قیام مختار
در سال ۶۶ هجری «مختار بن ابی عبیده ثقفی» در عراق قیام کرد تا انتقام خون حسین را از قاتلان آن حضرت بگیرد. پیشتر گفتیم که مختار پس از ورود «مسلم بن عقیل» به کوفه، با او همکاری میکرد. وی همزمان با گرفتاری و شهادت مسلم، توسط عبیدالله بن زیاد دستگیر و زندانی شد. او پس از حادثه عاشورا با وساطت عبدالله بن عمر (شوهر خواهرش) از زندان آزاد گردید و چون در آن ایام عبدالله بن زیبر در مکه قیام کرده خود را خلیفه مسلمانان معرفی میکرد، مختار رهسپار مکه شد و به همکاری با عبدالله بن زبیر پرداخت. همانطور که قبلاً گفتیم در همان زمانی که مکه در محاصره سپاه شام قرار گرفت، مختار نیز در کنار دیگر مسلمانان به شدت از حرم دفاع کرد تا اینکه سپاه شام بازگشتند. در این دفاع حتی گروهی از خوارج نیز شرکت داشتند.
پس از پایان محاصره و آنگاه که کوفه نیز به دست زبیریها افتاد، مختار به کوفه بازگشت. ابن زبیر که نسبت به او مشکوک و مظنون بود، او را مورد توجه قرار نداد و به کار نگرفت. بیشتر مورخان معتقدند که مختار پس از واقعه کربلا بارها از گرفتن انتقام از قاتلان حسین بن علیو قیام احتمالی خود سخن میگفته است.([۱])
گفتار اول: شروع قیام
در سال ۶۴ هجری، پنج ماه پس از مرگ یزید، مختار چون آمادگی مردم عراق را برای قیام و انقلاب بر ضد بنیامیه و بیمیلی آنها را نسبت به حکومت عبدالله بن زبیر شنید، رهسپار کوفه گردید و فعالیت خود را آغاز کرد.
وقتی مرگ به سراغ یزید آمد و حکومت امویان پس از او چند صباحی استقرار خود را از دست داده و متزلزل و بدون سرپرست به نظر میرسید، شیعیان کوفه در جستجوی زمامداری برآمدند که پریشانیها را سامان دهد و کینه آنها را نسبت به بنیامیه فرو نشاند. چندی نگذشت که مختار بسان شیری ژیان و خشمگین ـ پس از آن که مدتها در بستر آرامش به سر میبرد ـ برجهید و قد علم کرد؛ شیعیان دور وی گرد آمدند و در رکاب او به راه افتادند.([۲])
در اخبار الطوال آمده است:
مختار پسر ابوعبیده ثقفی در کوفه با شیعیان بنیهاشم آمد و شد داشت و ایشان هم پیش او رفت و آمد میکردند. مختار آنان را دعوت میکرد که با او برای انتقام گرفتن از خون حسین قیام کنند؛ گروه زیادی که بیشتر از قبیله همدان بودند، دعوت او را پذیرفتند و گروه بسیاری از ایرانیان که در کوفه بودند و معاویه برای ایشان مستمری تعیین کرده و معروف به حمراء (سرخ جامگان) بودند و شمارشان حدود بیست هزار مرد بود، با او همراه شدند. آمدن او به کوفه، مصادف با آمادگی توابین برای خروج از شهر بود. شخصیت سلیمان و سابقه او بسیار زیادتر از مختار بود و مختار نمیتوانست به رغم خواست او، شیعیان را به سوی خویش جذب کند، در عین حال اعتقادی هم به اقدام سلیمان نداشت و به صراحت درباره او میگفت :
«لا عِلْمَ له بالحرو ب و السیاسه»
سلیمان آشنایی با جنگ و سیاست ندارد.([۳])
در آن هنگام عبدالله بن مطیع از سوی ابن زبیر فرماندار کوفه بود و به مختار پیام داد این گروههایی که صبح و شام پیش تو میآیند چیست؟ مختار گفت: این جا بیماری است که مردم به عیادت او میآیند.([۴])
پس از خروج سلیمان از شهر، قاتلین حسین بن علی که از ناحیه مختار هراس فراوانی داشتند، حاکم زبیری کوفه را وادار کردند تا مختار را زندانی کند. بعدها عبدالله بن عمر نزد ابن زبیر شفاعت مختار را کرد و با تضمینی که شیعیان دادند، مختار آزاد شد.([۵])
این کار به رغم فشارهایی بود که شیعیان بر حاکم کوفه وارد کرده بودند و با استناد به سابقهای که خود او از مختار داشت، از وی خواستند تا او را آزاد کند.
هنگامی که خبر شکست و بازگشت توابین به کوفه رسید، مختار در زندان بود. او در ضمن نامه تسلیتی برای رفاعه بن شداد، رحمت و درود بر سلیمان فرستاد و با تمجید از او، از بازماندگان توابین خواست تا آماده قیام باشند. او آنها را به کتاب خدا، سنت رسول، انتقام خون اهلبیت دفاع از بینوایان و جهاد با محلین ـ کسانی که حرمت اسلام را شکسته، حرام آن را حلال دانستهاند ـ دعوت کرد.([۶])
البته هر نهضت و انقلابی آثاری بر جای میگذارد و قیام توابین در قیام مختار تأثیر گذاشت. کسانی که از نبرد عین الورده جان به سلامت برده بودند، با توابین پیمان بر مبارزه بستند، امّا هنگام قیام سستی گزیده شرکت نکردند و کسانی که از کشته شدن توابین متأثر شده بودند، همگی جمعیت انبوهی شدند و به قیام مختار پیوستند.
پس از شکست توابین، مختار با جمعآوری توبهگزاران شکست خورده و طرح شعار خونخواهی سالار شهیدان و مبارزه با قاتلان کربلا، خود را به عنوان نماینده محمدبن حنفیه معرفی کرد (در مباحث پیش رو علت این کار را توضیح خواهیم داد) و رهبری شیعیان عراق را به دست گرفت و توانست بزرگانی چون ابراهیم پسر مالک اشتر را که در شجاعت همچون پدرش بود، با خویش همراه کند. مختار به زودی با بیرون راندن عبدالله بن مطیع – والی ابن زبیر در کوفه- بر شهر حاکم و مسلط شد و با ورود به دارالاماره بیعت همه مردم را از آن خود کرد. او در سال ۶۶ هـ ق، بر کوفه حاکم شد.
ابن مطیع از کاخ بیرون آمد و مختار او را گرامی داشت و دستور داد یکصد هزار درهم از بیتالمال به او دادند و به او گفت هر کجا میخواهی برو.
گفتار دوم: اهداف قیام
فاجعه کربلا و جنایاتی که امویان ضمن آن مرتکب شدند؛ مثله کردن کشتگان، غارت و چپاول اموال و اسارت دختران پیامبر خدا روح هر مسلمانی را متأثر ساخت و تودههای مردم را برای قیام برانگیخت و آنان را به ورود در راهی که طولانی و خونبار بود وادار کرد و این راه جنگ و کشتار بود.
امویان به رهبری معاویه میکوشیدند روحیه سلحشوریای را که اسلام در نفوس مسلمانان پدید آورده بود از آنان جدا کنند اما قیام امام حسین پربارترین انقلابی بود که عزم و تصمیم را در اقدام به جنگ خونبار تا رسیدن به پیروزی و یا شهادت در دلها به وجود آورد.
انقلابیون کربلا برای رهایی امت از زنجیر جور و ستم، همه درخواستها و پیشنهادهای فریبندهای را که به آنها شد، ردّ کردند. هدف آنها از قیام حکومت بر مردم و یا به دست آوردن غنیمت برای خویش نبود. بلکه تنها هدف آنها رهایی جامعه از بند سرکشانی بود که مسلمانان را پیوسته شکنجه و آزار میدادند. بیشک همه جنبشها و انقلابهایی که پس از شهادت امام حسین به وقوع پیوسته، انگیزه آن روح تازهای بود که قیام خونین کربلا در نفوس تودههای مسلمانان پدید آورده است.
مختار بعد از پیروزی و در مسجد خطبهای خواند و بعد از خطبه از منبر پایین آمد و روی سکو نشست. بزرگان قوم نیز آمدند، دست پیش آورد و مردم پیش رفتند و با وی بیعت کردند و او گفت:
«تبایعون على کتاب الله و سنه نبیه و الطّلب بدماء اهل البیت و جهاد المحلین و الدفع عن الضعفاء و قتال من قاتلنا و سلم من سالمنا»
«با من بر کتاب خدای و سنت پیامبر و خونخواهی اهلبیت و نبرد با منحرفان و دفاع از ضعیفان و نبرد با کسانی که با ما به مبارزه برخاسته اند و صلح و دوستی با کسانی که با ما از راه آشتی درآمدند بیعت میکنید، بیعت شما را فسخ نمیکنیم و فسخ آن را از شما نمیخواهیم».
هر کس قبول میکرد با او بیعت مینمود.([۷])
بیعتنامه
در این بیعت تمام اهداف قیام مختار آمده و روشن است.
مختار از این قیام چه هدفی و چه قصد و انگیزهای داشته است؟
همان طور که ذکر شد، بیعت مختار بر اساس همین مواد بوده است و در این جا ابداً اسمی از خلافت خود و یا محمد حنفیه به میان نیامده است و این صیغه بیعت تا آخر نیز بر همین اساس استمرار داشت.([۸])
در کتاب تاریخ خلفا به نقل از تاریخ طبری آمده است:
مختار با مردم به عنوان امیر آنها بیعت کرد و با توجه به عقیده شیعی خود به آنها گفت: بعد از بیعت با علی بن ابی طالب و آل علی درستتر (اَهْدی) از این بیعت با کسی بیعت نکردهاند.([۹]) او سپس آنچه باید بر اساس آن بیعت شود، مطرح کرد؛ عمل به کتاب خدا، سنت پیامبر، انتقام خون اهلبیت و جهاد با تجاوزگران به حریم الهی، دفاع از محرومین و جنگ با طالبان جنگ و صلح با درخواست کنندگان صلح.([۱۰])
به همین دلیل هدف مختار از این قیام همین چند مورد بود که ذکر شد که مهمترین آنها انتقام خون اهلبیت است نه چیزهای دیگر که بعضیها ذکر کردهاند، که در آینده توضیح آن خواهد آمد.
گفتار سوم: همراهان قیام
با مطالعه تاریخ، همراهان قیام به دو شکل زیر است:
اول: همراهانی که به طور مستقیم در صحنه نبرد حضور داشتهاند؛
دوم: همراهانی که غیرمستقیم این قیام را یاری کردند.
مورد اول خود به دو قسم تقسیم میشود:
۱ـ اعراب: قسمتی از نیروهای انقلابی مختار را تشکیل میدادند که پرنفوذترین افراد از میان آنها و برای نیرومندی و داشتن جایگاه و پایگاه اجتماعی، ابراهیم فرزند مالک اشتر بود که هم از نظر شهرت تشیع پدر مقامی داشت و هم از نظر شجاعت و نفوذ خود در نخعیهای کوفه.
مختار پس از مذاکراتی توانست نظر ابراهیم را به خود جلب کرده و به وسیله او موضع خود را در کوفه تقویت کند.
علامه مجلسی در بحارالانوار از فقیه بزرگ شیعه، ابن نما درباره ابراهیم چنین نقل میکند:
ابراهیم، که درود خدا بر او باد، مظهر شجاعت و مشعلدار شهامت و سلحشور و قاطع بود، او سراپا محب اهلبیت و پرچمدار و پیشاهنگ و دلباخته آنان بود.([۱۱])
علامه سید حسین امین مینویسد:
ابراهیم مردی شجاع، سلحشور، با شهامت، صف شکن و رئیس بود. او دارای طبعی عالی و همتی بلند و طرفدار حق بود و دارای طبع شعر و زبانی فصیح و هوادار و دوستدار خاندان عصمت و طهارت بود و همانگونه که پدر او مالک اشتر دارای همین امتیازات عالی بود و حق هم این است که چنین فرزندی مجسمه پدر باشد.([۱۲])
۲ـ موالی: دومین گروه از یاران مختار موالیان بودند که بیشترین نیروهای مختار را تشکیل میدادند. علت این که به این موضوع پرداخته میشود، این است که یکی از هجمههایی که بر ضد مختار در حال قیام و بعد از قیام و بعد از مرگ و شهادت مختار شروع شد، شرکت و همکاری موالی با مختار بود که در فصل دوم مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت. در این جا تنها به معرفی موالی و اسلام موالی و ایرانیان میپردازیم.
علاقه ایرانیان به دین مقدس اسلام از همان آغاز ظهور این دین مقدس شروع شد. قبل از اینکه شریعت مقدس اسلام توسط مجاهدین مسلمان به این سرزمین بیاید، ایرانیان مقیم یمن به آیین اسلام گرویدند و با میل و رغبت به احکام قرآن روی آورده و از جان و دل در ترویج شریعت اسلام کوشش نمودند و در راه اسلام و مبارزه با معاندین نبی اکرم جان سپردند.([۱۳])
به همین دلیل از یک طرف میبینیم برای اولین بار در تاریخ این ملت، ایران پیشوا و مقتدا و مرجع دین غیرایرانی میشود؛ به عنوان مثال لیث بن سعد ایرانی، پیشوای فقهی مردم مصر میشود و ابوحنیفه ایرانی- با اینکه در خود ایران به واسطه آشنایی این مردم با مکتب اهلبیت پیروان زیادی پیدا نمیکند- در میان مردمی دیگر که با آن مکتب مقدس آشنا نیستند به صورت یک پیشوای بیرقیب در میآید. ابوعبیده معمربن المتنی و واصل بن عطا و امثال آنها پیشوای کلامی میشوند، سیبویه و کسایی اِمام صرف و نحو میگردند و دیگری مرجع لغت و غیره.([۱۴])
شهید مطهری داستان زیر را به همین مناسبت نقل میکنند:
هشام بن عبدالملک روزی از یکی از علما که به ملاقات وی در رصافه کوفه رفته بود، پرسید: آیا علما و دانشمندانی را که اکنون در شهرهای اسلامی مرجعیت علمی و فتوایی دارند، میشناسی؟ گفت: آری.
هشام گفت: اکنون فقیه مدینه کیست؟
جواب داد: نافع.
ـ نافع مولی است یا عربی؟
ـ مولی است.
ـ فقیه مکه کیست؟
ـ عطاء بن ابی رباح.
ـ مولی است یا عربی؟
ـ مولی است.
ـ فقیه اهل یمن کیست؟
ـ طاووس بن کیسان.
ـ مولی است یا عربی؟
ـ مولی است.
ـ فقیه یمامه کیست؟
ـ یحیی بن کثیر.
ـ مولی است یا عربی؟
ـ مولی است.
ـ فقیه شام کیست؟
ـ مکحول.
ـ مولی است یا عربی؟
ـ مولی است.
ـ فقیه جزیره کیست؟
ـ میمون بن مهان.
ـ مولی است یا عربی؟
ـ مولی است.
ـ فقیه خراسان کیست؟
ـ ضحاک بن مزاحم.
ـ مولی است یا عربی؟
ـ مولی است.
ـ فقیه بصره کیست؟
ـ حسن و ابن سیرین.
ـ مولی هستند یا عربی؟
ـ مولی هستند.
ـ فقیه کوفه کیست؟
ـ ابراهیم نخعی.
ـ مولی است یا عربی؟
ـ عرب است.
هشام گفت: نزدیک بود قالب تهی کنم. هر که را پرسیدم تو گفتی مولی است، خوب شد دست کم این یک نفر عرب است.([۱۵])
به ایرانیان از آن جهت موالی میگفتند که با اجدادشان برده و سپس آزاد شده بودند که البته عده اینها زیاد نبود و یا با برخی از قبایل عرب پیمان حمایت بسته بودند. تدریجاً به همه مردم ایران موالی میگفتند. اما اینکه برخی مدعی شدهاند که اعراب ایرانیان را بدان دلیل موالی میگفتند که آنها را برده خود میدانستند، اشتباه است.([۱۶])
۳- مختار در طرح شعار خود خونخواهی سالار شهیدان و مبارزه با قاتلان کربلا، خود را به عنوان نماینده محمد بن حنفیه معرفی کرد. این مسأله در عین آنکه توجه شیعیان را به سوی او معطوف میساخت، سبب تردید نیز در میان آنها میشد، تردید آنها در صداقت مختار نسبت به نمایندگی از سوی محمدبن حنفیه، باعث شد در این باره پرس و جو کنند؛ عبدالرحمان بن شریح و گروهی دیگر روانه مدینه شدند و در آنجا به طور خصوصی با ابن حنفیه ملاقات کرده و موضع وی را نسبت به مختار سوال کردند. محمد بن حنفیه از مختار به صورت سربسته و مبهم حمایت کرد. او گفت:
«أما ما ذکرتم من دعاء مَن دعاکم اِلى الطلّب بِدِمائِنَا فَوَالله لَوَدَدَتُ انَ الله انْتَصَر لَنَا مِن عَدُونّا بِمَنْ نساءَ مِنْ خَلْقِه»([۱۷])
«در مورد آنچه گفتید که کسی شما را دعوت کرده تا انتقام خون اهلبیت را بگیرد، به خدا من دوست دارم تا خداوند به دست هر کس که خود از بندگانش خواهد، انتقام ما را بگیرد»
محمد بن حنفیه چیزی بیش از این نگفت. آنها نیز از جای برخاسته و به کوفه آمدند. دیگر شیعیان به سراغ آنها آمدند تا از رضایت یا عدم رضایت ابن حنفیه پرسش کنند. ابن شریح گفت: ما در این باره از محمد بن حنفیه استفسار کردیم و او «فامرنا بمظاهرته و اذنِ لنا فی نصرتک»([۱۸]) به ما دستور داد تا او را پشتیبانی کنیم. چنین تأییدی موجب شد تا دیگر شیعیانی که تا آن زمان به مختار ملحق نشده بودند، بدو بپیوندند.
گفتار چهارم: قبایل شیعی عراق و موالی آنها
تشیع نه تنها به صورت پراکنده در عراق حضور داشت بلکه به صورت طایفهای نیز در این منطقه نفوذ عمیقی داشت و در کنار قبایل عربی، موالی وابسته به آنان هم به همین نسبت گرایشهای مذهبی خود را داشتند. حضور موالی در قبایل عربی به طور طبیعی تشیع را در میان آنان گسترش میداد.([۱۹])
بسیاری از این افراد با همه تحقیری که از سوی امویها بر آنها روا داشته میشد، اسلام را پذیرفتند. عربها که قبل از اسلام هیچ بهرهای از مدنیت نداشتند و حتی صاحب یک حکومت مستقل نیز نبودند، روحیه برتریطلبی بر غیرغرب را در خود داشتند. اکنون که بر ایرانیان مسلط شده بودند، روحیه عربگرایی خود را در امر حکومت دخالت میدادند و به این ترتیب تحقیری بیشتر نسبت به ایرانیان روا میداشتند.([۲۰])
موالی در عراق به عنوان شهروند درجه دوم، شناخته میشدند. به همین دلیل از همان آغاز کارهای پرمشقّتی همچون «اقامه السوق و عماره الطریق» یعنی چرخاندن و بر پای داشتن بازار و راهسازی به آنها واگذار میشد و این تحقیر مدتی پیش از زمان امویان نیز وجود داشت و اینگونه نبود که در زمان بنیامیه آغاز شده باشد. راه ندادن غیرعرب به مدینه الرسول که در ظاهر به دلیل عدم آمیختگی آنها با عربها و نفوذ ایرانیان در مرکز اسلام صورت میگرفت، در زمان خلیفه دوم مرسوم بود. این میتوانست نوعی حقارت برای جنس عجم به حساب آید.([۲۱])
در حالی که در زمان حضرت علی کار موالی رونق بیشتری پیدا کرد. هرچند اعتراضهایی صورت گرفت. مثلاً در دوران خلافت علی به هنگام تقسیم بیتالمال دو زن یکی عرب و دیگری ایرانی به حضورش آمدند. حضرت به هر یک ۲۵ درهم و یک مشت طعام داد. زن عرب تعجب کرد و گفت: ای امیرمؤمنان! من یک زن عرب هستم و این یک زن عجمی است. علی فرمود: در کتاب خدا فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق ـ که از کنیز متولد شدهاند ـ برتری ندارند.([۲۲])
علی به خاطر برپا داشتن مساوات و عدل اسلامی و محو بدعت برتریطلبی بود که در عصر خلافتش فتنهها برپا شد و حوادث ناگواری پیش آمد.
«ان طائفه من اصحاب علیّ مشوا الیه فقالوا یا امیرالمؤمنین اعط هذا الاموال و فضل هولاء الاشراف من العرب و قریش على الموالی و العجم و من تخاف خلافه من الناس و فراره»
«حتی از بزرگان یاران آن حضرت برای خاموش کردن این فتنهها از حضرتش استدعا نمودند که فعلاً مصلحت ایجاب میکند که به اعیان و بزرگان عرب و قریش و به کسانی که مخالفت و جدائیشان را دوست نداری از بیتالمال بیش از موالی و عجمها عطا نمائید».
حضرت از شنیدن این سخن برآشفت و فرمود:
«اتأمرون ان اطلب النصر بالجور فیمن ولّیت علیه و الله لااطور به ما سمر سمیر و ما ام نجم فی السماء نجما لوکان المال لی لسویت بینهم فکیف و انما المال مال الله»([۲۳])
«آیا به من دستور میدهید که برای پیروزی خود، از جور و ستم، در حق کسانی که به آنها حکومت میکنم، استمداد جویم؟ به خدا سوگند تا عمر من باقی و شب و روز برقرار و ستارگان آسمان در پی هم طلوع و غروب میکند، هرگز به چنین کاری دست نمیزنم اگر اموال از خودم بود، به طوری مساوی در میان آنها تقسیم میکردم تا چه رسد به اینکه این اموال، اموال خداست».
بدین ترتیب ایرانیانی که در کوفه و عراق ساکن بودند، سادگی و بیپیرایگی شیوه مستقیم حکومت عادلانه و بینظیر علی را به رأیالعین دیدند، این بود که شیفته او شده و به سویش شتافتند.
بنابراین اگر ایرانیان به تشیع گرویدند جای شگفتی نیست.([۲۴]) در قیام توابین تمام سپاه آنها از عربهای خالص بودند و در جمع آنها هیچ موالی وجود نداشت و مختار، نخستین کسی بود که موالی ایرانی را به صورت شرکت فعالانه بسیج نمود از این رو به این نهضت وسعت بیشتری بخشید.([۲۵]) شرکت موالی در قیام مختار، نخستین مشارکت فعال سیاسی موالی در یک قیام سیاسی مذهبی بود. این درست است که امام علی بر پایه شیوه اسلامی خود نسبت به آنان محبت داشت اما آن زمان موالی آمادگی چنین مشارکتی را نداشتند و اساس و پایه سپاه امام را قبایل عربی تشکیل میدادند. مختار برای نخستین بار به جذب موالی ایرانی پرداخت و امکان استفاده از آنها را در یک قیام مطرح کرد.([۲۶])
مختار راهی جز تکیه بر موالی نداشت گرچه ممکن بود که در دراز مدت منتهی به بریدن یکپارچه اعراب از وی شود؛ چرا که آنان نه تنها نسبت به اهلبیت اظهار علاقه میکردند بلکه انگیزه سیاسی نیز برای رهایی خود از ستم امویان داشتند.
زمانی اشراف خواستند با عبدالرحمان بن مخنف برای مبارزه با مختار مشورت کنند. او بدانها گفت که همه موالی شما در کنار مختار هستند. آنان هم شجاعت عربی دارند و هم کینه عجمی.([۲۷])
گفتار پنجم: نتیجه قیام
مختار یک چهره سیاسی- مذهبی بود که هم در قیام و هم در حکومت کوتاه مدت یک سالهاش عالیترین شیوهها را در جذب مردم به کار برد. او پس از تسلط بر کوفه، بلافاصله اعلام عفو عمومی کرد و گفت: تنها کسانی که در قتل سیدالشهداء و اهلبیت و اصحاب شرکت داشتند، در امان نیستند. او در مدت کوتاه حکومتش روزها روزه میگرفت و زبانش به ذکر خدا مشغول بود.
مجموع برخوردها، عملکرد و سخنان او بیانگر این مطلب است که او عشق وافری به اهلبیت داشته است.
مختار میگفت: زندگی بر من گوارا نیست مگر اینکه انتقام خون سالار شهیدان را بگیرم.([۲۸])
وقتی در سال ۶۶ هـق بر کوفه غلبه یافت، با شعار انجام اصلاحات ریشهای، توانست موالی، بردگان و مستضعفان را به خود نزدیک کند، او در فیء به تساوی میان مردم از اشراف و بردگان رفتار کرد و این موجب نارضایتی اشراف کوفه بود که تنها به ابن زبیر علاقه داشتند.
از اقدامهای مختار، انتقام از قاتلان شهدای کربلا و کسانی بود که در کربلا حضور داشتند؛
«وکان مختار اوّل من ظَهَر احسن شیءٍ سیره و تالفاً للناس»
«او اولین کسی بود که بهترین رفتار را داشت و در تألیف قلوب مردم میکوشید».([۲۹])
«و احبّه الناس حثیاً شدیداً»
«مردم او را بسیار دوست میداشتند».([۳۰])
از مهمترین اقدامهای مختار میتوان مقابله با سپاه شام را نام برد. این مقابله در سال ۶۷ هـ ق میان سپاه اعزامی مختار، به فرماندهی ابراهیم بن اشتر و سپاه شام به فرماندهی عبیدالله بن زیاد، صورت گرفت. در این جریان، برخی از مهمترین رهبران شام که مدتها در جنگهای مختلف علیه عراق شرکت کرده بودند، کشته شدند، عبیدالله بن زیاد، حصین بن نمیر سکوی، شرحبیل بن ذی الکلاع، از کشته شدگان بودند. باقیمانده سپاه در سرزمین موصل آواره گشتند.
مختار در طول ۱۶ ماه حکومت توانست اصلاحات اقتصادی و سیاسی انجام دهد؛ عدالت و مساوات را در کوفه اجرا کرد و دشمن شامی را از بین بُرد و با انتقام خون امام حسین و یارانش باعث خوشحالی امام سجاد و اهلبیت شد.
از آنچه گفتیم روشن میگردد که مختار از نظر اندیشه جلوتر از زمان خود حرکت میکرد. روح او با خصلتهای قبیلهای سازگاری نداشت؛ زیرا او فراتر از قوم و قبیله میاندیشد. عدالت و انسانیت دو مقولهای بود که مختار به آن ارج میگذاشت. رفتار مختار با اسراء و کسانی که با او میجنگیدند، نشان میدهد که مختار بر خلاف چهره خشن و بیرحمی که عدهای از او ساختهاند، دارای قلبی مهربان بود و عدالت را در همه زمینهها مراعات مینمود و هرگز در برابر دشمنان از عدالت و انصاف عدول نمیکرد اما در برابر مسببان واقعه عاشورا در کربلا و کسانی که در این جنگ بر ضد خاندان پیامبر شرکت داشتند، هیچگونه گذشتی از خود نشان نمیداد و به آنان ترحم نمیکرد؛ زیرا آنان از نظر او قابل بخشش و ترحم نبودند. به همین علت تنها با قاتلان امام حسین هم شأن خود آنان رفتار میکرد و در پاسخ هر یک از آنان که از مختار میخواست او را مورد ترحم قرار دهد، میگفت: اگر به تو رحم کنم، خدا به من رحم نکند.([۳۱])
به طور خلاصه روش اداری و حکومتی مختار را میتوان به چند بخش تقسیم نمود:
- رسیدگی به مشکلات یاران؛ ۲٫ حمایت از مستضعفان؛ ۳٫ داوری برای اجرای عدالت؛ ۴٫ برخورد حسنه با مردم؛ ۵٫ گذشت نسبت به دشمنان مگر در مورد قاتلان خون سید الشهداء و یاران او در کربلا.
گفتار ششم: مخالفان قیام
أ. اشراف کوفه
یکی از مهمترین مخالفان داخلی مختار، اشراف کوفه بودند که مانعی برای مختار بشمار میآمدند و شاید اولین جرقه اختلاف، زمانی آغاز شد که وقتی مختار برکوفه تسلّط یافت، غنیمت را به تساوی میان مردم از اشراف و بردگان تقسیم کرد و با این کار توانست موالی، بردگان و مستضعفان را به خود نزدیک کند و این موجب خشم اشراف کوفه از مختار شد و از موقعیت اعطایی مختار به بردگان در شخصیت سیاسی و اجتماعی سخت ناراحت بودند و چنین میگفتند:
«لقد تآمر هذا الرجل علینا بغیر رضى منا، و لقد أدنى موالینا فحملهم على الدواب و أعطاهم و أطعمهم فیئنا، و لقد عصتنا عبیدنا»
«این مرد (مختار) بدون رضایت ما بر ما فرمان میراند. بردگان ما را به خود نزدیک ساخته و آنان را بر چهارپایان نشانیده و سهم غنیمت ما را به آنان بخشیده و خورانده است و دیگر بردگان از ما فرمان نمیبرند»
و این موجب نارضایتی اشراف کوفه بود که پنهانی به ابن زبیر علاقه داشتند.([۳۲])
مختار پس از به قدرت رسیدن، از گروه «موالی» حمایت کرد و گامهایی برای تأمین حقوق اجتماعی آنان برداشت. این اقدام مختار، اشراف و بزرگان قبایل عرب را بر ضد وی تحریک کرد. آنان اجتماعاتی به این منظور تشکیل دادنى و با کمک نیروهای عبدالله بن زبیر برای جنگ با مختار آماده شدند و در رأس این سران مخالف، قاتلان امام حسین قرار داشتند و همین موضوع کافی بود تا انقلابیون را وادار به ایستادگی نموده برای رسیدن به پیروزی مصمم سازد.([۳۳])
در اخبار الطوال آمده است:
مختار ایرانیان را به خود نزدیک ساخت و برای ایشان و فرزندانشان مستمری تعیین کرد و آنان را در مجالس خود جای میداد و عربها را محروم و از خود دور ساخت و این موضوع آنان را خشمگین میکرد. بزرگان عرب جمع شدند و پیش مختار رفته و او را نکوهش کردند، مختار در پاسخ به آنها گفت: خداوند فرد دیگری غیر از شما را از رحمت خود دور نگرداند، شما را گرامی داشتم تکبّر کردید به کار خراج گماشتم آن را کم آوردید و این ایرانیان نسبت به من از شما مطیعترند و هرچه بخواهم بیدرنگ انجام میدهند. عربها به یکدیگر نزدیک شدند و برخی از ایشان به دیگران گفتند که این مرد دروغگوست چنین میپندارد که دوستدار بنیهاشم است و حال آنکه طالب دنیاست.
در فصل آینده توضیح خواهیم داد که چگونه از زمان خود مختار به او نسبت دروغگویی داده و تهمتهای ناروای دیگری میزدند.
اشراف ـ که مهمترین قشر صاحب نفوذ در کوفه بودند ـ پیش از آمدن زبیریها با بنیامیه به توافق رسیدند و بعد از آمدن اینها از ترس شیعیان و غلبه آنها، به ابن زبیر پیوستند.([۳۴])
روی کار آمدن مختار به هیچ عنوان نمیتوانست مورد رضایت اشراف باشد؛
اولاً: مختار انگیزه خود را از این اقدام، گرفتن انتقام از قاتلان حسین بن علی عنوان کرده بود و اشراف خود در شمار قاتلان اصلی امام بودند.
ثانیاً: مختار با توجه به محدودیت نیروهای عرب شیعه مذهب در کوفه، رو به سوی موالی آورده و آنها را جذب جنبش خویش کرده و این کار دقیقاً به معنی کوبیدن اشراف بود. هنگامی که آنها قصد انتقاد از مختار را داشتند برای آنها چیزی مهمتر از این نبود که مختار سهمی از (فیء) را برای موالی قرار داده بود.([۳۵])
یک سال بعد که اشراف و زبیریها کوفه را تصرف کردند، مصعب دستور داد همه موالی را بکشید. کفر آنها ظاهر شد، کبر آنان فزونی یافته و شکرشان (خضوع در برابر اعراب) اندک شده است.
ب. امویها
یکی از شعارهای مختار جنگ با امویان بود و در بیعتی که مردم با او نمودند، گفت:
با من بر کتاب خدای و سنت پیامبر و خونخواهی اهلبیت و نبرد با منحرفان و دفاع از ضعیفان و نبرد با کسی که با ما نبرد کند و صلح با کسی که با ما صلح کند بیعت میکنید. بیعت شما را فسخ نمیکنیم و فسخ آن را از شما نمیخواهیم.
هر کس این شرایط را قبول میکرد با او بیعت مینمود.
آرام شدن کوفه برای مختار مدت زیادی به طول نینجامید؛ زیرا خبر آمدن سپاه شام به فرماندهی عبیدالله بن زیاد به کوفه رسید. مختار پس از قلع و قمع شورشیان داخلی و کشتار عاملان فاجعه کربلا که یکی از اهداف اصلی قیام مختار بود، دومین مرحله انتقام خونین را آغاز نمود و آن سرکوبی سپاه شام بود که به فرماندهی ابن زیاد در حوالی موصول مستقر شده بودند.
علامه مجلسی به نقل از علامه ابن نما مینویسد:
مختار پس از آنکه عاملان فاجعه کربلا را به سزای اعمالشان رساند، چنین گفت: «لَم یبْقِ عَلی اَعْظُم مِن عُبیدالله بن زیاد» اکنون بزرگترین هدفی که در پیش داریم، یکسره کردن کار ابن زیاد است.
دینوری در اخبار الطوال مینویسد:
مردم شام در جنگ با ابراهیم اشتر شکست خوردند، ابراهیم بر آنان حمله برد و گروه بسیاری از ایشان را کشت و شامیها گریختند. ابراهیم تا هنگام شب آنها را تعقیب کرد، حصین بن نمیر فرمانده سپاه شام که از قاتلان امام حسین بود و شرحبیل پسر ذیالکلاع و بزرگان سپاه شام کشته شدند. چون شدت جنگ فرو نشست، ابراهیم گفت: من ضمن جنگ مردی از شامیان را کشتم که پیشاپیش آنان جنگ میکرد و میگفت: من جوانمرد قریشم (قریشی زادهام) و چون به زمین افتاد از او بوی مشک استشمام کردم او را میان کشتگان جستجو کنید، جستند و او را یافتند معلوم شد عبیدالله بن زیاد است؛ ابراهیم دستور داد سر او را جدا کردند و پیش مختار فرستادند و مختار هم آن را برای محمد بن حنفیه فرستاد.([۳۶])
این جنگ را میتوان مهمترین اقدام مختار در مقابله با سپاه شام دانست.
ج. زبیریان
مختار چون در قیام دفاع از اهلبیت را شعار خود قرار داده بود، این شعار باعث شد تا ابن زبیر هم همگام با اشراف کوفه و امویها با مختار بجنگد.
در کتاب تاریخ یعقوبی آمده است:
عبدالله بن زبیر با بنیهاشم سخت بنای تعدی گذاشت و دشمنی و کینهورزی با ایشان را آشکار ساخت تا آنجا که درود بر محمد را در خطبهاش ترک کرد و چون به او گفته شد، چرا درود بر پیامبر را ترک کردی؟ گفت: او را خاندان بدی است که هرگاه ذکر او به میان آید گردن کشند و هرگاه نامش را بشنوند سرهای خود را برافرازند.([۳۷])
ابن زبیر خطاب به ابن عباس گفت: چهل سال است که کینه شما را در دل پنهان داشتهام.([۳۸])
آری! مختار با هدف مقدس خونخواهی امام حسین و عشق و علاقه شدید به خاندان پیامبر، چگونه میتوانست با مرد خبیث و پستی مانند ابن زبیر کنار بیاید و با او همکاری کند؟
راز ناکامی عبدالله بن زبیر در عراق
برای آنکه بدانیم چرا مردم عراق در ابتدا به ابن زبیر پیوستند و سپس دعوت مختار را پذیرفتند و بر ضد ابن زبیر قیام کردند، باید توجه داشته باشیم که جامعه آن روز عراق خواستار دو چیز بود:
- اصلاحات اجتماعی و حمایت از موالی ـ مسلمانان غیرعرب ـ که در حکومت بنیامیه مورد ستم واقع شده بودند؛
- گرفتن انتقام خون بنیهاشم از امویان.
به امید تأمین این دو خواسته بود که جامعه عراق با ابن زبیر بیعت کرد؛ زیرا وی، هم دشمن امویان بود و هم تظاهر به صلاح و زهد و بیاعتنایی به دنیا میکرد ولی عملاً ثابت شد که حکومت ابن زبیر تفاوت چندانی با حکومت امویان ندارد. درست است که ابن زبیر عراق را از زیر نفوذ و تسلط امویان نجات داد ولی قاتلان حسین و عناصر جنایتکار و پلیدی همچون شمر بن ذیالجوشن، شبث بن ربعی و عمرو بن حجاج که در فاجعه عاشورا نقش مهمی داشتند، نه تنها هنوز در کوفه زنده بودند بلکه از مقربان حکومت بودند.
پسر زبیر از نظر اجرای عدالت نیز مقصود عراقیان را تأمین نکرد؛ زیرا موالی هنوز هم مثل زمان بنیامیه در محرومیت به سر میبردند و قدرت و امکانات، همه در دست شیوخ قبایل بود و عدم تأمین خواستههای عراقیان باعث شد تا مردم از اطراف ابن زبیر پراکنده شده از قیام مختار پشتیبانی کنند. به همین دلیل عبدالله بن زبیر برادر خود مصعب بن زبیر را به عراق فرستاد و او در سال ۶۷ هـ.ق به عراق آمد که میان او و مختار جنگهای مشهوری روی داد که سرانجام مختار به شهادت رسید.
گفتار هفتم: گسترش و سرانجام قیام
مختار بعد از درگیریهای زیاد توانست بر کوفه مسلط شود و مردم با وی بیعت کردند و به این ترتیب بر کوفه پیروز شد و عراق و سرزمینهای دیگر غیر از مصر و شام که در تصرف و حمایت عبدالملک مروان بود، تسلیم او شد و او کارگزاران خود را به هر سو گسیل داشت.([۳۹])
عبدالرحمن بن سعید بن قیس همدانی را بر موصل، محمد بن عثمان تمیمی را بر آذربایجان، عبدالله بن حارث برادر اشتر را بر ماهین و همدان([۴۰])، یزید بن معاویه بجلی را بر اصفهان و قم و نواحی آن دو شهر و ابن مالک بکراوی را بر حلوان و ماسبذان([۴۱])، یزید بن ابونجبه فزاری را بر ری و دستبی، و زحر بن قیس را بر جواحی([۴۲]) گماشت و حکومت شهرهای دیگر را هم به خواص خود داد.([۴۳])
آنگاه برای یزید بن انسی اسدی پرچمی بست و او را به سالاری بیست هزار مرد گماشت و سلاح و ساز و برگ فراوان در اختیارشان گذاشت و یزید را به فرماندهی جزیره و همه سرزمینهای شام – که بگشاید – منصوب کرد.([۴۴]) ابراهیم اشتر بعد از پیروزی بر ابن زیاد و سپاه شام در موصل ماند و کارگزاران و فرمانداران خود را به شهرهای جزیره فرستاد، اسماعیل بن زفر را بر قرقیسیاء و حاتم بن نعمان باهلی را بر حران و رها و سمیساط و عمیر بن حباب سلیمی را بر کفرتوثا و سفاح بن کُردُوس را بر سنجار، عبدالله بن مسلم را بر میافارقین (دیار بکر) و مسلم بن ربیعه عقیلی را بر آمِد (شهر قدیمی از دیار بکر) فرماندار کرد و خود به نصیبین رفت و در آن شهر ماند.([۴۵])
در بعضی از منابع، استانداران و فرماندارانی که مختار به مناطق تحت نفوذ خود فرستاد این گونه است:
- عبدالله بن حارث نخعی: استاندار «ارمنیه».
- محمد بن عمیر: استاندار آذربایجان.
- عبدالرحمان بن سعید بن قیس: استاندار موصل.
- اسحاق بن مسعود: استاندار «مدائن و منطق جوحی»
- قدامه بن ابی عیسی نصری فرماندار بهقباد بالا.
- محمد بن کعب بن قرظه: فرماندار بهقباد میانی.
- حبیب بن منقذ نوری: فرماندار بهقباد سفلی.
- سعید بن خدیفه بن یمان: استاندار حلوان.
سرانجام مختار و شهادت او
کسانی که از دست انتقام مختار به بصره گریخته بودند، عاملان اصلی تحریک مصعب بن زبیر برای حمله به کوفه بودند. آنان با تحریک مصعب بن زبیر وی را وادار کردند تا مختار را سرکوب کرده و کوفه را نیز زیر سلطه زبیریها درآورد.([۴۶])
ابن زبیر که به گفته خودش از چهل سال قبل دشمنی اهلبیت پیامبر را بر دل گرفته بود، نمیتوانست نسبت به مختار که برای حاکم کردن اهلبیت کوشش میکرد، بیتفاوت بماند. تکلیف بنیامیه نیز روشن است که چگونه رهبران شام را در جنگ با سپاه مختار از دست دادند.([۴۷])
عبدالله بن زبیر که خطر مختار برای خود را کمتر از خطر امویان نمیدید، تصمیم گرفت در مقابل مختار وضع جدید به خود بگیرد و میدانست که در بصره اتباع زیادی دارد، به علاوه پناهگاه اشراف فراری و اعراب که با مختار سخت مخالف شده و آن اشراف فراری که در قتل امام حسین نیز دست داشتند، از ترس جان خویش در پی فرصت بودند، تا بر ضد مختار قیام کنند و از او انتقام بگیرند، به همین دلیل «ابن زبیر» بر آن شد تا بصره را برای حمله به کوفه آماده سازد و یقین داشت که اعراب ناراضی که در آنجا جمع شدهاند، از او حمایت و پشتیبانی خواهند کرد و دلیل این کار برادر خود، مصعب را که در سفاکی و قساوت و بیرحمی و تعصب عربی شهرت داشت، به بصره فرستاد.([۴۸])
در این جریان فرمانده نیروهای زبیری، مهلَّب بن ابی صغره و فرمانده نیروهای مختار، احمر بن شمیط بود، محمد بن اشعث نیز فرماندهی نیروهای فراری کوفه به بصره را بر عهده داشت. جریان درگیری به نفع زبیریها خاتمه یافت و مختار با گروهی از یارانش به شهادت رسیدند.
([۱]). تاریخ سیاسی اسلام (تاریخ خلفا)، ج۲، جعفریان، رسول، ص۵۸۹٫
([۲]). تاریخ شیعه، حسین مظفر، ص۷۹٫
([۳]). اخبار الطوال، دینوری، ص۳۳۳٫
([۴]). به نقل از تاریخ طبری، طبری، ج۴، ص۴۴۶٫ تاریخ خلفا، به نقل از تاریخ طبری، ص۴۴۹٫
([۵]). کامل ابن اثیر، ج۴، ص۲۱۲٫ تاریخ طبری، طبری، ص۴۸۸ و ذوب النضار، ص۹۳ مقتل ابی مخنف، ص۳۱۵؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۲۱۹٫ کتاب الفتوح، احمد بن اعثم الکوفی، ج۵، ص۷۴٫
([۶]). تاریخ طبری، طبری، ج۴، ص۴۷۱ ـ ۴۷۸٫ اخبار الطوال، ص ۳۳۶٫
([۷]). تاریخ طبری، طبری، ج۶، ص ۳۲؛ کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۲۲۶٫
([۸]). سیری در تاریخ تشیع، الهامی، داوود، ص۲۴۶٫
([۹]). تاریخ خلفا، جعفریان، رسول، به نقل از تاریخ طبری، ج۴، ص۵۰۸٫
([۱۱]). بحارالانوار، مجلسی، ج۴۵، ص۳۶۶٫ به نقل ذوب النضار.
([۱۲]). اعیان الشیعه، ج۲، ص۲۰۰ (ده جلدی)
([۱۳]). خدمات متقابل اسلام و ایران، مطهری، ص۷۴٫
([۱۶]). خدمات متقابل اسلام و ایران، مطهری، مرتضی، ص۳۱۰٫
([۱۷]). تاریخ طبری، ج ۴، ص ۳۹۳؛ الفتوح، ج ۵، ص ۹۱، ۹۲ و ۹۳٫
([۱۹]). تاریخ تشیع در ایران، جعفریان، رسول، ص۱۰۸٫
([۲۲]). سیری در تاریخ شیعه، ص۴۴٫ الهامی، داوود، به نقل از الغارات، ثقفی، ج۱، ص۷٫
([۲۳]). همان، ص ۴۶، به نقل از نهجالبلاغه، کلام ۱۲۶٫
([۲۴]). سیری در تاریخ تشیع، الهامی داوود، ص۷۸٫
([۲۶]). تاریخ تشیع در ایران، جعفریان، رسول، ص۱۲۲٫
([۲۷]). الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج۴، ص۲۳۲-۲۳۱٫
([۲۸]). کامل، ابن اثیر، ج۴، ص۲۳۹٫
([۲۹]). تاریخ طبری، طبری، ج۶، ص۱۲۰٫
([۳۰]). الفتوح، ابن اعثم، ج۶، ص۱۲۰٫
([۳۱]). انتقام یا انقلاب کوفه، محمدی، محمد حسن، ص ۹۳، به نقل از شمشیر سرخ، ایده سبز.
([۳۲]). تاریخ طبری، ج ۴، ص ۵۰۸٫
([۳۳]). سیره پیشوایان، پیشوایی، مهدی، ص۲۲۸٫
([۳۴]). تاریخ طبری، طبری، ج۴، ص۵۳٫
([۳۶]). اخبار الطوال، دینوری، ص۳۴۰ (خروج المهلب مع الخوارج) و تاریخ یعقوبی، یعقوبی، ابن واضح، ص۲۰۳٫
([۳۸]). شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج۲۰، ص۱۲۹٫
([۳۹]). اخبار الطوال، دینوری، ص۳۳۷٫
([۴۰]). ماهین: به صورت تثنیه بر نهاوند و دینور و گاه بر کوفه و بصره اطلاق میشده است ـ معجم البلدان، یاقوت حموی، ، ج۷، ص۳۷، به نقل از اخبار الطوال، ص۳۳۷٫
([۴۱]). حلوان آخرین شهر شمال عراق- ماسبذان از بلاد جیل که مهدی عباسی آنجا مرده است، اخبار الطوال، دینوری، ص۳۳۷ پاورقی.
([۴۲]). جواحی: نام رودخانه و منطقه آبادی در ناحیه شرقی بغداد است.
([۴۶]). تاریخ خلفاء، جعفریان، رسول. ج۲، ص۵۹۹٫
([۴۷]). همان، ص۶۰۱، تاریخ یعقوبی، یعقوبی، ابن واضح، ص۲۰۹؛ سیری در تاریخ تشیع، الهامی داوود، ص۲۷۴٫
([۴۸]). جنبشهای شیعی در تاریخ اسلام، هاشم معروف الحسنی، ص ۵۸۰٫
برگرفته از کتاب مختار از دیدگاه اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

















هیچ نظری وجود ندارد