت در برابر جنایات امویان، از خاموشى آنان در برابر سیاست هاى دین ستیزانه حاکمان اموى انتقاد کرده و هرگونه همراهى و سازش با آنان را گناه نابخشودنى دانستند. حضرت در پایان سخنان خود، هدف از اقدامها و فعالیت هایش را بر ضد نظام ستمگر حاکم (که چند سال بعد در قالب یک نهضت خود را نشان داد) چنین اعلام فرمودند:اَللّهُمَّ اِنَّکَ تَعْلَمُ انَّهُ لَمْ یَکُنْ ما کان مِنا تَنافُساً فى سُلطان، و لا التماساً من فُضول الحُطام، ولکن لِنُُرِیَ (لِنَرُدَّ) المَعالمَ من دینک، ونُظهِرَ الاصلاحَ فى بلادک، ویَأْمَنَ المظلومونَ من عِبادک، و یُعمَلَ بِفَرائِضِکَ و سُنَنِکَ و اَحکامِکَ.”۱۱۱خدایا تو مى دانى آنچه از سوى ما انجام گرفته است (از سخنان و اقدامهاى بر ضد حاکمان اموى) به خاطر سبقت جویى در فرمانروایى و افزون خواهى در متاع ناچیز دنیا نبوده است; بلکه براى اینست که نشانه هاى دینت را (به مردم) نشان دهیم (برپا کنیم) و اصلاح در شهرهایت را آشکار کنیم. مى خواهیم بندگان ستمدیده ات در امان باشند و به دستورها و سنت ها و احکامت عمل شود.از این جملات مى توان چهار هدف را براى اقدامها و فعالیت هاى امام حسین(علیه السلام) که در عصر حاکمیت یزید جزو اهداف قیام حضرت به شمار مى رفت، استخراج کرد:الف: احیاى مظاهر و نشانه هاى اسلام اصیل و ناب محمدى(صلى الله علیه وآله);ب: اصلاح و بهبودى در وضع شهروندان;ج: مبارزه با ستمگران اموى جهت تأمین امنیت براى مردم ستمدیده;د: فراهم ساختن بسترى مناسب براى عمل به احکام و واجبات الهى.۲٫ امام حسین(علیه السلام) در وصیت نامه اى که هنگام خروج از مدینه و در زمان وداع با برادرش محمد بن حنفیه براى وى نوشت، هدف از حرکت خویش را چنین بازگو کردند:انِّى لَمْ اَخْرُجْ اَشِراً وَ لا بَطِراً ولا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً، وَ اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الِاصلاحِ فِى اُمه جَدِّى محمد(صلى الله علیه وآله)اُریدُ اَنْ آمُرَ بِالْمَعْروفِ و اَنْهى عَنِ المُنْکَرِ و اَسیرَ بِسیره جَدِّى محمد(صلى الله علیه وآله) و اَبى عَلىِّ بنِ اَبِى طالِب(علیه السلام)۱۱۲من از روى سرمستى و گستاخى و تبهکارى و ستمگرى از مدینه خارج نشدم; بلکه براى طلب اصلاح در امت جدم خارج شده ام. مى خواهم امر به معروف و نهى از منکر کنم و به سیره جدم و پدرم على بن ابى طالب(علیه السلام) عمل کنم.و در جاى دیگر مى فرمایند:اَلّلهُمِّ اِنِّى اُحِبُّ الْمَعْرُوفَ و اَکْرَهُ الْمُنْکَرَ۱۱۳خدایا من به معروف اشتیاق و از منکر تنفر دارم.و در زیارت هاى مختلف که درباره امام حسین(علیه السلام) از امامان(علیهم السلام)وارد شده، این تعابیر فراوان دیده مى شود:اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ اَقَمْتَ الْصَلوهَ وَ آتَیْتَ الزَکوهَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ۱۱۴گواهى مى دهم که تو نماز را بپا داشتى و زکات دادى و امر به معروف و نهى از منکر کردى.از این عبارات، اهداف ذیل را از قیام حضرت، مى توان استفاده کرد:الف: طلب اصلاح در امور امت پیامبر(صلى الله علیه وآله);ب: امر به معروف;ج: نهى از منکر;د: عمل به سیره رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و امیرمؤمنان(علیه السلام) (برپایى نماز و پرداخت زکات).۳٫ حضرت در نامه اى که در زمان اقامت خویش در مکه در پاسخ دعوت به نامه هاى اشراف و بزرگان کوفه مبنى بر آمدن به کوفه، نوشتند، فلسفه قیام خود را چنین بیان فرمودند:فَلَعَمْرِى مَا الاِمامُ الا الحاکِمُ بِالکِتابِ، القائِمُ بِالقِسْطِ، الدائِنُ بِدینِ الحَقِّ ، الحابِسُ نَفْسَهُ عَلَى ذاتِ اللهِ۱۱۵«به جانم سوگند، پیشوا کسى است که به کتاب خدا حکم کند، عدل و داد را محقق سازد، متدین و ملتزم به دین حق باشد، خود را وقف خدا کند».امام(علیه السلام) در این نامه، هدف از قیام را، (مبارزه و جهاد بر ضد حکومت ستمگر بنى امیه تا براندازى آن و) تلاش در جهت بر پایى حکومتى مى داند که رهبر و پیشواى آن، صفات و امتیازهاى ذیل را داشته باشد:الف: به کتاب خدا حکم کند;ب: عدالت را در جامعه حاکم کند;ج: متدین ومعتقد به دین خدا باشد;د: خود را وقف خدا و اهداف الهى کند;حسین بن على(علیه السلام) در نامه اى که ضمن آن از بزرگان بصره دعوت به همیارى و همراهى با وى کرده است ، علت و هدف از نهضت خویش را چنین بیان مى کند:”انا ادعوکم الى کتاب الله و سنه نبیه(صلى الله علیه وآله) فان السنه قد امیتت وان البدعه قد احییت”۱۱۶«من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش مى خوانم. همانا سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) از بین رفته است و بدعت زنده شده است».و در جواب عبدالله بن مُطیع مى فرماید:”ان اهل الکوفه کتبوا الى یسألوننى ان اقدم علیهم لما رجوا من احیاء معالم الحق واماته البدع”۱۱۷«کوفیان به من نامه نوشته و از من خواسته اند به نزدشان بروم، چون امیدوارند (که با رهبرى من) نشانه هاى حق زنده و بدعت ها نابود شود».و نیز در نامه اى که به شیعیان بصره نوشتند، فرمودند:”فانى ادعوکم الى احیاء معالم الحق واماته البدع”۱۱۸«من شما را به زنده کردن نشانه هاى حق و نابود کردن بدعت ها مى خوانم».از مجموع نامه ها و پاسخ هاى حضرت، این اهداف را مى توان براى نهضت عاشورا استفاده کرد:الف: دعوت (و عمل) به کتاب خدا و سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله);ب: احیاى سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) که از بین رفته است، وبر پایى مظاهر حق و حقیقت;ج: از بین بردن بدعت ها (که جایگزین احکام خدا و سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) شده است.۴٫ اباعبدالله(علیه السلام) درخطبه اى که پس از برخورد با حرّ بن یزید ریاحى در منزل بَیْضَه ایراد فرمودند، انگیزه قیام خود را با استناد به فرمایش پیامبر(صلى الله علیه وآله) ، چنین بیان کردند:”ایها الناس! ان رسول الله(صلى الله علیه وآله) قال: من رأى سلطاناً جائراً مستحلاً لحرم الله، ناکثاً لعهد الله، مخالفاً لسنه رسول الله(صلى الله علیه وآله)، یعمل فى عباد الله بالاثم والعدوان، فلم یغیر علیه بفعل ولاقول، کان حقاً على الله ان یدخله مدخله. الا وان هؤلاء قد لزموا طاعه الشیطان، وترکوا طاعه الرحمن واظهروا الفساد، و عطلوا الحدود واستأثروا بالفىء، واحلوا حرام الله، و حرموا حلاله وانا احق من غیر”۱۱۹اى مردم ! رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند: کسى که فرمانرواى ستمگرى را ببیند که حرام خدا را حلال کرده و پیمان الهى را شکسته و با سنت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مخالفت ورزیده در میان بندگان خدا با گناه و تجاوزگرى رفتار مى کند، ولى در برابر او با کردار و گفتار خود برنخیزد، برخداست که او را در جایگاه (عذاب آور) آن ستمگر قرار دهد. هان (اى مردم) بدانید که اینها تن به فرمانبرى از شیطان داده و اطاعت از فرمان الهى را رها کرده و فساد را نمایان ساخته و حدود خدا را تعطیل نموده اند، درآمدهاى عمومى (بیت المال) مسلمانان را به خود اختصاص داده اند و حرام خدا را حلال و حلالش را حرام کرده اند و من شایسته ترین فرد براى تغییر دادن (سرنوشت و امور مسلمانان) هستم.”از این خطبه و یا نامه، علت قیام سید الشهدا(علیه السلام) را مى توان این امر دانست که حاکمان بنى امیه (به ویژه یزید) اقدامهاى ضد دینى زیر را مرتکب شده اند:الف: فرمانبرى از خدا را رها کرده و به اطاعت از شیطان رو آورده اند;ب: فساد را (در زمین) آشکار کرده اند;ج: حدود الهى را تعطیل کرده اند;د: بیت المال را به خود اختصاص داده اند;هـ: حرام خدا را حلال و حلال الهى را حرام کرده اند.از این رو است که در زیارات وارده درباره امام حسین(علیه السلام)، شهادت و اعتراف به برپایى احکام الهى و سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امیرمؤمنان(علیه السلام) به وسیله حضرت، داده شده است:”اشهد انک قد حللت حلال الله وحرمت حرام الله واقمت الصلاه وآتیت الزکاه وامرت بالمعروف ونهیت عن المنکر ودعوت الى سبیلک بالحکمه والموعظه الحسنه”۱۲۰شهادت مى دهم که تو حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام کردى و نماز را بپا داشتى و زکات دادى و امر به معروف و نهى از منکر کردى و (مسلمانان را) با پند و اندرز نیکو، به راه و روش خود، فرا خواندى.و یا:”اشهد انک قد امرت بالقسط والعدل ودعوت الیهما”۱۲۱شهادت مى دهم که تو به عدل و داد امر کردى و(مسلمانان را) به سوى این دو، دعوت کردى.۵٫ پیشواى سوم درمنزل ذوحُسُم در توجیه حرکت خویش چنین فرمودند:”الا ترون ان الحق لایعمل به وان الباطل لایتناهى عنه؟ لیرغب المؤمن فى لقاء الله محقاً، فانى لاارى الموت الا شهاده ولا الحیاه مع الظالمین الاّ برماً”۱۲۲آیا نمى بینید که به حق عمل نمى شود و از باطل باز داشته نمى شود؟ (در چنین شرایطى) باید مؤمن، به حق خواهان دیدار خدا باشد. من چنین مرگى را جز شهادت و زندگى با ظالمان را جز ننگ و خوارى نمى بینم.از این خطبه، این اهداف را مى توان استفاده کرد:الف: ترویج حق و عمل به آن;ب: نهى از ترویج باطل و باز داشتن از عمل به آن.۷٫ امام صادق(علیه السلام) در زیارت اربعین، هدف از نهضت حسینى را چنین بیان مى فرمایند:”وبذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله وحیره الضلاله”۱۲۳(امام حسین(علیه السلام)) جان خویش را در راه تو (خدا) فدا کرد تا بندگانت را از بى خبرى و سرگردانى گمراهى نجات دهد.از دیدگاه امام ششم، سید الشهدا(علیه السلام) با نهضت عاشورا، اهداف زیر را تعقیب مى کردند:الف: نجات مسلمانان از بى خبرى نسبت به احکام دین و وظایف خویش در برابر پروردگار،ب: رهایى بندگان خدا از گمراهى با آگاه ساختن آنان به لزوم پیروى از رهبران واقعى دین.تحلیلى پیرامون اهداف و ماهیت قیام امام حسین(علیه السلام)با اندکى دقت در اهداف استخراج شده از این بیانات، ملاحظه مى شود که امام(علیه السلام) علت و انگیزه قیام خویش را، مبارزه با منکرات فراوان در جامعه اسلامى و تبلیغ و ترویج معروف در بین مسلمانان، اعلام مى کنند. بنابراین، فلسفه اصلى و نهایى نهضت حضرت را مى توان در یک هدف جامع و کلى یعنى احیاى فرهنگ اسلام اصیل و ناب محمدى(صلى الله علیه وآله) و زدودن زنگارهاى تحریف و بدعت از دین جدشان خلاصه کرد. البته حضرت راه کار و ابزار لازم جهت جامه عمل پوشاندن به این هدف را، در عنصر امر به معروف و نهى از منکر مى دانند. از این رو در وصیت نامه خود به محمد بن حنفیه مى نویسند: ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر و یا (چنان که گذشت) در زیارت نامه هاى مربوط به حضرت آمده است: “… و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر”توضیح مطلب آنکه: اگر حضرت علت حرکت خویش را مبارزه با امورى، هم چون: رواج بدعت ها، مخالفت با کتاب خدا و حلال و حرام الهى، نابودى سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، شیطان محورى و ترک خدا محورى، فساد، ظلم، بى عدالتى و ناامنى در جامعه اسلامى، تعطیلى حدود الهى، در انحصار گرفتن و تاراج بیت المال مسلمانان و … مى دانست، تمام این امور حاکى از فراوانى و شیوع امرى به نام مُنْکَر در جامعه اسلامى است، که حضرت خود را موظف به نهى از آن مى دانستند. و نیز اگر اباعبدالله(علیه السلام)جامعه اسلامى را به امورى از قبیل: عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، احیاى مظاهر و نشانه هاى حق، ایجاد امنیت، اصلاح و بهبودى وضع امور امت و مسائلى از این قبیل، فرا مى خواند، این مسئله نشانگر آنست که امرى به نام معروف در جامعه از بین رفته یا دستِ کم در حال نابودى بود. از این رو اگر حضرت از بیعت با یزید خوددارى کرده با این عمل، از یک سو، آمادگى خود را براى شهادت و مقاومت در برابر حکومت یزید اعلام کردند، و از سوى دیگر، تلاش خود را جهت برانداختن حکومت یزید و تأسیس حکومت اسلامى، به کار گرفتند، به این دلیل بود که سر باز زدن از بیعت، به معناى نهى از منکر، ترویج معروف و اتمام حجت با مسلمانان درباره حرمت سکوت در برابر بدعت ها و جنایات بنى امیه بوده و بیعت و یا حتى سکوت در مقابل چنین حکومتى، افزون بر آنکه ترویج منکر و مبارزه با معروف بود، عذر و بهانه اى نیز براى افراد عادى در همکارى با حاکمان اموى مى شد.به دیگر سخن، آنچه در سیره حسین بن على(علیه السلام) به عنوان امام معصوم، مسلم و غیر قابل تردید به نظر مى رسد، آنست که شخصیتى همانند امام حسین(علیه السلام) حاضر نبودند با شخصى هم چون یزید بیعت کرده و حکومت وى را به رسمیت بشناسند، چرا که حضرت با مشاهده و بررسى عمق انحرافهاى امت اسلامى در عصر حکومت معاویه و سپس حکومت یزید، به این نتیجه رسیده بود که دیگر نمى توان با موعظه و خطبه هاى آتشین و سخنرانى هاى تهدید آمیز و تحریک کننده، انحرافى را که در مبانى اعتقادى و سیاسى جامعه اسلامى و نیز در دستگاه خلافت رسوخ کرده، از بین ببرد. بلکه تنها راه درمان و نجات امت اسلامى، برپایى یک نهضت عمیق است که بازتاب و گستره آن، افزون بر آنکه فرا مکانى باشد، فرا زمانى نیز بوده و در گستره زمان، الگویى براى آزاد مردان تاریخ باشد. البته در مقابل، یزید کسى نبود که بدون بیعت گرفتن از امام(علیه السلام)، ساکت بنشیند، چرا که به رسمیت نشناختن حکومت از سوى افرادى هم چون حسین بن على(علیه السلام)، به معناى رد مشروعیت آن و آمادگى براى مبارزه مسلحانه با حکومت بود و یزید بخوبى به این موضوع آگاهى داشت.نکته دیگرى که شایان توجه است، آنکه از مجموع سخنان و خطبه هاى حضرت که به ترتیب تاریخى و در مراحل گوناگون قیام ایراد فرموده اند، استفاده مى شود که حضرت از آغاز، فلسفه نهضت خویش را به صراحت و بى پرده بازگو نمى کردند، بلکه به تناسب حوادث و رخدادهایى که پیش مى آمد، مردم را با ماهیت و روح نهضت کربلا آشنا ساخته و براى آنان روشن کردند که با اوضاع و شرایط حاکم که اصل دین به خطر افتاده، راهى جز فداکارى و جانبازى در قالب یک حرکت خونین نمانده است، چرا که (افزون بر آن چه قبلا نگاشتیم) اگر امام(علیه السلام) با تشکیل حکومت، در مصدر کار قرار مى گرفتند، با موجى از انتظارهاى به جا و نابه جا رو به رو مى شدند که پاسخ گویى به همه این خواسته ها، غیرممکن و غیر عادلانه بود که این امر نیز به سهم خود، زمینه رنجش و نافرمانى گروهى از مردم را فراهم مى ساخت.۱۲۴ بر خلاف اینکه حضرت به شهادت رسیدند و با جانبازى و ایثار خونشان، انگیزه و پیام خویش را به امت اسلامى در طول تاریخ رسانده تا آنجا که حتى قلب هاى آکنده از قساوت را خاضع و مرید مرام و منش خویش کردند. به دیگر سخن، نمى توان پذیرفت که امام حسین(علیه السلام)صرف نظر از آگاهى به شهادت از راه علم غیب، از پیمان شکنى کوفیان و در نهایت شهادت خویش آگاه نبوده است، چرا که حضرت به عنوان فرزند امیرمؤمنان(علیه السلام) از سنین کودکى در متن حوادث تاریخ اسلام حضور داشتند. ایشان شاهد حوادث گوناگون تاریخ اسلام و نیز انسان هاى زیادى بوده که در آن حوادث، تغییر چهره و موضع داده بودند. چنانکه طلحه و زبیر، از نخستین اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله)را دیده بود که در مناسبات اقتصادى ـ اجتماعى غیر عادلانه سه خلیفه نخست، چندان متحول شده و به نابرابرى خو کرده بودند که نتوانستند عدالت و حق مدارى على(علیه السلام) را تحمل کنند، از این رو بر ضد حضرت شورش کردند.هم چنین امام(علیه السلام)جریان مکرر خیانت و پیمان شکنى کوفیان را پس از بیعت با پدر و برادر بزرگوارش و نیز دوران سخت و دهشتناک حاکمیت معاویه را در مدینه تجربه کرده بودند. از این رو امام حسین(علیه السلام) طى مدت اقامت در کوفه نزد پدر و برادر، توانستند به تحلیلى درست و سنجیده، از وضعیت روحى و اعتقادى کوفیان دست یافته، به نقاط ضعف و قوت آنان، آگاه شده و از جناح ها و دسته بندى هاى گروهى و قبیله اى عراقیان، شناخت درست و کافى به دست آورند. بنابراین، با چنین تجربیات وآگاهى هایى که حضرت درباره کوفیان داشتند (و این آگاهى و تجربه به مراتب بیشتر و عمیق تر از آگاهى افرادى هم چون: محمد بن حنفیه، ابن عباس، ابن عمر، فرزدق و… بود) نمى توان پذیرفت که امام(علیه السلام)صرفا به دلیل دعوت کوفیان، به آنان اعتماد کرده و به این نتیجه رسیده بودند که با تأسیس حکومت اسلامى، جامعه اسلامى را از خطر نابودى نجات خواهند داد. بنابراین، آنچه امام(علیه السلام) را به قیام برضد حکومت اموى واداشت، حفاظت و صیانت دین جدش از خطر تحریف و نابودى بود، که این امر مى توانست یا با نابودى رژیم اموى و تشکیل دولت اسلامى، امکان پذیر باشد و یا با جان بازى و شهادت در راه خدا که البته چون راه نخست، در عمل براى امام(علیه السلام)مقدور نبود، امام(علیه السلام) راه دوم را که شیوه فداکاران است، برگزیدند و اسلام را از خطر نابودى نجات دادند
پی نوشتها:

۱۱۱٫ ابن شعبه حرانى، تحف العقول، ص ۱۷۲; مجلسى، بحار الانوار، ج۹۷، ص ۷۹٫ درباره این خطبه تذکر دو نکته ضرورى است; نخست: در برخى از کتاب ها، این خطبه را از قول امیرمؤمنان(علیه السلام) نقل کرده اند که علت آن ظاهراً، تشابه قسمت آخر خطبه با بخشى از خطبه ۱۳۱ نهج البلاغه، است. به نظر مى رسد صرف مشابهت، نمى تواند دلیل قانع کننده اى براى طرح چنین نظرى باشد، زیرا احتمال دارد امام حسین(علیه السلام) به عنوان استشهاد، عباراتى از خطبه پدر بزرگوارشان را بر زبان جارى کرده باشند. چنانکه محتمل است این تشابه اتفاقى بوده و ناشى از آن باشد که امامان(علیهم السلام)همگى نور واحد هستند و یک گونه مى اندیشند. دوم: در مصادر این خطبه اشاره نشده است که امام حسین(علیه السلام) این خطبه را پس از شروع قیام خویش و زمان اقامت در مکه ایراد فرموده اند یا قبل از آن و حتى در واپسین سال هاى عمر معاویه; اما برخى از نویسندگان از ظاهر عبارات آخر خطبه که مى فرماید: «اللهمّ انک تعلم انه لم یکن ماکان منا تنافساً فى سلطان» چنین استفاده کرده اند که امام(علیه السلام) این خطبه را پس از شروع نهضتش ایراد فرموده و ظاهر عبارت ما کان منا اشاره به قیام حضرت دارد. (ر.ک: محمد نعمه السماوى، الثوره الحسینیه، ج۴، ص ۱۸۳).۱۱۲٫ ابن اعثم کوفى، الفتوح، ج۵، ص ۲۱; خوارزمى، مقتل الحسین، ج۱، ص ۲۷۳; مجلسى، همان، ج۴۴، ص ۳۲۹ ـ ۳۳۰٫ و نزدیک به این تعابیر: ابو جعفر محمد بن على بن شهر آشوب ، مناقب آل ابى طالب، تحقیق: یوسف محمد البقاعى، چ دوم، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۱۲هـ ، ج۴، ص ۹۷٫ البته در نقل ابن شهرآشوب، امام(علیه السلام) نخست اینکه این جملات را درپاسخ ابن عباس مى فرمایند نه در جواب ابن حنفیه و دوم آنکه حضرت به صورت پاسخ شفاهى مى فرمایند نه در قالب وصیت نامه. هم چنین در نقل ابن اعثم و به پیروى او خوارزمى، بعد از تعبیر سیره ابى على بن ابى طالب این عبارت اضافه شده است: وسیره الخلفاء الراشدین المهدیین که به نظر مى رسد بعدها جاعلان، تعبیر یاد شده را به فرمایش امام(علیه السلام) افزوده اند، چرا که به اعتقاد برخى از محققان: راشدین اصطلاحى است که استعمال آن بعد از عصر بنى امیه رایج شده است و هیچ نصى که دلالت کند بر وجود چنین اصطلاحى قبل از زمان یاد شده، وارد نشده است. نکته دیگر آنکه مراد از این واژه، افرادى هستند که بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) پى در پى و بدون فاصله به خلافت رسیده اند که از جمله آنان، امام على(علیه السلام)نیز مى باشد. از این رو دیگر معنا ندارد که راشدین عطف بر اسم امام(علیه السلام) شود. بنابراین، چنین قرائنى دلالت مى کند که بعدها این جمله به فرمایش امام(علیه السلام)اضافه شده است. در این باره ر.ک: سید مرتضى عسکرى، معالم المدرستین، چ دوم، تهران، مؤسسه البعثه، ۱۴۰۸هـ ، ج۳، ص ۵۰٫۱۱۳٫ ابن اعثم ، همان، ج۵، ص ۱۹; خوارزمى، همان، ج۱، ص ۲۷۰٫۱۱۴٫ شیخ عباس قمى، کلیات مفاتیح الجنان، ترجمه مهدى الهى قمشه اى، تهران، انتشارات علمى، [بى ت]، زیارت مخصوصه امام حسین(علیه السلام)، ص ۷۵۸، زیارت هاى مطلقه امام حسین(علیه السلام)، صفحات ۷۷۵، ۷۷۷، ۷۷۸ ـ ۷۷۹، ۷۸۳، زیارت امام حسین(علیه السلام)در نیمه رجب، ص ۸۰۷، زیارت امام حسین(علیه السلام) در شب هاى قدر، ص ۸۱۱، زیارت امام حسین(علیه السلام) در روزهاى عید فطر و قربان، ص ۸۱۶ و زیارت امام حسین(علیه السلام)در روز عرفه، ص ۸۲۵، ناگفته نماند شهادت دادن در اینجا به مفهوم متعارف آن یعنى گواهى کردن و تأیید یک موضوع مادى و حقوقى نیست، بلکه بیان یک حقیقت معنوى و اعتراف به یک واقعیت است که با انگیزه معنوى صورت گرفته است. یعنى من این واقعیت را درک مى کنم که نهضت تو به انگیزه امر به معروف و نهى از منکر بوده است نه به علت دعوت کوفیان یا علل دیگر. بنابراین اگر تلاش ها و کارهاى دیگرى صورت گرفته است، همه براى رسیدن به آن هدف و آرمان بزرگ بوده است.۱۱۵٫ ابو عبدالله محمد بن محمد بن النعمان (شیخ مفید)، الارشاد، تحقیق: مؤسسه آل البیت(علیه السلام)، چ اول، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۳هـ ، ج۲، ص ۳۹; طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص ۲۶۲; مجلسى، همان، ج۴۴، ص ۳۳۴; و با کمى تفاوت در عبارات: ابن اعثم، همان، ج۵، ص ۳۱; خوارزمى ، همان، ج۱، ص ۲۸۴٫۱۱۶٫ طبرى، همان، ج۴، ص ۲۶۶; احمد بن یحیى بن جابر البلاذرى، انساب الاشراف، تحقیق: سهیل زکّار و ریاض زرکلى، چ اول، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷هـ ، ج۲، ص ۳۳۵٫۱۱۷٫ ابو حنیفه احمد بن داود الدینورى، الاخبار الطوال، تحقیق: عبد المنعم عامر، چ اول، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۹۶۰م، ص ۲۴۶٫۱۱۸٫ همان، ص ۲۳۱٫۱۱۹٫ طبرى، همان، ج۴، ص ۳۰۴; بلاذرى، همان، ج۳، ص ۳۸۱; بلاذرى خطبه یاد شده را از عبارت: «انّ هؤلاء …» به بعد نقل کرده است. هم چنین ابن اعثم و خوارزمى این خطبه را با اندکى تفاوت در عبارات، در قالب نامه اى که حضرت خطاب به اشراف و بزرگان کوفه نوشته اند، آورده اند: ابن اعثم، همان، ج۵، ص ۸۱ ـ ۸۲; خوارزمى، همان، ج۱، ص ۳۳۵٫ سبط بن جوزى نیز این نقل را در قالب گفت و گوى حضرت با فرزدق آورده است: سبط بن جوزى، تذکره الخواص، ص ۲۴۱; مجلسى، همان، ج ۴۴، ص ۳۸۱٫۱۲۰٫ شیخ عباس قمى، همان، زیارت مطلقه امام حسین(علیه السلام)، ص ۷۷۹٫۱۲۱٫ همان، زیارت امام حسین(علیه السلام)، ص ۸۰۳٫۱۲۲٫ طبرى، همان، ج۴، ص ۳۰۵; ابو القاسم سلیمان بن احمد الطبرانى، المعجم الکبیر، تحقیق حمدى عبدالمجید السلفى، چ دوم، [بى ت]، دار احیاء التراث العربى،۱۴۰۴هـ ، ج۳، ص ۱۱۵; خوارزمى، همان، ج۲، ص ۷ (با اندک تفاوتى در عبارات). در نقل طبرانى و خوارزمى به جاى کلمه «شهاده»، تعبیر «سعاده» آمده است که البته تعبیر نخست صحیح به نظر مى رسد، چرا که عبارت «فانى لاارى الموت …» علت براى جمله قبلى است که چرا مؤمن باید به مرگ اشتیاق داشته باشد. یعنى چون از دیدگاه امام حسین(علیه السلام)چنین مرگى شهادت در راه خداست، باید انسان معتقد و متدین، به چنین مرگى رغبت داشته باشد.۳۱۲٫ شیخ عباس قمى، همان، زیارت اربعین، ص ۸۵۶; هم چنین قریب به این عبارات، در «زیارت امام حسین در روز عید فطر و قربان» آمده است.۱۲۴٫ چنانکه در عصر خلافت پدر بزرگوارشان برخى از مسلمانان، به همین سبب، از امیرمؤمنان(علیه السلام) فاصله گرفته و بعد از چندى، جنگ جمل را به راه انداخته و زمینه هاى تضعیف حکومت و در نهایت، شهادت حضرت را یکى پس از دیگرى، فراهم ساختند.
کتاب نامهقرآن کریم.نهج البلاغه، تحقیق صبحى صالح، چ اول، بیروت، [بى ن] ، ۱۳۸۷ ق.۱٫ آیتى، محمد ابراهیم، بررسى تاریخ عاشورا، با مقدمه على اکبر غفارى، تهران، نشر صدوق، چ نهم، ۱۳۷۵ ش.۲٫ ابن ابى الحدید، عزالدین ابوحامد عبد الحمید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، چ دوم، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ۱۳۸۷ ق.۳٫ ابن اثیر، عزالدین ابو الحسن على بن ابى الکرم الشیبانى، الکامل فى التاریخ، تحقیق ابوالفداء عبدالله القاضى، چ دوم، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۱ ق.۴٫ ابن اعثم کوفى، ابومحمد احمد، الفتوح، تحقیق: على شیرى، بیروت، دارالاضواء، چ اول، ۱۴۱۱ ق.۵٫ ابن تیمیه، ابوالعباس تقى الدین احمد بن عبد الحلیم، منهاج السنه، قاهره، مکتبه الجمهوریه، [بى ت].۶٫ ابن جوزى، یوسف بن فرغلى بن عبدالله البغدادى، تذکره الخواص، با مقدمه سید محمد صادق بحرالعلوم، تهران مکتبه النینوى الحدیثه، [بى ت].۷٫ ابن حزم الاندلسى، ابومحمد على بن احمد، جمهره انساب العرب، چ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۳ق.۸٫ ابن حنبلى دمشقى، ابوالفلاح عبدالحى بن احمد بن محمد، شذرات الذهب، تحقیق عبدالقادر الارناؤوط ومحمود الارناؤوط، چ اول، دمشق، دارابن کثیر، ۱۴۰۶ ق.۹٫ ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون (المقدمه)، چ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۳ ق.۱۰٫ ابن زید اسدى، کمیت، الروضه المختاره (القصائد الهاشمیات)، بیروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات.۱۱٫ ابن شعبه حرانى، ابومحمد حسن بن على بن الحسین، تحف العقول عن آل الرسول(صلى الله علیه وآله)، تصحیح: على اکبر غفارى، تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۸۴ ق.۱۲٫ ابن شهرآشوب، ابو جعفر محمد بن على، مناقب آل ابى طالب، تحقیق: یوسف محمد البقاعى، چ دوم، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۱۲ ق.۱۳٫ ابن طاووس، رضى الدین ابوالقاسم على بن موسى بن جعفر، اللهوف فى قتلى الطفوف، قم، انوار الهدى، چ اول، ۱۴۱۷ ق.۱۴٫ ابن عربى، ابو بکر، العواصم من القواصم، تحقیق وتعلیق: محب الدین الخطیب، قاهره، المکتبه السلفیه، [بى ت].۱۵٫ ابن عساکر، ابو القاسم على بن الحسین بن هبه الله الشافعى، ترجمه الامام الحسین(علیه السلام)من تاریخ مدینه دمشق، تحقیق محمد باقر محمودى، چ اول، بیروت، مؤسسه المحمودى، ۱۳۹۸ ق.۱۶٫ ابن قولویه قمى، ابو القاسم جعفر بن محمد، کامل الزیارات، تحقیق جواد قیومى، چ اول، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، ۱۴۱۷ ق.۱۷٫ ابن کثیر دمشقى، ابو الفداء اسماعیل، البدایه و النهایه، تحقیق مکتب تحقیق التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربى، [بى ت].۱۸٫ ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، تحقیق مصطفى السقا ودیگران، بیروت، داراحیاء التراث العربى، چ اول، ۱۴۱۵ ق.۱۹٫ ابن واقد، محمد بن عمر، المغازى، تحقیق: مارسدن جونز، [بى ج]، مکتبه الاعلام الاسلامى، ۱۴۱۴ ق.۲۰٫ اشراقى (معروف به ارباب)، میرزا محمد، الاربعین الحسینیه، چ دوم، تهران، اسوه، ۱۳۷۹ ش.۲۱٫ اصفهانى، ابوالفرج، کتاب الاغانى، تحقیق على محمد بجاوى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، [بى ت].۲۲٫ ایزدپناه، عباس، تحریف شناسى عاشورا در پرتو انسان شناسى، کیهان فرهنگى، شماره ۱۲۶٫۲۳٫ بحرانى، یوسف بن احمد، الدرر النجفیه، [بى ج]، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، [بى ت].۲۴٫ بلاذرى، احمد بن یحیى بن جابر، انساب الاشراف، تحقیق: سهیل زکّار و ریاض زرکلى، چ اول، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷ ق.۲۵٫ جعفرى، محمد تقى، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوى، تهران، انتشارات اسلامى، چ یازدهم، ۱۳۷۷ ش.۲۶٫ حر عاملى، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، تصحیح وتعلیق: عبدالرحیم ربانى شیرازى، چ پنجم، تهران، مکتبه الاسلامیه، [بى ت].۲۷٫ حکومت اسلامى، سال هفتم، ش ۲۵، پاییز ۱۳۸۱ ش.۲۸٫ حلى، جمال الدین حسن بن یوسف بن على بن مطهر، تذکره الفقهاء، [بى ج]، مکتبه الرضویه لاحیاء الآثار الجعفریه، [بى ت].۲۹٫ خوارزمى، ابوالمؤید موفق بن احمد المکى، مقتل الحسین، تحقیق: محمد السماوى، قم، دارالانوار الهدى، چ اول، ۱۴۱۸ ق.۳۰٫ دینورى، ابوحنیفه احمد بن داود، الاخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، چ اول، قاهره، داراحیاء الکتب العربیه، ۱۹۶۰ م.۳۱٫ دیوان کامل اشعار فتحعلى شاه، تحقیق حسن گل محمدى، چ اول، تهران، اطلس، ۱۳۷۰ش.۳۲٫ دیوان کامل اشعارناصر الدین شاه قاجار، تدوین وتصحیح على راهجیرى، چ سوم، تهران، کتابفروشى قائم مقام، [بى ت].۳۳٫ رساله الاسلام، قاهره، سال ۱۱، شماره. ۱سامانى، عمان، گنجینه الاسرار، به اهتمام: محمد على مجاهدى (پروانه)، قم، اسوه، چ اول، [بى ت].۳۴٫ سپهر، محمد تقى، ناسخ التواریخ (در احوالات حضرت سید الشهدا(علیه السلام))، تهران، کتابفروشى اسلامیه، ۱۳۹۸ق.۳۵٫ شریعتى، على، حسین وارث آدم، چ نهم، تهران، شرکت انتشارات قلم، ۱۳۸۰ ش.۳۶٫ شهید ثانى، زین الدین بن على العاملى، مسالک الافهام الى تنقیح شرایع الاسلام، [بى ج]، مؤسسه المعارف الاسلامیه، چ اول، ۱۴۱۴ ق.۳۷٫ صافى گلپایگانى، لطف الله، شهید آگاه، [بى ج]، [بى ن]، [بى ت].۳۸٫ صالحى نجف آبادى، نعمت الله، شهید جاوید، چ دوازدهم، تهران، جبى ناج، ۱۳۶۱ ش.۳۹٫ صدوق، ابو جعفر محمد بن على بن الحسین بابویه القمى، الامالى، تحقیق: مؤسسه البعثه، چ اول، قم، مؤسسه البعثه، ۱۴۱۷ ق.۴۰٫ صفار قمى، ابو جعفر محمد بن الحسن بن فروخ، بصائر الدرجات، تصحیح وتعلیق: میرزا محسن کوچه باغى تبریزى، قم، منشورات مکتبه آیه الله المرعشى النجفى، ۱۴۰۴ ق.۴٫ صفى على شاه، میرزا حسن، زبده الاسرار، چ اول، تهران، انتشارات صفى على شاه، ۱۳۷۹ ش.۴۲٫ طباطبایى، محمد حسین، بحثى کوتاه درباره علم امام، چاب شده در بیست مقاله، رضا استادى، ، چ اول، قم، انتشارات اسلامى، ۱۳۷۴ ش.۴۳٫ طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر رستم، دلائل الامامه، قم، منشورات الرضى، ۱۳۶۳ ش.۴۴٫ طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، چ پنجم، ۱۴۰۹ ق.۴۵٫ طبرى، محب الدین احمد بن عبدالله، ذخائرالعقبى فى مناقب ذوى القربى، قاهره، مکتبه القدسى، ۱۳۵۶ ق.۴۶٫ طوسى، ابوجعفر محمد بن الحسن، تلخیص الشافى، تحقیق وتعلیق: سید حسین بحرالعلوم، چ دوم، نجف، مکتبه آلاداب، ۱۳۸۳ ق.۴۷٫ عسگرى، سید مرتضى، معالم المدرستین، چ دوم، تهران، مؤسسه البعثه، ۱۴۰۸ ق.۴۸٫ علم الهدى، شریف مرتضى، تنزیه الانبیاء، تحقیق: فارس حسّون کریم، چ اول، قم، بوستان کتاب قم، ۱۳۸۰ش. فلسفى، نصرالله، زندگانى شاه عباس، چ سوم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۳ ش.۴۹٫ قاآنى شیرازى، دیوان حکیم قاآنى شیرازى، با مقدمه و تصحیح محمد جعفر محجوب، تهران، امیر کبیر، ۱۳۳۶ ش.۵۰٫ قمى، شیخ عباس، کلیات مفاتیح الجنان، ترجمه مهدى الهى قمشه اى، تهران، انتشارات علمى، [بى ت].۵۱٫ ، منتهى الامال، تحقیق: ناصر باقر بیدهندى، قم، دلیل، چ اول، ۱۳۷۹ ش.۵۲٫ کاشانى، محتشم، دیوان محتشم کاشانى، [بى ج]، بنگاه مطبوعاتى برادران محتشم، [بى ت].۵۳٫ کلینى، ابوجعفر محمد بن یعقوب، الاصول من الکافى، تصحیح وتعلیق على اکبر غفارى، تهران، مکتبه الصدوق، [بى ت]۵۴٫ گل محمدى، حسن، عاشورا و شعر فارسى، تهران، انتشارات اطلس، ۱۳۶۶ ش.۵۵٫ مجالس تعزیه، به کوشش حسن صالحى راد دربندسرى، چ اول، تهران، سروش، ۱۳۸۰ ش.۵۶٫ مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، چ دوم، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ق.۵۷ ، مجموعه رسائل اعتقادى، تحقیق سید مهدى رجایى، مشهد، بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، ۱۳۶۸ ش.۵۸٫ محمد جعفرى، سید حسین، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه سید محمد تقى آیت اللهى، چ سوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۷۳ ش.۵۹٫ مطهرى، مرتضى، حماسه حسینى، چ اول، قم، صدرا، ۱۳۶۵ ش.۶۰٫ معلوف، لویس، المنجد، تهران، افست اسماعیلیان، چ سوم، ۱۳۶۴ ش.۶۱٫ مفید، ابوعبدالله محمد بن محمد بن النعمان، المسائل العکبریه، چاپ شده در مجموعه مصنفات الشیخ المفید، تحقیق على اکبر الهى خراسانى، چ اول، قم، المؤتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق، ج ۶٫۶۲٫الارشاد، تحقیق: مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، چ اول، قم، المؤتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.۶۳٫ مولوى، جلال الدین محمد بن محمد، مثنوى معنوى، تصحیح: رینولد نیکلسون، تهران، ققنوس، چ اول، ۱۳۷۶ش.۶۴٫ میشل، توماس، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چ اول، ۱۳۷۷ ش.۶۵٫ نجفى، محمد حسن، جواهر الکلام، تحقیق وتعلیق عباس قوچانى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، چ هفتم، [بى ت].۶۶٫ نعمانى، محمد بن ابراهیم، کتاب الغیبه، تحقیق على اکبر غفارى، تهران، مکتبه الصدوق، [بى ت].
منبع:سایت قبس

نوشته قبلی

تاریخ عزادارى براى امام حسین ( علیه السلام )(۴)

نوشته‌ی بعدی

فلسفه قیام عاشورا(۳)

مرتبط نوشته ها

چرا امام قائم (عج) در قرآن نیامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور

امام مهدی و دنیای استکبار
برگزیده ها

امام مهدی و دنیای استکبار

نوشته‌ی بعدی

فلسفه قیام عاشورا(۳)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

امام علی علیه السلام و عدالت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا