دكتر قفارى وهابى مى گويد: «برخى از روافض در قديم و جديد مى گويند: پيامبر(صلى الله عليه وآله)اولين كسى است كه بذر تشيّع را غرس كرده است و شيعه نيز در عصر ايشان ظهور و بروز پيدا كرده است، و لذا برخى از صحابه در آن عصر شيعه على بوده و از مواليان او به حساب مى آمدند… .
اين رأيى است بى اساس كه در كتاب و سنّت، سند تاريخى ثابتى ندارد، بلكه رأيى است كه از اصول اسلام تهى بوده و با حقايق تاريخى ثابت، تنافى دارد. اسلام براى اجتماع امّت بر يك كلمه آمده است، نه آن كه آن ها را دسته دسته و حزب حزب نمايد. نزد رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شيعه و سنّى وجود نداشت; زيرا خداوند مى فرمايد ( إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللهِ الاِْسْلامُ)….»(1)
در پاسخ به او مى گوييم: اوّلا: در جاى خود به اثبات رسيده كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) اوّلين كسى است كه اساس شيعه را بنا نهاد.
ثانياً: شيعه در عصر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ظهور پيدا كرده و مطابق رأى عده اى از علماى اهل سنّت برخى از صحابه معروف به تشيّع بوده اند.
ثالثاً: اعتقاد به تشيّع و ناميدن برخى از صحابه به نام پيروان علي (عليه السلام) و اين كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مؤسس و مؤيّد و مروّج آن بوده است، هيچ منافاتى با اصول اسلام و حقايق تاريخى ثابت ندارد. آرى اسلام براى تأليف قلوب و وحدت و اجتماع امّت اسلامى آمد و اعتقاد برخى از صحابه به وصايت حضرت على(عليه السلام) و به تعبيرى ديگر شيعه او بودن در عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله) به معناى دو دستگى در عصر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نبوده است، بلكه معناى آن اين است كه چون در عصر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) دستوراتى از آن حضرت درباره امامت و خلافت حضرت على(عليه السلام) رسيده بود و آن كلمه اى كه اسلام تأكيد دارد كه امّت بر آن اجتماع كنند، دستورات و سنّت پيامبر(عليه السلام) است، لذا اينان به امامت و وصايت على(عليه السلام)معتقد شده و شيعه آنحضرت ناميده شدند.
رابعاً: دعوت مسلمانان به پيروى از حضرت على(عليه السلام) هيچ گونه منافاتى با آيه ( إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللهِ الاِْسْلامُ) ندارد; زيرا ولايت و امامت و وصايت حضرت امير(عليه السلام) ادامه و امتداد حيات اسلام است. تشيّع روح اسلام اصيل و دين محمدى است. با ابلاغ ولايت حضرت امير(عليه السلام) بود كه دين، كامل و نعمت خداوند تمام شد. و نيز خداوند دينى را كه با ولايت حضرت امير(عليه السلام) باشد، مورد رضايت خود قرار داده است.(2)1 ـ اصول مذهب الشيعه.2 ـ على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (1)، ص 304.















هیچ نظری وجود ندارد