بعضى بر اين عقيده اند که مذهب شيعه در زمان خلافت عثمان بن عفان، توسط برخى از يهوديانى که اسلام آورده بودند ولى بناى خراب کارى و تحريف عقائد مسلمانان را داشتند مانند عبداللّه بن سبا و کعب الأحبار و وهب بن منبه، تأسيس گرديد و مى گويند اين افراد بعد از اينکه عثمان، آن ها را تعقيب کرد، به مصر فرار کردند و آنجا را مرکز خود قرار دادند. بعد از فريب دادن جمعى از عوام، حزبى به نام (شيعه) تشکيل دادند. و على رغم اينکه عثمان بن عفان خليفه بود، على بن ابيطالب علیه السلام را به عنوان امام و خليفه معرفى کردند و احاديثى از پيامبر |، جعل کردند که پيامبر | على علیه السلام را به عنوان خليفه و امام قرار داده است.
اما اين نظر و عقيده صحيح نمى باشد زيرا پيدايش لفظ شيعه و اطلاق آن به پيروان على بن ابيطالب علیه السلام نه در زمان عثمان، بلکه در زمان رسول اللّه | و توسط خود آن حضرت وضع شده است. براى اثبات اين ادعا به برخى از رواياتى که در کتب معتبر اهل تسنن وارد شده است اشاره مى کنيم:
۱. خوارزمى در مناقب و حاکم حسکانى در شواهد التنزيل و محمد بن يوسف گنجىشافعى در کفاية الطالب و ابن جوزى در تذکرة خواص الأمّة فى معرفة الأئمه و…، روايت نموده اند که حاکم ابو عبد اللّه حافظ خبر داد ما را با اسناد مرفوع بشراحيل انصارى کاتب حضرت امير المؤمنين على بن ابيطالب علیه السلام که گفت شنيدم از آن حضرت فرمود: خاتم الأنبياء | هنگام رحلت، پشت مبارکش به سينه من بود و فرمودند: يا على! ألم تسمع قول اللّه تعالى ﴿إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ هم شيعتک و موعدى و موعدکم الحوض إذا اجتمعت الأمم للحساب تدعون غراً محجّلين «يا على! آيا نشنيده اى آيه شريفه را (صاحبان اعمال صالحه و خير البريه) ايشان شيعيان تو هستند، و وعده گاه من و شما کنار حوض کوثر خواهد بود. در آن هنگام که خلايق براى حساب رسى جمع شوند، شما را بخوانند در حالى که روى شما سفيد باشد، و شما را آن روز غر محجلين مى خوانند يعنى پيشواى سفيد رويان».(۱)
٢. جلال الدين سيوطى از ابن عساکر از جابر بن عبد اللّه انصارى نقل مى کند که گفت: در خدمت رسول اکرم | بوديم که على بن ابيطالب × وارد شد، پيامبر | فرمود: والذى نفسى بيده ان هذا و شيعته لهم الفائزون يوم القيامة فنزل ﴿إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾: «قسم به کسى که جان من در قبضه قدرت اوست اين مرد(اشاره به على علیه السلام) و شيعه او روز قيامت رستگارانند، آنگاه آيه مذکوره نازل گرديد».
۳. خوارزمى در مناقب از جابر بن عبد اللّه نقل نموده که گفت: خدمت رسول خدا بوديم، على علیه السلام به طرف ما آمد، حضرت فرمود: قد اتاکم أخى يعنى رو به شما آمد برادرم (على)، آن گاه رو به کعبه نمود و دست على علیه السلام را گرفت و فرمود: والذى نفسى بيده ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامة «قسم به کسى که جان من در قبضه قدرت اوست اين مرد (اشاره به على علیه السلام) و شيعه او روز قيامت رستگارانند»، سپس فرمود: اين على قبل از همه شما ايمان آورد و با وفاترين شمابه عهد خدا مى باشد، و عادل ترين شما در ميان رعيت و تقسيم کننده تر از همه شما بالسويه و مرتبه اش از همه شماها در نزد پروردگار بزرگتر است، در همان وقت آيه مذکور نازل گرديد. از آن به بعد هرگاه على × در ميان قومى ظاهر مى شد، اصحاب پيغمبر مى گفتند: جاء خير البرية يعنى بهترين مردم آمد.
۴. ابن حجر در صواعق از حافظ جمال الدين محمد بن يوسف زرندى مدنى نقل نموده که چون آيه ﴿إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُلئِکَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتُ عَدْن تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ…﴾(٢) نازل شد، رسول اکرم | به على × فرمود: يا على أنت و شيعتک خير البرية تأتى يوم القيمة أنت و شيعتک راضين مرضيين و يأتى عدوک غضباناً مقمحين فقال من عدوى؟ قال من تبرء منک و لعنک «يا على تو و شيعيانت خير البريه هستيد، در روز قيامت تو و شيعيانت مى آييد در حالى که از خدا راضى و خدا هم از شما راضى است و دشمنانت مى آيند در حالى که خشمناک اند و دست هايشان به گردنشان بسته مى باشد. پس امير المؤمنين علیه السلام عرض کرد دشمن من کيست؟ حضرت فرمود کسى که از تو بيزارى مى جويد و تو را لعن مى کند».(۳)
_________________________________________________
منابع و مراجع:
۱. مناقب خوارزمى؛ شواهدالتنزيل، حاکم حسکانى؛ کفاية الطالب، گنجى شافعى؛ تذکرة، اين جوزى.
٢. بيّنه، آيه ۷.
۳. شب هاى پيشاور، ص ۱۵۳.



















هیچ نظری وجود ندارد