یوسف ؛رزم آزمای معرکه نفس
اشاره
داستان حضرت یوسف ،زیباترین داستان مستند و پیوسته ای است که قرآن آن را تنها در یک سوره به نام سوره یوسف آورده است . در زیبایی این داستان همین بس که خود قرآن از آن به عنوان « احسن القصص » -نیکوترین داستان ها – تعبیر می نماید . زیبایی ها و جاذبه های داستانی سوره یوسف موجب شده است که در حلقه های قرآنی بیشتر مورد توجه بوده و در محافل تفسیری هم مورد بحث و بررسی فراوانی قرار گرفته باشد . اخیراً ،استفاده از ابزار هنر و نمایش فیلم آن به صورت سریال تلویزیونی ، به خروج مفاهیم و کلیات داستان حضرت یوسف(ع) از حلقه های تفسیری و قرآنی ، و فراگیر شدن آن درمیان توده مردم منجر شده است که حکایت از جاذبه های عرصه هنر و میزان نفوذ زبان هنر درگستره جوامع دارد . همین فراگیرشدن آموزه های این داستان قرآنی درمیان توده مردم انگیزه ای بود تا درآیاتی ازسوره یوسف تأویل دوباره ای صورت گیرد و درآنچه تاکنون درتفاسیر مورد غفلت یا اختلاف بوده است ، بازخوانی مجددی انجام پذیرد . آنچه در این مقاله بدان می پردازیم ، آیات ۲۳ و ۲۴ سوره یوسف است که حساس ترین و آموزنده ترین قطعه داستانی آن سوره بوده و درواقع شاه بیت قسمت داستانی آن را تشکیل می دهد . اینک متن آیه ۲۳ و ترجمه و تفسیرهای آن : (وراودته التی هو فی بیتها عن نفسه وغلقت الابواب و قالت هیت لک قال معاذ الله انه ربی احسن مثوای انه لا یفلح الظالمون) ترجمه هایی که براین آیه نوشته اند دو گونه است ؛و آن دوگانگی ازمفهوم کلمه « ربی » -پروردگارمن -است که درآیه وجود دارد . برخی منظور از «ربی » را عزیز مصر و برخی دیگرمنظور ازآن را خداوند متعادلی دانسته اند که فرق ماهوی ازخدا تا انسان را دربرگرفته و پیام های متفاوتی را تداعی می نمایند . دوگانگی معنای این آیه از زمان صحابه و تابعین به وجود آمده و تا به امروزهم ادامه دارد . ازمفسران متقدم ،مجاهد ، ابن اسحاق ، سدی ،جبائی و حسن ، منظور از «ربی » را در سخن یوسف ، عزیز مصر و همسر زلیخا تفسیرکرده اند و زجاج گفته که جایز است اینکه مراد ازآن خداوند متعال باشد .(شیخ طوسی،۱۱۹/۶) پس ازآنان ،ازنخستین تفسیرنویسان جامعه ،ابوجعفرطبری (۳۱۰-۲۶۶ق) « ربی » را خدا معنا نموده(طبری،۷۴۱/۳) و ابوجعفرشیخ طوسی(۴۶۰ق) بدون هیچ نظری ،به آوردن دیدگاه های مفسران اولیه بسنده کرده است .(شیخ طوسی ،۱۱۹/۶) سپس صاحب مجمع البیان – شیخ طبرسی (۵۴۸ق) -به همان شیوه شیخ طوسی رفتارنموده و افزون برنقل اقوال ، اظهار نظری نکرده است .(طبرسی،۳۸۳/۵) به طورکلی درمطالعه تفاسیرو ترجمه های قرآن ،درمجموع با سه نوع ترجمه و تفسیر روبرو می شویم : ۱-ترجمه و تفسیرهایی که «رب » را در سخن یوسف به عزیز مصر اطلاق کرده اند ؛ مانند ترجمه ها و تفاسیر زیر : ترجمه های اصغر برزی ، علی رضا میرزا خسروانی ،محمد خواجوی ،حسن مصطفوی ،علی اکبرطاهری قزوینی ، محمد مهدی فولادوند ، سیدمحمد حجتی ، علی مشکینی ، ناصرمکارم شیرازی ، عبدالمجید صادق نوبری ،مسعود انصاری خوشابر،شاه ولی الله دهلوی . تفاسیرمقاتل بن سلیمان ، امام فخر رازی ، الصافی ، ابی السعود ، حجه التفاسیر و بلاغ الاکسیر ، تفسیرآسان ، تفسیر نمونه ، فی ظلال القرآن ، روض الجنان و روح الجنان ،من وحی القرآن . ۲-ترجمه ها و تفسیرهایی که « ربی » را در سخن یوسف ، هم به معنای عزیز مصر و هم به معنای خداوند گرفته اند و یا معنای دو پهلویی کرده اند تا هر دو افاده نماید ؛مانند ترجمه ها و تفاسیر زیر : ترجمه های عبدالمحمد آیتی ،ابوالقاسم پاینده ،ترجمه المیزان ،کاظم پورجوادی ، محمدعلی رضایی اصفهانی ،سید علی نقی فیض الاسلام . تفاسیرکشف الاسرار، التبیان ، مجمع البیان ،سید عبدالله شبر ،کشاف زمخشری . ۳-ترجمه ها و تفاسیری که «ربی »را در سخن یوسف (ع) ،خداوند متعال معنا و تفسیرکرده اند ؛مانند ترجمه ها و تفاسیر زیر: ترجمه های سیدکاظم ارفع ،محمود اشرفی تبریزی ،مهدی الهی قمشه ای ، حسین انصاریان ، سید محمد ابراهیم بروجردی ، ابوالفضل بهرام پور ، علی اصغر حلبی ، زین العابدین رهنما ، محمد ثقفی تهرانی ، رضا سراج ، ابوالحسن شعرانی ، جلال الدین مجتبوی ، بانوی اصفهانی ، عباس مصباح زاده ، محمد کاظم معزی ، محمود یاسری . تفاسیرطبری ، نسفی ، تاج التراجم ، منهج الصادقین ، فتوحات الهیه ، المیزان ، روشن ، احسن