4 آبان 1405

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

لقاءالله از دیدگاه روح‌الله

0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

امام خمینى(رحمه الله علیه) در ضمن شرح حدیث ۲۸ از کتاب ارزشمند چهل حدیث، با بیانى زیبا و شیوا، اما به اجمال و اختصار به شرح این مهم پرداخته‌اند. در این نوشتار سعى شده است با توضیح این اصطلاحات تا حدّى پرده از چهره دلگشاى «لقاءاللّه» برداشته شود.
مقدمهده سال بدون آن یار سپرى شد، ده بهار بى‌گل رویش طى ، و ده فصل هجران بدون آن عزیز گذشت و چه سخت و جانگاه و با رفتنش گلستانمان خراب شد.چون که گل بگذشت و گلشن شد خراب بوى گل را از که یابیم از گلابچون که شداز پیش دیده وصل یار نایبى باید از اومان یادگار ۱این مقال در صدد است در روى بر آن شدیم حدّ تو، با طرح موضوع «لقاءالله» از دیدگاه حضرت امام; در شناسایى ابعاد ناشناخته آن بار سفرکرده گامى بردارد تا مقدمه‌اى باشد بر تمسّک به راه معنویت آن عزیز.لقاءالله یکى از موضوعات و مطالب مهمى است که قره عین العارفین بوده، با این حال، کم‌تر به آن پرداخته شده است. لقاءاللّه را متأسفانه بیش‌تر مردم منکرند; «اِنّ کَثیرِ آمِنَ النّاسِ بِلِقاء رَبِّهم لَکافِرون» (روم: ۸); همان لقایى که منکر آن به حکم قرآن، جز زیان‌کاران است; «قَد حَنیرَ الَّذین کَذَّبوا بِلقاءِاللّه» (انعام: ۳۱) و در عذاب خواهد بود; «وَ اَمَّا الَّذینَ کَفَروُا وَ کَذَّبوا بِآیاتِنا وَ لِقاءِ الآخِرَهِ فَاُولئکَ فِى العَذابِ مُحّضَرُونَ.» (روم: ۱۶) اما غایت خلقت و اوج مقام انسانیت و مقصد او معرفى شده است: «یا ایها الانسانُ اِنّکَ کادِحٌ الى رَبّکَ کُدحاً فَمُلاقیه.» (انشقاق: ۶)حضرت امام خمینى(رحمه الله) در ضمن شرح حدیث ۲۸ از کتاب ارزشمند چهل حدیث، با بیانى زیبا و شیوا، اما به اجمال و اختصار به شرح این مهم پرداخته‌اند. اما از آن‌جا که این شرح در نهایت اختصار و همراه با برخى اصطلاحات مى‌باشد، در این نوشتار سعى شده است با توضیح این اصطلاحات تا حدّى پرده از چهره دلگشاى «لقاءاللّه» برداشته و سال امام خمینى(رحمه الله) ارج نهاده شود.
لقاءاللّه و کیفیت آنآیات و اخبار در زمینه لقاءاللّه بسیار است که به صراحت۲ یا به کنایه و اشاره۳ بدان پرداخته و این مختصر گنجایش تفصیل و ذکر آن‌هارا ندارد.۴بعضى از علما و مفسران بکلّى سد طریق لقاءالله نموده و مشاهدات عینیّه۵ و تجلیات ذاتیّه۶ و اسمائیه۷ انکار کرده‌اند به گمان آن‌که ذات مقدس را۸ تنزیه کنند. اینان تمام آیات و اخبار لقاءاللّه را بر لقاى یوم آخرت و لقاى جزا و ثواب و عقاب حمل نموده‌اند. این حمل اگرچه نسبت به مطلق لقا بر حسب بعض آیات و اخبار بعید نیست، ولى با توجه به بعض ادعیه معتبر۹ و روایات در کتب معتمد و بعض روایات مشهور، که علماى بزرگ به آن‌ها استشهاد کرده‌اند،۱۰ حمل با رد بعیدى است.باید دانست مقصود آنان که راهى براى لقاءالله و مشاهده جمال و جلال حق باز گذاشته‌اند این نیست که اکتناه۱۱ ذات مقدس جایز است یا در علم حضورى و مشاهده عینى روحانى احاطه بر آن ذات محیط على الاطلاق ممکن است، بلکه امتناع اکتناه در علم کلّى و به قدم تفکر۱۲ و احاطه در عرفان شهودى و قدم بصیرت۱۳ از امور برهانى و مورد اتفاق جمیع عقلا و ارباب معارف و قلوب است.آن‌ها که مدّعى این مقام هستند، مى‌گویند: پس از تقواى تامِّ تمام۱۴ و اعراض کلّى قلب از جمیع عوالم۱۵ و رفض نشأتین۱۶ و قدم نهادن بر فرق اِنّیّت و اِنانیّت۱۷ و توجه کامل و اقبال کلّى به حق و اسما و صفات آن ذات مقدس و مستغرق عشق و حبّ ذات مقدس شدن۱۸ ریاضت‌هاى قلبى کشیدن، براى سالک صفاى قلبى پیدا مى‌شود که مورد تجلیات اسما و صفات واقع گردد و حجاب‌هاى۱۹ غلیظى که بین عبد و اسما و صفات است، خرق مى‌شود و در اسما و صفات فانى مى‌گردد و متعلّق به عزّ قدس و جلال شده، تدلّى تام ذاتى۲۰ پیدا مى‌کند. در این حال، بین روح مقدس سالک و حق، حجابى جز اسما و صفات نیست.از براى بعضى از ارباب سلوک ممکن است حجاب نورى اسمایى و صفاتى نیز خرق گردد و به تجلیات ذاتى غیبى نایل شوند و خود را متعلق و متدلّى به ذات مقدى ببیند و در این مشاهده، احاطه قیّومى حق و فناى ذاتى خود را شهود کنند۲۱ و بالعیان، وجود خود و جمیع موجودات را ضلّ حق ببینند. و چنانچه برهاناً بین حق و مخلوق اوّل، که مجرّد از جمیع مواد و علایق است، حجابى نیست ـ بلکه براى مجردات مطلقاً حجاب نیست برهاناً ـ این قلبى که در سعه و احاطه هم افق با موجودات مجرد شده، بلکه قدم بر فرق آن‌ها گذاشته،۲۲ حجابى نخواهد داشت.۲۳در حدیث شریف کافى و توحید آمده است: اِنّ رُوحَ المُؤمِن لَاَشَّدُ اِتّصالاً بِرُوحِ اللّهِ مِنّ اِتصّالِ شُعاعِ الشَّمشِ بِها.»24 در مناجات شعبانیه‌ هم، که مقبول علماست۲۵ و خود نیز شهادت مى‌دهد که از کلمات آن بزرگواران است،۲۶ عرض مى‌کند:«اِلهی هب فى کَمالَ الْانْقِطاعِ الَیْکَ وَ اَنِزْ اَبْصارَ قُلُبِنا بِضیاءِ نَظَرِها اِلَیکَ حَتَّى تَحْزِقَ اَبْصارُ الْقُلوبِ حُجْبَ الَّنُورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمهِ وَ تَصیرَ ارْواحُنا مُعَلَّقهَ بِجزّ قُدسِکَ ، الهى وَاجْعَلنى مِمَّنْ ناَدَنیهُ فاجابَکَ و لاحَظْلَتُه فَصَعِقَ لِجَلالِکَ فَنا جَثیَهُ سِراً وَ عَمِلَ لَکَ جَهْراً.»27در کتاب شریف الهى، در حکایات معراج رسول اکرم(رحمه الله)مى‌فرماید: «ثُمَّ دَنى فَتَدّلى فکانَ قابَ قَوسینِ اَوْ اذنى» (نجم: ۷ ـ ۸)۲۸ و این مشاهده حضوریّه فناییه منافات با برهان بر عدم اکتناه و احاطه۲۹ و اخبار و آیات منزّه ندارد، بلکه مؤید و مؤکّد آن‌هاست.۳۰با وجود این، حمل‌هاى بعید با رد چه لزومى دارد؟ آیا فرمایش حضرت امیر(علیه السلام) را که مى‌فرماید: «فَهَبنى یا اِلهى وَ سَیِّدى وَ مَولاىَ وَ ربّى صَبَرْتُ عَلى عَذابِکَ فَکَیْف اَصْبِرُ عَلى فِراقِکَ»31 و آن سوز و گدازهاى اولیا را مى‌توان به حور و قصود حمل کرد؟ آیا سخن آنان را که مى‌فرمودند: ما حق را براى خوف از جهنّم یا شوق بهشت عبادت نمى‌کنیم، بلکه چون احرار، او را به اخلاق مى‌پرستیم.۳۲ مى‌توان به فراق از بهشت و مأکولات و مشتهیات آن حمل کرد به هیهات که این سخنى است بس ناهنجار و حملى است ناپسند!آیا آن تجلیات جمال حق را در شب معراج و آن محفلى که احدى از موجودات را در آن راه نبود و جبرئیل، امین وحى، نیز معرم آن اسرار نبود،۳۳ مى‌توان گفت ارائه بهشت و قصرهاى مشیّد آن بوده است؟ آیا تجلیاتى را که در ادعیه معتبر براى انبیا(علیهم السلام) ذکر شده از قبیل نعم و مأکولات و مشروبات یا باغات و قصرهاست؟افسوس که ما بیچاره‌هاى گرفتار حجاب ظلمانى طبیعت و بسته‌هاى زنجیرهاى آمال و امانى جز مطعومات و مشروبات و منکوحات و امثال این‌ها چیزى نمى‌فهمیم و اگر صاحب نظرى یا صاحب‌دلى بخواهد پرده از این حجب بردارد جز حمل بر غلط و خطا نمى‌کنیم! تا در چاه ظلمانى عالم مُلک مسجونیم، از معارف مشاهدات اصحاب آن چیزى ادراک نمى‌نماییم.ولى اولیا را به خود قیاس نباید کرد و قلوب انبیا و اهل معارف را مثل قلوب شود نباید پنداشت. دل‌هاى ما غبار توجه به دنیا ومشتهیات آن را دارد و آلودگى و انغمار در شهوات نمى‌گذارد مرآت تجلیات۳۴ حق شود و مورد جلوه معبوب قرار گیرد، ولى طبیعى است که با این خودبینى‌ها و خودخواهى‌ها و خودپرستى‌ها، از تجلیّات حق تعالى و جمال و جلال او چیزى نفهمیم، بلکه حتى کلمات اولیا و اهل معرفت نیز را تکذیب کنیم. و اگر در ظاهر نیز تکذیب نکنیم، در قلب آن‌ها را انکار نماییم و اگر راهى براى تکذیب نداشته باشیم ـ مثل آن‌که به پیغمبر یا ائمّه اطهار(علیهم السلام) قایل باشیم ـ باب تأویل و توجیه را مفتوح کنیم و بالجمله، سدّ باب معرفت اللّه نماییم۳۵ و «ما رَأیْتُ شَیْئاً اِلاّ وَ رأَیْتُ اللَّه مَعَهُ وَ قَبْلَهُ وَ فیه»36 را حمل بر رؤیت آثار کنیم; «لَمْ اَعْبُدْ رَبّاً لَمْ اَرَه»37 را به علم به مفاهیم کلى مثل علوم خود حمل نماییم; آیات لقاءالله را به لقاى روز جزا محمول داریم; «لی مَعَ حالهٌ»38 را به حالت رقّت قلب تفسیر کنیم; «وَ ارْزُقْنى النَّظرِ الى وَجهْکَ الْکَریم»39 و آن همه سوز و گدازهاى اولیا را از درد فراق، دورى از حورالعین و سیور بهشتى بدانیم و این نیست جز این‌که چون ما مرد این میدان نیستیم و جز حظّ حیوانى و جسمانى چیز دیگرى نمى‌فهمیم، همه معارف را منکر مى‌شویم.۴۰از همه بدبختى‌ها بدتر این انکار است که باب جمیع معارف را بر ما مفسر مى‌نماید و ما را از طلب باز مى‌دارد و به حدّ حیوانیت و بهیمیت قانع مى‌کند و از عوالم غیب و انوار الهیّه ما را محروم مى‌سازد ما بیچاره‌ها، که از مشاهدات و تجلیّات بکلى محروم‌ایم، از ایمان به این معانى هم، که خود یک درجه از کمال نفسانى مى‌باشد و ممکن است ما را به جایى برساند، دوریم; از مرتبه علم، که شاید بذر مشاهدات شود، نیز فرار مى‌کنیم و چشم و گوش خود را مى‌بندیم و پنبه غفلت در گوش‌ها مى‌گذاریم که مبادا حرف حقّ در آن وارد شود.اگر یکى از حقایق را از لسان عارف شوریده با سالکِ دل سوخته یا حکیم متألّه بشنویم، چون سامعه‌مان تاب شنیدن آن ندارد و حبّ نفس مانع مى‌شود از این که به قصور خود حمل کنیم، فوراً او را مورد همه طور لعن و طعن و تکفیر و تفسیقى قرار مى‌دهیم و از هیچ غیبت و تهمتى نسبت به او فروگذار نمى‌کنیم;۴۱ کتاب وقف مى‌کنیم و شرط استفاده از آن را روزى صد مرتبه لعن مرحوم ملا محسن فیض قرارمى‌دهیم; جناب صدرالمتألهین را، که سرآمد علماى توحید است، زندیق مى‌خوانیم و از هیچ‌گونه توهینى درباره او دریغ نمى‌کنیم، در حالى که از تمام کتاب‌هاى آن بزرگوار مختصر میلى به مسلک تصرف ظاهر نمى‌شود، بلکه کتاب کسر اصنام الجاهلیّه فى الردّ على الصوفیه۴۲ مى‌نویسیم و او را صوفى بَجتْ۴۳ مى‌خوانیم; کسانى را که معلوم الحال‌اند و به لسان خدا و رسول او(صلى الله علیه وآله)ملحون‌اند مى‌گذاریم، کسى را که با صداى رسا دادِ ایمان به خدا و رسول و ائمّه هدى(علیهم السلام) در مى‌دهد لعن مى‌کنیم.۴۴شیخ عارف ما ـ روحى فداه ـ مى‌فرمود: هیچ وقت لعن شخصى نکنید، گرچه به کافرى ندانید از این عالم چگونه منتقل شده، مگر آن‌که ولى معصومى از حال پس از مرگ او اطلاع دهد; زیرا ممکن است در وقت مردم، مؤمن شده باشد.۴۵یکى داراى چنین نفس قدسیه‌اى است که راضى نمى‌شود به کسى که در ظاهر، کافر مرده است توهین شود به احتمال آن‌که شاید در دم مردن مؤمن شده باشد، یکى هم مثل ماست وَ اِلَى اللّه المُشتکى۴۶ که واعظ شهر با آن‌که اهل علم و فضل است، در بالاى منبر، در محضر علما و فضلا مى‌گفت: «فلان با آن‌که حکیم بود، قرآن هم مى‌خواند!»47 این به آن ماند که گوییم: فلانى با آن‌که پیغمبر بود، اعتقاد به مبدأ و معاد هم داشت.علمى که ایمان نیاورد حجاب اکبر است، ولى با وجود این، تا ورود در حجاب نباشد فرق آن نشود. علوم بذر مشاهدات است، گرچه ممکن است گاهى بى‌حجابِ اصطلاحات و علوم به مقاماتى رسید. ولى این از غیر طریق عادى و سنّت طبیعى است و نادر اتفاق مى‌افتد.پس طریقه خداخواهى و خداجویى آن است که انسان ابتدا وقتش را صرف مذاکره حق کند و علم بالله۴۸ و اسما و صفات آن ذات مقدس را از راه معمولى آن در خدمت مشایخ آن علم تحصیل نماید.۴۹ پس از آن به ریاضات علمى و عملى معارف را وارد قلب کند که‌البته از آن نتیجه حاصل خواهد شد.و اگر اهل اصطلاحات نیست، از تذکر محبوب و اشتغال قلب و حال به آن ذات مقدس نتیجه حاصل تواند کرد.البته این اشتغال قلبى و توجه باطنى اسباب هدایت او مى‌شود و حق تعالى از او دست‌گیرى مى‌فرماید و پرده‌اى از حجاب‌هاى او بالا مى‌رود، و از این انکارهاى عامیانه قدرى تنزّل مى‌کند و شاید با عنایات خاص حضرت حق تعالى راهى به معارف۵۰ پیدا نماید. انّه ولىّ النعم.حُسن ختام این گفتار را غزلى از آن یار عاشقِ عارف و سالکِ و اصل بلقاءاللّه قرار مى‌دهیم:
هواى وصالدر پیچ و تاب گیسوى دلبر ترانه است دل برده فدایى هر شاخ شانه استجان در هواى دیدن رخسار ماه توست در مسجد و کنیسه نشستن بهانه استدر صید عارفان و ز هستى رمیدگان ‌زلفت چو دام و خال لبت همچو دانه استاندر وصال روى تو اى شمس تابناک، ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اشکم چو سیل جانب دریا روانه استدر کوى دوست فصل جوانى به سر رسید باید چه کرد، این همه جود زمانه استامواج حسن دوست چو دریاى بى‌کران این مستِ تشنه کام غمش در کرانه استمى‌خانه در هواى وصالش طرب کنان مطرب به رقص و شادى و چنگ و چغانه است۵۱
پی‌نوشت‌ها:
۱ـ جلال الدین محمد مولوى، مثنوى معنوى، ج ۱، ص ۴۳۲ـ آیاتى که موضوع لقاءالله را با صراحت از ماده «لَقَى» مطرح نموده‌اند، «لقاءاللهّ» 3 مرتبه، «لقاء ربّهم» 6 مرتبه، «لقائنا» 4 مرتبه، «لقائه» 3 مرتبه، «صلا قواللّه و صلا قوا ربّهم» 3 مرتبه و سملاقیه» 1 مرتبه ذکر کرده‌اند. اما روایات در این خصوص و با این مادّه (لقى) فراوان است که فقط در فهرست بحارالانوار بیش از ۱۷۰ مورد به چشم مى‌خورد.۳ـ آن‌ها که این موضوع را با کنایه و اشاره بیان نموده‌اند، چه در آیات و چه در روایات بیش از این‌هاست; مثلاً، در قرآن کریم از ماده «رَجَعَ» بیش از ۷۰ مورد مطرح شد به اضافه آیه ۱۸ غافر، ۲۴ القامه، ۲۳ الرعد، ۳۹ ـ ۴۰ الروم، ۴۵ الأحزاب و…۴ـ براى تفصیل بیش‌تر، ر. ک. به: حاج میرزا جواد تبریزى برساله لقاءالله.۵ـ منظور دیدن تجلیات ذاتى و صفاتى و افعالى حضرت حق است که آن‌ها را با حقیقت ایمان باید دید، نه با دیده سرکه در عرفان نظرى از آن بحث و در عرفان عملى بالعیان مشاهده مى‌شود.آنچه عاشق کند تماشایش اى برادر به دیده سر نیست۶ـ تجلیات ذاتى به نظر حضرت امام(رحمه الله) عبارت است از این‌که حضرت حق با اسماى ذات بر سالک تجلّى کند و این تجلیات وقتى است که سالک به مقدم معرفت به مرحله فناى ذاتى رسیده باشد. (امام خمینى، آداب الصلاه، ص ۲۹۵)۷ـ تجلیات اسمائیه (صفاتیّه) به نظر حضرت امام(رحمه الله) بر سالک زمانى است که سالک با قدم معرفت به مرحله فناى صفاتى رسیده باشد که در این‌صورت، تجلیات حضرت حق بر او تجلیات صفاتیّه نامیده مى‌شود. (آداب الصلاه، ص ۲۵۹)۸ـ بهترین توجیهى که براى منکران لقاءالله مى‌توان ذکر کرد همین احتمال تنزیه است که آن‌ها مى‌خواهند خداوند تبارک و تعالى را از ماده و مادیات منزّه و مبرا بدانند، لذا، لقاءالله را، که به گمان باطلشان به معناى دیدن با چشم سراست، انکار مى‌کنند تا خداوند را مجرّد از ماده بدانند و به اعتقادشان به توجید رهنمون باشند، در حالى که غافل‌اند از این‌که منظور از «لقاءالله» دیدن با چشم دل و با نور ایمان است که از حضرت امیرالموحّدین، على(علیه السلام)سؤال شد: آیا خدایى را که عبادت مى‌کنى دیده‌اى؟ فرمود: من کسى نیستم که خداى نادیده را عبادت کنم. پرسیدند: خداى را چگونه دیده‌اى؟ حضرت فرمود: واى بر تو، خداى را با چشم سر نمى‌توان دید، بلکه با چشم دل باید زیارت کرد و با ایمان واقعى به وصالش نایل آمد. این حدیث با اندکى تفاوت نیز از آن حضرت و از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) نقل شده است. (محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۴، ص ۲۶، ۲۷، ۳۲، ۳۳، ۴۴)۹ـ دعاها در این زمینه فراوان است. به ذکر چند نمونه از آن بسنده مى‌شود:«الهى… لا تَحجُبْ مُشْتاقیکُ عَن النّظر الى رُؤیتک»; خدایا مشتاقانت را از دیدار جمالت محروم مفرما. حاج شیخ عباس قمى، مفاتیح الجنان، مناجات الخائفین، ص ۲۱۸)«وَ لِقائُک قُرَّهَ عَینى… وَ رُؤیَتک حاجَتى»; خدایا لقا تو روشنى چشم من است و دیدن جمالت آرزویم. همان، مناجات المریدین، ص ۲۲۵)«وَ لَوْ عَتی لا یَطفیها اِلاّ لِقائُک»; خدایا، آتش عشقم را جز ملاقات تو خاموش نمى‌کند. همان، مناجات المفتقدین، ص ۲۲۸)۱۰ـ محمد بن یعقوب کلینى، اصول کافى، ج ۱، ص ۲۶۰، ج ۸ / رساله لقاءالله، ص ۵ به بعد۱۱ـ پى بردن به کنه و حقیقت شىء۱۲ـ یکى از براهین مورد اتفاق برهان علت و معلول است; با این بیان‌که ما سوى اللّه همه معلول‌اند و معلول همیشه به مقدار سعه وجودى‌اش قادر است علتش را ببیند و بشناسد و بشناساند و درست به همین دلیل گفته‌اند: علم پیدا کردن به علت از طریق علم به معلول ناقص است; چون به همان اندازه که معلول قادر بوده علت را نشان دهد، علت معرفى شده است، نه بیش‌تر و نه به طور مطلق. لذاست که: «لا یُحیطُونَه بِهِ علماً»; هیچ کس قادر نیست احاطه علمى بر خداوند پیدا کند (طه: ۱۱۰)، بلکه «لا یُحیطونَ بِشَىء مِنْ عِلْمِه»; حتى قادر نیستند به ذرّه‌اى از علم خدا احاطه پیدا کنند (البقره: ۲۵۵); به دلیل این‌که به قول پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، «احْتَجِب عَنِ الْعُقول»; از فهم عقول بالاتر است و عقل‌ها از فم او در حجاب‌اند; همان‌گونه که حضرت على(علیه السلام)فرمودند: «لا یُدرکه بُعد الهِمَم»; افکار بلند ژرف‌اندیش کنه ذاتش را درک نمى‌کنند. (نهج البلاغه، ج ۱) امام باقر(ع) این حقیقت را با بیانى تمثیلى، این‌گونه تبیین نمودند: هر معنا و تصورى که از خدا در ذهنتان تصور کنید، حتى اگر با دقیق‌ترین نگرش‌ها باشد، باز هم مخلوق شماست، نه این‌که حقیقتاً خدا باشد. شاید مورچه خیال مى‌کند براى خدا باید در شاخک باشد; چون این را کمال خودش مى‌داند و خیال مى‌کند نبودش نقصى است، در حالى که خدا از آن منزه است. این چنین است شناخت عقلا از خداوند سبحان (شیخ بهائى، اربعین، حدیث دوم، ص ۵۱۰)گفتم همه ملک حسن سرمایه توست خورشید فلک چو ذره در سایه توستگفتا غلطى ز ما نشان نتوان یافت از ما تو هر آنچه دیده‌اى پایه توستو به قول مولوى:هست آن پندار او زیرا به راه صد هزاران پرده آمد تا اللههر یکى در پرده‌اى موصول جوست وهم او آن است کان خود عین اوست.(مثنوى معنوى، ج ۲، ص ۴۹۷)۱۳ـ از لحاظ علم حضورى و مشاهدات چشم باطنى و شهودى که عارف سالک با قدم بصیرت بدان مى‌رسد، باز هم کسى ادعاى احاطه بر آن ذاتِ محیط على الاطلاق را ندارد; چه این‌که آن‌جا که حضرت ختمى مرتبت(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند: «ما عَرَفْناکَ حَقَّ مَعْرِفتک; خدایا من تو را چنان که باید شناختم (بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۲۹۲) و امیرالموحدین، حضرت على(علیه السلام)مى‌فرمایند: «لا یَنالُهُ غَوْصَ الْعِظنِ»; غواصان دریاى علوم و دانش‌ها از پى بردن به کمال هستى‌اش عاجزند (نهج البلاغه، خ ۱)، دیگران جاى خود دارند، بلکه مراد کشف حضورى و شهود حضرت حق با قدم معرفت و تقرب به او به اندازه استعداد و قدرت سلول سالک است، نه به طور مطلق. لذا، شیخ بهائى(رحمه الله) در این باره مى‌نویسند: مراد از شناخت خداوند، اطّلاع یافتن بر صفات جمال و جلال الهى آن هم در حدّ فهم و طاقت بشرى است، اما رسیدن بکند ذات مقدس الهى چیزى است که حتى ملائکه مقرب و انبیاى مرسل(علیه السلام)بدان نمى‌رسند، چه رسد به غیر آن‌ها. (اربعین، ص ۵۱۰)۱۴ـ تقوا داراى مراتبى است که حضرت امام(رحمه الله) مراتب آن را این‌گونه بیان مى‌فرمایند: ۱٫ تقواى [پرهیز] از محرمات است; ۲٫ تقواى خاصه پرهیز از مشتهیات; عامّه ۳٫ تقویا زاهدان، اجتناب از علاقه به دنیا; ۴٫ تقواى مخلصان اجتناب از محبت دنیا; ۵٫ تقواى مجذوبان، پرهیز از ظهور کثرات افعالى; ۶٫ تقواى فانیان، پرهیز از کثرات اسمائى. ۷ـ تقواى واصلان، اجتناب از توجه به فناء. ۸ـ تقواى متمکنّان، پرهیز از تلوینات. (چهل حدیث، ص ۱۸۰)۱۵ـ عوالم داراى تقسیمات گوناگونى است، یکى از تقسیمات رایج تقسیم عوالم به ملک، ملکوت و جبروت است.۱۶ـ رها کردن دنیا و آخرت، که نه به دنبال دنیا باشد ـ که این مقام دنیاطلبان است ـ و نه به دنبال نعمت‌هاى اخرت ـ که این کار تاجران و زاهدان است ـ بلکه فقط جویاى جمال حق باشد که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمودند: «اَلدُنیا حَرامُ عَلى اَهْلِ الْآخِرَهِ وَ اْلآخِرَهُ حَرامُ عَلىَ اَهلِ الدُّنیا وَهْما حَرامانِ عَلى هّلِ اللّهِ»; دنیا بر اهل آخرت حرام است، چه این‌که آخرت هم بر طالبان دنیا حرام است و هر دو بر خداجویان حرام. (؟، جامع صغیر، ج ۲، ص ۱۶ / حسن حسن‌زاده آملى، رساله لقاءالله، ص ۱۵۱)۱۷ـ انیّت در مقابل ماهیت است; چه این‌که غیر خدا تشکیل شده از ماهیّت و انیّت; یعنى از چیستى و هستى (وجود) و انانیّت، که مصدر جعلى از «انا» مى‌باشد، به معناى خودخواهد و خودپرستى است. بنابراین، معناى عبارت مزبور این است: از هستى و خودپرستى گذشتن و خود را ندیدن و به خود توجه نداشتن و به محرله فنا رسیدن.۱۸ـ به تعبیر زیباى امیرالمؤمنین(علیه السلام) در دعاى کمیل: «و اجعل… قلبى بحبّکَ متیّماً»; خدایا قلب مرا لبریز از عشق و محبت قرار ده.۱۹ـ در یک تقسیم کلّى، حجاب‌ها به دو قسم تقسیم مى‌شوند. الف ـ حجاب‌هاى ظلمانى; مثل دنیا، جهل، غفلت، حبّ نفس و…; ب ـ حجاب‌هاى نورانى; مثل علم، عبادت و… (آداب الصلاه، ص ۵ ـ ۷، ۳۸، ۱۱۳، ۴۷) در تقسیم دیگر، حجاب‌ها به سه قسم تقسیم مى‌شوند. (ر. ک. به: امام خمینى، مصباح الهدایه، ص ۸۷) در بعضى روایات هفت حجاب، در بعضى دیگر ۷۰ حجاب، در بعضى ۷۰ هزار و در برخى ۹۰ هزار حجاب آمده است. (ر. ک. به: بحارالانوار، ج ۵۸، ص ۳۹ ـ ۴۷)۲۰ـ اشاره است به فرازى از مناجات شعبانیّه که در چند سطر پس از آن مى‌آید: «اِلهى هَبْ لی کَمال الْانْقطاعِ الَیْک… وَ تَصیر اَرواحنا مُعَلَّقهً بِعزِّ قُدْسک» و آیه «ثُمّ دَفى فتدلّى» (انجم: ۸)۲۱ـ حضرت امام(رحمه الله) در کتاب شریف مصباح الهدایه در این زمینه مى‌نویسند: «وقتى حجاب‌ها برطرف شد، سالک جمال حضرت حق را مشاهده مى‌کند و از خویشتن فانى مى‌شود که این همان مقام فناء است… این‌جاست که سفر اوّلِ از خلق به حق پایان مى‌پذیرد» (مصباح الهدایه، ص ۸۷)۲۲ـ همان‌گونه که در حدیث قدسى آمده است: «لَمْ یَسَعُنی ارْجنى وَ لا سَمائى وَ لکِنْ یَسعُنى قَلْبُ عِبدى المؤمِن»; زمین و اسمان گنجایش مرا ندارد، ولى دل بنده مؤمن جایگاه من است (بحارالانوار، ج ۵۸، ص ۳۹) به قول مولوى که ناظر به حدیث فوق است:گفت پیغمبر که حق فرموده است من نگنجم هیچ در بالا و پستدر زمین و آسمان و عرش نیز من نگنجم این یقین دان، اى عزیزدر دل مؤمن بگنجم، اى عجب گر مرا جویى در آن دل‌ها طلب.(مثنوى معنوى، ج ۲، ص ۱۶۳ ـ ۱۶۴)۲۳ـ چون حجاب تا زمانى است که انسان گرفتار دنیاست و از آنکه گذشت، حجابى در کار نیست. از من که گذشت، به او پیوست. به قول امام(رحمه الله):دل که آشفته رومى تو نباشد دل نیست آن‌که دیوانه خال تو نشد عاقل نیستبگذر از خویش اگر عاشق دل‌باخته‌اى که میان تو و او جز تو کسى حایل نیست.(امام خمینى، دیوان حضرت امام(رحمه الله)، ص ۶۷)و به قول حافظ:تو خود حجاب خودى حافظ از میان برخیز میان عشاق و معشوق هیچ حایل نیست۲۴ـ روح مؤمن ارتباطش به روح خدا قوى‌تر است از ارتباط شعاع خورشید با خورشید. (اصول کافى، ج ۲، ص ۱۶۶، ج ۴)۲۵ـ چه این‌که از لحاظ سندى کم‌تر حدیثى با این سند محکم است که در سندش آمده: این مناجات حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و امامان از فرزندان اشیان است.۲۶ـ این خود نیز سندى بهتر و برتر از سند است که متن آن قدرمحکم و خلل‌ناپذیر و عرشى است که صدور آن از غیر معصوم(علیه السلام) براى آشنایان فا فن، تقریباً محال است که گفته‌اند: «آفتاب آمد دلیل آفتاب»27ـ خدایا عنایتى فرما تا با همه وجودم، از غیر تو گسسته و به تو به پیوندم و چشم دلمان را به روشنایى دیدارت منوّر فرما، تا چشم‌هاى دل‌مان حجاب‌هاى نور را در نَوَر دد و به سرچشمه بى‌پایان عظمت متصل شود و روح ما به عزّت قدست بپیوندت. خدایا، مرا از کسانى قرار ده که صداشان کردى، پس خداى ترا اجابت نمودند و گوشه چشمى به آن‌ها کردى. پس به تجلّى جلالت مدهوش شدند، پس با آن‌ها در پنهانى سخن گفتى و آشکارا براى تو عمل کردند. (مفاتیج الجنان، ص ۲۸۳)۲۸ـ پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در شب معراج آن قدر به خدا نزدیک شد که به مقال تدلّى رسید. پس فاصله‌اش ـ از جهت تمثیل ـ به اندازه دو قوس یا نزدیک‌تر از آن گشت. به تعبیرى دیگر، همه تعلقات امکانى را رها کرد و آن‌قدر به خداوند تقرب پیدا نمود که تنها فاصله‌اش ـ و بزرگ‌ترین فاصله که هیچ‌گاه طى نخواهد شد ـ این بود او ممکن الوجود است و خدایش واجب الوجود; یعنى فقط قوس وجوب و امکان و ربّ و عبد باقى ماند، وگرنه به حدّ اعلا، که براى یک موجود ممکن و عبد قابل تصور است، رسید و به تعبیر زیباى زیارت رجبیّه: «لا فَرْقَ بَینْکَ وَ بَینَها اِلاّ أنعم عِبادُک وَ خَلْقُکَ.» (مفاتیح الجنان، ص ۲۴۲)۲۹ـ شاید نظر حضرت امام(رحمه الله) از تأکید و تأیید و عدم اکتناه و تنزیه این باشد که حضرت ختمى مرتبت با همه علوّ مکاتب و رتبه‌اى که یافت ـ که برترین انسان کامل است ـ در مشاهده حضوریّه فناییه‌اش، به مرحله‌اى رسید که نه تنها به کُنه ذات حق نرسید و احاطه بر آن نیافت، بلکه به مقام تدلّى و قاب قوسین او أدنى رسید که هنوز فواصل طى ناشدنى باقى است:از در دوست تا به کعبه دل عاشقان را هزار و یک منزلو این مقام با تنزیه هم منافات ندارد; چون حضرت حق را برتر از آن دانسته که حتى حضرت ختمى مرتبت(صلى الله علیه وآله) بدان مرحله برسد که خود فرمود: «الهى ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعْرفَتک»; خدایا، آن چنان که شایسته شناخت توست، تو را نشناختم. (بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۲۹۲)۳۱ـ اى خداى من، اى سید و آقاى من، اى مولاى و عزیز من، اى پروردگار من، بر فرض، عذاب دوزخت را تحمل کنم، اما با آتش فراقت چه کنم؟ (مفاتیح الجنان، ص ۱۱۶)۳۲ـ این فرمایش حضرت امام(رحمه الله) اشاره به حدیث ذیل، بلکه ترجمه آن است که قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): الهى ما عَبَدْتُکَ خَوْفاً مِنْ عِقابِکَ وَ لا طَمَعاً فى ثَوابِکَ وَ لکنْ وَجَدْتُکَ أَهلاً لِلْعِبادَهِ فَعَبْدتُکَ.» (بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۱۴ ح ۴)۳۳ـ این سخن حضرت امام(رحمه الله) اشاره است به احادیث فراوانى که درباره شب معراج از آن حضرت(صلى الله علیه وآله) نقل شده مثل: «فَلَمّا بَلَغَ الى سِدْرَهِ الْمُنْتَهى، فَاْنَتهى الى الْجُحُبِ فَقالَ جَبرئیلُ: تَقَّدَمْ یا رَسوُلَ اللَّهِ، لَیسْ لى أَنْ أَجُوزَ هذا اَلْمَکانَ وَلَوْ دَفَوْتُ أَنْمُلَهً لَاِحْتَرَقْتُ»; وقتى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)در شب معراج به سدره المنتهى رسید، به برخى موانع برخورد نمود. جبرئیل گفت: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، از این‌جا نیز جلوتر بروید، اما من مجاز نیستم از این مکان بالاتر بیایم که اگر یک بند انگشت نزدیک‌تر شوم مى‌سوزم. (بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۳۸۲) مولوى با اشاره به این حدیث، چه زیبا سروده است:احمد ار بگشاید آن پرّ جلیل تا ابد بیهوش ماند جبرئیلچون گذشت احمد ز سدره و مرصدش و ز مقام جبرئیل و از حدشگفت او را: هین بپراند رپیم گفت: رو، رو من حریف تونیمباز گفت او را: بیا اى پرده سوز، من به ارج خود نرفتستم هنوزگفت: بیرون زین حدّ، اى خوش فرّمن گو زنم پرّى، بسوز دپرّ من(مثنوى معنوى، ج ۲، ص ۵۰۳ ـ ۵۰۴)۳۴ـ به تعبیر زیباى حضرت علامه حسن زاده آملى (دام عزه) در این زمینه توجه نماید: «این جدول [دل] اگر درست تصفیه و لا یروبى شود مجراى آب حیات و مجلاى ذات و صفات مى‌گردد. این دفتر [دفتر دل] شایستگى لوح محفوظ شدن کلمات نوریّه شجون حقایق اسما و شوون رقایق ظلیّه آن‌ها را دارا است:دفتر حق است دل به حق بنگارش نیست روا پر نقوش باطله باشد»(مقدمه کتاب معرض نفس)۳۵ـ حضرت امام(رحمه الله) در این زمینه دردمندانه مى‌نالد و مى‌گوید: «راجع به عقاید و معارف مَثَل بسیار است، ولى من از تعداد آن‌ها خوددارى مى‌کنم; زیرا که مى‌دانم این حجاب‌ها با گفته مثل منى خرق نمى‌شود، ولى از باب نمونه به یکى از آن‌ها اشاره مى‌کنم که فى‌الجمله سهل المأخذتر است:این همه آیاتى که راجع به لقاُاللّه و معرفه‌اللّه وارد شده و این همه روایات که در این موضوع است و این همه اشارات و کنایات و صراحات که در ادعیه و مناجات‌هاى ائمّه(علیهم السلام) موجود است، به مجرّد این عقیده، که از اشخاص عامى در این میدان ناشى و منتشر شده، که راه معرفه‌الله به کلّى مسدود است و باب معرفه‌الله و مشاهده جمال را به باب تفکر در ذات، به آن وجه ممنوع، بلکه ممتنع قیاس نموده‌اند، تأویل و توجیه کنند و یا اصلاً در این میدان وارد نشوند و خود را با معارفى که قره‌العین انبیا و اولیاست آشنا نکنند. خیلى مایه تأسف است براى اهل اللّه که یک باب از معرفت را، که مى‌توان گفت غایت بعثت انبیا و منتهاى مطلوب اولیاست به طورى به روى مردم مسدود کرده‌اند که دم زندن از آن کفر محض و زندقه صرف است.این‌ها معارف انبیا و اولیا را با معارفِ عوام و زن‌ها در خصوص ذات و اسما و صفات حق مساوى مى‌دانند. بلکه گاهى از آن‌ها بالاتر نیز بروز کند، مى‌گویند: فلان یک عقائد عامیانه خوبى دارد، اى کاش ما به همان عقیده عامیانه بودیم. این مطلب درست است; زیرا که این بیچاره که به این کلام متنوّه مى‌شود خود عقاید عامیانه را از دست داده و دیگر معارف را، که معارف خواص و اهل اللّه است، باطل مى‌شمرد. این آروز درست مثل آرزوى کفّار است که در کریمه الهیه نقل از آن‌ها شده: «و یَقُولْ الْکافِر یا لَیْتَنى کُنْتُ تُراباً»; کافر در قیامت مى‌گوید: اى کاش من خاک بودم. (نبأ: ۴۰) ما اگر بخواهیم آیات و اخبار لقاءاللّه را به تفصیل ذکر کنیم تا رسوایى این عقیده فاسده، که از جهل و غرور شیطانى پیدا شده، واضح شود کتابى جداگانه لازم دارد. (آداب الصلاه، ص ۱۹۷)۳۶ـ محمدباقر مجلسى، علم الیقین، ج ۱، ص ۴۹۳۷ـ شیخ صدوق، توحید، ص ۳۰۵۳۸ـ بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۲۴۳۳۹ـ همان، ج ۹۰، ص ۱۵۹، ح ۱۰۴۰ـ حضرت امام(رحمه الله) در جایى دیگر به همین مناسبت مى‌فرمایند: «من و تو اهلش نیستیم، ولى خوب است منکر هم نشویم; ایمان داشته باشیم به هر چه خداوند تعالى و اولیایش فرموده‌اند. شاید این ایمان اجمالى هم براى ما فایده داشته باشد. گاهى هم ممکن است که انکار بى‌جا و ردّ بى‌موقع و بدون علم و فهم براى ما ضررهاى خیلى زیاد داشته باشد و این دنیا عالم التفات به آن ضررها نیست… شاید آن مطلب، منشأ و اساسى داشته باشد از کتاب و سنّت و عقل شما به آن بر نخورده باشد. چه فرق مى‌کند که یک نفر فقیه یک فتوا بدهد از باب دیات ـ مثلاً ـ که شما کم‌تر دیده‌اید و شما بدون مراجعه به مدرکش رد کنید. او را یا آن که یک نفر سالک الى اللّه یا عارف باللّه یک حرف بزند راجع به معارف الهیّه یا راجع به احوال بهشت و جهنّم و شما بدون مراجعه به مدرکش او را رد کنید.» (چهل حدیث، ص ۱۲)۴۱ـ حضرت امام(رحمه الله) در کتاب شریف سر الصلاه به همین مناسبت مى‌فرمایند: «از امور مهمه‌اى که تنبّه به آن لازم است و اخوان مؤمنین، خصوصاً اهل علم [کثرّ الله امثالهم] باید در نظر داشته باشند آن است که اگر کلامى از بعض علماى نفس و اهل معرفت دیدند یا شنیدند به مجرّد آن‌که به گوش آن‌ها آشنا نیست یا مبنى بر اصطلاحى است که آن‌ها را از آن خطّى نیست بدون حجت شرعیه، دمى به فساد و بطلان نکنند و از اهل آن توهین و تحقیر ننمایند. و گمان نکنند هر کس اسم از مراتب نفس ومقامات اولیا و عرفا و تجلیّات حق و عشق و محبّت و امثال این‌ها که در اصطلاحات اهل معرفت رایج است، برد، صوفى است یا مروّج دعاوى صوفیّه است یا بافنده از پیش خود است و بر طبق آن، برهان عقلى یا حجّتى شرعى ندارد. به جان دوست قسم که کلمات نوع آن‌ها شرح بیانات قرآن و حدیث است.» (سرالصلاه. ص ۳۸)۴۲ـ این کتاب اخیراً و براى دومین بار به همّت انتشارات الزهرا(علیها السلام) به نام عرفان و عارف‌نمایان به فارسى ترجمه شده است که این نام‌گذارى گرچه با محتواى کتاب مطابق است، اما با نام‌گذارى مؤلف نمى‌سازد، بلکه ترجمه رساى نام کتاب این چنین است: «شکستن بت‌هاى جاهلیّت در ردّ صوفى‌گرى».43ـ صوفى خالص۴۴ـ درباره مرحوم فیض(رحمه الله) صافىاش در تفسیر قرآن و وافى او در شرح روایات کافى «درباره ملاصدرا(رحمه الله) تفسیر القرآن الکریم و شرح اصول کافى‌اش شاهد صدقى بر ادعاى حضرت امام(رحمه الله) مى‌باشند.۴۶ـ یعنى: «باید به خدا شکایت کرد.» این جمله اقتباسى از حدیث امام هشتم(علیه السلام) است که فرمود: «فالى اللهِ المتشکى و هو المستعانُ.» (بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۳۰)۴۷ـ مراد از علم باللّه و اسما «صفات» علم شریف عرفان است; چون موضوع عرفان وجود مطلق یا الحق است (ر. ک. به:؟، تمیهد القواعد، ص ۱۸ /؟ مصباح الأنس، ص ۱۳) و مسائل آن اسما و صفات خداوند تبارک و تعالى است. ر. ک. به: تمهید القواعد، ص ۲۵) لذا، علم عرفان «علم باللّه» اطلاق مى‌شود; چه این‌که به عارف «اهل اللّه» (محى الدین عربى، شرح فصوص الحکم، ص ۶۰ ـ ۲۸۶ / آداب الصلاه، ص ۱۹۷) که این اصطلاح را در عرفان همچون سایر اصطلاحاتشان از کتاب و سنّت گرفته‌اند; زیرا به قول امام خمینى(رحمه الله)، به جان دوست قسم که کلمات نوع آن‌ها شرح بیانات قرآن و حدیث است. (ر. ک. به: سرالصلاه، ص ۳۸) اصطلاح «علم باللّه» در روایات ذیل آمده است: بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۱۰، ح ۲، ص ۲۱۵، ح ۲۰۴۹ـ این نکته که این علم را در خدمت مشایخ آن علم تحصیل کند، از آن مطالب بسیار عمیق و اساسى است; چه این‌که بیش‌تر علوم را و مخصوصاً علم فلسفه و به خصوص علم عرفان را نمى‌توان با خواندن فهمید و بدان رسید و غالب گرفتارى و خطاهاى بزرگى که براى افرادى همچون غزالى پیش آمده از همین مطالعه کردن و خواندن بدون استاد است ـ که خود بدان معتوف است امام سجاد(علیه السلام) درباره ضرورت نیاز به استاد مى‌فرمایند: «هَلَکَ مَنْ لَیْسَ لَهُ حَکیمٌ یُرشِدهُ»; کسى که بدون استاد و راهنما باشد هلاک مى‌شود (؟، کشف الغّمه ، به نقل از: رساله سیر و سلوک، منسوب به بحر العلوم، ص ۱۱۶ / بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۵۹، ح ۱۰) حضرت امام(رحمه الله)، به مناسبت بحثى از کتاب اثولوجیا افلوطین مى‌نویسند: «کسى که بخواهد این مطلب را خود بفهمد [مطلب محل بحث را] به کتاب اتولوجیا مراجعه کند. البته بعد از تحقیق و تفحص کامل از سخنان پر رمز و راز عارفان باللّه و پس از مراجعه به استاد چون هر علمى اهلى دارد و اصطلاحاتى، مواظب باش، نکند بدون مقدمات و با اتکا به فهم خودت به این کتاب‌ها مراجعه کنى که نه تنها فایده‌اى برایت ندارد، بلکه جز حیرت و گمراهى چیزى به بار نمى‌آورد. مگر نمى‌بینى… شیخ الرئیس……………..، این اعجوبه قرن که در حدّه ذهن و دقت فکر، لم یکن له کفواً احد [بى‌نظیر است] مى‌گوید: من ریاضیات و طبیبیات و طب را فقط مقدار اندکى نزد استاد خواندم و به راحتى بقیّه را فهمیدم. اما در الهیات هیچ نمى‌فهمیدم، حتى گاهى اتفاق مى‌افتاد در یک مسأله الهى چهل بار مطالعه مى‌کردم و چیزى عایدم نمى‌شد، آخرالامر با توسل به خداوند و تضرّع، حلّ مى‌شد.» (مصباح الهدایه، ص ۶۸ ـ ۶۹)حضرت امام(رحمه الله) در پایان کتاب گرانسنگ و بى‌بدیل مصباح الهدایه مى‌فرمایند: «اى برادر روحانى، مواظف باش… نکند بخواهى مطالب این کتاب را بدون تفحص در کلمات بزرگان و عارفان باللّه و متألّه بفهمى یا بخواهى بدون فراگیرى این معارف از اهل آن ـ از مشایخ عظام و عرفاء کرام ـ و با مجرّد مطالعه این مطالب به آن‌ها برسى که در این صورت، تیجه‌اى جز خسران و حرمان ندارد.» (مصباح الهدایه، ص ۹۰)به قول حافظ:بکوى عشق منه بى‌دلیل راه قدم که من به خویشتن نمودم صد اهتمام و نشدیاطى این مرحله بى‌همرهى خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهىو به قول ملاى رومى:هر که گیرد بیشه‌اى بى‌اوستا ریشخند مى‌شد به شهر و روستا(مثنوى معنوى، ج ۲، ص ۳۴)۵۰ـ حضرت امام خمینى(رحمه الله) در این‌جا راه رسیدن به معارف را چند چیز معرفى فرموده‌اند که عبارت‌اند از: «یک. فراگیرى علم در خدمت مشایخ;دو. ریاضات علمى;سه. ریاضات عملى;چهار. تذکر محبوب و اشتغال قلب به ذات اقدس اله.»این فرمایش حضرت امام(رحمه الله) گویا نظار است به سخن نغز و ارزشمند امیرالمؤمنین على(علیه السلام):«لا تحعیُلُ الْعِلْمُ اِلاّ بِخَمْسهِ اَشیاء: اَوَّلها بِکَثْرهِ السُّؤالِ، اَلثّانى بِکَثرهَ الم الاشْتِغالِ، اَلثالِثُ بِتَطْهیر الْأَفْعالِ، الرّابعُ بِخِدْمَهِ الرَّجال، الخامِسُ بِاسْتِعانَهِ ذِى الْجَلالِ» (؟، المواعظ العددیه، ص ۱۵۸)علم به دست نمى‌آید، مگر از این پنج راه: اول زیاد سؤال کردن، دوم به ممارست همیشگى و مداوم (ریاضات علمى)، سوم عملاً از گناهان پرهیز کردن (ریاضات عملى)، چهارم به خدمت بزرگان و عالمان رسیدن (خدمت مشایخ)، پنجم از خداى متعال کمک خواستن (تذکر محبوب و اشتغال قلب به ذات اقدس اله).۵۱ـ دیوان حضرت امام خمینى(رحمه الله)، ص ۶۱ منبع:www.maarefquran.org
 
 

نوشته قبلی

جهان محسوس نمادی از حق است

نوشته‌ی بعدی

مسئله اقامتگاه مسلمانان مقیم کشورهای غیر اسلامی

مرتبط نوشته ها

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

نقد و بررسی احادیث مخالف قیام در زمان غیبت امام زمان (عج)

احیای دین در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

احیای دین در عصر ظهور

فلسفه و علل مهدویت در اسلام
انقلاب مهدوی

فلسفه و علل مهدویت در اسلام

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

نوشته‌ی بعدی

مسئله اقامتگاه مسلمانان مقیم کشورهای غیر اسلامی

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

نمایش عظمت ایام فاطمیه سلام الله علیها با رعایت اصول بهداشتی در عزاداری ها

ایام فاطمیه از چه تاریخی شروع ودر چه تاریخی تمام می شود؟

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

بیشتر بودن جمعیت اهل سنت از شیعه

بیشتر بودن جمعیت اهل سنت از شیعه

فاطمیه اول یا دوم؟

فاطمیه اول یا دوم؟

آیت پیمان دبیرکل مجمع جهانی شیعه‌شناسی

آیت پیمان دبیرکل مجمع جهانی شیعه‌شناسی

پیام رهبر انقلاب به مناسبت ولادت حضرت زینب (س) و روز پرستار

پیام رهبر انقلاب به مناسبت ولادت حضرت زینب (س) و روز پرستار

تربیت فرزند در سیره حضرت فاطمه علیها السلام

تربیت فرزند در سیره حضرت فاطمه علیها السلام

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا