۱٫ مقدمه
مطالبی در قرآن وجود دارد که پرسشها و ابهامهای فراوانی را برانگیخته است؛ از قبیل: حروف مقطعه؛ آنچه به ظاهر با علوم سازگار نیست؛ مانند آسمانهای هفتگانه، آفریده شدن آدم از خاک، تولد حضرت عیسی بدون پدر؛ اموری که با علم قابل اثبات نیست؛ مانند: وحی، ملک، جن، معراج پیامبر، داستان تخت بلقیس وتأثیر جادو[فلق/۳]، تأثیر چشم زخم، خلقت زمین و آسمان در شش روز؛ احکامی که با قوانین امروز بشر قابل توجیه نیست؛ مانند: سلطه مردان بر زنان[نساء/۲۴]، دو برابر بودن ارث مردان نسبت به زنان؛ برتری مردان بر زنان[نجم/۲۲]، تأیید بردهداری[نحل/۷۵؛ نساء/۱۱]؛ آنچه معنای ظاهری آن با عقل سازگار نیست؛ مانند: آمدن پروردگار و فرشتگان صف به صف[قیامت/۲۲و۲۳]؛ مواردی که وجود نوعی نقص را در قرآن به پندار میافکند، مثل:ناپیوسته بودن ظاهری آیات قرآن به پندار میافکند، مثل: ناپیوسته بودن ظاهری آیات قرآن در بعضی سور، آیاتی که اموری را مناسب پیامبر اسلام و قوم آن حضرت بیان کرده است؛ مانند: آیاتی که مسائل خصوصی و خانوادگی پیامبر را مطرح میکند که اینها با جهانی بودن قرآن نمیسازد؛ طرح مسائلی مربوط به اعراب آن زمان؛ مانند تصویر نعمتهای بهشت، شراب، حوریه و… که با روحیه اعراب آن روز موافق بوده است و مواردی مانند سر ترسناک داشتن شیاطین که با اوهام آنان موافقت دارد. اختلاف برداشت و اختلاف مشرب مفسران هم مزید بر علت شده و تفسیرهای آنان نیز این مشکلات را به طور منقح حل نکرده است؛ گروهی خواستهاند، هر نوع اختراع یا اکتشافی را از قرآن در بیاورند؛ مانند: تفسیر جواهر طنطاوی و گروهی مطالب ذوقی و فلسفی و عرفانی را به قرآن نسبت دادهاند؛ مانند فخر رازی، زمخشری و بیضاوی[۱]. برخی گفتهاند: قرآن با فرهنگ و باورهای خود آن مردم با آنان سخن گفته است؛ اما این توجیه درست نیست؛ زیرا قرآنی که برای تصریح عقاید،فرهنگ و رسوم آمده است، نباید خودش عقاید و باورهای آنها را تأیید نموده و تقویت کند. اگر قرآن نظام بردهداری را پذیرا بود، نمیگفت:« فلا اقتحم العقبه و ما ادریک ماالعقبه فک رفبه»[بلد/۱۴-۱۳]؛ باز هم به عقبه تکلیف تن در نداد و چگونه توان دانست که عقبه چیست؟ آن بنده آزاد کردن است» و به حمایت از دختران فرمود:«واذا الموؤده سئلت بای ذنب قتلت»[تکویر/۱۰-۹]؛ اما آیه شریفه«الکم الذکر و له انثی»[نجم/۲۱] معنایش این است که شما که دارای چنین فکر غلطی هستید، پس چرا خدا را کوچک میشمارید و آنچه را به قلط بی ارزش میشمارید، به خدا نسبت میدهید. درهر حال، راه صحیح این است که اول ببنیم زبان قرآن چیست و سپس برآن اساس راه حلی بیندیشیم؛ زیرا هدف از طرح این بحث چند چیز است، از جمله: حل فهم اوصاف خدا یا هر موجود مجرد دیگر؛ حل تهافتهایی که درباره قرآن مطرح شده است: توجیه وحل تعارض دین و علم.
۲٫ مقصود از « زبان قرآن »
زبان به چند معنا به کار میرود: روش تفهیم و تفاهم مقصود یکدیگر؛ اسلوب محاوره به گونهای که افق فهم مخاطب رعایت شود : چونکه با کودک سر و کارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد سخن مناسب با فاهمه و فضای فرهنگی وعلمی جامعه و محیط. زبان به معنای اخیر به اقسامی چند که در پی میآید، تقسیم میشود: عرفی، ادبی، علمی، فلسفی، عرفانی، نمادین، رمز و سمبلیک و … آنچه در این نوشتار مورد بحث است، زبان به همین معنای چهارم است؛ یعنی: میخواهیم بدانیم خداوند با چه زبانی در چه قالب و فضایی با مردم سخن گفته است تا مشکلات مطرح شده را بر پایه آن حل کنیم.
۳٫ پیشینه بحث
روش تفهیم وتفاهم قرآن از صدر اسلام مورد بحث بوده است و لکن سبک منسجمی نداشته است. تعابیر قرِآنی از قبیل«عربی مبین» یا «لسان قومه» نیز ناظر به این موضوع بوده است؛ ولی این بحث به صورتی که دراین چند ساله اخیر مطرح شده است. بحث زبان دین در غرب پیشینه نسبتاً طولانی دارد.«فیلون» یکی از برجستهترین چهرههای فلسفه اسکندرانی یهودی و «سنت اوگوستینی» تئوریسین و متکلم برجسته قرون وسطایی مسیحیت، با استفاده از برخی تئوریهای زبان شناختی، یعنی نظریه رمز و تمثیل، به حل تعارضات متون یهودی و مسیحی با مبانی فلسفی ارسطویی پرداختهاند. درباره زبان دین، چند تئوری از سوی فلاسفه غربی ارائه شده است که اینک به معرفی آنها پرداخته میشود: الف. تئوری اثباتگرایان یا پوزیتیویسم : اثباتگرایان معیار معنادار بودن گزارهها را، تحقیقپذیری حسی میدانند؛ از این رو تمامی گزارههای متافیزیکی و دینی را بیمعنا و غیر قابل صدق و کذب میدانند[۲]. ب. تئوری انشائی بودن گزارههای دینی : صاحبان این نظریه میگویند: گزارههای دینی انشایی هستند و ناظر به خارج نیستند و از واقع خبر نمیدهند. ویلیام الستون(۱۹۲۱) در این مورد میگوید: در باب تفاوت کاربرد محمولات در مورد خداوند و انسان، باید گفت: این تعابیر نمیتواند در هر دو مورد دقیقاً یک معنا داشته باشد؛ زیرا در کلام مسیحیت، خداوند به اعمالی همچون سخن گفتن، ایجاد کردن و یا بخشیدن متفاوت از عمل افراد انسانی است[۳]. این نظریه در پی تحول علمی غرب مطرح شده است. در پی این تحول بسیاری از قضایای مسلم در کتاب مقدس از قبیل داستان خلقت انسان در اثر تعارض با دستاوردهای علمی دستخوش ناباوری گردید. متکلمان مسیحی در برخورد با این تعارضها راهی جز این ندیدند که آیات وارد در کتاب مقدس را ناظر به واقع ندانند و خبری نشمارند و برای آنها، یک رشته معانی انشایی، تخیلی و تمثیلی بیندیشد. ایان باربور دراین زمینه مینویسد: از نظر نصگرایان یعنی، کسانی که به ظاهر آیات کتاب مقدس تمسک میکردند، هیج نوع سازشی با تکامل وجود نداشت… . ایشان روایت کتاب مقدس را «شاعرانه» و به معنای اذعان به اتکای جهان به خداوند میگرفتند. نواندیشان از این فراتر رفته و کتاب مقدس را سراسر یک سند بر ساخته دست بشری میدانستند[۴].
۴٫ چند نظریه درباره زبان قرآن
طی مقاله حاضر پنج نظریه درباره زبان قرآن بررسی گردیده و یکی از آنها مورد تأیید قرار گرفته است، که اینک به شرح آن میپردازیم.
۴٫۱٫ نقد تئوری« زبان علمی »
شاید به نظر برسد که «زبان قرآن» زبان علم است؛ به این جهت که در موارد فراوانی در لابه لای آیات مسائل علمی مطرح شده است؛ مانند:« و هی تمر مر السحاب». ولی در هر علمی مطالب آن علم در قالب الفاظ خاصی بیان میشود که متخصصین آن میفهمند؛ حال آنکه قرآن که کتاب هدایت همه مردم است، باید قابل فهم برای همه باشد. در قرآن آمده است: « شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس»[بقره/۱۸۵] یا فرموده:« هذا بیان للناس و هدی و موعظه للمتقین»[آلعمران/۱۳۸]. ثانیاً، معمولاً زبان علوم زبانی خشک و استدلالی است؛ اما قرآن گرچه در مواردی استدلال کرده است، ولی دربیشتر موارد با زبان وجدان، دل و فطرت مردم سخن گفته است؛ مثلاً میفرماید:« افی الله شک فاطر السموات و الارض»[ابراهیم/۱۰]؛ نه فقط زبان خشک علمی که گاهی از جدل و مغالطه نیز خالی نمیباشد. ثالثاً، در زبان علم، تئوریهای علمی همیشه به صورت احتمالی بیان میشود و گاهی نیز به ابطال میرسد؛ ولی در قرآن مطالب به صورت یقینی القا میگردد و هرگز بطلان در آن راه ندارد. رابعاً، هدف علم توصیف واقعیت است؛ اما هدف قرآن برانگیختن و تعهدآفرینی است.
۴٫۲٫ نقد تئوری« زبان ادبی »
شاید تصور شود زبان قرآن، ادبی است؛ به این دلیل که دقیقترین فنون ادبی، مانند کنایه، تشبیه، استعاره و تمثیل حق و باطل را به حبابهای روی آب و حق را به خود آب تشبیه میکند[رعد/۱۷]. این تصور نیز درست نیست؛ زیرا اگرچه قرآن از فنون ادبی در راستای اهداف بلند هدایتی خویش بهره جسته است تا جایی که اعراب جاهلی نسبت«شعر» به آن دادند؛ ولی در همه جای قرآن و از همه فنون ادبی استفاده نشده است؛ به علاوه از پرداختن به تخیلات و مبالغههای بیاساس پرهیز گردیده است؛ چون قرآن کتاب تربیت است و تربیت با آموزههای جعلی و غیرواقعی نتیجه بخش نخواهد بود؛ به همین جهت قرآن شعر و شاعران را نکوهش نموده است:مانند: « والشعراء یتبعهم الغاوون»[شعراء/۲۲۴]؛«وما علمناه الشعر و ما ینبغی له ان هو الا ذکر و قرآن مبین»[یس/۶۹]. آیه اخیر اشاره به این دارد که قرآن« ذکر» است و از تخیلات شاعرانه به دور.
۴٫۳٫ تئوری« زبان رمزی و سمبلیک » و نقد آن
زبان رمزی و سمبلیک آن است که در آن الفاظ در معنوی وضعی و استعمالی خود استعمال نشدهاند. عدهای مانند باطنیه و متصوفه زبان قرآن را، رمز دانستهاند. دکتر شاکر میگوید:« از نظر باطنیه، قرآن و بلکه تمام شریعت، رموز و امثالی هستند که مراد و مقصود اصلی، حقایقی است که در ورای آنهاست». و از ناصر خسرو میآورد:« شریعت ناطق، همه رمز و مثل است؛ پس هرکه هر مثال را معانی، و اشارت را رموز نداند، بیفرمان شود»[6]. مراد از این همه فرمان[احکام حلال و حرام] مثلها بود، بر حکمتها که اندرز زیر آن پوشیده است تا مردم از امثال برممثول دلیل گیرند[۷]. و به نقل از همو در تفسیر آیه« و سیق الذین اتقوا ربهم الی الجنه زمراً حتی اذا جاءوها و فتحت ابوابها»[زمر/۷۳] گوید:«پیدا شد اندر این آیت که چون آن قوم بیایند، درهای بهشت بسته باشد، آنگاه بگشایند. معنای این قول، آن است که شریعتهای پیامبران، همه بر رمز و مثل بسته باشد و رستگاری خلق اندر گشادن آن باشد بر مثال دری که چون گشوده شود، مردم قرار یابند… و گشاده شدن در بهشت اند تأویل کتاب و شریعت است»[8]. بعضی از مفسران معاصر نیز مانند آیت الله موسوی اردبیلی، بخشی از قرآن مانند داستان حضرت آدم و سجده ملائکه و خوردن از شجره ممنوعه را رمز دانستهاند[۹]. بیگمان قرآن خالی از ریزنیست و حروف مقطعه از آن جمله است؛ ولی زبان قرآن را نمیتوان یکسره زبان رمز دانست؛ زیار اولاً، درآن صورت زبان قرآن، زبان خصوصی بین خدا ورسولش یا بین رسول و عدهای از راسخان در علم به شمار خواهد آمد و جهانی بودن آن منتفی خواهد بود. ثانیاً، رمزی شمردن همه قرآن زمینه این عقیده را فراهم میآورد که قرآن به دلیل محتوای رمزیاش دارای زبان خاصی است و قابل استناد نیست. ثالثاً، در قرآن آمده است که دیگران نمیتوانند مانند آن را بیاورند. خدای متعال فرمود:« و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا بسوره من مثله»[بقره/۲۳] یا فرمود:« قل فأتوا بسوره مثله و ادعوا من استطعتم من دون الله»[یونس/۳۸] ویا فرمود:« قل فأتوا بعشر سور مثله مفتریات وادعوا من استطعتم»[هود/۱۳]. حال اگر زبان قرآن رمزی باشد، این تحدی معنا نخواهد داشت؛ زیرا هر فردی میتواند رموزی را بین خود و دیگری جعل کند و با دیگران تحدی کند. رابعاً، باطنیها و متصوفه بدون اینکه دلیلی داشته باشند تفسیرهای ناروایی از آیات قرآن ارائه کردهاند و برای مثال میگویند: مقصود خدا از صلاه در «ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر»[عنکبوت/۴۵] رسول ناطق است؛ هم چنانکه غسل در قرآن را به معنای تجدید عهد با کسانی گرفتهاند که راز آیین را آشکار ساختهاند. نیز ابن عربی میگوید: مقصود از جبرئیل عقل، مراد از میکائیل روح فلک ششم و منظور از اسرافیل روح فلک چهارم و معنای عزرائیل روح فلک هفتم است؛ همینطور مراد از آیه مبارکه« مرج البحرین یلتقیان، بینهما مرزج لا یبغیان»[رحمن/۲۰-۱۹] را به همین آمیختن دریای هیولای جسمانی که شور و تلخ است با دریای روح مجرد که شیرین و گواراست، میداند. بیتردید یک چنین تفسیرهای بدون دلیلی، تفسیر به رأی و باطل است[۱۰].
۴٫۴٫ تئوری« زبان عرفی به طور مطلق » و نقد آن
اهل حدیث، ظاهرگرایامن و بعضی از صاحب نظران براین نظرند که زبان قرآن در سراسر آن عرفی محض است و به این آیات استناد کردهاند:«و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم»[ابراهیم/۴]؛«بلسان عربی مبین»[شعراء/۱۹۵]؛« هذا لسان عربی مبین»[نحل/۱۰۳]. ولی باید گفت: این آیات صرفاً دلالت دارند بر اینکه ظواهر آیات قرآن به همان زبان عرف است؛ بنابراین زبان قرآن نمیتواند به طور مطلق و بدون هیچگونه خصوصیت و امتیازی همسان زبان عرف دانست؛ زیرا اولاً، این زبان از تسامح خالی نیست و بیدقتی در آن فراوان و نوعاُ سطح آن بسیار پایین است و حال آنکه هرگز نمیتوان قرآن را اینگونه دانست. اگر سراسر قرآن بهطور مطلق به زبان عامیانه و عرف باشد، بر اثر مسامحه و مبالغهای که درآن به کار میرود، اعتماد از قرآن سلب میشود و نمیتواند برهانی از جانب پروردگار تلقی شود[نساء/۱۷۴]. ثانیاً، بسیاری از کلمات قرآن در معنایی به کار رفته است که در زبان عرف به کار نمیرود که نمونههایی ازآن خواهد آمد. ثالثاً، اگر زبان قرآن، همان زبان عرف مردم باشد، اعجاز قرآن و تحدی آن بیمعنا خواهد بود؛ زیرا هه مردم میتوانند به راحتی با زبان عرف سخن گویند. علامه طباطبایی میگوید:« مفسر نباید در تفسیر قرآن به راهی برود که در تفسیر کلام خلق میورد؛ زیرا اختلاف از جهت مراد ومصداقی است که مفهوم کلام بر آن منطبق میشود»[11]. در روایت نیز آمده است:« ان کلام الباری سبحانه لا یشبه کلام الخلق. کما لا یشبه افعاله افعالهم[۱۲]؛ کلام خداوند، به افعال مردم شباهت ندارد».
۴٫۵٫ زبانی فراتر از زبان عرف
با توجه به اینکه قرآن کتاب هدایت برای همه انسانهاست و به «لسان قوم» نازل شده است، ظواهر آن عرفی و قابل فهم دیگران است؛ ولی این زبان برخی از زبان عرف میگرداند. زبان قرآن، نه یکسره رمزی است، نه علمی، نه ادبی ونه عرفی، اگرچه نمودهایی از آنها را در برخورد دارد. زبان قرآن مخصوص به خود اوست؛ زیرا قرآن کتاب الهی است. پس باید در عین عرفی بودن، جلوههای قدسی نیز در خود داشته باشد تا هر کس از آن به ادازه درک خویش بهره ببرد. قرآن کریم، در افاده تعالیم عالیه خود، طریق مخصوص به خود دارد و در این خصوص روشی را اتخاذ کرده است، جدا از روشهای معمولی، که انسانها در مقام محاوره اتخاذ میکنند. آیه الله معرفت در این زمینه مینویسد:« راه و روشی که عقلا، درمقام محاوره و تفهیم مقاصد خود پیش میگیرد، صرفاً در ترجمه الفاظ و عبارات وارده در قرآن به کار میرود؛ ولی برای رسیدن به حقایق عالیه، راهی دیگر، جدا از طریق معمولی باید پیمود. قواعد مقرره کلامی، که به نام«اصول محاوره» و در علم اصول به نام« اصول لفیظه» خوانده میشود، برای پی بردن به مطالب رفیعه قرآن کافی نیست. مثلاًً با دانستن مفاهیم الفاظ و اجرای«اصاله الحقیقه» و «اصاله الاطلاق» فقط عموم و شمول ملول لفظی فهمیده میشود. خلاصه تمامی«اصول لفیظیه»، ظواهر الفاظ را ثابت میکنند؛ ولی هرگاه، ابهامی در عبارت به وجود آمد، تمامی این اصول از کار میافتد»[13]. پنهان نیست که این قول، با آیه« وما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه»[شعراء/۱۹۵] و « انه تنزل ربالعالمین … بلسان عربی مبین»[شعراء/۵۲] ناسازگار نیست؛ زیرا در اینجا بحث از چند لایه بودن قرآن است. قرآن در عین اینکه«عربی مبین»است، معارف بلند خود را در سطوح گوناگون بیان نموده است. سطح ظاهر آن در اتمام حجت و بلاغ و برهان، کافی و عمومی است؛ ولی لایههای درونی آن از فهم عادی بالاتر است و حتی پارهای از سطوح را تنها «مطهرون» به مصداق«لا یمسه الا المطهرون»[واقعه/۷۹] و «راسخون» به مصداق« وما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم»[آلعمران/۷] آگاهند و این آن چیزی است که زبان قرآن را از زبان عرف، متمایز و ممتاز میگرداند.
پىنوشتها :
۱٫ سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، مشکل ما درفهم قرآن، نامه مفید، شماره۸، ص۶٫ ۲٫ علامه در المیزان به رد این نظریه پرداخته است ر.ک: عنایتی راد، محمد جواد، زبانشناسی دین در نگاه المیزان، مجله پژوهشهای قرآنی، شماره۱۰-۹، بهار و تابستان۷۶، ص۲۸٫ ۳٫ سبحانی، جعفر؛ «زبان دین در فلسفه و کلام اسلامی»، مجله کلام اسلامی، ش۲۳،ص۱۹٫ ۴٫ باربور، ایان، علم و دین، ص۱۲۰و۱۲۱٫ ۵٫ شاکر، محمد کاظم، روشهای تأویل قرآن، دفتر تبلیغات اسلامی، ص۲۱۶ به نقل از المجالس المؤیدیه، مجلس هشتم از مجلس دوم. ۶٫ همان، به نقل از وجه دین، صص۳۵،۱۷۸،۱۸۰٫ ۷٫ همان. ۸٫ همان. ۹٫ موسوی اردبیلی، همان، ص۱۸٫ ۱۰٫ سبحانی، همان، ص۱۶٫ ۱۱٫ طباطبایی، المیزان، ج۳، ص۸۰٫ ۱۲٫ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۹۳،ص۹ و به همین مضمون، صص۱۳۸،۱۳۷ و ج۹۲،ص۱۰۷٫ ۱۳٫ معرفت، محمد هادی، «شناخت زبان قرآن»، مجله بینات، بهار۷۳، ش۱، ص۵۵و۵۴٫
منبع:www.fahim12.com

















هیچ نظری وجود ندارد