10 ژوئن 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بدون دسته ( پیشفرض)

مداحان و منقبت سازان

معناى لغوى غلوّ
0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مداحان و منقبت سازان

نتیجه پژوهش عميق و تحقيق در منابع اصيل صدر اسلام بیانگر این است که ريشه اصلى غلو از مكتب اسلام و از فرقه‏هاى اهل سنت است که دلايل و مستندات تاريخى بسيارى دارد.

عبد الواحد انصارى معتقد است كه ريشه‏هاى اوليه غلات در فرقه‏هاى منتسب به اهل سنت پديد آمده است.[1]

برخى نويسندگان اهل‏سنّت، غلو در حق خلفا را به جايى رسانده‏اند كه مقام آنان را از مقام پيامبر اسلام|  برتر شمرده و رسول خاتم|  را ادامه‏دهنده راه خلفا خوانده‏اند.

علامه امينى از غلو آنان اين‏گونه پرده بر مى‏دارد:

بغوى گفته است كه منظور از راه در آيه:

{وَ اتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنابَ إِلَيَّ}

ابوبكر است.[2]

دقت در غلو ديگرى از آنان حيرت‏آور و تعجب‏برانگيز است. آنان در اين نمونه، حتى خداوند متعال و پيامبر اسلام|  را نيز در مرتبه بعد از ابوبكر قرار داده‏اند.

مراد از حروف مقطعه اول سوره بقره كه مى‏فرمايد:

{الم * ذلِكَ الْكِتابُ}

«الف» ابوبكر، «لام» اللّه و «م» محمّد|  است.[3]

نمونه ديگرى از غلوّ در عقايد اهل سنت چنين است:

نخستين كسى كه خداى عزّوجلّ با او معانقه و مصافحه مى‏كند، عمر است و اولين كسى كه خداوند دست او را مى‏گيرد و به بهشت مى‏برد عمر بن خطاب است.[4]

وی از پيامبر اسلام| چنین نقل كرده است:

«خورشيد بر كسى نتابيده است كه بهتر از عمر باشد.»[5]

«هر وقت جبرييل دير بر من نازل مى‏شد، گمان مى‏بردم كه بر عمر نازل شده است.»[6]

به غلو شگفت‏آور ديگرى بنگريد كه چگونه به گرد آمدن بسيارى از علوم نز يك نفر، معتقد شده‏اند:

«نُه دهم علم نزد عمر است.»[7]

موارد متعددى از غلوّ اهل‏سنّت در كتب: «محاضرة الاوائل» و «تفسير كبير» و ديگر كتب اهل‏سنّت قابل بررسى و تأمل است.[8]

پيروان مكتب خلفا، حتى در كتب صحاح سته خويش، غلو نسبت به خلفا را آورده‏اند و به خاتم الانبياء| نسبت داده‌اند:

«عثمان مردى است كه ملائكه از او حيا مى‏كنند، در مواردى هم حياى پيامبراكرم از او را نقل مى‏كنند، در حالى كه پيامبر چنين حيايى را از ابوبكر و عمر نداشته است.»[9]

برخى از اهل‏سنّت براى رسميت و مشروعيت دادن به غلو، نام رسول خدا|  را نيز با خود همراه كرده و به منقبت‏تراشى پرداخته‏اند.

«از پيامبر نقل مى‏كنند كه جبرئيل براى معاويه قلمى از طلا آورد و به او سلام رساند و از او خواست، آية ‏الكرسى را با آن قلم بنويسد كه تا روز قيامت هر كسى آية ‏الكرسى را بخواند، ثوابى هم نصيب معاويه شود».[10]

البتّه آنان فراموش كرده‏اند كه بنويسند، معاويه با همين قلم نيز دستور قتل و لعن اهل‏بيت پيامبر|  را صادر مى‏كرد.

همچنين از پيامبر| نقل كرده‏اند كه فرمود:

«من شهر علم هستم و على درِ آن شهر و معاويه حلقه آن در است.»[11]

قابل توجّه اينكه آنان ابتدا به حلقه درب بودن هم راضى بودند امّا افزايش غلو را با خالى نمودن عرصه بنگريد. از ابوهريره نقل شده است كه پيامبراكرم| فرمود:

«امين‏ها نزد خداوند سه نفر هستند: من، جبرئيل و معاويه.»[12]

در اين حديث به ظاهر خلعت معاويه آن‏چنان گران‏قيمت بوده است كه جاعلان حديث فراموش كرده‏اند كه جايى براى خلفا باقى بگذارند!!!

از كجا بدانيم كه اگر عمر معاويه كفاف بيشترى مى‏داد، فرياد: {اَنَا رَبُّكُم الاعْلى} سر نمى‏داد.

پژوهش گسترده و عميق و نقد و نظر منصفانه و دقيق در منابع و متون اصيل اسلامى، از مخالفت، معاندت، كينه‏توزى و تعمد در اتهام به غلو برخى افراد به پيروان اهل‏بيت^ حكايت مى‏كند. اين تعمد داراى علل و عوامل متعددى است كه نشان از خباثت، رقابت و حسادت آنان دارد وگرنه خود اهل‏سنّت به صورت گسترده گرفتار غلو شده‏اند.[13]

انگيزه اصلى معاندت و دشمنى با ائمه معصوم^ برخوردارى از ويژگى‏ها، خصائص برتر، امتيازات بسيار و اوصاف منحصر به فرد در وجود مقدّس آنان بوده است. حسادت به اين امتيازات و تاب نياوردن در برابر بزرگى و قداست آنان، از طرفى و طمع در جايگاه، شأنيت و منزلت والاى آنان، برخى را وادار كرد كه اوصاف و كراماتى را به خود و بزرگانشان نسبت دهند. هدف آنها اين بود كه بدين وسيله رفع نقص و تحصيل مشروعيت كنند از اين رو با كمك متملقان و جاعلان حديث كوشيدند با غلو در خصايص نكوهيده، خود را هم رديف اهل‏بيت^ قرار دهند.

على التحقيق مى‏توان ادعا كرد در مكتب اسلام فرقه‏هاى اهل‏سنّت ريشه و سر نخ اصلى غلوّ هستند.

«عبدالواحد انصارى معتقد است، ريشه‏هاى اوّليه غلات در فرقه‏هاى منتسب به اهل‏سنّت پديد آمده است».[14]

منابع تاريخى، حتى مآخذ مربوط به اهل‏سنّت، از «غلات عباسيه» و «غلات راونديه» بسيار نام برده و جريان‏هاى متعدد و متكثرى از غلو آنان را نقل كرده‏اند. تمامى اين غلات بدون استثنا از پيروان مكتب خلفا بوده‏اند؛ فرقه «ابومسلميه» كه قائل به امامت ابومسلم خراسانى بودند، فرقه «ابوهريريه» و همچنين فرقه «رزاميه»، همه از پيروان اهل‏سنّت بوده و اعتقاد به حلول خداوند در رهبرانشان داشته‏اند.

غاليان در اهل‏سنّت به غلات «عباسيه»، «راونديه»، «ابومسلميه»، «ابوهريه» «رزاميه»، «هاشميه يا حنفيه»، «مقنعيه يا مبيّضه (سپيد جامگان)»، «خرمّيه يا خرمدينيه پيروان بابك خرمدين» تقسيم شده‏اند».[15]

همه اين فرقه‏ها و گروه‏ها از پيروان مكتب خلفا بوده و غلو در ذات داشته‏اند. آيا غلوّى بالاتر از ادعاى حلول خداوند در رهبران اين فرقه وجود دارد؟

واقدى به نقل از عمر مى‏نويسد:

«اميدوارم رسول خدا |، دست و پاى كسانى را قطع كند كه مى‏گويند: او مرده است».[16]

پس از آنكه وى، وفات رسول خدا|  را انكار كرد، ابن ام‏مكتوم، اين آيه را در مسجد پيامبر|  خطاب به عمر خواند:

{وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَ سَيَجْزِي اللّهُ الشّاكِرينَ}[17]

«نيست محمد |، مگر پيامبرى كه پيش از او پيامبرانى درگذشته‏اند؛ آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، به دوران قبل بر مى‏گردد و كسى كه به دوران قبل باز گردد، زيانى به خدا نمى‏رساند؛ ولى خداوند پاداش سپاسگزاران را مى‏دهد».[18]

عباس عموى پيامبر|  نيز گفت:

«به يقين رسول خدا|  مرده است و من در سيماى او، همان علائم و آثارى را مشاهده كرده‏ام كه هنگام مرگ، هميشه در رخسار فرزندان عبدالمطلب ديده‏ام».

اما عمر دست از كار خود بر نداشت. عباس بن عبدالمطلب از مردم پرسيد: «آيا كسى از شما درباره مرگ رسول خدا|  چيزى از او شنيده است؟ اگر كسى حديثى در اين باره شنيده است براى ما نقل كند». همگى گفتند: «نه». عباس از عمر بن خطاب پرسيد: «تو چيزى در اين باره از پيامبر|  شنيده‏اى؟» عمر گفت: «نه». در اين هنگام عباس رو به مردم كرد و گفت:

«اى مردم! آگاه باشيد كه حتى يك نفر هم گواهى نداد كه رسول خدا | ، درباره مرگ خود چيزى به او گفته باشد. به خدايى كه جز او خدايى نيست قسم مى‏خورم كه رسول خدا|  شربت مرگ را نوشيد.»

خليفه دوم هنوز به شدت فوت پيامبر اسلام|  را انكار مى‏كرد امّا وقتى ديد ابوبكر مى‏آيد، ناگهان آرام شد و نشست. شگفتا، مگر جريان چه بوده است؟ با وجود شهادت و اعلام جمعى كثير، يقين به رحلت پيامبر خاتم|  اقامه دليل و ذكر آيات، هنوز وى سرسخت و بى‏مهابا انكار و حتى تهديد به قتل مى‏كند امّا همين كه ابوبكر مى‏رسد، سكوت مى‏كند و قانع مى‏شود. در اينجا از ذكر دليل آن و زمينه‏سازى آنها براى جريان سقيفه و به دست آوردن جانشينى پيامبر|  صرف نظر مى‏كنيم ولى بيان اين نكته دارای اهميت است كه اگر عمر شيعه بود، اكنون ده‏ها فرقه در اسلام از اين جريان عليه شيعه شكل داده و ده‏ها غلوّ به آن افزوده بودند و ضد شيعه به كار مى‏بردند؛ فرقه‏هايى همچون و مرجعه، راجعيه، مرجوعيه، رجعتيه و…!!!

پس از رحلت رسول خدا|  تنها عمر بود كه اعتقاد داشت پيامبر اسلام|  دوباره زنده خواهد شد. همه مسلمانان از وفات رسول اكرم|  عزادار بودند امّا عمر فرياد مى‏زد كه پيامبر دوباره زنده خواهد شد. او با فرياد به مردم مى‏گفت: «پيامبر پس از چهل روز ديگر زنده خواهد شد».

به نظر مى‏رسيد وى كه به دنبال منع پيامبر از نوشتن وصيت‏نامه براى معرفى جانشين خويش بود، اكنون بايد نتيجه زمينه‏سازى سياسى خود را به دست آورد و بهترين گزينه تا رسيدن به هدف، تشكيك در دل مردم درباره وفات رسول اللّه| بود. همه مسلمانان، از رحلت پيامبر اعظم اسلام|  خبر مى‏دادند امّا او همه را انكار مى‏كرد. مغيرة بن شُعبه و ديگران براى خليفه دوم دليل اقامه مى‏كردند؛ ولى وى هرگز به اين سخنان اكتفا نكرد و هر كسى را كه درباره مرگ رسول خدا|  صحبت مى‏كرد، تهديد به قتل مى‏كرد و مى‏گفت:

«بعضى از منافقان گمان مى‏كنند كه رسول خدا|  از دنيا رفته است در حالى كه چنين نيست و رسول خدا|  نمرده است؛ بلكه مانند موسى بن عمران است كه چهل روز از چشم مردم پنهان شد و دوباره برگشت در حالى كه مى‏گفتند مرده است، رسول خدا | نيز نزد پروردگارش شتافته است و به خدا سوگند كه باز مى‏گردد و دست و پاى كسانى را كه گمان مى‏كنند مرده است، قطع خواهد كرد».[19]

ابوهريره نيز چنين مى‏گويد: «پيامبر|  درگذشت، عمر بن خطاب بلند شد و گفت:

«بعضى از منافقان گمان كردند كه پيامبر|  مرده است، به خدا پيامبر | نمرده است، بلكه پيش خداى خود رفته است و مانند موسى بن عمران كه پيش خداى خود رفت و چهل روز از قومش پنهان بود و پس از آن كه گفتند او مرده است برگشت، به خدا پيامبر|  بر مى‏گردد و دست و پاى كسانى را كه گمان كرده‏اند پيامبر خدا|  مرده است، قطع مى‏كند».[20]

واقدى در كتاب خود چنين نقل مى‏كند:

«عمر از ميان مردم برخاست و گفت: ديگر نشنوم كسى بگويد كه محمد|  مرده است، محمد|  نمرده است؛ بلكه خدا كسى را دنبال او فرستاده است؛ همچنان كه دنبال موسى فرستاد و او چهل شب از قوم خود جدا بود».

نقل اينگونه عقايد موهوم در تاريخ كه به نوعى آميخته به غلو، خرافات، بدعت و… است، هنوز ادامه دارد امّا اگر شيعيان احاديث مهدويت را كه مستند به پيامبر اسلام است، نقل نمايند متهم به غلو و بدعت مى‏گردند.

وقتى اهل‏سنّت معتقد به عدالت تمامى صحابه هستند، در حالى كه خدا و رسولش شهادت به وجود فاسقان، مارقان، قاسطان و مرتدان در بين آنان داده‏اند[21] غلو از اين بالاتر كه همه صحابه را عادل بدانند امّا قائل به اشتباه پيامبر و معصوم نبودن او باشند.

[1]. مذاهب ابتدعتها السياسة فى الاسلام.

[2]. الغدير، ج 8، ص49.

[3]. عبيدى مالكى، عمدة التحقيق، ص 134.

[4]. حاكم نيشابورى، مستدرك على صحيحين، ج 1، ص 84 و ج 3، ص 89.

[5]. همان، ص 90.

[6]. ابن ابى الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج 12، ص 178.

[7]. حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيين، ج 3، ص 86.

[8] ر.ك، سكتوارى، محاضرة الاوائل، ص 168؛ فخر رازى، تفسير كبير، ج 5، ص 478.

[9]. احمد، مسند، ج 6، ص 62؛ مسلم، صحيح، ج 7، ص 116.

[10]. علامه امينى، الغدير،ج 11، ص 76.

[11]. همان، ص 95.

[12]. همان، ص 78.

[13]. علامه امينى در كتاب وزين و گران‏سنگ الغدير، ج 11، صفحات 103 – 195 و صفحات ديگر به صورت  مستند، از غلو درباره اصحاب، بزرگان و خلفاى اهل‏سنّت نقل كرده و حدود یکصد صفحه از غلو درباره زيد بن حارثه، خالد بن وليد، سعد ابن ابى وقاص، ابوحنيفه، احمد بن حنبل، مالك، غزالى و عبدالقادر جرجانى نقل مى‏كند كه در بعضى از آنها نسبت مستجاب الدعوة بودن، زنده كردن مردگان، تكلم با مردگان و… را به آنان داده شده است.

[14]. مذاهب ابتدعتها السياسة فى الاسلام.

[15]. حسن‏بن موسى نوبختى، فرق الشيعة، ص 62؛ المقالات و الفِرق، ص 69.

[16]. واقدى، پيشين، صص 322 و 323، همين موضوع را ابن‏اثير در كتاب الكامل خود با اندك تفاوتى بيان كرده است.

[17]. آل عمران/144.

[18]. ؟؟؟

[19]. سيّد مرتضى عسگرى، پيشين، صص 98 – 99؛ طبرى، تاريخ طبرى، ج 2، ص 233.

[20]. طبرى، پيشين ترجمه، ج 4، ص 1327، همان، پيشين (عربى)، ج 2، ص 233.

[21]. صحيح بخارى، ج 4 ص 94؛ مسلم، صحيح مسلم، ج 4، ص 1792.

نوشته قبلی

غلوّ از ديدگاه قرآن

نوشته‌ی بعدی

عوامل و اسباب غلوّ

مرتبط نوشته ها

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی
بدون دسته ( پیشفرض)

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

میانه روی در نهج البلاغه
بدون دسته ( پیشفرض)

میانه روی در نهج البلاغه

ادوار اجتهاد
بدون دسته ( پیشفرض)

ادوار اجتهاد

بدون دسته ( پیشفرض)

قاطعیت و عطوفت در سیره امام علی(علیه السلام)

بررسی اتهام جسم ‌انگاری به شیعه
بدون دسته ( پیشفرض)

بررسی اتهام جسم ‌انگاری به شیعه

روش آشنا کردن اهل سنت با اهل بیت(علیهم‌السلام)
بدون دسته ( پیشفرض)

روش آشنا کردن اهل سنت با اهل بیت(علیهم‌السلام)

نوشته‌ی بعدی
عوامل و اسباب غلوّ

عوامل و اسباب غلوّ

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

امام حسن عسكرى (ع) و تصوّف

امام حسن عسكرى (ع) و تصوّف

بصیرت و مواطن آن در نهج البلاغه

بصیرت و مواطن آن در نهج البلاغه

الو سلام حاج آقا / ۵۰

الو سلام حاج آقا / ۵۰

سید شریف رضی و نهج البلاغه

سید شریف رضی و نهج البلاغه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا