« اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ » معمولاً این آیه را چنین معنی می کنند که طبق روایات در مقابل چشم کسانی، پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) به اشاره انگشت ماه را به دوپاره کرد؛ حتی بعضی گفته اند تکه ای بالای این کوه و تکه ای بالای آن کوه قرار گرفت.(اسباب النزول واحدی، ترجمه فارسی علیرضا ذکاوتی قراگزلو، ص ۲۱۳، نمونه ی بینات، دکتر محمّدباقر محقق- براساس تبیان طوسی، ص ۳-۷۶۲)و نیز واحدی در شأن نزول آیه ی اول سوره نمل آورده است. چون سوره ی قمر نازل شد کفار با هم گفتند این مرد می گوید قیامت نزدیک است بیایید از بعضی کارهایمان خودداری کنیم… و چون بلایی نازل نشد گفتند که ما چیزی ندیدیم و آیه ی اول سوره ی انبیاء نازل شد که « روز حساب مردمان نزدیک شد و آنان در غفلتند و از خدا رویگردان مردم ترسیدند و منتظر قیامت بودند تا چند روز گذشت گفتند یا محمّد از آنچه تهدید می کردی خبری نشد… آیه نازل شد که « أَتَى أَمْرُ اللّهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ »… و پیغمبر به مناسبت همین آیه فرمود: « من و قیامت مثل این دو انگشتیم. » (ترجمه اسباب النزول واحدی، ص ۱۴۷). از اینجا معلوم می شود که تأکید بر نزدیکی قیامت بوده است نه بر شکافته و دوپاره شدن ماه.اما هم از آغاز تفسیر نویسی نظر شاذّی هم در کنار تفسیر آیه ی اول سوره ی قمر مبنی بر شکافته شدن ماه و منشق شدن آن وجود داشته که این آیه را هم مثل دیگر آیات نشانه ی قیامت انگاشته اند و « انشقّ » را « سینشق » یعنی « منشق خواهد شد » تعبیر نموده اند همچنان که در سایر آیات قرآنی که نشانه های قیامت را می دهد همه جا صیغه ی ماضی به معنای مستقبل محقق الوقوع است. ما در این مختصر: بعضی نظرات مخالف و موافق در این باب را نقل می کنیم که خواننده با نحوه ی نگرش مفسران تا حدی آشنا شود.در تفسیر کشاف مخشری آمده است که بعضی « انشّق » به معنای « در روز قیامت منشق می شود » گرفته اند حال آن که آیه ی بعدی در ردّ این نظریه کافی است: « وَإِن یَرَوْا آیَهً یُعْرِضُوا وَیَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ »« هرگاه آیتی به آنان نشان داده شود روی می گردانند و می گویند جادویی نیرومند است، (ج۴، ص ۴۱۳).اما ظاهر این آیه می گوید که « هرگاه آیتی به آنان نشان داده می شود » نه اینکه « نشان داده شد »در تفسیر آلاء الرحمن محمّد جواد بلاغی (ج۹، ص ۴۴۳) می نویسد: حسن بصری و غیره آیه را مربوط به آینده می دانند.در تفسیر منهج الصادقین (ج۹ ص ۹۴) آورده است. که بعضی شق القمر را در قیامت می دانند « و این قولی است به غایت ضعیف » در « التفسیر لکتاب الله المنیر »(ج۷، ص ۳۴۵) آمده است. در این آیه دو احتمال هست یکی این که می خواهد بگوید یکی از اشراط قیامت واقع شده و قیامت نزدیک است دیگر اینکه حکایت از آخرین مرحله ی این دنیا می نماید و هر دو احتمال به اسلوب قرآنی سازگار است.در تفسیر عاملی (ج۸ ص ۶۶۹) آورده است که از حسن بصری نقل شده « انشق » یعنی « سینشق » و نیز گوید بلخی منکر شق القمر بود.مؤلف نمونه ی بینات گوید: « باید دانست که اعتقاد به انشقاق قمر در زمان رسول خدا از ضروریات دین و مذهب نیست و اعتقاد، آن دلیل بر ایمان و عدم اعتقاد به آن دلیل بر کفر نخواهد بود »(ص ۷۶۳).در کنزالوقایع و بحرالغرایب (ج۱۲، ص ۵۳۷) آمده است: « قیل معناه: سَیَنْشُقّ یوم القیامه »در التبیان طوسی (ج۹، ص ۴۴۳) آمده است: کسانی که شق القمر را منکرند آیه را به صفت قیامت حمل کرده اند.در تفسیرالکاشف محمّدجواد مغنیه می خوانیم: « شق القمر بذاته » ممکن است امّا امکان یک چیز است و وقوع چیز دیگر. دلیلی بر انشقاق قمر در زمان رسول خدا نیست بلکه دلائل برعکس آن هستند:یکی این که در چند آیه تصریح شده که از پیغمبر تقاضای خوارق و معجزات کردند و پیغمبر به امر خدا جز این جوابی نداد که « سُبْحَانَ رَبِّی هَلْ کُنتُ إَلاَّ بَشَرًا رَّسُولاً » (اسراء آیه ی ۹۳) و هم چنین در آیه ی دیگری آمده است که حتی اگر معجزه ببینند به کفر خود باقی هستند (اعراف، ۱۴۶) هم چنان که با وجوه معجزه ای مانند قرآن باز عده ای در کفر خود باقی ماندند.دوم این که هرگاه شق القمر وقوع یافته بود همه ی عالم می دیدند و مورخان می نوشتند حتی حوادث جزئی (مثل خسوف و کسوف و زلزله …) را نوشته اند.سوم اینکه این گونه چیزها با خبر متواتر- نه خبر واحد- اثبات می شود به طوری که روایات متعدد و راویان بسیار باشند با شرایط و اهداف مختلف، که عادتاً نباتی و تقلید و اقتباس از یکدیگر در این صورت کمتر محتمل است.چهارم این که « انشق القمر » چون بعد از « اقتربت الساعه » آمده واضح است که مربوط به قیامت است چنان که در جای دیگر نیز فرموده است.« إِذَا السَّمَاء انشَقَّتْ »(ج۷، ص ۹۰).در الفرقان فی تفسیر القرآن محمّد صادقی تهرانی (ج۲۷ ص ۲۶۹)می خوانیم: اینکه بعض « انشقّ القمر » را به فرضیه جدا شدن ماه از زمین تعبیر کرده اند، نابجاست زیرا این نه معجزه- به معنی مصطلح- خواهد بود و نه از سوی مخالفان جادو تلقی می شود.در التفسیر القرآنی للقرآن (ج۴ ص ۶۲۷) شق القمر به ظهور تیرگی واقعی چهره ی پرچین و چروک ماه تعبیر شده که روز قیامت بر همگان آشکار می شود.در فتح القدیر محمّد بن علی شرکانی از قول عطاء آورده است که اشنقاق در روز قیامت خواهد بود(ج۵ ص ۶۴۵)در ایجاز البیان من معانی القرآن(ج۲ ص ۷۷۷) از قول حسن آورده است« انشق » یعنی « ینشق »ابوحیان اندلسی در البحر المحیط (ج۱۰ ص ۳۳) گوید تفسیر بالا یعنی حمل معنی ماضی بر مضارع در آیه ی اول سوره ی قمر- خلاف اجماع امت است.ابن الجوزی در زادالمسیر فی علم التفسیر (ج۴ ص ۱۹۷)گوید عثمان بن عطاء از پدرش روایت کرده که « انشق » یعنی « سینشق » و این قول شاذّ است و در مقابل اجماع ایستادگی ندارد.در الکشف و البیان عن تفسیر القرآن(ج۹ ص ۱۶۰) همین مطلب را از عثمان بن عطاء آورده و گوید: « علما برخلاف آنند».در تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان(ج ۶ص ۲۱۷) آمده است: که « اقتراب » در این آیه، زمانی نیست بلکه ذهنی است چنانکه در آیه ی ۶۳ احزاب نیز آمده: « لَعَلَّ السَّاعَهَ تَکُونُ قَرِیبًا ». البته نزد خدا که معلوم است برای تقریب ذهن بشر « لعلّ » فرموده است همچنان که در سوره ی پیشین (النجم آیه ی ۵۷) « أَزِفَتْ الْآزِفَهُ » اشاره به همین معنا است.و نیز در همان کتاب آمده است که « شق القمر » به عنوان نشانه ای از قیامت معجزه بر این پیغمبر نمی تواند باشد کما این که سایر نشانه های قیامت دلیل اعجاز پیغمبر نیست- مگر از جهت غیب گویی و پیش بینی؛ خود جواب می دهد از این جهت خبر « شق القمر » به تواتر نرسیده که ناقلین، معجزه قرآنی را برای پیغمبر کافی دانسته اند. بعضی نیز گفته اند ماه نشکافته بلکه خسوف رخ داده و نصف ماه پنهان شده است و اگر گفته شود که- خرق در سماویات ممکن نیست- گوییم خبر مخبر صادق از قول فلسفیان قدیم معتبرتر است.از قاضی در کتاب الشفافی التعریف بحقوق المصطفی نقل کرده اند:اینکه خبر شق القمر را غیر مسلمین نیاورده اند از آن جهت است که دیگران شب ماه را رصد نکرده بودند؛ وانگهی ماه در نیمه ی کره ی زمین به یکسان دیده نمی شود. ممکن است ابر یا کوه هم جلو آن را گرفته باشد همان طور که همه ی خسوف و کسوف ها همه جا مشاهده نمی شود.مؤلف روان حاوید می نویسد: « به نظر حقیر اگر گفته شود انشقاق در قمر مرئی و موجد در باصره شده، نه در قمر موجود در فلک؛ تمام شبهات و استبعادات رفع می شود و مانعی هم ندارد چون معجزه ی نبی به آن هم ثابت خواهد شد »(ج۵، ص ۱۲۵)ضمناً باید توجه داشت که هرگاه معجزه ی درخواست شده صورت گیرد و باز هم ایمان نیاورند، بلا نازل خواهد شد.(سوره ی انعام آیه ی ۱۱۰-۱۰۹ و بنی اسرائیل آیه ۵۹) و در آن موقع بلائی برای مکه نازل نشد؛ مگر اینکه بگوییم چون حضرت، حضور داشته بلا نازل نشده است. (سوره ی انفال آیه ۳۳) صاحب المیزان گوید: بعداً در جنگ بدر کشته زیاد دادند و این بلایی بود.(ج۹ ص ۶۳).صاحب تفسیر القرآن للقرآن (خطیب عبدالکریم) گوید ما اگر این نظر را نپذیریم از شأن پیغمبر نکاسته ایم زیرا همین کلمات قرآنی که پیغمبر از خدا آورده هر حرفش بالاتر از شق القمر است و نیز با ردّ این اخبار نمی خواهیم قول صحابه را به راحتی رد کنیم بلکه بحث در صحت سند است.هرگاه چنین بود که روایت می کنند پس باید در برابر اقتراح مشرکان (سوره ی اسراء آیه ی ۹۲) این معجزه را رو کرده باشد حال آن که در آخر همان آیات سوره ی اسراء آمده است « قُلْ سُبْحَانَ رَبِّی هَلْ کُنتُ إَلاَّ بَشَرًا رَّسُولاً »(آیه ۹۳) و به گفته ی قرآن تنها مانع این بوده که نمی توانستند بپذیرند بشری فرستاده ی خدا باشد(آیه ۹۴).یک روایت مشهور هست که وقتی روز وفات ابراهیم (پسر پیغمبر از ماریه ی قبطیه) آفتاب گرفت و میان کسانی شایع شد که برای مرگ پسر پیغمبر آفتاب گرفته است) حضرت مردم را جمع کرد و فرمود: آفتاب و ماه آیات الهی هستند و برای مرگ کسی دچار خسوف نمی شوند هرگاه خسوف دیدند به یاد خدا باشید و نماز آیات بگزارید. روش پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) چنین بوده و حتی اندیشه های غلط مردم را تصحیح و اصلاح می نموده است که وقایع زمین را به حرکات اجرام آسمانی ربط ندهند (چنان که درباره ی « انواء » چنین می پنداشتند که افول ستارگان باعث بارندگی می شود).وانگهی اگر منظور اقناع مشرکان بوده آیا بهتر نبود مثلاً چشمه ای از زمین بجوشاند یا کوهی از کوه های مکه را بجنباند تا برای همگان محسوس باشد.(۱)این مفسر مجدداً تأکید می نماید که نه وقوع شق القمر بر مقام پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) خواهد افزود و نه تفسیر آیه به قیامت، از شأن حضرت خواهد کاست و ما نمی خواهیم این قضیه را محل جدل و اختلاف قرار دهیم (ج۱۴، ص ۳۳-۶۲۸).در المحرر الوجیز (ج۵، ص ۳۱۱) آمده است که ثعلبی گوید گفته اند: « ان المعنی ینشقّ القمر یوم القیامه » و خود می افزاید: « و هذا ضعیف الامه علی خلافه ». حال آن که در الموسوعه القرآنیه (ج ۱۱ ص ۲۵۳) می خوانیم: « و انشق القمر »: سینشق لا محاله.سخن آخر این که طبق تحقیق نولدکه در تاریخ قرآن روایت شقّ القمر را ابن هشام (صاحب سیره) و ابن سعد (صاحب طبقات) نیاورده اند امّا بخاری و ترمذی (در صحیح) و طبری در تفسیر نقل کرده اند. فلاسفه اسلامی از ابواسحاق (ط کندی) به بعد از منکر امکان خرق و التیام هستند. ظاهراً روایت فعلی به ابن مسعود برمی گردد. وگرنه انس و حذیفه که اهل مدینه اند؛ ابن عباس هنوز متولد نشده بود؛ عبدالله بن عمر بچه ی کوچک بود؛ جبیربن مطعم در سال هشتم هجرت ایمان آورده است. باید توجه داشت واقعه ی شقّ القمر در سال نهم بعثت(۲) رخ داده است.به هر حال نولدکه سوره ی قمر را از سوره های دوره ی دوّمِ مکی (بعد از ۴۸ سوره ی دوره ی اول مکی) قرار داده است (تاریخ القرآن، ترجمه و تحقیق جورج تامر (به عربی، صفحه ی ۱۰۸ و قبل و بعد از آن).باید دانست که در سوره ی قیامت (آیه ی ۹-۶) نیز آمده است:« یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ وَخَسَفَ الْقَمَرُ وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ». پس نادیده شدن ماه با گردآمدن و نابود شدنش در خورشید از نشانه های قیامت می باشد. نکته ی دیگر توجه به سوره ی زلزال می باشد که عیناً به صیغه ی ماضی یک زلزله حتمی در آخرالزمان را پیش بینی می نماید نه این که از چنین زلزله ای در زمان نزول آیات خبر داده باشد.در تفسیر المیزان (ج۱۹ ص ۶۵) درباره ی رفع استبعاء از اینکه چرا مورخان معاصر صدر اسلام اشاره به شق القمر نکرده اند گوید: « علی انّانتهم غیرالمسلمین من اتباع الکنیسه و والوثنیه فی الامور الدینیه اللتی لهامساس نفع بالاسلام » یعنی در اموری که احساس منفعتی برای اسلام شود ما اهل کلیسا و بت پرستان و مشرکان را متهم می داریم.با یک بیت شعر که لطف تعبیر و حسن تحلیلی از شق القمر دارد گفتار را به پایان می رسانیم که در مدح پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) گفته اند:مه ظاهرپرستی را دوپاره *** بدان ماه نو معجزه نما کرد
پی نوشت ها :
۱٫ طبق آنچه در روایات آمده پس از آن که سران مکه اقتراح هایی از قبیل چشمه از زمین جوشاندن، داشتن باغ های خرما و انگور (در مکه) فرود آوردن پاره ای از آسمان، آمدن خدا و ملائکه… مطرح کردند. حضرت فرمود من برای هیچ یک از این کارها نیامده ام بلکه پیغام خدا را می رسانم.(رک: اسباب النزول واحدی نیشابوری. ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، نشر نی ص ۷-۱۵۶). درباره ی ردّ عقیده ی اعراب به « انواء » رک: اسباب النزول واحدی (ترجمه فارسی، ص ۲۱۵).۲٫ دایره المعارف مصاحب مدخل شقّ القمرمنبع مقاله :ذکاوتی قراگزلو، علیرضا؛ (۱۳۸۸)، قرآنیات، تهران: انتشارات سخن، چاپ اول

















هیچ نظری وجود ندارد