کارکردهای تاریخی زیارتنامههای عاشورایی
با تکیه بر زیارت اربعین[۱]
کارکردهای تاریخی زیارتنامههای عاشورایی با تکیه بر زیارت اربعین
دکتر محسن الویری[۲]
وظیفۀ مورّخ
در مباحث تاریخ نگاری و تاریخ پژوهی، شاید در یک عبارت کلی بتوانیم بگوییم مهمترین کاری که یک مورخ انجام میدهد، برداشتن فاصله زمانی بین زمان انجام پژوهش و زمان وقوع رویداد است. کار اصلی یک مورخ این است که یا دست کسانی را که اکنون زندگی میکنند بگیرد و با خود به گذشته ببرد و یا آن رویداد را به زمان حاضر بیاورد و آن را در عصر خود عرضه بکند و به هر حال فاصله زمانی بین زمان حاضر و زمان گذشته را از میان بردارد. مهمترین و اصلیترین ابزاری که یک مورّخ برای این کار دارد، اسناد قابل اعتمادی است که در دسترس او قرار دارد. کار یک مورخ در این مسیر و به هنگام مواجهه با این اسناد، درست شبیه کاری است که فقهای ما در مواجهه با حدیث انجام میدهند: در یک نقد بیرونی و نقد درونی هم «صحت صدور» را میکاوند و مورد توجه قرار میدهند تا درستی آن را احراز کنند و هم
درباره «دلالتش» میاندیشند تا دلالت حدیثی را که صحت صدور آن اثبات شده، بیابند.
شبیه این کار در حیطه تاریخ صورت میگیرد، ولی اسنادی که اینگونه باشد، یعنی نه در نقد بیرونی کاستی داشته باشد و نه در دلالتش مشکلی داشته باشد، و به عبارت دیگر هم قطعیالصدور باشد و هم صریحالدلاله، زیاد نیست و مورّخان با زحمت بسیار به چنین اسنادی دست مییابند. به هر اندازه هم فاصله زمانی مورخ با رویداد بیشتر شود، از تعداد اینگونه اسناد کاسته میشود. به عنوان مثال اگر امروز کسی بخواهد برای رویدادهای ایام پیروزی انقلاب اسلامی تحقیق بکند، تعداد بیشتری اسناد قابل اعتماد پیدا میکند تا همین محقق بخواهد درباره زمان صفویه کار بکندو باز محققی که درباره زمان صفویه کار میکند با تعداد بیشتری سند قابل اعتماد روبروست تا محققی که در بارهعصر ایلخانان تحقیق میکند.
به همین ترتیب هر چه به فاصلههای دورتر میرویم، از تعداد این گونه اسناد کاسته میشود. ولی روشن است که هیچ پژوهشگری به خاطر کمبود سند درست و دارای دلالت آشکار دست از کار نمیکشد.یکی از راههای جبران اسناد قطعی و واضح، کمک گرفتن روشمند از اسناد و مدارکی است که اولاً و بالذات تاریخی نیستند. مراد من از سند، اعم از سند مکتوب و غیر مکتوب است؛ یعنی هر چیزی که کارکرد یک پیام و دلالت برای یک حادثهای را داشته باشد.
منابع غیر متعارف در بررسی تاریخ
مورخان در واقع مشکل سند را با افزایش گستره منابع و قرار دادن منابع غیرتاریخی به معنای متعارف آن در زمره منابع تاریخی جبران میکنند. مراد بنده از منابع غیرتاریخی متعارف منابعی است که کار اصلی و اولیهشان کارکرد تاریخی نبوده است، یعنی به نیّت ثبت تاریخی نگاشته نشدهاند. به عنوان مثال با مطالعه یک متن پزشکی مربوط به قرن چهارم و پنجم، انبوهی از اطلاعات تاریخی از مقدمه و متن آن به دست میآید و حال آن که این متن پزشکی به نیت ثبت رویدادهای تاریخی نوشته نشده بوده است. مثالم را از متن پزشکی به یک متن فقهی تغییر میدهم کمتر متن فقهی پیدا میشود که در مقدمه آن به اقتضائات اجتماعی که نگارش آن کتاب را ایجاب میکرده است، اشاره نشده باشد. همچنین از خلال متن کتابهای فقهی نیز معمولاً به راحتی میتوانیم به زندگی عامه مردم پی ببریم و بیابیم که ابتلاءات و مسائل و دغدغههای مردم در زمینه دیندارانه زیستن در گذشته چه بوده است.بر همین اساس اگر ما هیچ منبع تاریخی مثلا در باره صد سال اخیر نداشته باشیم و فقط استفتائات قرن اخیررا که از مراجع بزرگوار صورت گرفته مرور کنیم، به خوبی به وضعیت زندگی مردم در این سده و تحولات تدریجی آن پی میبریم.
برای بنده قابل توجه بود که مثلا در “جامع الشتات فی اجوبه السؤالات” مرحوم میرزای قمی چند سوال درباره برده و خرید و فروش برده وجود دارد. ما از طریق این متن فقهی میفهمیم که در زمان قاجار موضوعی به نام برده و بردهداری و خرید و فروش برده در جامعه ما هنوز وجود داشته است. این کتاب را مرحوم میرزای قمی به نیت یک کتاب تاریخ ننوشته است، بلکه از ایشان سوال و استفتایی صورت گرفته و ایشان جواب و فتوایی داده است و دفتر ایشان آنها را گردآوری کرده و تحت این نام که ظاهرا نامگذاری آن از سوی خود میرزا بوده و شاید هم با الهام از دعای نماز استقساء این نام انتخاب شده باشد، منتشر کرده است. اما امروزه اینگونه سندها برای یک مورّخ در غایت اهمیت است و همانطور که عرض کردم خلأ کمبود اسناد روشن و صریح به کمک این نوع منابع تا حدّی پر میشود.
گستره این منابع بسیار فراخ است. جالب است بدانیم که ما یک سلسله دانشهایی داریم که به آنها علوم کمکی تاریخ میگویند، مثل سکهشناسی، کتیبهشناسی، خطشناسی، و در شاخههای فرعیترش سنگقبرشناسی و استخوانشناسی و مانند آن. البته این رشتهها و این شاخههای علمی هم فقط به قصد کمک به علم تاریخ پدید نیامدهاند، سکهشناسی یک دانش مستقل و از شاخ و برگهای باستانشناسی است، اما مورخان آنقدر به این علوم نیازمند هستند که یک رابطه تعاملی بین دانش تاریخ و دانش سکهشناسی و دانش تاریخ و باستان شناسی و مانند آن برقرار شده و یک پژوهشگر تاریخ باید عملاً در حداقل یک یا دو شاخه از آنها خبرویت پیدا کنند تا بتوانند کار خودش را خوب انجام بدهد.
از این منظر که نگاه کنید، هیچ متن و سند و منبعی نیست مگر این که به کار تاریخ نگاری میآید؛ هیچ سندی از نگاه یک مورّخ کنار گذاشته نمیشود، جعلیترین، دروغترین سندی که یقین به جعلی بودنش هم داشته باشیم، برای یک مورّخ یک سند خیلی ارزشمند است. چنین سندی نشان میدهد که در چه موضوعاتی انگیزه جعل وجود داشته است و چگونه این جعلیات وضع میشده است و گفتمان حاکم در زمان این گونه جعلیات چه بوده است و چه بسیار ظرایف دیگر را که به کمک این جعلیات میتوان رمزگشایی کرد.
[۱] . این سخنرانی در تاریخ نوزدهم صفر ۱۴۳۵ ق (۱/۱۰/۹۲ ش) در دبیرخانه دینپژوهان کشور ایراد شده است.
[۲] . دکترای تاریخ و تمدن اسلامی و دانشیار دانشگاه باقرالعلوم. Alvirim@gmail.com

















هیچ نظری وجود ندارد