ويژگيهاى اهل البيت ^
يكى از راههاى مشخص كردن مصداق اهلبيت^ تبيين ويژگيهاى آنان است. این قاعده اختصاص به اهلبيت^ ندارد، بلكه براى هر گروه، جمعيت و شخصيت حقوقى و حقيقى ممكن است. به عنوان مثال، اگر گفتيم قاضى كسى است كه اين ويژگىها را داشته باشد به طور طبيعى بسيارى از افراد از شمول عنوان قاضى خارج مىشوند. همچنين اگر ويژگىهاى اهلبيت × را مشخص كرديم، ديگران خود به خود خارج مىشوند، ولى سخنى كه اين جا مطرح شده است ، این است كه اين ويژگىها چيست؟
اگر ويژگيها را مشخص كنيم، در واقع اهلبيت × را در انديشه خود بيان كردهايم، نه آن اهلبيتى كه در قرآن و حديث آمده است. بناچار بايد ويژگيها از طرف رسول خدا | مشخص شود تا بتوان گفت اين اهلالبيت، اهلبيتى است كه خدا و رسول خدا | در نظر دارند.
براين اساس يكى از راههاى مطمئن مشخص كردن مصداق اهلبيت× معيّن كردن ويژگيهاى اهلبيت × در كلام رسول خدا | است.
اهل بيت ^ در كلام رسول خدا |
الف- اهل بيت ^ كشتى نجات
از رواياتى كه در آنها رسول خدا | به معرفى اهلبيت × پرداخته روايات سفينه است. در اين روايات اهلبيت به صورت كلى معرفى شدهاند.
به اين روايت توجه كنيد:
«قال ابوذر سمعت النبىّ يقول: الا انّ مثل اهلبيتى فيكم مثل سفينة نوح من قومه، من ركبها نجا و من تخلّف عنها غرق.»([1])
ابوذر مىگوید: از رسول خدا | شنيدم که مىفرمود: توجه داشته باشيد كه مَثَل اهلبيت من همانند كشتى نوح × براى قوم نوح × است؛ هر كسى سوار كشتى شود نجات مىيابد و هركس از آن جدا شود، غرق خواهد شد.
براى فهم اين دسته از روايات ابتدا بايد شرايط حضرت نوح × و ارزش كشتى او را درك كرد و سپس شرايط رسول خدا | را، تا ارزش اهلبيت× او در اين روايات روشن شود.
براساس آيات قرآن و روايات اسلامى حضرت نوح × پس از 950 سال تبليغ كه پيشرفت قابل توجهى نداشت و مردم گذشته از آن كه او را تصديق نمىكردند، اذيت و آزار هم مىنمودند، حضرت نوح آنها را نفرين كرد و اراده خداوند بر اين تعلق گرفت كه آن قوم با بارانى عذاب شوند؛ عذابى كه در كمترين فرصت همه چيز را زير آب برد. براى فراگير شدن عذابى كه همه را غرق خواهد كرد، نوح × مىبايست براى انسانهاى صالح و پيروانش چارهاى بينديشد كه خداوند به او مأموريت داد:
{وَاصْنَعِ الفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَوَحْيِنا}([2])؛ كشتى را تحت نظارت و وحى ما بساز.
پس از آماده شدن كشتى فرمان خداوند صادر شد».
در اين جا توجه به چند نكته زیر ضرورى است:
1- كشتى نوح × به دستور و تحت نظارت خداوند ساخته شد، نه به دستور نوح × و نه به دلخواه او؛ به عبارت ديگر آنچه بايد امت را از امواج نابودكننده نجات دهد به دستور خداوند مشخص شده بود.
2- هيچ كس از امواج شكننده و نابودكننده در آن روز در امان نمىماند و عذاب همه را در برمىگرفت؛
3- تنها راه نجات در آن شرايط، سوار شدن بر كشتى نوح × بود؛
4- سوار شدن بركشتى براى همه الزامى بود و هركس سرپيچى مىكرد نابود مىشد حتى اگر پسر نوح × باشد؛
5- ناخداى كشتى بايد فردى آشنا با هدايت كشتى باشد و به دور از هوى و هوس كشتى را رهبرى كند وگرنه در اولين فرصت، كشتى را در آن گردابها با مشكل روبرو مىكند و سرنشينان را به نابودى مىكشاند. به عبارت ديگر ناخدا بايد معصوم باشد.
اكنون با توجه به نكات ياد شده دوباره روايت سفينه را بررسى مىكنيم:
1- رسول خدا | مىفرمايد: مَثَل اهل بيت من همانند كشتى نوح × در بين امت نوح × است. براين اساس همانطور كه نوح × آن كشتى را به دستور خدا براى نجات امت آماده كرده بود، رسول خدا | نيز به دستور خداوند اهلبيت خود را براى مردم معرفی کرده است.
2- هركس سوار آن شود، نجات مىيابد! بر اين اساس:
الف – سوار شدن بر كشتى به صلاح خود افراد است و سود آن به خود آنان برمىگردد، نه به اهلبيت × كه قرآن درباره مزد رسالت – كه محبت و مودت اهلبيت × باشد – چنين مىفرمايد:
{قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِن أجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ}([3]) ؛
بگو هر مزدى كه من از شما خواستهام براى خود شما است».
ب – سوار شدن در كشتى الزامى است، در غير اين صورت مساوى با نابودى آنان است؛
ج – مردم در تعيين راه نجات نقشى ندارند و به آنان واگذار نشده و حتى پيامبر نيز نقشى ندارد؛ زيرا خداوند فرمود: {وَاصْنَعِ الفُلْكَ بِأَعْيُنِنا}؛
د – در جريان نوح × گردابها مادى بود و نابودى نيز جسمى، ولى در عصر رسول خدا | و بعد از او گردابها فكرى است و نابودى، نابودى انديشه و فكر و دين و دنيا است.
ه – همه بايد پيروى كنند؛ دوست و آشنا، بيگانه و همسايه ندارد. حتى اگر پسر نوح هم سرپيچى كند نابود مىشود، چه رسد به همسر و صحابه نوح×. در مورد اهلبيت × نيز چنين است؛ زن پيامبر | هم بايد اطاعت كند و اگر اطاعت نكند نابود مىشود؛ چه رسد به صحابه رسول خدا |.
و – همان طور كه در آن جريان، نوح × مىبايد با هدايت كشتى آشنا باشد و كوچكترين اشتباه او كشتى را نابود و مردم را غرق مىكرد، در اين جا نيز عقل حكم مىكند كه اهلبيت ^ بايد معصوم باشند و صحیخ نیست كه از طرفى به مردم دستور دهند كه اطاعت كردن از اين گروه واجب است و از طرفى آن گروه خود صددرصد انسانهاى سالم و صالحى نباشند؛ زيرا در اين صورت، براى خداوند نقض غرض خواهد بود.
از روايات سفينه جز مسأله جانشينى چيز ديگر توجيه منطقى ندارد و به روشنى اين روايات دلالت مىكنند كه اهلبيت رسول خدا | جانشينان رسولخدا | هستند. واقعا اگر پيامبر مىخواست در حد يك تمثيل و تشبيه موقعيت خاندان خود را بيان كند، مىبايد با چه واژههايى آن را تبيين مىکرد؟
ب – اهلبيت ^ وسيله آمرزش گناهان
بحث توسل به اولياى الهى بحث مفصلى است كه مجالى ديگر مىطلبد، ولى به عنوان يك بحث كلى مىتوان گفت كه توسل به اولياء اگر با اين انگيزه و ديدگاه ملاحظه شود كه آنها در برابر خداوند از خود داراى استقلال هستند و مىتوانند بدون اجازه خداوند در عالم تصرف كنند و كارى انجام دهند، اين انديشه، بدون ترديد، انديشهاى شركآلود است و صاحب اين انديشه مشرك خواهد بود، ولى اگر توسل به اولياء با اين انگيزه و هدف انجام گيرد كه اينان مقربان درگاه خداوند هستند و خود خداوند دستور داده است كه براى سلوك راهش وسيلهاى انتخاب كنند و وسيله را نيز خداوند معين كرده است و اين گروه نيز در برابر خداوند استقلالى ندارند و كارى از آنان ساخته نيست، بلكه اگر كارى انجام مىدهند با اذن و اجازه خداوند است و اين گروه واسطة فيض خداوند هستند، اين انديشه نه تنها با توحيد افعالى منافاتى ندارد، بلكه عين توحيد افعالى است.
خداوند در آيهاى دستور داده است كه بندگان براى تقرب به خدا وسيلهاى انتخاب كنند:
{يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الوَسِـيلَةَ وَجاهِدُوا فِي سَبِـيلِهِ لَعَلَّـكُمْ تُفْلِحُونَ}([4])
«اى مؤمنان خدا را در نظر بگيريد و برای رسیدن به تقرب او راهی را برگزینید و در راهش جهاد كنيد؛ شايد رستگار شويد».
زمخشرى مىنویسد:
«الوسيلة كلّ ما يتوسّل به ان يتقرّب من قرابة او صنيعة او غير ذلك.»([5])
«وسيله هر چيزى است كه با آن به ديگرى نزديك مىشوند؛ اعم از نسبت خانوادگى، كار و تلاش و يا جز اين دو».
خداوند در آياتى نه تنها به صراحت توسل به اولياء خويش را تجويز كرده، بلكه دستور مىدهد كه مردم بايد از پيامبر به عنوان اين كه نماينده خداوند است، اطاعت كنند و اگر مسلمانان گناه كردند و استغفار كنند و نزد پيامبر بيايند و پيامبر را واسطه قرار دهند و پيامبر براى آنان طلب آمرزش كند، خداوند آنان را مىآمرزد.
به اين آيه توجه كنيد:
{وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِـيُطاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُول لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِـيماً}([6])
ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر به اين منظور كه به امر خداوند فرمانش را اطاعت كنند و اگر آنان هنگامى كه به خود ستم كردند، نزد تو مىآمدند و از خداوند طلب آمرزش مىكردند و پيامبر برايشان طلب آمرزش مىكرد، خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند.
توسل به اولياى خداوند به زمان حيات آنان اختصاص ندارد؛ زيرا توسل به جسم ولىّ نيست، بلكه توسل به روح ولىّ است كه تكامل يافته است و نزد خداوند قرب و منزلت دارد. اين ويژگى مختص به حيات آنان نيست. برداشت صحابه رسول خدا | نيز چنين بود كه بعد از مرگ رسول خدا | نيز به او متوسل شدند. به اين جريان توجه كنيد:
«عن علىّ قدم علينا اعرابى بعد ما دفنّا رسولاللّه| بثلاثة ايام، فرمى بنفسه على قبر رسول اللّه | و حثا على رأسه من ترابه، فقال: قلت يا رسول اللّه فسمعنا قولك وعيت عن اللّه فوعينا عنك و كان فيما انزل اللّه عليك و لو انهم اذ ظلموا انفسهم و قد ظلمت نفسى و جئتك لتستغفر لى. فنودى من القبر انه قد غفرلك.»([7])
على × فرمود: سه روز پس از دفن پيامبر | يك روستايى آمد و خود را روى قبر پيامبر | انداخت و خاك قبر را بر سرش میريخت و مىگفت: اى رسولخدا! | تو دستور دادى و ما دستورات تو را شنيديم. تو از خدا فراگرفتى و ما هم از تو فراگرفتيم و از جمله چيزهايى كه از طرف خداوند بر تو نازل شد، اين آيه بود (و آيه را خواند) و من به خودم ظلم كردم كه گناه كردم. پيش تو آمدم تا برايم استغفار كنى. در همين حال صدايى از طرف قبر برآمد كه خداوند تو را آمرزيده است.
بايد توجه داشت كه عبادت آن نيست كه بنده بپسندد و خوشايند او باشد، بلكه عبادت آن است كه مولا دستور داده است و بنده مأمور است همان طور و با همان كيفيت زمانى و مكانى و… – كه مولا دستور داده است – انجام دهد و اگر غير از اين را انجام دهد، نه تنها اين اعمال او عبادت و تسليم خداوند بودن نيست، بلكه استهزا و تمسخر خداوند و احكام الهى خواهد بود.
اين نكته به امت اسلامى اختصاص ندارد بلكه در امتهاى گذشته نيز چنين بوده است؛ به عنوان مثال، امت موسى × كه مشهور به قوم بنىاسرائيل شدهاند، براى آمرزش گناهان مأمور شدند از درى خاص وارد شوند و جملات خاصى را بگويند، ولى آنان اين دستور خداوند را كه توسط حضرت موسى × ابلاغ شده بود به تمسخر گرفتند؛ در نتيجه به عذاب الهى گرفتار شدند.
به اين آيات توجه كنيد:
{وَ إِذ قُلْنا ادْخُلُوا هـذِهِ القَرْيَةَ فَـكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَادْخُلُوا البابَ سُجَّداً وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَـكُمْ خَطاياكُمْ وَسَنَزِيدُ الُمحْسِنِـين * فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَيْرَ الَّذِي قِـيلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنا عَلى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ.}([8])
آنگاه گفتيم به اين شهر درآييد و هر چه خواستيد از نعمتهاى آن به فراوانى بخوريد و با خضوع و خشوع از در وارد شويد و بگوييد: گناهان ما را فرو ريز تا از خطاى شما درگذريم و پاداش بيشترى به نيكوكاران دهيم اما ستمگران سخنى را كه به آنان گفته شده بود، تغيير دادند و ما هم در مقابل نافرمانىِ ستمكاران عذابى از آسمان فرستاديم.
همانطور كه ملاحظه مىكنيد، بنىاسرائيل مأمور بودند تا از درى خاص با خضوع و خشوع وارد شوند و بگويند: «حطّة»، تا گناهان آنان آمرزيده شود. خداوند هم كيفيت ورود مكان و گفتار را به عنوان عبادت مشخص كرده بود و بندگان بايد از همان در با همان آداب وارد شوند، ولى آنان نه تنها با حالت خشوع وارد نشدند، بلكه به زمين نشسته، خيزان خيزان به صورت تمسخر وارد شدند و به جاى اين كه بگويند «حطّه» مىگفتند: «حنطه» – گندم – كه خداوند به جاى آمرزش گناهان بر آنان عذاب نازل كرد و هفتاد هزار نفر از آنان را از بين برد.([9])
رسول خدا | مىفرمايد: اهلبيت من همانند باب حطّه در بنىاسرائيل هستند. خداوند دستور داده است كه براى فهم دين و عمل به دستورات آن و آمرزش گناهان و ارتباط با خداوند و در يك جمله براى اثبات بندگى خود بايد از كانال اهلبيت × وارد شوند كه روايات فراوانى در اين زمينه داريم.
به اين روايت توجه كنيد:
«عن ابى سعيد الخدرى: انّما مثل اهلبيتى فيكم مثل باب حطّة فى بنىاسرائيل من دخله غفر له.»([10])
ابوسعيد مىگوید: رسول خدا | فرمود: جايگاه اهلبيتم در بين امت، همانند جايگاه باب حطّه در بنىاسرائيل است، هركس از آن وارد شود، آمرزيده مىشود.
در منابع اهلسنت در اين زمينه رواياتى داريم كه هر دو ويژگى ياد شده، يعنى تمثيل به كشتى نوح و باب حطّه بنىاسرائيل، از امام على × درباره اهلبيت × نقل شده است.
به اين روايت توجه كنيد:
«عن علىّ بن ابى طالب قال: انّما مثلنا فى هذه الامّة كسفينة نوح و كباب حطّة فى بنىاسرائيل»([11])
امام على × مىفرمايد: جايگاه ما اهلبيت × در بين امت اسلامى همانند جايگاه كشتى نوح و باب حطّه در میان قوم بنىاسرائيل است.
([1]) مستدرك، ج 3، ص 163؛ الصواعقالمحرقة، ص 121؛ ذخائرالعقبى، ص 53؛ مناقب، ابن مغازلى، ص 132؛ كتاب الامثال، ص 247؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 168؛ ينابيعالمودة، ص 27، 183 و 187؛ كنوزالحقايق، ج 2، ص 149.
([7]) تفسير، قرطبى، ج 5، ص 266.
([9]) تفسير قرطبى، ج 1، ص 411؛ الكشاف، ج 1، ص 282.
([10]) مجمع الزوائد، ج 9، ص 168؛ ينابيع المودّة، ص 28؛ الدرّالمنثور، ج 1، ص 71.

















هیچ نظری وجود ندارد