۲۸ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

غلات منتسب به تشیع (فرقه‏ هاى ساختگى)

عقاید غلات واقعى
0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

غلات منتسب به تشیع (فرقه ‏هاى ساختگى)

در تاریخ اسلام و کتب مربوط به فرقه ‏شناسى و ملل و نحل، در مورد غالیان سخنان بسیارى گفته شده و فرقه‏هاى مختلف و بانیان آنان نیز مورد بحث و نقد و نظر قرار گرفته است. در این مقال کوتاه، با توجّه به اهتمام در اجمال و اختصار، معروفترین فِرَق از «غالیان»[۱] نسبت داده شده به تشیع، فلسفه وجودی، افکار و عقاید آنها را به صورت بسیار فشرده مورد بررسى قرار مى‏دهیم.

فرقه سبئیه (افسانه عبداللّه بن سبأ)

حاکمان غاصب، با کمک افراد زیرک و سیّاس با طراحى و برنامه‏ریزى‏هاى دقیق و حساب شده، افسانه و اسطوره‏اى را سازماندهى و به گونه‏اى بسیار زیرکانه و غیر محسوس مستمسک اتهام غلوّ به تشیع قرار دادند.

شبهه ‏جویان قدرت‏پرست به خوبى مى‏دانستند که «مردم همواره با یک کشمش گرم و با یک غوره سرد مى‏شوند»، به پردازش، توصیف و معرفى شخصیتى پرداختند که هرگز مصداق خارجى نداشته است.

طراح[۲] این شخصیت موهوم و خیالى که خود متهم به کفر بود و در جعل احادیث، افسانه‏ سرایى و پردازش ذهنیات واهى، در جعل مستندات تاریخى از تبحر خاصی برخوردار بود، این نطفه نامشروع را تنها درمان درد غاصبان و تنها راه گریز آنان از تناقض آشکار، مشکلات عدیده و چاره برخى دشواریها مى‏دانست. سیف بن عمر که در عقبه و پشتوانه خود از ده‏ها «عمر عاص» و حیله‏گران مکار و منحرف برخوردار بود، به گونه‏اى معجزه‏آسا، تمامى مشاکل و مصائب حل نشده را به عهده این شخصیت افسانه‏اى گذاشت.

اهداف عمده طراحان افسانه موهوم «عبداللّه بن سبأ» توسط باطل‏گرایان حق‏نما و شبهه‏ سازان فتنه‏جو، تغییر و فریب صحابه در اعتقاد به اصل اصیل امامت و ولایت در اسلام، توجیه تناقض احادیث واقعى پیامبر و احادیث ساختگى غاصبان در مورد خلافت بلافصل على ، کم‏رنگ و بى‏اثر نمودن توجّه مردم به خصوصیات و ویژگى‏هاى منحصر به فرد اهل‏بیت پیامبر، توجیه اختلافات اصحاب در جریان قتل عثمان، سرپوش نهادن بر انحراف بانیان جنگ جمل، مشروعیت بخشیدن بر شیعه‏کشى حاکمان بنى‏امیّه، بدست آوردن بهانه براى مبارزه با اهل‏بیت پیامبر و پیروان اسلام واقعى و ناب محمّدى، تغییر جهت تاریخ صحیح اسلام به گونه دل خواه، خرافى و ناحق نشان دادن عقاید شیعیان به قصد منزوى نمودن و دور کردن مردم از اطراف آنان، جلب توجّه و اشتغال فکر مسلمانان به مسائل حاشیه اى و جانبى به منظور کاستن حساسیت آنان نسبت به انحراف در خلافت رسول‏اللّه، فرصت‏طلبى و زمینه‏سازى جهت منقبت تراشى براى بى‏منقبتان غاصب، مستمسک و بهانه قرار دادن وى براى سرکوبى نهضت‏هاى شیعیان، ترور شخصیت عاشقان على  همچون عمار یاسر، به منظور سلطه مطلق بر حیات فردى و اجتماعى مسلمانان بوده است.

اینان با دامن زدن به موضوع غلوّ، فریب‏کارانه سعى در دور نگه داشتن مردم از اهل‏بیت و ادامه غصب خلافت و جانشینى پیامبر اسلام داشتند. در واقع اوصاف مشمئز کننده، فساد و افساد و خطاى فکرى خود را جایگزین اولیاء الهى، صلاح و اصلاح و دیدگاه متعالى اهل‏بیت نمودند و به محض تولد ذهنى و موهوم عبداللّه بن سبأ، ابتدا نام او را بر سر زبانها انداخته و او را در تاریخ وارد نمودند. سپس عقاید ساختگى چند منظوره‏اى را به او نسبت دادند، آنگاه خیالات فکرى اقتدارگرایانه، التقاطى، خودخواهانه و آلوده به شرک خفى همچون شخصیت‏پرستى، مقام‏پرستى، مال‏پرستى، قدرت‏پرستى و… را عملى نمودند. از طرفى سعى داشتند با نسبت دادن عقاید خرافى، بدعت‏وار، غلوآمیز، شرک‏آلود و ناپسند به این شخصیت ساختگى و منسوب کردن و طرفدار نشان دادن او به خاندان و اهل‏بیت پیامبر  ، آنان را از صحنه سیاسى و اجتماعى جهان اسلام خارج نمایند.

از طرف دیگر رهایى از مشکلات لاعلاجى همچون اختلاف اصحاب در موضوع قتل عثمان، اختلاف اصحاب در مورد جنگ جمل، مشکلات متعدد ایده عدالت همه صحابه، زمینه سازى و مقدمه ‏چینى برای خامى و خام‏باورى و خام‏اندیشى مردم در مورد لعن و نفرین برترین شخصیت جهان اسلام یعنى حضرت على   در اماکن و منابر دستگاه بنى‏امیّه و از همه مهم‏تر به غفلت کشاندن عقول و وجدان‌هاى مسلمین براى سکوت در مقابل منزوى نمودن اهل‏بیت و به حاشیه راندن اسلام اصیل و بى‏انحراف، از مهم ترین دلائل و اهداف طرح موضوعاتى همچون غلو و ساختن افسانه «عبداللّه بن سبأ» بوده است.

باید اذعان نمود که شخصیت فرضى و ناپیداى «عبداللّه بن سبأ» براى حرامیان و غاصبان حریم حرم رسالت و ولایت، معجزات و کرامات متعدد و متکثرى در هویت‏بخشى به هویت عاریتى و سطحى و اخفاى عقاید باطل آنان داشته است.

نکات قابل توجه در جریان افسانه موهوم «عبدالله بن سبأ»

اوّل: اگر کتب فرقه‏شناسى و حدیث و رجال در مکتب تشیع مطالبى از ابن سبأ نقل نموده‏اند، باید دانست در صورت تحقیق منصفانه ثابت مى‏شود که این روایات، علاوه بر این که مستندات موثق و صحیحى ندارند، تعداد زیادى نیز روایت معارض دارند. قابل انکار نیست که این روایات و کلیه مطالب نقل شده از عبداللّه بن سبأ منبع و مأخذ اوّلیه آن رجال کشى است. جناب کشى نیز این روایات را از منابع اهل‏سنّت نقل کرده است؛[۳]

دوم: هیچ یک از احادیث مربوط به «عبداللّه بن سبأ» در کتب معتبر حدیثى شیعه همچون کتب اربعه یافت نمى‏شود؛

سوم: جمع کثیرى از اندیشمندان اهل‏سنّت مانند به ساختگى بودن جریان «عبداللّه بن سبأ» اعتراف نموده‏اند.

چهارم: اعراب در جاهلیت و حتى در صدر اسلام اهمیت ویژه‏اى براى شجره و نسب خود قائل بوده‏اند که معمولاً توسط دوستان و دشمنان از نسب آنان سخن رانده مى‏شد، امّا در تاریخ هیچ شجره، یادى از انساب و اعقاب «عبداللّه بن سبأ» به میان نیامده که نه تنها ثابت مى‏کند او هیچ مصداق خارجى نداشته بلکه معرف غفلت جاهلان درا ین بعد از افسانه‏سرایى آنان است.

پنجم: مستشرقین بسیارى وجود خارجى «عبداللّه بن سبأ» را منکر شده و وى را شخصیتى ساختگى علیه تشیع مى‏دانند.[۴]

«فرقه مختاریه یا کیسانیه»

فرقه ‏شناسان در وجه تسمیه این فرقه به نظر واحدى نرسیده و نظرات متعددى را ارائه داده‏اند؛

برخى معتقدند، فرقه‏هاى مختاریه و کیسانیه یکى بوده و رهبر آنان «مختار ثقفى» بوده است؛

برخى دیگر ادعا کرده‏اند که رهبرى این فرقه به عهده «کیسان» بوده است به همین دلیل به آنان «کیسانیه» مى‏گویند امّا در این که کیسان کیست؟ افکار و عقاید او چیست؟ چه وجه تمایزى با دیگران داشته که وى را رهبر فرقه‏اى مستقل خوانده‏اند؟

بعضى ادعا کرده‏اند کیسان لقب محمد بن حنفیّه فرزند حضرت امام على است.[۵]

گروه دیگرى قائلند «کیسان» لقب خود مختار ثقفى بود که محمد بن حنفیه دلیل زیرکى‏، به او لقب کَیّس یعنى زیرک داد، و طرف داران وی به «کیسانیه» معروف شدند؛

دیگران مى‏گویند؛ کیسان لقب ابوعَمْره، رییس پلیس کوفه در زمان تسلط مختار بر کوفه است؛

برخى نیز گفته اند: کیسان لقب یکى از غلامان آزادشده حضرت على  است که در قیام مختار بر علیه بنى‏امیّه نقش اصلى را داشت.

