سیاست قدرت حاکم را میتوان علت و انگیزهی کلی کمی روایات فضائل اهلبیت(علیهم السلام) دانست. با توجه به شواهد تاریخی ، جای هیچگونه سخنی نمیماند که فشارهای سیاسی معاویه و حزب اموی ـ مروانی، که با بنیهاشم و اهلبیت(علیهم السلام) دشمنی داشتند، باعث شد تا بسیاری از فضائل اهلبیت(علیهم السلام) نقل نشود یا به دست فراموشی سپرده شود. پس از بنیامیه نیز، با روی کار آمدن عباسیان و پس از استوار شدن قدرت و حکومت آنان بار دیگر فشارهای سیاسی بر اهلبیت(علیهم السلام) از سر گرفته شد؛ و باز این سیاست سبب شد تا فضائل ایشان گسترش نیابد یا حداقل، محدثان، فضائل ایشان را نقل نکنند و در کتابهای حدیثشان ثبت ننمایند.از طرفی، پس از روی کار آمدن مأمون عباسی و پس از او معتصم و واثق، و قدرت گرفتن معتزله، اهل حدیث دچار سستی و ضعف شدند و در جامعهی آن روز و به ویژه در بغداد، نتوانستند به تبلیغ عقاید و افکار خود که منشاء آن، حدیث بود، بپردازند. ولی این پایان کار نبود؛ چرا که با روی کار آمدن متوکل، که خلیفهای ناصبی بود، ورق به سود افرادی که به اصطلاح اهل حدیث خوانده میشدند، برگشت و آنان بر آن شدند تا انتقام خود را از معتزله بگیرند؛ از اینرو و با حمایت متوکل، به ترویج و نشر و نقل احادیث پرداختند و در این راه به گونهای میگفتند و مینوشتند که عقاید معتزله را رد و دچار ضعف و سستی کنند.در این میان، یکی از عقاید معتزله، عقیدهی تفضیل علی(علیه السلام) بود که اهل حدیث به هیچوجه نمیخواستند زیر بار آن بروند. آنان، افضلیت را شایسته ابوبکر و پس از او عمر و پس از او عثمان میدانستند و معتقد بودند که افضلیت بر اساس خلافت است و نه خلافت بر اساس و پایهی افضلیت؛ یعنی اینکه، چون عثمان زودتر از علی(علیه السلام) به خلافت رسید پس افضل از علی(علیه السلام) است. به عبارت دیگر اگر در روز شورا کار به گونهای پیش میرفت که مثلاً علی(علیه السلام) خلیفه میشد، او افضل از عثمان بود؛ ولی چون عثمان خلیفه شد پس او افضل است.(؟!!!)این عقیده کاملاً و به روشنی در کلام احمد بن حنبل دیده میشود. او که پس از دوران محنت، امام اهل حدیث و مورد توجه متوکل و سیاست عباسی قرار گرفت، در کتاب خود با نام «اصول السنّهًْ» میگوید:«… و خیر هذه الأمّه بعد نبیها أبوبکر الصدیق، ثم عمر بن الخطاب ثم عثمان بن عفان، یقدّم هؤلاء الثلاثه کما قدمهم أصحاب رسولالله صلیالله علیه و سلم، لم یختلفوا فی ذلک.ثم بعد هؤلاء الثلاثه، أصحاب الشوری الخمسه: علی بن أبی طالب، والزبیر، و عبدالرحمن بن عوف، و سعد، کلهم للخلافه و کلهم إمام.و یذهب فی ذلک إلی حدیث ابن عمر: کنا نعد و رسولالله حی و أصحابه متوافرون: أبوبکر، ثم عمر، ثم عثمان، ثم نسکت!!»([2])از اینروست که در همهی کتابهای اهل حدیث، اگر به مناقب و فضائل صحابه پرداخته شده باشد، ابتدا به ابوبکر پرداخته شده و پس از آن به عمر و عثمان، و در چهارمین مرحله فضائل امیر المؤمنین(علیه السلام)، ذکر شده است. از طرفی دیگر محدثان که عقیده به افضلیت بر اساس خلافت داشتند، نمیتوانستند روایات را به گونهای بیاورند که از آنها مثلاً بوی افضلیت عثمان بر عمر یا علی(علیه السلام) بر ابوبکر و عمر و عثمان به مشام برسد؛ از اینرو بسیاری از فضائل علی(علیه السلام) یا اهلبیت(علیهم السلام) را که علی(علیه السلام) نیز در آنها شریک است یا اساسا ذکر نکردهاند یا ناقص ذکر کردهاند.([۳])اینها همه، بیانگر دشمنی خلفای عباسی با اهلبیت(علیهم السلام) بود. متوکل سخت ناصبی بود و نصر بن علی جهضمی را به دلیل نقل حدیثی در فضیلت حضرت علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) ۱۰۰۰ تازیانه زد. روشن است که در چنین فضایی تکلیف احمد حنبل، ابو داود، ابن ماجه، ترمذی، مسلم، بخاری و نسائی چیست؟از طرفی دیگر صاحبان صحاح میراثدار محدثان پیش از خود بودند و همگی بر سر سفرهی آنان نشسته بودند. کسانی مانند «ابن شهاب زهری»، «شعبی» و مانند اینان، که در آینده به آنها پرداخته خواهد شد. اگر به روایات صحاح روی آورده شود، دیده خواهد که در سند بسیاری از آنها زهری و شعبی و… وجود دارند. کسانی که سر در آخور خلافت اموی ـ مروانی داشتند و آنچنان میگفتند و مینوشتند که دستگاه خلاف خشنود شود نه خدا.دیگر اینکه بسیاری از محدثان و راویان که در سلسله سند روایات صحاح آمدهاند، یا خارجی بودند یا مشربی خارجی داشتند یا تحت تأثیر خوارج بودند که در آینده به آنان نیز خواهیم پرداخت. روشن است که خارجیان دشمن علی(علیه السلام) بودند و زبان گفتن فضائل علی و اهلبیت(علیهم السلام) را نداشتند؛ مانند عکرمه که در مقاله ای دیگر دربارهی او سخن گفته ایم.
پی نوشت:[۱]) البته مىدانیم که نسائى، سالها بعد، یعنى در ۳۰۳ ه از دنیا رفت.[۲]) ص۷۷؛ (بخارى در صحیح روایت مىکند: … کنّا فی زمن النبی صلىالله علیه و سلم لانعدل بأبیبکر أحدا، ثم عمر، ثم عثمان، ثم نترک أصحاب النبی صلىالله علیه و سلم لانفاضل بینهم!!!؛ ص۶۲۲؛ دارالاسلام و دار الفیحاء).[۳]) در آینده به این روایات اشاره خواهد شد.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی















هیچ نظری وجود ندارد