«هیچ شمعی نیست که به امید سپیده ظهور، تا صبح فرج، در شبستان انتظار نسوزد. با تو از کدام دلتنگی خود بگویم؟ از تلخی فراق، یا سختی طعنههایی که میشنویم و دلخسته از آن میگذریم؟» این کتاب، شاخه گلی احساسی است که به آستان پربرکت مولا صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه تقدیم شده است، دل گویههایی آراسته به ادب و نظم. مؤلف در چهارده فراز عاشقانه، از دلتنگیهای قلب خسته خود با منجی چهاردهم سخن میگوید و حدیث روزهای تاریک و بدون خورشید را تکرار میکند. «ای همه آرزوهایم! من اگر مشتی گناه و شقاوتم، دلم را چه میکنی؟ با چشمهایم که یک دریا گریستهاند، چه میکنی؟ به ندبههای من که در هر صبح غیبت، از آسمان دل-تنگیهایم فرود می آیند، چگونه نگاه خواهی کرد .

















هیچ نظری وجود ندارد