اما كوفه برای جلب حمایت امام حسین(علیه السّلام) تلاشی دیگر داشت. بعد از مرگ معاویه، سلیمان بن صرد خزاعی، مسیب بن نجبه، رفاعه بن شداد و حبیب بن مظاهر برای امام نامه نوشتند و ضمن نارضایتی از خلافت بنی امیه اعلام كردند كه در نماز جمعه و عید، نعمان بن بشیر فرماندار كوفه حاضر نمی شوند و منتظر ورود امام هستند. این گروه شیعیان ریشه دار و سنتی بودند كه در دوره های گذشته برخی از آنان با فراز و نشیب هایی از امام علی (علیه السّلام) و امام حسن(علیه السّلام) حمایت كرده بودند و گرچه در بعضی موارد برخی از آنان تردیدهایی وجود داشت اما در مجموع اعتماد بیشتری به آنان می رفت. در نامه بعدی شبث بن ربعی و حجار بن ابجر، یزید بن رویم، عروه بن قیس، عمرو بن حجاج زبیدی و محمد بن عمرو تمیمی نامه ای به این مضمون نوشتند كه باغ های سرسبز و میوه ها رسیده، پس هرگاه خواهی بیا سوی لشكر بسیار و مجهزی كه برای تو آماده است. (28)
این افراد بیشتر منافع شخصی خود را طلب می كردند. سوابق گذشته آنان نیز حكایت از این مساله داشت و در مقاطع مختلف نیز اظهارات متفاوت و بعضا ضد و نقیض از سوی بعضی از این افراد صادر شده بود. با كمی دقت در متن نامه ارسالی آنان می توان دریافت كه ادبیات مورد استفاده در این نامه لحنی متفاوت با نامه قبلی دارد. امام حسین(علیه السّلام) قصد خروج از مكه و عزیمت به كوفه را داشت. ابن عباس، امام را نصیحت كرد و از روانه شدن به كوفه برحذر داشت و گفت كه عراقیان مردمی مكارند و اگر امام نمی خواهد در مكه بماند به جانب یمن برود. (29)
امام بعد از حركت از مكه به هر فردی كه برخورد می كردند، ضمن پرس و جو در مورد اوضاع و احوال كوفه از ایشان كمك و یاری می خواستند، اما بسیاری از افراد ضمن نپذیرفتن دعوت ایشان، امام را از پیوستن به مردم كوفه برحذر می داشتند. (30)
امام برای بررسی شرایط سیاسی و اجتماعی كوفه، مسلم بن عقیل را به عنوان سفیر خود روانه این شهر كرد.
بعد از ورود مسلم به كوفه، او با جو كاملا مهیج و پرشوری مواجه شد كه از هر سو دست هایی برای بیعت با سفیر امام دراز است و سران قبایل و اشراف كوفه همه جا سخن از همراهی و همدلی با امام حسین (علیه السّلام) را بر سر زبان جاری می كنند. به تصریح منابع در این زمان ،12 الی 18 هزار نفر با مسلم بن عقیل بیعت كردند.
این زمانی بود كه نعمان بن بشیر اقدامی جدی برای مقابله با مردم شیعی كوفه به عمل نمی آورد و این به مذاق برخی از بنی امیه و هواداران آنان كه مقیم شهر بودند، خوش نیامد و افرادی نظیر عبدالله بن مسلم حضرمی، عماره بن عقبه و عمرو بن سعد نامه ای برای یزید نوشتند و خواستار حضور فرمانروایی مقتدر برای كوفه شدند. (31)
یزید نیز عبیدالله بن زیاد را به همین منظور روانه كوفه كرد. وی مخفیانه و با ظاهری ناشناخته به این شهر وارد شد و در اولین اقدام، برخی از بزرگان و رؤسای قبایل از جمله كثیر بن شهاب، محمد بن اشعث، شبث بن ربعی، حجار بن ابجر و شمر بن ذی الجوشن را به دارالعماره كوفه دعوت كرد (32) ابن زیاد در این دیدار از آنان خواست كه نام سرشناسان و هواخواهان یزید و خوارج و نفاق پیشگان را برای او بنویسند. (33)
دقت در اسامی نامبردگان نشان می دهد كه بسیاری از آنان از جمله كسانی بودند كه برای امام حسین(علیه السّلام) نامه نوشتند و از ایشان خواستند كه به كوفه بیاید و از این شهر به عنوان مركزی برای رهبری حكومت اعتراضی علیه حاكمیت و ظلم و استبداد بنی امیه یاد می كردند. اما بعد از مدتی به واسطه آمدن دشمنی قوی پنجه و از راه به در بردن آنان با تهدید و تطمیع از گفتار و كرده گذشته خود در خصوص ارسال نامه برای امام حسین(علیه السّلام) و درخواست آمدن ایشان به كوفه برگشته و با تمجید از والی جدید، وی را در جهت تهیه ساز و برگ نظامی برای حمله به كاروان امام حسین(علیه السّلام) ترغیب كردند. این عده در شمار نخبگان سیاسی و اجتماعی آن روزگار كوفه بودند و طبیعی بود كه به واسطه ریاست و زعامتی كه بر قبایل تحت سرپرستی خویش داشتند، چیزی جز اطاعت و تسلیم از این طوایف نمی بایست انتظار داشت. در اقدام بعدی، ابن زیاد شهر را محاصره كرد و حصین بن نمیر را كه فرمانده شرطه او بود، با 4 هزار نفر از مردم كوفه بر سر راه قادسیه و قطقطانیه فرستاد تا افرادی كه از سوی كوفه سوی حجاز می آید ـ غیر از حجاج و افرادی كه هوادار امام نیستند ـ متوقف كند. (34)
در این میان برخی از طوایف از اطاعت او سرباز زدند، از جمله طایفه بنی مذحج كه از هانی بن عروه پیروی می كرد. قبیله بنی اسد نیز به خاطر حبیب بن مظاهر از امام حمایت می كرد. (35)
بعد از دستگیری و زندانی شدن هانی كه بزرگ مذحجیان بود، عمر بن حجاج، افراد هم عشیره خود را بسیج كرد، اما آنان فریفته سخنان شریح بن حارث، قاضی منصوب ابن زیاد و مرعوب سخنان رییس شرطه او شده و از دارالاماره كوفه دور شدند. (36)
در میان 18هزار هوادار ابتدایی مسلم بن عقیل نیز، بسیاری از سران قبایل از در دوستی با ابن زیاد درآمدند و قبایل خویش اعم از ربیع، تمیم،مذحج و جمعی از قریش و انصار را از حمایت مسلم بن عقیل بازداشتند. (37)
بدین ترتیب مسلم تنها ماند و به دست نیروهای ابن زیاد دستگیر و به شهادت رسید. با چنین مقدماتی بود كه واقعه عاشورا رقم خورد و به صورت نقطه عطفی در تاریخ اسلام درآمد و از آن زمان به بعد، مذهب تشیع بعد از فراز و نشیب های بسیار در جامعه اسلامی تجلی پیدا كرد.
پی نوشتها :
1 – تاریخ یعقوبی ج2،ص152
2 – سیره امامان سید محسن امین ج3،ص41
3 – تاریخ طبری،ج7، ص2822
4 – مروج الذهب ج2، ص29
5 – تاریخ طبری، ج7 ،ص 2720
6 – الفتوح ابن اعثم كوفی، ص 771
7 – تاریخ یعقوبی ج2،ص143،144
8 – اخبار الطوال ابن قتیبه دنیوری ص 267،266
9 – تاریخ طبری ج7 ص 2822
10 – مروج الذهب ج2، ص8
11 – اخبار الطوال ص 271
12 – تاریخ یعقوبی ج2 ص 159
13 – تاریخ یعقوبی،ج2،ص164
14 – لمعات الحسین، علامه تهرانی، ص 29
15 – الارشاد،شیخ مفید، ج2، ص 28 و كشف الغمه، علی بنحسین الاربلی ،ج2،ص 173
16 – اخبار الطول، ص 276
17 – الارشاد ج2،ص32و33
18 – لمعات الحسین ص 98
19 – همان، ص 17و18
20 – الارشاد ج2،ص33،34
21 – تاریخ طبری ج7، ص 2915
22 – تاریخ تحول دولت و خلافت، رسول جعفریان، ص 212
23 – مروج الذهب، ج2، ص 701 و 702
24 – پیام آور عاشورا، سید عطاءالله مهاجرانی، ص 135 و 136
25 – اخبار الطوال، ص 280 و 281
26 – لهوف سید بن طاوس، ص 57 تا 63
27 – طبری، ج 7، ص 2925
28 – الارشاد، ج2، ص 35 و 36
29 – مروج الذهب، ج2، ص 58
30 – اخبار الطوال، ص 287
31 – الارشاد، ج 2، ص 39
32 – الارشاد، ج2، ص22
33 – اخبار الطوال، ص 286
34 – اخبار الطوال، ص 290
35 – انصار الحسین(علیه السّلام)، محمد مهدی شمس الدین، ترجمه ناصر هاشم زاده، ص 69
36 – الارشاد، ج2،ص 69
37 – اخباراطوال، ص 286

















هیچ نظری وجود ندارد