الحدیث ، نور ، من هدی القرآن . در میان تفاسیر قدیم و جدید ، تفسیری که این آیه را با دقت بیشتری مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و توانسته پرده از عروس معنای آن برافکند ، همانا تفسیر المیزان است که چنین می نویسد : «پاسخ یوسف همان کلمه «معاذ الله » بود . واما این کلام که بعد آورد ، بدین منظور بود که توحیدی را که «معاذ الله » افاده کرد توضیح دهد و روشنش سازد ،او خواست بگوید:اینکه می بینیم تو درپذیرایی من نهایت درجه سعی را داری ،با اینکه به ظاهر سفارش عزیزبود که گفت :«أکرمی مثواه » ،ولیکن من آن را کارخدای خود و یکی از احسان های او می دانم .پس درحقیقت پروردگارمن است که ازمن به احترام پذیرایی می کند ،هرچند به تو نسبت داده می شود ،و چون چنین است ،واجب است که من به او پناهنده شوم ، و به همو پناهنده می شوم ،چون اجابت خواسته تو و ارتکاب این معصیت ظلم است و ظالمان رستگار نمی شوند ، پس هیچ راهی برای ارتکاب چنین گناهی نیست . یوسف (ع) درجمله « انه ربی احسن مثوای » چند نکته را افاده کرد :اول اینکه او دارای توحید است و به کیش بت پرستی اعتقاد ندارد . دوم اینکه او ازآنان که به زبان ،خدا را یکتا دانسته ،ولیکن عملاً به او شرک می ورزند نیست و اسباب ظاهری را مستقل درتأثیر نمی داند …او همسر عزیز را دراینکه از وی به بهترین وجهی پذیرایی کرده مستقل نمی داند ؛پس عزیز و همسرش به عنوان رب که متولی اموروی شده باشند نیستند ، بلکه خدای سبحان است که این دو را واداری ساخته تا او را گرامی بدارند . سوم اینکه اگر در آنچه همسرعزیز بدان دعوتش می کند پناه به خدا می برد، برای این است که این عمل ظلم است و ظالمان رستگارنمی شوند . چهارم اینکه او مربوب یعنی مملوک و در تحت تربیت رب خویش ،خدای سبحان است و خود مالک چیزی از نفع و ضرر خویش نیست ؛ مگر آنچه را که خدا برای او خواسته باشد ؛ و یا خدا دوست داشته باشد که او انجامش دهد ،و به همین جهت در پاسخ پیشنهاد او با لفظ صریح ، خواسته او را رد نکرد و با گفتن «معاذ الله » به طور کنایه جواب داد.نگفت :من چنین کاری نمی کنم ،و یا چنین گناهی مرتکب نمی شوم ، و یا به خدا پناه می برم ازشرتو و یا امثال آن ،چون اگرچنین می گفت ،برای خود حول و قوه ای اثبات کرده بود که خود بوی شرک و جهالت را دارد . یوسف دراین گفتار خود ادب عبودیت را به تمام معنا رعایت نموده ،و همان طورکه قبلاً هم اشاره کردیم ، اول اسم جلاله را آورد و پس ازآن صفت ربوبیت را ،تا دلالت کند بر اینکه او عبدی است که عبادت نمی کند مگر یک رب را و این یکتاپرستی آیین پدرانش ابراهیم ، اسحاق و یعقوب بوده . علاوه ،یوسف هرگز عزیز را رب خود نمی دانست ، زیرا او خود را آزاد و غیرمملوک می دانست ؛هرچند مردم بر حسب ظاهر او را برده تصورمی کردند ؛به شهادت اینکه در زندان به آن برده ای که رفیقش بود گفت : «اذکرنی عند ربک ؛مرا نزد ربت یاد آر» (آیه ۴۲) و به فرستاده پادشاه گفت : «ارجع الی ربک » و هیچ جا تعبیر به « ربی » نکرد .» (طباطبایی،۱۹۹/۲۱-۱۹۶) این نوشته المیزان ،در واقع شرح مستوفایی از تفسیرکوتاه مجاهد ،سدی و ابن اسحاق در قرون اولیه اسلام است که گفته اند : «یبعد جداً یطلق نبی کریم علی مخلوق انه ربه ولو بمعنی السید ؛لانه لیس مملوکاًفی الحقیقه.» (الجمل،۴۴۵/۲) «به راستی بعید است که پیامبر بزرگواری بر یکی ازآفریدگان خدا ،«پروردگار » اطلاق نماید ،هرچند آن عبارت درمفهوم آقا ،صاحب و مولا بوده باشد ،زیرا او در حقیقت بنده کسی (جز خدا) نیست .» محمد جواد مغنیه با افزودن دلیل دیگری می نویسد : «برگشت ضمیر در«انه ربی » به نزدیک ترین ضمیرکه لفظ جلاله الله است ترجیح دارد. »(مغنیه ،۳۰۱/۴) علاوه بردلایل یاد شده ، تکرار سخن همانندی از یوسف (ع) (قد أحسن بی) در آیه دیگری براثبات موضوع تأکید می نماید ، آنجا که یوسف(ع) می گوید : (… یا ابت هذا تأویل رؤیای من قبل قد جعلها ربی حقاً و قد احسن بی أذ أخرجنی من السجن ….) (یوسف/۱۰۰) «ای پدر!این تعبیرخوابی است که قبلاً دیده بودم و اینک پروردگارم آن را به حقیقت پیوست و به من احسان نمود هنگامی که مرا از زندان بیرون آورد .» این آیه هم حاکی ازخدا محوری حضرت یوسف(ع) است که نشان می دهد که ایشان منشأ تمام نیکی ها را ازجانب پروردگار می داند و به غیراو نعمتی را نسبت نمی دهد.
بازخوانی آیه ۲۴ سوره یوسف
(ولقد همت به وهم بها لولا ان رای برهان ربه کذلک لنصرف عنه السوء والفحشاء انه من عبادنا المخلصین) این آیه را سه گونه ترجمه کرده اند : ترجمه اول : «آن زن ، قصد او کرد ؛ و او نیز -اگر برهان پروردگار را نمی دید – قصد وی می نمود .این چنین کردیم تا بدی و فحشا را ازاو دور سازیم ؛ چرا که او از بندگان مخلص ما بود .» (مکارم شیرازی) ترجمه دوم :«آن زنگ آهنگ وی کرد ، و یوسف نیزاگر برهان پروردگارش را ندیده بود ، آهنگ او می کرد[و وی را می زد ، متهم می شد ] چنین کردیم تا بدی و زشت کاری را ازاو بازگردانیم ،او از بندگان خالص شده ما بود .»(بهرامپور) ترجمه سوم :«و به درستی که قصد کرد آن زن به مخالطه ی یوسف ،و قصد کرد یوسف به دفع او به طریق فرار،اگرندیدی و نیافتی یوسف راه روشن پروردگارخود را ، هرآینه قصد مخالطه او کردی ؛…. و مانند این تثبیت ثابت گردانیدیم او را برطریق عفت و عصمت به برهان روشن ، تا بگردانیم ازاو بدی را ،یعنی خیانت در حرم عزیز و عمل زشت ؛به درستی که او از بندگان خالص ماست .» (تفسیرمنهج الصادقین) آنچه در ترجمه و تفسیر این آیه دارای بیشترین اختلاف بوده ، مفهوم دو واژه « هم » و «برهان » است که پیام راستین آیه را درهاله ای ازابهام فرو برده است . اینک به توضیح هریک ازآنها می پردازیم :
معانی «هم »
تفاسیربرای «هم » معانی زیررا آورده اند : ۱-آهنگ یوسف(ع) برای التذاذ از زلیخا ۲-تحریک طبیعی غریزه جنسی یوسف (ع) درمقابل درخواست زلیخا ۳-آهنگ یوسف(ع) برای زدن زلیخا و دفع مفسده ۴-آهنگ یوسف(ع) برای فرار از دام زلیخا
معانی «برهان »
تفاسیربرای «برهان » معانی زیررا آورده اند: ۱-علم و ایمان و تربیت انسانی و صفات برجسته . ۲-آگاهی او نسبت به حکم تحریم زنا . ۳-مقام نبوت و معصوم بودن از گناه . ۴-امداد غیبی و کمک الهی به خاطر اعمال نیکش . ۵-پرده پوشی بت توسط زلیخا و بیدار شدن روح شرم و حیا ازخدای دانا و بینا در یوسف(ع) ۶-ظهور جبرئیل یا یعقوب درمقابل دیدگان یوسف و انگشت به دندان گزیدن آنها برای منصرف کردن یوسف ازآمیزش با زلیخا . ۷-وسیله ایصال به یقین که با وجود آن ، دیگرجهل و ضلالتی باقی نمی ماند . ۸-عصمت الهیه . ۹-مرغی در شانه اش نشست و او را متنبه ساخت . ۱۰-صدایی ازضمیرو سرخود شنید . ۱۱-کف دستی دید که درآن نوشته شده بود «ولاتقربوا الزنا انه کان فاحشه و ساء سبیلا». 12-فرشته ای به او نزدیک شد و بال خود را به پشت او کشید ، شهوتش از نوک انگشتان پایش ریخت . ۱۳-خود عزیز را در حیاط دید که صدا می زند آیا من اینجا نیستم ؟ ۱۴-دختری از دختران بهشت را دید و از جمال او متحیرشد . پرسید : کیستی ؟ گفت : از کسی هستم که در دنیا زنا نکرده باشد . ۱۴-بین زلیخا و یوسف حجابی افتاد که یکدیگر را نمی دیدند . ۱۵-یوسف خود را در همان چاه کنعان مشاهده کرد که از بالای آن فرشته ای می گفت : آیا بیچارگی آن روزت فراموشت شده ؟ ۱۶-زلیخا را به صورت زشتی مشاهده کرد و از او فرار کرد . ۱۷-اژدهایی را مشاهده کرد که می گفت : فردا زناکاران در شکم منند . و …. حال چنان که ملاحظه می فرمایید ، این آیه زیبا و شاه بیت سوره ی یوسف در محاصره چنین مفاهیم گوناگونی گرفتارآمده و دریافت پیام واقعی آن را دچار مشکل نموده است ! ازاین رو بازخوانی تفسیرآیه یاد شده ، ضرورتی است که برای غبارروبی از منظر زیبا و پرمحتوای آن و بیان نکات مهمی درباره « هم » و «برهان »،آن را مرور می نماییم.
مفهوم شناسی « هم » در قرآن
«هم » در قرآن ۹ بار وارد شده که در معانی زیر به کار رفته است : ۱-خطور درذهن و گذشتن از خاطر بدون تصمیم برآن . مانند آیه زیر : (اذ همت طائفتان منکم آن تفشلا و الله ولیهما) (آل عمران/۱۲۲) «به یادآورهنگامی که دو دسته از شما از خاطرشان گذشت که متفرق شوند ، در حالی که خدا دوستدار و یاورآنان بود.» دلیل براین معنا جمله «والله و لیهما » است ؛ زیرا اگر«هم »به معنای تصمیم بود ، همان تصمیم و عزم برگناه ،گناه است ؛ و خدا ولی کسی که تصمیم بر گناه و فرار از یاری پیغمبر(ص) داشته باشد ، نیست . (طبرسی،۵ و۳۴۲/۶) این معنا را علامه طباطبایی با دلایل خود رد نموده و معنای دیگری ارائه می کند که درزیر می خوانیم . ۲-قصد و اراده به چیزی با ظهورمقدماتی از عمل به آن ؛همانند آیه زیر : (اذ همت طائفتان منکم ان تفشلا والله ولیهما و علی الله فلیتوکل المؤمنین) (آل عمران/۱۲۲) «یادآورزمانی را که دو دسته از شما ترسان شده و به فکرسستی افتادند ؛ و حال آنکه خداوند یار آنان بود ، و مؤمنان هم باید فقط بر خدا توکل کنند .» مراد از کلمه « همت » در این آیه ، صرفاً به معنای خطور از ذهن نیست ، زیرا اگر چنین بود ، دیگران ازآن آگاه نمی شدند ، در حالی که دیگران از ضعف و سستی یکدیگر مطلع شده و آن را به یکدیگر سرایت داده اند .(طباطبایی،۶/۴ و ۷) ۳-عزم و تصمیم بر کاری (طبرسی ، ۵ و ۳۴۲/۶) ؛ همانند آیه زیر : (اذ هم قوم ان یبسطوا الیکم ایدیهم فکف ایدیهم عنکم) (مائده/۱۱) «به یاد آورید هنگامی را که گروهی تصمیم داشتند به سوی شما دست درازی نمایند ؛ اما خداوند دست آنان را ازشما بازداشت .» 4-معنای آن بستگی به شخصیت افراد دارد ،چنان که درآیه (ولقد همت به وهم بها) (یوسف/۲۴) ،اگر«هم » را به معنای عزم و تصمیم بگیریم ، هم زلیخا به گناه و کار زشت بود و هم یوسف به دفع زلیخا ازخود .(همان،/۳۴۳) ۵-سوء قصد (طباطبایی،۳۰۶/۱۷) ؛ همانند آیه زیر : ( … و همت کل امه برسولهم لیأخذوه ….) (غافر/۵) «هرامتی ،قصد جان پیامبر خود کرد تا او را بگیرد .» آیه دیگر درهمان معنا : (و لولا فضل الله علیک ورحمته لهمت طائفه منهم ان یضلوک) (نساء/۱۱۳) «اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نبود ،گروهی ازآنان تصمیم داشتند تو را گمراه کنند.» آیه دیگر : (الا تقاتلون قوماًنکثوا ایمانهم وهموا باخراج الرسول وهم بدءوکم اول مره) (توبه/۱۳) «چرا با گروهی که پیمان های خود را شکستند و در بیرون راندن رسول خدا کوشیدند ،نمی جنگید ؟ درحالی که آنان نخستین آغازگران جنگ بودند .» آیه بعد : (یخلفون بالله ما قالوا ولقد قالوا کلمه الکفر وکفروا بعد اسلامهم وهموا بما لم ینالوا )(توبه/۷۴) «[منافقان] به خدا سوگند می خورند که [ چیزی ] نگفته اند ، درحالی که قطعاً سخن کفرآمیزگفته اند و پس ازاسلامشان کافر شدند و تصمیم به چیزی گرفتند (قتل پیامبر) که به آن نرسیدند.» 6-دغدغه توأم با نگرانی (استرس ) یکی ازمعانی «هم » چنان که اهل لغت نیز بدان تصریح کرده اند ،غم و اندوه و نگرانی می باشد ،(المعجم الوسیط،۹۹۵/۲) یعنی چیزی که فکررا به خود مشغول داشته و انسان را ازدرون آزرده و نگران نماید . قرآن این معنا را در بیان ماجرای جنگ احد ، درباره کسانی که رسیدن به پیروزی بدون دردسر و اعجازآمیز تصورذهنی آنان بوده و تنها به رهایی جان خود ازمیدان نبرد می اندیشیده اند ،یادآور شده و چنین می فرماید : (ثم انزل علیکم من بعد الغم أمنه نعاساً یغشی طائفه منکم و طائغه قد اهمتهم انفسهم ….) (آل عمران/۱۵۴) «سپس به دنبال این غم و اندوه ، آرامشی برشما فرستاد .خواب سبکی که گروهی از شما را فرا گرفت ؛اما گروه دیگری در فکر جان خویش بودند [و شدت نگرانی ، خواب ازچشمشان ربوده بود].»
ویژگی آیاتی که فعل «هم » درآنها به کار رفته است
«هم » در ردیف افعال قلوب قرار دارد که مفهوم آن با دو مفعول مشخص می شود . در همه آیاتی که این فعل به کار رفته – جز آیه سوره یوسف -مفعول دوم یا متعلق فعل ، منظور از آن را روشن کرده و اینکه اراده به چه چیزی تعلق گرفته ، آشکارا یادآور شده است ؛ مانند : (اذ هم قوم ان یبسطوا الیکم) (مائده/۱۱) «هنگامی که گروهی اراده کردند ،اینکه به سوی شما دست درازی کنند. » (وهمت کل امه برسولهم لیاخذوه)(غافر/۵) «هرامتی قصد جان پیامبرخود کرد تا او را بگیرد.» پس ،دست درازی درآیه اول ،و دستگیر کردن پیامبردرآیه دوم ، موضوع قصد آنان بوده است . اما تنها در سوره یوسف است که آن فعل ، به یک مفعول بسنده کرده و متعلق توضیحی آن درادامه نیامده است که دو علت می تواند داشته باشد : نخست اینکه سیاق آیات قبلی آن چنان موضوع را مشخص کرده که فعل ،درحکم فعل متعدی قرارگرفته و ازمفعول دوم یا جمله معّول بی نیاز گردیده است . دوم اینکه :واضح بودن ماجرا از آیات قبلی و رعایت عفت کلام در عبارات قرآنی ، به حذف جمله تعویلی آن منجر شده و از بیان صریح چیستی اراده زلیخا و یوسف خودداری گردیده است . برخی معتقدند که « هم » جز در مواردی که مقرون به مانع است ، استعمال نمی شود .(طباطبایی ،۲۰۴/۲۱) مانند : (و هموا بما لم ینالوا) (توبه/۷۴) «تصمیم به چیزی گرفتند که به آن نرسیدند.» (اذ همت طائفتان منکم ان تفشلا) (آل عمران/۱۲۲) «آن هنگام دو طایفه ازشما تصمیم گرفتند که متفرق شوند .» چنین برداشتی ازمفهوم «هم » چندان پذیرفتنی نیست ؛به دلایل اینکه اولاً : مرحوم علامه طباطبایی که خود چنین مفهومی را درتفسیرسوره یوسف پذیرفته و +۱۶۷ ازآیه ۱۲۲ سوره آل عمران برآن مثال آورده است ،درتفسیرهمان آیه ، ضمن انتقاد ازدارندگان چنین باوری ،آن را مردود دانسته و «اراده ذهنی توأم با اقدام ابتدایی » رااستنباط نموده است .(طباطبایی ،۶/۴ و ۷) ثانیاً :دردیگر آیاتی که فعل « هم » در آنها به کار رفته است – و در پیش گذشت – موردی از مقرون به مانع درآنها دیده نمی شود ،بلکه عملی شدن آن را قرآن و تاریخ تأیید می کند .اینک دو آیه پیشین را دوباره ملاحظه فرمایید : ۱-(وهمت کل امه برسولهم لیاخذوه) (غافر/۵) اگردرامت های دیگر به گرفتن و آزردن و کشتن پیامبران اراده کردند ،همان را هم عملاً انجام دادند .چنان که قرآن درآیات زیادی بدان تصریح می نماید ؛ (قل فلم تقتلون انبیاء الله من قبل ان کنتم مؤمنین) (بقره/۹۱) «بگو [ای پیامبر!] اگرایمان دارید ، پس چرا پیامبران خدا را پیش ازاین می کشتید؟» 2-(الا تقاتلون قوماً نکثوا ایمانهم وهموا باخراج الرسول) (توبه/۱۳) اگرمشرکان اراده کرده بودند که پیامبر را ازشهرو دیارخود بیرون برانند ،تنها اراده ذهنی نبود و با مانعی هم روبرو نشدند ، بلکه این کاررا عملی نمودند ؛چنان که قرآن بدان صراحت دارد ؛ (و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و أخرجوهم من حیث أخرجوکم) (بقره/۱۹۱) «آنان را هرکجا یافتید ،بکشید ؛و از آنجا که شما را بیرون کردند ،آنان را بیرون کنید.» آیه دیگر : (وکاین من قریه هی أشد قوه من قریتک التی أخرجتک…)(محمد/۱۳) «چه بسیار شهرهایی که ازشهری که تو را بیرون کرد نیرومندتر بودند ،ما همه آنها را نابود کردیم.» بنابراین فعل «هم » همیشه با مانعی همراه نبوده است ؛و چه بسا اهتمام کنندگانی که اراده ذهنی خود را در عمل هم پیاده کرده اند . حال با توجه به توضیحی که داده شد و معانی شش گانه ای که از «هم » آورده شد ،دراین آیه «هم » با مفهوم «عزم و تصمیم جدی توأم با اقدامات اولیه » سازگاری نشان می دهد ؛زیرا کارهای مقدماتی زلیخا حاکی ازعزم و تصمیم جدی او برکامجویی ازیوسف بوده است ،و درحضرت یوسف(ع)هم به همان معنا بود اگرعزمی ازاو دیده می شد و تسلیم درخواست زلیخا می گردید ؛ در حالی که برهان پروردگار در آن شرایط حساس یاریش نموده و او را از هرگونه اقدام سوئی رهایی بخشیده است ؛ و در نتیجه « هم » یوسف اتفاق نیفتاده است . «برهان » پروردگار ، عنایتی است که به یوسف ارائه شده و او را از آن مهلکه پیل افکن رهایی بخشیده و به بی اعتنایی او به زلیخا منجرشده است ؛ چنان که سپس زلیخا برآن اقرارنموده است ؛ (ولقد راودته عن نفسه فاستعصم) (یوسف/۳۲) «من از او کام خواستم پس او خودداری کرد.» چنان که در پیش گذشت ، تفاسیر ، « برهان پروردگار » را که یوسف در آن صحنه بسیار حساس آن را دید ، بیش از ۲۰ گونه تعبیر کرده اند . خلاصه همه آن موارد را می توان درچهارنوع زیر جمع بندی کرد : ۱-امداد غیبی ۲-عصمت نبوی ۳-نمایان شدن ناظر بیرونی ۴-تقوا و اخلاص اینک نقد و بررسی هریک ازموارد یاد شده : ۱-امداد غیبی بدیهی است که انسان در حیات خود ، همواره دانسته و ندانسته – به نوعی – در معرض امدادهای غیبی همگانی قرار دارد . نسیم رحمت و نعمتی که سراسر هستی را فرا گرفته ،همان امداد غیبی همگانی است که همگان را شامل گردیده است ؛ (… رحمتی وسعت کل شیء) (اعراف/۱۵۶) اما امدادهای غیبی ، با میزان جهان بینی و میزان ارتباط انسان با مبدأ فیض رابطه مستقیمی دارد . هرچه میزان ارتباط و خلوص درارتباط بیشتر باشد ، به همان اندازه امدادهای غیبی پررنگ تر و خصوصی ترخواهد بود که همگان را این درجات میسر نمی باشد ؛ (والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین) (عنکبوت/۶۹) «آنان که در راه ما کوشش کنند ، ما راه های خود را به آنان نشان می دهیم . خداوند با نیکوکاران است.» بنابراین ، تفاسیری با توجه به وجود چنین سنت و ارتباطی در جهان هستی ، برهان ارائه شده به حضرت یوسف(ع) را امداد غیبی دانسته اند . (مصطفوی ، ۳۷۵/۱۱) اما دیگرانی با توجه به آمدن واژه « رؤیت برهان » در قرآن ، امداد غیبی را قابل رؤیت ندانسته و برآن اشکال کرده اند ، مگر اینکه منظور مشاهده قلبی یا استعاره ای باشد . ۲-عصمت تفاسیربسیاری ،عصمت نبوی را همان « برهان » و بازدارنده یوسف (ع) از آن صحنه گناه آلود تعبیرکرده اند .(طبرسی، ۱۹۷/۱۲ ؛ملا فتح الله کاشانی ،32/5 ؛ کاشفی سبزواری ، ۵۰۷/۱ ؛ دخیل،۳۱۱/۱ ؛ طباطبایی،۲۰۷/۱۲) تفسیرالمیزان دراین باره چنین توضیح می دهد : «کلمه برهان به معنای سلطان است و هر جا اطلاق شود ،مقصود ازآن ،سببی است که یقین آورباشد ؛ چه دراین صورت برهان برقلب آدمی سلطنت دارد … بازاینکه دلیل ، حجت یقینی است که حق را روشن ساخته و بردل ها حاکم می شود ، و جای تردید باقی نمی گذارد … پس یقیناً آن برهانی که یوسف از پروردگار خود دید ، همان برهانی است که خدا به بندگان مخلص خود نشان می دهد ؛ و آن نوعی از علم مکشوف و یقین مشهود و دیدنی است که نفس آدمی با دیدن آن ، چنان مطیع و تسلیم می شود که دیگربه هیچ وجه میل به معصیت نمی کند … و آن عبارت است ازعصمت الهیه … که نتیجه اش علم و یقین است ؛اما نه از علم های معمول و متعارف » (طباطبایی،۲۰۷/۱۲-۲۰۴) صاحب تفسیرالمیزان در ادامه تفسیر همین آیه دریک بحث کلامی ، به معنای اخلاص پرداخته و در رابطه با صفت «مخلصین » که یوسف (ع) بدان ستوده شده و به سبب آن از ورطه گناه رهایی یافته است ، چنین توضیح می دهد : «افرادی هستند که خداوند در خلقت ایشان امتیازی قائل شده و ایشان را با فطرتی مستقیم و خلقتی معتدل ایجاد کرده ، و این عده از همان ابتدای امر با اذهانی وقاد و ادراکاتی صحیح و نفوسی طاهره و دل هایی سالم ،نشو و نما نمودند ، و با همان صفای فطرت و سلامت نفس ، و بدون اینکه عملی و مجاهدتی انجام داده باشند ، به نعمت اخلاص رسیده اند ، در حالی که دیگران با جد و جهد می بایستی در مقام تحصیلش برآیند ؛ آن هم هر چه مجاهدت کنند ، به آن مرتبه از اخلاص که آن عده رسیده اند نمی رسند . آری ! اخلاص ایشان بسیار عالی تر و رتبه آن بلندتر ازآن اخلاصی است که با اکتساب به دست آید ؛چون نامبردگان دل هایی پاک از لوث موانع و مزاحمات داشتند ؛و ظاهراً در عرف قرآن ،مقصود ازکلمه مخلصین (به فتح لام) هرجا که آمده باشد ،ایشان باشند . و این عده همان انبیا و امامان معصوم(ع) می باشند ،و قرآن کریم هم تصریح دارد بر اینکه خداوند ،ایشان را اجتباء نموده ، یعنی جهت خود جمع آوری و برای حضرت خود خالص ساخته ، همچنان که فرمود : (واجتبیناهم وهدیناهم الی صراط مستقیم) (انعام/۸۷) … و به ایشان از علم ، آن مرحله ای را داده که ملکه عاصمه ای است که ایشان را ازارتکاب گناهان و جرایم حفظ می کند ، و دیگر با داشتن آن ملکه ، صدور گناه ،حتی گناه صغیره از ایشان محال می شود … . علمی که آن را عصمت می نامیم ، با سایر علوم ازاین جهت مغایرت دارد که این علم اثرش که همان بازداری انسان از کار زشت و واداری به کار نیک است ، دائمی و قطعی است و هرگز ازآن تخلف ندارد ؛ به خلاف سایرعلوم که تأثیرش در بازداری انسان ،غیردائمی است .»(همان،/۲۶۴-۲۵۹) نقد و بررسی «برهان » درمفهوم عصمت چنان که گفتیم ،بیشتر تفاسیرقرآنی ، برهان پروردگار را که حضرت یوسف آن را دیده و از ارتکاب گناه رهایی یافته ، به همان نیروی عصمت که در پیامبران الهی از جانب خداوند ودیعت نهاده شده است ، تعبیر کرده اند . اشکالی که با چنان تعبیری به ذهن تداعی می نماید ،این است که پیام اصلی سوره یوسف که همان نشان دادن الگو و قهرمانی در مجاهدت با نفس برای اهل ایمان و گروندگان به قرآن می باشد ، در مسلخ عصمت قربانی شده و امکان پرهیزازگناه را درآن شرایط ،به دایره تنگ و انحصاری عصمت حواله می نماید . به بیانی دیگر،چنان تعبیری ازبرهان می رساند که : ۱-سوره یوسف داستان جذاب و شیرینی است که خداوند متعال – نعوذ الله – برای سرگرمی مؤمنان و پر کردن ایام فراغت آنان نازل فرموده است ، زیرا در انسان های غیر معصوم کاربردی ندارد . ۲-خداوند درالگوپردازی برای انسان ها ، نمونه هایی را یادآورشده است که ازخلقتی متمایزو طبیعتی بشری برخوردارند ؛ بنابراین آنان از عهده ی کارهایی بر می آیند که افراد غیرمعصوم هرچه تلاش هم بکنند – حتی در مبارزه با خواهش های نفسانی -بدان درجه نمی رسند . ۳-پرهیز از گناهان بزرگ تنها از « مخلصین » ساخته است ؛ و « مخلصین » هم جز معصومان کسان دیگری نیستند . پس اگر غیرمعصومان گرفتار دام های شهوانی شده باشند ، چون فاقد برهان عصمت اند و برهان پروردگار بدانان تجلی نخواهد کرد ، ارتکاب به زنا درآنان جای مذمت و مؤاخذه را نخواهد داشت ! ۴-با این فرضیه ، مصداق بسیاری از آیات قرآنی یا در معصومان خلاصه می شود ، یا بیهوده و عبث می نماید . یعنی اگر گفته می شود :(قد افلح المؤمنون … و الذین هم لفروجهم حافظون ) (مؤمنون/۱ و ۵) «مؤمنان رستگار شدند … مؤمنان کسانی هستند که دامان خود را حفظ می کنند .» منظور از مؤمنان ، تنها معصومان اند ، زیرا دیگران را قدرتی برحفظ فروج خود نیست .و اگرگفته می شود :(الزانیه و الزانی فاجلدوا کل واحد منهما مائه جلده) (نور/۲) «هریک از مرد و زن زناکار را صد تازیانه بزنید .» یعنی این آیه تهدیدی است برای معصومانی که ازآن مبرایند ،و دیگران را هم که به دلیل نداشتن قوه عصمت و قدرت پرهیزازآن جای ملامت و مجازاتی نیست ، پس آیه را مخاطبی نیست !!!! اما نه چنین است !بلکه قوانین و سنت های الهی که در قرآن به آنها اشاره شده است ، عموم انسان ها را شامل می شود ، و هر کس خود را با شرایطی که قرآن ارائه می نماید تطبیق دهد ، مستحق برخورداری از سنت های است که خداوند متعال در خلقت خود به ودیعت نهاده است .به برخی ازاین سنت های الهی در توضیح چهارمین تعریف از برهان اشاره خواهد شد . ۳-نمایان شدن ناظریا اخطارکننده بیرونی چنان که درمعنی برهان گذشت ،برخی از تفاسیراهل سنت و گاه تفاسیری از شیعه با استناد به روایات و داستان هایی ، منظور از «رؤیت برهان الهی » را ظاهرشدن اشباح یا تابلوهای اخطار درمقابل چشمان حضرت یوسف(ع) دانسته اند که جای تردید بسیاری دارد .
نقد و بررسی «برهان » درمفهوم اخطارکننده بیرونی
۱-آن همه مقدمه چینی زلیخا و انتخاب محلی امن و دور از دسترس و دید دیگران ، برای آن بود که نگرانی های یوسف را زدوده و او را مطمئن نماید . حتی پرده بر روی بت می اندازد تا احترام او را هم داشته باشد . بدیهی بود که اگراحتمال کوچک ترین روزنه ای برای دیدن دیگران وجود داشت ، زلیخا خود برای حفظ آبرویش ، از کامجویی پرهیز می نمود . ۲-هرمانع خارجی که روایات و داستان ها برای مهارغریزه جنسی یوسف تراشیده اند ،اگربرای دیگری هم پدیدار می شد ،ناگزیر ازتأخیریا انصراف می گردید ؛که سزاوار هیچ گونه مدح و تحسینی نبوده است . در حالی که یوسف ازجانب خداوند عالمیان مورد بهترین مدح و تحسین قرارمی گیرد که حاکی ازوجود مانع درونی ،خداباوری و روحیه اخلاص و تقوای او بوده است . همان روحیه ی اخلاص و تقوای یوسف(ع) است که با مشاهده چنین صحنه ای فوراً می گوید :«معاذالله انه ربی احسن مثوای» ؛یعنی پناه برخدا ، همانا در محضر پروردگارم هستم که جایگاهم را نیکو ساخته [و برایم علم و حکمت عطا فرموده و دانش تأویل احادیث را که همان درک آینده کارهاست ، آموخته است ] . ۳-روایاتی که برهان را به دور از شأن انبیا و برخلاف صریح عقل و قرآن آورده اند ،روایات ساختگی و ضعیفی هستند که اعتباری برآنها نیست .(طباطبایی ، ۲۱۰/۲۱-۲۱۵) ۴-برهان در مفهوم تقوا و اخلاص درمیان دیدگاه های گوناگونی که در مفهوم «برهان پروردگار »وجود دارد ، تقوا و اخلاص ، مناسب ترین معنایی است که با منطق قرآن سازگاری بیشتری نشان می دهد . آیات زیر ،دلیل براین مدعاست : (ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر) (عنکبوت/۴۵) «همانا نمازاززشتی ها و گناه باز می دارد .» (و من یتق الله یجعل له مخرجا) (طلاق/۲) «هرکس تقوای الهی پیشه کند ، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند .» (والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله مع المحسنین) (عنکبوت/۶۹) «آنان که در راه ما کوشش نمایند ، قطعاً به راه های خود هدایتشان خواهیم کرد ؛ و خداوند با نیکوکاران است.» (کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصین) (یوسف/۲۴) «چنین کردیم تا بدی و فحشا را ازاو دور سازیم ؛چرا که او ازبندگان خالص شده ما بود .» پس تقوا و اخلاص که نتیجه عبادات و اعمال نیکوست ، عامل بازدارنده از گناهان است که هرکه را باید ، همان شاید . باید توجه داشت که هرچند پیامبران در درجه کامل «مخلصین » قرار دارند ، ولی این صفت انحصاری پیامبران و معصومان (ع) نیست ، زیرا با توجه به سوگند ابلیس که گفت : همه را گمراه می کنم مگر بندگان «مخلص » تو را (ص/۸۳) ، آن وقت دیگر نه سلمانی را راه نجات است و نه ابوذری را ؛نه زینبی را و نه ابوالفضلی را .
تبرئه حضرت یوسف (ع)
درآیه شریفه ، قصد یوسف به زلیخا منوط به زمانی شده که یوسف ، برهانی ندیده باشد ؛یعنی با دیدن برهان پروردگار ، فرصت عزم ازیوسف(ع) سلب شده است . اهل تفسیر و ترجمه ، این آیه ( ولقد همت به وهم بها لولا ان رای برهان ربه) (یوسف/۲۴) را با تفاوت مختصری چنین معنا می کنند :«وی یوسف را قصد کرد ، یوسف هم اگربرهان پروردگارخویش را ندیده بود ،قصد او کرده بود.» یعنی آیه را آن گونه معنا می کنند که گویا تقدیم و تأخیری درآن صورت گرفته است ؛ و تقدیرآیه چنین بوده است :«ولقد همت به و لولا ان رأی برهان ربه لهم بها».(طبرسی، ۵ و ۴۳۴/۶ ؛طباطبایی،۲۱۴/۲۱ و ۲۲۴ ) این تقدیر و این معنا در اصل یعنی جلو افتادن جواب «لولا » (ازادوات شرط ) درمتن ؛اما مفسران به تبعیت از نحویان ،همگی هم نظرند که جواب « لولا » مقدم بر آن نمی شود ؛ و اگر در این آیه و برخی ازآیات دیگر جواب «لولا » دیده نمی شود ، جواب آن تقدیری است ،چنان که در بالا گفته شد . البته معلوم نیست که وجوب تبعیت دراین سخن نحویان ازکجا ناشی شده است تا در ترکیب آیه بدان اصرار و استناد نموده و بر پیچیدگی مطلب بیفزاییم ،اما درمعنای آن ، همان بگوییم که با پذیرش تقدیم و تأخیراز آن قابل استنباط است . چنین تقدم و تأخیری در جواب « لولا » در آیات دیگری هم کاملاً دیده می شود ،که اصرارنحویان را تضعیف می نماید ؛مانند آیات زیر : (و ماکنا لنهتدی لولا ان هدانا الله) (اعراف/۴۳) «ما هدایت نمی یافتیم ،اگرخدا ما را هدایت نکرده بود .» (قل ما یعبؤا بکم ربی لولا دعاؤکم) (فرقان/۷۷) «بگو :پروردگارم برای شما اعتنایی نمی کرد ،اگردعای شما نبود.» (ان کاد لیضلنا عن آلهتنا لولا ان صبرنا علیها …) (فرقان/۴۲) «چیزی نمانده بود که ما را ازخدایانمان گمراه سازند اگر برآنها پافشاری نمی کردیم .» (واصبح فؤاد ام موسی فارغاً ان کادت لتبدی به لولا ان ربطنا علی قلبها لتکون من المؤمنین) (قصص/۱۰) «مادر موسی را دل ازصبر تهی شد ،و نزدیک بود (داستان موسی) را فاش سازد ، اگرنه آن بود که دل او را استوارکردیم تا از مؤمنان باشد .» با توجه به این آیات که ازظاهر آنها وجود تقدم و تأخیری برای حفظ نظم و سیاق و موسیقایی کلام الهی کاملاًمشهود است ، جایی برای توقف درسخن نحویان باقی نمی گذارد . ازاین رو ، هم به مطابقت متن و معنای آیه می رسیم و هم به منتفی شدن موضوع اراده یوسف(ع) ؛ و مشخص می شود اینکه اگر زلیخا قصد کامجویی از یوسف را کرده ، یوسف (ع) هیچ قصدی درآن باره انجام نداده است ؛زیرا مفهوم آیه چنین می شود : «اگریوسف برهان پروردگار را نمی دید برآن اراده می کرد ؛یعنی چون برهان پروردگار را دیده است ،اراده سوئی هم نکرده است .» آری !با قبول تقدیم و تأخیر در آیه ،که از مفسران ، ابومسلم اصفهانی بدان رسیده است ،(طبرسی ، ۵ و ۳۴۳/۶) بسیاری از ابهامات و پیچیدگی های لفظی و معنایی از ساحت آیه دامن برپیچیده و آفتاب عفت ، پاکدامنی و اخلاص یوسفی بیش از پیش برملا می شود .
نتیجه
داستان حضرت یوسف درقرآن به رغم زیبایی ها و جاذبه هایی که دارد ،گاه با سؤلات و ابهام هایی همراه است که تا به حال پاسخ قطعی به آنها داده نشده است . تجزیه و تحلیل ها و تفاسیرفراوانی می طلبد تا شاید بتوان به دلایل قانع کننده ای رسید . الفاظ «رب » و «برهان » درحساس ترین و جذاب ترین آیه سوره یوسف ،هرکدام از تفاسیررا به موضوعی و به معنایی رهنمون شده است .بازخوانی مفهوم شناسی این سوره و نقد و بررسی موارد یاد شده ،در ابهام زدایی قرآن پژوهان را مفید خواهد افتاد که دراین مقاله مورد بحث و بررسی قرارگرفته و نتایج زیرحاصل گردیده است: -«ربی » دربیان حضرت یوسف (ع) ، جز به پروردگار دانای هستی ،اطلاق دیگری ندارد . -«هم » که همان قصد و اراده باشد ، درباره زلیخا ، تصمیم جدی او بر کامجویی از یوسف بود ؛ و «هم » یوسف نیز همان بود اگرهمّی صورت می گرفت ؛ در حالی که اخلاص درونی (برهان پروردگار ) به دادش رسیده و به خودداری و نجات او منجرشده است . -«برهان » که درگفتمان تفسیری به مفاهیم زیادی اطلاق شده است ،نتیجه اخلاص و تقوای حضرت یوسف(ع) بوده که مفهومی بهترازباورداشت به حضور پروردگار و رؤیت قلبی او قابل استنباط نیست . عملکرد حضرت یوسف (ع) درآن صحنه هیجانی و خلوت اجباری با زلیخا دارای پیام سازنده ای بود و آن اینکه :«عالم محضر خداست و درمحضرخدا نباید معصیت کرد .»و پرهیزازمعصیت را علاوه برعلم و حکمت ،ابزاری نیازاست که اخلاص در بندگی ،کامل ترین و کارسازترین آنهاست ؛ و این همه را شاید ،اگرباشد .منابع و مآخذ : ۱٫قرآن مجید . ۲٫اسفراینی ، ابوالمظفر شاهفور بن طاهر ؛ تاج التراجم فی تفسیرالقرآن للاعاجم ، تهران ،انتشارات علمی و فرهنگی ، 1375 ش . ۳٫بانوی اصفهانی -سیده نصرت امین ؛ مخزن العرفان در تفسیر قرآن ، تهران ، نهضت زنان مسلمان ،1361ش . ۴٫ بلاغی ، عبدالحجه ؛ حجه التفاسیر و بلاغ الاکسیر،قم ،انتشارات حکمت ،1386 ق . ۵٫ترجمه قرآن های : برزی ، خسروانی ، خواجوی ، مصطفوی طاهری قزوینی ، فولادوند ، حجتی ، مشکینی ، مکارم شیرازی ، صادق نوبری ، انصاری خوشابر، دهلوی ، آیتی ، پاینده ، پور جوادی ،رضایی اصفهانی ،فیض الاسلام ، ارفع ،اشرفی تبریزی ، الهی قمشه ای ، انصاریان ، بروجردی ، بهرامپور، حلبی ، رهنما ،ثقفی تهرانی ،سراج ، شعرانی ، عاملی ،فارسی ،کاویانپور ، مصباح زاده ، معزی یاسری . ۶٫الجمل ، سلیمان بن عمر العجیلی ؛ الفتوحات الهیه ، بیروت ، داراحیاء التراث العربی ، بی تا . ۷٫جمعی از نویسندگان :المعجم الوسیط ، استانبول ، المکتبه الاسلامیه ، بی تا . ۸٫حقی بروسوی ، شیخ اسماعیل ؛ تفسیر روح البیان ،تعلیق و تصحیح : شیخ احمد عزو عنایه ،چاپ اول ،بیروت ،داراحیاء التراث العربی ،۱۴۲۱ ق . ۹٫دخیل ، علی بن محمد علی ؛الوجیزفی تفسیرالکتاب العزیز، بیروت ، دارالتعاریف للمطبوعات ، ۱۴۲۲ ق . ۱۰٫رازی ،ابوالفتوح ؛روض الجنان و روح الجنان ،مشهد ،بنیاد پژوهش های اسلامی ، ۱۴۰۸ ق . ۱۱٫رشیدالدین میبدی ، احمد بن ابی سعید ؛ کشف الاسرار و عده الابرار ، تحقیق : علی اصغرحکمت ،چاپ پنجم ، تهران ، انتشارات امیرکبیر ، ۱۳۷۱ ش . ۱۲٫زمخشری ،محمود ؛ الکاشف عن حقائق غوامض التنزیل ،بیروت ، دارالکتب العربی ، 1407 ق . ۱۳٫سید قطب ؛فی ظلال القرآن ، بیروت – قاهره ،دارالشروق ، ۱۴۱۲ ق . ۱۴٫شبر،سید عبدالله ؛تفسیرالقرآن الکریم ، چاپ سوم ،بیروت ،داراحیاء التراث العربی ، 1379 ق . ۱۵٫طباطبایی ،سید محمد حسین ؛المیزان فی تفسیرالقرآن ،ترجمه :سید محمد باقر موسوی همدانی ، قم ، دفترانتشارات اسلامی ، ۱۴۱۷ ق . ۱۶٫طبری ، ابوجعفر؛تفسیرطبری ، ترجمه : تعدادی ازمترجمان ، تحقیق : حبیب یغمایی ،چاپ دوم ، تهران ، انتشارات توس ، ۱۳۵۶ ش . ۱۷٫طبرسی ، فضل بن حسن ؛ مجمع البیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ دوم ، بیروت ، دارالمعرفه ، ۱۴۰۸ ق . ۱۸٫طوسی ،محمد بن حسن ؛التبیان فی تفسیرالقرآن ، تحقیق :احمد قصیرعاملی ، بیروت ،داراحیاء التراث العربی ، بی تا . ۱۹٫عروسی حویزی ،ابن جمعه ؛ تفسیر نور الثقلین ، تحقیق : سید هاشم رسولی محلاتی ، چاپ چهارم ، قم ، انتشارات اسماعیلیان ، ۱۴۱۵ ق . ۲۰٫عیسی ، عبدالجلیل ؛ المصحف المیسر ، قاهره ،دارالقلم ،۱۳۸۵ ق . ۲۱٫فیض کاشانی ،مولی محسن ؛ تفسیر الصافی ، چاپ دوم ، بیروت ، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات ، ۱۴۰۲ ق . ۲۲٫فخررازی ؛تفسیرکبیر ،چاپ اول ،بی جا ،بی نا ،بی تا . ۲۳٫فضل الله ،سید محمد حسین ؛من وحی القرآن ،بیروت ، دارالملاک للطباعه و النشر ، ۱۴۱۹ ق . ۲۴٫قاضی ابی السعود ،محمد بن مصطفی ؛ تفسیرابی السعود ،چاپ اول ،بیروت ، دارالکتب العلمیه ،۱۴۱۹ ق . ۲۵٫قرائتی ، محسن ؛تفسیرنور ،چاپ یازدهم ، تهران ، مرکز فرهنگی درس هایی ازقرآن ،۱۳۸۳ ش . ۲۶٫قرشی ،سید علی اکبر؛تفسیراحسن الحدیث ،چاپ سوم ،تهران ،بنیاد بعثت ، ۱۳۷۷ ش . ۲۷٫کاشانی ،ملافتح الله ؛تفسیرمنهج الصادقین ،تهران ،کتاب فروشی محمد حسن علمی ، ۱۳۳۶ ش . ۲۸٫کاشفی سبزواری ،حسین بن علی ؛ مواهب علیه ، تهران ، سازمان چاپ و انتشارات اقبال ، ۱۳۶۹ ش . ۲۹٫مکارم شیرازی ، ناصر؛تفسیرنمونه ، چاپ اول ،تهران ،دارالکتب الاسلامیه ، ۱۳۷۴ ش . ۳۰٫مقاتل بن سلیمان ،ابوالحسن ؛تفسیر مقاتل بن سلیمان ،تحقیق :احمد فرید ،چاپ اول ،بیروت ،دارالکتب العلمیه ، ۱۴۲۴ ق . ۳۱٫مصطفوی ،حسن ؛تفسیر روشن ، چاپ اول ،تهران ، مرکز نشرکتاب ، ۱۳۸۰ش . ۳۲٫مدرسی ،سید محمد تقی ؛من هدی القرآن ،تهران ، دارمحبی الحسین ، 1419 ق . ۳۳٫مغنیه ، محمد جواد ؛ تفسیرالکاشف ، تهران ،دارالکتب الاسلامیه ، ۱۴۲۴ ق . ۳۴٫نجفی خمینی ،محمد جواد ؛ تفسیر آسان ،چاپ اول ، تهران ، انتشارات اسلامیه ، 1398 ق . ۳۵٫نسفی ،ابوحفص نجم الدین محمد ؛ تفسیرنسفی ،تحقیق :عزیزالله جوینی ،چاپ سوم ،تهران،انتشارات سروش،۱۳۶۷ش . نشریه پژوهشهای قرآنی ،شماره ۵۸٫

















هیچ نظری وجود ندارد