مختار در آینه تاریخ
نام او «مختار» ابن ابیعبیده بن مسعود بن عمرو بن عوف بن عقده بنیقسی بن منبّه بیبکر بن هوازن است.([۱])
قبیله او «قسی» و ثقیف است و قبیله مشهور ثقیف، از اعراب منطقه طائف است که به این شخص منسوب میشود.
۱٫ لقب مختار
لقب او «کیسان»([۲]) و فرقه «کیسانی» منسوب به اوست.([۳]) کیسان به معنای زیرک و تیز هوش است.
جوهری در صحاح مینویسد:
کیسان لقب مختار است.([۴]) او از کیس (بر وزن قیس) اشتقاق یافته و به معنای ظریف و زیرک آمده است.([۵])
الکَیس: ۱٫ خرد؛ ۲٫ زیرکی؛ دانایی؛ ۳٫ باهوشی؛ ۴٫ بخشندگی، جود؛ ۵٫اندیشه و تأمل در کارها؛ ۶٫ گروه و جماعت.([۶])
در فصل آینده، لقب مختار ـ که چرا به کیسان معروف شده است و چه کسی این لقب را به او داده است ـ مورد مطالعه دقیق قرار خواهد گرفت و ثابت خواهد شد که این لقب هیچ ربطی به فرقه کیسانیه ندارد، بلکه لقب اعطایی امیر مؤمنان علی به وی و دلیلی برای خبر دادن از حوادث آینده، از قهرمانی و عملکرد درست و خردمندانه مختار است.
۲٫ پدر و مادر مختار
پدر مختار:
نام پدر وی ابوعبید یا ابوعبیده فرزند مسعود «ثقفی» است. دکتر علی خرطبولی در بخش ششم کتاب «اعلام العرب» مینویسد:
پدرش ابوعبیده بن مسعود اسلام را پذیرفت و نسبت به آن دارای اخلاص بود. برادرش عروه بن مسعود (عموی مختار) در دوران محاصره طائف از مسلمانان پیشتاز به شمار میآمد. ابوعبیده در جنگهای مسلمانان با ایرانیان شرکت داشت و عمربن خطاب او را به فرماندهی برگزید و در میدانهای جنگ شجاعت و دلاوریهایی که در تاریخ جنگها کم نظیر است، از خود نشان داد. ابوعبیده در کنار رود فرات به شهادت رسید. فیل سفیدی که ایرانیان در آن زمان در جنگهای خود به کار میگرفتند به او هجوم برد و او را لگدمال کرد.([۷])
پس از مرگ او هفت تن از طایفه ثقیف یکی پس از دیگری عهدهدار فرماندهی شدند که نخستین آنها پسرش «جبر» بود و همگی پس از او کشته شدند.
مادر مختار:
نام مادر مختار «دَوْمه» و از زنان باشخصیت تاریخ اسلام است. درباره او گفتهاند:
«مِنَ رَبّات الفصاحَه و البلاغَه و الرَأی و العَقل»:
وی از زنان سخنور و با تدبیر و عاقله بود.([۸])
ابوعبید، پدر مختار، قبل از ازدواجش بسیار مشکل پسند و در پی همسری ایدهال بود. او همسری میخواست که از نظر اصالت، نجابت، وجاهت و حسب و نسب شایسته باشد و هر کسی را که به او پیشنهاد میدادند، نمیپذیرفت. شبی در خواب دید که یک نفر به او میگوید: برو «دومه زیبا» را بگیر که پشیمانی ندارد و او همان است که میخواهی! دومه دختر وهب بن عمر بن معتب بود. وی را به دلیل وجاهت و دیگر امتیازاتش «دومه الحسناء» لقب داده بودند.([۹])
وی این رؤیا را با دوستانش در میان میگذارد و با آنان مشورت میکند و آنان او را به ازدواج با این زن تشویق میکنند و بدینسان این ازدواج سرمیگیرد و این دو به یکدیگر میرسند.([۱۰])
دومه، مادر مختار زنی عرب بود که به اتفاق همسرش در جنگهای مسلمانان با ایرانیان شرکت کرد. خرطبولی مینویسد:
دومه در خواب دید که از آسمان فرود آمد و ظرفی پر از شراب بهشتی همراه داشت. ابوعبیده و پسرش جبر و گروهی از نزدیکانش از آن نوشیدند. مصیبت کشته شدن شوهر و فرزندش جبر را با شکیبایی بر خود هموار ساخت و آن را نزد خداوند مایه اجر و ثواب شمرد.([۱۱])
مادر مختار تا زمان شهادت او زنده بود و در جریان محاصره دارالاماره به دست نیروهای مصعب بن زیبر نیز حضور داشت.
ابوعجین میگوید:
آن روز که تعدادی از یاران و نزدیکان مختار در محاصره قصر کشته و مردم هزیمت شدند، من به مادر مختار پیشنهاد کردم که اجازه بده تا تو را بر دوش گیرم و از معرکه نجات دهم. وی با شجاعت تمام این پیشنهاد را رد کرد و گفت: به خدا قسم اگر دستگیرم کنند و اسیر شوم بهتر از آن است که مرا به دوشت بگیری و نجاتم دهی.([۱۲])
این بانوی بزرگ، غیر از مختار فرزندان دیگری هم داشته است که همگی را تقدیم اسلام کرده است. او داغ شهادت همسر و سه پسر خود را تحمل کرد و تا پایان عمر خویش در حوادث تلخ و شیرین روزگار در کنار فرزندش مختار باقی ماند و در تمام این فراز و نشیبها هیچگاه بیم و هراس به خود راه نداد و چون مختار نیز به شهادت رسید، کسی از یاران مختار به او پیشنهاد کرد که او را بر دوش گیرد و از محاصره دشمن برهاند، ولی دومه با نهایت شجاعت و شهامت، فرار از صحنه نبرد را ـ آن هم با همراهی مرد نامحرم ـ نپذیرفت و تمام مصیبتها را به جان پذیرفت.
۳٫ محل رشد و پرورش مختار
بیگمان ولادت او در شهر طائف اتفاق افتاد؛ زیرا این شهر، موطن خانواده و عشیره وی بوده است. از منابعی که تاریخ شهادت او را ذکر کردهاند، میتوان دریافت که وی در سال نخست هجری متولد شده است. بنابر نقل بیشتر منابع وی در سال ۶۷ هـ ق در ۶۷ سالگی به قتل رسیده است پس میتوان نتیجه گرفت که مختار در سال نخست هجرت پیامبراکرم به دنیا آمده است.([۱۳])
ابن اثیر معتقد است: مختار و زیاد بن ابیه از نخستین نوزادان مسلمانی بودند که در سال اول هجری به دنیا آمدند.
تاریخ نگاران درباره دوران زندگی او سخنی نگفتهاند و تنها پس از دوران نوجوانی و در زمان حکمرانی امویان در صحنه حوادث عراق ظاهر شد. مختار در زمان شهادت پدرش سیزده ساله بود.([۱۴]) در این زمان تحت سرپرستی عمویش سعد بن مسعود ـ که از صحابیان بود ـ([۱۵]) رشد و نمو یافت و از دوران جوانی او اطلاعات زیادی در دست نیست.
۴٫ شخصیت و ویژگیهای مختار
الف) زیرکی و سیاستمداری:
او یک چهره سیاسی ـ مذهبی بود. هم در قیام و هم در حکومت کوتاه مدت, عالیترین شیوه را در جذب مردم به کار برد. او پس از تسلط بر کوفه، بلافاصله عفو عمومی اعلام کرد و گفت: تنها کسانی که در قتل سیدالشهداء، اهلبیت و اصحاب شرکت داشتند، در امان نیستند.
مختار در زمینههای سیاسی با کاردانی و برنامهریزی دقیق عمل میکرد. او سیاستمداری پیروز و موفّق و یکی از قهرمانان تاریخ بود که سیاستهای موذیانه و نیرنگ و نفاق و دیگر صفاتی را که معاویه ابن ابی سفیان و هم طایفه و هم قبیله او مغیره بن شعبه و امثال این دو بدانها مشهور بودند، به کار نگرفت.
علامه فقید امینی& او را با عظمت خاصّی توصیف میکند: «رجل الهدى، الناهض المجاهد، البطل المغوار» مختار مرد هدایت؛ انقلابی مجاهد، قهرمان و سلحشور است.
علامه ابن نما درباره مختار مینویسد:
«وَ تعامل مَعالی الاُموُر و کانَ ذاعَقلِ وافر و جوابٍ حاضِرٍ و خِلال مَاُثوره و نَفس بالسَخاء مَوفُوره، و فِطره تُدْرِکُ الاشیاءِ بِفراستِها و هِمَّه تَغلوُ علی الفَراقِد بنفسَتها، وحدسٍ مُصِبٍ و کفّ فی العُروبِ مُجیب، و مارَسْ التَّجارُبِ محنَّک و لابَسَ الغُطوبِ فهذَّبتَهُ»([۱۶])
مختار دست به کارهای بزرگ و ارزشمندی زد. او از عقل سرشاری برخوردار بود؛ ذهن حاضرجوابی داشت و دارای خصلتها و روشهای نیک و سخاوت بسیار بود؛ او ذاتاً انسانی بود که با تیزهوشی و فراست به درک و شناخت اموری پرداخت و همت والایی داشت؛ چنانکه او را به اوج عزت و بزرگواری رسانیده بود. در پیشبینیهایش اشتباه نمیکرد، به واقعیات مهم پی میبرد و آنها را درک میکرد و فکرش را از ناپاکیها و اشتباهات پاک نموده بود.
ب) تقوا:
«إنَّه کانَ فی أیامِ خِلاَفُتِه القَصیرَه صائماً نَهارُهُ و کانَ لِسانُه بِذِکرِ الله»([۱۷])
در مدت کوتاه حکومتش روزها روزه میگرفت و زبانش به ذکر خدا بود.
هنگامی که مصعب بن زبیر بر عراق پیروز شد، دو همسر مختار را دستگیر کرد و آنان را مجبور کرد تا مختار را لعن کنند. یکی از همسران مختار در پاسخ مصعب گفت: چگونه لعن کنم و تبری جویم از مردی که فقط اتکایش به خدا بود؛ روزها را روزه میگرفت و شب ها را به عبادت و نماز میگذراند.([۱۸])
ج) محبت شدید نسبت به اهلبیت:
مجموع برخوردها، عملکردها و سخنان مختار بیانگر عشق او به اهلبیت است. مختار میگفت: زندگی بر من گوارا نیست مگر اینکه انتقام خون سالار شهیدان را بگیرم.([۱۹]) یا به قول یکی از همسران مختار، بعد از آن که مصعب بنِ زبیر بر کوفه مسلّط شد و آنان را مجبور ساخت تا مختار را لعن کنند؛ گفت: (مختار) جان خود را در راه خدا و رسول او و محبت و وفاداری و خونخواهی اهلبیت پیامبر فدا کرد.([۲۰])
([۱]). انساب الاشراف، بلاذری، ج۵، ص۲۱۴٫
([۳]). صحاح، جوهری، ج ۲، ص ۹۷۰٫
([۴]). المنجد، لویس معلوف، ترجمه بندریگی، محمد، کلمه «کیس».
([۵]). وفیات الاعیان، ابن خلکان،ج۴، ص۱۷۲٫
([۶]). صحاح، جوهری، ج۲، ص۹۷۰ کلمه «کیس».
([۷]). جنبشهای شیعی در تاریخ اسلام، هاشم معروف الحسنی، ص۵۴۸٫
([۸]). قیام مختار، رضوی اردکانی، سید ابوفاضل، ص ۱۹ ـ ۱۸٫
([۱۰]). انساب الاشراف، بلاذری، ج۵، ۲۱۴۰٫
([۱۱]). جنبشهای شیعی در تاریخ اسلام، معروف الحسنی، هاشم، ص۵۴۹ ـ ۵۴۸٫
([۱۲]). قیام مختار، رضوی اردکانی به نقل اعلام النساء، کحاله ج۱، ص۴۲۱٫
([۱۳]). جنبشهای شیعی، هاشم معروف الحسنی، ص ۵۴۸؛ الوقایع و الحوادث، ملبوبی، محمد باقر، ص ۱۵۷؛ تاریخ طبری، طبری، ج ۲، ص ۴۰۲؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج ۵، ص ۲۱۴؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۴۵، ص۳۵۲٫
([۱۴]). انساب الاشراف، بلاذری، ج۶، ص۳۷۶٫
([۱۵]). الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ابن عبد البر، ج۲، ص۶۰۲٫
([۱۶]). بحارالانوار، مجلسی، ج ۴۵، ص ۳۵۰ به نقل از ذوب النضار، ابن نما.
([۱۷]). حیاه الامام زین العابدین القرشی، باقر شریف، پایان جلد دوم.
([۱۸]). مروج الذهب، مسعودی، ج۳، ص۱۰۷٫
([۱۹]). الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، شیخ عزالدین، ج۴، ص۲۳۱٫
([۲۰]). مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، ج۳، ص۱۰۷٫ جنبشهای شیعی در تاریخ اسلام، ص۵۴۹٫
برگرفته از کتاب مختار از دیدگاه اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.
















هیچ نظری وجود ندارد