اگرچه تفسیر نویسان بسیاری در گذشته داشته ایم و اکنون نیز داریم، اما درمیان آثار آنان، تفاسیر معدودی، چشم گیر و قابل توجه هستند. از آن جمله، «تفسیر المیزان» نوشته ی استاد علامه طباطبایی است که در تاریخ معاصر، گوی سبقت از همگان ربوده و جایگاه بلندی در جوامع علمی به خود اختصاص داده است. این توفیق در پی ارزش های چندی است که در این تفسیر گرد آمده و به مطالب عالیه و مباحث شگرف آن، رونق دیگری بخشیده اند. در این مقال، به گوشه ای از آن ارزش ها که ویژگی های این تفاسیر پر ارج را نشان می دهند، اشاره می شود:
تفسیر ترتیبی و موضوعی
جمع نمودن میان دو شیوه ی تفسیر تربیتی و موضوعی. استاد با رعایت ترتیب در تفسیر آیات، آیه به آیه و سوره به سوره از جایگاه بلند تفسیر موضوعی که اهمیت آن امروزه کاملا روشن شده، غافل نبوده است. در واقع، هر دو جنبه ی ترتیبی و موضوعی را با کمال دقت و ظرافت دنبال کرده و تفسیری کامل در تمامی ابعاد به جهانیان عرضه داشته است. این ویژگی تفسیر المیزان، موجبات توجه دانش پژوهان و اسلام شناسان را به آن فراهم آورده است. امروزه مسلم شده که تفسیر موضوعی از اهمیت به سزایی برخوردار است و عالمان و محققان، بیشتر توجهشان معطوف این جهت می شود که محتویات قرآن چیست و چه مطالبی را بر جهانیان عرضه داشته که از روز نخست، مورد اعجاب و شیفتگی همگان شده و علاوه بر تسخیر جان ها بر پهنای گسترده ی جهان سایه افکنده است. استاد علامه طباطبایی به این نکته توجه فراوان داشته است و تا آن جا که قلم توانای آن بزرگ مرد فرصت یافته، مقاصد عالیه و معارف جلیله قرآن را دسته بندی کرده، آماده و کامل بر پژوهشگران روشن ضمیر عرضه داشته، و روان تشنه ی آنان را با آبی زلال و گوارا سیراب کرده است. قابل توجه آن که استاد علامه بحث های وارده را کاملا قرآنی مطرح کرده، از طفره رفتن و گریز به مطالب بیرونی پرهیز نموده، و صرفا مطالب را از دیدگاه قرآن و با عرضه کردن آیات بر یکدیگر، ارزیابی نموده است. این نکته ی ظریفی است که از نظر تیزبینان دور نمانده است. هم چنین، از جنبه ی تفسیر ترتیبی نیز، هر آن چه طالبین تفسیر، از نکته ها و ظرافت های ادبی، اشارت های علمی و ارزش ها، و نیز شرح وتفسیرو رفع ابهام ها که به آن نیاز دارند، برآورده نساخته و با ذوقی سرشار و قدرتی شگفت آمیز، تمامی ابعاد آن را مورد بررسی قرار داده است.
وحدت موضوعی هر سوره
از ویژگی های دیگر این تفسیر، مطرح کردن مسئله ی وحدت موضوعی هر سوره است. هر سوره دارای هدف خاصی است که آن را با مقدمه ای ظریف دنبال می کند و به طرز شیوایی به پایان می رساند. اختلاف عدد آیات سوره ها به همین امر بستگی دارد. تا مقصود نهایی حاصل نشود، سوره به پایان نمی رسد وکوچکی و بزرگی هر سوره به کوتاهی و بلندی هدف و مقصود هر سوره وابسته است. آن چه علمای بیان تا کنون به آن رسیده اند، مشتمل بودن هر سوره بر مقدمه ای متناسب (حسن مطلع) و خاتمه ای هماهنگ (حسن ختام) است که از محسنات بسیار ظریف علم بدیع است. سخنور توانا و نویسنده ی قدرتمند باید مطلب خود را به وجه احسن شروع کند، به گونه ای که شنونده و خواننده، ناگهان با مطلبی غیر مترقبه مواجه نشود و تا ذهنیت او را آماده نکرده است، وارد مطلب نشود. و نیز به شیوه ای ظریف به مطلب پایان دهد تا شنونده به سهولت خود را در پایان مطلب بیابد و این پایان برایش حالت غیر منتظره نداشته باشد. یعنی خود را در حالتی بیابد که کمال مقصود را دریافته است. این خاصیت بدیهی، به کمال و وضوح در یک یک سوره ها به چشم می خورد و علما از روزهای نخست به آن پی برده اند. اکنون این پرسش پیش می آید که: آیا می شود کلامی با مقدمه ای زیبا و خاتمه ای شیوا، مقصودی بس والا در میان نداشته باشد؟ این نکته ای است که علمای متأخر به آن پی برده اند. از جمله استاد بزرگوار علامه طباطبایی بر این نکته اصرار دارند که هر سوره مجموعه ای از آیات پراکنده نیست، بلکه وحدتی فراگیر در هر سوره وجود دارد که ضامن پیوستگی آیات آن است. مسئله ی وحدت موضوعی یا حدت سیاق در هر سوره که از « قرائن کلامیه » است، از همین جا نشأت گرفته است. در این زمینه می فرماید: « ان لکل طائفه من هذه الطوائف من کلامه تعالی (التی فصلها قطعا قطعا و سمی کل قطعه سوره، نوعا من وحده التالیف و الالتئام لا یوجد بین ابعاض من سوره و لا بین سوره و سوره. و من هنا نعلم ان الاغراض و المقاصد المحصله من السور مختلفه و ان کل واحده منها مسوقه لبیان معنی خاص و لغرض محصل لانتتم السوره الابتمامه… » [ تفسیر المیزان، ج۱: ۱۴ ]. هم چنین پیشاپیش هر سوره، فشرده ای از مطالب گسترده آن را بیان داشته و با این اقدام استوار، از راز بزرگی که در متن سوره ها نهفته، پرده برداشته و جهشی بس سترگ به جهان تفسیر بخشیده است.
وحدت کلی قرآن
سومین ویژگی، سریان و جریان یک روح کلی و حاکم بر سرتاسر قرآن است که بر تمامی آیات و سور آن سایه افکنده است و حقیقت و جان کلام الهی را تشکیل می دهد. استاد علامه طباطبایی بر این باور است که در پس ظاهر الفاظ و معانی، حقیقتی والاتر نهفته است که گوهر قرآن و بطن آن را تشکیل می دهد. قرآن دارای وحدتی استوار و از هرگونه تجزیه و تفصیل مبراست ؛ حقیقتی که همانند روح در جسد، عینیت وجودی دارد و سرمنشأ تمامی احکام و شرایع و بیانات قرآن است؛ حقیقتی که نه از سنخ الفاظ و نه از سنخ مفاهیم، بلکه از سنخ عالم امر است. در جایگاه بلند عالم ملکوت قرار دارد و هرگز دست آلوده ی خاکیان بدان نمی رسد. در این خصوص قرآن مجید می فرماید: « و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا » [ شوروی /۵۲ ]. « و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم » [ زخرف/۴]. « انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون » [ واقعه /۷۹-۷۷]. در همین زمینه استاد علامه می نویسد: « فالمحصل من الآیات الشریفه ان وراء ما نقرأ و نعقله من القرآن امرا هو من القرآن بمنزله الروح من الجسد و المتمثل من المثال و هو الذی یسمیه تعالی بالکتاب الحکیم و هو الذی تعتمد علیه معارف القرآن و لیس من سنخ الالفاظ و لا المعانی » [ تفسیر المیزان، ج۳ :۵۵ ]. و پیش از آن نیز نوشته است: « و اما لکون الکتاب ذا حقیقه اخری وراء ما نفهمه بالفهم العادی الذی یقضی بالتفرق و التفصیل و الانبساط و التدریج هو المصحح لکونه واحدا غیر تدریجی و نازلا بالانزال دون التنزیل… و هذا الاحتمال هو اللائح من قوله تعالی » کتاب احکمت آیاته ثم فصلت » [ هود/۱ ]. فان هذا الاحکام مقابل التفصیل » فالاحکام کونه بحیث لا یتفصل فیه جزء من جزء و لا یتمیز بعض من بعض لرجوعه الی معنی واحد لا اجزاء فیه و لا فصول و ان هذا التفصیل المشاهد فی القرآن انما هو شییء طرأ علیه بعد کونه محکما غیر مفصل – الی ان یقول – فالکتاب المبین الذی هو اصل القرآن و حکمه، الخالی عن التفصیل امر وراء هذا المنزل و انما هذا بمنزله اللباس لذاک » [ تفسیر المیزان، ج۲: ۱۶-۱۵]: همانا قرآن حقیقتی ورای آن چه ما با فهم عادی می فهمیم، دارد. اقتضای فهم ما پراکندگی، فصل بندی و بسط و تدریج است، در حالی که آن حقیقت (قرآن) چنین نیست. شاید آیه ی « کتاب احکمت »، اشاره بدین معنی داشته باشد… «احکام» در مقابل تفصیل است. در حالت احکام محکم کردن فصل بندی و جزء جزء نشده است و معنی واحدی را ارائه می کند. این حالت فصل بندی شده که درقرآن مشاهده می شود، بعد از این مرحله محکم سازی است که تعبیر به کتاب مبین شده است… . بر این اساس، مسئله ی وحدت سیاق عموما در تمامی قرآن وجود دارد و یکپارچگی قرآن را می رساند. لذا می توان از هر گوشه ی قرآن برای فهم یا رفع ابهام در گوشه ی دیگر آن استفاده کردو شبهه ی «عدم تناسب»، به استناد جدا جدا نازل شدن آیات دیگر موردی ندارد. زیرا بر این مبنا تمامی آیات قرآن به منزله ی کلام واحدی است. «و للمتکلم ان یلحق بکلامه ما شاء مادام متکلما. » بنابراین تمامی آیات نسبت به یکدیگر، «قرائن کلامیه» به شمار می روند.
تفسیر آیه به آیه
عینیت بخشیدن به مسئله ی « القرآن یفسر بعضه بعضا »، با چنان قدرت و احاطه ای به تمامی آیات مرتبط به یکدیگر، به گونه ای که هر یک از آیات نسبت به آیات دیگر رفع ابهام و شارح آن بوده است. البته رجوع به قرآن برای فهم قرآن و استشهاد از آیاتی برای آیات دیگر، سابقه ی طولانی دارد و به عهد اول برمی گردد. زیرا بهترین راه برای فهم مطالب، رجوع به دیگر سخنان هر متکلمی است و قرآن از این لحاظ قطعی ترین و اولی ترین سند رسمی برای مراجعه و مطمئن ترین وسیله برای راه یافتن به حل مشکلات تفسیری است. ولی مشکل این کار عدم احاطه و نبود آگاهی کامل در شناخت آیات مرتبط با یکدیگر است. شاید بیشتر مفسران، هنگام تفسیر یک آیه ندانند یا غفلت کنند، کدام آیات برای حل ابهام آیه ی حاضر مفید و قابل استفاده است. اما مفسر عالی قدر علامه طباطبایی، در این زمینه قدرت عجیبی از خود نشان داده است که احاطه کامل ایشان را می رساند ؛ تا آن جا که از ویژگی های این تفسیر عظیم الشأن به شمار می آید. استاد علامه، برای تفسیر یک آیه، به چندین آیه ی دیگر استشهاد می کند که انسان را به تعجب وا می دارد ؛ زیرا غالبا از آن ها غفلت شده است.
جایگاه پاک دلی در رسیدن به مفاهیم
پنجمین ویژگی، نحوه ی تفسیر و استنباط مقاصد عالیه قرآن است. استاد علامه، با تدبیری عمیق و شیوه ای جدا از دیگر شیوه ها، به سراغ آیات قرآن رفته و جان مطلب را به دست آورده است. قرآن، در بیان مطالب، شیوه ای خاص دارد که از دیگر شیوه ها جداست. برای رساندن مطالب خود و القای مفاهیم عالیه، روشی مجزا از روش های معموله در تفهیم و تفهم متعارف دارد که بیشتر با وجدان ها، و با فطرت و ضمیر آدمی سروکار دارد. اگر کسی خواسته باشد صرفا ازهمین روش های معمولی برای کسب مطالب قرآن استفاده کند، بسی به اشتباه رفته است ؛ زیرا قرآن فروغی است که هر دلی آمادگی تابش آن را ندارد: « و لکن جعلناه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا » [ شوری / ۵۲ ]. « ومن لم یجعل الله نورا فما له من نور » [ نور / ۴۰ ]. فقط پاک سرشتان و پاک اندیشانند که آمادگی بهره گیری از قرآن را دارند و می توانند پرده از چهره این گوهر تابناک بردارند: « انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون » [ واقعه /۷۹-۷۷]. مفسر عالی قدر ما با همین تیز بینی و با همتی والا، پایه های تفسیر گران مایه ی خود را پی ریزی کرده و کاملا در این راه موفق بوده، و حقایقی گران بها به دست آورده است ؛ چیزی که دیگران کم و بیش از آن محروم بوده اند. ایشان در زمینه ی تفسیر به رأی می فرماید: « و البیان القرآنی غیر جار هذا المجری (ای اعمال القواعد المعموله فی کشف المراد الکلامی) بل هو کلام موصول بعضها ببعض فی عینه انه مفصول. ینطق بعضه بعضا یشهد بعضه علی بعض کما قال علی علیه السلام – فلا یکفی ما یتحصل من آیه واحد باعمال القواعد المقرره فی العلوم المربوطه فی انکشاف المعنی المراد منها دون ان یتعاهد جمیع الآیات المناسبه لها و یجتهد فی التدبر فیها….» [ تفسیر المیزان، ج ۳: ۷۶ ]: بیان قرآن غیر از روش های جاری است که با قواعد معمول به مقصود کلام پی می بریم، بلکه بعضی آیات با بعضی دیگر دریافت می شوند و یکدیگر را توضیح می دهند. چنان که حضرت علی (ع) فرموده است: قواعد جاری در علوم مربوطه در فهم معنی یک آیه کفایت نمی کند، بدون این که در آیات دیگر مربوط به آن تدبر شود. لذا در خصوص آیه ی تدبر [ نساء/۸۲ ] می فرماید: و قد تبین من الایه – اولا -: ان القرآن مما لا یناله الفهم العادی و ثانیا: ان الایات القرآنیه یفسر بعضها بعضا…. [ تفسیر المیزان، ج۵: ۲۰ ].


















هیچ نظری وجود ندارد