3 ژوئن 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

مأموریت مردان ابا صالح (علیه السّلام )

0
SHARES
19
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

به منزل سرهنگ رسیدیم . از ماشین پیاده شدیم و راننده پس از ادای احترام نظامی پشت فرمان نشست و به سرعت از ما دور شد. سرهنگ کسی نبود که فریاد صدها مظلوم بی پناهی چون من را در گلو خفه نکند ؛آن هم وقتی که مرا خائن می دانست .یا به هنگام کشتن آدمی دستش بلرزد یا رنگ ببازد . پس باید ماجرایی پشت پرده باشد. در حالی که به دنبال او از پله ها بالا می رفتم ،به اتفاق ِ صبح فکر می کردم . سرهنگ آمده بود در مغازه ومثل هر روز شیر می خواست . به ظرف نگاه کردم . اما نیم لیوان شیر بیشتر نمانده بود . می دانستم هیچ عذری ر ا نمی پذیرد و تصمیم شدیدی درباره ی من خواهد گرفت . لاجرم ته مانده ی شیر را درلیوان ریختم و مقداری آب داغ به آن افزودم تا لیوان پر شود . وقتی که راننده لیوان شیر را از من گرفت و به سرهنگ داد او هنوز جرعه ای از آن ننوشیده بود که فریاد زد . خائن !خائن! و درحالی که اسلحه را به طرف من نشانه رفته بود از ماشین پیاده شد .وارد اتاق شدیم . او از من خواست بنشینم . رنگ به رخسار سرهنگ نمانده بود . سربازی که نقش گماشته ی شخصی افسران عالی رتبه را داشت خواست پزشک بهداری مرکز فرماندهی را تلفنی برای معاینه او احضار کند ، اما سرهنگ اجازه نداد وآمرانه از او خواست تا ما را تنها بگذارد . بااینکه سرهنگ کم کم حالت طبیعی به خود می گرفت ، ولی از هراسی که دراعماق وجودش رخنه کرده بود کاسته نمی شد . این را می توانستم از نگاه های بی قرار و وحشت زده اش به راحتی بخوانم .تصمیم گرفتم سکوت را بشکنم تا به راز تغییر حال ناگهانی او پی ببرم ! این عمل من در مواقع عادی یک گناه نا بخشودنی بود و کیفر سختی داشت ، چون کسی جرأت نمی کرد از یک افسر روسی سؤالی بکند ، چه برسد به سرهنگی مقتدر و سالخورده که رفتار خشونت آمیز و هراس انگیز او همه را به وحشت انداخته بود !از اوپرسیدم : برای چه از من خواستید همراهی تان کنم ؟نگاه بی رمق خود را به من دوخت و پس از مکثی گفت : وقتی لوله ی اسلحه را روی شقیقه ات گذاشتم تو بی اختیار فریاد کشیدی و از کسی کمک خواستی ، می خواهم بدانم او کیست و چه نسبتی با تو دارد ؟ گفتم : من به امام زمان پناه بردم و از او استمداد کردم .گفت : نه ! اسمی که صدا کردی این نبود . تو از کس دیگری کمک طلبیدی ! چرا از گفتن حقیقت طفره می روی ؟گفتم : نه ! او اسامی مختلفی دارد . اباصالح المهدی ، ولی عصر ، امام زمان و…سرهنگی با کنجکاوی پرسید : او را از کی می شناسی ؟ از چه زمانی با او آشنا شدی ؟درحالی که می خندیدم ، گفتم : من از وقتی که خودم را شناختم . کیست که او را نشناسد ! سرهنگ که از تعجب دهانش باز مانده بود گفت :من که از حرفهای تو سر در نمی آورم ، بالاخره به من می گویی که او کیست یا نه ؟گفتم : ما مسلمانیم وشیعه و به دوازده امام معصوم اعتقاد داریم که جانشینان برحق پیامبر ما هستند . آخرین آنان همان امام بزرگواری است که من از او استمداد کردم.بی درنگ پرسید : مگر او درهمین نزدیکی هاست ؟ باید به من بگویی محل اقامت او کجاست ! گفتم :او در همه جاحضور دارد والان هم تمام حرف های من و شما را می شنود . رنگ از رویش پرید . اطراف را نگاه کرد و هنگامی که مطمئن شد غیر از من و او کس دیگری در آنجا نیست با تعجب پرسید :من که کسی را در اینجا نمی بینم !گفتم : ولی من حضور معنوی او را در اینجا با تمام وجودم احساس می کنم . تردیدی ندارم که شما دارید چیزی را از من پنهان می کنید ! این طور نیست ؟ حالا نوبت شماست که بگویید :صاحب این اسم را از کی می شناسید و از چه زمانی با او آشناشده اید ؟سرهنگ سالخورده گفت : من تا به حال او را ندیده ام ، ولی ضرب شست او را چشیده ام . او دارای نیروی فوق العاده مرموزی است و قدرت آن را دارد که اساس تمام معادله ها را به هم بریزد . من سال هاست که با تمام وجود او را باور کرده ام و شکی ندارم که او در همه جا حضور دارد . بی آنکه ردپایی از خود به جای بگذارد . با آنکه او را ندیده ام و هیچ شناختی از او ندارم ولی قادر نیستم ونمی توانم انکارش کنم و آخر چیزی را که به چشم دیده ام و از نزدیک لمس کرده ام چگونه انکار کنم ؟چیزی به پایان عمر من نمانده است و نمی خواهم رازی را که در سینه دارم با خود به گور ببرم .ولی نمی دانم آیا می توانم به تو اعتما د کنم یا نه ؟ باید به من قول بدهی که تا زنده ام خاطره ای را که برایت تعریف میکنم برای کسی بازگو نکنی ، چون برای سازمان اطلاعاتی روسیه یک خبر فوق سری است .نمی دانم چرا امروز می خواهم این را به تو بگویم ، اما هنوز سؤال دیگری مانده است : تو که یک آدم مذهبی هستی ، چرا امروز مرتکب خلاف شدی ؟ مگر با افزودن آب به شیر چه مبلغی عاید تو می شود که این کار را کردی ؟ گفتم : اشتباه می کنید! افزودن آب به شیر به خاطر کسب درآمد نبود ، بلکه از تو بیمناک بودم که تمام شدن شیر را به حساب بی اعتنایی من بگذاری و عذرم را نپذیری و مرا از هستی ساقط کنی !سرهنگ برخاست و پس از فشردن دست من به خاطر رفتار خشونت آمیز خود معذرت خواهی کرد .من هم ضمن تشکر از او ، قول دادم تا زمانی که درقید حیات باشد راز او را در سینه نگه دارم .سرهنگ که دیگر مانند یک دوست صمیمی با من سخن می گفت ، تعریف کرد : در سال۱۹۲۷ میلادی ،یعنی سه سال پس از مرگ ولادیمیر ایلیچ اولیانوف معروف به لنین بنیانگذار و رهبر حزب کمونیسم من با درجه ی سرگردی در نیروی دریایی شوروی خدمت می کردم . روزی از روزها استالین نقشه ی فوق العاده سری حمله به مناطق شمالی ایران را با فر ماندهان عالی رتبه ی ارتش درمیان گذاشت و به آنان مأموریت داد ظرف ۲۴ ساعت جدول زمان بندی شده ی حمله را تدوین کنند . این جدول پس از تهیه به صورت کاملاً سری به دیگر فرماندهان نظامی در رده های مختلف ابلاغ شد .در این حمله من معاون عملیاتی اسکادران نیروی دریایی بودم و به مقصد یکی ازبنادر شمالی ایران حرکت کردم . قرار بود در یک کیلومتری آن جا لنگر بیندازیم ومنتظر دستور بمانم .هنگامی که به پنج کیلومتری سواحل ایران رسیدیم دیده بان کشتی جنگی ما اطلاع داد که چیزی بر روی آب به سرعت درحرکت است و فاصله خود را هر لحظه با ما کمتر می کند! با دوربین به نقطه ای که او نشان داده بود خیره شدم ،چیزی دایره شکل و مدور که شباهتی به قایق های معمولی نداشت با سرعت سرسام آوری به طرف ما در حرکت بود و چند دقیقه نگذشته بود که به فاصله ی پنجاه متری ما رسید . دستور دادم به تدریج از سرعت کشتی بکاهند . سه نفر بیشتر در داخل آن نبودند و تنها چیزی که در وهله اول نظر مرا به خود جلب کرد پرچم سبز رنگی بود با میله ای نه چندان بلند که چیزی روی آن نوشته شده بود ! یکی از آن سه نفر که جوان نیرومند و بلند بالایی بود ایستاد و باصدایی بلند ورسا کلمه ای را بر زبان راند و متعاقب آن نه تنها تمامی موتورهای کشتی ، بلکه سیستم های ارتباطی و مخابراتی ما از کار افتاد ! وکشتی مجهز جنگی ما به پاره آهنی تبدیل شد که به روی آب شناور بود .من که کاملاً غافلگیر شده بودم از مترجمی که همراه من بود خواستم تا بپرسد از کجا آمده اند و چرا مانع رفتن ما شده اند ؟مترجم بعد از گفت وگو با او به من گفت :می پرسد مگر اینجا مرز آبی ایران نیست .شما اینجا چکار می کنید ؟ من پاسخ دادم من معذورم و طبق دستور مأموریتی دارم که باید انجام بدهم .آن جوان با لحنی عتاب آلود به مترجم من گفت : به این آقا بگو اگر او مأموریت دارد تا به خاک ایران تجاوز کند ما هم از طرف اباصالح المهدی مأموریت داریم در برابر او بایستیم و از تجاوز ارتش روسیه به ایران جلوگیری کنیم .ایران یک کشور شیعی است و تحت حمایت ما قرار دارد . در زمان لنین هم ارتش روسیه دو بار قصد تصر ف ایران را داشت که ما به او اجازه ندادیم .ما برای لحظاتی به شما اجازه ی تماس را با ستاد فرماندهی تان می دهیم تا آنچه را به چشم دیده اید گزارش کنید . شاید استالین هنوز خاطره ی آن دوتجاوز بی ثمر را به یاد داشته باشد . من هم بلافاصله وضعیت را گزارش کردم و حدود نیم ساعت بعد به دستور استالین ، فرمان توقف عملیات داده شد و من امروز وقتی دیدم شما اسم « اباصالح المهدی » را بر زبان آوردی این خاطره در ذهنم تداعی شد و دیگر نتوانستم شلیک کنم .
 

برچسب ها: shia
نوشته قبلی

چگونگی ارتباط شیعیان با نواب چهارگانه و وظایف آن نائبان

نوشته‌ی بعدی

من فرزند پیامبرم ، فرهنگنامه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

مرتبط نوشته ها

بعثت در كلام خاندان رسالت
پیامبر اکرم (ص)

بعثت در كلام خاندان رسالت

فلسفه و علل مهدویت در اسلام
انقلاب مهدوی

فلسفه و علل مهدویت در اسلام

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)
پیامبر اکرم (ص)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

نوشته‌ی بعدی

من فرزند پیامبرم ، فرهنگنامه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

توحید از دیدگاه شیعه

توحید از دیدگاه شیعه

ابوحمزه ثمالى، لقمان روزگار

ابوحمزه ثمالى، لقمان روزگار

دوستی و محبت اهل بیت (ع) از دیدگاه علی (ع)

دوستی و محبت اهل بیت (ع) از دیدگاه علی (ع)

جایگاه سیاسی شیعیان امارات

جایگاه سیاسی شیعیان امارات

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا