مظلوميت حضرت فاطمه÷ از زبان على×
امير المومنين على × در حين دفن حضرت فاطمه ÷ طى جملههائى كوتاه در حالى كه مىگريست چنين فرمود:خداوندا از دختر پيامبر تو راضيم، خصم او را به تنهائى و وحشت انداخت تو او را انس بده، مردم از او بريدند تو او را پيوند ده، به او ستم كردند تو اى احكم الحاكمين درباره او داورى كن. (اللهم انى راض عن ابنة نبيك اللهم انها قد اوحشت فانسها ،و هجرت فصلها و ظلمت فاحكم لها يا احكم الحاكمين)[1]
و هم در حين دفن خطاب به رسول خدا ’ چنين گفت: اى رسول خدا ’ فاطمه ÷ به تو خبر خواهد داد كه امت چگونه براى از بين بردن او همدست شدند، تو از او بپرس و خبر بگير….
اى رسول خدا ’ دختر ترا از بيم دشمن نيمه شب بخاك سپردم، حق او را بردند، ميراث او را گرفتند… [2]از دشمنى خصم به خدا شكايت مىبرم و به تو در مرگ و عزاى دخترت سر سلامت باد مىگويد: فبعين اللّه تدفن ابنتك سرّاً و يهضم حقها قهراً و يمنع ارثها جهراً… والى اللّه و رسول اللّه المشتكى و فيك احمل العزاء فصلوات اللّه عليها و عليك و رحمة الله و بركاته.
11- مظلوميت او از زبان فضه و ديگران:
فضه در خانه فاطمه ÷ بود و به اسرار او واقف، در خانه كعب سرگرم مناجات بود و زمزمهها داشت، فردى كه به مناجاتش توجه داشت علاقمند به او شد و گفت معلوم است از دوستداران خاندان پيامبرى. فضه از شنيدن اين سخن گريست و عقدهاش باز شد و گفت؛ اى بنده خدا اندوه و غصهاى كه در دل داشتم بجوش آوردى سؤال خود را بپرس.
آن شخص از مظلوميت فاطمه ÷ پرسيد و صداى گريه فضه را بلند كرد. آنگاه فضه گفت؛ تو مايلى از مظلوميت فاطمه ÷ براى تو حرف بزنم و من مضايقه نخواهم كرد و شروع كرد به بيان حالات و صدمات و ستم ديدگىهاى فاطمه ÷ كه شرح آن را بيش يا كم شنيدهايم .
از زبان ام سلمه هم نمونههائى از اينگونه سخنان داريم. روزى بر فاطمه زهرا ÷ وارد شد و گفت حالت چگونه است و شب راچگونه به صبح رسانيدى؟ فرمود شب را در حالى به صبح رساندم كه از فقدان پيامبر و ظلمى كه بر جانشين او رفت رنجور بودم. در اينجا چهره مظلوميت فاطمه ÷ در رابطه با على × مطرح شده و اين نكته را بيفزائيم كه فاطمه ÷ از بزرگترين مدافعان على × بود و بخشى از ستمديدگى او در اين رابطه بود كه دفاعش درباره على × به ثمر نرسيده بود .
براساس سندى كه در دست است فاطمه ÷ در دم مرگ مىگريست و على × علت گريهاش را پرسيد. فاطمه ÷ گفت براى گرفتارىهاى آينده تو مىگريم و على × دلداريش داد كه گريه مكن، كه آن امور براى من مهم نيستند…[3] و اين است معنى كفويت وهمسرى و همدمى مرد و زن كه فاطمه ÷ و على × نمونه آن بودند .
[1] – همان منبع.
[2] – نهچ البلاغه
[3] – بحار 43 ص 218.



















هیچ نظری وجود ندارد