به دلیل اختلاف در چیستی و ماهیت عصمت، تعریفهای مختلفی از آن بیان شده است. معروفترین تعریف عصمت تفسیر آن به «لطف الهی» است که خداوند آن را به بعضی از انسانها عطا میفرماید تا در پرتو آن، از ارتکاب گناه و ترک طاعت مصونیت پیدا کند.
در پی به برخی از نظریههای دانشمندان اشاره میکنیم.
ابن ابی الحدید معتزلی (م.656) مینویسد:
عصمت نزد دانشمندان ما (معتزله) لطفی است که مکلف را از فعلِ قبیح، به اختیار باز میدارد.([1])
قاضی عبد الجبار (م.415ﻫ.) مینویسد:
«العصمة… وقد صار بالعرف عبارةٌ عن لطف یقع معه الملطوف فیه لا محالة حتٰی یکون المرء معه کالمدفوع الی ان لایرتکب الکبائر، ولهذا لا یطلق الاّ علی الانبیاء او من یجری مجراهم».([2])
«عصمت… در عرف عبارت است از لطفی که با داشتن آن ملطوف فیه حتماً واقع میشود. شخص با داشتن آن لطف از ارتکاب گناه [چه کبیره و چه صغیره] بازداشته شده است و به همین دلیل عصمت به جز در مورد انبیا یا کسانی که در مسیر انبیا هستند، به کاربرده نمیشود».
وی در جای دیگر، شمول لطف بر انجام واجب و مندوب را «توفیق» و خودداری از قبیح را «عصمت» تعریف میکند.([3])
«اللطف کما قد یدعُوا الی اختیار الواجب والندب… فقد یکون لطفاً فی الامتناع من القبیح فی ان لایفعله، وکما اذا وافقت الطاعة اللطف فی الحدوث یفعلها العبد لاجله ویختارها لمکانه، یوصف بانه توفیق، فکذلک متی امتنع من القبیح لمکانه وُصِف بانه عصمةٌ و متی حدث اللطف ولم یحصل منه الامتناع لم یوصف بأنه عصمة».
اشاعره میگویند:
«هی (حقیقة العصمة) عندنا ان لا یخلق الله فیهم ذنباً».([4])
این تعریف مستلزم جبر و دارای تالی فاسد است.
ابن ابی الحدید مینویسد:
تعریف ابو الحسن اشعری این است:
«إنما العصمة هی القدرة علی الطاعة أو عدم القدرة علی المعصیة».([5])
نجم الدین نسفی (526ـ461) مینویسد:
«عصمت… در اصطلاح یک ویژگی معنوی و نیروی درونی است که انجام گناه را برای پیامبر غیر ممکن میسازد».([6])
سیّد شریف جرجانی عصمت را اینگونه تعریف میکند:
«العصمة ملکة اجتناب المعاصی مع التمکّن منها».([7])
شیخ مفید مینویسد:
«العصمة لطف یفعله الله تعالی بالمکلف بحیث یمتنع منه وقوع المعصیة وترک الطاعة مع قدرته علیهما».([8])
وی در جای دیگر با تعریف عصمت به لطف، توفیق و تفضّل الهی، تأکید میکند که عصمت موجب جبر نمیشود.([9])
سیّد مرتضی مینویسد:
«العصمة هی ما اختیر (ما اختار) عنده من الالطاف، التّنزّه من القبیح و الامتناع من فعله».([10])
«عصمت از الطافی است که شخص با داشتن آن، پاکی از قبیح و پرهیز از انجام آن را برمیگزیند».
ابن نوبخت مینویسد:
«العصمة لطف یمنع من اختص به من الخطاء ولا یمنعه علی وجه القهر».([11])
علامه حلی مینویسد:
«العصمة لطف خفی یفعل الله تعالی بالمکلف بحیث لایکون له داع الی ترک الطاعة و ارتکاب المعصیة مع قدرته علی ذلک».([12])
شیخ طوسی مینویسد:
«والعصمة هی کون المکلف بحیث لا یمکن ان یصدر عنه المعاصی من غیر اجبار له علی ذلک».([13])
فاضل مقداد سیوری مینویسد:
عدهای در تعریف عصمت، سخن نیکو و فراگیر دارند؛ آنها میگویند عصمت، ملکهای است نفسانی که متصف به آن را از فجور باز میدارد، اگرچه آنان توانایی چنین رفتارهایی را دارند.([14])
مرحوم مظفر مینویسد:
«العصمة هی التنزّه عن الذنوب والمعاصی صغائرها وکبائرها وعن الخطاء و النسیان و ان لم یمتنع عقلاً علی النبی ان یصدر منه ذلک».([15])
سیّد عبدالله شبّر مینویسد:
«والعصمة عبارة عن قوة العقل من حیث لایغلب مع کونه قادراً علی المعاصی کلها کجائز الخطأ و لیس معنی العصمة انّ الله یجبره علی ترک المعصیة بل یفعل به الطافاً یترک معها المعصیة باختیاره مع قدرته علیها کقوة العقل و کمال الفطانة والذکاء و نهایة صفاء النفس وکمال الاعتناء بطاعته تعالی».([16])
ملا عبد الرزاق لاهیجی مینویسد:
«مراد از عصمت غریزهای است که با وجود آن داعی بر معصیت صادر نتواند شد، با وجود قدرت بر آن و این غریزه عبارت از قوت عقل است به گونهای که موجب قهر قوای نفسانی شود».([17])
علامه طباطبایی (م.1402) مینویسد:
«و نعنی بالعصمة وجود أمر فی الانسان المعصوم یصونه عن الوقوع فیما لا یجوز من الخطأ أو المعصیة».([18])
یا در جای دیگر مینویسد:
«هی صورة علمیة نفسانیة تحفظ الانسان من باطل الاعتقاد و سیئ العمل».([19])
از دقت در تعاریف یاد شده به این نتیجه میرسیم که همه دانشمندان «عصمت» را نوع خاصی از پاکی و آلوده نشدن به گناه میدانند، گرچه در ماهیت و محدوده آن با هم اختلاف نظر دارند که آن نیز از اختلاف در منشأ سرچشمه میگیرد.
در روایات نیز عصمت به همین معنا آمده است:
سئلت ابا عبدالله(علیه السلام) عن ذلک فقال: المعصوم هو الممتنع بالله من جمیع المحارم وقد قال تبارک و تعالی: {ومن یعتصم بالله فقد هدی الی صراط المستقیم}([20])و([21])
امام صادق(علیه السلام) به نقل از امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
رهبر و پیشوایی که سزاوار امامت است، دارای نشانههایی است؛ یکی از آنها این است که از تمامی گناهان معصوم است، چه صغیره، چه کبیره و در صدور حکم دچار لغزش نمیشود و پاسخ خطا نمیدهد، نه سهو در او راه دارد و نه نسیان و به چیزی از امور دنیا دل نمیبندد.([22])
جمعبندی کلی
میتوان گفت: عصمت عبارت از ملکه نفسانی قدرتمندی است که با وجود آن، انسان از عقل توانمند و فطانت و هوشیاری کامل و نهایت صفای نفس و کمال اعتنا به طاعت خداوند برخوردار میشود و در نتیجه با داشتن قدرت بر ارتکاب معصیت، با اختیار خود مرتکب آن نمیشود.
[1]) ابن ابی الحديد، شرح نهج البلاغه، ج7، ص 8، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، قم: داراحياء الكتب العربيهًْ، بيتا.
[2]) قاضی عبدالجبار بن احمد، شرح الاصول الخمسه، ص780، تعليق: احمد بن الحسين بن ابي هاشم، قاهره: مكتبهًْ وهبه، چ اول، 1384ﻫ.ق.
[3]) قاضي ابي الحسن عبد الجبار اسد آبادي، المغني في ابواب التوحيد والعدل، ج 13، ص15، بيجا، دار الكتب، 1383ﻫ. /1962م.
[4]) ر.ك: قاضي عضد الدين عبدالرحمن بن احمد الايجي، شرح المواقف، ج8، ص280، تحقيق و شرح: علي بن محمد الجرجاني، مصر: مطبعهًْ السعاده، چ 1، 1325.
[5]) ابن ابى الحديد معتزلى، شرح نهج البلاغه، ج7، ص7، قم: انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى، 1404 ﻫ.ق.
[6]) ابو حفص نجم الدين عمر بن احمد بن اسماعيل سمرقندي نسفي (مفتي الثقلين) شرح عقايد نسفيه، ص 258، شارح: عبدالرحمان بن عبدالخالق، زاهدان: المكتبهًْ الاسلاميهًْ، چاول، بيتا.
[7]) عليبن محمد سيّد شريف جرجاني، التعريفات، ص 123، بيروت، مؤسسهًْ التاريخ العربي، چ اول، 1424ﻫ.ق.
[8]) شيخ مفيد، النكت الاعتقاديه، ص37، قم: كنگره جهانى شيخ مفيد، 1413ﻫ .ق.
[9]) ر.ك: شيخ مفيد، تصحيح الاعتقاد، ص128؛ اوائل المقالات، ص135ـ134، قم: كنگره شيخ مفيد، 1413ﻫ.ق.
[10]) الشريف المرتضي، تنزيه الانبياء(علیهم السلام)، ص 81، بيروت: دار الاضواء، چ دوم، 1409.
[11]) ابو اسحاق ابراهيم بن نوبخت، انوار الملكوت في شرح الياقوت، ص 195، شارح: حسنبن يوسف علامه حلي، تحقيق: محمد نجمي بيجا: انتشارات الرضي. انتشارات بيدار، چ دوم، 1363.
[12]) ابو منصور حسن بن يوسف بن مطهر حلي، باب حادي عشر، ص 4، شارح: فاضل مقداد سيوري حلي، ترجمه: عبدالرحيم عقيقي بخشايشي (قم: دفتر نشر نويد اسلام، چ 7، 1379)؛ ر.ك: همان، مناهج اليقين في اصول الدين، تحقيق: يعقوب الجعفري المراغي، ص 424، بيجا: دار الاسوه للطباعهًْ و النشر، چ 1، 1415ﻫ.ق.
[13]) خواجه نصير الدين طوسي، قواعد العقائد، ص 31، بيجا، بينا. موجود در كتابخانه مدرسه حجتيه.
[14]) فاضل مقداد سيوري، اللوامع الالهيهًْ في المباحث الكلاميهًْ، ص170، تحقيق: قاضي طباطبايي، تبريز: چاپخانه شفق، 1396ق.
[15]) محمد رضا المظفر، عقائد الاماميهًْ، ص 54، نجف: منشورات الحيدريهًْ، بيتا.
[16]) سيّد عبدالله شبّر، حق اليقين في معرفهًْ اصول الدين، ج1، ص90، تهران: كانون انتشارات عابدي، بيتا.
[17]) ملا عبد الرزاق لاهيجي، گوهر مراد، ص 267، بيجا: كتابفروشي اسلاميهًْ، بيتا.
[18]) سيد محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 2، ص 134، قم: جامعه مدرسين، بيتا.
[19]) همان، ج16، ص 313 (1417 ق).
[20]) آل عمران/101.
[21]) علامه مجلسي، محمدباقر، بحارالأنوار، ج25، ص194، بيروت: مؤسسهًْ الوفاء، 1404ﻫ. ق.
[22]) همان، ص 164.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد