نقد و بررسی ديدگاههای ابنتيميه در مورد آيات فضائل اهلبيت^
1. مخالفت با نزول آية مباهله در شأن اهلبيت^
اين آية شريفه، به يک رويداد بسيار عظيم و جاويدان در تاريخ اشاره ميکند که به طور شفاف و روشن، علاوه بر اينکه جايگاه و منزلت اهلبیت پيامبر| را در پيشگاه خداي سبحان بيان ميکند و عظمت وجودي ايشان و قدرت عظیم و ايمان والايشان را براي همه آشکار ميسازد، تک تک افراد اهلبيت^ را نیز معرفي ميکند و آنها را به همگان ميشناساند.
خدای تعالی در این آیه شریفه میفرماید:
{فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أبْنَاءَنَا وَأبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأنْفُسَنَا وَأنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللهِ عَلَی الْکَاذِبِينَ}.([1])
پس هر کس در آن، پس از دانشي که تو را آمده، با تو محاجه کند، بگو بياييد فرزندانمان را و فرزندانتان را و زنانمان را و زنانتان را و نفوسمان و نفوستان را فراخوانيم؛ سپس مباهله کنيم و لعنت خداوند را بر دروغگويان قرار دهيم.
ابنتيميه از جهاتى با نزول آية مباهله در شأن اهلبیت^ مخالفت كرده و بر فرض نزول، آن را فضيلتى براى ايشان نمیداند و اشکالاتي بر آن وارد کرده است، از جمله:
اشکال اول:
ابنتيميه انتقاد ميکند:
لايساوي رَسُول الله| لاعلياً وَلا غَيره.
هيچكس با رسول خدا| در فضائل مساوى نيست، نه على× و نه غير او.([2])
نقد و بررسي:
ما تابع نص هستيم. بر اساس آية مباهله و دلايل قطعى ديگر، امام على× در تمام كمالات همانند رسول خدا| است. پيامبر| خطاب به آن حضرت فرمود:
من از خدا چيزى نخواستم جز آنكه مثل آن را براى تو درخواست نمودم و چيزى درخواست ننمودم مگر آنكه خدا به من عطا كرد، جز آنكه به من خبر دادند که بعد از من پيامبرى نخواهد بود.([3])
و نيز همچنين رسول خدا| ميفرمايد:
على× از من و من از اويم و او ولىّ شما بعد از من است.([4])
اشکال دوم:
ابنتيميه اشکال ديگري در کلمه «انفس» دارد که مينويسد:
وَهذا اللَّفظ في لُغَة العَرب لا يَقتَضی المُساواة.
انفُس در لغت عرب بر مساوات دلالت ندارد، بلكه مقصود از آن نزديكان و خويشان انسان است.([5])
آنگاه براى اثبات حرف خود به آياتى اشاره میكند كه در آنها لفظ انفس به كار رفته ولى دلالت بر مساوات ندارد.
مثل آية 12 سورة نور:
چرا هنگامى كه اين (تهمت) را شنيديد، مردان و زنان با ايمان نسبت به خود [و كسى كه همچون خود آنها بود] گمان خير نبردند.([6])
نقد و بررسي:
الف) در برخى آيات بين كلمة انفس و اقرباء مقابله افتاده و نمیتوان در همهجا ادعا كرد که انفس به معناى اقرباء است. خداوند میفرمايد:
{يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أنْفُسَكُمْ وَأهْليكُمْ نارًا}.
اى كسانى كه ايمان آوردهايد خود و خانوادة خويش را از آتش حفظ كنيد.([7])
در اين آيه، انفس در نفس انسان به معناى حقيقى آن استعمال شده، ولى در آية مباهله مجازاً در معناى تنزيلى به كار رفته يعنى امام على× به منزلة پيامبر| در جميع فضائل است، نه اينكه نفس پيامبر| باشد.
در آیه مباهله قرآن میفرماید: ای محمد! خود را برای مباهله بیاور، پیامبر در آنجا حضرت علی× را آورد معلوم است که حضرت در تمام شئون و فضائل با پیامبر متحد است مگر مواردی که استثنا شده و شهودی بر این ادعا وجود دارد:
- پیامبر خطاب به علی× فرمود: «انت منی وانا منك؛ تو از من و من از توام».([8])
- رسول خدا| میگوید: علیبن ابیطالب همانند روح من است که در جسدم میباشد.([9])
- رسول خدا| در آخرین حج خودش خطاب به امت اسلامی درباره حضرت امیر میگوید: «علي مني وانا من علي لا يودی عني الا انا او علي؛ علی از من است و من از علی به سرانجام نمیرسد از ناحیه من (کاری را) جزء خودم یا علی».([10])
اشکال سوم:
ابنتيميه در بيان اين اشکال اينگونه مينويسد:
اينكه پيامبر| اين چهار نفر را همراه خود آورد؛ مقصود اجابت دعا نبود؛ زيرا دعاى پيامبر به تنهايى كافى بود.([11])
نقد و بررسي:
اگر چنين بود چرا خداوند از پيامبر| خواست از نصارا بخواهد كه اين افراد را نيز بياورند. اگر وجود آنها در مباهله دخيل نبود چه نيازى به اين دعوت بود، به خصوص كه در آخر آيه آمده:
سپس همگى با هم مباهله كنيم.
سخن ابنتيميه اجتهاد در مقابل نص است، چون مطابق برخى روايات پيامبر| فرمود:
هرگاه من دعا كردم شما آمين بگوييد… .([12])
و اين خود بر اين دلالت دارد كه آمين آنها در اجابت دعاى پيامبر بىتأثير نبوده است.
اشکال چهارم:
ابنتيميه نقد ديگري نيز بر آيه ميکند و مينويسد:
كلمة انفسنا اختصاص به على× ندارد چون به صيغة جمع آمده است.([13])
نقد و بررسي:
عرب به دلایلی از جمله احترام، لفظ جمع را برای مفرد به كار میبرد. در قرآن نيز چنين كاربردى زياد مشاهده میشود که به مواردی اشاره میشود:
الف: خداوند میفرماید:
{الَّذينَ قالَ لَهُمُ النّاسُ إِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إيمانًا وَقالُوا حَسْبُنَا اللهُ وَنِعْمَ الْوَكيلُ}.
اینها کسانی بودند که مردم به آنها گفتند: همانا مردم (لشکر دشمن) برای شما اجتماع کردهاند، از آنها بترسید اما این سخن بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا ما را کافی است و او بهترین حامی ما است.([14])
مفسران معتقدند که گوینده این سخن نعیمبن مسعود اشجعی است که قرآن به جمع تعبیر کرده است تا شان و منزلت کسانی که به حرف او گوش ندادند بالا ببرد.([15])
ب: خداوند میفرماید:
{يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ}.
ای کسانی که ایمان آوردهاید نعمتی را که خدا به شما بخشید به یاد آورید، آن زمان که جمعی قصد داشتند دست به سوی شما دراز کنند، اما خدا دست آنها را از شما بازداشت.
بنابر عقیده مفسران، مردی از بنی محارب به نام غوث شمشیر خود را کشید تا رسولخدا را بزند که خداوند مانع آن شد.([16])
در اینجا خداوند به جهت تعظیم نعمت خود در حفظ جان رسول خدا| از مفرد به جمع تعبیر کرده است.
به علاوه تعبير به جمع در اين آيه به جهت بيان اين مطلب است كه سزاوار است دو گروه مباهلهكننده خواص اهلبيت خود را بياورند خواه افراد هر دسته متعدد باشند يا خير.
اشکال پنجم:
ابنتيميه باز دست به توجيه آيه ميزند و بر اين باور است که: مقصود از «انفسنا» شخص پيامبر است؛ يعنى هنگام مباهله بايد خود و فرزندان و زنان خود را بياوريد.([17])
نقد و بررسي:
اين توجيه؛ اجتهاد در مقابل نص است؛ زیرا مطابق روايات صحيح، پيامبر اکرم| براى مباهله حسنين‘ را كه مصداق ابناءنا بودند؛ حضرت زهرا‘ كه مصداق نساءنا بود و على× را كه مصداق انفسنا بود آورد. اگر مقصود از انفسنا خود پيامبر بود چرا على× را همراه آورد؟ با اين فرض لازم میشود دعوتكننده و دعوتشده يكى باشند و اين باطل است، چون انسان هيچگاه خودش را دعوت نمیكند. در صورت درست بودن اين احتمال، لازم میشود كلمة انفسنا وانفسكم در آيه زيادى باشد؛ زيرا شخص پيامبر داخل در جملة (تعالوا نَدعُ) است و اگر كسى بگويد انسان گاهى خود را نيز دعوت میكند مثلًا عرب میگويد:
دعوتُ نَفسي الی كَذا.
من خودم را به فلان چيز دعوت كردم.
در جواب میگوييم: اگرچه دعوت خود نيز صحيح است، ولى نمیتوان كاربرد آن را حقيقى دانست، اضافه بر اينكه برخى تصريح كردهاند انسان هيچگاه خودش را دعوت نمیكند بلكه ديگرى را میخواند مگر آنكه مجازاً چنين باشد.([18])
قضية مباهله در بسياري از صحاح و مسانيد اهل تسنن به سندهاي معتبر نقل شده است؛ از جمله:
الف) زمخشري در اين باره مینويسد:
اين قصهگوياترين دليل بر صحت نبوت رسول خدا| است و اگر چنين نبود، مسيحيان نجران از مباهله با آن حضرت رويگردان نميشدند. همچنين قصة مباهله دلالتي آشکار بر فضيلت و منزلت آل الله و آل الرسول است که هيچ اهل ايماني در اين باره ترديد نميکند و مشهور در نزد محدثان آن است که حضرت رسول اين چهار نفر ـ علي، فاطمه، حسن و حسين^ ـ را مناسب دعوت براي مباهله «باغرانيان» دانستهاند.([19])
ب) آلوسي دربارة قصة مباهله مينويسد:
اين قصه روشنترين دليل بر صحت نبوت رسول خدا| است و اگر چنين نبود مسيحيان نجران از مباهله با وي رويگردان نميشدند. همچنين قصة مباهله دلالتي آشکار بر فضيلت و منزلت آل الله و آل الرسول دارد که هيچ مؤمني دربارة آن شک و ترديدي ندارد. چهار نفري را که رسول خدا به همراه خويش براي مباهله دعوت فرمود در نزد محدثان مشهور و خبري مورد اعتماد است.([20])
پ) فخر رازی به صورت گسترده قضیة مباهله را بیان کرده و ما به قسمتی از متن بسنده میکنیم که میگوید:
… وکان قد احتضن الحسين واخذ بيد الحسن، وفاطمه تمشی خلفه، وعلی× خلفها… .
زمانی که رسول خدا| از منزل خارج شد و همراه ایشان، حسین× که کوچک بود و دستش در دست حسن× قرار داشت و فاطمه که پشت سر ایشان حرکت میکرد و علی× که پشت سر فاطمه÷ حرکت مینمود… .
ت) سیوطی روایتی از جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده که در فراز پایانی آن آمده که:
قال جابر: انفسنا وانفسکم رسول الله| وعليبن ابيطالب× وابناءنا الحسن والحسين‘ و نساءنا فاطمه÷.([21])
ث) مسلم نيشابوري در صحيح مسلم مينويسد:
وَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآيهُ: {فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أبْنَاءَنَا وَأبْنَاءَکُمْ} دَعَا رَسُولُ اللهِ| عَلِياً وَفَاطِمَةَ وَحَسَنًا وَحُسَينًا فَقَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أهْلِي.([22])
وقتي که اين آيه نازل شد: بگو که بياييد فرزندانمان را و فرزندانتان را… فراخوانيم، رسول خدا|، علي، فاطمه، حسن و حسين^ را فرا خواندند و فرمودند: خدايا! ايشان اهل من هستند.
ج) ابن کثير دمشقي سلفي مينويسد:
قال جابر «أنفسنا وأنفسکم» «رسول الله| وعليبن أبي طالب» وأبناءنا الحسن والحسين» و نساءنا «فاطمه». وهکذا رواه الحاکم في مستدرکه عن عليبن عيسی عن أحمدبن محمدبن الأزهري عن عليبن حجر عن عليبن مسهر عن داودبن أبي هند به بمعناه. ثم قال: صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه هکذا.([23])
جابر گفته است: «جانهایمان و جانهایتان» منظور «رسول خدا| و علي×» و پسران ما «حسن و حسين» و زنانمان «فاطمه» است؛ و اين چنين حاکم، اين روايت را در مستدرکش از عليبن عيسي از احمدبن محمدبن ازهري از عليبن حجر از عليبن مسهر از داودبن ابي هند با همين مضمون نقل کرده است. سپس گفته است: اين روايت طبق شروط مسلم (براي صحت حديث) صحيح است، ولي بخاري و مسلم آن را (در کتابهايشان) نياوردهاند.
چ) کمال الدين محمدبن طلحه شامي در اين زمينه مينويسد:
بسياري از راويان ثقه و مورد اطمينان، نزول آيه مباهله را درباره علي و فاطمه و حسن و حسين^ نقل کردهاند.([24])
[1]) آل عمران / ۶۱.
[2]) ابنتيميه، احمد، منهاج السنهًْ، ج7، ص123.
[3]) متقي هندي، كنزالعمال، ج6، ص407.
[4]) شيباني، احمد، مسند، ج1، صص 3 و 151.
[5]) ابنتيميه، احمد، منهاج السنهًْ، ج7، ص123.
[6]) نور / 12.
[7]) تحريم / 6.
[8]) صحیح بخاری، ج5، ص22 باب مناقب علی×.
[9]) کنز العمال، ج11، ص628.
[10]) سنن ترمذی، ج5، ص293؛ مسند احمد، ج4، ص164.
[11]) ابنتيميه، احمد، منهاج السنهًْ، ج7، صص 130 ـ 122.
[12]) زمخشرى، محمود، تفسير كشاف، ج1، ص369؛ مراغي، تفسير مراغى، ج3، ص175.
[13]) ابنتيميه، احمد، منهاج السنهًْ، ج7، صص 130 ـ 122.
[14]) آل عمران / 173.
[15]) زمخشری، کشاف، ج1، ص441؛ تفسیر فخر رازی، ج3، ص145.
[16]) زمخشری، کشاف، ج1، ص641؛ سیره ابن هشام، ج3، ص120.
[17]) ابنتيميه، احمد، منهاج السنهًْ، ج7، صص130 ـ 122.
[18]) حاشيه شيخزاده بر تفسير بيضاوى، ج1، ص634.
[19]) زمخشري، محمود، کشاف، ج1، ص368.
[20]) آلوسي، روح المعاني، ج2، ص179
[21]) سیوطی، درالمنثور، ح2، ص231.
[22]) نيشابوري، مسلم، صحيح مسلم، ج۷، ص۱۲۰، (۵/۲۳؛ ح۳۲)؛ شيباني، احمد، کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل علي و مسند أحمد، ج۱، ص۱۸۵؛ ترمذي، محمد، صحيح الترمذي، ج۵، ص۵۹۶؛ حاکم نيشابوري، ابوعبدالله محمد، المستدرک على الصحيحين، ج۳، ص۱۵۰؛ عسقلاني، احمد، فتح الباري، ج۷، ص۶۰؛ طبري، محمد، تفسير الطبري، ج۳، ص۲۱۲؛ سيوطي، جلال الدين، الدر المنثور، ج۲، ص۳۸؛ ابن اثير، علي، الکامل في التاريخ، ج۲، ص۲۹۳.
[23]) ابن کثير، علي شيباني، تفسير ابن کثير، ج۱، ص۳۷۹.
[24]) شامي، محمد، مطالب السؤل، ص7.

















هیچ نظری وجود ندارد