مقدمه
هرکسی که می خواهد درک صحیحی از اسلام و شناخت بهتری از قرآن کریم ومحتوای آن داشته باشد باید مطالعاتی در احوال عادات وسنت ها ورسم های اعراف پیش از اسلام داشته باشد.اینجاست که اهمیت ودشواری کار پیامبراسلام ونیز قرآن به عنوان یک مبدع مشخص خواهد شد.مردمان عصر جاهلیت برای خود باورهایی داشتند که آنها را در برخی حوزه های بشری شکوفا نموده بودند.ادب وشعر دراین دوره در اوج خود قرار داشت، با این وجود پس چرا به دوره قبل از اسلام دوره جاهلی اطلاق می شود. این اطلاق از خود قرآن اخذ شده که می فرماید: وعبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هونا واذا خاطبهم الجهلون قالوا سلما”، (فرقان،آیه ۶۳) وبندگان خدای رحمان کسانی اند ک روی زمین به نرمی گام برمی دارند وچون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ می دهند شاید این آیه کلید فهم معنای جاهلیت باشد.جاهلیت از جهل به معنای ضد علم نیست بلکه به معنای سفاهت وغضب و کبر است (امین ،۱۹۶۹،ص۶۹) این معنی نقطه مقابل معنای کلمه اسلام است که به خضوع واطاعت از خداوند دلالت دارد و دربرگیرنده سلوک ومنش اخلاقی نیکو و کریمانه است .این کلمه درقرآن کریم، حدیث نبوی وشعرجاهلی نیز به همین معنای حمیت و غضب به کاررفته است. (ضیف ،شوقی ،۱۴۲۶ ،ج۱ص۳۹) تمامی اینها براین دلالت دارند که کلمه جاهلیت معناهایی چون سبکسری ،کبر، حمیت ومفاخرت و حماقت را شامل می شود.
باورها، عادات و خرافات
درحوزه ادیان نیز اعراب برخی باورهای دینی وشبه دینی داشتند، اما اغلب آنها بت پرست بودند. یاقوت حموی ضمن اشاره به آثار قدیمی به دست آمده بیان می کند که برخی از بت ها و الهه های اعراب تمامی اینها را تکریم می نمودند و به آنهاتفأل به خیر می زدند و نام آنها را به خود یا فرزندانشان می گذاشتند (حموی ، ۱۹۶۸،ج۴،ص۹۱۳)آنها نوعی شرک نیز داشتند که درمیان سایر ملل نیز رایج بود وآن تکریم مظاهر طبیعت از قبیل جماد ونبات و حیوان بود. ازجمله اینکه برخی سنگ های سیاه و سفید را برای تجلی نیروهای آسمانی قرار می دادند. (شیخ والیسوعی ،۱۹۸۹ ص ۱۲) دین آنها آمیزه های زیادی از خرافات را در درون خودجای داده بود به گونه ای که حتی باتوجه به آن باورها، گاهی فرزندان خود را در پای معبودهای خود قربانی می کردند. برخی از این معبودها همان طور که ذکر شد از جمادات بودند، یکی از آن ها انصاب نام داشت. انصاب سنگی بود که به منزله ذکر ویاد الهه قربانی می کردند ازخون آن قربانی ،به آن سنگ می مالیدند تاشاید قربانی شان مقبول افتد.(شیخ والیسوعی ۱۹۸۹، ص ۱۲) اعراب اطراف انصاب طواف می کردند واین طواف را دوار می نامیدند . کلمه دوار از دار گرفته شده که به معنای جای مشخصی است که آنها اطراف آن طواف می نمودند. واژه دوار دراین معنی در شعر شاعران جاهلی چون امری ء القیس ،عنتره بن شداد وعبسی به کار رفته است. علمای لغت درباره واژه دوار می گویند که آن بتی است که اعراب درجایی قرار می دادند و اطرافش می چرخیدند ، نام آن بت وآن محل دوار است(علی ۱۹۷۸،ج۴ ،ص ۷۴۶) امری ءالقیس دراین معنا گوید:
فعن لنا سرب کان نعاجه عذاری دوار فی ملاء مذیل
(الشیبانی،۲۰۰۱ ،ص۱۶۷) دسته ای از گاوان وحشی از دور برما نمایان شد گویی ماده گاوان آن مثل دختران مراسم دوار با لباس های خط دارد ودنباله دار بودند. وعنتره بن شدادنیزگوید: عبادت سنگ نقش مهمی درمراسم دوار داشت زیرا قومی از مردمان جاهلی سنگ ها را روی زمین قرارداده ودور آن طواف می کردندومراسم دوار را به عنوان عبادتی برای خویش درنظر می گرفتند. گاهی این سنگ تراشیده شده وصنم بودگاهی سنگ را تمیز می کردندوبه طواف آن می پرداختند( علی، ۱۹۷۸،ج۴،ص۷۴۷)هرکدام از این باورها واندیشه از قبیله ای به قبیله ای دیگر وازیک منطقه جغرافیایی به منطقه ای دیگر تغییر می کرد و شکل ثابتی نداشت، دلیل این امر تسلط قدرتمند قبیله به زندگی اعراب جاهلی بود. جز قبیله هیچ وحدت کلمه وفکری آنها را دور هم جمع نمی کرد ودولت متمرکز هم محلی از اعراب نداشت وبراین اساس نمی توانیم از مناسک ومراسم دینی یگانه و واحدی برای اعراب نام ببریم.علاوه بر این برخی اساطیر نیز دربین آنان رواج داشته وبسیار شایع بود که بسیاری ازآنها درمنابع قدیمی آمده است که ازآن جمله عقد الرتم است؛ هنگامی مردی قصد سفر داشت به طرف درخت رتم می رفت و شاخه ای از آن را با نخی گره می زد وهنگام مراجعت اگر آن گره را باز شده می یافت، می گفت زنم به من خیانت کرده واگر آن گره همچنان بسته بود، خیانتی در کارنبود(علی ۱۹۷۸،ج۴،ص۸۴۰)گاهی دو شاخه یا دو گیاه را به هم گره می زدند واگر ازهم باز می شد دلیل قانع کننده ای برخیانت زن بود اما اگر باز نمی شد نشانه عفاف وی به شمار می رفت. عقدالرتم بعنوان یک تهدید در اختیار مردان بود.آنهامی گفتند :مبادا در غیبت ما دست از پا خطا کنید که راه کشف خطا برما آسان است.کاری نکنید که آن گره باز شود وچه بسا آن گره ها براثر ورزش بادی یا به دست شخصی یا به دست شوهر به منظور اذیت زن وغیره باز می شد( نوری ،۱۳۵۴،ص۵۴۷)اشعار فراوانی در ادبیات عرب وجوددارند که بیاگراین سنت است ؛ اما این خرافه با ظهور اسلام باطل شدواصول اخلاقی جایگزین آن گردید وبعدها به عنوان ضرب المثل برای هرچیز باطلی به کار رفت که در مجمع الامثال میدانی به این مثل اشاره شده است : امحل من تعقاد الرتم ؛ البته این مثل از امثال بعد از اسلام است. یکی دیگر از خرافه های اعراب این بود که وقتی دختری یا زنی خواستگاری نمی داشت برای سهولت رسیدن به خواستگار مو گیسوی یک طرف سرش را پریشان نموده وبه یک چشمش سرمه می کشید و با یک کفش شبانه در کوچه ها به راه می افتاد و میگفت: یا لنکاح ابغی النکاح قبل الصباح .بدین ترتیب کار براو آسان گشته و به زودی ازدواج می کرد(علی ۱۹۷۸،ج۴ ،ص۸۴۱)درادبیات نیز امثال اینها بسیار آمده است از جمله شاعری به دختری یا زنی که به این کارپرداخته می گوید:
تصنعی ما شئت ان تصنعی وکحلی عینیک اولا قدعی
ثم احجلی فی البیت او فی المجمع مالک فی بعل اری من مطمع
(نوری ،۱۳۵۴،ص۵۸۱) هرکاری می خواهی انجام بده یک چشمت را سرمه بکش وبا یک کفش در خانه یا بیرون راه برو، تصورنمی کنم که برای تو شوهر پیدا شود، شاید این امر به خاطر دور ماندن پدران وبرادران از ننگ وعار بود که از شدت تعصب جاهلانه دختران وخواهران خود را شوهر نمی دانند اما اسلام راه حل مناسبی را برای دختران دم بخت ارائه نمود تا جلو چنین خرافاتی گرفته شود .اسلام به پدران و برادران توصیه می کند تا دختران وخواهران خود را بر افراد با فضیلت ومناسب عرضه کنند. معنای این سخن آن است که از مردان مناسب با تمام صراحت خواستگاری کرده ومقدمات شوهر دادن دختر را فراهم آورند که در فقه وحدیث نی زاصطلاح باب العرض علی اهل الفضل به همین خاطر وضع شده است. بی مناسبت نیست بعداز بیان خرافه خواستگاری ها ،اشاره ای نیز به چگونگی ازدواج در دوره جاهلی ونوآوری اسلام دراین زمینه داشته باشیم. در محیط جزیره العرب علاوه بر ازدواج معمولی واختصاصی که مردی، زنی را از بستگانش خواستگاری کرده وبا وی ازدواج می نمود وبه اومنحصر بود انواع دیگری از زناشویی ونکاح معمول بود که سنت ها و رسم های رایج آن زمان نیز برآنها مهر تایید می زد که برخی از آنها عبارت اند از: نکاح الاستبضاع ، نکاح الرهط ،نکاح البدل، نکاح المقت، نکاح الجمع، نکاح الخدن ، نکاح الشغار ونکاح السفاح. اما اسلام نکاح جاهلی را باطل اعلام کرده و آنرا حرام نمود وتنها همان نکاح شرحی که برپایه خواستگاری و مهریه وعقد است را باقی گذاشت و آنرا معیار قرار داد. اولین چیزی که اسلام حرام کرد زنا بود، در تحریم آن راه تدریجی را در پیش گرفت همانطور که در شراب و ربا نیز چنین کرد چرا که برداشتن عادات و سنت های ریشه دار یک دفعه نمی تواند اتفاق بیفتد،بلکه با تغییر راه و روش امکانپذیر است ؛ بدنی ترتیب که شیوه جاهلی به تدریج به شیوه ایمانی ودینی تبدیل شده وایمان ، مهمترین حافظ برای اجرای آن تحریم، گردید (الترمانینی،۱۹۸۸،ص۳۷) تحریم زنا اول از مکه شروع شد زمانی که قرآن شروع به بیان اوصاف مومنان کرد . والذین لایدعون مع الله الها ء اخر ولایقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق ولا یزنون ومن ثفعل ذلک یلق اثاما” ؛(فرقان ،۶۳-۶۸)… و کسانی اند که با خدا معبودی دیگر نمی خوانند وکسی را که خدا خونش را حرام کرده است جز به حق نمی کشند وزنا نمی کنندوهرکس این کار را انجام دهد سزایش را دریافت خواهد کرد. پس اسلام به نهی از زنا پرداخت واین در کنار نهی از سایر افعال نکوهید ه وناپسند بود ولاتقتلوا اولدکم خشیه املق نحن نرزقهم و ایاکم ان قتلهم کان خطئا کبیرا . ولاتقربوا الزنی انه کان فحشه و ساء سبیلا” (اسراء ۳۱-۳۲) … وازبیم تنگ دستی فرزندان خود را مشکید ماییم که به آنها وشما روزی می بخشیم آری، کشتن آنان همواره خطایی بزرگ است وبه زنا نزدیک می شوید چرا که آن همواره زشت وبد راهی است. اسلام نکاح المقت یا نکاح الضیزن را نیز تحریم کرد وآن نکاحی است پسری زن پدرش را که مادر حقیقی اش نیست بعدازمرگ پدر یا طلاق به نکاح خود درآورد. معمولا” زن متوفی نیز مانند سایر اموال و ماترکش در مرحله اول به پسر بزرگ تعلق داشت.اگر این زن زیبا و جوان بود پسر خود ازآن بهره می گرفت واگر چنین نبود به دیگری داده ،صداقش را می گرفت. اما اگر اصلا پسری نداشت ،آن زن به مردان فامیل تعلق داشت؛بنابراین هریک ازمردان فامیل که به عنوان اظهار تمایل به وی زودتر پارچه ای را به سمتش پرت می کرد یا بر سرش می افکندند این زن به او تعلق می گرفت. سنت ها ورسم جامعه نیز حق هرگونه اعتراض ومقاومت را از زن سلب کرده و او چاره ای جز تسلیم شدن نداشت( نوری ۱۳۵۴،صص۶۰۷-۶۰۸) این آیه شریفه در تحریم نکاح المقت است که می فرماید: یایها الذین ءامنوا لایحل لکم ان ترثوا النساء کرها ولا تعضلو هن لتذهبوا ببعض ما ء اتیتموهن (نساء۱۹) ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید برای شما حلال نیست که زنان را به اکراه ارث برید و آنان را زیر فشار مگذارید تا بخشی از آنچه که به آنان داده اید از چنگشان به در برید. پساز نزول این آیه و هرکس که از زنی که برای نکاح به ارث برده بود جدا شد؛ چرا که برای وی مجازاتی همسن با زنا تعیین شده بود ومردان مسلمان شد؛ چرا که برای وی مجازاتی همسنگ با زنا تعیین شده بود ومردان مسلمان ترسیدند که با به ارث بردن بیوگان این مجازات برآنها اجرا شود(الترمانینی، ۱۹۹۸،صص ۳۹-۴۰) منظور از این تحریم ها وجایگزین نمودن اصول دینی- اخلاقی ایجاد جامعه ای جدید بود که درآن بنیان خانواده وارگان آن محکم واستوار باشد و روابط افراد جامعه وخانواده براساس حق وحقوقی مشخص باشد و ارتباط زن و مرد برپایه دوستی و وفاداری تداوم یابد و این درحالی بود که ازدواج های جاهلی از عوامل طغیان وآشوب و فساد به شمار می رفت و جامعه بدوی وحضری جاهلی از آن رنج می برد.
عصبیت
پس از بیان اساطیر وخرافات،سنن و رسوم،آنچه باید مورد توجه واقع شود عصبیت قومی- قبیله ای است . قسمت اعظم اعراب در بادیه زندگی می کردند و البته عصبیت نیز لازمه زندگی بادیه نشینی بود؛ چراکه انسان به طور فطری حریص خلق شده وبرای رسیدن به حرص وخواسته هایش تخاصم وتنازع می کند.پس درمیان بدویان جنگ و ستیز امری عادی بوده است. اگر دشمن به محدوده آنها تجاوز وتعرض می کرد آنها به واسطه جوانان و دلاورانشان به دفاع برمی خاستند.دراینجاست که تعصب برشوکت و عظمت آنها می افزود. (زیدان ، جرجی ،۱۹۷۳ ،ج۴،ص۱۶) پس هویت اجتماعی اعراب بویژه بادیه نشینان در ضمن یک هویت منسجم و متمرکز قبیله ای شکل می گرفت. اصول اخلاقی که آنان به آن باور داشتند و درنتیجه آنها را در زندگی به کار می بستند نیز چنین وضعیتی داشت، یعنی قبیله نقطه اتکال هر فردی از افراد قبیله بود. حلقه اتصال افراد به قبیله وقبیله به افراد همان عصبیت قبیله ای بود. دراین عصبیت به طور کلی احساس تعصب به عربیت نبود بلکه تعصب به قبیله بود. (ضیف، شوقی، ۱۴۲۶ ،ج۱،ص۵۷)شاید این سخن معروف بادیه نشینان مثال بسیار روشنی باشد که می گفتند : افراد قبیله ات را یاری کن، خواه ستمدیده وخواه ستمگر. از یگانه استدلالی که درقوانین اخلاقی به کار می بردند کاملا” هویداست که آن عمل خواب است. زیرا پدران ونیاکان ما انجام می داده اند. قرآن دراین باره می گوید: و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه ءاباءنا اولو کان ءاباوهم لا یعقلون شیئا” ولا یهتدون ،(بقره ،آیه ۱۷۰) وچون به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید می گویند نه ، بلکه از چیزی که پدران خود را برآن یافته ایم پیروی می کنیم. تبعیت از قانون نیاکان یعنی پایبندی کامل به قبیله وارزش دادن به عصبیت قبیله ای ، آنها این نوع پایبندی وعصبیت را مقدس می شمردند وحتی فراتر از تقدس شعائر دینی می دانستند ،آنها اگر در شعائر دینی با قبیله های دیگر مشارکت داشتند اما شعائر ومناسک قبیله ای مخصوص قبیله وفرزندان آنان بود، که یک خون ویک نسبت آنها را دورجمع می نمود.(ضعیف ،شوقی ،۱۴۲۶ ،ج۱،ص۶۱) تعهد به نسبت وخون ودرنهایت به قبیله همانند قیدی بسیار محکم و سنگین آنها را به هم گره می زد اگر به آنان گفته شود: از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید. می گویند: نه بلکه از چیزی که پدران خود را برآن یافته ایم پیروی می کنیم. معنای استدلال اخلاقی آنان این بود که هرچه متضمن آسیب رساندن به اصول اخلاقی ما باشد مردود است واین دقیقا” همان نقطه ای بود که پیامبر اصلاحات اخلاقی خود را دقیقا” از آنجا آغاز نمود. پیامبرگرامی اسلام با درک صحیح از این نقطه که قبیله بسیار تعیین کننده است آنرا کانون توجه قرار دادند. البته ساخت اجتماعی شبه جزیره عرب اساسا” یک ساخت قبیله ای بود وحتی امروزه نیزدربرخی از کشورهای عربی این وضعیت کاملا” مشهود است. همانطور که ذکر کردیم شعائر مشترک قبیله ای باعث بوجودآمدن حس مسئولیت مشترک درمیان همه اعضای یک قبیله می شدواینامر مایه حیات بخشی به اخلاقیات جامعه می گردید. روح قبیله گرایی گوهر تمام اندیشه هایی بود که جامعه عرب برآن بنا شده بود. احترام گذاردن به روابط خونی وخویشاوندی بیش از هرچیز مورد تأکید بود. کوشیدن برای مجد وعظمت قبیله وظیفه اخلاقی تک تک افراد قبیله بود،شوقی ضیف برای بیان این حس بهترین مثال را شعر درید بن الصمه میداند(ضیف،شوقی ،۱۴۲۶،ج۱ص۶۱)
و ما أنا الا من غزیه ان غوت غویت و ان ترشد غزیه ارشد
من تنها از عشیره غزیه هستم اگر غزیه به خطا رفت من نیز به خطا خواهم رفت واگر او به راه راست رود من نیز با او به راه راست خواهم رفت. این بیت به خوبی این مسأله را نشان می دهد که چگونه عصبیت قبیله ای می تواند الگوی بی چون وچرای رفتار فردی و اجتماعی یک عضو قبیله عربی باشد. براین اساس پیوند خویشاوندی نسبی وسببی ؛ احساس افتخار مبتنی بر اهمیت روابط خونی- که لازمه آن جانبداری از برادران واعضای قبیله ، صرف نظر از درستی ونادرستی آنان بود – عشق به قبیله وسرزنش وشماتت نمودن جانبداری بیگانگان ،معیارهای نهایی ارزش های اخلاقی درعصر جاهلی بود. البته واقعیت این است که قانون عصبیت قومی مانند هر قاعده رفتاری دیگر، بعضی اوقات نقض می شد.گاه وبیگاه اشخاصی حتی در صحرا وبادیه پیدا می شدند که فردیت آنها قوی تر و متعین تر از آن بود که برای همیشه به قبیله وفادار بمانند. چنین اشخاصی طبعا” با رفتار وکارهای بی پروای خویش در داخل و خارج قبیله مشکلاتی به وجود می آوردند وحتی ممکن بود که برادران هم قبیله خود را در خونین ترین جنگ ها درگیرسازند، زیرا در روزگار شرک همه افراد قبیله شخص دربرابر کارهای ناشایست او مسئول ومتعهد بودند، دراینگونه موارد، تنها راه نجات وخلاصی قبیله از گرفتاری ها وانداختن بار مسئولیت از دوش خویش، اعلام طرد وی از قبیله بود که دراین حال او راخلع می نمودند. چنی قبیله یا عشیره کرا خلع وطرد را انجام می داد بدین ترتیب که گروهی از افراد قبیله به بازار عکاظ به همراه آن خلع شده رفته و از افراد حاضر گواهی می گرفتند که آن فرد را از قبیله طرد کرده اند وبه این ترتیب قبیله در قبال رفتارهای جنایت بار وی مسئول نبود. نمونه آن طرد قیس بن حدادیه شاعر جاهلی از قبیله خزاعه می باشد.( جرجی زیدان ۱۹۷۳ ،ج۴،ص۲۵) با توجه به مباحث مذکور روزگار شرک وجاهلیت عملا” چیزی را به عنوان معیار شناخت خوبی وبدی، ورای قبیله نمی شناخت .پیامبراسلام در برابر این رفتار واخلاقیات به پاخاست ونهضتی را هدایت کرد که پیش از هرچیز برانتقاد از سنت های قبیلگی وبراساس معیار اخلاقی بودن آنها استوار بود.ایشان اگرچه در ابتدای دعوتشان خود را موردحمایت قبیله خویش می دیدند واز آن نیز به بهترین شکل بهره برداری نمودند اما همبستگی های دینی را بر همبستگی های نسبی وسبب ، تفوق می دادند وهرگز در طول حیاتشان مشاهده نشد که خویشاوندی خود را در امری دخالت دهند. برخورد ایشان با ابولهب،عموی خویش ، می تواند بهترین شاهد براین مسأله باشد که او از پارادایم قبیلگی گذر نموده بود و پارادایم دین مداری را تعلیم می داد. جامعه جدید براین اندیشه که همه بندگان خدای یکتای مطلق هستیم و هیچ گونه برتری بر یکدیگر نداریم مگر در تقوا ،شکل گرفت. محمد صلی الله علیه واله پیش از هرچیز از سوی قبیله خود به این متهم بود که از صف قبیله خارج شده است و ارزش ها وقوانین قبیله را یکجا زیر پانهاده .ابوجهل ، هم قبیله پیامبر،یکبار ایشان را اینگونه توصیف کرد: او کسی است که بیش از هرکسی پیوند خویشاوندی خونی را قطع نموده است وآنچه ناشایسته است کرده .حارث بن هشام ،شاعر قریشی پس از غزوه بدر، در مرثیه کسانی که درجنگ با محمد صلی الله علیه واله به خاک افتاده بودند اینگونه سرود: بزرگوارانه کشته شدند وقوم وقبیله خود را به قومی که از تبار و خاندان آنان نبود نفروختند اما شما، همین که غسانیان به دوستی شما درآمدند وجای ما را (قریشی ها را ) نزد شما گرفتند ما را بدانها فروختید. وای بر شما که چه کار زشتی مرتکب شدید، خیانت وگناهی آشکار کردی صله رحم را قطع کردید و این ستم شما را همه کسانی که دارای رأی واندیشه هستند می بینند. جالب است که در شعر، علاوه بر نکوهش پیامبرصلی الله علیه واله به قطع رحم، برگسست دیرین قحطانیان- که قریش از آنان بودند- وغسانیان- که یثربی بودند – وعرب عدنانی نیز تأکید شده است. دراین شعر قبیله به مثابه ترازوی عمل قلمداد شده است.چیزی که ابن خلدون جامعه شناس بزرگ مسلمان ازآن با عنوان عصبیت قبیلگی یاد می کنند. باوجود این محمد صلی الله علیه واله با الغاء اصل همبستگی قبیلگی و قراردادن باور به توحید به جای آن ،قدمی شجاعانه برداشت وبا استقرار اصل توحید، امکان ایجاد یک سازمان اجتماعی به جای قبیله را با شیوه زندگی مناسکی – شعائر به عنوان بازتابی از تجلی الوهی درجهان خاکی ،فراهم ساخت. روشن است که این انقلاب ،نخست با یک انگیزه ومحرک ناب دینی صورت گرفت،اما به تدریج وبا گذشت زمان اصل وابستگی دینی واعتقادی هرچه بیشتر رنگ سیاسی به خود گرفت.به هرحال واقعیت این است که اسلام نوع نوینی از برادری وهمبستگی را مقرر داشت که بربنیاد هم کیشی وهم باوری استوار بود وچه بسا این نوع پیوند محکم تر وقویتر از پیوند خونی است. جالب است که الغای نظام قبیلگی را در باور به روز رستاخیز جستجو کنیم. زیرا در آن روز تمامی پیونده و روابط خانوادگی که اینک مورد اعتنا وستایش است بی ثمر و بی فائده خواهد بود.یوم لا ینفع مال ولابنون. الا من اتی الله بقلب سلیم؛ (شعراء ۸۹-۸۸) روزی که هیچ مال وفرزندی سود نمی دهد ؛ مگر کسی که دلی پاک به سوی خدا بیاورد.یوم یفر المرء من اخیه . و امه وابیه .وصحبته وبنیه؛(عبس۳۶-۳۴)روزی که آدمی از برادرش واز مادرش و پدرش واز همسر وفرزندانش می گریزد و هیچ یک برای او سودی ندارند . در حقیقت اصل اصالت فرد است .آدمیان هریک به تنهایی نزد قادر متعال حاضر می گردند وهرکس تنها در برابر کارنامه شخصی خود پاسخ گوست. اما این اصالت فرد تنها به لحاظ اخلاقی محقق می گردد. چون مسلمان در اجتماع به عنوان امت هم مورد خطاب است همانگونه که به عنوان فرد مورد خطاب است . اصول اخلاقی جدید البته نمی توانست به یکباره جایگزین پیوندها و پیوستگی های قبیله ای شود لذا می توانیم رد نزاع های سابق را در دوره اسلامی نیز ،پی گیری کنیم ابوقیس ،زاهد وعابد نامداری که پس از هجرت حضرت محمد صلی الله علیه واله به مدینه به دین اسلام گروید هنوز روحیه قبیلگی را فراموش نکرده بود و می گفت: ای پیروان من رشته های خانوادگی وخویشی را قطع نکنید ونسبت به تقصیرات خویش بزرگوار باشدی.احساس وابستگی قبیله ای به کردار مسلمانان نسبت به خویشان خود حتی آن زمان که زیر رأیت دشمن رفته بودند ،اثر می گذاشت واین امری بود که در عربستان پس از اسلام بارها اتفاق افتاده بود.به عنوان مثال درمیان دسته ای از یاران پیامبر که از مکه گریختند و به حبشه پناهنده شدند ،مردی خدا ترس و پرهیزگار بود؛ هنگامی که یکی از یاران خشمگین قصد داشت به اقدام تندی نسبت به قلع و قمع مخالفان دست بزند گفت: چنین مکن ،آنان خویشان ما هستند، هرچند امروز با ما مخالفت می کنند. به هرحال محمد صلی الله علیه واله در مدینه ندای اخوت سرداد وبرپرده ریگ پیوندهای قبلی، بنای همبستگی اعتقادی خود را بنا گذارد. پیامبر سیاستمداری حیله گر هم نبود که با قریب قدرت را به چنگ آورد واهدافش را محقق کند. رسول خدا با کردار گفتار واندیشه خود بامردم سخن می گفت و در واقع بیش از همه با کردار،محمد صلی الله علیه وآله یک پیامبر بود. و مهمترین هدف وی همان بود که می فرمود: انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق اتمام مکارم اخلاق یعنی پالایش و پیرایش مفاهیم دینی – اخلاقی به صورت تدریجی ومستمر،پس پیرایش ، گوهر برانگیختگی است که ابتدا پیرایش باورهاست و سپس پیرایش کردارها ، فسخ یا پالایش اخلاقیات پیشین و جایگزینی اخلاقیات دین محور جدید، حال به بررسی برخی از این نوآوری ها پرداخته می شود.
سخاوت
از بارزترین خصیصه ها درمیان اعراب که از دیرباز رایج بوده سخاوت است و علت آن محیط زندگی و اوضاع و احوال صحراست که باعث ایجاد روحیه سخاوت وخیرخواهی می گردد. در بادیه ضروری ترین نیازمندی های مادی گاهی نادر و کمیاب می شود ودر رفع نیازهای اولیه و اساسی مثل آب و غذا مشکلات جدی به وجود می آید، دراین لحظات است که سخاوت پا به میدان می گذارد، طرفه بن العبد دراین باره گوید:
نحن فی المشتاه ندعوا الجفلی لاتری الادب فینا ینتقر
(افرام البستانی،۱۹۶۰،ص ۷۱) ما در فصل زمستان ، در اوج نداری و فقر همگان را برسر سفره غذا وخوان گسترده خویش دعوت می کنیم دعوت شده خاصی برسر سفره ما نمی بینی و این معنای حقیقی سخاوت است که دعوت درآن همگانی و عمومی می باشد،ارزش اصل این کار زمانی است که مردم بسیار نیازمند باشند، مهمان نوازی و یا پی گیری ،بدون شک یکی از مصادیق تلاش برای زنده ماندن در محیط بادیه است، اما مطلب برتر از این است چرا که در ذهن اعراب دوران جاهلیت سخاوت با مفهوم عزت و شرف ارتباط بسیار نزدیکی داشت. زهیر بن ابی سلمی گوید:
و من یجعل المعروف من دون عرضه یفره و من لا یتق الشتم یشتم
(الشیبانی ،۲۰۰۱ ،ص ۲۱۲) اگر کسی کار نیکی در حق مردم انجام دهد آن کار نیک همچون زره و حفاظی او را از مذمت وشماتت حفظ می کند پس تا می توانی نیکی کن ، تا مراقب تو از مذمت و نکوهش شود. برای اعراب جاهلی سخاوت دلیل اصالت، نجابت و شرافت بود و هرچه عمل سخاوت مفرط تر و چشمگیرتر می بود تحسین بیشتری بر می انگیخت . برای آنها جود وبخشندگی تنها تجلی طبیعی حس پیوستگی و همبستگی با قبیله نبود ، بلکه بیش از هرچیزی ناشی از مردانگی بود و مردانگی فرد را به تدریج به قهرمان بادیه تبدیل می کرد و این غایت خواسته های یک عرب بدوی بود. درحقیقت این نوع سخاوت یک معنی بیشتر ندارد و آن خودنمایی ونمایشی شاهانه از سخاوتمندی خویش است .اما اسلام هر عمل سخاوتمندانه ای را که از میل به خودنمایی سرچشمه گرفته باشد، نهی و طرد می کند . بذل و بخشش وابراز فتوت به خاطر تظاهر، از این دیدگاه جز یک عمل شیطانی نیست، ازنظر اسلام آنچه مهم است بخشیدن و سخاوتمندی نیست ،بلکه نیت و انگیزه نهفته در پشت آن است(ایزوتسو ۱۳۶۰،بدره ای (مترجم)ص ۹۵) نص صریح آیات قرآنی این نوع سخاوت را درهم کوبیده وباطل اعلام می کند: یا یها لذین ءامنوا لا تبطلوا صدقتکم بالمن والاذی کالذی ینفق ماله رئاء الناس ولا یومن بالله والیوم الاخر فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا لایقدرون علی شیء مما کسبوا والله لایهدی القوم الکفرین ؛(بقره ۲۶۴) ای کسانی که ایمان آورده اید صدقه های خود را با منت و آزار باطل می کنید، مانند کسی که مالش را برای خودنمایی به مردم انفاق می کند و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارد پس مثل او هم چون مثل سنگ خارایی است که بر روی آن خاکی نشسته است و رگبارهایی به آن رسیده وآن سنگ را سخت وصاف برجای نهاده است آنان (ریاکاران) نیز از آنچه بدست آورده اند بهره ای نمی برند وخداوند گروه کافران را هدایت نمی کند. اسلام برای بخشش و احسان ارزش فراوانی قائل شده است اما اگر این بخشش ریشه در خودستایی وارضای غرور باشد، بی ارزش بوده و چنین کسی در ردیف کافران قرار می گیرد. بخل واژه ای که در تقابل با سخاوت معنی پیدا کرده ومعنی سخاوت را بیشتر تبیین می کند، تنگ چشمی، ترس از نداری درآینده و غیره از مصادیق بخل می باشند، برخی از اعراب بادیه حتی اجازه نمی دادند بچه شتر در صحرا شیر مادرش را بخورد که مبادا عطش او را گرفتار کند .همانطور که شنفری گوید:
و لست بمهیاف یعشی سوامه مجدعه سقبانها وهی بهل
(افرام البستانی، فواد،۱۹۶۰ ،ص۶) من مثل آن شترچرانی نیستم که مانع بچه شتر می شود و نمی گذارد از شیر مادرش بخورد تا اینکه برای آنها شیری باقی بماند تا آز آن سیراب شود. از نظر اسلام بخل وخست به مال ودارایی از فرومایگی وسفلگی است وآن را یک نقص و عیب اخلاقی میداند: ولایجعل یدک مغلوله الی عنقک ولا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما” محسورا”. ان ربک یبسط الرزق لمن یشاء ویقدر انه کان بعباده خبیرا بصیرا( اسراء ۲۹-۳۰) و دستت را به گردنت زنجیر مکن وبسیار هم گشاده دستی منما تا ملامت شده وحسرت زده بر جای مانی ، بی گما ن پروردگار تو برای هر که بخواهد روزی را گشاده یا تنگ می گرداند درحقیقت او به حال بندگانش آگاه بینا است. زهیر بن ابی سلمی شاعر عصر جاهلی صاحب یکی از معلقات سبع که یکی از اخلاقی ترین معلقه هاست دربیتی از آن گوید:
و من یک ذا فضل فیبخل بفضله علی قومه یستغن عنه ویذمم
زهیر بخل را چنین تعریف کرده که کسی با وجود اینکه از مال وثروت برخوردار است ،اما به مال خود بخل می ورزد وآنرا از قوم خویش دریغ می دارد، اینجاست که مردم از چنین شخصی رویگردان می شوند و وی را شماتت می نمایند. پیامبراسلام نیز از بخل به عنوان یک مرض یاد کرده است. شاید بتوان نمونه چنین کسانی را ثروتمندان مکه دانست، چنین کسانی حتی بعد از اسلام و ایمان آوردن نیز از بخل به عنوان یک مرض یاد کرده است . شاید بتوان نمونه چنین کسانی را ثروتمندان مکه دانست ، چنین کسانی حتی بعد از اسلام و ایمان آوردن نیز مطابق تعبیر آیه قرآنی فوق الذکر دستانشان را می بستند و در دادن زکات وصدقاتی که به آنان فرض بود بخل می ورزیدند وگاه حتی صریحا” از دادن آن خودداری می کردند.از این رو کاملا” طبیعی است که قرآن آنها را اینگونه توصیف نماید: و مهم من عهد الله لئن ءاتئنا من فضله لنصدقن ولنکونن من الصلحین. فلما ء اتئهم من فضله فخلوا به وتولوا وهم معرضون ؛(توبه ؛۷۵-۷۶) و ازآنان کسانی اند که با خدا عهد کرده اند که اگر از کرم خویش به ما عطا کند قطعا” صدقه خواهیم داد واز شایستگان خواهیم شد. پس چون از فضل خویش به آنان بخشید بدان بخل ورزیدند وبه حال اعراض روی برتافتند. هدف محکوم ساختن بخل به طور کلی نیست ، بلکه بخل در حوزه خاص فعالیت های دینی است. به عبارت دیگر آنان که درانفاق در راه خدا بخل می ورزند آنان که شهامت طبع خود را در انجام فرائض مذهبی همچون خمس و زکات پدیدار می سازند، آنان هستند که به عذاب ابدی در آتش جهنمی محکوم اند. زیرا همین کافران با کمال میل حاضرند که مال ودارائی خود را سخاوتمندانه برای کمک به هر مقاومتی که در برابر نهضت دینی محمد صلی الله علیه واله به وجود آید، بپردازند.(ایزوتسو،۱۳۶۰،ص ۱۰۱) آیات قرآن به طور صریح از تگ چشمی بخل وافراط در سخاوت ، منع کرده وراه اعتدال ومیانه ای را برای بندگانی خدا معرفی می کند که عمل به توصیه های قرآنی ونیز پوییدن این راه باعث سعادت و موفقیت خواهد بود ومومنان نیز بایستی از قانون پیروی نمایند. اکنون که با سخاوت و بخشش جاهلی آشنا شدیم باید ابداع قرآنی را جهت مقابله با ان به بحث بگذاریم اسلام فریضه انفاق و دادن صدقات را به عنوان قالب مناسبی که مسلمانان می توانستند سخاوت طبع خود را بی آنکه دچار رذیلت های شیطانی غرور وتکبر و اسراف شوند ، در قالب آن بریزند، به آنها عرضه داشت. از این طریق انفاق و دادن صدقات مجرای جدید برای غریزه کهن سخا و بخشش- که ریشه ای عمیق در روح اعراب داشت- فراهم آورد؛ ولی درعین حال مقدار وکمیت آنچنان تعیین شده بود که به مثابه یک دستگاه تنظیم کننده ، فقط به نیرو و انرژی زاید( مال مازاد) اجازه خروج می داد. (ایزوتسو ،۱۳۶۰ ، ص ۹۷) در آموزه های دینی و سفارشات بزرگان دین ، همچنین احادیث رسیده از ائمه معصومین به انفاق محرمانه سفارش شده است و دلیل اطلاق این امر زدودن خودنمایی و ریا از این رفتار اخلاقی است. آیات قرآنی که در آنها به مومنان دستور انفاق وزکات و صدقات داده شده است. فراوان است ،برخی از آنها برای انفاق به جای خودنمایی غایت و هدفی تعیین کرده اند که همان پاداش روز قیامت است: ءامنوا بالله و رسوله و انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه فالذین ءامنوا منکم وأنفقوا لهم اجرکبیر(حدید۷) به خدا و پیامبر او ایمان آورید واز آنچه شما را در استفاده از آن جانشین دیگران کرده انفاق کنید، پس کسانی از شما که ایمان آورده و انفاق کرده باشند پاداش بزرگی خواهند داشت. همچنین می فرماید: مثل الذین ینفقون امولهم فی سبیل الله کمثل حبه انبتت سبع سنابل فی کل سنبله مائه حبه والله یضعف لمن یشاء والله وسمع علیم. الذین ینفقون امولهم فی سبیل الله ثم لا یتبعون ما انفقوا منا ولا اذی لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم ولا هم یحزنون ؛(بقره ۲۶۱-۲۶۲) مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند مانند دانه ای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه ای صد دانه باشد و خداوند برای هرکس که بخواهد آن را چند برابر می کند وخداوند گشایشگر دانا است. کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند سپس در پی آنچه انفاق کرده اند منت و آزاری روا نمی دارند پاداش آنان بر ایشان نزد پروردگارشان محفوظ است و بیمی برآنان نیست و اندوهگین نمی شوند.
شجاعت
موضوع دیگری که اسلام درآن تحول بنیادی به وجود آوردند شجاعت است ، باتوجه به شرایط واوضاع و احوال حاکم بر زندگی بادیه نشینی ،کاملا” طبیعی است که شجاع افضل فضیلت ها باشد. شجاعت رویارویی با دردها و رنج ها و خطر به هنگام نیازمندی است وبدین ترتیب نمی تواند مترادف نترسی باشد، هر چند که برخی چنین دانسته اند : هرکسی که نتیجه کاری را می داند واز وقوع آن می ترسد، اما با آن روبرو می شود، انسان شجاعی است .تا زمانی که انسان در جای خود بهترین کار را انجام دهد باز آدم شجاعی است. فرماندهی که در خط آتش می ایستد و به خود می لرزد و از مرگ می ترسد اما خویشتن داری می کند و در نتیجه کارش منجر به موفقیت و پیروزی می شود چنین کسی نیز شجاع است . پس شجاعت آن نیست که برپایه اقدام وجسارت یا بر پایه ترس وعدم آن باشد بلکه شجاعت فقط خویشتن داری وعمل به آنچه که شایسته است ، می باشد. لذا اگر کسی خویشتن داری کرد و با وجود خطرات وحتی احساس ترس به چیزی عمل کرد که لازم بود عمل کند آن شخص شجاع است (امین ،۱۹۳۱ ،ص۱۵۱) شجاعت یکی از اجزای سازنده اصلی مروت است . در صحرای عرب، آنجا که طبیعت برانسان بسیار قهار بوده وبراو سخت گیری می کرد و آنجا که اغلب راهزنی برادر خوانده مرگ به شمار می رفت، قدرت ، نیروی جسمانی، قوت و شجاعت جنگی و قلدری از اهمیت فوق العاده ای زیادی برخوردار بود. مجد وشرف قبیله ای درمیان اعراب جاهلی تا حدودی وابسته به قدرت و شجاعت بود. برای اعراب بادیه خونین ترین جنگ ها ، چه جنگ قبیله ای وچه جنگ شخصی منبع و سرچشمه حیات و شرافت بود. زهیر چقدر نیکو این وضعیت را به تصویر کشیده آنجا که گفته است:
و من لا یذد عن حوضه بسلاحه یهدم ومن لا یظلم الناس یظلم
(الشیبانی ،۲۰۰۱ ص ۲۱۱) هرکس از قرقگاه خویش بوسیله سلاحش دفاع نکند آنجا لگدمال شده وبه ویرانی کشیده می شود و هرآنکه ظلم نکند مورد ظلم واقع می شود. شجاعت به عنوان اسلحه ای است که به تعبیر زهیر بایستی حالت تهاجمی داشته باشد نه تدافعی هرچند که گاهی به عنوان اسلحه تدافعی نیز مورد استفاده است. اسلام در این فضیلت نیز همانند سخاوت و بخشندگی همه عوامل وعناصر افراطی را قطع کرد و آن را به صورت یک فضیلت تازه اسلامی درآورد. در دوران قبل از اسلام ، افراد فقط به خاطر ابراز شجاعت بود که از خود شجاعت نشان می دادند. بررسی اجمالی شعر عرب پیش از اسلام این احساس را در آدمی برمی انگیزد که جنگجویان جاهلی در میدان تنها به خاطر سیراب ساختن واغنای میل پایداری، آن همه دلیری و بی باکی و تهور از خود نشان می دادند، بنابراین شجاعت عمدتا” موضوع یک کشش اجتناب ناپذیر بود. در اسلام این کشش وانگیزش بی آنکه ذره ای از قدرت و قوت آن کاسته شود ، استحاله خاصی پذیرفته و به صورتی دیگر درآمد. اکنون دیگر آن تمایل کور وسرکش بی معنی نبود بلکه شجاعتی منضبط ،شریف و با هدفی متعالی ،درخدمت دین حق و در راه خدا بود . یایها الذین ءامنوا قتلوا الذین یلونکم من الکفار ولیجدوا فیکم غلظه واعلموا ان الله مع المتقین (توبه ۱۲۳) ای کسانی که ایمان آورده اید با کافرانی که مجاور شما هستند کارزار کنید و آنان باید در شما خشونت بیابند و بدانید که خدا با تقوا پیشه گان است) و باز در جایی دیگر می فرماید: الا تفتلون قوما نکثوا ایمنهم وهموا باخراج الرسول وهم بدءوکم اول مره اتخشونهم فالله احق ان تخشوه ان کنتم مومنین. قتلوهم یعذبهم الله بایدیکم ویخزهم وینصرکم علیهم ویشف صدور قوم مومنین .ویذهب غیظ قلوبهم ویتوب الله علی من یشاء والله علیم حکیم ؛(توبه ۱۳-۱۵) چرا با گروهی که سوگندهای خود را شکستند وبرآن شدند که فرستاده خدا را بیرون کنند و آنان بودند که نخستین بار جنگ را با شما آغاز کردند نمی جنگید؛ آیا از آنان می ترسید؟ با اینکه اگر مومن اید خدا سزاوارتر است که از او بترسید،با آنان بجنگید. تا آنان به دست شما عذاب و رسوایشان کنند و شما را بر ایشان پیروزی بخشند و دل های گروه مومنان را خنک گرداند. و خشم دلهایشان را ببرد وخداتوبه هرکه را بخواهد می پذیرد و خدا دانای حکیم است. برای عرب جاهلی هیچ چیز شرم آورتر و ننگین تر از این نبود که بگویند در میدان جنگ پشت به دشمن کرده و از برابرآنان گریخته است .این امر نه تنها برای خود او فضاحت و روسوایی بزرگی بود بلکه به مجد وشرف قبیله نیز لطمه ای سنگین وارد می ساخت . برای یک مسلمان هم ،گریختن از برابر دشمن در جنگ برای خدا ارتکاب وهنی بزرگ علیه دین وخدا بود.در طول تاریخ ملت ها با همدیگر در ستیز ودشمنی بسر می برده و اگر ملت قصد تجاوز و تهاجم به سرزمین ملت دیگر را داشت حس دفاع از ناموس و حس وطن پرستی آنها را تا مرحله نثارجان در میدان نبرد نگه می داشت. اگر گاهی افرادی پیدا می شدند که از میدان نبرد می گریختند نفرین ابدی قومشان دامن آنها را می گرفت ولکه ننگ فرار از دامنشان پاک نمی شد. این اصل اجتماعی به عنوان قید و زنجیری محکم در پای مردان جامعه بود تا هرگز از میدان نبرد پا به فرار نگذارند. در جنگ موته که درسال هشتم هجری روی داد سپاه اسلام با سپاه دشمن که تعدادشان بسیار زیادتر از مسلمانان بود جنگیدند و بسیاری ز آنان کشته شدند ،خالد بن ولید ،سردار بزرگ اسلام و ملقب به سیف الاسلام برای جلوگیری از ریختن خون بدون نتیجه مسلمانان دستور عقب نشینی داد. هنگامی که سپاه به مدینه بازگشت مردم خشمگین برآنان سنگ وکلوخ می افکندندوفریاد می زدند: ای فراریان ! چگونه جرأت کردید از راه خدا بگریزید حتی پیامبر هم نتوانست موج احساسات مردم را فرو نشاند (ابن هشام ۱۹۷۵ ج ۳-۴ ص ۳۷۳-۳۷۵) با توجه به بار معنایی منفی که از واژه فرار در ذهن اعراب نقش بسته بود لذا نمی توانستند درک صحیحی از مفاهیم وهدف های استراتژیکی داشته باشند و به همین دلیل همه آنها را در ردیف فرار قرار یکی نمی داند. و می فرماید: یایها الذین ءامنوا اذا لقیتم الذین کفروا زحفا” فلا تولوهم الادبار. و من یولهم یومئذ دبره الا متحرفا” لقتال او متحیزا الی فئه فقد باء بغضب من الله و ماوئه جهنم و بئس المصیر(انفال ۱۵-۱۶) ای کسانی که ایمان آورده اید هرگاه در میدان به کافران برخورد کردید که به سوی شما روی می آورند به آنان پشت مکنید. وهرکه درآن هنگام به آنان پشت کند مگر آنکه هدفش کناره گیری برای نبردی مجدد یا پیوستن به جمعی دیگر از همرزمانش باشد قطعا” به خشم خدا گرفتار خواهد شد و جایگاهش دوزخ است وچه بد سرانجامی است. شجاعت جاهلی که شجاعتی وحشیانه وسبعانه در تعبیر کسانی چون زهیر و سایر شاعران جاهلی آمده بود با شجاعتی که تعبیر اسلامی دارد متفاوت است ،شجاعت اسلامی نو؛ تازه و بدیع بود وعبارت از دلیری در جهاد است که ماحصل ایمان به خدا وباور به رزو قیامت است ؛ در صورتی که در دوره جاهلی فاقد هدف و جهت بوده است واین قرآن بود که با آن جهت و معنا بخشید و موفق شد تا از آن سلاحی ارزشمند ومفید ساخته وبرای جنگ با دشمنان اسلام و اعتلای دین ، در اختیار مسلمانان قرار دهد.
کفر
موضوع دیگری که شاید در ابتدا از مباحث اخلاقی به شمار نیاید، هرچند که دینی بودن واژه بسیار روشن است واژه کفر است .این واژه از مفاهیم جامع و فراگیری است که همه صفات متعلق به خصایص نکوهیده ، به نوعی با آن ارتباط دارند. مفهوم کفر به منزله قطبی است که دیگر مفاهیم همسان و صفات منفی دیگر به گرد آن می چرخند. با وجود تلاش های گسترده اندیشمندان در شناخت ماهیت کفر، درباره این مفهوم تاکنون چنانچه باید وشاید تحقیق روشمند ومحققانه ای نشده است .همچنین ارتباط کفر با مفاهیم همسان و متضادآن مشخص نگردیده ودر زمینه ها و پیامدهای کفر ورزی از بیان قرآن کریم استخراج نشده است. معنای اساسی کفر، ناسپاسی کردن و ناسپاس بودن در مقابل خیر واحسانی است که به شخصی از طرف شخص دیگر رسیده باشد. این معنا درمیان همه افرادی که به زبان عربی تکلم می کنند، مشترک است ، به طوری که در همه زمان ها هم این معنا حفظ شده است. برای نمونه ، واژه کافرین در آیه : قال الم نربک فینا ولیدا” ولبثت فینا من عمرک سنین. و فعلت فعلتک ا لتی فعلت وانت من الکفرین ؛(شعراء۱۸-۱۹) گفت: آیا تو را نزد خودمان به هنگام کودکی پرورش ندادیم و تو چندسال از عمرت را دریمان ما نگذراندی وکاری را که از تو سرزد مرتکب شدی وتو از ناسپاسانی ؛ که از زبان فرعون به حضرت موسی * گفته شد دریک بافت معنایی غیردینی مفهوم ناسپاسی را برا ی کفر به خوبی روشن می سازد(طباطبایی ۱۳۹۷،ج ۱۵،ص۲۸۴) اما در نظام قرآنی بین کلمه کفر وکلمه الله ارتباطی مستقیم به وجود آمد در حوزه این میدان معنا شناختی دیگر کفر بیان کننده مفهوم ساده ناسپاسی نبود بلکه مفهوم ناسپاسی به خدا وقدرنشناسی به احسان وعنایت الهی پیدا کرد. قرآن به انسان می آموزد که از وابستگی و نیازمندی خویش به خدا غافل نباشد. این غافل نبودن ، همان آغاز ایمان واعتقاد واقعی انسان به خداست. از همین جا، معلوم می شود که چگونه کفر به تدریج از معنای اساسی خود منحرف شده و به معنای بی اعتقادی و نفی تصور ایمان نزدیک شده است .درآیات قرآنی که نزدیک اواخر زندگی حضرت محمد صلی الله علیه واله به او وحی شده دیگر کفر معنای ضد شکر یعنی سپاسگزار بودن ندارد بلکه کلمه ای ضد آمن است و اسم فاعل آن یعنی کافر به سادگی معنای غیرمومن پیدا کرد.(ایزوتسو،بی تا،ص ۱۹) البته به نظر می آید قبول برخی از این سخنان بویژه اینکه : دیگر کفر معنای ضد شکر یعنی سپاسگزار بودن ندارد به صورت مطلق پذیرفته نیست، زیرا نمونه هایی از تقابل کفر وشکر در سوره های مدنی مشاهده می شود.درسوره مدنی بقره آمده است : فاذکرونی اذکرکم واشکروا لی ولاتکفرون (بقره ۱۵۲) پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا شکر کنید و ناسپاسی مکنید. کفر وایمان با هم درتقابل بوده واز مفاهیم عمده وکلیدی قرآن کریم می باشند که هرکدام حوزه معنایی مستقلی را تشکیل داده اند. در مقایسه دو حوزه معنایی کفر وایمان در می یابیم که آن دو به منزل دو قطب متضادند که همه صفات مطلوب و نامطلوب برمحور آنها می چرخد. باوجود برقراری رابطه تضاد میان کفر وایمان ، فهم این دو، چنان لازم و ملزوم یکدیگرند که درک درست هریک ازآن دو بدوی دیگری امکان ندارد.به عبارت دیگر فهم درست ساختمان معنایی کفر و ایمان ، منوط به درک صحیح هر دوی آنهاست. دراین میان مفهوم هرکدام که روشن شود ،مفهوم دیگری نیز مشخص خواهد شد بویژه درباره کفر که دانستن مفهوم آن تا حدود زیادی لازمه دریافت صحیح ویژگی های مربوط به حوزه معنایی ایمان است. ایزوتسو، در فهم معنای کفر و درباره این تقابل وتقدم می گوید: به عقیده من حتی مفهوم ایمان را به عنوان بالاترین و والاترین ارزش اخلاقی ودینی در اسلام از طریق تجزیه و تحلیل مفهوم کفر، یعنی از جنبه منفی ایمان ، و بطور غیرمستقیم بهتر می توان روشن ساخت تا از طریق مستقیم (ایزوتسو،۱۳۶۰ص ۲۳۹) براین اساس برای تجزیه وتحلیل کفروایمان برخی از آیاتی که درآنها تضاد میان کفر وایمان به روشنی نمایان است با دسته بندی ذیل ذکر می شود: ۱-آیاتی که سیرو سلوک جداگانه ای را برای هرکدام از اهل کفر و ایمان بیان میکنند ،همچون آیه : الذین ءامنوا یفتلون فی سبیل الله والذین کفروا یقتلون فی سبیل الطغوت (نساء ۷۶) کسانی که ایمان آوردند در راه خدا می جنگند وکسانی که کافر شدند در راه طاغوت می جنگند. این آیه نشان میدهد که اهل ایمان در را ه خدا و کافران در راه شیطان جهاد می کنند. درآیه ان الله یدخل الذین ءامنوا وعملوا الصلحت جنت تجری من تحتها الانهر والذین کفروا یتمتعوت ویا کلون کما تاکل الانعم والنار مثوی لهم (محمد ۱۲)به درستی که خداوند کسانی را که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، به بهشت هایی که نهرها از زیر آن جاری است وارد می کند وکسانی که کافر شدندبهره مند می شوند ومی خورند همانگونه که چهارپایان می خورند و آتش جایگاه آنان است .تقابل میان کفر و ایمان از دو جهت بازگو شده است: الف- اختلاف در سیر وسلوک دنیوی، که مومنان در پی کارهای خیر و صلاحند. درحالی که کافران دائم به دنبال تن پروری وبهره جویی از لذت های مادی اند. ب- اختلاف در پاداش اعمال که مومنان به دلیل همان کارهای نیکشان روانه بهشت می شوند ولی کافران به دلیل عیش و نوش و زندگی حیوانی شان وارد دوزخ و گرفتار آتش الهی می گردند (فخر رازی ،بی تا ،ج ۲۸،ص ۵۱) ۲- آیاتی که به دلیل اختلاف عملکرد مومنان وکافران پیامدهای گوناگونی را برای اعمال ایشان بازگو می کنند. بیان تشابه و یکسانی یا تقابل ودوگانگی عقوبت در آیات متعدد قرآن کریم ، یکی از بهترین شیوه ها و وجوه اشتراک یا افتراق مفاهیم عمده ومهم قرآنی – از جمله دو حوزه به معانی کفر وایمان – است. آیه : الملک یومئذ لله یحکم بینهم فالذین ءامنوا وعملوا الصلحت فی جنت النعیم. والذین کفروا و کذبوا بایتنا فاولئک لهم عذاب مهین(حج ۵۶-۵۷) فرمانروایی درآن روز برای خداست برایشان حکم می کند پس کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند در بهشت های پر نعمتند وکسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را دروغ شمردند، پس برای آنان عذاب خوارکننده ای است. این آیه نیز همانند آیه ۱۲ سوره محمد تقابل وتضاد میان کفر وایمان را از دوجنبه بیان می کند: الف- افتراق در سیر وسلوک مومنان وکافران وپیامدهای ناشی از کفر وایمان. ب- افتراق واختلاف درعقاب وثواب به عنوان آخرین پیامد کفر وایمان به طوری که هرکدام از مومنان یا کافران با انتخاب یکی از راه های کفر وضلالت یا ایمان وهدایت مسیر جداگانه ای را طی می کنند و با پیگیری رفتارهای جداگانه ای دراین عالم ،آینده و آخرت متفاوت خویش را رسم می کنند. ۳-آیاتی که یار ومعین متفاوتی را برای مومنان و کافران بیان می کنند، همچون آیه : الله ولی الذین ءامنوا یخرجهم من الظلمت الی النور والذین کفروا اولیاوهم الطغوت یخرجونهم من النور الی الظلمت اولئک اصحب النار هم فیها خلدون (بقره ۲۵۷) خداوند یار کسانی است که ایمان آوردند آنان را از تاریکی ها به روشنایی بیرون می برد و آنان که کافر شدند یارانشان طاغوت است، آنان را از روشنایی به تاریکی ها بیرون می برد از آنجا که ولی حقیقی و واقعی خداوند باری تعالی است اولیای دیگر غیر از او ارزش واعتباری ندارند. به عبارت دیگر بودن یانبودن آنها ، سودی به حال کافران نخواهد داشت. به همین خاطر، جای هیچگونه تعجب نیست که در مثال ذیل کافران را مطلقا”بی یاور معرفی می کند ، افلم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان غنقبه الذین من قبلهم دمرالله علیهم وللکفرین امثلها . ذلک بان الله مولی الذین ءامنوا وان الکفرین لا مولی لهم (محمد ۱۰-۱۱) پس آیا در زمین سیر نکردند پس بنگرید که عاقبت کسانی که پیش از آن بودند ، چگونه بود.خداوند آنان را هلاک کرد و برا یکافران امثال آن (عاقبت) خواهد بود. این بدان سبب است که به درستی خداوند یاور کسانی است که ایمان آوردند و به درستی کافران هیچ یاوری ندارند. فخررازی در ذیل این آیات می گوید: در این کلام تباین عظیمی میان کافر ومومن است زیراکه مومن مورد نصرت وحمایت خداوند- که بهترین ناصر است- میباشد درحالی که کافر- باتوجه به لای نفی جنس- هیچ یاری نخواهیم داشت (فخر رازی، بی تا ،ج ۵ ص ۲۸) چون لای نفی جنس برای نفی مطلق جنس بکار می رود. ۴- آیاتی که حالات درونی و قلوب کافران ومومنان را مختلف وصف می کند. یکی از آثار مهم ایمان در زندگی انسان دست یافتن به آرامش روحی وروانی است .این آرامش به دو جهت است : اولا” بدان جهت است که خداگرایی درانسان فطری است .فطرت انسان ناخودآگاه در تب وتاب است تا به این خواسته خود، دست یابد وتا به آن نرسد آرام و قرار نمی یابد ورسیدن به هیچ خواست های ، نمی تواند جای آنرا بگیرد. به همین خاطر، انسانی که یاد خدا را در دل خویش جای دهد و ارتباط روحی میان خود وخدا برقرار کند، آرامش عمیقی توأم با رضایت وخشنودی به دست می آورد. ثانیا” از آن جهت است که فرد مومن با توکل واعتمادبه خداودل بستن به الطاف وعنایات او هرگز یاس وناامیدی را به دل خویش راه نمی دهد.از این رو با ایمان به مبدا و معاد ودل نبستن به زخارف دنیوی، به هنگام از دست دادن آنها مضطرب وناراحت نمی شود. اماکافران که به دلیل بی اعتمادی به مبدا ومعاد فقط هدف و خواسته شان را در دنیا و نعمت های فانی آن جستجو می کنند ، طبیعتا” نگران از دست دادن آنها هستند وحسرت نداشته ها را می خورند و به این ترتیب، آنان هرگز روی آرامش و قرار را نمی بینند. از این رو برخی از آیات قلب مومنان را به دلیل ذکر نام خداوند مالامال از صفا وآرامش ملکوتی وصف می کنند درمقابل قلب های کافران همانند سنگ و بلکه سخت تر ازآن وصف می شوند. دراین باره قرآن می فرماید: الذین ءامنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب (رعد ۲۸) آنان که ایمان آوردندودل هایشان را به یاد خدا آرامش می یابد. آگاه باشید که دل ها به یاد خدا آرامش می یابد. میزان آرامش روحی هرکس ، متناسب با ایمان وپیوند قلبی او با خداوند است.هرچه ایمان قوی تر باشد ، آرامش روحی نیز به همان میزان افزایش می یابد. اماکسانی که ایمان سست وضعیفی دارند، آرامش ایشان نیز کمتر خواهد بود. به همین خاطر، کافران بی ایمان ، هیچ بهره ای از آرامش وثبات ندارند و قلب و دلشان همچون سنگ ،سفت وسخت است. ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره او اشد قسواه و ان من الحجاره لما یتفجر منه الانهر وان منها لما یشقق فیخرج من الماء وان منها لما یهبط من خشیه الله وما الله بغفل عما تعملون ؛( بقره ۷۴) پس دلهای شما پس از آن چون سنگ سخت گردید یا سخت تر ( ازسنگ) که به درستی که از سنگ گاه جوی ها روان شود و چون شکافته شود آب از آن بیرون جهد وگاه از ترس خدا از فراز به نشیب فرو غلتد و خدا از آنچه می کنید غافل نیست. قلب های قوم بهانه جو وکافر بنی اسرائیل را که بعد از دیدن معجزات متعدد باز کافر شده بودند مثل سنگ وبلکه سخت تر از آن وصف می کند چه آنکه سنگ با وجود سفت و سخت بودنش در مقابل عظمت پروردگار خاشع می شود و حال آنکه دل کافران خاشع نمی شود. ۵- آیاتی که با ارائه سیما متفاوتی از مومنان وکافران صف آرائی جداگانه ایشان را در روز قیامت به تصویر می کشاند همچون یوم تبیض وجوه و تسود وجوه فاما الذین اسودت وجوهم اکفرتم بعد ایمنکم فذوقوا لعذاب بما کنتم تکفرون . واما الذین ابیضت وجوهم ففی رحمه الله هم فیها خلدون (آل عمران ،۱۰۶-۱۰۷) آن روزی که گروهی سپید روی و گروهی سیه روی شوند، پس اما (به ) آنان که سیه روی شدند (گفته می شود) آیا شما پس از ایمانتان کافر شدید. پس به سبب کافر شدنتان عذاب را بچشید واما کسانی که سپید روی شدند پس همواره در رحمت خداوندند. نظیر این عبارات را در سوره عبس نیز مشاهده می کنیم که همگی تقابل وتضاد کفر وایمان را به وضوح بیان می کنند: وجوه یومئذ مسفره .ضاحکه مستبشره .و وجوه یومئذ علیها غیره.ترهقها فتره.اولئک هم الکفره الفجره ؛ (عبس ۳۸-۴۲) چهره هایی که درآن روز درخشانند، خندانند و شادانند و چهره هایی که درآن روز غبار آلودند در سیاهی فرو رفته اند ، اینان کافران و فاجرانند. ۶- آیاتی که مقوله ایمان را ارزش ، ولی مقوله کفر را ضد ارزش معرفی می کنند: از دیدگاه اسلام یکی از ملاک های اساسی درامر ازدواج ایمان و تقواست. انتخاب همسر وتشکیل زندگی مشترک بایستی براساس همین معیار و مواردی از این قبیل که در متون دینی به آنها اشاره شده است- باشد. اسلام ضمن نفی هرگونه مقیاس های مادی وظاهری، ملاک اصلی برای ازدواج و تشکیل خانواده را ، ارزش های دینی معرفی می کند و قوام خانواده و به تبع آن پایداری جامعه را بسته به ایمان وخلق وخوی نیک افراد می داند. عواملی همچون: رئیس ومرئوس بودن، با سواد و بی سوار بودن ،فقیر و غنی بودن وبنده وآزاد بودن ،هیچ کدام ملاک انتخاب همسر نیستند. آنچه از نظر اسلام اهمیت دارد ،ایمان وارزش های دینی است به همین خاطر، درآیه ولانتکحوا المشرکت حتی یومن ولامه مومنه خیر من مشرکه ولوا اعجبتکم و لا تنکحوا المشرکین حتی یومنوا ولعبد مومن خیر من مشرک ولو اعجبکم اولئک یدعون الی النار والله یدعوا الی الجنه والمغفره باذنه ویبین ءایته للناس لعلهم یتذکرون (بقره ۲۲۱) زنان مشرکه را تا ایمان نیاورده اند به زندگی میگرید و کنیز مومنه بهتر از آزاد زن مشرکه است ، هرچند شما را از او خوش آید و به مردان مشرک تاایمان نیاورده اند زن مومنه ندهید و بنده مومن بهتر از مشرک است هرچند شما را از او خوش آید. اینان به سوی آتش دعوت می کنندوخدا به جانب بهشت وآمرزش وآیات خود را برای مردم آشکارا بیان می کند ، باشد که به یاد آورند . ضمن بی ارزش قلمداد کردن شرک که نمودبارزی از کفر است ایمان را صراحتا” به عنوان مهمترین ملاک همسرگزینی بیان می کند( هاشمی رفسنجانی ،۱۳۷۱،ج۲،ص ۹۴) ۷-آیاتی که از تبدیل ایمان به کفر وکفر به ایمان سخن می گویند.برخی از آیات قرآن کریم ضمن هشدار به مومن درباره خطر ارتداد کفر وایمان را به عنوان دو خصلت متضاد معرفی می کنند که با وجود عدم امکان جمع در شخص واحد به صورت همزمان ممکن است به مرور زمان انسانی به صورت متبادل منصف به یکی از آنها بشود در واقع خطر کفر وارتداد همواره برای انسان وجود دراد دراین باره به دو آیه اشاره می شود: الف. من کفربالله من بعد ایمنه الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمن ولکن من شرح بالکفر صدرا” فعلیهم غضب من الله ولهم عذاب عظیم(نحل ۱۰۶) کسی که پس از ایمانش به خدا کافر شود ، مگر کسی را که به زور واداشته اند وحال آنکه قلبش به ایمان مطمئن است ؛ بلکه آنان که دردل را به روی کفر می گشایند ، مورد خشم خدایند و عذابی بزرگ برایشان است. ب-یا ایها الذین ءامنوا ان تطیعوا الذین کفروا یردوکم علی اعقبکم فتنقلبوا خسرین .(آل عمران ،۱۴۹) ای کسانی که ایمان آوردید اگر از کسانی که کافر شدند پیروی کنید شما را به آیین پیشین برمی گردانند پس زیاندیده باز می گردید. آیات فراوانی با تعبیرهای مختلف ومتنوعی تقابل کفر وایمان را از جهات متعدد بیان می کنند که ذکر همه آنها امکانپذیر نیست وتنها یادآوری می گردد که باتوجه به تضاد کفر با ایمان مفاهمی مربوط به این دو حوزه نیز با یکدیگر در تضادند.
صبر
از جمله مفاهیم دیگری که در میان اعراب جاهلی وجود داشت واسلام درآن نوآوری به وجودآورد مفهوم صبر است . صبر ضد جرغ و عبارت است از : ثبات واستقامت نفس ومضطرب ومتزلزل نشدنش، در رویدادهای سخت و مصیب ها. به این کیفیت که با همه آنها مقاومت و پایداری کند و از سعه صدر و وسعت سینه و آن حالتی از انبساط و استقامتی که پیش از آن داشته ، خارج نشود و زبانش را از شکایت واعضایش را از حرکت های غیرمتعارف ونابجا حفظ نماید، این معنای صبر برمکروه است که ضدش جزع است وبرای صبر انواع دیگری است که هر یک نیز به طور اختصاصی دارای نامی هستند مانند صبر در جنگ ها که از انواع شجاعت است و ضدش ترس است وصبر در مشقت ورنج عبادت که ضدش فسق به معنای سرباز زدن از عبادات شرعی است وصبر برشهوت بطن ومزج از لذت های ناشایسته که عفت است وضدش هتک (پرده دری) است وصبر از زیادی وسایل آسایش و مظاهر زندگانی که زهد است وضدش حرص است و صبر بر نگهداری اسرار که از اقسام تقیه است وضدش اذاعه (انتشار دادن) است (تهرانی ، ۱۳۵۷،ج۲،صص۱۳۲-۱۳۳) دراوضاع واحوال و شرایط زندگی درصحرا یکی از فضیلت های دوران جاهلی صبر وشکیبایی بودهمانظور که ذکر شد صبربخشی از شجاعت و یکی از عناصر سازنده آن به شمار می آید معمولا” در شرایط دشوار وخشن زندگی بادیه، همیشه و از همه کس انتظار می رفت که برای حفظ هسیت خویش و معیشت قبیله و عشیره خود صبر وشکیبایی کنند. قدرت شکیبایی یعنی عزم استوار و خلل ناپذیر برای پایداری در برابر هر اتفاق که امکان وقوع آن بعید نبود. پس صبر وبردباری نمایانگر مردی و جوانمردی و سلحشوری در میدان نبرد است واز این جهت است که صبر به مفهوم شجاعت کمک می رساند. در آموزه های دینی ونیز در روایات واحادیث ائمه معصومین بیانات فراوانی در ستایش وبلندی مقام ولزوم صبر ونکوهش وپستی ونادرسیت جزع آمده است ، گاهی نسبت صبر به ایمان را به نسبت سر به بدن تشبیه کرده اند که اهمیت و ضرورت و لزوم صبر را می نمایاند.اما قرآن به این مفهوم اخلاقی کهن رنگ دینی بخشیده و به مسلمانان توصیه کردکه در میدان نبرد با کافران از خویشتن صبر و شکیبایی نشان دهند. نتیجه اخلاقی این امر آن بود که روحیه شهادت دربین مسلمانان به تکامل می رسیدو به تدریج تبدیل به یک نیرو و قدرت اخلاقی عظیمی برای استقبال قهرمانانه از مرگ و یا تحمل هر نوع شکنجه و رنجی در راه دین خدا می شد آنجا که می فرماید: … قال الذین یظنون انهم ملقوا الله کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله و الله مع الصبرین .ولما برزوا لجالوت وجنوده قالوا ربنا افرغ علینا صبرا وثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکفرین (بقره،۲۴۹-۲۵۱) کسانی که به دیدار خداوند یقین داشتند گفتند چه بسا گروهی اندک که بر گروهی بسیاربه اذن خدا پیروز شدند وخداوند با شکیبایان است وهنگامی که با جالوت و سپاهیانش روبرو شدندگفتند پروردگارا بر دل های ما شکیبایی فرو ریز و گام های ما را استوار دار وما را بر گروه کافران پیروز فرما. درجای دیگر نیز به قصه ای اشاره می کند که ساحران فرعون عزم خود را برای وفادار ماندن به خدای حضرت موسی تحت شدیدترین وسخت ترین شکنجه ها و رنج ها جزم کردند دربیان صبر آنها چنین فرمود :قال فرعون ءامنتم به فبل ان ءاذن لک ان هذا لمکرمکرتموه فی المدینه لتخرجوا منها اهلها فسوف تعامون.لاقطعن ایدیکم وارجلکم من خلف ثم لاصلبنکم اجمعین.قالوا انا الی رنا منقلبون.وما تنقم منا الا ان ءامنا بایت ربنا لما جاء تنا ربنا افرغ علینا صبرا وتوفنا مسلمین ( اعراف ،۱۲۲-۱۲۶) فرعون گفت : آیا پیش از آنکه به شما رسخت دهم به او ایمان آوردید! قطعا” این نیرنگی است که درشهر به راه انداخته اید تا مردمش را ازآن بیرون کنید پس به زودی خواهید دانست .دست ها وپاهایتان را یکی ازچپ ویکی از راست خواهم بردی سپس همه شما را به دار خواهم آویخت. گفتند: ما به سوی پروردگارمان باز خواهیم گشت وتو جز برای این ما را به کیفر نمی رسانی که ما به معجزات پروردگارمان ایمان آوردیم. پروردگارا بر ما شکیبایی فرو ریز وما را مسلمان بمیران. ذکر این نکته بسیار ضروری است که در اینجا فقط صبر در برابر شکنجه بدنی وجسمانی منظور نیست بلکه مشرکان با استهزاء وتمسخر و ریشخند و توهین وتحقیر مسلمانان را مورد آزار قرار می دادند صبر به صورت یک جنبه اساسی از ایمان واقعی به خدا تجلی می نماید. صبر آن جنبه خاص از ایمان است که هنگام قرار گرفتن در شرایط و اوضاع و احوال نامساعد بروز وظهور می کند که این امر درست مصداق دین اسلام درنخستین دوره تاریخی اش بود.مسلمانان که درمیان کافران می زیستند وهمه گونه وسوسه ها و فتنه های دنیوی پیرامونشان را فراگرفته بودناچار می بایست موضع مقاومت جدی را اتخاذ نمایند و صبر بویژه به این تصمیم تزلزل ناپذیر در پایدار ماندن برایمان واقعی در مقابل حملات بی امان دشمنان کمک شایانی نمود.
وفای به عهد
یکی دیگر از مفاهیمی که درعصر جاهلی به عنوان فضیلت بود اما اسلام آن را مورد پالایش وتصفیه قرارداد، وفای به عهد بوده که ضد آن غدر است. وفاداری که گاهی امانت داری نیز معنا می شود از مهمترین فضایل بادیه به شمار می رفت وهرکس اندک جستجویی در اشعار قبل از اسلام داشته باشد این سخن را تأیید خواهد نمود. آنجا که زندگی اجتماعی عرب جاهلی در قالب قبیله تعریف شده بود وفاداری هم درهمین حیطه موضوعی مربوط به خویشاوندی معنا می شده است. از آنجا که این حوزه قلمرو محدودی داشت وفاداری سلطه ای مطلق و رفیع داشت و معمولا” به صورت ایثار و فداکاری دربرابر خویشان و هم عشیره ای ها و پایبندی به میثاق و تعهدات قبیله ای تجلی می یافت. علمای اخلاق در تعریف آن چنین گفته اند: وفا به معنای حفظ نمودن یا به انجام رسانیدن است وگفته می شود: وفی بالوعد،یعنی قراری که گذارده بود نگه داشت وازآن تخلف ننمود یا به انجام رسانید وغدر به معنای شکستن عهد یعنی نگاه نداشتن یا به انجام نرسانیدن است وبدیهی است اولی از صفات حمیده و از یاوران عقل و از لوازم غریزه سرشتی جب ذات خواستار کمال حقیقی و متصف به خیریت است ودومی از صفات ناپسند و از کمک کاران جهل وشیطان واز لوازم همین غریزه سرشتی است که گرفتار به بندهای مادیان ومحجوب به پرده های تاریک طبیعت و متصف به شریت شده است و روایات بسیاری در مدح وفا و تشویق برآن و در ذم غدر وتهدید برآن رسیده است.(تهرانی ،۱۳۵۷ ،صص ۱۹۷-۱۹۸) تعریف علمای اخلاق از وفا دربرگیرنده برداشت اعراب جاهلی از این واژه است هر چند دامنه آن دراین تعریف گسترده تر است . زهیر بن ابی سلمی در معنای وفا گوید:
و من یوف لایذمم ومن یغض قلبه الی مطمئن البرالا یتجمجم
هرآن کس که به عهد خویش وفا کند مذمت نمی شود و آن کس که قلبش او را به معنای راستی وامانت راهبر شود تردید و دو دلی روا نمی دارد.(الشیبانی، ۲۰۰۱ ص ۲۰۹) همین واژه درقرآن نیز به کار رفته است آنجا که می فرماید:و اوفوا بعهدی اوف بعهدکم (بقره ۴۰) علاوه براین با صیغه های وفی و اوفی و وفی به کار رفته و شکل اسم تفصیل آن نیز درآیه و من اوفی بعهده من الله (توبه ۱۱۱) آمده است. از آیات و روایات برمی آید که وفا وامانت داری در اسلام از مقامی بس ارجمند برخوردار است واگر مشابهتی بین وفای عهد جاهلی واسلامی وجود دارد درلفظ و ریشه آن است درصورتی که محتوای آنها با هم تفاوت دارد چرا که اسلام این سجیه کهن را تکامل بخشید و در مسیر دینی و توحیدی به حرکت درآورده می توان برای وفای به عهد دو جنبه را متصور شد،یکی در قلمرو روابط اجتماعی و متعارف درمیان مسلمین ودیگری در قلمرو خاص دینی که مربوط به روابط عمومی میان انسان و خدا می باشد. در وجه دوم آن است که ملاحظه می شود، اسلام همه اندیشه های خام اعراب بدوی را تعالی می بخشد و به مفهوم عهد ومیثاق به عنوان رابطه ای دینی میان خدا و انسان که از ویژگی های ادیان سامی است دست می یازد. بیشتر نمود این نوع پایبندی به عهد ومیثاق را در داستان های بین اسرائیل که درقرآن آمده است ملاحظه می کنیم دربرخی ازاین آیات خداوند از وعده خیوش سخن به میان می آورد وعده ای که همیشه عملی است واو هرگز وعده خویش را نمی شکنداما بیشتر مردم این را نمی دانند. یخلف الله وعده ولکن اکثر الناس لا یعلمون (روم ۶) هدف از بیان داستان بنی اسرائیل درقرآن شاید این باشد که خداوند خواسته رابطه خاص میان خداوند و قوم اسرائیل را به دین اسلام نیز انتقال دهد ودرمیان مسلمانان و خداوند شکل بنیادی رابطه عهد وپیمان را به وجود آورد و مسلمانان را متوجه عهد وپیمان خودشان نماید. درحقیقت مفهوم دین به عنوان امری که مبتنی است برعهد ومیثاق میان دو طرف، همان اندازه که از ویژگی های تورات (عهد عتیق) به شمار می رود از خصوصیات قرآن نیز هست ومی توان گفت عملا” همه ارزش های اخلاقی که در اسلام پرورده شده به طور مستقیم و یا دست کم به طور غیرمستقیم به نحوی با اندیشه میثاق میان خدا وانسان سروکار دارد.
نتیجه
آنچه گذشت تنها روزنه بسیار کوچکی به دنیای نوآوری های قرآن درباورها واندیشه ها ومعتقدات واخلاقیات دوران جاهلی بود اما لازم به ذکر است که این امر تنها به دوره جاهلی اختصاص نداشته ودر دوره های بعدی ودرعصر فتوحات وتعامل برخورد با سایر ملل نیز مسأله همساز کردن اندیشه ها مطرح بود بویژه زمانی که مسلمانان به اندیشه های ایران ویونان و هند و غیره نیز آنها نیز رنگ دینی دهد. شکی نیست که تعالیم دینی- اخلاقی سطح اندیشه و تعقل را تا حد بسیار بالایی ارتقا بخشید اسلام آنها را از عبادت بت ها که نشانه انحطاط ورکود فکر و عقل بود به عبادت خداوند یکتا متوجه کرد .خدایی که پروردگار جهانیان و بوجود آورنده هستی است وهمه چیز به دست اوست وبرهر چیز آگاه است. اسلام به اعراب فهماند که دینشان بهترین دین است وجهان اطرافشان در ضلالت و گمراهی است و پیامبرشان هدایت گر تمامی مردم است که برای هدایت امت ها او را به ارث برده اند تا ملت های دیگر را به دینشان دعوت کرده وبه آنها بشارت رستگاری دهند. اعراب درراه انتشار دعوت پیامبر جان خود را می فروختند. (امین ۱۹۶۹ ،ص ۷۵) ان الله اشتری من المومنین انفسهم و امولهم بان لهم الجنه یقتلون فی سبیل الله فیقتلون ویقتلون وعدا” علیه حقا فی التورئه والانجیل والقرءان و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به و ذلک هو الفوز العظیم (توبه ۱۱۱) درحقیقت خدا از مومنان جان و مالشان را به بهای اینکه بهشت برای آنان باشد خریده است همانا کسانی که در راه خدا می جنگند و می کشند و کشته می شوند این به عنوان وعده حقی در تورات و انجیل و قرآن بر عهده اوست و چه کسی از خدا به عهد خویش وفادارتر است پس به این معامله ای که با او کرده اید شادمان باشید و این همان کامیابی بزرگ است. اسلام تغییر شگرفی را در اخلاق اعراب جاهلی به وجود آورده وارزش آنرا بالا برد معنای این سخن آن نیست که تمامی این اتفاقات و تغییر و تحولات به راحتی و سادگی اتفاق افتاد بلکه پیامبر اسلام در تبدیل تفکر جاهلی به تفکر اسلامی با سختی ها ورنج ها وگرفتاری های فراوانی مواجه بودند ، حتی مسلمانان اولیه نیز با اقسام این رنج ها دست وپنجه نرم می کردند، دراین اوضاع واحوال به طور کلی دو جبهه کاملا” متفاوت در مقابل هم قرار داشت دریک جبهه عقیده دوگانه پرستی ،لذت پرستی،آزادی مطلق حیوانی قرار داشت اما در جبهه اسلام یکتاپرستی بود و بت ها پایمال می شدند. لذت پرستی محدود ومقدارش مشخص بود ،آزادی چارچوب داشت وحرمت انسان حفظ می شد. در سیره ابن هشام فرق بین اسلام وجاهلیت از زبان جعفر ابن ابی طالب هنگام مهاجرت به حبشه به نجاشی مطرح شده است : ما قومی بودیم که درعهد جاهلی بت می پرستیدیم و گوشت مردار می خوردیم و زنا می کردیم قطع رحم می نمودیم وحرمت همسایه نگه نمی داشتیم . قوی ،ضعیف را می خورد وازبین می برد. اوضاع ما سال ها بدین منوال بود تا اینکه خداوند از میان ما پیامبری برگزید که ما نسب ،صداقت ، امانت داری وعفت او را می شناختیم او ما را به خدا فرا خواند تا جز او را نپرستیم و به وحدانیتش باور داشته باشیم واز آنچه که آبا و اجداد ما از سنگ و بت مورد پرستش قرار میدهند دست برداریم. او ما را به راستگویی و امانتداری ،صله رحم ،حرمت همسایه فرا خواند واز زنا وریختن خون منع کرد واز تزویر و خوردن مال یتیم باز داشت وبه ما فرمود که خدای یکتا را عبادت کنید و به او شریک قائل نشومی واینکه نماز به پا داریم و زکات بپردازیم و روزه بگیریم، ما نیز او را تصدیق کردیم وبه او ایمان آوردیم اما قوم ما برما شوریدند و آزار و اذیت نمودند وخواستند ما ار از پرستش خدای یکتا و قادر متعال به پرستش بت ها برگردانند و می خواستند که ما آن پلیدی هایی را که حرام می دانستیم حلال بشماریم ، لذا برما خشم گرفتند و ظلم روا داشتند و سخت گیری کردن بین ما ودین مان فاصله انداختند تا اینکه ما آنجا را ترک گفته و به دیار شما آمدیم. شجاعت فردی ،شهامت بی حد وحصر، بخشش تا حداسراف، اخلاص کامل به قبیله ، قساوت در انتقام ، خون خواهی افراطی به خاطر خود یا قبیله تمامی این ها اصول اخلاقی وفضائل جاهلی و بت پرستی است اما در اسلام خشوع و خضوع برای خداوند و اطاعت از دستورات او ،صبر و بردباری ،پیروی از دین در مقابل پیروی از قبیله ،قناعت عدم تفاخر وتکاثر وپرهیز از کبر ونخوت و خود بزرگ بینی که مثل اعلای انسانی در زندگی و فضائل اخلاقی اسلام بودند ( امین ، ۱۹۶۹،ص ۷۶-۷۷) کتابنامه ۱-قرآن کریم ۲-امین ،احمد (۱۹۶۹)فجرالاسلام ،بیرت :دارالکتب العربی ،ط العاشره ۳-ابن هشام الانصاری (۱۹۷۵)سیره النبویه ،تحقیق مصطفی السقا والاخرین ،مصر. ۴-ابوعمرو الشیبانی (۲۰۰۱) شرح المعلقات التسع ،تحقیق عبدالمجید همو،بیروت :ط . الاولی ۵-افرام البستانی ،فواد (۱۹۶۰) المجانی الحدیثه بیروت: المکتبه الشرقیه ۶-الترمانینی ،عبدالسلام (۱۹۹۸) الزواج عند العرب بیروت :عالم المعرفه ط .الاولی ۷-امین ،احمد (۱۹۳۱)کتاب الاخلاق قاهره :دارالکتب المصریه ط .الثالثه ۸-تهرانی ؛علی (۱۳۵۷) اخلاق اسلامی تهران چاپ اول ۹-توشیهیکو ،ایزوتسو(بی تا) خداوند وانسان در قرآن ترجمه احمد آرام ،تهران :موسسه تحقیقاتی و فرهنگی وزبان شناسی ۱۰-ـــــــــــــ ــــــــــ (۱۳۶۰) ساختمان معنای مفاهیم اخلاق دینی در قرآن ترجمه فریدون بدره ای ،تهران انتشارات قلم. ۱۱-حموی ،یاقوت (۱۹۶۸)معجم البلدان بیروت :دار صادر ۱۲-زیدان ؛جرجی (۱۹۷۳)تاریخ التمدن الاسلامی تعلیق حسین مونس ؛دارالهلال ۱۳-شیخو الیسوعی ،اب لویس (۱۹۸۹) انصرانیه وآدابها بین العرب الجاهلیه ، بیروت : دار المشرق ط الثانیه ۱۴- ضیف ، شوقی (۱۴۲۶) تاریخ الادب العربی (العصر الجاهلی) نجف الاشرف : ذوی القربی ،ط ، الاولی ۱۵-طباطبائی سید محمدحسین (۱۳۹۷)المیزان فی تفسیر القرآن تهران :دارالکتب الاسلامیه ۱۶-علی ،جواد (۱۹۷۸) المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ،بیروت ۱۷-فخر رازی ،محمدبن عمر (بی تا) التفسیر الکبیر،بیروت : داراحیاء التراث العربی. ۱۸-نوری ؛یحیی (۱۳۵۴) اسلام وعقاید و آراء بشری ، تهران : مجمع مطالعات و تحقیقات اسلامی ،چاپ ششم. ۱۹-هاشمی رفسنجانی ،اکبر (۱۳۷۱) تفسیر راهنما ،قم :دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم
منبع:مجموعه مقالات ۲۵ دوره مسابقات قرآن مرداد ۸۷جلد چهارم (قرآن و نوآوری و شکوفائی)

















هیچ نظری وجود ندارد