فرقه‏شناسان که حتى از کلیات، نامگذارى و عقاید آنان اطلاعات دقیقى ندارند، هیچ گونه مرام نامه خاصى را که خارج از اسلام باشد، براى آنان نقل نکرده‏اند. رهبران نام برده در این فرقه روند و رویه دیگرى بجز روند طبیعى اسلام و تشیع نداشته‏اند. به امامت شخصى دیگرى و یا نعوذبالله به الوهیت امام و شخص خاصى قائل نبوده‏اند. اهداف و برنامه‏هاى خارج از اسلام را دنبال نکرده‏اند. دقت در این گونه مسائل نقشه خائنانه فرقه‏ سازان شبهه ‏جو و قدرت‏پرست را برملا مى‏سازد.

از دلائل مهم متهم نمودن مختار، به تشکیل فرقه و ارتکاب به غلو؛ مبارزه بى‏امان وى با سلطه مطلق بنى‏امیّه، خارج نمودن کوفه از تحت تسلط امویان، سرکوب و نابودی قاتلان امام حسین   در صحراى کربلا، برملا نمودن چهره واقعى باطل‏گرایان حق نما در آن دوره از اسلام بوده است. پیروزى مختار بر لشکر عظیم عبدالملک بن مروان و قتل عبیداللّه بن زیاد و در یک جمله دلیل غالى خواندن مختار باطل‏ستیزى، ظلم‏ستیزى، حقیقت‏جویى و آرمان‏طلبى او و از همه مهم‏تر، جدیت و حمایت وى از قیام‏هاى شیعى بوده است.

اگر مختار، قاتلان، عاملان و شرکت‏کنندگان در صحراى کربلا و کشندگان اهل‏بیت پیامبر اسلام را به سزاى اعمالشان نمى‏رساند؛ اگر به خون‏خواهى فرزند رسول‏اللّه  و امیرالمؤمنین  بپا نمى‏خواست و مبارزه‏اى بى‏امان را شروع نمى‏کرد، هرگز وى را اهل فرقه و غلو نمى‏خواندند، هرگز او را تکفیر نمى‏کردند. غاصبان منصب ولایت که قصد داشتند چهره حماسى و مذهبى قیام مختار را مخدوش و علت استقبال عمومى مردم از وى را تحریف نمایند، به صورت گسترده به تبلیغات علیه مختار دست زدند و او را بدعت‏گذار و خرافه‏اى خواندند.

عقاید منسوب به مختار

معاندان مختار و مخالفان مکتب تشیع عقاید زیر را به وى نسبت داده‏اند:

۱) مختار اولین کسی بود که با استفاده از غلو شیعیان را به خود جلب و برای پیش‏برد قیامش سود مى‏جست.[۶]

در حقیقت به دلیل اینکه مختار موفق شد، شیعیان را دور خود جمع نموده و قاتلان اهل بیت در کربلا را سرکوب نماید به وى چنین اتهامى بسته‏اند. البتّه اگر مختار در همان روز اوّل شکست مى‏خورد، چنین مورد تهمت قرار نمى‏گرفت و صد البتّه اگر از بنى‏امیّه و غاصبان طرفدارى مى‏نمود، به تعریف و تمجید از وى مى‏پرداختند.

۲) ادعا کرده‏اند؛ مختار با بدعت‌هاى خود، نوع جدیدى از دین را آورد. شیعه، دیدگاه جدیدی از اسلام را که از بدعت‌هاى مختار سرچشمه مى‏گیرد، عرضه کرد و بدین ترتیب اختلافات شیعه و سنى زیادتر شد.[۷]

با نقد و نظر و تحقیق منصفانه در قیام مختار هرگز وى نوع جدیدى از دین ارائه نداده و هرگز گرفتار بدعت و غلوّ نشده است. شاید در نظر برخى از غاصبان و فتنه‏جویان که در راه سرپوش گذاشتن بر جنایات تاریخى، از هیچ کوششى دریغ نمى‏کردند، مبارزه مختار علیه بنى‏امیّه را بدعت بدانند امّا برعکس، تاریخ به اسلامی بودن، اصالت و مشروعیت این مبارزه گواهى مى‏دهد. «مختار در سال ۶۶ ه ق در کوفه بر ضد بنى‏امیّه قیام کرد».[۸]

بررسى دقیق و علمى قیام مختار، به ویژه در عقاید نسبت داده شده به وى حکایت از آن دارد که متهم‏کنندگان مختار، علم و اطلاع دقیقى از معارف اصیل و برخى از موضوعات اسلامى نداشته و با شنیدن عناوین آن مسائل وى را متهم به غلوّ، بدعت و بداء نموده‏اند.

۳) از دیگر اتهامات منتسب به مختار، اعتقاد وى به بداء عنوان شده است.

آنان تصور نموده‏اند، اعتقاد به بداء مستلزم نسبت دادن جهل به خداوند است، در حالى که چنین نیست.

در صورتى که عالمانه و دقیق به موضوع مى‏پرداختند، به زیبایى و روشنى در مى‏یافتند که بداء نه تنها با مکتب و معارف اسلامى تباین و مخالفتى ندارد، بلکه یکى از موضوعات مهم الهى و اسلامى است. اینان نسبت به درک حقیقت بداء جاهل هستند؛ «الناس اعداء ما جهلوا» مردم دشمن مجهولات خویش هستند.[۹]

«بداء» یعنى اینکه ممکن است نظر خداوند درباره چیزى تغییر کند و اینکه خداوند قادر است تقدیر را تغییر دهد. خداوند از اوّل علم کامل به همه چیز داشته است اما به دلیل اقتضایى خاص، مصلحت و تغییر را آشکار مى‏سازد. مثل اینکه ما با دعا و راز و نیاز از خدا بخواهیم خطر رفع و مرض برطرف گردد.

شیعه به بدایى قائل است که در قضاى غیر حتمى واقع مى‏شود. در مراجعه به کتب صحاح سته نیز این حقیقت آشکار و تأیید مى‏شود؛

«لا یرد القضاء اِلاّ الدعاءِ و لا یزیدُ فى العمر اِلاّ البرّ».[۱۰]

قضا را تنها دعا تغییر مى‏دهد و عمر را تنها نیکى زیاد مى‏کند.

«لا یزید فى العمر اِلاّ البرّ و لا یزید القَدَر الا الدعاء و ان الرجل لیحرم الرزق بخطیئه یعملها»[۱۱]

عمر را تنها نیکى زیاد مى‏کند و تقدیر را تنها دعا تغییر مى‏دهد و ممکن است که شخص به خاطر گناهى که انجام مى‏دهد، روزى را بر خود حرام کند.

طبق روایات متعدد، ممکن است نسبت به بعضى از امور نزد خدای متعال بداء حاصل شود، به این آیه قرآن توجّه فرمایید:

{مْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ}[۱۲]

خداوند هر چه را بخواهد نابود می‌کند و هر چه را بخواهد اثبات مى‏کند و «ام‏الکتاب» نزد اوست.

اقسام قضا

  • قضایى که خداوند هیچ یک از بندگان خود را از آن آگاه نکرده است؛
  • قضایى که خداوند فرشتگان و پیامبران خود را از وقوع حتمى آن آگاه ساخته است.
  • قضایى که خداوند پیامبر و فرشتگان را از وقوع آن مطلع ساخته است، امّا وقوع آن متوقف بر این است که مشیت و اراده الهى برخلاف آن تعلق نگیرد.

بداء در قسم سوّم از قضا واقع مى‏شود، مثل اینکه بگوییم در مورد ظهور حضرت مهدى در زمان مشخص بداء حاصل شده است.

محمد بن حسن صفار با سندش از ابوبصیر و او از امام صادق روایت کرده است:

«اِنّ لِلّه علمین: علم مکنون مخزون لا یعلمه اِلا هو، مِن ذالک یکون البداءُ و عِلمٌ عَلمَهُ اللّه الملائکته و رسله و انبیاه و نحن نعلمه»

علم خداوند بر دو نوع است، علم مخفى و پنهان شده که تنها خودش مى‏داند بداء از همین علم نشأت مى‏گیرد و علمى که خداوند فرشتگان و پیامبران خود را از آن آگاه ساخته است و ما اهل بیت نیز مى‏دانیم.

بنابراین شیعه اعتقاد دارد محال است که در قضاى حتمى که در «لوح محفوظ» ثبت شده است و در علم الکتاب است، بداء صورت بگیرد امّا در قضاى مخزون و موقوف که در «لوح محو و اثبات» ثبت شده است، بداء صورت مى‏گیرد که منافاتى با علم پروردگار ندارد.

شیعه معتقد است خداوند متعال از روز ازل به همه چیز علم کامل داشته است، در آسمانها و زمین هیچ چیز نمى‏تواند مانع علم پروردگار شود.

خداوند، پیش از آفرینش مخلوقات به آنها عالِم بوده است در نتیجه اعتقاد به بداء در مکتب تشیع، اعتقاد به آن است که جهان در به و جود آمدن و بقاى خود، زیر سلطه، قدرت و علم خداوند است.

اراده خداوند است که از أزل تا ابد به همه چیز تعلق مى‏گیرد. در حقیقت اعتقاد به بداء باعث مى‏شود که بنده خدا از غیر او ببرد، نیازها و حاجاتش را فقط از خداوند طلب نماید؛ آمرزش را به او بسپارد و خود را در همه حالات، حتى زمان تغییر قضا و قدر مطیع محض بداند.

در مقابل، منکر بداء باید ملتزم بى‏چون و چرا به قلم تقدیر و مأیوس و ناامید از استجابت دعا، توسل و شفاعت باشد؛ اگر سرنوشتى تغییر نکند، دعایى مستجاب نمى‏شود و اگر بداء صورت نگیرد، قضا و قدر رفع نمى شود و صدقه‏اى تأثیرگذار نمى‏گردد.

در یک جمله نتیجه انکار بداء، انکار قدرت خداوند نسبت به تغییر تقدیر است.

از عقاید دیگرى که معاندان به مختار نسبت داده‏اند این است که مى‏گویند:

۴) براى اولین بار مختار بود که عقیده مهدویت را مطرح ساخت[۱۳]

جاى بسى شگفتى و تعجب است که هنوز کسى در اسلام باشد که به مسأله موعود به عنوان غلوّ و یا بدعت در دین بنگرد. اعتقاد به قیام و حکومت حضرت مهدى نه تنها شیعیان بلکه همه فرقه‏هاى اسلامى به آن اعتقاد دارند.

«یخرج من صلب هذا فتىً یملأ الأرض قسطاً و عَدْلاً»[۱۴]

از فرزندان این شخص (على  ) مردى زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.

رییس دانشگاه مدینه منوره در مقاله‏اى مى‏نویسد:

ظهور مهدى حقیقتى است که تردیدى در آن نیست؛ روایات دلالت دارند بر اینکه امر این شخص موعود، ثابت است و قیامش حقیقت دارد.[۱۵]

اى کاش کسانى که موضوع مهدویت را به عنوان غلوّ مطرح کرده‏اند در منابع و کتب روایى خود دقت و بررسی می‌کردند. البتّه آنان نه تنها جاهل مقصر بلکه عالم مقصرند.

روایان و منابع حدیث مهدویّت

الف) راویان

على بن ابى‏طالب، عثمان بن عفان، عبدالرحمن بن عوف، طلحه بن عبیداللّه، حسن بن على  ، ام سلمه، ام حبیبه، عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن مسعود، عبداللّه بن عمر، ابوسعید خُدرى، جابر بن عبداللّه انصارى، ابوهریره، انس بن مالک، عمار بن یاسر، حذیفه بن یمان و…

ب) منابع

ابوداود در سنن، ترمذى در جامع، ابن ماجه در سنن، نسایى در سنن، احمد بن حنبل در مسند، حاکم نیشابورى در مستدرک، طبرانى در المعجم الکبیر، قطرانى در الأفراد، بیهقى در دلائل النبوه، ابن جوزى در تاریخ خود، ابن سعد در طبقات، قندوزى حنفى در ینابیع الموده، هیثمى در الصواعق المحرقه، متقى هندى در کنزالعمال، ابن صباغ مالکى در فصول و…

بزرگان اهل‏سنّت نه تنها احادیث مهدویت را ذکر نموده‏اند بلکه برخى از آنها کتاب مستقل در این موضوع به رشته تحریر در آورده‏اند؛ «ابونعیم اصفهانى»[۱۶]، «ابن حجر»[۱۷]، «شوکانى»[۱۸] «متقى هندى»[۱۹] و… برخى دیگر نیز بخش‌هاى مختلفى از کتاب‏هاى خود را به این موضوع اختصاص داده‏اند و قائل به حد تواتر احادیث مربوط به حضرت مهدى شده‏اند.

چون بنا بر اختصار است، تنها یک مطلب را از کتب آنان نقل مى‏نماییم تا اهمیت موضوع -حتى نزد اهل‏سنّت- بیشتر روشن گردد؛

اعتقاد به مهدویت واجب است و کسى که منکر آن باشد باید تعزیر و تأدیب شود یا اگر از اعتقادش برنگشت، خونش هدر است و…[۲۰]

آرى! این اعتقاد امت اسلام به مهدویت و آن هم اتهام تشیع و مختار به غلوّ به دلیل اعتقاد به مهدویت در اسلام است.

۵) از دیگر اتهامات مختار اعتقاد به رجعت بوده است.

متهم نمودن مختار به غلو به دلیل اعتقاد به رجعت حاکى از ناتوانى در اسلام‏شناسى و بى‏سوادى مخالفان است.

موضوعات و عناوین مختلف اعتقادى تشیع، داراى ملاک، مناط، مبادى بنیادى و به گونه‏اى که سرچشمه آن معارف غنى اسلام عزیز است. این معارف الاهى، از طریق پیامبر اسلام و ائمه معصوم تبیین و تشریع گردیده است.

اعتقاد شیعیان به رجعت نیز برگرفته از کلام ائمه معصوم و داراى دلیل عقلى، برهان و استدلال‌هاى قوى علمى است؛

اعتقاد ما به رجعت برگرفته از روایات صحیحى است که از ائمه اطهار رسیده است… رجعت از امورى است که ائمه اطهار وقوع آن را خبر داده‏اند و این رخداد محال نیست.[۲۱]

موید اصلى استدلال شیعه به رجعت آیات مختلفى از قرآن کریم است که به صراحت رجعت را مورد تأیید قرار داده است.

عمده استدلال شیعه در اثبات رجعت به آیات و روایات است.

ابى‏عمیر از حماد و او از امام صادق نقل کرده است که حضرت فرمود:

«ما یَقُول النّاس فى هِذِه الآیه: {وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً…}[۲۲] یقولون اِنَّهُ یَوْمَ القیامَه، قالَ: لَیْسَ کما یقولون، اِنّها فى الرجعه[۲۳] اَیَحْشُرُ اللّه فى یَوْم القیامَه مِن کل اُمَهٍ فَوْجاً و یَدَعَ الْباقین؟ اِنّما آیه القیامَه «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً».[۲۴]

مردم درباره آیه {وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً…} چه مى‏گویند؟ گفتم مى‏گویند: این آیه درباره روز قیامت است. فرمود اینگونه که مى‏گویند، نیست. این آیه درباره رجعت است. آیا خداوند در روز قیامت از هر امتى گروهى را بر مى‏انگیزاند و بقیه را رها مى‏کند؟ آیه قیامت این است: «و همه آنان را برانگیختیم و یک نفر را هم باقى نگذاشتیم».

خداوند متعال در قرآن کریم از زبان کسانى که یک بار پس از مرگ به دنیا باز گشته‏اند، حکایت مى‏کند که آنان آرزو مى‏کنند، دوباره زنده شوند.

{قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ}[۲۵]

خداوندا ما را دوباره زنده کردى و میراندى؛ ما نیز به گناهانمان اعتراف کردیم، آیا اکنون راهى براى زنده شدن هست؟

قمى در کتاب تفسیر قمى از امام صادق   روایت کره است: «ذالک فى الرجعه» این آیه درباره رجعت است.

آیات متعددى از قرآن کریم مربوط به واقعیت رجعت است. دقت و مراجعه به تفاسیر معتبر که در تفسیر خود از روایات اهل‏بیت کمک گرفته‏اند، ثابت مى‏کند، آیاتى همچون آیه ۲۵۹، ۲۴۳، ۵۵، ۵۶ سوره بقره همه موضوع رجعت را تأیید مى‏کنند.

خداوند متعال اصحاب کهف را که سیصد سال در غار به صورت مرده باقى مانده بودند، دوباره زنده کرده فرموده:

{ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَداً}[۲۶]

سپس آنان را زنده کردیم تا بدانیم کدام یک از آن دو گروه، مدت توقفشان را در غار مى‏دانند.

علاوه بر آیات فوق که به صراحت موضوع رجعت را مورد تأیید قرار مى‏دهند یک نمونه عینى دیگر را که بازگشت به دنیا را به اثبات مى‏رساند را ذکر مى‏کنیم.

خداوند متعال معجزه‏اى را براى حضرت عیسى نقل مى‏کند؛

{وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللّهِ}[۲۷]

من کور مادرزاد و مبتلاى به پیسى را شفا مى‏دهم و مردگان را به اذن خدا زنده مى‏کنم.

پس با توجّه به آیات قرآن که جریان‌های زنده کردن مردگان از دوران‌هاى مختلف اعم از زمان حضرت موسى، اصحاب کهف، زمان حضرت عیسى و.. را بیان مى‏فرماید، مى‏توان نتیجه گرفت که در میان امتهاى گذشته نیز موضوع رجعت وجود داشته است. قابل توجّه و تأمل است که ناآگاهان و خام‏اندیشان مخالف خیال مى‏کنند که اعتقاد به رجعت اعتقاد به تناسخ است در حالى که اصلاً اینگونه نیست.

کسانى که قائل به تناسخ هستند نمى‏گویند که انسان با جسم، روح، شکل، قیافه و همه وجودش به دنیا باز مى‏گردد، آنان قائلند روح از انسانى که مرده است، به کالبد انسان دیگرى که به دنیا مى‏آید منتقل مى‏شود.[۲۸]

پس تفاوت رجعت با تناسخ کاملاً مشخص است و قابل خلط نیست امّا کسانى که هر دو را با یک دیده مى‏نگرند، قصدشان تنها اشکال گرفتن به شیعه و زیر سؤال بردن حقائق شیعى است.

۶) از دیگر اتهاماتى که به عنوان عقاید مختار به وى نسبت داده‏اند، این است که گفته‏اند: مختار به پیامبرى امام على   به جاى حضرت رسول اعتقاد داشت.[۲۹]

ابن حزم هنگام نسبت دادن این اتهام بى‏اساس هیچ مدرک و منبعى را ذکر نمى‏کند که به صورت مستند و قابل اعتماد باشد.

طرفداران تشیع و اهل‏بیت همیشه آماج تیر و ترکش اینگونه حملات و تهمت‌ها بوده‏اند. هدف این گونه نسبت‏هاى ناروا بر ضربه زدن به حقانیت تشیع است. مکتب تشیع با الهام و تبعیت از قرآن کریم و سنت و کلام حضرت رسول  و در پیروى از روایات صحیح و روشن اهل‏بیت، تنها حضرت رسول مکرم اسلام یعنى محمد بن عبداللّه را پیامبر اعظم اسلام مى‏داند و با تمامى مستدنات عقلى و نقلى و با اعتقاد کامل او را خاتم الانبیاء مى‏داند.

علاوه بر این، امام و پیشوای بزرگ مکتب تشیع، دمین شخصیت عالم بشریت بعد از پیامبر اکرم حضرت على  نیز این مورد یعنى حقیقت پیامبرى حضرت «محمد بن عبداللّه  » می‌فرماید:

«و اشهد اَن لا اِلهَ اِلاّ اللّه وَحْدَهُ لا شریکَ لَه و اَشْهَدُ اَنْ محمداً عَبْدُهُ و رَسوُلُهْ، خاتم النبیین و حجه اللّه عَلىَ العالَمین».[۳۰]

گواهى مى‏دهم که خدایى جز پروردگار یگانه و بى‏همتا نیست؛ گواهى مى‏دهم که محمد  بنده و پیامبر خدا و خاتم پیامبران و حجت خدا براى جهانیان است.

آرى! بزرگ پیشواى عالم تشیع، بر حقانیت و صحت اعتقاد شیعیان شهادت داده است و هرگز این نسبت ناروا به هیچ یک از شیعیان واقعیت نداشته است، تا چه رسد به مختار که شخصیتى مبارز و حقیقت‏جو و از نزدیکان محمد بن حنفیه فرزند حضرت امام على   بوده است. مبانى عقیدتى وى کاملاً برگرفته از عقاید صحیح اسلامى و اهل‏بیت بوده است.

حدیث بسیار ارزشمندى از امام صادق  روایت شده است که مى‏فرمایند:

لَمْ یبعَثَ اللّه عَزَّوجَل مِن العرب اِلاّ خمسهَ انبیاء: هوداً و صالحاً و اسماعیل و شعیباً و محمداً خاتم النبیین ».[۳۱]

خداوند از میان قوم عرب تنها پنج پیامبر را برانگیخت، هود، صالح، اسماعیل، شعیب و حضرت محمد که خاتم پیامبران است.

آنگاه که مى‏بینیم حضرت امیرالمؤمنین على   و حضرت امام جعفر صادق  به این روشنى و صراحت پیامبرى و خاتمیت حضرت محمّد  را مورد تأیید و تأکید قرار مى‏دهند و از طرفى دانشمندان، بزرگان و تمامى شیعیان -که پیروان واقعى و راستین این شخصیت‏هاى الهى هستند- نیز به خاتمیت و نبوت حضرت محمد اعتقاد راسخ دارند، پس چگونه مى‏توان این اتهام واهى را به آنان نسبت داد؟

«او در این قیام فقط خود را مجاز از طرف محمّد بن حنفیه مى‏دانست و هیچ ادعاى گزافى نداشت و هیچ عقیده کفرآمیزى ابراز نکرد».[۳۲]

منابع معتبر و قابل استناد شیعه و اهل‏سنّت -در موارد متعدد و متکثر- احادیث منزلت، غدیر و ولایت و… را که دلالت بر پیامبرى و خاتمیت حضرت رسول و وصایتِ و امامت حضرت امیرالمؤمنین على  مى‏نمایند نقل نموده‏اند که از مسلمات مکتب تشیع و بوده است که اندیشمندان منصف و عادل اهل‏سنّت نیز آن را پذیرفته‌اند. پس اتهام نسبت داده شده به مختار طرح و اختراع فتنه و کذبى بیش نیست.

نتیجه قیام مختار

حماسه تاریخى مختار در کشتار قاتلان اهل‏بیت پیامبر اسلام  ، تنها با هدف انتقام از قاتلان امام حسین   و مبارزه با حکومت فاسد و مفسده‏برانگیز بنى‏امیّه بوده است. وى این امر بزرگ را با تأیید و حمایت محمد بن حنفیه به انجام رساند. تحقیق و پژوهش عمیق و دقیق نشان می‌دهد که وی هیچ گونه عقاید انحرافى نداشته است. قیام شجاعانه و دلیرانه مختار تحسین بسیارى از مسلمانان را برانگیخته بود. دستگاه بنى‏امیّه براى تخریب وجهه شیعى و اسلامى وى و شوراندن مرم علیه او دست به توطئه‏اى رندانه زدند. این توطئه ترور شخصیت مذهبى و افکار دینى او بود، تا بتوانند در لواى جو به وجود آمده، با او و دیگر شیعیان، مبارزه کنند و مبارزه خود را نیز مشروع جلوه نمایند. امّا بالأخره تاریخ صحیح اسلام حقائق را روشن ساخته و مى‏سازد.

 

فرقه «زُراریه»

مخالفان تشیع فرقه زُراریه را غالى و آن را منتسب به زُراره بن أعین خوانده‏اند.

بررسى دقیق این گونه «فرقه‏ها» نهایت حیله‏گرى و کمال بى‏انصافى معاندان شیعه را به اثبات مى‏رساند.

نسبت دادن فرقه‏اى به اصحاب بزرگ ائمه و متهم کردن آنان به غلوّ از مهم‏ترین شاخصه‏هاى مبارزه مخالفین تشیع بوده که سابقه‏اى دیرینه دارد.

از فرق ساختگى که به قصد تخریب چهره برجسته‏گان تشیع مطرح شده است فرقه «زراریه» منتسب به «زُراره بن أعین تمیمى» است.

زراره بن اعین از اصحاب بزرگ امام باقر  و امام صادق  بوده است. وى متکلمى برجسته، فقیهى نامدار، داراى مناقب و فضائلى بسیار والا بود که ائمه معصوم نیز از او به نیکى تمام یاد نموده‏اند.

حضرت امام صادق   در باره او فرموده:

«اگر زارره نبود، این احتمال وجود داشت که احادیث پدرم از بین مى‏رفت.»[۳۳]

در جاى دیگر امام صادق  فرموده‏اند:

زراره بن اعین یکى از مصادیق {وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ * أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ}[۳۴] شمرده مى‏شود.[۳۵]

اهل‏بیت پیامبر اسلام، با آن همه عظمت چنین توصیف و تأییدى بر «زراره» دارند. تاریخ زندگى وى مملو از صداقت و پاکى است. وقتى که مورخین و دانشمندان علم رجال وى را از بزرگترین متکلمین و مطمئن ترین محدثین خوانده‏اند، آیا دیگر جایى براى ایراد شبهه و اتهام غلوّ به وى باقى مى‏ماند؟

حقیقت آن است که عظمت، بزرگى و حمایت عالمانه زراره از مکتب تشیع، حساسیت فرقه‏سازان را برانگیخته است تا خنجر زهرآلود انگ غلوّ و ایجاد فرقه را بر پیکرش وارد آورند.

تاریخ تشیع از وى با عنوان قارى، فقیه، متکلم، ادیب و شاعر اسلامى یاد نموده است.

«فقیه‏ترین اصحاب امام باقر   و امام صادق   شش نفر هستند که در این میان، زراره از همه آنها فقیه‏تر است.»[۳۶]

در برخی از منابع شیعى، روایاتى در بدگویى زراره وارد شده است که برخى از نظر سند ضعیف هستند و برخى نیز به دلیل تقیه بوده است تا آسیبى از طرف حکومت متوجه وى نشود. اما دیگر روایات جعلى، ساختگى و به قصد وارد نمودن ضربه و ایراد به او بوده است.

«روایاتى از سوى بعضى از مخالفان زراره جعل شده، تا به طور غیرمستقیم ائمه را بد جلوه بدهند».[۳۷]

بنابراین وقتى یک عالم اسلامى از اصحاب و شاگردان خاص دو امام معصوم بوده است و داراى تبحر و تخصص فوق‏العاده در علم کلام و عقاید و از طرف آن ائمه نیز مورد توثیق قرار گرفته است، هرگز اتهام فرقه و غلوّ به وى پایه و اساسى ندارد.

فرقه «هشامیه»

دشمنان اهل‏بیت هشامیه را اهل غلو و رهبر آن هشام بن حکم عنوان نموده‏اند.

هشام بن حکم از اصحاب بزرگ امام صادق  و امام موسى کاظم  بوده است. کتب رجال وى را شخصیتى بسیار با فضیلت و پاک‏سیرت معرفى نموده‏اند. وی در علم کلام داراى تخصصى فوق‏العاده بوده است. نبوغ وى در علم کلام به اندازه‏اى از اشتهار برخوردار است که حتى اعتراف اهل تسنن را نیز به همراه داشته است. پیوسته در مناظرات به خصوص در موضوع امامت فاتح و پیروز بود و مناظرات متعددى از وى در تاریخ به ثبت رسیده که همگى به حمایت از تشیع بوده است.

«متکلمان اهل تسنن حاضر بودند، در مناظره‌های کلامى خود او را به عنوان داور بپذیرند. بسیارى از ابحاث او در علم کلام، درباره امامت بود و با متقن‏ترین برهان‏ها امامت را ثابت مى‏کرد و در این را، بزرگترین متکلمان غیر شیعه را شکست داد.»[۳۸]

بررسى دقیق در تاریخ صحیح اسلام نشان داده است که هر گاه شخصیتى شیعى -که داراى نبوغ علمى و وفادار به تشیع و اهل‏بیت باشد- در جامعه بروز و ظهور پیدا مى‏کرد، عداوت دشمنان برانگیخته مى‏شد. غاصبان حریم ولایت که از هر اتهام واهى و بى‏شرمانه‏اى به بزرگان تشیع هیچ ابایى نداشتند، هشام بن حکم را مورد هجمه شدید تبلیغاتى قرار دادند و از او چهره‏اى داراى فرقه منحرف و عقاید فاسد مجسم نمودند. البتّه در این مسیر حسادت دوستان و یاران بى‏وفا وى نیز بى‏تأثیر نبوده است.

حضرت امام على بن موسى الرضا   مى‏فرماید:

خداوند هشام را رحمت کند که مرد خیرخواه و ناصحى بود. وى از طرف یاران خود به دلیل حسادتى که بر او داشتند، آزار فراوان دید.»[۳۹]

آیا ممکن است شخصیتى علمى و مذهبى با این همه عظمت، در حالى که از اصحاب و شاگردان دو امام معصوم بوده است، از او به عنوان غالى و داراى فرقه منحرف و غیر اسلامى نام برد؟

ناگفته پیداست که عقاید نسبت داده شده به وى همچون غلوّ در حق على کذب محض بوده است و هدف از این اتهامات، مبارزه با اصحاب و علماى شیعه و در نهایت دورى مردم از پیشوایان تشیع بوده است.

بنابراین بزرگ مردى همچون هشام بن حکم که از اصحاب دو امام معصوم بوده ودر محضر پیشوایان مکتب اهل‏بیت بهره‏ها برده‏ و در دفاع از از مکتب اهل‏بیت تلاشها نموده‏اند، مورد احترام شیعه بوده است. به همین دلیل نیز مورد تنفر، انزجار و حمله معاندان تشیع و هدف حقد و کینه آنان قرار گرفته است.

 

فرقه «مفضلیه یا فضلیه»

مفضل بن عمر جعفى کوفى از عالمان و اندیشمندان بنام شیعى است که از محضر درس حضرت امام جعفر صادق بهره بسیار برده است.

«فرقه فضلیه را به وى منتسب نموده‏اند.»[۴۰]

فرقه‏سازان بى‏هویت در بن‏بست اتهام عقاید خرافى به وى گرفتار شده‏اند. آنان که با اضافه کردن فرقه‏اى به فرق اسلامى به نام وى همت گماشته بودند، در تراشیدن عقاید فاسد به عنوان عقاید باطل آن فرقه خیالى گرفتار خام‏اندیشى و اوهام گردیده‏اند. آنان به ناچار و براى خالى نبودن عریضه عقیده‏اى را نسبت داده‏اند که خود و همفکرانشان در مثبت و یا منفى بودن آن اختلاف نظر شدید دارند امّا بنگرید، اتهام بى‏اساس و بدون مدرک و سندى را که به او نسبت داده‏اند:

خداوند را نورى مى‏دانست که همانند نورهاى دیگر نیست.[۴۱]

مفضل در فهم و درک توحید از محضر مقدّس امام صادق بهره جسته است.

«او همان است که امام صادق توحید را براى او بیان داشت و او سخنان امام صادق را در کتابش که به نام توحید مفضل جمع‏آورى کرد.»[۴۲]

مفضل حداقل در موضوع توحید متخصص و صاحب‏نظر بوده است.

تعصب‌های کورکورانه و حسادت جاهلانه نسبت به این بزرگان، خسارات جبران‏ ناپذیرى را بر جهان اسلام تحمیل کرده است. اگر این بزرگان را با زهر کشنده تهمات بى‏اساس همچون غلوّ از جامعه جدا نمى‏کردند، هر کدام مى‏توانستند اندیشمندى توانا و راهنمایى بینا براى مؤمنین و مسلمین امت اسلامى باشند امّا صد افسوس که تاریخ اسلام هنوز هم از لوث و پلیدى شبهه‏افکنان مقام‏پرست پاک‏سازى نشده است.

جا دارد دانشمندان و عالمان بزرگ اسلام بازبینى، بازنویسى و متقن‏سازى تاریخ صحیح اسلام را آغاز نموده و دامن بزرگان امت اسلام را از این پیرایه‏ها تطهیر نمایند.

خرافات اهل غلوّ

غلات علاوه بر اینکه در موضوعات به بزرگ‏نمایى و افراط مى‏پرداختند موهومات فکرى و ذهنى خود را با خرافات[۴۳] مخلوط مى‏کردند تا بدین وسیله بتوانند راحت‏تر در اعتقادات مردم و عوام نفوذ نمایند. آنان با افسانه‏سرایى و سخنان زهر آلود و خرافه‏اى، به پیشرفت افکار و عقاید خویش کمک مى‏کردند. با توجّه به اینکه هم غلات و هم کسانى که اهل خرافات هستند، از منطق و استدلال و برهان استفاده نمى‏کنند، معمولاً با قصه، داستان‏سرایى کاذب، حکایات دروغ، موهومات و خام‏اندیشى‏ها خود را بر عوام تحمیل مى‏نمایند. آنان از تعالیم و فرهنگ صحیح اسلام بهره‏اى نبرده‏اند. با غلوّ در دین و شخصیت‏هاى دینى تصویر صحیح و بى‏پیرایه اسلام را مخدوش و مغشوش مى‏نمایند. خطر آنان کمتر از خطر کفار و منافقین براى اسلام راستین نبوده است. غلات خرافه‏اى، احساسات و ذوقیات خود را جایگزین واقعیات و حقائق نموده به جاى تمسک به اسلام اصیل و یک‏پارچه، باعث فرقه‏سازى‏هاى فراوان و تفرقه بسیار در دین شده‏اند. با تحریک احساسات و عواطف موجب افراط و تفریط دینداران شده و آنان را به بیراهه مى‏کشانند.

پیامدهاى خطرناک غلوّ

۱ـ غلوّ پدیده شوم و خطرناکى است که حقیقت را از صراط مستقیم خارج نموده و موهومات ذهنى را جایگزین امور واقعى مى‏نماید؛

۲ـ عظمت و شأن والاى الاهى را در حد مخلوقات و بندگان خداوند پایین مى‏آورد، در مقابل اوصاف انسانى را در حد الوهیت و خدایى بالا مى‏برد. اندیشه سالم انسانها را به طرف وسوسه و اوهام سوق مى‏دهد؛

۳ـ هنجارهاى دینى و اجتماعى را تبدیل به ناهنجاریهاى ضددینى و ضد ارزشى مى‏نماید؛

۴ـ مقدسات واقعى را با مقدسات کاذب و دروغین در هم می‌آمیزد و باعث کم‏رنگ شدن و حذف معنویات دینى و الاهى مى‏گردد؛

۵ـ غلوّ در انسان‌هاى ساده‏لوح و خوش‏باور تأثیر می‌گذار و در آنان عقاید و آرزوهاى غیر منطقى و نامشروعى را بوجود مى‏آورد؛

۶ـ اعتقاد به غلو جمود عقلى را به دنبال دارد و باعث رونق و گسترش اعتقادات غلط مى‏گردد. فرهنگ متعالى و مترقیانه اسلام عزیز را تبدیل به فرهنگ عامیانه و متحجرانه مى‏نماید و به عمق ایمان فردى و اجتماعى لطمه وارد مى‏سازد.

۷ـ چهره دین را در بین عقل‏گرایان و خردمندان مخدوش مى‏نماید؛

۸ـ به جاى سیر «الى اللّه» و رسیدن به سعادت دنیا و آخرت، عقب‏افتادگى و وهن مکتب و اسلام عزیز را به دنبال خواهد داشت؛

۹ـ به جاى اتحاد و تمسک به اسلام اصیل و یک پارچه موجب تفرقه، انحطاط و فرقه‏سازى مى‏گردد.

پیشوایان بزرگ مکتب تشیّع، با آگاهی از پیامدهای منفی غُلّو، با این پدیده شوم مبارزه کردند و به پیروان خود توصیه کرده‌اند که با این پدیده و ناهنجار بزرگ فردی و اجتماعی مبارزه نمایند.

سبئیه

مهم‏ترین فرقه، بزرگترین دستاورد و قوى‏ترین دژ مستحکم پیروان مکتب خلفا در رابطه با اتهام غلوّ به شیعیان، انگ غالى‏گرى فرقه «سبئیه» به رهبرى «عبداللّه بن سبأ» است که آنان با همین مبناى غیر شرعى در ادوار مختلف تاریخ شیعه را مورد هجوم، تحقیر و تکفیر قرار داده‏اند.

عقاید منسوب به فرقه موهوم «سبئیه»

فرقه‏شناسان منصف، مستشرقین مدقق و مطلع، شخصیت‏هاى علمى برجسته و اسلام‏شناسان، همه بر موهوم و افسانه بودن، جریان «عبداللّه بن سبأ» اتفاق‏ نظر دارند. دانشمند اسلام‏شناس، شبهه‏شناس برجسته عالم اسلام، علامه سید مرتضى عسکرى با دلائل متقن و استدلال‏هاى علمى و منطقى و با بیان شواهد و قرائن گویا، رسا و غیر قابل خدشه، ثابت کرده‏اند که در تاریخ اسلام هرگز شخصى به نام «عبداللّه بن سبأ» وجود نداشته است.[۴۴]

بنابراین «سبئیه‏اى» وجود ندارد تا به بررسى عقاید آنان بپردازیم.

امّا به دلیل آنکه، طراح و خالق شیطانىِ افسانه ابن سبأ، مسائلى را به عنوان عقاید وى، به پیکر بى‏وجودش بافته است، به ناچار عقاید نسبت داده شده به وى را به صورت اجمال مورد بررسى قرار مى‏دهیم.

همه پژوهشهاى علمى و عمیق و تحقیقات منصفانه و دقیق حکایت از دروغ، موهوم و ساختگى بودن اعتقادات نسبت داده شده به «عبد اللّه بن سبأ» دارد که دلایل غیر واقعى بودن آن را اندیشمند بزرگ معاصر، علامه سید مرتضى عسکرى بیان کرده‏اند.

ما در این قسمت بصورت بسیار فشرده، برخى از ادله غیر واقعى بودن این افسانه را با اقتباس از منابع معتبر و تحقیقى موجود یاد آورد مى‏شویم؛

نکته اول

در کتب بزرگ، معتبر و معروف تاریخ همچون «طبقات»[۴۵]، «انساب الاشراف»[۴۶]، «تاریخ یعقوبى»[۴۷]، و دیگر کتب تاریخى معتبر قبل از تاریخ طبرى هیچ گونه اشاره‏اى حتى به جریان «عبد اللّه بن سبأ» نشده است.

اما طبرى روایات مربوط به «سبئیه» را از قول و زبان «سیف بن عمر» در تاریخ خود مى‏آورد و از «سبئیى» به عنوان لقبى مذموم و ناپسند نام مى‏برد.

این جریان از این طریق به دیگر کتب تاریخى راه مى‏یابد و باعث اشتهار و معروفیت آن مى‏گردد. این در حالى است که راوى این فتنه «سیف بن عمر» حتى در میان رجال نویسان اهل سنت نیز متهم به زندقه و کفر شده و به ساختگى بودن احادیث وى تصریح شده است. وى در جعل حدیث و نام بردن از صحابى ساختگى و قصه سرایى‏هاى دور از واقعیت، مهارت داشته است و به دلیل مصاحبت و دوستى با دشمنان على   همچون «عبداللّه بن وهب همدانى» ـ که از سران و رهبران خوارج بود ـ در جعل احادیث بر علیه امیر مؤمنان على هیچ پروایى نداشته است.

نکته دوّم

از دلایل مهم اختراع این اتهام بى اساس وارد نمودن ضربه به مکتب تشیع و اهل بیت پیامبر و به ویژه زیر سئوال بردن خلافت بلافصل امام على   است. دلیل دیگر این افسانه‏سرایى ضربه زدن به قبیله «سبأ» بوده است. حضرت اسماعیل   (سر شاخه اصلى اعراب) دو پسر به نام‏هاى عدنان و قحطان داشت که قبایل معروف و بزرگ «عدنانى» و «قحطانى» از نوادگان آنان هستند. قبایل معروف یمن از فرزندان سبأ بن یشحب بن یعرب بن قحطان هستند که در آن زمان معروف به سبئى بوده‏اند. همیشه منظور از سبئى طایفه و فرزندان «سبأ بن یشحب» بوده است و بیشتر یمنیها «سبئى» بوده‏اند.

نکته مهم این است که «سیف بن عمر تمیمى» متوفاى ۱۷۰ ه.ق خالق موهومات «عبد اللّه بن سبأ» از قبیله تمیم و عدنانى بود. وى با آگاهى از کینه توزى و مبارزه‏هاى تاریخى عدنانى‏ها و قحطانى‏ها، سعى فراوان در تحریف تاریخ به نفع قبیله خود یعنى عدنانیها و جعل احادیث علیه رقیب یعنى قحطانیها به عمل مى‏آورد. وى با این افسانه سرایى خود توانست به طوایف قحطانى و «سبئى» ضربه سنگینى وارد نماید.

در واقع با یک تیر نشان‏هاى متعددى را هدف قرار داد؛ هم به تشیع و اهل‏بیت ضربه وارد نمود؛ هم طوایف رقیب را جریحه دار کرد؛ هم تمامى مشکلات غاصبین ولایت حقیقى اهل بیت را برگرده شخصیت موهومى چون «عبد اللّه سبأ» سوار کرد و او را بانى تمامى اختلافات به حساب آورد.

نکته سوّم

عامل و علت اصلى دشمنى «سیف‏بن عمر» با تشیع وجود انبوه طرفداران تشیع در قبایل و طوایف مقابل قبیله «سیف‏بن عمر» است.

بیشتر قحطانی‌ها از طرفداران شیعه بوده و باعث تقویت شیعه مى‏شده‏اند و بیشتر طوایف مخالف ابوبکر و عثمان از قحطانیها بوده‏اند.

در زمان حکومت حضرت امام على   اکثر مسئولان، اطرافیان و فرمانداران شهرها از قبایل «سبأبن یشحب‏بن یعرب‏بن قحطان» بوده‏اند. قبایل یمن و اوس و خزرج معمولاً از طرفداران شیعه و همه قحطانى هستند و بزرگان، معاریف و برجسته‏گانى همچون مالک اشتر، عثمان بن حنیف، سهل بن حنیف، قیس بن سعد، کمیل بن زیاد و… از این طوایف هستند.

سیف، هنگامى افسانه و اباطیل خود را طراحى کرد که جنگ و نزاع بین طوایف قحطانى و عدنانى در کوفه بسیار گسترده بوده است و به همین دلیل این افسانه به راحتى و به سرعت گسترش یافت.

نکته چهارم

وقتى سیف بن عمر فتنه «عبد اللّه بن سبأ» را طراحى و ابداع نمود، تنها دو مورد از عقاید خاص وى را بیان کرد و طبرى نیز همین دو مورد را از وى نقل مى‏نماید اما به مرور زمان و هر کدام به نوبه خود خرافه‏اى و غلوى بر آن افزودند.

عقاید اولیه‏اى که «سیف بن عمر» مطرح کرد به شرح ذیل است:

اولین بار رجعت و بازگشت محمد  به دنیا را مطرح کرد و گفت: تعجب‏آور است که شما به رجعت و بازگشت عیسى   معتقد هستید و رجعت محمد را قبول ندارید.

وى وصایت حضرت على   را مطرح کرد و گفت:

هزار پیامبر در دنیا بوده‏اند و هر کدام وصى و جانشینى داشته‏اند، على   جانشین محمد است؛ محمد خاتم الانبیاء و على خاتم الاوصیاء است و آنان که حق وصایت على   را از او گرفتند بر او ظلم کردند و هم اکنون عثمان این ظلم را ادامه مى‏دهد. پس باید بر ضد او قیام کرد و حق على   را از او گرفت.

در این کار باید به سرزنش وطعن ایران او فرمانداران پرداخت و با اظهار امر به معروف و نهى از منکر مردم را به خود جذب کرد»[۴۸]

همه عقایدى که سیف براى ابن سبأ تراشیده و طبرى آن را در تاریخ خود آورده همین بود امّا با دقت در تمامى الفاظ و عبارت مى‏بینیم هیچگونه غلوّى در کلام وى وجود ندارد و هرگز عبد اللّه بن سبأ ادعاى خدایى و الوهیت براى على نکرده است. بقیه مطالب نسبت داده شده به ابن سبأ افزودنیهاى کذب طایفه تزویر در طول تاریخ یکى پس از دیگرى بوده است.

در مورد قسمت اول عقیده ابن سبأ به رجعت حضرت محمد  ما سابقه این عقیده را که ابداع کننده و اولین قائل آن عمر بن خطاب بوده است، در قسمت ریشه‏هاى تاریخى غلو در اسلام آوردیم و در آن جا نیز به نقل از همین تاریخ طبرى و دیگر تواریخ ثابت کرده‏ایم که این عقیده ابتدا توسط عمر مطرح و به شدت به آن اصرار مى‏ورزید.

ابن سبأ از خاتم الانبیاء بودن پیامبر  و وصایت على   و غصب خلافت او، سخن به میان آورده است. در مرحله اول باید گفت:

این سخن مخصوص عبداللّه بن سبأ نیست، این سخن فرموده پیامبر اسلام است و بیشتر صحابى و مورخین صدر اسلام نیز آن راتأیید نموده و در کتب خود آورده‏اند.

مستندات متعدد و متکثرى نیز وجود دارد که پیامبر اسلام، حضرت على  را به عنوان وصى و جانشین پس از خویش معرفى نموده است. احادیث شریفه «یوم الدار»؛ «منزلت»؛ «غدیر» و صدها حدیث معتبر دیگر از پیامبر اسلام -که در منابع اهل سنّت نیز آمده است.- حکایت از جانشینى بلافصل حضرت على   دارد. بنگرید:

قال رسول اللّه: «لکل نبى وصى و وارث و ان وصیى و وارثى على بن ابى طالب»[۴۹]

توجه به حدیث دیگرى از پیامبر اسلام نیز این حقیقت را اثبات مى‏نماید که این نظریه مختص به عبد اللّه بن سبأ ساختگى نیست و به یقین از رسول مکرم اسلام صادر شده است؛

قال رسول اللّه‏ :

«ان اللّه‏ جعل ذرّیّه کلّ نبىّ فى صلبه و انّ اللّه‏ تعالى جعل ذرّیتى فى صلب علىّ بن ابى‏طالب»[۵۰]

ما در این احادیث منابع و مستندات متعدد و متکثرى از اهل سنت را نقل مى‏نماییم تا أولاً همه بدانند که این سخن و نظریه از طرف پیامبر و بصورت متواتر وارد شده است و ثانیاً معلوم گردد که هدف از نسبت دادن این مهم به عبد اللّه بن سبأ کم رنگ جلوه دادن موضوع و مخدوش نمودن آن است.

بیان حدیث دیگرى از پیامبر اسلام مؤید و متممم این کلام خواهد بود؛

قال رسول اللّه‏ :

«انّ وصیّى و خلیفتى و خیر من اترک بعدى ینجز موعدى و یقضى دَینى علىّ بن ابى‏طالب»[۵۱].

شگفت آور و مایه تأسف است که با وجود آیات ولایت در قرآن کریم و آن همه مستندات متواتر حدیثى از پیامبر اسلام حتى روایات موجود در صحاح سته اهل سنت، هنوز هم این عقیده به عنوان غلو و از عقاید غلوآمیز «عبداللّه بن سبأ» شمرده مى‏شود.

پس از بررسى این که طبرى تنها دو مورد از عقاید خاص «عبداللّه بن سبأ» را به نقل از سیف بن عمر ذکر کرده بود، اکنون بنگرید به غوغاى یک کلاغ چهل کلاغ طایفه اهل تزویر و مبالغه و غلو به ویژه مورخان اهل سنت در مورد عقاید «عبد اللّه بن سبأ» موهوم.

دشمنان اهل بیت که مستمسک و بهانه‏اى براى حمله و نشر اکاذیب و تهمت‏هاى متعدد بدست آورده بودند، هر کدام به نوبه خود عقیده‏اى را جعل نموده و بر عقاید «ابن سبأ» افزودند؛ گویا مسابقه‏اى گسترده و فراگیر در نسبت دادن تمامى مشکلات و مصائب به نام ابن سبأ برقرار گردیده است و هر کدام که تاریخ جدیدى مى‏نوشتند و یا قصد جعل روایتى داشتند، بى درنگ سهم «ابن سبأ» را فراموش نکرده و مورد دیگرى به افکار و عقاید وى مى‏افزودند.

برخى ادعا نمودند، او یهودى بود و با هدف مخدوش نمودن عقاید و افکار اسلامى مسلمان شد؛ برخى ادعا کرده‏اند، وى على   را خدا مى‏دانست و مُبلّغ الوهیت وى بود؛

برخى با نسبت دادن اعتقاد وى به امامت على   پس از پیامبر خواسته‏اند، اصل موضوع امامت على   و اهمیت موضوع را خدشه دار نمایند؛

برخى که اطلاعات کافى از معارف اسلامى نداشته‏اند، موضوع «رجعت» را به وى نسبت داده‏اند، بى سواد دیگرى موضوع «مهدویت» را به او نسبت داده است، کم سواد دیگرى عقیده به «بداء» را به وى نسبت داده‏اند اما کسانى که مستندات روایى و قرآنى مهدویت، رجعت و بداء و… را دیده و توان اعتراف به آن را نداشتند نیز اکاذیب دیگرى به عنوان عقاید مخصوص به وى مى‏افزودند؛ برخى مى‏نوشتند که وى قائل به تناسخ است و گاهى مى‏نوشتند که وى معتقد است که روز قیامتى در پیش نخواهد بود.

برخى نوشته‏اند؛ وى اولین کسى بود که در اسلام جعل حدیث نمود؛

برخى نوشته‏اند؛ وى اولین بود کسى که قائل به حلول جزء اللهى در حضرت على  و دیگر اهل بیت شد؛

برخى نوشته‏اند؛ وى قائل بود که على در ابرهاست و رعد صداى او و برق ابرها تازیانه اوست؛

برخى نوشته‏اند؛ اولین کسى بود که به صحابه بدگویى نمود؛

برخى نوشته‏اند؛ وى اولین دشمن خلفاء و بدگویى کننده به آنها «ابن سبأ» بود… .

در صورت بررسى کامل کتب اهل سنت و مستشرقین پیرو آنان، صدها مورد از اکاذیبى که به عنوان عقاید «ابن سبأ» مطرح گردیده یافت مى‏شود. درحالى که به طور قطع و یقین هیچ کدام واقعیت نداشته است. اینان به افسانه‏اى همچون «عبد اللّه بن سبأ» که سالبه به انتفاء موضوع است، این همه نسبت‏هاى ناروا افزوده‏اند، تا چه رسد به شخصیت‏هایى که وجود داشته و در ترویج تشیع تأثیرگذار بوده‏اند.

فرقه «سلمانیه»

این فرقه نیز ساختگى بوده و آن را منتسب به «سلمان فارسى» نموده‏اند. سلمان از اصحاب خاص حضرت رسول مکرم اسلام بود. بدلیل آنکه حمایت بى‏دریغ خود را از امام على  اعلام داشته و در شمار شیعیان اولیه در صدر اسلام به حساب مى‏آید، از زهر کین دشمنان ولایت و امامت در امان نمانده است. فضائل حضرت سلمان قابل اعتراف براى تمامى فرقه‏ها و گروه‏هاى اسلامى است؛ آنانى که در صدد سم‏پاشى و شبهه‏افکنى و قداست‏شکنى بر علیه تشیع بودند، تنها راه کاستن از محبوبیت سلمان و کم‏اهمیت جلوه دادن حمایت او از امیرالمؤمنین و تشیع را، ساختن فرقه‏اى بنام سلمان و نسبت دادن عقاید خرافى و غلوّآمیز به وى و در نهایت اسم این فرقه را نیز فرقه سلمانیه، نهادند.

آنان اتهام بى‏اساس حلول روح خداوند در حضرت سلمان و ادعاى خدایى او توسط پیروانش را از عقاید فرقه «سلمانیه» شمرده‏اند.

اشعرى مى‏گوید:

«در زمان ما قرن سوم عده‏اى قائل به خداوندى سلمان هستند.»[۵۲]

هدف از طرح این نظریه‌ها تخریب و ترور شخصیت مقدّس سلمان فارسى است. ناگفته پیدا است که کمترین مصداق و واقعیتى در سخن آنان وجود ندارد؛ زیرا حلول به تنهایى نمى‏توانست معاندان را به اهدافشان برساند به همین دلیل هر گاه سخن از حلول نسبت به شیعیان به میان آورده‏اند قصدشان شریک قرار دادن براى خداوند بوده است و در نهایت موضوع را به شرک و غلوّ رسانده‏اند.

«غلات شیعه… به نوعى ائمه یا سلمان را شریک در الوهیت مى‏دانسته‏اند…»[۵۳]

پیشوایان و بزرگان مکتب بزرگ اسلامى تشیع غلات را خارج از شیعه دانسته‌‏اند.

اوّلاً: لفظ غلات شیعه درست نیست؛

ثانیاً: هیچ کس در مکتب تشیع سلمان و یا ائمه را شریک در الوهیت خداوند ندانسته است. این گونه نسبت‏هاى ناروا به شیعیان کذب و گناهى نابخشودنى است.

فرقه «بدائیه»

فرقه‏شناسان هرگز مشخصات کاملى از وجود فرقه «بدائیه» ارائه نداده‏اند. نام رهبر و یا تاریخ تشکیل، زمان و مکان مشخصى براى آنان و… براى این فرقه ذکر نکرده‏اند امّا مخالفان تشیع از فرقه «بدائیه» به عنوان فرقه‏اى غالى پیوسته بر علیه اهل‏بیت و پیروانشان سوءاستفاده نموده‏اند.

اهل‏سنّت «بداء» را به تغییر علم الاهى به گونه‏اى که جایز نیست، تعریف مى‏کنند. مى‏گویند: اگر خداوند چیزى را اراده و سپس پشیمان شود، «بداء» نامیده مى‏شود و این را بر خداوند محال مى‏دانند.

اعتقادات شیعیان داراى ملاک و مبناى اساسى، منطقى، علمى و برگرفته از کتاب و سنت است.

شیعیان با توجّه به آیات قرآن و روایات صحیح بداء الهى را همان اثبات مشیت مطلق خداوند مى‏دانند.

دشمنان جاهل که نسبت به معارف غنى اسلام علم و اطلاع کاملى نداشتند هر گاه نظریه‏اى از طرف شیعیان بیان مى‏گردید که در بین غیر شیعه نامأنوس بود، به سرعتً از آن بر علیه شیعه استفاده می‌کردند و از نسبت دادن انواع و اقسام تهمت‌ها و افتراءها فروگذارى نمى‏کردند. مستندات قرآنى و روایى متعددى در اثبات و مشروعیت بداء وجود دارد اّما جریان فرقه «بدائیه» تحت عنوان ذکر فرقه‏هاى غلات از اکاذیب و از سنخ همان فرقه‏سازى‏هاى دروغین است. هرگز سند محکمى در تاریخ بدست نیامده است که گروهى به نام بدائیه بروز و ظهور داشته باشند.

 

[۱]. اکثر غلات نسبت داده شده به مکتب پیروان اهل‏بیت   علیهم‏السلام، وجود خارجى نداشته و برخى نیز تنها داراى یک نفر یا افراد بسیار محدودى از پیروان بوده است، بعض از آنها نیز از همان ابتدا در نطفه خفه شده است و آنچه وجود داشته نیز توسط پیشوایان و عالمان بزرگ تشیع طرد و تکفیر شده‏اند امّا متأسفانه این گونه اتهامات توسط معاندان بزرگ‏نمایى شده است.

[۲]. سیف بن عمر.

[۳]. کشى فردى است که نجاشى درباره او گفته است، از افراد ضعیف بسیار نقل مى‏کرد. استاد او عیاشى بود که در ابتدا مذهب اهل‏سنّت را داشت و احادیث اهل‏سنّت را فراوان شنیده بود. علامه عسکرى، عبداللّه بن سبأ، ج ۳ ص ۱۲۳٫

[۴]. همچون فرید لیندر، دکتر برنارد لویس و… ر.ک: پیشوایان تشیع و  نظرات مستشرقین به اهتمام مجمع جهانى شیعه‏شناسى.

[۵]. ماهیت قیام مختار ص ۱۹۰٫

[۶]. مسعودى، على بن حسین، مروج الذّهب، ج ۳ ص ۸۳، بیروت، دارالمعرفه.

[۷]. و لها وزن، الاحزاب المعارضه السیاسه الدینیه ص ۱۶۸٫

[۸]. ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج ۴ ص ۲۷، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اوّل.

[۹]. توضیحات بیشتر درباره فرقه «بدائیه» در بخش‌های بعدی خواهد آمد.

[۱۰]. ترمذى، صحیح ترمذى، ج ۸ ص ۳۵۰٫

[۱۱]. ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج ۱ ص ۲۴٫

[۱۲]. رعد/۳۹٫

[۱۳]. مذاهب الاسلامیین، ج ۲ ص ۷۱٫

[۱۴]. هیثمى، ابن حجر، الاوسط به نقل از الفتاوى الحدیثه، ص ۲۷؛ قندوزى حنفى، ینابیع الموده، ص ۲۵۸٫

[۱۵]. مجله «الجامعه الاسلامیه»، شماره سوّم، مقاله عبدالعزیز بن باز.

[۱۶]. ابونعیم اصفهانى کتاب اخبار المهدى.

[۱۷]. ابن حجر کتاب الفصول المختصر فى علامات المنتظر.

[۱۸]. شوکانى: «التوضیح فى تواتر ما جاء فی المنتظر و الدجاج و المسیح».

[۱۹]. متقى هندى کتاب البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان.

[۲۰]. متقى هندى، البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان، ص ۱۷۸ تا ص ۱۸۳٫

[۲۱]. مظفر، محمدرضا، عقاید الامامیه، ص ۱۱۸٫

[۲۲].

[۲۳]. قمى، تفسیر قمى،.

[۲۴].

[۲۵]. غافر (مؤمن)/۱۱، ر. ک: علامه طباطبائى، تفسیر المیزان ج ۱۷ ص ۳۱۳٫

[۲۶]. کهف/ ۱۲٫

[۲۷]. آل‏عمران/ ۴۹٫

[۲۸]. ملاهادى سبزوارى، منظومه، ص ۳۱۶٫

[۲۹]. ابن حزم، الفصل فى الملل الاهواء و النحل، ج ۴ ص ۱۸۴، چاپ بیروت.

[۳۰]. شیخ کلینى، اصول و فروع کافى، ج ۸، ص ۶۷، تهران چاپ دوم ۱۳۸۹؛ نهج‏السعاده، ج ۱ ص ۱۸۸ بیروت.

[۳۱]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۱ ص ۴۲ بیروت چاپ دوّم ۱۴۰۳ ه ق.

[۳۲]. الکامل فى التاریخ، ج ۴ ص ۲۷٫

[۳۳]. آیت الله ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج ۷، ص ۲۱۸٫

[۳۴]. واقعه/۱۱ـ۱۲٫

[۳۵]. آیت الله ابوالقاسم خوی، معجم رجال الحدیث، ج ۷، ص ۲۲۵٫

[۳۶]. کشى، معجم رجال الحدیث، ج ۷، ص ۲۱۹٫

[۳۷]. تبصره العوام، ص ۱۷۳٫

[۳۸]. آیت الله سید ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج ۱۹، ص ۲۷۶ – ۲۱۷٫

[۳۹]. معجم رجال الحدیث، ج ۱۹، ص ۲۹۴٫

[۴۰]. خاندان نوبختى، ص ۷۸، تاریخ شیعه، ص ۱۷۳٫

[۴۱]. تبصره العوام ص ۱۷۳ به نقل از مخالفان و معاندان.

[۴۲]. آیت الله سید ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث ج ۱۸ ص ۲۹۲٫

[۴۳]. خرافه یعنى افسانه، خرافه‏اى یعنى افسانه‏اى، اسطوره‏اى، افسانه، تخریف یعنى خیال‏پردازى، خرف یعنى عقل زائل شده.

[۴۴]. ر.ک: «عبداللّه بن سبأ» در دو جلد، تألیف علامه سید مرتضى  عسکرى&.

[۴۵]. ابن سعد، وفات ۲۳۰ ه.ق.

[۴۶]. بلاذرى، متوفاى ۲۷۹ ه.ق.

[۴۷]. یعقوبى، متوفاى ۲۸۴٫

[۴۸]. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۶۴۷، بیروت ۱۴۰۷ ه.ق.

[۴۹].شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع الموده، ص ۷۹ و ۱۸۰، چاپ اسلامبول؛ سیدعلى همدانى،  موده القربى، ص ۱۶؛ دیلمى، فردوس الاخبار، ج ۳، ص ۳۳۶، ح ۵۰۰۹؛ شافعى همدانى، السبعین، ص  ۵۰۷، چاپ پاکستان؛ محب الدین طبرى، ذخائر العقبى، ص ۷۱؛ علامه ابن مغازلى، مناقب، ص ۲۰۰؛ علامه گنجى شافعى، کفایه الطالب، ص ۲۶۰؛ علامه مناوى، کنوز الحقایق، ج ۲، ص۱۲۱؛ شیخ جمال الدین اسنوى، الکوکب الدّرى، ج ۱، ص ۷۷؛ حافظ ابونعیم اصفهانى، حلیه الاولیاء، ج ۱، ص ۶۳؛ محب‏الدین طبرى، الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۷۸؛ علامه خوارزمى، مناقب، ص ۴۲؛ علامه سیوطى، جامع الصغیر، ص ۶۹؛ ابن عساکر، ترجمه الامام على، ج ۳، ص ۵؛ سید بن طاووس، الطرایف، ص ۲۳ و ۳۵؛ شیخ حرّ عاملى، اثبات الهداه، ج ۲، ص ۲۴۶؛ علامه اربلى، کشف الغمه، ج ۱، ص ۱۵۳؛ آیت‏اللّه‏ سید محمدهادى میلانى، قادتنا کیف نعرفهم، ج ۱، ص ۱۷ و ج ۲، ص  ۳۲؛ مقدس اردبیلى، حدیقه الشیعه، ص ۱۳۱؛ ابن بطریق، العمده، ص ۲۳۴؛ نجم‏الدین عسکرى، علىّ والوصیه، ص ۵۵، چاپ بیروت؛ علامه بحرانى، حلیه الابرار، ج ۱، ص ۴۸۲؛ علامه حلى، نهج الحق، ص ۲۱۴؛ علامه مظفر، دلایل الصدق، ج ۲، ص ۳۷۷؛ صابرى یزدى، الحکم الزاهره، ج  ۱، ص ۸۷؛ علامه حلى، کشف الیقین، ص ۲۸۳؛ شوشترى، احقاق الحق، ج ۴، ص ۷۱؛ رى شهرى، دانش‏نامه امیرالمؤمنین، ج ۲، ص ۸۹٫

[۵۰].علامه هیثمى، مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۷۲، چاپ بیروت؛ طبرانى در معجم الکبیر، ج ۳، ص ۳۵،  ح  ۲۶۳۰؛ سیوطى در الجامع الصغیر، ج ۱، ص ۱۰۷، ح ۱۷۱۷؛ خوارزمى در المناقب، ص ۳۲۸، ح۳۳۹۷، چاپ قم؛ متقى هندى، منتخب کنز، ج ۴، ص ۶۴۰، بیروت؛ ابن عساکر، ترجمه الامام على، ج ۲، ص ۱۵۹، چاپ بیروت؛ شیخ الاسلام جوینى، فرائد السمطین، ج ۱، ص ۳۲۴، چاپ بیروت؛ شافعى همدانى، السبعین، ص ۵۰۹؛ علامه ابن حجر عسقلانى، لسان المیزان، ج ۳، ص ۴۲۹؛ متقى هندى، کنز العمال، ج ۱۱، ص ۶۰۰، چاپ بیروت؛ تاریخ خطیب بغدادى، ج ۱، ص ۳۱۷، چاپ بیروت؛ علامه کشفى ترمذى، مناقب مرتضویه، ص ۸۶؛ علامه گنجى شافعى، کفایه الطالب، ص ۷۹؛ علامه ابن حجر مکى، الصواعق المحرقه، ص ۱۲۴، چاپ مصر؛ شیخ سلیمان حنفى، ینابیع الموده، ص  ۲۶۶، چاپ اسلامبول و ج ۲، ص ۸ و ۷۶، چاپ بیروت؛ علامه مناوى، فیض القدیر، ج ۲، ص ۲۲۳؛ علامه بحرانى، حلیه الابرار، ج ۱، ص ۵۶۶؛ علامه بحرانى، غایه المرام، ج ۱، ص ۹۲؛ شیخ صدوق، امالى، ص ۳۲۸؛ آیت‏اللّه‏ سید مرتضى حسینى فیروزآبادى، فضائل الخمسه، ج ۲، ص  ۱۶۱؛ الوصول، ص ۹۱؛ آیت‏اللّه‏ سید محمدهادى حسینی میلانى، قادتنا کیف نعرفهم، ج ۱، ص ۲۰۸ و ۴۷۳؛ رحیمیان، الحقایق من الصواعق، ص ۳۹٫

[۵۱]. علامه خوارزمى، مناقب، ص ۶۷؛ طبرى، فضائل امام على×، ص ۶۷؛ علامه عینى، مناقب سیدنا  على×، ص ۲۰؛ علامه گنجى شافعى، کفایه الطالب، ص ۱۵۹؛ شیخ سلیمان حنفى، ینابیع الموده، ص ۲۳۱، چاپ اسلامبول و ج ۲، ص ۷۸، بیروت؛ متقى هندى، کنز العمال، ج ۶، ص ۱۵۴، چاپ قدیم و ج ۱۱، ص ۶۱۰، چاپ بیروت؛ محب‏الدین طبرى، ذخائر العقبى، ص ۷۱؛ محب‏الدین طبرى، الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۷۸، چاپ بیروت؛ شیخ جمال الدین اسنوى، الکوکب الدّرى، ص ۱۱۰، چاپ پاکستان؛ حاکم حسکانى، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۷۷، چاپ بیروت؛ على بن‏حسام‏الدین، منتخب کنز العمال، ج ۵، ص ۳۲ و ج ۴، ص ۶۴۲، بیروت؛ امام احمد حنبل، مناقب، ج ۱، ص ۱۷۲، چاپ بیروت؛ علامه سبط ابن جوزى، تذکره الخواص، ص ۴۳ و ص ۴۸، چاپ قم؛ علامه بحرانى، غایه المرام، ج ۱، ص ۲۸۵؛ نجم‏الدین عسکرى، علىّ والوصیه، ص ۵۹، چاپ بیروت؛ علامه مجلسى، بحار الانوار، ج ۳۸، ص ۱، چاپ بیروت؛ آیت‏اللّه‏ مدنى کاشانى، الخلافه، ص ۲۱؛ علامه ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۳، ص ۴۷، چاپ قم؛ آیت‏اللّه‏ سید محمدهادى میلانى، قادتنا کیف نعرفهم، ج ۱، ص ۱۶۹ و ج ۲، ص ۱۹ و ج ۳، ص ۴۱، چاپ بیروت؛ بیاضى، الصراط المستقیم، ج ۲، ص ۲۸؛ شاذان قمى، الفضائل، ص ۲۳۵، با تفاوت؛ حر  عاملى، اثبات الهداه، ج ۲، ص ۴۳، ح ۱۶۶٫

[۵۲]. عبدالرحمن بدوى، شخصیات قلقه فى الاسلام، ص ۴۷ چاپ قاهره به نقل از ابوالحسن اشعرى.

[۵۳]. بدوى، عبدالرحمن، شخصیات قلقه فى الاسلام، ص ۳۸، قاهره، ۱۹۴۶ م.

منبع: کتاب غلو از دیدگاه تشیع؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهد کتاب اینجا را کلیک کنید

http://shiastudies.com/fa

برچسب ها: غلو
نوشته قبلی

کلیاتی درباره غلو

نوشته‌ی بعدی

غلو از دیدگاه تشیع

مرتبط نوشته ها

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تکفیر اهل قبله
بیراهه انحراف

تکفیر اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پدیدۀ زشت تکفیر مسلمانان
بیراهه انحراف

پدیدۀ زشت تکفیر مسلمانان

نواصب
بیراهه انحراف

نواصب

نوشته‌ی بعدی
عقاید غلات واقعى

غلو از دیدگاه تشیع

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

حدیث سلسله الذهب

هجرت امام رضا (ع) به ایران

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا